حکم ازلی كشف الاسرار و عدة الأبرار
يا محمد بگوى لَنْ يُصِيبَنا هيچ رسيدنى بما نرسد از خير و شرّ و نفع و ضرّ و عطا و منع و غنى و فقر و نفاق و وفاق مگر كه خداى خواست و تقدير كرد و بر ما نوشت همه بتقدير او و همه بحكم او و مشيّت او. در عالم چيست از بودنى مگر بخواست او، موى نجنبد بر تن مگر بارادت او و خطرتى نايد در دل مگر بعلم او، آدمى از خاك آفريده او نه از نخّاس خريده او، هر چه خواهد كند و بر سر بندگان راند كه حكم حكم او و همه اسيراند در قبضه او كس را از وى واخواست نه، و از پيش حكم او برخاست نه، لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ.
قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا قسمت آنست كه در ازل كردند، حكم آنست كه در ازل راندند، رقم آنست كه در ازل كشيدند، يكى را رقم سعادت كشيده و از معصيت او را زيان نه، يكى را حكم بشقاوت كرده و از طاعت او را هيچ سود نه.
محمد بن السماك گويد: در بصره شدم خلقى را ديدم روى بصحرا نهاده و جنازه در ميان گرفته و بحكم تقرب دستارها بر آن همى انداختند، جنازه ديگر ديدم كه همى بردند و بر آن سنك باران همى كردند- پرسيدم از آن حال، گفتند: در اين شهر مردى بود مؤذن چهل سال روزگار خود در طاعت و متابعت گذاشته بوقت آنكه بانك نماز كرد دل را در سر زلف خوبرويى گم كرد و آن خوبروى بعقد نكاح وى رضا نميداد مگر بدو شرط يكى آنكه خمر باز خورد، ديگر آنكه زنّار گبر كى در بندد. آن مسكين بدبخت صدره توحيد بر كشيد و زنّار شماسى اختيار كرد و خمر باز خورد و در آن گمراهى طريق مواصلت ميجست. آن خوب روى گفت: قدم اختيار ما درين مراد بريده كردند دوش جفت ما را در بهشت بما نمودند و شغل ما بى ما بمراد ما بساختند گواهى ميدهم كه خدا يكى است و محمد رسول او، اين بگفت و جان بداد بر مسلمانى، اين خبر بمؤذن رسيد از غبن حسرت و حيرت آهى بكرد و جان بداد بر كافرى، اكنون آن جنازه كه سنگ باران بدان همى كنند جنازه آن مؤذن است و آن ديگر جنازه كه دستارها بحكم تقرّب بر آن مى اندازند مهد دولت آن نو مسلمان است.
كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج4، توبه آیه51