حکایات كشف الأسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرارمطالب برگزیده كشف الأسرار و عدة الأبرار

خلقت حواء وبارداری او _كشف الأسرار و عدة الأبرار

قوله تعالى: هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ- يعنى آدم (ع)، وَ جَعَلَ‏ اى خلق‏ مِنْها اى من تلك النّفس‏ زَوْجَها حواء، لِيَسْكُنَ إِلَيْها ليستأنس بها.

ربّ العالمين جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه آدم را كه آفريد از گل آفريد، چنان كه گفت تعالى و تقدس: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ‏. جاى ديگر گفت: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏، و خبر درست است كه روز آدينه آفريد بعد از نماز ديگر.

قال ابن عبّاس: خلق اللَّه آدم من بعد العصر يوم الجمعة، و خلقه من اديم الارض، فسجدوا له، ثمّ عهد اليه، فنسى، فسمّى الانسان، فو اللَّه ان غابت الشّمس حتى خرج منها.

پس آدم در بهشت از تنهايى مستوحش شد، ربّ العزّة خواست كه مونسى هم از شكل او و هم از جنس او پديد آرد تا با وى آرام گيرد. حوّا را بيافريد از استخوان پهلوى وى، و ذلك فى‏

قوله (ص): لما خلق اللَّه آدم انتزع ضلعا من اضلاعه فخلق منه حواء.

گفته‏ اند: حكمت در آنكه از استخوان آفريد نه از گوشت، نه آنست كه تا فرمان‏دار بود و زيردست، و از پهلو آفريد تا پوشيده و نهفته و در ستر بود، و از استخوان كژ آفريد تا در وى طمع راستى نكنى.

قال رسول اللَّه (ص): «انّ المرأة خلقت من ضلع لن تستقيم لك على طريقة، فان ذهبت تقيمها كسرتها، و ان استمتعت بها استمتعت و فيها عوج».

فَلَمَّا تَغَشَّاها واقعها و جامعها. چون آدم بحوّا رسيد چنان كه مرد بزن رسد، حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً يعنى النطفة، و كانت خفيفة عليها، برداشت حوّا بارى سبك يعنى نطفه، فَمَرَّتْ بِهِ‏ اى استمرت بذلك الحمل الخفيف، قامت و قعدت و لم يثقلها، و لم تكثرت بحمله. آن زن بآن حمل گرانبار نشد، و از خاست و نشست و آمد شد باز نماند.

قتاده گفت: فَمَرَّتْ بِهِ‏ اى استبان حملها. آن حمل در وى پيدا شد و ظاهر گشت، فَلَمَّا أَثْقَلَتْ‏ اى صارت ذات ثقل بحملها، كما يقال: اثمر، اذا صار ذا ثمر. چون آن كودك بزرگ شد در شكم وى، و فرا جنبش آمد، دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما يعنى آدم و حوّاء لَئِنْ آتَيْتَنا يا ربّنا! صالحا اى ولدا سويّا يشبه ابويه.

حسن گفت: صالحا يعنى غلاما ذكرا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ‏ لك على نعمتك، و اين دعا از آن گفتند كه مى ‏ترسيدند كه اگر آن فرزند نه بر صورت ايشان باشد و نه مردم بود. و اين ترس ايشان از آنجا افتاده بود كه ابليس بر صورت مردى پيش حوّا رفته بود و گفته: ما يدريك فى بطنك لعله كلب او خنزير او بقرة او حمار؟ و ما يدريك من اين يخرج من اذنك ام من عينك ام من فيك ام ينشق بطنك فيقتلك؟ گفت: چه دانى تو كه در شكم تو چيست؟ سگى يا خوكى يا بهيمه‏ اى از بهائم؟ و چه دانى كه در كجا بدر آيد؟ از گوش يا از چشم يا از دهن؟

يا باشد كه شكم تو از بيرون آمدن وى شكافته شود و تو كشته شوى. پس حوّا از آن حال بترسيد، ابليس گفت: اطيعينى و سمّى ولدك عبد الحارث تلدى شبيهكما مثلكما. و ابليس را در ميان فريشتگان نام حارث بوده، و حوّا وى را نشناخت كه ابليس است. پس حوّا با آدم گفت كه: مردى آمد و مرا چنين گفت. آدم گفت: لعله صاحبنا الّذى قد علمت.مگر آن مرد است كه مى ‏دانى يعنى ابليس، كه يك بار ما را فريفته كرد.

مصطفى (ص) گفت:«خدعهما مرّتين، خدعهما فى الجنّة و خدعهما فى الارض».

پس ابليس پياپى بايشان ميآمد، و ميفريفت ايشان را، تا آن گه كه فرزند را عبد الحارث نام كردند، و اين قصّه بقول سعيد جبير در زمين رفته است نه در بهشت، كه ابليس پس از آنكه او را از بهشت بيرون كردند وا بهشت نشد.

ابن عبّاس گفت: كانت حوّاء تلد لادم فيسمّيه عبيد اللَّه و عبد اللَّه و عبد الرّحمن، فيصيبهم الموت، فأتاهما ابليس، و قال: ان سرّكما ان يعيش لكما ولد فسمّياه عبد الحارث، فولدت ابنا فسمّياه عبد الحارث، و قال آدم: لعلّه لا يضرّ التسمية، و يبقى لنا ولد، نأنس به فى حياتنا و يخلفنا بعد مماتنا، و قيل سمّياه عبد الحارث، لا لانّ الحارث ربّهما لكن قصدا الى انّه سبب سلامة الولد، فسمّياه به كما يسمّى ربّ المنزل نفسه عبد ضيفه على جهة الخضوع له، لا على انّ الضيف ربّه. قال حاتم:

و انّى لعبد الضّيف ما دام ثاويا و ما فىّ الّا تيك من شيمة العبد

و هذا معنى قوله: جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما و هو شرك فى التسميه لا فى العبادة، و شرك فعل لا شرك دين.

و گفته ‏اند كه: ابليس بحوّا آمد در آن حمل اوّل كه داشت، و گفت: انا الّذى اخرجتكما من الجنّة، فاقبلا منّى و الّا قتلت ما فى بطنك. من آنم كه شما را از بهشت بيرون كردم اگر سخن من نپذيريد آنچه در شكم دارى بكشم. آن گه گفت: لئن ولدت بشرا سويا و لم تلدى بهيمة لتسميانه باسمى. اگر آنچه در شكم دارى فرزندى بود راست اندام همچون شما، و نه بهيمه باشد، او را بنام من باز خوانيد. گفت: نام تو چيست؟ گفت عبد الحارث. حوّا از بيم آنكه شيطان را بروى و بر فرزند وى دست بود و او را هلاك كند، نام وى عبد الحارث نهاد، اينست شرك ايشان كه ربّ العزّة گفت:

جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما- بر قراءة نافع و بو بكر، يقال شركت الرّجل اشركه شركا. باقى قرّاء جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ خوانند بجمع، و اين جمع بموضع وحدان نهاده، و آن ابليس است. هم چنان كه گفت: أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً يعنى الها؟

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار، جلد ‏3 سوره اعراف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=