كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 84- 79
15- النوبة الاولى
(3/ 84- 79)
قوله تعالى: ما كانَ لِبَشَرٍ هرگز روا نباشد مردمى را، أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ كه خداى او را نامه دهد، وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ و علم راست و پيغامبرى دهد، ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ پس آن گه فرا مردمان گويد: كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ مرا بندگان باشيد و مرا بخدايى گيريد فرود از اللَّه، وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ لكن چنين گفتند پيغامبران امّت خويش را كه بندگان خدا بيد[1]، بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ بآنچه كتاب من ميدانيد[2]، وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79) و بآنچه ميخوانيد از آن.
وَ لا يَأْمُرَكُمْ و نفرمايد شما را خداى و نه هيچ بشرى از پيغامبران، أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً كه فريشتگان و پيغامبران را بخدايى گيريد، أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بكفر ميفرمايد شما را؟ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (80) پس آنكه شما مسلمانان باشيد و گردن نهادگان.
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ پيمان گرفت اللَّه از پيغامبران، لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ كه هر چه دهم، هر گه كه دهم شما را از نامه و دانش راست و پيغام محكم، ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ پس آن گه بشما آيد رسولى، مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ استوار دار و گواه آن را كه با شما است، لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ بگرويد باو و يارى دهيد او را، قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ خداى گفت: اقرار داديد بپيذيرفتن اين پيمان از من؟ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي و اين پيمان بزرگ گران از من بستديد. قالُوا أَقْرَرْنا پيغامبران يك يك جواب دادند كه اقرار داديم، قالَ فَاشْهَدُوا خداى گفت: بر يكديگر گواه بيد، وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (81) و من با شماام از گواهان يكى.
فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ هر كه بر گردد پس از آن، فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (82) او از فاسقانست و از بيرون شدگان از پيمان.
أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ بجز دين خداى و تصديق محمد (ص) دينى خواهند جست؟وَ لَهُ أَسْلَمَ و خداى را گردن نهاد، مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ هر كه در آسمانها و زمين كس است، طَوْعاً وَ كَرْهاً بعضى از ميان جان و بعضى از بن دندان، وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (83) و همه را با وى خواهند برد.
قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ بگوى ايمان آورديم بخداى، وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا و هر چه فرو فرستاده آمد بر ما، وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ و هر چه فرو فرستاده آمد بر ابراهيم وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ و پيغامبران كه از فرزندان يعقوب بودند، وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى و هر چه موسى را دادند و عيسى را، وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ و هر چه ديگر پيغامبران را دادند، از خداوند ايشان، لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ يكى را از پيغامبران جدا نكنيم در تصديق بتكذيب، وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84) و ما وى را گردن نهادگانيم و خويشتن فرا دادگان.
النوبة الثانية
قوله تعالى: ما كانَ لِبَشَرٍ الآية … مقاتل گفت: «بشر» اينجا عيسى (ع) است و «كتاب» انجيل، و آيت در شأن ترسايان نجران آمد، كه در عيسى دعوى باطل كردند و غلوّ نمودند. ميگويد: روا نبود و سزا نباشد و هرگز خود نبود عيسى را كه خداى او را پيغامبرى و كتاب انجيل دهد پس آن گه بمردم گويد: مرا بندگان باشيد! و مرا بخدايى گيريد فرود از خداى. ابن عباس و عطا گفتند: بشر اينجا محمد (ص) و كتاب قرآن. و سبب نزول آن بود كه بو رافع جهود و رئيس ترسايان نجران گفتند: يا محمد (ص) تو ميخواهى كه ما ترا بنده باشيم و ترا بخدايى گيريم! رسول اللَّه گفت: معاذ اللَّه كه من اين گويم يا فرمايم،
«ما بذلك بعثنى و بذلك امرنى»
خداى كه مرا به پيغامبرى فرستاد نه باين فرستاد كه شما مى گوييد و نه باين فرمود. ربّ العالمين بر وفق قول او اين آيت فرستاد. حسن گفت: مردى از مصطفى (ص) در خواست كه تا ترا سجود كنم، فضل از اين سلام كه بر يكديگر ميكنيم. رسول او را از آن نهى كرد، و آيت در شأن وى آمد.
ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ- اگر برفع خوانى بر استيناف است، و اگر بنصب خوانى بر عطف، اى لا يجتمع له الأمران: ايتاء النبوة و قوله: كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ.
ميگويد: هرگز نبود بشرى را كه پيغامبرى و علم و حكمت دهند آن گه اين سخن گويد: كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ. آن گه بيان كرد كه پيغامبر چه ميگويد:
وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ اى و لكن يقول كونوا ربّانيّين پيغامبر بامّت خويش اين گويد: كه راستان و استواران و نيك خواهان باشيد و بمهربانى در آموزندگان بيد. اصل ربّانىّ در معنى آنست كه: كسى بعلم خلق خداى را مىپروراند، ابتدا بكمينه علم آن درآموزد، پس آن گه مهينه علم؛ و طاقت هر متعلّم مى نگرد، و فهم هر طالب ميكوشد، و ترتيب هر چه مىدرآموزد نگاه ميدارد. قال الزّجاج هو منسوب الى الرّبّ، فزيد فيه الالف و النّون للمبالغة فى النسبة. و قيل هو منسوب الى الرّبّان و هو فعلان من ربّ يربّ. و معناه المتخصص بالعلم الّذى يربّه باستفادته و افادته. آن روز كه ابن عباس را در طائف بخاك كردند، ابن الحنفيه محمد بن على بن ابى طالب گفت: «مات اليوم ربّانىّ هذه الامّة».
قومى گفتند: ربّانىّ عالمى بود خدايى. و گفته اند «ربّانىّ» كسى بود كه در وى هم فقه بود هم حكمت و هم ولايت، و آن گه خلق را دين خداى درمى آموزد و ايشان را بر آن ميدارد.
بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ حجازى و بصرى بتخفيف خوانند، و اين اختيار بو عبيده است و باقى قرّاء بتثقيل خوانند، و اين اختيار بو حاتم است. اگر بتخفيف خوانى اشارت بفضيلت متعلّمانست، و اگر بتثقيل خوانى تفضيل و نواخت معلّمانست.
وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ- اى تقرؤن، كما قال اللَّه: وَ دَرَسُوا ما فِيهِ.
روى عن ابن عباس قال: قال رسول اللَّه (ص): «ما من مؤمن ذكر او أنثى، حرّ أو مملوك الّا و للَّه عليه حق واجب ان يتعلّم من القرآن و يتفقّه فيه»
ثم قرأ هذه الآية: وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ.
درين آيت هم تنبيه متعلّمانست و هم تنبيه معلّمان، متعلّمان را ميگويد: كونوا حكماء عاملين بما علمتم، فان الحكيم فى الحقيقة من عمل بما علم، و كان محكما لعمله احكامه لعلمه. حكيم نه آنست كه در علم بكوشد و روايت و درايت آن بجاى آرد و بس. حكيم اوست كه علم را بعمل زيور بركند، و كردار فرا گفتار پيوندد. جماعتى از ياران رسول خدا (ص) در مسجد قبا فراهم شدند، و مذاكره اى ميكردند. مصطفى (ص) بر ايشان درشد گفت:
«تعلّموا ما شئتم آن تعلّموا، فلن يأجركم اللَّه حتّى تعملوا»
چندان كه خواهيد علم بياموزيد و برخوانيد، امّا تا عمل فرا علم نه پيونديد و بر آنچه دانيد كار نكنيد هرگز بثواب آن جهانى و نواخت الهى نرسيد. و عن ابى الدرداء (رض): ويل لمن لا يعلم مرّة، و ويل لمن يعلم و لا يعمل سبع مرّات. و كان يحيى بن معاذ يقول: يا اصحاب العلم قصوركم قيصريّة و بيوتكم كسرويّة و ابوابكم طاهريّة و مراكبكم قارونيّة و مذاهبكم شيطانيّة. فاين المحمديّة؟
امّا تنبيه معلمان از روى اشارت آنست كه: چون ديگران را راه سعادت مينمائيد، و بر علم و عمل ميخوانيد، نگريد تا خود را فراموش نكنيد: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ. حاتم اصم ميگويد: ليس فى القيامة اشدّ حسرة من رجل علّم النّاس علما، فعملوا به، و لم يعمل هو به، ففازوا بسببه و هلك. و فى معناه انشد:
| يا واعظ النّاس قد اصبحت متّهما | اذ عبت منهم امورا انت تأتيها | |
و قال تعالى لعيسى عليه السّلام: «يا ابن مريم عظ نفسك فان اتّعظت فعظ النّاس و الّا فاستحى منّى.
قوله: وَ لا يَأْمُرَكُمْ … الآية شامى و حمزه و عاصم و يعقوب بنصب خوانند معطوف بر أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ و معنى آنست كه: و لا ان يأمركم ان تتّخذوا الملائكة. و ايشان كه برفع خوانند ميگويند: اين از آيت اوّل منقطع است بر سبيل استيناف و ابتدا. گفت: وَ لا يَأْمُرَكُمْ يعنى و لا يأمركم اللَّه. و قيل: لا يأمركم محمد (ص). ميگويد: خداى عزّ و جلّ شما را نفرمايد كه فريشتگان را و پيغامبران را بخدايى گيريد. فريشتگان را در ميان آورد در قصّه، از بهر آنكه جهودان عزير را پسر گفتند، ترسايان عيسى (ع) را پسر گفتند، و عرب فريشتگان را دختران گفتند.
أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ؟- استفهام است بمعنى انكار، اى لا يفعل ذلك بعد اسلامكم، اى لا يأمر بعبادة الملائكة و النّبيّين بعد أن كنتم على دين ابراهيم و تبعتم محمدا فيما (ص) دعاكم اليه.
قوله: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ الاية …- اين ميثاق و عهد نه بر پيغامبران تنها گرفتند، كه هم در پيغامبران و هم در امّت ايشان گرفتند. امّا پيغامبران سران بودند و مهتران، و امّت تبع ايشان بودند. پس پيغامبران بذكر مخصوصاند كه اصل ايشانند، و خطاب با اصل كنند، و مراد هم اصل باشد و هم تبع. چنان كه ربّ العالمين گفت:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ. و كيفيّت اين عهد گرفتن و پيمان ستدن آنست كه اللَّه تعالى با پيغامبران گفت و ايشان را فرمود كه: يكدگر را تصديق كنيد و نصرت دهيد. پيشينه را گفت كه پسينه را مبشّر باش و پسينه را گفت كه پيشينه را مصدّق باش، و آن گه همه را گفت و از همه پيمان ستد كه شما و امّتان شما به محمد (ص) ايمان آريد كه خاتم النّبيّين و رسول ربّ العالمين است، و گزيده جهانيان است.
قال علىّ بن ابى طالب (ع): لم يبعث اللَّه نبيا آدم و من بعده الا اخذ عليه العهد فى محمد و امره، و أخذ العهد على قومه ليؤمنن، و لئن بعث و هم احياء لينصرنه.
لَما آتَيْتُكُمْ اين لام در «لما» لام تأكيد است، و جواب آن بلام قسم باز دهند، چنان كه گفت: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَ. اين هم چنانست: «لما آتيتكم لتؤمنن» و معنى «ما» اىّ شىء است، يعنى اىّ شىء اتيتكم لتومننّ. ميگويد: هر چه شما را دهند از كتاب و حكمت، بآن بگرويد و تصديق كنيد. حمزه خواند بكسر لام: لما اتيتكم، يعنى لاجل ما اتيتكم. و بتشديد ميم قراءة شاذّ است، يعنى مهما اتيتكم، و حين آتيتكم. قراءة نافع لما اتيناكم است بر سبيل تعظيم، گفت: دهيم شما را از كتاب و حكمت.
ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ- محمد (ص) را ميگويد. مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ اين لام جزاست، جالب اين لام آن لام كه در لَما آتَيْتُكُمْ.
قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي- اى قبلتم عهدى. خداى گفت يك يك پيغامبران را: اقرار داديد و عهد من پذيرفتيد چنان كه بوفاء آن باز آئيد؟
پيغمبران همه جواب دادند كه اقرار داديم. خداى گفت:
فَاشْهَدُوا- گفته اند كه: شهادت را دو طرف است: يكى تحمّل و يكى اقامت. در وقت تحمّل علم است، و در وقت اقامت اخبار. پس اينجا تحمّل است يعنى فاعلموا، و هو تفسير ابن عباس. سعيد بن مسيب گفت: خداى با فريشتگان گفت:
فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ گواه باشيد شما كه فريشتگانيد بر پيغامبران و اتباع ايشان، باين اقرار كه دادند.
آن گه گفت: وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ خود را جلّ جلاله شاهد گفت، و معنى شاهد حاضر است، يعنى كه بعلم حاضر است با همه كس، و رؤيت وى و قدرت وى بر همه روان: لا يخفى عليه خافية. و گفته اند كه: شاهد در وصف او جلّ جلاله آنست كه دلائل پيدا كند و حجّتها روشن بنمايد، و ميان خلق كار برگزارد، و گواه را بآن شاهد گويند كه بشهادت وى حكم مشهود عليه روشن شود.
قوله تعالى: فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ … الآية اى بعد اخذ الميثاق و ظهور آيات النّبي (ص) فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ اصل فسق از طاعت و فرمان اللَّه بيرون آمدن است، و فسق را كمينه و مهينه است. كمينه آنست كه: در راه دين گناهى صغيره كند
كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج2، ص: 182
چنانك گفت: وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ. و مهينه آنست كه كفر و شرك آرد چنان كه گفت: أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً. جاى ديگر گفت: وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ، و اينجا گفت: فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ كافرانند، كه هر كه از عهد و پيمان خدا بيرون آيد، و به محمد (ص) ايمان نيارد كافر بود لا محالة.
قوله تعالى: أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ … الآية بيا قراءة بصرى و حفص است، باقى بتا خوانند. اگر بتا خوانى خطاب با انبياء است و با جهودان، و اگر بيا خوانى خطاب با جهودان است. ميگويد: اين جهودان بجز دين خداى دينى ميجويند، و دين خدا آن دين اسلام است كه اللَّه بپسنديد و بندگان را بآن خواند: وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً و إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ هر دو اشارت بآنست، و دين پاك و كيش درست پسنديده بنزديك اللَّه آنست.
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً- اسلام اينجا گفتهاند كه استسلام است و اعتقاد دل، و اقرار زبان، و التزام احكام. و اقوال مفسّران درين آيت مختلف است: اوّل آنست كه روايت كرده اند از مصطفى (ص) قال: الملائكة اطاعوه فى السّماء، و الانصار و عبد القيس فى الارض.
و روى انّه قال: لا تسبّوا اصحابى فانّ اصحابى اسلموا من خوف اللَّه، و اسلم النّاس من خوف السّيوف.
و گفته اند اهل آسمان فرمان- برداران و منقادانند بطوع، و اهل زمين بكره، يعنى كه علم آسمانيان بوحدانيّت اللَّه ضرورى است نه استدلالى، و علم اهل زمين استدلالى است نه ضرورى، فانّ الحجّة اكرهتم و الجأتهم على ذلك. و اين كره نه كره مذموم است بلكه پسنديده است، و بنده را در آن ثواب. و گفته اند: اسلم المؤمنون له طوعا، و الكافرون كرها اذ لم يقدروا على ان يمتنعوا عليه ممّا يريده بهم، و يقضيه عليهم، مؤمنان تن در دادند بطوع و كافران بكره. يعنى كه ارادت و قضاء اللَّه بر كافران روان است، نتوانند كه از آن بگريزند، نه قدرت آن كه دفع كنند. قتاده گفت: اسلم المؤمنون له طوعا فى حال الصّحة و الامن، و الكافرون له كرها عند الخوف و الموت. «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ» گفت: مؤمنان فرمانبردارند در حال صحّت و در امن، لا جرم اسلام و ايمان ايشان را سود داشت و بكار آمد، و كافران بوقت ترس و بيم مرگ، آن گه كه معاينه عذاب ديدند لا جرم اسلام و ايمان ايشان بكار نيامد: «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا» و على ذلك قوله تعالى فى قصّة فرعون: آلان و قد عصيت قبل؟ ضحاك گفت كه:
اين عهد و پيمان روز ميثاق است كه ربّ العالمين با فرزندان آدم گفت: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى- بعضى بَلى بطوع گفتند از ميان جان، و قومى بكره گفتند از بن دندان.
مجاهد گفت: اسلام درين آيت همان سجود است كه در آن آيت ديگر گفت:
وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. ميگويد: مؤمن خداى را بطوع خويش سجود ميكند، و كافر شخص وى نميكند لكن سايه شخص وى ميكند بكره، چنان كه گفت وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ و قال تعالى: يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ.
آن گه گفت: عزّ و علا وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ قراءة حفص و يعقوب بيا است. يعقوب بفتح يا و حفص بضمّ يا، و باقى همه بتاء مضمومه خوانند. و مخرج اين كلمه مخرج وعيد است، يعنى: ايبغون غير دين اللَّه مع انّ مرجعهم الى اللَّه. روى عن ابن عباس: اذا استصعب دابّة احدكم، او كانت شموسا فليقرأ فى آذانها أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ الى آخر الآية.
قوله: قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ الآية … نظير اين آيت در سورة البقرة شرح آن رفت. اما اهل معانى اينجا سؤالها كرده اند، گفتند: چه حكمت است كه اين جايگه قُلْ آمَنَّا گفت و در سورة البقرة قُولُوا آمَنَّا؟ جواب آنست كه: اين آيت خطاب با مصطفى (ص) است بر خصوص، و فرمان است كه تا خود اعتقاد كند آن گه تبليغ كند بامّت خويش، و ايشان را بر آن خواند و بر آن دارد. و آنجا كه گفت قُولُوا آمَنَّا خطاب با عموم امّت است كه تا آن را اعتقاد گيرند، و نه فرمان است ايشان را بتبليغ رسالت.
ازين جهت در آن سورة أُنْزِلَ إِلَيْنا گفت و درين سورة أُنْزِلَ عَلَيْنا. و معنى أُنْزِلَ عَلَيْهِ آنست كه بر منزّل عليه بود كه با ديگرى رساند. و أُنْزِلَ إِلَيْهِ بر منزّل عليه مخصوص و اليه نهاية الانزال. و على ذلك قال تعالى: أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ؟، و قال: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ، فخصّ هاهنا «بالى» لما كان مخصوصا بالذّكر الّذى هو بيان المنزّل. و قالوا: هذا كلام فى الاولى لا فى الوجوب. ديگر سؤال كردهاند كه اسماعيل و اسحاق و يعقوب را كتاب نبود، چه معنى را گفت: وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ؟
جواب آنست كه: كتاب ايشان كتاب ابراهيم (ع) است و منزّل بايشان صحف ابراهيم است، كه ايشان در تحت شريعت ابراهيم (ع) بودند. پس بر سبيل توسّع اطلاق انزال بر ايشان روا بود. چنانك گويند: و ما انزل على محمد (ص) و المسلمين. ديگر سؤال كردند كه در آن آيت وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ گفت، و درين آيت وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ؟ جواب آنست كه: در آن آيت خطاب بر لفظ عموم است، و حكم خطاب عموم بسط لفظ است نه ايجاز. و درين آيت خطاب خاصّ است. و حكم خطاب خاص ايجاز لفظ است.
پس درين آيت ايجاز لفظ و اختصار سخن اولى تر بود. ديگر سؤال كردند كه چون اين خطاب مصطفى (ص) را خاصّ است پس چون بآخر آيت گفت: وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و اين اخبارست از عموم؟ و جواب آنست كه: اين بآن گفت تا تنبيهى باشد كه امّت مصطفى (ص) از وى جدا نهاند درين اعتقاد، و مكروه نيست ايشان را كه با ديگرى رسانند و بر ديگرى خوانند، چنان كه رسول رسانيد و پيغام گزارد. ديگر سؤال كنند كه وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ مؤمنان را چون تبجّح[3] است در ستايش خويشتن، و اين بعرف و عادت مذموم است؟ جواب آنست كه تبجح مذموم آن بود كه مردم از خويشتن آن نمايد كه بآن رفعت طلب كند و تطاول بر مردمان، امّا چون بر سبيل شكر و سپاسدارى بود رواست، كه ربّ العالمين گفت: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ، و نيز مؤمنان خواستند كه باين اعتراف از كافران جدا مانند و حق از باطل جدا كنند، يقول تعالى: حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ. و گفته اند كه مؤمنان باين استسلام قصد اخلاص كردهاند كه از جهت شرع بآن مأموراند. قال اللَّه تعالى: وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ يعنى كه ما خداى را مسلمان شديم و گردن نهاديم نه ديگرى را، و على هذا قال عزّ و جلّ: قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً
النوبة الثالثة
قوله تعالى: ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ الآية … جليل و جبّار، خداوند بزرگوار، كردگار نامدار، جلّ جلاله، و عظم شأنه پيش از ايجاد عالم، و پيش از خلق آدم، بعلم قديم خود دانست كه از فرزندان آدم سزاوار نبوت و ولايت كيست؟ و اهل محبت و شايسته رسالت كيست؟ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ.
آن را كه در ازل داغ مهجورى نهاد، و رقم بىخبرى كشيد امروز معصوم و راست راه چون شود؟ و آن را كه رايگانى دولت داد و راه صدق و عصمت فرا پيش نهاد امروز بىراه و بد حال چون بود؟ پس چه صورت بندد و چون بوهم درآيد؟ و هرگز نبود كه مصطفى (ص) گزيده و عيسى (ع) نواخته بعد از كرامت نبوت، و تأييد عصمت، و قوّت رسالت پاى از رقم برگيرند و خلق را گويند: كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ.
ربّ العالمين يحكم اختيار ازلى و عنايت سرمدى از بهر ايشان جواب داد، و نيابت داشت كه ايشان اين نگويند، و لكن گويند: كُونُوا رَبَّانِيِّينَ اى كونوا من المختصّين باللّه الّذين وصفوا بقوله: و اذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به. ربانيان بر مذاق اهل معرفت ايشانند كه خداى را يگانه شوند در تجريد قصد، هم در صحّت توكل، هم در نسيم انس. قدم از دو گيتى برگرفته، و دست
بلطف مهر مولى زده، و چهار تكبير در صفات خويش كرده.
| هر كه در ميدان عشق نيكوان گامى نهاد | چار تكبيرى كند بر ذات او ليل و نهار | |
نفسى دارند فانى! دلى دارند تشنه! نفسى سوخته! سرّى بعشق افروخته! جانى بآرزو آويخته!
| دل زان خواهم كه بر تو نگزيند كس | جان زانكه نزد بىغم عشق تو نفس | |
| تن زان كه بجز مهر تواش نيست هوس | چشم از پى آنكه خود ترا بيند و بس! | |
همّتشان از دنيا مه! مرادشان از بهشت مه! آرامشان از هفت آسمان و از زمين مه! گوش داشته تا آفتاب مهر كى بر آيد؟ و ماه روى دولت كى در آيد! و نسيم سعادت كى دمد! و يادگار ازلى كى بر دهد!
| كى باشد كين قفس بپردازم | در باغ الهى آشيان سازم | |
و گفته اند كه: ربّانيان ايشانند كه اختصاص دارند به اللَّه كه بآن اختصاص نسبت با وى برند و باوصاف او موصوف شوند، و باخلاق او برآيند، چندان كه بندگى ايشان برتابد، و نهاد ايشان جاى دارد. و اين قول از آن خبر برگرفتند كه مصطفى (ص) گفت:
«تخلّقوا باخلاق اللَّه»،
و قال عليه السّلام: «انّ اللَّه تعالى كذا خلقا، من تخلّق بواحد منها دخل الجنّة».
اهل علم گفتند: تفسير اين اخلاق معانى نود و نه نام خداست كه بنده را در روش خويش بآن معانى گذر بايد كرد تا بوصال اللَّه رسد، پير خراسان ابو القاسم گرگانى رحمه اللَّه گفت: بنده تا در تحصيل اين معانى و جميع اين اوصاف است هنوز در راه است، بمقصد نارسيده، و در روش خود است كشش حق نايافته، تا در معرفت است از معرفت باز مانده، و تا در طلب محبّت است از محبوب بىخبر شده.
| بشتاب بعشق و نيز منشين در بند | بگذر تو ز عشق و عاشقى گامى چند | |
بزرگى را پرسيدند كه بنده بمولى كى رسد؟ گفت آن گه كه در خود برسد.پرسيدند كه در خود چون برسد؟ گفت: طلب در سر مطلوب شود و معرفت در سر معروف. گفت شرحى بيفزاى، گفت: از تن زبان ماند و بس! و از دل نشان ماند و بس! وز جان عيان ماند و بس! سمع برود شنوده ماند و بس، دل برود نموده ماند و بس، جان برود بوده ماند و بس.
| محنت همه در نهاد آب و گل ماست | پيش از دل و گل چه بود؟ آن حاصل ماست! | |
و قيل معنى قوله كُونُوا رَبَّانِيِّينَ- اى متخصّصين باللّه غير ملتفتين الى الوسائط، كأبى بكر لمّا قال حين مات النّبي (ص) و اضطربت اسرار عامة الناس: «من كان يعبد محمّدا (ص) فانّ محمّدا قد مات، و من كان يعبد اللَّه فانّ اللَّه تعالى حىّ لا يموت».
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ الآية … در همه قرآن هيچ آيت نيست در بيان فضيلت مصطفى (ص) تمامتر ازين آيت كه وى را خاص است، كس را در آن شركت نه. ربّ العالمين دو عهد گرفت از خلق خويش، و دو پيمان ستد از ايشان: يكى آنكه پيمان ستد از همه خلق بر خدايى و كردگارى خويش. چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ الآية.
ديگر آنكه: پيمان ستد از فريشتگان و پيغامبران بر نبوّت محمد (ص) و نصرت دادن وى، چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ … و اين غايت تشريف است و كمال تفضيل كه نامش با نام خويش بزرگ كرد، و قدرش با قدر خود برداشت.
پيش از وجود محمد (ص) بچندين هزار سال فرمان آمد كه: يا جبرئيل! من دوستى خواهم آفريد، نام وى محمد (ص)، ستوده و نواخته من، نام او قرين نام من، قدر او برداشته لطف من، طاعت داشت او طاعت من، قول او وحى من، اتّباع او دوستى من.
يا جبرئيل! با من عهد كردى كه بوى ايمان آرى و او را نصرت كنى، اينست كه گفت: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ. جبرئيل گفت: خداوندا! عهد كردم كه با او دست يكى دارم و نصرت كنم و بوى ايمان آورم. خداى گفت يا جبرئيل! هم برين عهد باشى و خلاف نكنى. گفت: خداوندا! و كرا زهره آن باشد كه ترا خلاف كند؟ آن گه گفت:
يا ميكائيل! تو بر عهد جبرئيل گواه باش، و آن گه هم چنان عهد گرفت بر ميكائيل، و جبرئيل را گفت: تو بر عهد مكائيل گواه باش، و با اسرافيل و عزرائيل همين عهد گرفت.
پس كه آدم (ع) را بيافريد همين عهد گرفت بر آدم، و آدم درپذيرفت. و زان پس آدم با شيث بگفت و شيث درپذيرفت، و هلمّ جرّا قرنا بعد قرن. اينت كرامت و فضيلت! و اينت مرتبت و منزلت! كرا باشد فضل بدين تمامى؟ و كار بدين نظامى كرا بود؟
اين عزّ سماوى و فرّ خدايى.
| كفر و ايمان را هم اندر تيرگى و هم صفا | نيست دار الملك جز رخسار و زلف مصطفى | |
[1] ( 1) مخفف بويد يعنى باشيد
[2] ( 2) در متن قرآن كريم تعلمون بتشديد است و مؤلف بنا باختلاف قراءت مخفف آن را ترجمه كرده است.
[3] ( 1) التبجح: الفرح، و بجحته فتبجح اى فرحته ففرح( مجمع)
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى