كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 136- 133
23- النوبة الاولى
(3/ 136- 133)
قوله تعالى: وَ سارِعُوا بر يكديگر بشتابيد، إِلى مَغْفِرَةٍ بآمرزشى، مِنْ رَبِّكُمْ از خداوند شما، وَ جَنَّةٍ و بهشتى، عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ كه فراخى آن چند هفت آسمان و (هفت) زمين است. أُعِدَّتْ ساخته گشت،لِلْمُتَّقِينَ (133) مر پرهيزگاران را.
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ ايشان كه نفقه ميكنند، فِي السَّرَّاءِ در شاديها و نوايها، وَ الضَّرَّاءِ در گزندها و ناكاميها، وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ و فروبرندگان خشم (و بازگيرندگان كين)، وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ و در گذرندگان از مردمان، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134) و خداى دوست دارد نيكوكاران را.
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً و ايشان كه چون زشتى كنند، أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ، يا بر خويشتن ستم كنند، ذَكَرُوا اللَّهَ ياد كنند خداى را (و ياد آيد ايشان را كه خدا بر ايشان مطّلع بود)، فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ آمرزش خواهند گناهان خويش را، وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ و آن خود كيست كه گناهان آمرزد مگر خداى؟ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا و بر گناه بنستيهند، وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135) و ميدانند (كه خداى ميداند).
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ ايشانند كه پاداش ايشان، مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ آمرزش است از خداوند ايشان، وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ و بهشتهايى كه ميرود زير درختان آن جويها، خالِدِينَ فِيها جاويدان در آن وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ (136) و نيكا مزد كارگران كه آنست.
النوبة الثانية
قوله تعالى: وَ سارِعُوا معطوف است بر وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا. و در مصاحف شاميان و او نيست و قراءت ايشانست سارِعُوا- و معنى مسارعت مبادرت است و بكارى شتافتن از بيم فوت، و سرعة و عجله هر دو متقارب اند، و فرق آنست كه سرعت بكار شتافتن است بوقت خويش و شرط خويش، چنان كه تأخير آن از آن وقت تقصير گويند ناپسنديده. و عجله سبك در كار جستن است نه بوقت خويش و شرط خويش؛
و تأخير درين يكى پسنديده است كه أناة باشد و سكونت؛ و در كارها سكونت نيكوست.
وَ سارِعُوا ميگويد: بشتابيد بمغفرت خداوند، يعنى بآن كار كه مغفرت واجب كند و سبب مغفرت بود. و مفسّران را اختلاف اقوال است كه اين سبب چيست؟
قومى گفتند: اسلام و سنّت است. قومى گفتند: جمع و جماعتست. قومى گفتند:جهاد و هجرتست. قومى گفتند: اخلاص در طاعت و صدق در معاملت است. قومى گفتند: تكبير اوّل وصف اوّل در نماز بجماعت است.
قال النّبيّ (ص): من صلّى للَّه اربعين يوما فى جماعة يدرك التّكبيرة الأولى كتب له براءتان: براءة من النّار و براءة من النّفاق.
وقال عليه السّلام: انّ اللَّه و ملائكته يصلّون على الصّف الأوّل، و ما من خطوة احبّ الى اللَّه من خطوة يمشيها يصل بها صفّا.
وقال جابر بن سمرة: خرج علينا رسول اللَّه (ص) فرآنا حلقا، فقال: مالى اراكم غرين؟ ثمّ خرج علينا فقال: الا تصفّون كما تصفّ الملائكة عند ربّها؟ فقلنا: يا رسول اللَّه و كيف تصفّ الملائكة عند ربّها؟
قال: يتمّون الصّفوف الأولى، و يتراصّون «تراص القوم: تضاموا، تلاصقوا (المنجد)» فى الصّف.
قوله وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ- اى كعرض السّماوات و الأرض، كقوله فى سورة الحديد: وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، «عرض» اينجا دو وجه دارد: يكى آنكه ضد طول است، و مبالغت را ذكر عرض كرد، از بهر آنكه در عرف و عادت طول هر چيز مه از عرض بود، يعنى كه: چون عرض آن چندين است، طول آن خود چند بود؟ زهرى گفت: انّما وصف عرضها، فأمّا طولها فلا يعلمه الّا اللَّه عزّ و جلّ. اين هم چنان است كه لباس بهشتيان را ذكر بطانت كرد بنيكوتر صفتى و تمامتر زينتى، و در غالب عادات ظهارة نيكوتر و نفيستر از بطانت بود، يعنى كه چون بطانت چنين است ظهارة خود چونست؟! وجه ديگر آنست كه: معنى عرض فراخى است نه ضدّ طول، چنان كه گويند: هذه دار عريضة، اى واسعة. ميگويد: بشتابيد .. ببهشتى كه فراخى آن چندانست كه فراخى هفت آسمان و هفت زمين.
مردى گفت:
يا رسول اللَّه اگر بهشت چندين است بدين فراخى پس دوزخ كجاست؟! مصطفى (ص) گفت:
سبحان اللَّه، اذا جاء النّهار فأين اللّيل؟.
انس بن مالك را پرسيدند كه:
بهشت كجاست در زمين يا در آسمان؟ جواب داد كه: كدام آسمانست و كدام زمين كه بهشت در آن گنجد؟ گفتند: پس كجاست؟ گفت: بالاء آسمان هفتم زير عرش عظيم. قتاده گفت: بما چنان رسيد كه بهشت بالاء هفت آسمانست و دوزخ زير هفتم طبقه زمين.
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ- همانست كه جاى ديگر گفت: تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا، و قال تعالى: وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ. آن گه صفت متّقيان در گرفت، و ابتداء بسخا كرد كه بهينه اخلاق مؤمنان است، و زينت دين و كمال ايمانست.
قال النّبيّ (ص) حكاية عن اللَّه عزّ و جلّ: هذا دين ارتضيته لنفسى و لن يصلحه الّا السّخاء و حسن الخلق، فأكرموا بهما ما صحبتموه.
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ- ميگويد: متّقيان ايشانند كه نفقه كنند و صدقه دهند در هر حال كه باشند از سرّا و ضرّا و شدّت و رخا و عسر و يسر.
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ- و ايشان كه خشم فرو برند و انتقام نكنند چون توانند، بلكه در آن خشم فرو بردن صبر كنند، و رضاء خدا در آن بجويند.
قال النّبي (ص): ما تجرّع عبد جرعة افضل اجرا من جرعة غيظ كظمها ابتغاء وجه اللَّه عزّ و جلّ، و من كظم غيظا و هو يقدر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ايمانا.
وقال يحيى بن زكريا لعيسى بن مريم (ع):
يا روح اللَّه اخبرنى بأشد شىء فى الدّارين جميعا. قال: غضب اللَّه. قال يا روح اللَّه و ما ينجينى من غضب اللَّه؟ قال: ترك الغضب.
روايت كنند كه: ابو بكر صديق روزى با مصطفى (ص) نشسته بود، مردى بيامد و زبان در ابو بكر كشيد و ناسزا گفت. ابو بكر از وى اعراض كرد و از وى در ميگذاشت. پس آن مرد در طعن بيفزود. ابو بكر خشم گرفت، در جواب دادن ايستاد. مصطفى (ص) برخاست، ابو بكر از پى مصطفى (ص) رفت، گفت:
يا رسول اللَّه تا آن مرد در ما طعن همى كرد نشسته بودى؟ چون من جواب دادم برخاستى، اين چه بود؟ مصطفى (ص) گفت: يا أبا بكر تا تو نميگفتى فريشته اى آمده بود و از بهر تو ميگفت و جواب ميداد، چون تو خشم گرفتى و در انتقام ايستادى فريشته برفت و شيطان در آمد، چون شيطان در آمد من برخاستم.
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ- جاى ديگر بعفو فرمود و گفت: وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا، و جاى ديگر عفو و تقوى درهم بست و از بنده بپسنديد و گفت: وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى.
قال النّبيّ (ص): ينادى مناد يوم القيامة: ألا من كان له على اللَّه اجر فليقم، فيقوم العافون عن الناس، ثمّ تلا: فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ.
كلبى گفت: اينجا عفو بردگان و درم خريدگانست. زيد بن اسلم گفت: عفو آن كس است كه بر تو ظلم كند يا ترا بد گويد، بر وفق آن خبر كه مصطفى (ص) گفت:
أ لا ادلّكم على خير اخلاق اهل الدّنيا و الآخرة؟ من وصل من قطعه و عفا عمّن ظلمه، و أعطى من حرمه.
ابراهيم تيمى گفت كه: بخواب نمودند مرا كه بر كنار جويى داشتند مرا، و گفتند: يا ابراهيم خود بياشام، و هر كرا خواهى آب ده، كه تو خشم فرو بردى، و بر آن صبر كردى، و مردمان را بگناه عفو كردى، و از ايشان در گذاشتى.
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ- يعنى آنچه درين آيت گفت از مكارم اخلاق، صفت محسنان است، و اللَّه تعالى محسنان را دوست ميدارد.
روى ثابت البنانى عن انس بن مالك قال: قال رسول اللَّه (ص): «رأيت قصورا مشرفة على الجنّة، قلت يا جبرئيل لمن هذه؟ قال ل الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً- اين و الذين معطوف است بر الَّذِينَ يُنْفِقُونَ
و سبب نزول اين آيت آنست كه مؤمنان گفتند: يا رسول اللَّه بنى اسرائيل بر خداى گرامى تر از ما بودند، چون گناهى ازيشان در وجود آمدى بامداد كفّارت آن گناه بر عتبه ايشان نبشته بودى كه: «اجدع انفك، اجدع اذنك، افعل كذا»، يعنى:
كفّارت ايشان آن بودى كه بينى ببر، گوش ببر و امثال آن تا از آن گناه پاك شدندى.
مصطفى (ص) چون اين سخن ازيشان شنيد، ساعتى خاموش گشت منتظر وحى تا چه آيد؛ ربّ العالمين اين آيت فرستاد.- آن گه مصطفى (ص) گفت: بيائيد تا شما را خبر كنم به به از آن كه بنى اسرائيل را دادند، يعنى كه: ايشان را گوش و بينى بريدن فرمودند، و شما را ذكر و استغفار و ترك اصرار فرمودند. بسا فرقا كه ميان دو قوم است!- يكى را توبه گوش و بينى بريدن است، و يكى را توبه پشيمانى در دل، و عذر بر زبان.
و پشيمانى آنست كه مصطفى (ص) گفت:الندم توبة
و عذر زبان آنست كه فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ مقاتل گفت: مصطفى (ص) برادرى افكند ميان دو مرد يكى انصارى و ديگر ثقفى. ثقفى بغزايى بيرون شد. انصارى را بر سر عيال خويش بگماشت و خليفه كرد. انصارى از بهر ايشان روزى گوشت خريد، چون بآن زن داد، از پى وى در خانه رفت، و دست وى گرفت و دهن بر دست وى نهاد، آن گه پشيمان شد و بازگشت. زن گفت: و اللَّه كه غيبت برادر خويش نگه نداشتى و بمقصود خود نيز نرسيدى. انصارى روى بصحرا نهاد و خاك بر سر ميكرد. و استغفار ميكرد؛ آن مرد ثقفى در رسيد از سفر، و انصارى را طلب كرد و نديد، اهل وى قصه انصارى با وى بگفت. ثقفى گفت: «لا اكثر اللَّه فى الاخوان مثله». آن گه روزى بطلب وى شد در بيابان و صحرا، وى را ديد كه زارى و تضرّع ميكرد، و از خداى عزّ و جلّ آمرزش و عفو ميخواست. او را پيش ابو بكر آورد تا از آنجا فرجى و راحتى بيند. بو بكر گفت: ويحك! ندانستى كه اللَّه را غيرت بود، غازى را نه چنان غيرت كه مقيم را بود. از آنجا پيش عمر شدند، همين گفت، پيش مصطفى (ص) شدند، همين فرمود. آن مرد درمانده و دلتنگ شد. ربّ العالمين در شأن وى اين آيت فرستاد: وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ابن عباس گفت: فاحشة اينجا زنا است. و ظلم نفس هر چه دون از آنست، چون نظر و قبلة، و لمس. و گفته اند: فاحشة گناهى است كه آن را تبعه بود، از جهت مخلوق؛ و ظلم نفس گناه است ميان بنده و ميان حق. و گفته اند كه:
فاحشة كبائر است، و ظلم نفس صغائر؛ فاحشة كردار ناپسنديده است، و ظلم نفس گفتار ناپسنديده.
اهل معانى گفتند: ظلم نفس را سه روى است: يكى آنكه بر نفس و ذات خويش جنايت كند، چنان كه از وى درنگذرد. ديگر آنكه بر خويشان و نزديكان خويش جنايت كند ايشان كه بمنزلت نفس وى اند و برين وجه اگر بر مسلمانى جنايت كند همين باشد، كه مؤمنان همه چون يك تن راستاند. المؤمنون كلهم كنفس واحدة. وجه سوم آنست كه ظلم بر ديگرى كند و وبال آن ظلم بوى بازگردد پس آن ظلم خود بر خود كرده است.
قوله: ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ- گفته اند كه: ذكر اينجا نماز است بحكم آن خبر كه على (ع) روايت كند:
كنت رجلا اذا سمعت من رسول اللَّه (ص) شيئا نفعنى اللَّه بما شاء أن ينفعنى فاذا حدّثنى احد من اصحابه استحلفته، فاذا حلف لى صدّقته.
وحدّثنى ابو بكر أنّه قال سمعت رسول اللَّه (ص) يقول: ما من عبد يذنب ذنبا فيحسن الطّهور، ثمّ يقوم فيصلى ركعتين، ثمّ يستغفر اللَّه الّا غفر اللَّه له، ثم قرأ هذه الآية: وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً الآية.
و گفته اند: ذَكَرُوا اللَّهَ ذكر زبان است، آن ساعت كه در معصيت افتد توبه كند، و عذرى باز خواهد، و از خدا آمرزش خواهد.
اين است كه گفت: فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ اين من در موضع ما نفى نهاده است، يعنى: و ما يغفر الذنوب الا اللَّه. ميگويد: نيامرزد گناهان مگر اللَّه. اين سخن عارض است در ميان آيت، معنى آنست كه: فاستغفروا لذنوبهم و لم يصروا. بآمرزش باز گردند و بر گناه نستيهند. سدى گفت: اصرار سكوت است و ترك استغفار.
قال النّبيّ (ص) «ما اصرّ من استغفر، و ان عاد فى اليوم سبعين مرّة».
وروى أنّ رجلا أتى النّبيّ فقال: «أحدنا يذنب ذنبا. قال: يكتب عليه، قال: ثمّ يستغفر منه و يتوب. قال:
يغفر له و يتاب عليه. قال: فيعود و يذنب، قال: يكتب عليه، قال ثمّ يستغفر منه و يتوب قال: يغفر له و يتاب عليه، و لا يملّ اللَّه حتّى تملّوا».
وروى أنّ ابليس قال: «يا ربّ! و عزّتك و كبريائك و جلالك لا ازال اغوى بنى آدم ما دامت ارواحهم فى اجسادهم. فقال الرّبّ تبارك و تعالى: و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى لا ازال اغفر لهم ما استغفرونى.
و هم يعلمون، يعنى: يعلمون أنّ الّذى اتوه حرام او معصية. وَ هُمْ يَعْلَمُونَ در موضع حال است، اى لم يكن منهم اصرار مع العلم. ميگويد: چون بدانستند كه حرام است يا معصيت، بر آن اصرار نكنند، يعنى اگر ندانند معذور باشند. هذا كالرّجل يتزوّج بأخته من الرّضاع او من النّسب، و لا سبيل له الى معرفة ذلك و لم ينبّه عليه، و كالرّجل يجتهد فيخطئ، و كالمستفتى يفتيه المفتى بالخطاء. معنى ديگر گفته اند: و هم يعلمون أن لهم ربا يغفر الذنوب. اين از آن خبر برگرفتند كه مصطفى (ص) گفت:
من اذنب ذنبا، و علم أن له ربا يغفر الذنوب غفر له و ان لم يستغفر.
وقال (ص): ما انعم اللَّه على عبد من نعمة فعلم أنّها من اللَّه الّا كتب اللَّه له شكرها قبل أن يحمده عليها، و ما من عبد أصاب ذنبا فعلم اللَّه من قلبه النّدامة الّا غفر له قبل أن يستغفر.
قوله: أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ الى قوله: وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ- اى ثواب المطيعين.
روى أنّ اللَّه تعالى «أوحى الى موسى (ع): يا موسى! ما اقلّ حياة من يطمع فى جنّتى بغير عمل! يا موسى كيف اجود برحمتى على من يبخل بطاعتى»؟
و عن ثور بن يزيد قال: قرأت فى التّوراة: أنّ الزّناة و السّرّاق اذا سمعوا بثواب اللَّه عزّ و جلّ للأبرار طمعوا أن يكونوا معهم بلا نصب و لا تعب و لا مشقّة على ابدانهم و لا مخالفة لاهوائهم، و هذا ممّا لا يكون.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ سارِعُوا خداوند بزرگوار، جليل و جبّار، كريم و غفّار، كردگار نامدار، حكيم راستدان، عليم پاكدان، مهربان كاردان، جلّ جلاله و تقدّست اسماءه، و توالت آلائه، و تعالت صفاته و نعماءه، و عظمت كبرياءه، بندگان را بخطاب كرامت با هزاران لطافت مينوازد، و كارشان ميسازد، و راهشان بسوى خود مينمايد و ميخواند كه: وَ سارِعُوا بشتابيد بندگان من، و بكوشيد رهيگان من، پيشى جوييد دوستان من، كه كار پيشوايان دارند؛ و دست سابقان بردند. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ بنده من! هر چه بند است از راه بردار، و با كس پيوند مدار، و نجا المخفون بكاردار، تا بسابقان در رسى، باشد كه روزى سر ببالين أمن باز نهى، و از اندوه فرقت باز رهى. آرى! جليل كارى است و عزيز حالى بسابقان در رسيدن، و در سبكباران پيوستن! و لكن بس طرفه كاريست گنجشك را با باز پريدن، و زمن را با سوار دويدن!
باطن تو كى كند با مركب شاهان سفر تا نگردد راى تو بر مركب همت سوار؟
اى مسكين! همراهى سابقان جويى، و صحبت مردان خواهى، و چشمت بر نام و ننگ و راهت پر از فخر و عار.
پاى بر دنيا نه و بر دوز چشم از نام و ننگ دست در عقبى زن و بربند راه فخر و عار
گر چو بو دردات بايد تاجدارى روز حشر باش چون منصور حلاج انتظار تاج دار
وَ سارِعُوا … الآية- روندگان و شتابندگان در راه دين مختلف اند. يكى بقدم رفت، يكى به ندم، يكى به همم؛ عابد بقدم رفت، بمثوبت رسيد؛ عاصى به ندم رفت، برحمت رسيد؛ عارف به همم رفت، بقربت رسيد.
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ الآية- اوّل فرمود كه: وَ اتَّقُوا النَّارَ از آتش بپرهيزيد، يعنى: گناه مكنيد تا شما را از آتش برهانم و بيامرزم. آن گه برين اقتصار مكنيد كه بطاعت طلب بهشت كنيد، كه نه هر كه از آتش برست ببهشت رسيد، و نه هر كه ببهشت رسيد، بفردوس اعلى رسيد. مصطفى (ص) روز بدر ياران خويش را گفت:
قوموا الى جنة عرضها السماوات و الأرض.
عمير بن الحمام گفت:
«بخّ بخّ». مصطفى (ص) گفت: آن چيست كه ترا برين سخن داشت؟. گفت:
يا رسول اللَّه! اميد آنكه از اهل فردوس باشم. رسول خدا (ص) گفت: تو از اهل آنى.
و خرما نهاده بود و ميخوردند، گفت: يا رسول اللَّه تا اين خرماها بخوريم مرا زندگى خواهد بود، بس دراز كاريست! پس برخاست و رفت و در راه حق شهيد گشت.
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ- گفته اند: مردمان اندرين مقام بر سه گروه اند: يكى آنست كه هيچ نفقت نكند نه در سرّاء و نه در ضرّاء، نه در فراخى نعمت، و نه در روز قحط و شدّت. اين را على الاطلاق لئيم گويند، دست در شاخ درخت بخل زده، آن درخت كه اصل و بيخ آن در دوزخ است و شاخ آن در دنيا، بحكم آن خبر كه انس بن مالك گفت:
قال قال رسول اللَّه (ص): «السّماح شجرة فى الجنّة، اغصانها فى الدّنيا، من تعلّق بغصن من اغصانها قادته الى الجنّة. و البخل شجرة فى النّار، اغصانها فى الدّنيا، من تعلّق بغصن من اغصانها قادته الى النّار».
ديگر آنست كه: در فراخى نعمت نفقه «هزینه» كند نه در تنگى و شدّت. و معظم خلق خداى ازين جهانيان و دنياداران برين مقاماند كه در كار دنيا وثيقت دست باز ندارند، و همواره از فقر بر بيم باشند. و اليه الاشارة بقوله تعالى: إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ.
سديگر آنست كه در هر دو حال نفقت كند: هم در يسر و هم در عسر. امّا از دو حال بيرون نبود: يا مردى متهوّر باشد ناپاك، نداند كه از كجا گيرد، و يك جا دهد، و از عاقبت نينديشد. اين در عداد اخوان الشّياطين بود.
و ذلك فى قوله تعالى: إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ يا بس مردى باشد كه بكفايت اللَّه و بروزى گمارى وى واثق، سرّ اين خبر بشناخته كه مصطفى (ص) گفت:
انّ روح القدس نفث فى روعى أنّه لن يموت عبد حتّى يستكمل رزقه، فاتّقوا اللَّه و اجملوا فى الطّلب، و لا يحملنّكم استبطاء الرّزق على أن تطلبوا شيئا من فضل اللَّه بمعصيته، فانّه لا ينال ما عند اللَّه الّا بطاعته. الا و انّ لكلّ امرئ رزقا هو يأتيه لا محالة، فمن رضى به بورك له فيه فوسّعه، و من لم يرض به لم يبارك له فيه و لم يسعه. انّ الرّزق ليطلب الرّجل كما يطلبه اجله.
اين چنين كس اعتماد بر خزينه خدا دارد، و دل با حق راست دارد، هر چه دارد خرج كند و هيچ باز نگيرد. از جاى خويش بشرط شريعت بدست آرد و بر جاى خويش بر وفق شريعت خرج كند. اين است كه ربّ العالمين انفاق وى ميپسندد و وى را در آن ميستايد و ميگويد: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ … الآية.
آن گه در صفت ايشان بيفزود: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ- خشم خويش بر كس نرانند، از آنكه گناهها همه سوى خويش نهند، و خلق را مسخّر و مسلّط دانند، و نيز رنجها احتمال كنند لا بل كه بصبر و حلم آن را استقبال كنند بر شاهد آنكه اللَّه ميداند و مى بيند.
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ- عفو را دو معنى است: يكى محو، كما قالت العرب:
«عفت الرّياح الآثار» اذا ازالتها. ديگر فضل، كما قال اللَّه تعالى: خُذِ الْعَفْوَ يعنى:ما فضل من اموالهم. اشارت ميكند كه: وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ ايشانند كه گناه از مردمان در گذارند و محو كنند، پس بر آن اقتصار نكنند بلكه ايشان را بنوازند، و از فضل مال خويش ايشان را عطا دهند. اين صفت محسنان است، و اللَّه تعالى دوست ايشانست كه ميگويد: وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.
احسان در معاملت حق آنست كه: ان تعبد اللَّه كأنك تراه، و در معاملت خلق آنست كه: اگر كسى با تو بد بود تو با وى نيك باشى. و آن كس كه ترا نشايد، تو وى را بشائى؛ و بذلك امر اللَّه عزّ و جلّ: خُذِ الْعَفْوَ اى خذ الفضل و المحاسن من الأخلاق، فاعف عمّن ظلمك، وصل من قطعك و احسن الى من يسيء اليك.
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً الآية …- لطيفه اين آيت آنست كه: اللَّه به موسى (ع) وحى فرستاد كه ظالمان را گوى تا ذكر من نكنند كه آن گه من ايشان را بلعنت ياد كنم؛ و ظالمان اين امّت را گفت: أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ.
اينان را در ذكر بستود، آن گه گفت: وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ؟ يعنى كه:
شما ذكر من فرو مگذاريد كه گناهان شما من خود آمرزم. فشتّان ما بين امّة و امّة.
ذَكَرُوا اللَّهَ- يك قول آنست كه: ذكروا العرض على اللَّه عزّ و جلّ عند المعصية و انّ اللَّه سائلهم عنه. آن گه كه فرا سر گناه شوند، ياد آيد ايشان را ديوان قيامت و عرض اكبر، و مسائلت حق، و با چشم آوردن كردار، و باز نمودن گفتار. آن گه ربّ العالمين با بنده گويد: أ تعرف ذنب كذا؟ أ تعرف ذنب كذا؟ فيقول: نعم يا رب! حتّى قرّره بذنوبه و رأى فى نفسه انّه هلك. قال: سترتها عليك فى الدّنيا و أنا اغفرها لك اليوم. لائق حال بنده آن است كه زبان حالش بنعمت شكر گويد:
سر جمله بدانيد كه در عالم پاداش آنها كه درين راه بداديم بديديم
ما را همه مقصود ببخشايش حق بود المنّة للَّه كه بمقصود رسيديم.
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار