حکایات كشف الأسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

حکایت حضرت مریم (ع)وبدنیا آمدن حضرت عیسی (ع)كشف الاسرار و عدة الأبرار

اوّل كه بآن خلوتگاه باز رفته بود و پرده بروى خود فرو گذاشته تا كس او را نبيند، جبرئيل آمد بصورت جوانى ظريف زيبا برابر بايستاد، مريم بترسيد كه تنها بود، مرد اجنبى ديد و جاى خالى و راه گريز نه، تدبير و حيلت همان دانست كه به پناه اللَّه تعالى باز شد و او را بحق ترسانيد و گفت:

«أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا» اى مرد كه قصد من ضعيفه‏ دارى، آن خداوند كه رحمن نام اوست و رحمت او بهمه عالم و بهمه كس رسيده، دانم كه مرا در زينهار خود بدارد و از قصد تو ايمن كند! جبرئيل گفت: مترس! من نه آنم كه تو پنداشتى! من رسول خدايم، بكارى آمده‏ ام، مريم پنداشت كه فريشته مرگ است است و بقبض روح وى آمده،

گفت: عمرم بسر آمده و اجل در رسيده كه بقبض روح آمده‏اى؟ گفت: نه، كه آمده ‏ام تا ترا بشارت دهم بفرزندى نيكو، پاك، هنرى، مريم را اين سخن عجب آمد، گفت: «أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ؟» از كجا مرا فرزندى بود!؟ و هرگز هيچ بشرى بمن نرسيده و هيچ صحبت نرفته!؟

جبرئيل گفت: بارى بدان كه آفرينش فرزند نه بمدت و صحبت است، كه بقدرت و مشيّت است. مريم گفت: هرگز كه ديد كه نباتى بى‏تخم از زمين برآمد!؟ جبرئيل گفت: اوّل نباتى كه بر آمد بى‏تخم بقدرت اللَّه تعالى آمد. پس جبرئيل روح عيسى در وى دميد، از آن بار گرفت. چون وقت زادن آمد، در آن بيابان تنها و غريب و بيكس و بى‏نوا و بى‏كام، گرسنه و هيچ طعام نه، تشنه و هيچ قطره آب نه، و يك رفيق سازگار نه، درد ره خاسته و زادن بعيسى نزديك گشته، ربّ العزّة ميگويد:

«فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ» از بى طاقتى و رنجورى پشت بآن درخت خرما بن بازنهاد، بر غريبى و تنهايى و بى‏كامى خود مى‏ناليد و مى‏گرييد كه: اكنون پيش مردم چه عذر آرم و چه گويم؟ كه اين كودك از كجا آوردم؟ و از كجا بار گرفتم؟ و كودك را بچه شويم؟ و او را چه پوشم؟

تنها خورد اين دل غم و تنها كشدا گردون نكشد آنچه دل ما كشدا

همى گريست و مى‏گفت: «يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا». پس چون درد و اندوه بغايت رسيد، سخن بريده گشت، و چشم پر آب شد و دل پر حسرت، و مرگ بآرزو خواست، فرمان آمد بجبرئيل كه مريم را درياب كه در غرقا بست.

جبرئيل (ع) آمد و از بالاى سر وى ندا كرد، اى مريم! دلتنگى مكن و اندوه مدار، «قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا»: اى- ولدا سيّدا شريفا و بقولى ديگر عيسى كه از مادر جدا شد در زير آن درخت دانست كه مادرش دلتنگ است و رنجور، آواز داد «أَلَّا تَحْزَنِي» اى مادر دلتنگ و غمگين مباش و مرگ مخواه بآرزو، چه دانى كه در اين كار چه تعبيه است و چه دولت؟

آخر بگشايد اين كار گشاينده كار! «تبارك اللَّه و سبحانه- ما كلّ همّ هو بالسّرمد» مريم گفت اى پسر چون دلتنگ نباشم، در اين بيابان خشك شربتى آب نه كه بياشامم يا بدان طهارت كنم، عيسى (ع) پاى بر زمين ماليد چشمه آب پديد آمد گفت: گفت: يا امّاه «قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ‏ سَرِيًّا» اى مادر! اينك جوى روان و آب زلال. مريم از آن آب شربتى بياشاميد، و بآن طهارت كرد، سكونى در وى پديد آمد، آرزوى طعامش خاست، عيسى گفت:«هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ».

گفته ‏اند هفتصد سال بود كه آن درخت خشك بى سروى شاخ در آن بيابان مانده بود، اللَّه تعالى آن را نگاه ميداشت تا روز ولادت عيسى معجزه وى گرداند، و فرا عالميان نمايد كه آن خداوندى كه قادر است از چوب خشك رطب آرد، قادر است كه بى پدر عيسى را از مادر در وجود آرد.

مريم با آن ضعيفى برخاست، و دست فرا آن درخت خشك برد، چون برد، دست وى بآن چوب خشك رسيد، تر شد و تازه و سبز گشت و بار آورد، و هم در آن حالت رطب شد و پيش وى بباريد بسر وى.

الهام آمد كه ما قدرت آن داشتيم كه بى‏آنكه تو دست فرا درخت برى و بجنبانى، رطب پيش تو بياريم، لكن خواستيم كه ترا در آن جنبانيدن دو كرامت پديد كنيم:

يكى آنكه در زادن و ضعيفى و بيمارى ترا آن قوّت داديم كه درخت بجنبانى، آن ترا نشان كرامت و صدق بود. ديگر آنكه خواستيم كه تا بركت دست تو بدرخت رسد، درخت بر آور گردد، تا عالميان بدانند كه هر كه در غم و اندوه ما بود، دست وى شفاء دردها بود.

مريم گفت: اى پسر، اكنون طعام و شراب راست شد، امّا چون مرا گويند اين فرزند از كجا آمد؟ چه جواب دهم؟ عيسى گفت: تو دل مشغول مدار كه اين جواب من خود دهم.

جواب آن بود كه گفت: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا» ربّ العالمين در ازل عالم بود و دانا، كه ترسايان در كار عيسى غلو كنند و او را ابن اللَّه و ثالث ثلاثه گويند، در حال طفوليّت بر خرق عادت بر زبان وى براند كه: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ» تا بر ايشان حجّت باشد و بر فساد قول ايشان دليل واضح، و از روى مجادلت با ترسايان گويند، عيسى بآنچه گفت «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ» از دو بيرون نيست: يا راست گفت يا دروغ، اگر راست گفت قول ترسايان باطل است كه هو «ابْنُ اللَّهِ» و هو اللَّه و اگر دروغ گفت، آن كس كه دروغ گويد، خدايى را نشايد «آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا» بر قول ايشان كه گفتند پيغامبر بود و در حال طفوليّت مكلف و مبعوث. اين آيت ردّ است بر ايشان كه گويند.

استحقاق نبوّت بكثرت طاعت است.از بهر آنكه از عيسى هيچ طاعت و عبادت نيامده بود و ربّ العزّة او را نبوت داد. تا بدانى كه ربّ العزّة آن را كه نواخت و كتاب و حكم و نبوّت داد، بفضل خود داد نه بعلت طاعت، و آن را كه رقم سعادت كشيد و اهل محبّت گردانيد، بلطف و عنايت خود گردانيد نه بوسيلت عبادت. آن را كه قدم بر بساط تقدم ثابت كرد اگر جهانيان خواهند كه خلاف آن بود جز خيبت نصيب ايشان نبود، و آن را كه بسياط سياست از بساط دين بيفكند اگر عالميان خواهند كه بضدّ آن پيدا كنند نتوانند.

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة مريم آیه ۱۶-۳۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=