النازعات --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة النّازعات‏ 1 الی 14

سوره النّازعات‏

«در مكّه نازل شده» چهل و شش آيه است از نظر اهل كوفه.

و پنج آيه است از ديد ديگران.

اختلاف آن:

در دو آيه است‏ (وَ لِأَنْعامِكُمْ) حجازى و كوفى «طغى» عراقى، و شامى است.

فضيلت آن:

ابى بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود هر كه سوره (و النّازعات) را قرائت كند نباشد توقّفش و حسابش در روز قيامت مگر باندازه وقت نماز واجب تا اينكه داخل بهشت گردد و امام جعفر صادق ابو عبد اللَّه عليه السّلام فرمود. هر كه اين سوره را قرائت كند از دنيا نرود مگر سيراب و روز قيامت هم انگيخته نشود مگر سيراب و داخل بهشت هم- نگردد مگر سيراب.

توضيح. و وجه ارتباط با سوره ما قبل:

چون خداوند سبحان سوره (عمّ) را بذكر احوال قيامت و مناظر هولناك آن پايان داد اين سوره را بمثل آن شروع نمود. و فرمود:

[سوره النازعات (79): آيات 1 تا 14]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً (1)

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً (2)

وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً (3)

فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً (4)

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (5)

يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ (6)

تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ (7)

قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ (8)

أَبْصارُها خاشِعَةٌ (9)

يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ (10)

أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً (11)

قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ (12)

فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ (13)

فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ (14)

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان:

1- سوگند بفرشتگان كه جان (كافران) را با سختى ستانند.

2- سوگند به فرشتگان كه ارواح (مؤمنان را) بمدارا بيرون آورند.

3- سوگند بفرشتگان كه (از آسمان بزمين و از زمين بآسمان چون شناگرانى كه در دريا شنا كنند.

4- سوگند بفرشتگان كه (در فرمان بردارى بر يكديگر) پيشى گيرنده سبقت گرفتنى.

5- سوگند بفرشتگان كه (بفرمان خدا) تدبير كارها ميكنند.

6- روزى كه جنبانده (مراد دميدن اوّل اسرافيل است كه كوه‏ها و زمين را بلرزاند).

7- و آن لرزش را صيحه ‏اى (دميدن دوّم اسرافيل در صور كه خلق زنده ميشوند) از پى در آيد.

8- آن روز دلهائيست كه لرزانست.

9- ديدگانشان (از بيم) سرافكنده است.

10- ميگويند آيا ما (از پس مرگ) بحال نخست باز گردانيده خواهيم شد.

11- آيا ما آن گه كه استخوانهاى پوسيده شديم (ما را مبعوث خواهند كرد).

12- (منكران از روى استهزاء) گويند اگر راست باشد اين بازگشتن در آن هنگام بازگشتنى زيان آور خواهد بود.

13- بى گفتگو قيامت و بعثت يك فرياد است.

14- پس آن گاه ايشان در روى زمين هموارى باشند (بعد از آنكه در درون زمين بودند.)

قرائت:

اهل كوفه غير حفص و قتيبه و نصير و رويس از يعقوب (ناخره) را با الف قرائت كرده و ديگران (نخره) بدون الف. ابو عمرو دورى و حمدون از كسايى نقل كرده كه باكى نيست ناخره را خوانده شود يا نخره. و در قرائت شواذ ابى حياة حفره بدون الف قرائت كرده و نافع (غير قالون) و يعقوب (انّا لمردودون) بيك همزه بغير مدّ. و (اذا كنّا) بدون همزه استفهام خوانده است. ابن عامر و كسايى (ء انّا لمردودون با دو همزه) و (اذا كنّا) را بيك همزه قرائت كرده چنان كه گذشت. و ابن كثير (انّا اذا كنّا) و (ء انّا لمردودون) را بيك همزه استفهام بدون مد خوانده و ابو عمر با استفهام در هر دو با همزه ممدوده قرائت كرده. و عاصم و حمزه و خلف در هر دو با همزه مشخّص خوانده و ذكر آن مشروحا در چند موضع گذشت.

دليل:

نخره و ناخره دو لغت ميباشند فرّاء گويد: نخره پوسيده و ناخره تو خالى را گويند زجاج گويد: ناخره بيشتر و بهتر است براى شباهتش بآخر آيات اين سوره بعضى از آن به بعضى ديگر مثل خاشر و حافره. و امّا دليل در حفره پس او اراده كرده حافره را مثل قرائت عموم پس الف حذف شده بجهت تخفيف چنان كه در شعر زير حذف شده.

اصبح قلبى صردا لا يشتهى ان يردا
الّا عرارا عررا

صبح كرد دلم كه خنك بود و بآب ميل نداشت مگر به سبزى و نباتات كه سخت مايل بود.

لغت:

الفرق: اسميست كه قائم مقام مصدر شده و آن غرق كردنست. گفته ميشود اغرق فى النّزع. وقتى كه در كندن شدّت ميكند.

النشّط: نيز كندن است. از آنست حديث ام سلمه. پس عمّار كه برادر رضاعى ام سلمه بود آمد. و زينب را از دامنش كند و جدا كرد و نشط الوحش من بلد الى بلد يعنى وقتى حيوان وحشى را از شهرى به شهرى به نشاط و غصّه بيرون ميكردند تنشط صاحبها يعنى بيرون ميبرند او را از حالى بحالى. هميان بن محافه گويد:

امست همومى تنشط المناشطا الشام بى طورا و طورا واسطا

غم و غصّه روز را شب نمود كه از شام بطرزى بيرون ميروم و از واسط عراق بطرز ديگر.

شاهد در اين بيت كلمه تنشط است كه بمعناى بيرون رفتن از حالى، بحاليست و انشطت العقدة يعنى گره آن را گشود و نشطتها عقدتها گويا كه از بستن باز شد. و الا نشوطه باز شدن گره است وقتى كه دو طرفش را كشيد.

گفته ميشود گره بسته او باز نشد.

و الرّجف: حركت چيز است از زير غير او بترديد و پريشانى.

و الرّجفه: زلزله بزرگ و شديد است. و ارجفوا يعنى مردم سخت لرزيدند بجهت پريشانى كارها. و هر چيزى كه پيرو و پى گير چيزى باشد. البتّه رديف‏ او خواهد بود و ارداف نجوم پى در پى بودن بعضى از آن بعضى ديگر است و ارداف ملوك در جاهليت آنهايى بودند كه جانشين ملوك ميشدند. و ردفان شب و روز است (كه در پى هم خواهند بود). الوجيف: پريشانى و اضطراب شديد است. و قلب واجف. دل پريشان را گويند. و وجيف شتاب و سرعت در سير است. او جف السير- يعنى شتاب كرد در حركت. و از عج الرّكاب فيه. يعنى در حركت بشدّت و سختى ركاب زد.

الحافره: محفوره يعنى در گو (مثل ماء دافق) يعنى مدفوق و بعضى گفته‏ اند: الحافره بمعناى زمين حفر شده است. و رجع الشيخ فى حافرته يعنى از جايى كه آمده بود برگشت و اين مثل برگشت قهقرى بعقب برگشتن است.

شاعر گويد:

احافرة على صلع و شيب‏ معاذ اللَّه من سفه و عار

آيا از ريختن موى جلوى سر و سفيد شدن محاسن بر گشتى است پناه بر خدا ميبرم از ننگ و سفاهت يعنى آيا بر گشتى بسوى جوانى و اوّل زندگيست شاهد در اين بيت كلمه حافره است كه بمعنى بر گشت بقهقرى است.

يعنى آيا بر گشتى بسوى جوانى و اوّل زندگيست و گفته ميشود النّقد عند الحافره يعنى قرار نميگيرد سم اسب تا اينكه نقد و دريافت كند ثمن و جايزه مسابقه را براى اين كه جهت خويش نسيه فروخته نميشود سپس بسيار شد اين مثل تا در غير حافر هم گفته شد.

السّاهره: يعنى روى زمين. و عرب روى زمين از بيابانهاى خشك را ساهره گويد يعنى صاحب بيدار شبى. براى اينكه هر كس در آن باشد از ترس آن نميخوابد. اميّة بن ابى الصّلت گويد:

و فيها لحم ساهرة و بحر و ما فاهوا به لهم مقيم‏[1]

و در آنست شكار حيوانات صحرايى و حيوانات دريايى و آنچه بخواهند بر ايشان در آنجا آماده است.

شاهد در اين بيت كلمه ساهره است كه بمعنى صحراى خوفناك آمده و ديگرى گويد:

فانّما قصرك ترب السّاهره‏ ثم تعود بعدها فى الحافره‏

پس البتّه قصر تو در كنار بيابان خوفناكيست سپس بعد از آن بر ميگردى در قبر و گورت.

شاهد در اين بيت نيز كلمه السّاهره كه بمعناى صحراى خوفناك است.

اعراب:

جواب قسم محذوف است بنا بر تقدير (ليبعثنّ) و بعضى گفته ‏اند:

جواب اينست. فى انّ ذلك لعبرة. يعنى در اين مطالب عبرت و تنبّه است روزى كه ميلرزاند بشدّت لرزاندنى و دلها هم ميطپد و يومئذ بدل ميباشد از يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ.

تفسير:

(وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً) مفسّرين در باره تفسير آن اختلاف كرده‏ اند بر چند وجه :

(1) اينكه مقصود از آن فرشتگانند كه ارواح كفّار را از بدنهاى آنها به لذّت و سختى ميكشند چنان كه فرو ميبرد زه را در كمان و بشدّت آن را ميكشد. و اين معنى از على عليه السّلام و مقاتل و سعيد بن جبير روايت شده. مسروق گويد: آن فرشتگانى هستند كه جان اولاد آدم را از بدنشان بيرون ميآورند. مجاهد گويد: آن مرگ است كه جانها را ز بدنها بيرون ميكشد. و اين معنى، از حضرت صادق عليه السّلام هم روايت شده.

(2) مقصود از آن ستارگانى هستند كه از افقى بافق ديگر كشيده ميشوند يعنى طلوع و غروب ميكنند و اين معنى از حسن و قتاده و ابو عبيده و اخفش و جبائى نقل شده ابو عبيده گويد از محلّ طلوعشان فرو ميآيند و در محلّ غروبشان غروب ميكنند.

(3) عطا و عكرمه گويند النّازعات كمانهايى هستند كه تيرها را رها ميكنند و ناشطات يعنى اوهاق جمع وهق يعنى كمندها و بنا بر اين پس قسم و سوگند بفاعل، آن است و ايشان مجاهدين در راه خدايند.

(وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً) در معناى آن قول‏هايى است :

(1) آنچه ما ذكر نموديم (يعنى كمندها).

(2) على عليه السّلام گويد: آنها فرشتگانى هستند كه جان كفّار را از ميان پوست و ناخنهايشان ميكشند تا بسختى و غصّه از درونشان بيرون ميآورند. و نشط يعنى جذب نمودن گفته ميشود (نشطت الدّلو نشطا) يعنى آن را كشيد

(3) ابن عبّاس گويد: آنها فرشتگانى هستند كه جان مؤمنين را ميكشند پس آن را ميگيرند چنانچه عقال شتر را از دست آن ميكشند وقتى آن را باز ميكنند. و فرّاء حكايت كرده اين قول را سپس گويد: و آنچه شنيدم از عرب اينكه ميگويند. گويا از عقال كشيده است و نشطت الحبل‏ ربطته ريسمان بسته را كشيد و انشطته حللته يعنى آن را باز نمود

(4) و نيز ابن عبّاس گويد: مقصود از آن جانهاى مؤمنين است كه در موقع مردن براى بيرون آمدن كشيده ميشود. و اين براى اين است كه هيچ مؤمنى نيست كه وقتى مرگش ميرسد بهشت را باو نشان داده ميشود پيش از آنكه بميرد. پس ميبيند جاى خود را در آن و مى ‏بيند همسران بهشتى خود حورالعين را پس جانش آماده ميشود و خوشحال ميشود كه بيرون آيد.

(5) قتاده و اخفش و جبائى گويند: آنها ستارگانى هستند كه از افقى به افق ديگر ميروند. گفته ميشود حمّار ناشط يعنى الاغ تند رو.

(وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً) در آن نيز قول‏هايى است :

(اوّل) على عليه- السّلام و كلبى گويد: آنها فرشتگانى هستند كه ارواح مؤمنين را قبض ميكنند و آنها را بملاطفت بيرون ميآورند آن گاه آنها را ميخوانند تا استراحت كنند مثل آنكه با وسيله‏ اى كه بسوى او انداخته شده در آب شنا ميكند.

(دوّم) مجاهد و ابى صالح گويند: آنها فرشتگانى هستند كه بسرعت از آسمان نازل ميشوند، و اين چنانست كه گفته ميشود باسب (الجواد السابح) يعنى اسب شناوريست وقتى كه در دويدن سرعت ميكند و تند ميرود

(سوّم) قتاده و جبائى گويند آنها ستارگانى هستند كه در فلك و مدار خود شنا ميكنند. ابو مسلم گويد: آنها سواران مجاهدند كه در دويدن شدّت ميكنند مثل قول خدا (وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً) عطاء گويد: آنها كشتى‏هايى هستند كه در آب شنا ميكنند.

(فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً) در آن نيز قولهائيست :

(اوّل) مجاهد گويد: آنها فرشتگانى هستند كه براى اينكه از فرزند آدم سبقت و پيشى گرفتند به خير و ايمان و عمل صالح و ايمان و بعضى گفته ‏اند: فرشتگانى كه در رسانيدن وحى به پيامبران، از از شياطين سبقت گرفتند. على عليه السّلام و مقاتل گويند آنها فرشتگانى هستند كه در بردن ارواح مؤمنين به بهشت سبقت ميگيرند.

(دوّم) ابن مسعود گويد: آنها جانهاى مؤمنين است كه از ملائكه ‏اى كه آنها را قبض و بسوى رحمت خدا و دين ثواب و كرامت او سبقت ميگيرند .

(سوّم) قتاده، و جبائى گويند آنها ستارگانى هستند كه بعضى از آنها بر بعض ديگر در سير و حركت سبقت ميگيرند .

(چهارم) عطاء و ابو مسلم گويند: آنها سواران مجاهدند كه در جنگ بعضى بر بعضى ديگر سبقت ميگيرند.

(فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً) در آن نيز چند قول است :

(اوّل) على عليه- السّلام فرمود: آنها فرشتگانى هستند كه از اين سال تا سال آينده تدبير امور بنده‏گان خدا ميكنند . (دوّم) عبد الرّحمن بن سابط گويد:[2] مقصود از اين جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت و اسرافيل عليهم السّلام است كه تدبير امور دنيا ميكنند. فامّا جبرئيل عليه السّلام پس او موكّل ببادها و لشكريان خداست و امّا ميكائيل پس موكل بباران و بوئيدنيهاست و امّا ملك الموت پس موكّل قبض ارواح است و امّا اسرافيل پس او بر آنها فرمان خدا را نازل ميكند.

(سوّم) على بن ابراهيم قمّى‏[3] روايت نموده: كه آنها افلاك هستند كه امر خداى تعالى در آن واقع ميشود. پس حكم الهى در دنيا جارى‏ ميگردد. خداوند تعالى سوگند ياد كرده باين چيزهايى كه تعداد نمود و بعضى گفته‏ اند: تقديرش اينست. و ربّ النازعات و پروردگار فرشتگان كه جان كفّار را ميگيرند و آنچه بعد از آن ذكر نموده و اين ترك ظاهر است بدون دليل و امام باقر و امام صادق عليهما السّلام فرمودند: كه براى خداى تعالى است كه بآنچه ميخواهد از خلقش سوگند بخورد و نيست براى خلق او كه سوگند ياد كنند مگر باو و دليل در اين اينست كه خداوند سبحان سوگند ميخورد بخلقش براى تنبيه بر موردى كه در آن اعتبار و عبرت است و براى اينكه قسم دلالت ميكند بر بزرگى شأن آنچه قسم باو خورده شده و جواب قسم محذوف است. پس مثل اينكه خداوند سبحان قسم خورده پس فرموده سوگند باين چيزها كه هر آينه بر انگيخته خواهيد شد و محاسبه خواهيد گرديد .

(يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ) روزى كه صيحه ميزند صيحه زننده ‏اى بشدّت يعنى دميدن و نفخه اوّلى كه ميميرند در آن جميع خلايق.

و الرّاجفة: صيحه بزرگى است كه در آن تردد و اضطراب است مانند رعد وقتى كه ميخواهد به بارد (تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ) يعنى نفخه و دميدن دوّم كه در پى نفخه اوّل ميآيد و آن همان نفخه ‏اى است كه مردم با آن بر انگيخته و مبعوث ميشوند و آن مثل قول اوست كه فرمود: و دميده شد در صور پس هر كه در آسمان و هر كه در زمين بود فرياد كشيد مگر آنكه را خدا خواهد سپس دميده شود در آن بار ديگر پس در اين هنگام است كه ايشان بر خاسته و مينگرند. و يوم منصوب است بر معنى‏ (قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ) در آن روز دلها در اضطرابست روزى كه صيحه ميزند (ميكائيل) و معناى راجفه اضطراب سخت است و نيز اين معنى گفته حسن و قتاده و غير آنها است و بعضى گفته ‏اند:

يعنى روزى كه زمين ميلرزد لرزيدن سختى و حركت ميكند حركت بزرگى و آن قيامت است كه از پى آن اضطراب سخت ديگرى بعد از اوّلى خواهد بود و پيوسته ميلرزد تا همه را نابود ميكند.

ابن عبّاس گويد: معناى واجفه خائفه است يعنى ترسناك و مقصود از اين صاحبان قلوب است يعنى دلها در قلق و اضطراب و پريشانى است و هيچ آسايش ندارد براى اينكه مشاهده ميكند منازل هولناك قيامت را (أَبْصارُها خاشِعَةٌ) يعنى از هول و بيم اين روز خوار و زبونست. عطاء گويد: مقصود ديدگان افراديست كه بغير دين اسلام مرده ‏اند.

(يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ) يعنى اين منكرين بعث از مشركين قريش و غير ايشان در دنيا وقتى بايشان گفته ميشود كه شما بعد از مرگ زنده ميشويد. ميگويند: آيا ما بر ميگرديم باوّل حال و ابتداء امرمان پس ما زنده خواهيم شد چنان كه بوديم. و حافره نزد عرب اسم اوّل چيز و ابتداء هر امر است ابن عبّاس و سدى گويند حافره زندگى دوّم يا زنده شدن دوّم است. و بعضى گفته‏اند حافره زمين گود شده است و معناى آن اينست آيا بعد از مرگ مان ما زنده بگورمان بر ميگرديم.

(أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً) يعنى پوشيده و خاك شده و در معنى ايشان انكار بعث و قيامت را نموده و گفتند آيا ما وقتى مرديم زنده بر ميگرديم و حال آنكه استخوانها ما پوسيده و خاك شده گفته ميشود. نخر العظم ينخر فهو-ناخر و نخر استخوان پوسيده و ميپوسد پس او پوسيده است.

(قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ) يعنى كفّار ميگويند اين برگشت حتمى بعد از مرگ برگشت زيانست. و معنايش اينست كه اهل آن زيانكارند براى ايشان از نعمتهاى دنيا منتقل شدند بعذاب آتش. و خاسر آنست كه- سرمايه‏ اش از بين رفته باشد. و بدرستى كه گفتند (كَرَّةٌ خاسِرَةٌ) بر معناى اينكه چيزى از آن بدست نيايد مثل خسران و زيانى كه فائده ‏اى از آن حاصل نشود. پس مثل اينكه ايشان گفته ‏اند: آن مانند زيان رفتن سرمايه است كه تجارتى با آن نشود پس همچنين باين بر گشت زندگى نخواهد آمد.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى اگر اين مطلب همانطور است كه محمّد (ص) ميگويد كه من مبعوث ميكنم و عذاب مينمايم. پس اين برگشت براى ما زيان آور است. سپس خداوند سبحان اعلام فرمود كه بعث بر من سهل و آسان است پس گفت‏ (فَإِنَّما هِيَ) يعنى نفخه دوّم‏ (زَجْرَةٌ واحِدَةٌ) يعنى يك صيحه از اسرافيل است كه ميشنوند مردگانى كه در دل خاك و زمين هستند پس زنده ميشوند. و آن گفته خداوند است.

(فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ) حسن و قتاده و مجاهد و غير ايشان گويند: و آن روى و پشت زمين است. و بعضى گفته ‏اند: زمين را ساهره گفته ‏اند براى اينست كه همواره در شب و روز مشغول در رويانيدنست. و براى همين گفته شده بهترين مال چشمه آبست در زمين سست و نرم (حاصل خيز) كه وقتى خوابيدى بيدار شوى در سحر آن و وقتى از آن غيبت و مسافرت نمودى گواهى دهد (كه تو بآن رسيدى) سپس اسم شد براى هر زمينى.

و بعضى گفته ‏اند: مقصود از اين زمين عرصه و زمين قيامت است براى‏ آنكه آن اوّل موقف و پاسگاه پاداش است و ايشان در يك بيدارى به سر ميبرند كه براى آن خوابى نيست.

 ________________________________________________________________

[1] اميّة بن ابى الصّلت. از حنفاء بود كه بانصارى معاشرت كرد ولى ايمان بايشان نياورد و باسلام هم نگرويد. تعريف ميكند بهشت را كه در آن از تمام اقسام گوشت‏ها موجود است و اينكه هر چه اراده كند نزدشان حاضر خواهد بود او كسى بود كه ميگفت هر دينى در روز قيامت نزد خدا باطل است جز دين حنيفه

[2] عبد الرّحمن بن سابط از تابعين است و گفته ميشود كه او عبد- الرّحمن بن عبد اللَّه بن سابط جحمى مكى است كه در سال 118 وفات نمود و معاصر با حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام بوده است. و فرق بين قول او و قول اوّل كه قول امام عليه السّلام باشد فرق بين عام و خاص است.

[3] مثل اينكه على بن ابراهيم آن را در غير تفسيرش روايت كرده براى اينكه در تفسير اين سوره موجود نيست. و منافاتى بين قول او و دو قول ديگر( كه گفته شد نيست. چون بعالم روحانى هم آسمان گفته ميشود براى علوّ و بلندى معنوى آن و يا باعتبار اينكه اجسام آن در تحت تدبير ملائكه است پس اگر گفته شود اين آيات مذهب حكماء را كه قائل بعقول عشره هستند و آنچه اشراقيون گفته‏ اند در ارباب انواع تأييد ميكند. مى‏گوييم اگر آنچه گفته‏اند ملائكه را قصد كرده‏اند نزاعى با ايشان در اصطلاح نيست.( مترجم)

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏26، ص: 273

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=