ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه۳۹ – ۴۸

[سوره البقره (۲): آیه ۳۹]

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (۳۹)

[ترجمه‏]

و کسانى که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند اینان همراه آتش اندو در آن جاودان خواهند بود.

شرح لغات‏

اصحاب- جمع صاحب که بمعناى رفیق و همنشین است و اصل صحبت بمعناى مقارنت و همراهى است و صاحب شخص کسى است که با او مدتى همراه بوده و اگر تنها در زمانى کوتاه باشد باو صاحب نمیگویند.

تفسیر

کسانى که آیات و نشانه ما هدایت ما را تکذیب و انکار کنند و آنچه را که بر پیامبران نازل کردیم نپذیرند اینان همراه آتش‏اند و در آن براى همیشه خواهند بود از این آیه استفاده میشود که کسى که در اصرار بر کفر بمیرد و توبه نکند براى همیشه در آتش خواهد ماند و آیات خدا همان دلیل‏ها و کتاب‏هاى نازل شده بر انبیاء و رسل است.

از این آیه بعضى خواسته ‏اند استفاده کنند که «کفر» تنها براى قلب نیست و صفت اعضاء و جوارح نیز واقع میشود همانطور که این آیه تکذیب با زبان را «کفر» شمرده است.

ولى این استدلال تمام نیست زیرا کفر بودن تکذیب، نه از این جهت است که کار زبان است بلکه از نظر کاشف بودنش از انکار قلب، کفر شمرده شده است همانطور که سجده براى خورشید «کفر» است نه از نظر کاشف بودنش از اعتقاد قلبى به خورشید و کفر درونى نسبت به خداى یگانه‏.

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیات ۴۰ تا ۴۱]

یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ (۴۰) وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ (۴۱)

[ترجمه‏]

اى بنى اسرائیل نعمت‏هایى را که من بر شما ارزانى داشتم بیاد آرید و بعهد من وفا کنید تا بعهد شما وفا کنم و تنها از من بیندیشید.

و بآنچه من نازل کردم (قرآن) که تصدیق کننده آنچه نزد شما است (تورات) ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهاء ناچیز مفروشید و از قهر من بترسید.

شرح لغات‏

ابن- پسر و با کلمات «ولد، نسل، ذریه» تقریباً هم معنى است جز اینکه کلمه «ابن» فقط به پسر گفته میشود ولى «ولد» (فرزند) شامل دختر و پسر میگردد و به مجموع آنها «ذریه» و «نسل» میگویند.

ریشه کلمه «ابن» از «بناء» آمده که قرار دادن چیزى است بر اصل و پایه‏اى و چون پدر، اصل و پسر، فرع و ساخته بر آن است لذا از پسر بکلمه «ابن» تعبیر شده است.

اسرائیل- کلمه عبرى است و نام یعقوب بن اسحاق فرزند حضرت ابراهیم مى‏باشد گویند کلمه «اسرائیل» از دو کلمه «اسر» بمعناى بنده و «ئیل» بمعناى خدا مرکّب شده است مانند کلمه عبد اللَّه در عربى‏[۱].

اذکروا- بیاد آرید- از «ذکر» بیاد آوردن- توجه نمودن در برابر فراموشى و نیز «ذکر» بمعناى بزبان آوردن و شرف، و کتاب‏هاى پیامبران و دعا و نماز آمده است.

وفا- انجام دادن، نگهداشتن عهد و پیمان است.

عهد: سفارش- پیمان.

فارهبون- بترسید و بیندیشید از ماده «رهب» بمعناى ترس در مقابل «رغبت» بمعناى میل.

ثمن- بهاء- با کلمات «عوض و بدل» هم معنى است با این تفاوت که «ثمن» بدل در معامله است پول باشد یا غیر آن ولى عوض، اعمّ از آن است و بدل چیزى است که بجاى دیگرى قرار میدهند و فرق «ثمن» با «قیمت» (ارزش) آن است که «ثمن» (بهاء) ممکن است مساوى با کالا و ممکن است زیاد و کم باشد ولى «قیمت» با کالا برابر است.

تفسیر

پس از آنکه خداوند دلیل‏هاى توحید و خداشناسى را براى همه مردم بیان نمود و نیز نعمتى را که به پدر انسان‏ها (حضرت آدم) داده یادآور شد در این آیات، حجّت‏ها و دلیل‏هایى را که براى بنى اسرائیل آورده شده و نعمت‏هایى را که به آنان و پدرانشان داده است بیان میکند و آنان را به عنوان جدّ اعلى (یعقوب) خطاب کرده میفرماید: اى پسران یعقوب (اسرائیل) و طرف خطاب، یهود و نصارى هستند ولى ابن عباس میگوید مقصود از این خطاب‏ها فقط یهود مدینه و اطراف آن مى‏باشند نه همه بنى اسرائیل.

اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی …– بیاد آورید نعمت‏هایى را که به شما دادم و منظور از این نعمتها همانهائیست که به پدران و گذشتگانشان داده است مانند فرستادن آن همه پیامبران و کتاب‏ها و نجات دادنشان بطرزى عجیب از غرق و از چنگال فرعون و فرستادن منّ و سلوى بر آنان و سلطنت یافتنشان در زمان سلیمان و مانند آنها.

اگر چه این نعمت‏ها مربوط به پدران و اجداد یهود نیست که زمان رسول اکرم بوده ‏اند ولى چون افتخارات پدر و جد در فرزند محفوظ می ماند و اولاد معمولًا بدانها مى‏ بالند پس همه این نعمت‏ها براى آنها نیز بوده است.

و با اینکه نعمت‏ها فراوان بوده ولى در این آیات کلمه «نعمت» مفرد آمده است چون منظور، جنس نعمت است مانند آیه کریمه: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»[۲] (اگر بخواهید نعمت خدا را بشمارید شماره کردن آن نتوانید) و بى شک منظور از نعمت، در این آیه یک نعمت نیست و الّا قابل شمارش بود بلکه مقصود جنس نعمت است.

بعضى از مفسران میگویند: منظور از این نعمت همانهایى است که بخود اینان داده شده است یا نعمت‏هایى است که آنان و پدرانشان از آنها بهره‏مند بوده ‏اند و نعمت‏هاى خدا بر آنان از نظر مادى مثل اینکه پدرانشان را نعمت حیات و زندگى داد تا ماندند و این فرزندان بوجود آمدند و به آنها روزى میدهد و بلاء و گرفتارى را از آنان دور میکند و از نظر معنوى به آنان عقل و فکر داد تا بتوانند از راه استدلال به یگانگى خدا و بمعارف الهیه پى ببرند و نعمت‏هاى خدا را شکر کنند و شایسته پاداش‏هاى الهى گردند.

پس این آیات، نعمت‏هاى پدرانشان (بقول اوّل) یا خودشان را (بقول دوم) یادآورى میکند.

از نعمت‏هایى که خدا به پدرانشان داده همان است که آیه کریمه بیان میکند:«وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ»[۳] (چون موسى بقوم خویش گفت: اى قوم نعمت خدا را بیاد آورید که میان شما پیغمبران پدید آورده شما را پادشاهى داد و بشما آنچه را که به هیچیک از اهل عالم نداد عطا کرد).

ابن انبارى میگوید: معناى آیه کریمه این است که: بیاد آورید نعمتى را که بشما دادم و آن علم تورات و بیان صفت محمّد بود که من شما را به پذیرش و تصدیق آن، الزام نمودم ولى پس از آن که آن حضرت برانگیخته شد آنان پیروى نکردند و گویى این نعمت را فراموش نمودند.

 

 

 

«أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»-در اینکه عهد خدا که آنان باید وفا میکردند چیست؟ وجوهى بیان شده است:

۱- پیروى از محمد

ابن عباس میگوید: این، عهد همان است که در تورات نوشته شده بود که خدا پیامبرى خواهد فرستاد بنام «محمّد» و هر کسى از او پیروى کند باو دو اجر داده میشود.

۱- اجر پیروى از موسى و اعتقاد به تورات ۲- اجر پیروى از محمّد و ایمان بقرآن و کسى که باو کافر شود و ایمان نیاورد و زر و بالش زیاد و کیفرش آتش است، بنا بر این معناى آیه چنین میشود: به سفارش من در باره محمّد عمل کنید و من نیز بعهد خود عمل کرده شما را وارد بهشت خواهم نمود. علت اینکه به این حکم از تورات «عهد» گفته شده این است که آنان در کتاب خود دانسته بودند و یا از باب تأکید و اهمیّت مطلب، آن را چون عهد، که قسم است قرار داد همانطور که در آیه کریمه میفرماید:

«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ»[۴] (چون خدا پیمان گرفت از آنان که کتاب به آنها داده شد که حقائق کتاب آسمانى را براى مردم بیان‏ کنید و کتمان میکند) که در اینجا تعبیر به میثاق و پیمان شده است.

۲- عمل بتورات‏

حسن میگوید: عهد خدا همان است که فرمود: «خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ» (کتاب تورات را که بشما دادیم محکم بگیرید و آنچه در آن است حفظ کنید).

۳- پیمانى که از بنى اسرائیل گرفت‏

قتاده میگوید: اشاره بهمان عهدى است که خدا از بنى اسرائیل گرفت که در ضمن این آیه بیان شده است: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی»[۵] (همانا خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده بزرگ برانگیخت و خدا گفت: من با شمایم اگر نماز بپا داشته و زکات دهید و بفرستادگان من ایمان آورید).

۴- اوامر و نواهى الهى.

بعضى گفته‏اند عهد خدا همان واجبات و محرمات است.

۵- یادآورى نعمت‏ها.

همین یاد آوردن نعمت‏هایى که بپدرانشان و یا خودشان داده است خود، عهدى است بر آنان که ایجاب میکند در مقام سپاسگزارى و شکر برآیند هم چنان که باید بعهد عمل نمود.

بیشتر مفسران همان قول او را پذیرفته ‏اند که قوى‏تر از همه است.

وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ‏- از مخالفت عهد و پیمان من بیمناک باشید.

ضمناً این آیات بر سه مطلب دلالت دارد:

۱- واجب بودن شکر نعمت و در حدیث آمده است که بیان نعمت‏ها، خود شکر است‏[۶].

۲- کفران و ناسپاسى نعمت، گناهى است بزرگ و مستوجب عذاب و عقاب است.

۳- بندگان در حرکات و رفتار خود، آزاد و مختارند و کارهاى آنها از طرف خودشان است زیرا اگر چنین نبود مذمّت و سرزنش معنى نداشت و فرستادن پیامبران و کتاب‏ها لغو و بیهوده بود.

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً … این آیات نیز خطاب به یهود کرده میفرماید بقرآن که از طرف خدا بر محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم نازل شده است ایمان بیاورید در حالى که آن کتاب تصدیق کننده تورات شماست و در حقیقت ایمان بقرآن، ایمان بتورات است زیرا همانطور که در قرآن کریم به نبوّت پیامبر اسلام تصریح شد و اعتراف به آن را واجب دانسته است همچنین تورات و انجیل به آمدن آخرین پیامبر، بشارت داده و صفات حضرتش را بیان کرده‏اند. پس قرآن مصدّق آن کتاب‏ها است.

بعضى گفته ‏اند: تصدیق قرآن، نسبت به تورات از این جهت است که به حقانیت و آسمانى بودن آن، اعتراف میکند.

ولى قول اول بهتر است زیرا این آیات مى‏خواهد بر آنان حجّت و دلیل بیاورد که چرا بقرآن ایمان نمى‏آورید در حالى که قرآن همانند کتاب‏هاى آسمانى شما صفات پیامبر خاتم را بیان میکند.

وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ‏- شما اول کافر بآن نباشید با توجه به اینکه اولین دسته مخالف و منکر آن حضرت قریش بودند نه یهود آیه را بچند صورت تفسیر کرده ‏اند.

۱- کافر در میان اهل کتاب.

۲- شما در گروه پیشروان کفر نباشید تا مردم بدنبال شما آیند (از ابى العالیه)

۳- شما از منکران صفت پیامبر نباشید (از ابن جریح) بنا بر این قول، ضمیر «به» برسول اکرم باز میگردد.

۴- شما اولین کسى نباشید که کتاب دینى خود و تورات را رها کنید که در آن‏ صفات پیامبر ذکر شده است زجاج که گوینده این قول است آن را تأیید میکند به اینکه چون خطاب به علماء یهود است طبعاً وقتى آنان منکر شدند پیروانشان نیز منکر خواهند و لذا قرآن میگوید شما اول کافر بآن نباشید.

و همو میگوید: «به» به تورات بر میگردد نه قرآن زیرا آنان خود، اظهار میکردند که منکر قرآنند و مطلب تازه‏اى نبود که این آیات بیان کند.

على بن عیسى میگوید: ممکن است منظور این باشد که اول کافر بقرآن نباشید زیرا در کتاب شما (تورات) حقّانیت قرآن ثابت است‏.

 

 

 بدعت گذارى

با اینکه کفر در هر حال گناه است ولى علت اینکه این آیات کلمه «اوّل» را میآورد و سبقت جستن در کفر را گناه بیشترى میداند این است که اگر در این جهت آنان پیشقدم شوند بدعتى را پایه گذارده‏اند که دیگران بدنبال آنها خواهند بود و بدیهى است که وزر و بال بدعت‏گذار بمراتب بیشتر از گناهکار عادى است.

از رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: کسى که پایه‏گذار سنّت نیکى باشد ثواب عمل بدان، تا روز قیامت عاید او خواهد بود.

و کسى که روشى زشت را بدعت گذارد وزر و گناه کسى که بدان عمل کند تا روز قیامت دامنگیرش خواهد گردید[۷].

وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا … در شأن نزول این آیه از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: جمعى از یهود چون حىّ بن اخطب و کعب بن الاشرف بر یهود فرض و لازم کرده بودند که هر سال غذا و طعامى بدانان دهند و چون اسلام، این حکم را باطل نمود آنان بانکار صفت رسول اکرم که در تورات بود پرداختند و آیات تورات را تحریف کردند تا هم چنان آنچه از مردم میگرفتند باقى بماند و منظور از «ثمن قلیل» (بهاء کم) در این آیه همین است که آیات کتاب را بدان نفروشند.

وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ‏- در این عمل خود، و انکار محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم از خدا بترسید و باکى نداشته باشید از اینکه غذاى کمى از دست شما میرود.

بدیهى است این آیه که میفرماید: آیات خدا را بهاء کم نفروشید معنایش آن نیست که با بهاء زیاد اشکال ندارد بلکه منظور این است که بهاء هر چه بالاتر باشد باز هم نسبت باین آیات، ناچیز است و هیچ چیز نمى‏تواند برابر آنها باشد مانند آیه کریمه: «وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ‏»[۸] (هر که با خداى یگانه خداى دیگرى بخواهد که برهان ندارد) معنایش این است که اصلًا نمى‏تواند برهان و دلیل داشته باشد.

 

 

 

رشوه در دین‏

ضمناً این آیه دلالت بر حرام بودن رشوه گرفتن براى بیان احکام دینى را دارد زیرا آنچه بیان میشود یا مطابق قانون خدا است که باید بگویند و یا مخالف آن است که باید ترک کنند و در هر حال رشوه گرفتن بر آن دو حرام و ناروا است.

و این خطاب نه تنها متوجّه علماء یهود است بلکه روحانى نمایان دنیا پرست و مزدوران دستگاه‏ها از ملّت اسلام را نیز شامل است که براى خشنودى صاحبان قدرت و جبّاران و براى کسب ثروت و جاه حاضرند آیات خدا و احکام دین را تغییر دهند و آنها را مطابق میل هوا پرستان تفسیر و تأویل نمایند[۹].

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیات ۴۲ تا ۴۴]

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۲) وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ (۴۳) أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۴۴)

[ترجمه‏]

حق را به باطل نپوشید تا آن را نهان دارید در حالى که میدانید. (۴۲) نماز را بپا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید. (۴۳) شما که کتاب آسمانى میخوانید آیا مردم را به نیکى فرمان میدهید و خود را فراموش مى‏نمائید آیا درست نمى‏اندیشید؟ (۴۴).

شرح لغات‏

لا تلبسوا– نپوشید- نیامیزید- «لبس» بمعناى اشتباه کارى- آمیختن حق به باطل و «لبُس» پوشیدن- و چون جامه بدن را میپوشاند بآن «لباس» گفته‏اند در مقابل «لبس» «ایضاح» (آشکار ساختن) است.

باطل– مقابل حق- بیهوده و فاسد و کلمات: «بطلان، فساد، کذب و زور» تقریباً همه بیک معنا هستند.

تکتموا- پنهان میکنید.

برّ– بکسر یا- نیکى و با کلمات «احسان و صِلَت» بیک معنا است و بفتح آن سرزمین و فضاء پهناور و بضمّ بمعناى گندم است.

تنسون– فراموش میکنید- از نسیان- از یاد رفتن چیزى که قبلًا معلوم بوده است ولى کلمه «سهو» أعم از آن است و گاهى نسیان بمعناى ترک است.

تتلون- میخوانید از تلاوت پى در پى آوردن و خواندن از فعل- «تلى» پشت سرآمد و فرق تلاوت با قرائت اینست که تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است.

تعقلون- میدانید- تعقّل میکنید اصل عقل بمعناى باز داشتن است و به پاى بند شتر «عقال» میگویند و دانستن را «عقل» گفتند چون صاحبش را از زشتیها باز میدارد و از این جهت در مورد خدا عاقل گفته نمیشود.

 

 

 

 

تفسیر

این خطابات متوجه رؤساى بنى اسرائیل است که شما حقّ را با باطل نیامیزید و چهره نورانى حقیقت را با غبار باطل میپوشانید چه، آنان قسمت‏هایى از کتاب آسمانى خود را پذیرفته و قسمت‏هاى دیگر را که مربوط به بیان صفات رسول اکرم بود انکار میکردند و در اینکه منظور از حقّ و باطل چیست؟ وجوهى بیان شده است.

۱- آنچه از تورات پذیرفته و بدان عمل کرد نه «حق» و آنچه را کنار گذارده و انکار نمودند «باطل».

۲- اصل کتاب «حق» و دستبرد و تغییر و تحریف در آن «باطل»

۳- راستى و راستگویى «حق» و دروغ و دروغگویى «باطل» (از ابن عباس)

۴- واقع و اصل تورات «حق» و آنچه خود بنام تورات نوشتند «باطل»

۵- اقرار به اینکه «محمّد» پیامبر و رسول خدا است «حق» و انکارشان آن حضرت را که هنوز مبعوث نشده «باطل» وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ …. شما صفات پیامبر را که در تورات است و خود حقانیت آن را میدانید کتمان میکنید و این شما هستید که کلمات خدا را تحریف مینمائید «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ» و بدیهى است گناه و زشتى انکار کسى که میداند، بمراتب زیادتر از آن کسى است که نمیداند در تفسیر کلمه‏ «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (شما میدانید) ۵ قول گفته شده است:

۱- نبوّت و رسالت پیامبر اسلام.

۲- روز قیامت و پاداش و جزاء.

۳- عذابهایى که بر بنى اسرائیل در نتیجه افتراء بر خدا و احکامى را که بدروغ به او نسبت دادند بر آنان نازل شد و بهر کسى که این کار را کند نازل خواهد شد.

۴- آنچه بر بنى اسرائیل در اثر نافرمانى نازل شد چون مسخ و مانند آن.

سؤال اگر واقعاً نبوّت رسول اکرم براى اینان معلوم بود پس بخدا نیز علم و ایمان داشتند و ما گفتیم هر که خدا را بشناسد و باو ایمان آورد کافر نیست پس چطور در باره این دسته حکم بکفر شده است؟

جواب هر که خدا را بدان صورت که شایسته است نشناسد محکوم بکفر است و اینان اگر چه اصل آن ذات را میدانستند اما چون به آن صورتى که باید بشناسند نبود لذا سزاوار پاداش نبوده محکوم بکفر شدند.

بعضى در جواب از این سؤال گفته ‏اند تنها علم و ایمان در استحقاق پاداش و ثواب‏ کفایت نمیکند بلکه نیاز بعمل دارد و اینان چون بایمانشان عمل نکردند سزاوار پاداش نشدند.

أَقِیمُوا الصَّلاهَ …. نماز را با ارکان و حدود و شرائط آن که پیامبر اسلام بیان کرد انجام دهید و آنچه خدا بر اموالتان قرار داده مطابق دستور پیامبر بدهید.

وَ آتُوا الزَّکاهَ … ناگفته بدیهى است قرآن اجمالًا از واجبات نام میبرد اما تفصیل و شرح آنها بعهده رسول اکرم و ائمه اطهار است همانطور که قرآن میگوید: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[۱۰] (آنچه پیامبر آورد بگیرید و آنچه شما را از آن باز میدارد ترک کنید).

وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ‏- در جواب اینکه چرا در میان همه افعال نماز فقط رکوع نام برده شده است سه وجه گفته ‏اند.

۱- چون خطاب متوجّه یهود است و آنان در نمازشان رکوع نداشتند لذا رکوع که مخصوص نماز مسلمین است ذکر شده تا معلوم گردد که امر، باقامه نماز اسلامى است.

۲- منظور از «رکوع» همان نماز است که براى تأکید با تغییر لفظ، دو باره بیان شده است و چون رکوع، اوّلین جزئى است از نماز که دیده میشود و براى دیگران معلوم میگردد که شخص در حال نماز است از این جهت در مقام تعبیر، بجاى نماز گفته شده است.

و ممکن است در همین وجه علاوه بر جنبه تأکید قرینه و بیانى باشد بر اینکه مقصود از نماز، همان نماز معلوم شرعى است که رکوع دارد نه آن نمازى که خود آنها داشتند.

۳- ذکر رکوع با راکعان براى تشویق و وادار کردن مردم به نماز جماعت است.

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ …– شما اى دانشمندان یهود که به نزدیکان مسلمان خود سفارش میکنید در دین خود (اسلام) پایدار و ثابت بمانند آیا خودتان را فراموش کرده‏اید؟ و چرا خود اسلام نمى‏آورید؟

بنا بر این در این آیات مقصود از کلمه «برّ» (خوبى) ایمان بمحمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم است.

خداوند در این سؤال آنان را بر ترک اسلام یعنى آئینى که میدانند حق است و دیگران را نیز بآن ترغیب میکنند توبیخ و سرزنش کرده است.

ابو مسلم میگوید: همین علماء یهود بودند که پیش از بعثت نبى اکرم و عرب را بایمان باو دعوت میکردند اما پس از ظهورش کافر شده و نپذیرفتند.

ابن عباس در تفسیر آیه میگوید: آنان دیگران را به پیروى از کتاب دینى «تورات» وا میداشتند اما خود، آن را ترک میکردند زیرا آنان که پیامبر اسلام را نپذیرفتند در واقع تورات را کنار گذاشتند.

قتاده میگوید: آنان مردم را به اطاعت از خدا دعوت میکردند اما خودشان مخالفت و نافرمانى داشتند.

انس بن مالک از رسول اکرم نقل میکند که آن حضرت فرمود: در شب معراج بر مردمى گذشتم که لبانشان را با آلاتى آتشین مى ‏بریدند.

من از جبرئیل پرسیدم اینان کیانند؟ او گفت: اینان خطباء و گویندگان و- واعظانى هستند که خود بدانچه می گفتند عمل نمی کردند.

بعضى میگویند این آیات در باره صدقه است که شما، مردم را بدادن آن امر میکنید ولى خود، آن را ترک مینمائید و وقتى مستمندان و فقراء پیش شما مى‏آیند که صدقات را بین آنان تقسیم کنید شما خیانت میورزید.

وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ … در حالى که شما تورات را مى‏خوانید و صفات محمّد را در آن مى‏بینید.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏- آیا نمیدانید- در اینکه منظور از این آیه چیست این وجوه بیان شده است:

آیا نمیدانید؟:

۱- آنچه میکنید از نظر افکار مردم زشت است (از ابى مسلم)

۲- این کار دانایان نیست.

۳- که خدا شما را بر این کارتان عذاب و عقاب میکند.

۴- آنچه در تورات نوشته شده درست است تا محمّد را پذیرفته و پیرویش کنید.

سؤال اگر امر به نیکى‏ها واجب است مانند خود نیکى پس چرا خداوند آنان را بر این کارشان توبیخ میکند؟

جواب توبیخ آنان از این نظر نیست که به نیکى فرمان میدادند بلکه از این جهت است که آنان مى‏گفتند و خود، بدان عمل نمیکردند و لذا سزاوار این مذمّت و سرزنش شدند چون سرپیچى از وظیفه و ترک آن از کسى که خودش بآن امر میکند زشت‏تر و ناپسندیده‏تر از گناه افراد دیگر است‏.

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیات ۴۵ تا ۴۶]

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِینَ (۴۵) الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ (۴۶)

[ترجمه‏]

از صبر و نماز کمک بگیرید و آن بس گران است مگر بر خشوع پیشگان (۴۵).

آنهایى که گمان میبرند که ملاقات کننده پروردگارشان هستند و بسوى او باز میگردند (۴۶).

شرح لغات‏

صبر– خوددارى از خواستها و کفّ نفس و خویشتن‏دارى از هوسها است و صبر بر مصیبت بهمین معنا است که مصیبت زده خود را از بى‏تابى و فغان باز میدارد و بهمین مناسبت ماه رمضان که روزه‏دار، خوددارى از خوردن و آشامیدن میکند ماه «صبر» نامیده شده است.

خشوع– فروتنى و با کلمات: «خضوع» و «تذلّل» و «إخبات» تقریباً هم معنى است جز اینکه «خضوع» با بدن و «خشوع» در صدا و دیده است مانند آیه کریمه:

«خاشِعَهً أَبْصارُهُمْ»[۱۱] (دیدگانشان فرو افتاده) «وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ»[۱۲] (و صداها باحترام خدا بیفتد) و مقابل خشوع، «تکبر» و خود فروشى است.

ظنّ- گمان، علم و یقین، آنچه در ذهن میگذرد و بر آن چیره میشود.

ملاقات- رسیدن بهم، و روبرو شدن و برخورد دو خط را تلاقى گویند.

رجوع- بازگشت بحال اول.

 

 

 

شأن نزول‏

جبائى میگوید این خطاب متوجه مسلمانان است نه اهل کتاب و بعقیده رمانى و دیگران طرف خطاب هم چنان یهود و اهل کتابند بقرینه آیات قبل و بعد آن ولى شامل مسلمانان نیز هست و حق آنست که شامل همه افراد و مکلّفین است چون دلیلى بر اختصاص بیک جمعیت وجود ندارد.

تفسیر

کسانى که این خطاب را متوجه یهود میدانند میگویند عشق بمقام نمیگذاشت که علماء یهود اسلام آورند زیرا میترسیدند با قبول اسلام و پیروى از پیامبر اکرم ریاست و آقایى را از دست دهند خداوند آنان را امر میکند که براى وفاء بعهدى که در کتاب تورات با شما بستم در باره اطاعت و پیروى از من و ترک گناهان و معاصى و تسلیم در مقابل فرمان و قبول فرستاده‏ام محمّد صلى اللَّه علیه و آله فرمود: در همه این امور از صبر و نماز کمک بگیرید یعنى صبر بر زندگى مختصرى که ناچارید براى تأمین آن از مردم پول بگیرید.

از ائمه علیهم السلام نقل شده است که مراد از صبر «روزه» است و کمک گرفتن بروزه از این نظر است که روزه طمع و هواى نفس را از بین میبرد همانطور که ائمه فرموده‏اند روزه نابود کردن شهوت‏[۱۳] است.

و چون در نماز عباراتى خوانده میشود که انسان را متوجه جهان معنوى کرده‏ و از خودخواهى و دنیا پرستى بازمیدارد همانطور که قرآن میفرماید: «نماز انسان را از زشتى‏ها بازمیدارد»[۱۴] و از طرفى با تواضع در نماز عشق بریاست کنار میرود بنا بر این کمک خوبى در راه وفاى بعهد الهى است. لذا اگر در باره مطلبى رسول اکرم را حزن و اندوه فرا میگرفت از نماز و روزه کمک مى‏طلبید و با نماز خواندن و روزه گرفتن آن اندوه را از خود دور مى‏نمود. اما آن دسته‏اى که مسلمانان را طرف خطاب این آیات میدانند میگویند: منظور آیات این است که براى رسیدن بآنچه پیروان رسول اکرم را وعده داده‏ایم و نیز بر سختى‏ها و مشکلات عمل باحکام و وظیفه از صبر بر طاعت‏ها و بازدارى نفس از گناهان و نیز از نماز کمک بگیرید زیرا نمازگزار با توجه بمعانى آیاتى که در نماز میخواند قهراً از مواعظش پندگرفته و به امر و فرمانش تن میدهد و از گناهان خود را باز میدارد.

وجه دیگر: اینکه در میان کارهاى قلبى از صبر بالاتر و در میان کارهاى بدنى از نماز مهمتر نیست.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: هنگامى که اندوهى از کارهاى دنیا شما را فرا گرفت چه میشود که وضو گرفته بمسجد روید و در آنجا دو رکعت نماز بخوانید و از خدا رفع آن اندوه را بخواهید مگر نشنیده‏اید که خدا مى‏فرماید:

«وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَهٌ» بیشتر مفسران بر آنند که ضمیر «ها» به نماز بر میگردد و با اینکه دو چیز «صبر و صلاه» قبلًا در آیه گفته شده بازگرداندن ضمیر «ها» را بخصوص «صلاه» با این دو وجه درست کرده‏اند.

۱- باعتبار عظمت و اهمیت نماز و واجب بودنش بر همه و ایجاد حالت قرب بخدا

۲- اگر چه در ظاهر فقط به نماز بازگشته ولى در واقع منظور هر دو آنها است مانند آیات کریمه: «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ»[۱۵] (کسانى که طلا و نقره را گنج میکنند و آن را در راه خدا خرج نمیکنند)

«وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها»[۱۶] (اینان وقتى تجارت یا لهوى دیدند بسویش شتافتند)- «وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ»[۱۷] (بهتر بود که خدا و رسولش را راضى کنند) که در همه این آیات ضمیر بکلمه دوم برگشته اما منظور هر دو چیزى که قبلًا ذکر شده است مى‏باشد.

ولى عده‏اى دیگر معتقدند که ضمیر «ها» به استعانت (کمک گرفتن) بر مى‏گردد که از امر بآن، فهمیده میشود.

قول سومى در اینجا وجود دارد که ضمیر «ها» را به کلمه‏اى محذوف بر مى‏گردانند و آن «اجابت پیامبر» (بقول اصم) و یا «مؤاخذه نفس بصبر و نماز» یا «انجام آنچه گذشت» یا «صبر از گناه‏ها» یا «صبر از این لغزش» (بقول ابى مسلم) ولى با توجه به اینکه قبلًا ذکرى از این کلمات نشده تا قرینه‏اى بر حذف آنها بوده و ضمیر بدانها برگردد، نادرستى و ضعف این اقوال معلوم میشود.

لکبیره.- مفسّران چون حسن و غیره کلمه «کبیره» (بزرگ) را بمعناى سنگین گرفته‏اند از باب ملازمه بین بزرگى، و سنگین و زنى، و سپس بهرچه بر نفس، سخت و گران است این کلمه گفته شده و میشود.

إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ‏- جز بر خاشعان یعنى کسانى که در برابر پروردگار خاضع و متواضعند زیرا آنان خود را بدانها عادت داده‏اند و بر ایشان زوال نعمت و ثروت، گران نیست.

مجاهد میگوید مقصود از «خاشعین» مؤمنانند و همانطور که مریض دواهاى تلخ را میخورد بامید نتیجه و بهبودى، مؤمنان نیز که نتیجه عبادات خود را میدانند در انجام وظیفه اگر مشکلى باشد تحمل کرده و حتى احساس سنگینى و گرانى هم نمیکنند.

ولى حسن معتقد است که مقصود از خاشعین، خائفان و اندیشمندان از خدا است.

الَّذِینَ یَظُنُّونَ ... خاشعان کسانیند که گمان دارند خداى خود را ملاقات میکنند، بیشتر مفسران کلمه «یظنون» را در این آیه بمعناى «یقین دارند» گرفته‏اند چه «ظنّ» در بسیارى از موارد بمعناى یقین آمده است‏[۱۸] و نیز ملاقات را بمعناى یافتن و گرفتن آنچه خدا وعده داده است دانسته‏اند.

بنا بر این معناى آیه چنین میشود: کسانى که یقین دارند آنچه را که خداى آنها وعده داده است خواهند یافت مانند آیه کریمه: «أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ‏»[۱۹] (من یقین داشتم که حساب خویش را خواهم یافت).

بعضى «یظنّون» را بهمان معناى ظاهریش (گمان میکنند) گرفته میگویند کلمه «با گناهان» در آیه باید فرض کرد و معناى آیه بنا بر این قول چنین است:

خاشعان کسانى‏اند که میترسند و بیم دارند که با گناهانشان خداى خود را ملاقات کنند.

از همین دسته که یظنون را بهمان معناى «گمان میبرند» میدانند بعضى معتقدند که «ملاقات خدا» کنایه از مرگ است همانطور که مى‏بینیم وقتى کسى مرد میگویند:

خدایش را ملاقات کرد و آیه را چنین معنا میکنند خاشعان مردمى‏اند که همیشه گمان دارند عمرشان تمام شده و هم اکنون خواهند مرد که طبعاً بدنیا تکیه نکرده و از گناه، دورى میجویند و قولى را که ملاقات خدا، بمعناى یافتن پاداش است تأکید میکند این آیات در باره منافقین:

۱- «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ»[۲۰] (خدا هم در دل آنان نفاق‏ انداخت تا روزى که بکیفر خود برسند) و «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»[۲۱] (اگر آنها را به بینى آن دم که در پیشگاه پروردگارشان نگاهشان دارند بآنان خطاب رسد مگر این عذاب، حق نیست گویند چرا به پروردگارمان سوگند).

در حدیث رسیده است: کسى که بر مال شخص مسلمان بدروغ سوگند خورد خدا را در حالى که بر او خشمگین است ملاقات خواهد کرد.

بدیهى است معناى این ملاقات دیدن خدا نیست عرب میگوید: «لقاک اللَّه محابک» (خدا تو را بآنچه دوست دارى برساند) و منظور رؤیت و دیدن اشخاص نیست بلکه رسیدن است بآنچه دوست دارى.

«وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ»– و آنان بسوى او باز میگردند.

سؤال و اشکال:

کلمه «رجوع» عبارت است از بازگشت بمکان و یا حالتى که انسان قبلًا بوده و یا داشته است پس رجوع مردم بسوى خدا چه معنى دارد؟ آیا قبلًا مردم در آنجا بوده‏اند؟

جواب:

جواب این اشکال از سه راه داده شده است:

۱- مردم براى زندگى مجدّد در آخرت بازمیگردند.

۲- هم چنان که پیش از آمدن بدنیا، هیچ بودند بار دیگر به نیستى باز میگردند.

۳- به جهانى میروند که جز خدا کسى مالک نفع و ضررى براى آنان نیست همانطور که در آغاز آفرینش این چنین بودند چون در ایام حیات گاهى دیگرى بر آنان تسلّط و قدرت داشته و منافع و ضررهایشان را تدبیر و اندیشه میکردند و معناى «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» نیز همین است.

بهر حال منظور آیه این است که آنان بعالم دیگر اعتراف دارند و رجوع به محشر را پس از مرگ «بازگشت» معرفى کرده است‏.

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیات ۴۷ تا ۴۸]

یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ (۴۷) وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَهٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (۴۸)

[ترجمه‏]

اى فرزندان اسرائیل بیاد آرید نعمت مرا که بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان برترى دادم. (۴۷) و بترسید از آن روزى که هیچ کس بکار دیگرى نیاید و از او شفاعتى پذیرفته نگردد و از او عوضى گرفته نشود و یارى نمیشوند.

 

 

شرح لغات‏

فضّلتکم- برترى دادم- از فضل- برترى- افزایش در خیر.

لا تجزى– پاداش نمیدهد- از جزاء پاداش دادن و با مقابله و مکافات بیک معنا است و بمعناى بى‏نیاز ساختن نیز آمده است.

شفاعت– از شفع، ضمیمه نمودن و شفعه در خانه، شرکت در آنست زیرا شریک، مالش را با دیگرى ضمیمه میکند و در مورد دستگیرى که شفاعت میگویند باین مناسبت است که گویى شخص دست‏گیر، آبرو و اعتبار خودش را با حیثیت مجرم و گناهکار ضمیمه نموده است.

عدل– کلمات: «عدل و حق و انصاف» نظیر هم‏اند و نقیض عدل، جور و ستم است و در این آیه عدل بمعناى فدیه است و فرق عدل و عدل اینست که عِدل مثل هر چیزى است در جنس و عَدل بدل آنست که ممکن است از جنس دیگر باشد.

ینصرون– از نصر، بمعناى کمک و تقویت و نیز بمعناى جلوگیرى از ظلم آمده است.

 

 

تفسیر:

قسمت اول آیه را قبلًا بیان کردیم و در قسمت اخیر آیه یکى از نعمت‏هاى خدا به بنى اسرائیل یادآور شده است و آن برترى ایشان است بر جهانیان.

ابن عباس میگوید منظور برترى آنان است از مردم زمان خودشان زیرا بدون‏ شک امّت اسلام بالاترین امت‏ها هستند بشهادت آیه کریمه: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»[۲۲] (بهترین دسته‏اى که بر این مردم نمودار شده‏اند شما بودید) بعضى گفته‏ اند منظور، برترى آنان است در امتیازات مخصوصى که یافتند چون فرود آمدن منّ و سلوى و داشتن رسولان و کتاب‏ها و غرق کردن فرعون و نشانه‏ها و پیش آمدهایى که با آنها استدلال بر وجود خدا راحت‏تر، و تحمل مشکلات و تکالیف و وظیفه‏ها آسان‏تر میگردد و نه برترى بطور مطلق و کلى، مثل اینکه اگر گفته شود:

«حاتم بخشنده ‏ترین مردم بود» یعنى در زمان خودش.

نظیر این آیه است آیات کریمه: «وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏. الایه» که قریباً بیان خواهد شد.

سؤال چرا این خطاب‏ها به بنى اسرائیل که «نعمت‏ها را بیاد بیاورید» تکرار شده است؟

جواب در جواب سه وجه گفته شده است.

۱- روى اهمیت مطلب و لازم بودن شکر نعمت‏هاى پروردگار همانطور که گوینده در مقام اهمیّت و تأکید میگوید: «برو- برو- فورى- فورى»

۲- در خطاب اول نعمت‏ها اجمالًا بیان شده و در دومى تفصیلًا.

۳- در اولى، نعمت‏هاى خدا بر خودشان و در دومى، نعمت‏هاى خدا بر پدرانشان یادآورى شده است.

وَ اتَّقُوا یَوْماً ..- پس از آنکه خداوند نعمت‏هاى بزرگى را که به بنى اسرائیل داده یادآورى نمود آنان را به سبب کفران و ناسپاسى در برابر این همه نعمت، بروز قیامت بیم میدهد و میفرماید: (بترسید از آن روزى که هیچ کس بکار دیگرى نمیخورد و او را بى‏نیاز نمیکند و از او بلاء و گرفتارى برطرف نمینماید).

یا بقول بعضى، کسى از دیگرى حق واجبى را مربوط به خدا یا مردم که بر عهده دارد اداء نمیکند مطابق آیه کریمه: «وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً»[۲۳] (از روزى بیمناک باشید که پدر براى پسر خویش کارى نسازد و فرزند به هیچ وجه کارساز پدر خود نشود).

وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَهٌ ...- مفسران میگویند حکم این آیه (که شفاعت پذیرفته نمیشود) مخصوص یهود است که میگفتند چون ما فرزندان پیامبران هستیم پدرانمان از ما دستگیرى خواهند نمود.

خداوند با این آیات، آنان را ناامید کرده است و اگر چه بیان، کلى است ولى مقصود ابطال عقیده یهود است نه ردّ شفاعت بطور کلى زیرا اصل شفاعت رسول اکرم، امرى است مسلّم و غیر قابل إنکار بین همه مسلمانان و اگر اختلافى وجود دارد در خصوصیات و کیفیّت آن میباشد.

ما معتقدیم شفاعت آن حضرت در ردّ ضررها و نجات دادن از عذاب است نسبت بمسلمانانى که گناه کرده‏اند ولى نه بآن حدّ و درجه که از شفاعت محروم شوند.

ولى معتزله میگویند: شفاعت در زیاد کردن منافع و پاداش نیکوکاران و توبه کنندگان است نه گناهکاران.

و نیز بعقیده ما این شفاعت همانطور که براى رسول اکرم است براى یاران برگزیده آن حضرت و ائمه اطهار علیهم السلام و مؤمنین و صلحاء نیز میباشد و خداوند بدست آنان بسیارى از گناهکاران را نجات خواهد داد.

مؤیّد عقیده ما روایتى است از رسول اکرم که مورد قبول همه میباشد و آن حضرت فرمود من شفاعتم را براى مرتکبان گناهان کبیره ذخیره کرده ‏ام‏[۲۴].

باز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: من در روز قیامت شفاعت میکنم و قبول میشود و على شفاعت میکند و قبول میشود و اهل بیت من شفاعت میکنند و قبول‏ میشود و کمترین شفاعتى که مؤمن کند آنست که چهل نفر از برادران مسلمان خودش را که سزاوار آتش‏اند نجات بخشد[۲۵].

از آیه کریمه که حسرت و ندامت کفار را در روز قیامت از اینکه شفاعت کننده ندارند بیان میکند باز میتوان بودن اصل شفاعت را فهمید آیه اینست: «فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ، وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ»[۲۶] (نیست براى ما شفیع و نه دوستى صمیمى).

و در حدیثى وارد شده است که:«لا یقبل اللَّه منه صرفاً و لا عدلًا»

در اینکه عدل و صرف چیست که خدا آنها را نمیپذیرد این اقوال گفته شده است.

۱- صرف بمعناى عمل و عدل فداء (بقول حسن).

۲- صرف مستحبّ، و عدل واجب (اصمعى).

۳- صرف- حیله، و عدل فداء (ابو عبیده).

۴- صرف فداء، و عدل بودن مردى در جاى دیگرى (کلبى).

وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ‏- وقتى خدا بخواهد آنان را عذاب کند کمک و یارى نخواهند شد تا از عذاب نجات یابند.

 

_______________________________________________________________________

 

[۱] صاحب کتاب قاموس مقدس مینویسد: اسرائیل یعنى کسى که بر خدا پیروز شد و آن اسم یعقوب بن اسحاق است که در هنگام کشتى با فرشته خدا بدان ملقب گردید و اسرائیل و اسرائل و اسرال نیز خوانده شده است.

[۲] آیه ۳۴ از سوره ابراهیم.

[۳] آیه ۲۰ از سوره مائده( ۵)

[۴] آیه ۱۸۷ از سوره آل عمران( ۳)

[۵] آیه ۱۲ از سوره مائده( ۵)

[۶] التحدث بالنعم شکر.

[۷] من سن سنه حسنه فله اجرها و اجر من عمل بها الى یوم القیمه و من سن سنه سیئه کان علیه و زرها و وزر من عمل بها الى یوم القیمه.

[۸] آیه ۱۱۷ از سوره مؤمنون.

[۹] ضررى که از این دسته روحانى‏نما باسلام و دین میرسد بمراتب بیشتر است از آنچه دشمنان مستقیم و کفار بدین آسیب میزنند و اینان از لشگر یزید خطرشان بیشتر است که براى خوش رقصى با کمال وقاحت حاضرند محرمات صریح دین را حائز بشمرند!!

[۱۰] آیه ۷ از سوره حشر.

[۱۱] آیه ۴۳ از سوره قلم.

[۱۲] آیه ۱۰۸ از سوره طه.

[۱۳] الصوم وجناء.

[۱۴] إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ.

[۱۵] آیه ۳۴ از سوره توبه.

[۱۶] آیه ۱۱ از سوره جمعه.

[۱۷] آیه ۶۲ از سوره توبه.

[۱۸] – هم چنان که درید بن صمه که از شعراء دوران جاهلیت است و اسلام را نیز درک نموده میگوید.

« فقلت لهم ظنوا بالغى مدحج‏ سراتهم فى الفارسى المسرد»

من بآنان گفتم یقین کنید بدو هزار افرادى پوشیده در اسلحه که رؤساء آنان در زره‏هاى بهم پیوند داده و بافته‏اى هستند که سواران جنگى مى‏پوشند و« ظنوا» بمعناى« یقین کنید» آمده است.

[۱۹] آیه ۲۰ از سوره الحاقه( ۶۹)

[۲۰] آیه ۷۷ از سوره توبه.

[۲۱] آیه ۳۰ از سوره انعام.

[۲۲] آیه ۱۱۰ از سوره آل عمران.

[۲۳] آیه ۳۳ از سوره لقمان

[۲۴] « ادخرت شفاعتى لاهل الکبائر»

[۲۵]

« قال النبى‏ انى اشفع فاشفع و على یشفع فیشفع و اهل بیتى یشفعون فیشفعون و ان أدنى المؤمنین شفاعه لیشفع فى اربعین من اخوانه کل قد استوجب النار»

.

[۲۶] آیه ۱۰۱ از سوره شعراء.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *