البقرة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه ۲81-۲83

النوبة الاولى‏

– قوله تعالى: وَ اتَّقُوا يَوْماً- بپرهيزيد از روزى‏ تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ‏ كه با خداى برند شما را در آن روز ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ‏ وانگه بسپارند تمام بهر تنى پاداش آنچه كرد وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ 281 و از هيچكس مزد نكاهند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- اى ايشان كه بگرويدند إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ‏ چون با يكديگر افام دهيد و ستانيد إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ تا زمانى نامزد كرده‏ فَاكْتُبُوهُ‏ آن را بنويسيد وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ‏ و فرمودم تا بنويسد ميان شما كاتِبٌ بِالْعَدْلِ‏ دبيرى بداد و راستى كه در آن چيزى فرو نگذارد وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ‏ و سر باز نزند دبير أَنْ يَكْتُبَ‏ كه آن را بنويسد كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ‏ چنانك اللَّه وى را در آموخت‏ فَلْيَكْتُبْ‏ تا بنويسد وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ‏ و فرمودم تا آن كس بر دهد و املا كند بر دبير كه مال بر وى است‏ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ‏ و فرمودم تا اين املا كننده از خداوند خويش بترسد وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً و آنچه بروى است چيزى نكاهد در املا كردن، فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ‏ اگر آن كس كه مال بروى بود سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً سست خرد بود يا كودكى يا زنى نادان بود أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ يا كسى بود كه املا نداند كرد يا نتواند كرد فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ‏ فرمودم تا قيم او وى را املا كند براستى و داد وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ‏ و گواه بودن خواهيد دو گواه از مردان خويش‏ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ‏ اگر آن دو گواه مردان نباشند فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ‏ يك مرد و دو زن بايد مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ از آنك بپسنديد از گواهان‏ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما تا آن گه كه يكى از آن دو زن گواهى فراموش شود بروى‏ فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ آن ديگر زن گواهى برو ياد كند وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ و فرمودم تا سرباز نزند گواهان‏ إِذا ما دُعُوا آن گه كه ايشان را با گواهى خوانند وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ‏ و سيرى مياريد از آنچه آن را بنويسيد، صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى‏ أَجَلِهِ‏ اگر خرد بود و اگربزرگ آن مال تا گه آن‏ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ‏ اين چنين راست‏تر است بنزديك اللَّه‏ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ و بپاى كننده‏تر بود و دارنده‏تر گواهى دادن را وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا چون شما كه گواهان باشيد نوشته داريد نزديكتر بود و سزاتر كه در ياد در شك نيفتيد إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً مگر كه بازرگانى بود دست بدست آخريان و بهاى هر دو حاضر تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ‏ كه ميگردانيد آن ستد و داد را در ميان خويش‏ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها نيست بر شما تنگيى كه آن را ننويسيد وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ‏ و در ستد و داد كه با يكديگر كنيد بر آن گواه كنيد وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ و فرموديم تا دبير را و گواه را نرنجانند و نشتابانند اگر دست در كارى دارند از آن خود، وَ إِنْ تَفْعَلُوا و اگر كنيد بخلاف آنچه فرموديم‏ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ‏ آن بشما نافرمانى است و بيرون شدن از راستى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و بپرهيزيد از خشم خداى‏ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ‏ و در شما مى‏آموزد اللَّه، وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ 282 و خداى بهمه چيز داناست.

وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ- و اگر در سفرى باشيد وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً و نويسنده نيابيد فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ گروگانها بايد ستد فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اگر كسى از شما كسى را امين كند و امانت بر وى نهد فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ‏ فرمودم تا باز دهد آن كس كه استوار داشتند او را و امين گرفتند أَمانَتَهُ‏ امانت خويش كه ستد و امانت او كه فرا وى داد وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ‏ و گفتم اين امانت دار را كه از خداوند خويش بترس و از خشم وى بپرهيز وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ و گواهى پنهان مداريد كه شما را گواه كرده باشند و گواهى پنهان دارد وَ مَنْ يَكْتُمْها و هر كه‏ وى را گواه كرده باشند و گواهى پنهان دارد فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ‏ او آن كس است كه بزه‏مند است دل او وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ 283 و خداى بآنچه شما ميكنيد داناست.

 

النوبة الثانية

– قوله تعالى: وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ‏- ابو عمرو يعقوب‏ تُرْجَعُونَ‏ بفتح تا و كسر جيم خوانند، معنى آنست كه بترسيد از روزى كه شما در آن روز با اللَّه گرديد. باقى‏ تُرْجَعُونَ‏ بضم تا و فتح جيم خوانند، يعنى كه شما را در آن روز با اللَّه برند: ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ‏ پس هر تنى را پاداش آنچه كرد در دنيا، اگر نيكى كرد و اگر بدى، اگر در صلاح كوشيد و اگر در فساد، پاداش آن بتمامى بوى دهند وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ‏ و از آن هيچ بنكاهند. انس مالك رض روايت كرد از

مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال‏ «ان اللَّه لا يظلم المؤمن حسنة يثاب عليها الرزق فى الدنيا و يجرى بها فى الآخرة، و اما الكافر فيطعم بحسناته فى الدنيا، حتى اذا افضى الى الآخرة لم تكن له حسنة يعطى بها خيرا»

وروى ابن عباس قال- قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ان اللَّه تعالى كتب الحسنات و السيئات، من همّ بحسنة فلم يعملها كتبت له حسنة، فان عملها كتبت عشرا الى سبعمائة الى اضعاف كثيرة و من هم بسيّئة فلم يعملها كتبت له حسنة، فان عملها كتبت واحدة، او محاها اللَّه عز و جل و لا يهلك على اللَّه تعالى الّا هالك»

مفسران گفتند پسين آيت از آسمان اين آيت آمد، جبرئيل گفت- ضعوها على رأس ثمانين.و مائتين من سورة البقرة- و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بعد از آن هفت روز بزيست، و گفته‏اند بيست و يك روز پس از آن بزيست، و گفته‏اند هشتاد و يك روز. ابن عباس گفت- پسين آيات كه از آسمان فرو آمد اين بود و اوائل سورة المائدة الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ‏ و مفسران را خلافست كه آخرتر كدام بود، ابى كعب گفت آخرتر لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ‏ بود. براء عازب گفت «يسفتونك» بود، سدى و ضحاك و جماعتى گفتند «وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ» بود.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ الآية …-اين آيت دليل است كه سلم دادن در شرع جايز است، همان سلم كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم شرح داد و بيان كرد و گفت‏«اسلفوا فى كيل معلوم و وزن معلوم و اجل معلوم».

ابن عباس گفت- اشهد ان السلف المضمون الى اجل مسمى قد احلّه اللَّه فى كتابه و اذن فيه، فقال‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏- معنى سلم و سلف هر دو يكسانست، و در عقد سلم نه شرط است:

اول آنك در وقت عقد گويد- اين سيم يا اين زر يا اين جامه بسلم بتو دادم بچندين گندم يا بچندين جو يا بچندين ابريشم، يا آنچه بود و صفت كند آن گندم و جو و ابريشم، و هر صفت كه مقصود بود و قيمت بدان بگردد، و در عادت بآن مسامحت نرود، همه بگويد تا معلوم شود. و آن كس كه سلم بوى ميدهد، گويد- فرا پذيرفتم، و اگر بجاى لفظ سلم گويد- از تو خريدم چيزى بدين صفت هم روا بود.

شرط دوم آنست كه آنچه فرا دهد، بگزاف ندهد، بل كه وزن و مقدار آن معلوم كند.

شرط سوم آنك هم در مجلس عقد رأس المال تسليم كند

شرط چهارم آنك در چيزى سلم دهد كه بوصف معلوم گردد چون حبوب و پنبه و ابريشم و جامه و ميوه و گوشت و حيوان، اما هر چه معجون بود، يا مركب از چند چيز كه مقدار آن معلوم نشود، چون غاليه و كمان و كفش و موزه و نعلين و مانند آن سلم در آن باطل بود كه وصف نپذيرد. و درست آنست كه سلم در نان رواست اگر چه آميخته است به نمك و آب، كه آن مقدار نمك و آب مقصود نيست و جهالت نيارد.

شرط پنجم آنست كه اگر دين مؤجّل بود وقت حلول اجل بايد كه معلوم بود. اگر گويد تا نوروز و نوروز معروف باشد، يا گويد تا جمادى درست بود و بر اول حمل كنند.

شرط ششم در چيزى سلم دهد كه در وقت عقد موجود بود، اگر آن دين حال بود، پس اگر دين مؤجل بود بوقت حلول اجل بايد كه موجود بود، و اگر در ميوه سلم دهد تا وقتى كه در آن ميوه نرسيده باشد باطل بود.

شرط هفتم آنك جاى تسليم معين كند بشهر يا بروستا، و احتراز كند از هر چه در آن خصومت و خلاف رود.

شرط هشتم آنك بهيچ عين اشارت نكند نگويد انگور فلان بستان، يا گندم اين زمين، كه اين باطل بود، اگر گويد از ميوه فلان شهر اين روا باشد.

شرط نهم آنست كه سلم در چيزى كه عزيز الوجود و نايافت‏ بود ندهد، چون لؤلؤ نفيس و كنيزك آبستن، و كنيزك نيكو با فرزند بهم، و هر چند بر اين اصول تفريعات بسيارست، اما شرط ما اختصارست. و آنچه در معاملات مهم است بدان اشارتى كرده شد، اگر كسى را زيادتى شرح بايد، بكتب فقه نشان بايد داد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ‏- تداين و مداينة با يكديگر افام دادن و ستدن است، ادان يدين، افام داد، ادان يدان افام ستد. بعد از آنك تداينتم گفته بود «بدين» در افزود تا گمان نيفتد كه اين تداين بمعنى- مجازاة- است، بل كه بمعنى معاطات است افام دادن و ستدن. فاكتبوه يعنى الدّين الى ذلك الاجل. خلافست ميان علما كه اين امر وجوب است يا امر تخير و اباحت. قومى گفتند كه امر وجوب است، و اين نبشتن فرض است، و همچنين اشهاد گفتند كه فرض است، چنانك اللَّه گفت:وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ‏ و دليل قول وجوب از خبر آنست كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏

«ثلاثة يدعون اللَّه فلا يستجاب لهم. رجل كان له دين فلم يشهد، و رجل اعطى سفيها مالا و قد قال تعالى: وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ‏ و رجل كانت عنده امرأة سيئة الخلق فلم يطلّقها»

و قول بيشترين مفسران آنست كه اين در ابتداء اسلام فرض بود پس منسوخ شد، بآنچه گفت: فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ‏ اما امروز حكم اين كتابت و اشهاد در انواع بياعات بر استحباب است نه بر وجوب، اگر خواهد كند و اگر خواهد نه.

وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ‏- اى بين البايع و المشترى و المستدين و المدين‏ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ‏ اى بالحق و الانصاف، لا يزيد فى المال و الاجل و لا ينقص منهما وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ‏ ضحاك گفت- در ابتداء اسلام بر دبير واجب بود اين نبشتن چون از وى در خواستنديد، و همچنين بر گواه واجب بود، پس منسوخ شد بآنچه گفت‏ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ ميگويد وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ‏ مبادا كه سرباز زند دبير از نبشتن، چنانك اللَّه وى را در آموخت و با وى فضل كرد و بر ديگران افزونى داد بدبيرى، پس گفت‏ وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ‏ املال و املا يكى است، ميگويد تا آن كس كه دين بر وى است املا كند و بزبان اقرار دهد بر خويشتن و از خداى بترسد، و از آنچه بر وى است از مال در املا كردن و اقرار دادن هيچ چيز بنكاهد.

بخس نقص است چنانك گفت‏ «وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ» فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً- سفيه جامه باشد بد بافته و سست، مى گويد- اگر آن كس كه بروى مال باشد نادان و نازيرك و سست خرد بود، طفلى بود نا، أَوْ ضَعِيفاً يا جاهلى نادريابنده، أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ يا خود نتواند كه املا كند كه لال بود بى زبان‏ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ‏ اللَّه ميگويد- فرمودم تا قيم ايشان يا ميراث دارايشان، يا آن كس كه بجاى ايشان بود املا كند و بر دبير دهد براستى و انصاف. وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ‏ اى و اشهدوا شاهدين‏ مِنْ رِجالِكُمْ‏ اى من اهل ملتكم، و دو گواه خواهيد تا بر شما گواه باشند در آن معاملت كه كرديد. آن گه گفت: مِنْ رِجالِكُمْ‏ از مردان شما كه اهل اسلام آيد، يعنى كه تا دانند كه گواه مسلمان بايد.

فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ‏- نگفت فان لم يكن رجلان، كه آن گه تا مرد بودى گواهى زن روا نبودى. گفت: فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ‏ معنى آنست كه اين دو گواه اگر نه مردان باشند كه مردى و دو زن باشد، با وجود مردان هم روا باشد مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ ازين گواهان كه شما بپسنديد بعدالت و ثقت از مردان و زنان. جاى ديگر ازين گشاده‏تر گفت‏ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ‏.

 

فصل فى الاشهاد

بدانك اشهاد در عقود معاملات است يا در عقود مناكحات، اما در عقود مناكحات:- بمذهب شافعى اشهاد فرض است. مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏

«كل نكاح لم يحضره اربعة فهو سفاح:- خاطب و ولى و شاهدان.»

وروى انه قال‏ «لا نكاح الّا بولى و شاهدى عدل»

و در عقود معاملات مستحبّ است و امر در آن امر ندب و استحباب است، نه امر فرض و ايجاب. و در جمله- اهل شهادت ده كس‏اند: اول بالغ كه كودك را شهادت نيست. و ديگر عاقل كه ديوانه را نيست. سديگر آزاد كه بنده را نيست، اگر چه قنّ باشد و اگر مكاتب، يا بعضى آزاد و بعضى بنده، بهيچ وجه ايشان را شهادت نيست. چهارم مسلمان كه كافر را نيست، نه بر كافر و نه بر مسلمان. پنجم دريابنده قوى حفظ كه مغفل را نيست اگر چه عاقل بود. ششم عدل كه فاسق را نيست، و عدل اوست كه از كبائر پرهيز كند، و طاعات وى بر صغائر غلبه دارد. هفتم كسى كه با مروّت بود كه بى مروّت را شهادت نيست. و بى مروّت آنست كه در ميان بازار طعام خورد و باك ندارد، يا نه بر زىّ معتاد خود بيرون آيد. هشتم كسى كه وى را در آن شهادت حظى نبود، نه جذب منفعت نه دفع مضرت، ازين جهت شهادت فرزند پدر را مقبول نيست، و نه شهادت پدر فرزند را، و نه شهادت خصم بر خصم و نه دشمن بر دشمن، و نه در محل تعصب و كينه.

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «لا يجوز شهادة خائن و لا زان و لا خائنة و لا زانية و لا ذى غمز على اخيه.»

نهم كسى كه بر سنت و جماعت بود، كه شهادت اهل اهواء و بدعت داران مردود است. دهم آنك مرد باشد، كه شهادت زن در بعضى احكام چون حدود و نكاح و طلاق و عتاق و رجعت و وصيت و توكيل و قتل عمد مردود است. اما در بيع و اجارت و رهن و ضمان وهبه و هر چه سر با مال دارد، گواهى زنان با مردان در آن مقبول است. و آنچه مردان را بر آن اطلاع نبود، چون عيب زنان و ولادت و رضاع، شهادت زنان محض در آن مقبول است، چهار زن بجاى دو مرد. و حقوق مردم كه ثابت ميشود در شرع بدو مرد عدل يا بيك مرد و سوگند خصم ثابت شود. و عماد شهادت معرفت است. رسول خداى را پرسيدند كه گواهى چون دهيم‏«فقال ترى الشمس؟ قال نعم قال «على مثلها فاشهد او دع»

وفى الخبر «اكرموا الشهود فان اللَّه يستخرج بهم الحقوق و يدفع بهم الظلم».

أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ- قراءة حمزه است كسر الف در اول و رفع راء در آخر بر معنى شرط و جزا، ديگران همه بفتح الف خوانند- أَنْ تَضِلَ‏ و نصب راء فَتُذَكِّرَ و قراءة مكى و بصرى‏ فَتُذَكِّرَ مخفف است و قراءة ديگران بتشديد كاف، و در معنى تفاوت نيست كه- ذكّر و اذكر- هر دو يكسانست چون- نزّل و انزل- و كرّم و اكرم. و ضلال اينجا بمعنى نسيان و غلط است چنانك آنجا گفت‏ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏ و معنى الآية- فرجل و امرأتان كى تذكر احديهما الأخرى ان ضلت ميگويد تا آن گه كه يكى از آن دو زن گواهى فراموش كند، آن ديگر زن با ياد وى دهد. وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا- اين هم در تحمل است و هم در ادا، اما در تحمل مخير است و در اداء فرض كفايت، مگر كه در عدد گواهان قلت باشد كه آن گه اداء فرض عين بود. ميگويد- فرمودم تا گواهان سرباز نزنند، آن گه كه ايشان را با گواهى خوانند.

روى ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال‏ فى تفسير هذه الآية «لا يأب الشاهد اذا اشهد على شهادة يدعى اليها ان يقوم بها».

ثمّ قال: وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ‏- اى لا يمنعكم الضجر و الملال ان تكتبوا ما شهدتم عليه من الحق، صغر ام كبر الى اجل الحق‏ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ- اى الكتابة اعدل عند اللَّه فى حكمه و ابلغ فى الاستقامة للشهادة، لان الكتاب يذكّر الشهود، فيكون. لشهادتهم اقوم‏ وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا اى اقرب الى ان لا تشكّوا فى مبلغ الحق و الاجل‏ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً بنصب عاصم خواند از بهر آن كه او- كان- اينجا ناقصه مينهد كه بخبرش حاجت بود و تِجارَةً بنصب خبر اوست، و حاضِرَةً صفت تجارت باشد، و اعراب صفت چون اعراب موصوف بود، و اسم كان بدين قراءة مضمر است و آن مداينه است يا مبايعه. و تقديرش چنان است كه الّا ان تكون المداينة و المبايعة تجارة حاضرة- باقى قراءة تِجارَةً حاضِرَةً برفع خوانند، كه ايشان كان بمعنى- وقع- مى‏نهند، و چون چنين بود تامّه باشد و خبرنخواهد، و ما بعد آن بفعل خويش برفع بود تقديره- الا ان تقع تجارة- و اين همچنانست كه آنجا گفت‏ وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ اى و ان وقع معسر، پس‏ تِجارَةً بدين قراءة مرتفع است بفعل خود و فعلش تقع است و حاضِرَةً صفت اوست.

قوله: وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ‏- اين اشهاد كه ميفرمايد منسوخ است بآن آيت كه گفت‏ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ‏ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ- يضارّ- بمعنى فاعل بود و بمعنى مفعول بود، بمعنى فاعل آنست- كه دبير را فرمودم تا نرنجاند كه او را گويند بنويس، نپيچد و از حق و داد و نصيحت چيزى نكاهد، و بمعنى مفعول‏ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ‏ فرمودم تا اين دبير را نرنجانند، اگر دست در كارى دارد از آن خود او را نشتابانند، و اگر مزد خواهد مزد از وى باز نگيرند. وَ لا شَهِيدٌ فرمودم گواه را تا نرنجاند و نه گزاياند، كه بگواه بودن خوانند آيد و چون بگواهى دادن خوانند آيد و البته هيچ سر نپيچد، كه بگواه بودن خوانند آمدن وى را تطوّع است، و وى را بر آن مزد و چون بگواهى دادن خوانند آمدن بتعجيل بر وى واجب است و درنگى بر وى و بال، مگر كه وى را شكى افتد كه مى‏ياد آرد، يا ريبتى افتد كه مى‏بصيرت جويد. ديگر وجه فرمودم تا گواه را نرنجانند، اگر از آن خود كارى دارد، و وى را نشتابانند.

وَ إِنْ تَفْعَلُوا- و اگر كنيد كه در دبيرى چيزى در نبشتن از حق بكاهيد، يا آن گه كه قيم باشيد در املاء حق بكاهيد، يا بگواهى دادن خوانند بازنشينيد فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ‏ آن بشما فسق است، بيرون شدن از راستى و نافرمانى. ثم خوّفهم فقال- وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ فى الضرار وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ من اعمالكم‏ عَلِيمٌ‏ اين آيت دين صد و سى كلمت است، و در وى چهارده حكم است، و در وى سى و يك ميم است و چهل واو.

وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ- اين على بمعنى فى است و- سفر- آن را سفر نام‏ كرده‏ اند لانه يسفر عن طوايا الرجال. معنى آيت آنست كه اگر در سفر باشيد و نويسنده نيابيد فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ آن را مقبوضه گفت كه رهن بى قبض درست نباشد، ازينجا است كه رهن دين درست نباشد، كه قبض ركن رهن است، و قبض جز در عين صورت نبندد. قراءة مكى و ابو عمرو فرهن، و رهن جمع رهان است، كجدار و جدر و كتاب و كتب و حمار و حمر.

و گفته ‏اند رهن بضم راء و حاء، و قراءت باقى فرهان بالف و كسر راء رهان جمع رهن است كحبل و حبال، و بحر و بحار و رهن جمع رهان است كجدار و جدر و كتاب و كتب و خمار و خمر و گفته‏اند رهن، جمع رهن است كسقف و سقف. زجاج گفت فعل در جمع فعل اندك است، لكن درست است. ابو عبيد گفت- در سخن عرب نيافتيم فعل كه جمع آن فعل است الّا اين دو كلمت، رهن و سقف، يقال رهن و رهن و سقف و سقف. و مرا هنت گروستدن و دادن بود، رهنت گرو دادم، ارتهنت گرو ستدم، و ارهنت بجاى رهنت استعمال كردن فصيح نيست، اگر چه آورده‏اند. قال ابن فارس.

يقال- رهنت الشي‏ء و لا يقال ارهنته. و ارهان بمعنى اسلاف درست است. يقال- ارهنت فى كذا، اى اسلفت فيه. و الرّهن و الرهين و الرهينه گروگان بود، و المرهون گروگان كرده بود. فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً بمعنى ائتمن است، ميگويد- اگر كسى از شما كسى را امين كند و امانت پيش وى نهد، فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ‏ روا بود كه ها باز ستاننده شود كه او امين آن امانت است، پس آن امانت اوست باستوارى با وى منسوب است نه بخداوندى، و با خداوند منسوب است بخداوندى‏ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ‏- و فرمودم اين امانت دار را كه از خشم و عذاب اللَّه بپرهيز، و امانت بجاى آر، و بى خيانت بازرسان.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «آية المنافق ثلاث و ان صام و صلى و زعم انه مسلم، اذا حدث كذب، و اذا وعد اخلف. و اذا اؤتمن خان.»

وروى انه قال‏ «لا ايمان لمن لا امانة له و لا دين لمن لا عهد له»

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «اربع اذا كن فيك لا تبال ما فاتك من الدنيا حفظ امانة و صدق حديث و عفت فى طعمة و حسن خليقة»

وقال‏ «اداء الحقوق و حفظ الامانات دينى و دين النبيين من قبلى.»

پس خطاب با گواهان گردانيد و گفت‏ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ، ابن عباس‏ در تفسير اين آيت گفت- من الكبائر كتمان الشهادة. و

فى الخبر- «من كتم شهادة اذ دعى كان كمن شهد بالزور»

وقال‏ «عدلت شهادة الزور بالاشراك باللّه ثلاث مرات، ثم قرء: فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور»

ميگويد گواهى پنهان مداريد اگر صاحب حق نداند كه تو وى را گواهى، پيش از پرسيدن گواهى بايد داد، بحكم خبر كه مصطفى گفت ع‏

«خير الشهود الذى يأتى بالشهادة قبل ان يسألها»

و اگر صاحب حق داند كه تو وى را گواهى، پس تا از تو گواهى دادن در نخواهد گواهى نبايد داد، بحكم آن خبر كه گفت‏

«خيركم قرنى ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم، ثم يفشوا الكذب حتى يشهد الرجل قبل ان يستشهد»

وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ‏ قال مجاهد اى كافر قلبه، گفت هر كه گواهى پنهان دارد دل وى كافر شد، وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ‏ من بيان الشهادة و كتمانها.

 

النوبة الثالثة

– قوله تعالى: وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ‏ الآية …

آه از آن روزى كه بينى خلق را حيران شده‏ جانها بر لب رسيده ديدها گريان شده‏

روزى و چه روزى، كارى و چه كارى، روز بازارى و چه روز بازارى، داوريگاه دنيا بسى ديده‏اى، باش تا بداوريگاه قيامت رسى، درگاه پادشاهان بسى ديده‏اى باش تا درگاه عزت ذو الجلال بينى، ديوان مظالم سلاطين بسى ديده‏اى باش تا ديوان مظالم قيامت بينى، سراپرده هيبت زده، بساط جلال گسترده ايوان كبرياء بر كشيده، ميزان عدل در آويخته، صراط راستى باز كشيده، فراديس جمال آراسته، دوزخ هيبت بر آشفته. رب العالمين گفت بترسيد از چنين روز كه جهانيان را همه از دور آدم تا منتهى عالم از خاك بيرون آرند و بمحشر رانند، فصل و قضا را و ثواب و عقاب را. همانست كه جاى ديگر گفت‏ وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا،

و مصطفى ع گفت‏«يعرض الناس يوم القيمة ثلاث عرضات فاما عرضتان فجدال و معاذير، و اما العرضة الثالثة فعند ذلك تطاير الصحف فى الايدى، فآخذ بيمينه و آخذ بشماله»

يكى را بينى از خاك بر آمده و چون خاكستر از ميان آتش، يكى چون در شاهوار از ميان صدف. بزرگان دين گفته‏اند كه- فردا اين رويها همه رنگ دلها گيرد، هر كرا امروز دل سياه است، فردا روى وى سياه بود وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏،فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ و هر كرا امروز دل روشن است و بنور معرفت آراسته، فردا آن روشنايى بر ظاهر افتد و رنگ رويش آفتاب وار در عرصه كبرى بتابد، جمال روى بلال در آن عالم چنان تابد كه جمال روى يوسف درين عالم، چه زيان اگر ظاهر سياه مى‏نمايد، دلى هست چون شمع رخشان و خورشيد تابان، چه باشد اگر كيسه تهى بود و وطن خراب، سرى دارد آبادان، و اللَّه بوى نگران. پيرى را پرسيدند كه فردا درويشان بمحشر چگونه شوند؟ گفت- پيشروان باشند. ماندگان لشكر نبينى كه چون كاروان روى فاپس كند هر چه خر لنگ بود همه در پيش افتد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ‏- اگر در معاملات درى ببست يكى بر گشاد، اگر در ربوا فرو بست چه زيان كه در سلم بر گشاد. چنين است سنت خداوند عز و جل، اگر راهى بر بندد صد ميدان در پيش نهد، اگر از يك لقمه باز زند صد نواله در پيچيد.

گر در مستى حمايلت بشكستم‏ صد گوى زرين بدل خرم بفرستم‏

نيكبخت اوست كه كار خود با خداى گذارد، و از حول و قوت خويش بيرون آيد تا كار وى بسازد، چنانك بايد بنده خود را نشايد و بكار نيايد، چنانك خداى وى را شايد و بكار آيد، نبينى كه برداشت خصومت را و صلاح معاش بندگان را كيفيت معاملات ايشان را در آموخت، و راه احتياط و استظهار بايشان نمود، و دبيران را و گواهان عدل را بر اثبات حقوق بگماشت، تا خصومت از ميان بندگان منقطع شود و برادروار با يكديگر زندگانى كنند. اين بشارتى عظيم است و اشارت بآنك فردا در قيامت رحمت كند بر بندگان و همين كرم نمايد، و خصومت از ميان ايشان بردارد. و ذلك فيما

روى عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ حكاية عن اللَّه عز و جل «تواهبوا فيما بينكم فقد وهبت منكم مالى عليكم».

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=