كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 132- 123
22– النوبة الاولى
(3/ 132- 123)
قوله تعالى: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ بدرستى كه خداى شما را نصرت كرد در غزو بدر، وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ و شما در چشم دشمن سست و خوار بوديد از ناساختگى. فَاتَّقُوا اللَّهَ بپرهيزيد از بد انديشى در خداى و گله كردن از وى، لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (123) تا از سپاسداران باشید.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ- ياد دارى كه ميگفتى مؤمنان را: أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ شما را پسنده نبود أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ كه مدد دهد شما را خداوند شما، بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ بسه هزار از فريشتگان، مُنْزَلِينَ (124) فرو فرستاده از آسمان.
بَلى آرى چنين كنم، إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا اگر شكيبايى كنيد و از بد دلى و گريختن از پيش دشمن بپرهيزيد، وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا و دشمن بشما آيند ازين آهنگ و خشم كه دارند اين چنین ، يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ مدد دهد شما را خداوند شما بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ بپنج هزار از فريشتگان، مُسَوِّمِينَ (125) خويشتن را نشان جنگ بر كرده.
وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ و نكرد خداى آن را به ارسال، إِلَّا بُشْرى لَكُمْ مگر شادى شما را، وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ و تا آرام گيرد بآن دلهاى شما، وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ و نبود آن نصرت مگر از نزديك خداى، الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (126) آن تواناى دانا.
لِيَقْطَعَ طَرَفاً- تا گوشهاى ببرد و جوقى كم كند، مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا از ايشان كه كافر شدند، أَوْ يَكْبِتَهُمْ يا ايشان را بهزيمت نمودن و كم آوردن بر روى افكند، فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ (127) تا برگردند از آنچه پيوسيدند نوميد.
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ترا از كار چيزى نيست، أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ يا توبه دهد ايشان را، أَوْ يُعَذِّبَهُمْ يا عذاب كند ايشان را، فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128) اگر عذاب كند ايشان را ستمكارى آن دارند.
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ و خداى راست هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است، يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ مى آمرزد او را كه خواهد، و عذاب ميكند او را كه خواهد. وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (129) و خداى آمرزگارست و مهربان.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند، لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا مخوريد ربا، أَضْعافاً مُضاعَفَةً افزوده توى بر توى، وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بپرهيزيد از خشم و عذاب خداى، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130) تا جاويد بيرون آييد.
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ (131) و بپرهيزيد از آتشى كه ساخته اند ناگرويدگان را.
وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ و فرمان بريد خداى را و فرستاده وى را لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (132) تا مگر بر شما ببخشايند.
النوبة الثانية
قوله تعالى: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ الآية …- درين آيت تسليت و تعزيت مسلمانان است از آنچه روز احد بر ايشان رفت، ميگويد: من كه خداوندم شما را روز بدر نصرت كردم با آنكه عدد شما اندك بود، و شما در چشم دشمن خوار و حقير، يعنى گله مكنيد كه اگر امسال بر شما بود، پار شما را بود.
تواريخيان گفتند: واقعه احد در شوّال سنه ثلاث از هجرت بود، و جنگ بدر روز آدينه بود هفدهم ماه رمضان. و دوش آن شب قدر بود. و اوّل غزوى كه مصطفى (ص) بتن خويش در آن بيرون رفت، و جنگ كرد و صناديد قريش در آن كشته شدند بدر بود. شعبى گفت: بدر چاهى است از آن مردى كه نام وى بدر بود، آن چاه بنام وى باز خواندند. پس نسبت حرب كه آنجا رفت با آن چاه بردند.
و در خبر است كه مصطفى (ص) روز بدر بر سر چاه بايستاد و گفت:
«اى ابا جهل بن هشام و اى عتبة بن ربيعة و اى وليد بن عتبة و واى فلان بن فلان بئس عشيرة النّبيّ كنتم، بئس بنو عمّ النّبي كنتم، هل وجدتم ما وعد ربّكم حقّا؟. قال عمر (رض) بأبى انت و أمّى يا رسول اللَّه، هل يسمعون كلامك السّاعة و قد صاروا جيفا «و قد جيفوا»؟
قال و الّذى بعثنى بالحقّ أنّهم يسمعون كما تسمع، و لكن لا يقدرون ان يجيبوا».
اين دليل است كه مرده سخن زندگان شنود و احوال ايشان داند.
فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ- اى فاتّقون فانّه شكر نعمتى. خبر داد ربّ العالمين درين آيت كه: روز بدر چون طاعت دار بوديد خداى و رسول را، و صبر كرديد، شما را نصرت داديم بر دشمن؛ هر چند كه شما اندك بوديد و دشمن اضعاف شما بودند. و روز احد كه مخالفت فرمان رسول كرديد، و از حدّ فرمان وى تجاوز نموديد، لا جرم رسيد بشما آنچ رسيد؛ يعنى كه عقوبت مخالفت بود آنچ بشما رسيد.
نگريد تا ديگر باره مخالفت نكنيد، و روى از دشمن بنگردانيد. گفته اند كه: روز بدر لشكر مسلمانان سيصد و سيزده بودند، و روز احد سه هزار، و روز حنين دوازده هزار.
روى عمر بن الخطاب. قال: لما نظر رسول اللَّه (ص) الى المشركين يوم بدر، و هم الف او نحو ذلك ثمّ نظر الى اصحابه و هم ثلاثمائة او يزيدون قليلا، مدّ يديه ثمّ استقبل القبلة و جعل يقول: اللّهمّ آتنى ما وعدتنى، اللهمّ ان تهلك هذه العصابة، لن تعبد فى الأرض ابدا، فما زال يدعوا مادّا يديه حتى سقط رداؤه من منكبيه.
قوله: إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ الآية … اين منّتى ديگر است كه خداى تعالى بر ايشان مينهد در نصرت روز بدر، ميگويد: ياددارى. و اين نعمت بر خود ميشناسى كه مؤمنان را گفتى: أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ؟ ميان علماء اختلاف است كه اين كدام روز بوده است: روز بدر، يا روز احد؟ يا روز احزاب؟ و درست آنست كه روز بدر بود كه مؤمنان از خداوند عزّ و جلّ مدد فريشتگان خواستند. ابن عباس گفت: فريشتگان آسمان هرگز جنگ نكرده اند مگر روز بدر، بلى حاضر شده اند در معركه و در مقام قتال تكثير عدد و مدد را، امّا جنگ خود روز بدر كردند.
و گفته اند: اوّل كه فرود آمدند از آسمان هزار بودند، چنان كه آنجا گفت: فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ، پس دو هزار ديگر تمامى سه هزار. چنان كه گفت: بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ.، پس دو هزار ديگر، تمامى پنج هزار؛ چنان كه گفت: بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ. شعبى گفت: روز بدر جز هزار فريشته از آسمان نيامد، چنان كه گفت: فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ بيرون از هزار هيچ نيامدند، از بهر آنكه مصطفى (ص) را گفتند: كرز بن جابر از مشركان مدد ميخواهند بجنگ مسلمانان؛ رسول خدا (ص) و مسلمانان را اين دشخوار و صعب آمد. پس ربّ العالمين تسكين مؤمنان را آيت فرستاد: أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ الآيتين، پس كرز هزيمت گرفت، و مدد مشركان نياورد، ربّ العالمين نيز مدد پنج هزار نفرستاد.
مُنْزَلِينَ بفتح نون و تشديد زا قراءت شامى است، از آنجا گرفته كه وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ و تا منزّلين مشاكل مسوّمين باشد. و ديگر قرّاء بتخفيف نون و فتح زا خوانند، از آنجا گرفته كه: وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها. ومعنى انزال چيزى از بالا بزير آوردن است. يعنى كه فريشتگان را از آسمان بزمين فرو فرستادند، دليل است اين كه فريشتگان را مقام در آسمان است. همانست كه جاى ديگر گفت: إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ آن گه ربّ العالمين تصديق وعد خويش را گفت: بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا يعنى من گفتم كه خداوندم بَلى چنين كنم، اگر شما صبر كنيد در جنگ دشمن و از معصيت خدا و مخالفت فرمان رسول وى بپرهيزيد. وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا اصل «فور» از فارت القدر و التّنّور است. از ابن عباس روايت كردند كه معنى فور اينجا قصد است و شتاب. مجاهد گفت: خشم است. ميگويد: و بشما آيد دشمن بشتاب از سر خشم كه دارند. وجهى ديگر گفته اند: وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ وقف است، آن گه گويى هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ، و معنى آنست كه هذا ربّكم يمددكم، آنكه آن خداى شما است كه مدد دهد شما را بپنج هزار فريشتگان.
مُسَوِّمِينَ بكسر واو قراءت مكى و بصرى و عاصم است. و معنى تسويم نشان بر كردن است، و سومة نشان بود؛ يعنى آن فريشتگان خود را و اسپان را بنشان جنگيان نشان كرده بودند. و اين عادت مستمر است ميان مبارزان در جنگها كه نشان جنگ بر خود كنند يا بر اسپ. گفته اند: نشان ايشان آن بود كه بر اسپهاى ابلق بودند با عمامه هاى زرد، و گفته اند: با عمامه هاى سپيد سرهاى آن ميان دو كتف فرو گذاشته و موى در گردنها و دنبه اسپان افكنده. بعضى علماء گفتند: تسويم اينجا فرو گذاشتن است، يقال سوّمت الإبل و اسمته. شتران را كه فرا علف گذارند سائمة گويند؛ يعنى آن فريشتگان اسپان خود را فرا سر كفار گذاشتند تا ايشان را مقهور و مغلوب كردند.
قوله: وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى لَكُمْ تا آنجا كه گفت فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ- معنى هر سه آيت درهم بسته است، ميگويد: اللَّه نكرد پارسال در جنگ بدر آن نصرت دادن و آن مدد فرستادن مگر شادى شما را، و آرام دل نو مسلمانان را و در واخ «واخ يقين، ضد گمان (فرهنگ رشيدى)» گشتن دل بد دلان را، و با جاى آمدن دل بد ايشان را. و نبود آن نصرت مگر از نزديك خداى تا جوقى «جوكى» از كافران مكه ببرد و كم كند، يا ايشان را بشكستگى و هزيمت نمودن بر روى افكند، تا نوميد با مكه شوند، بى ظفرى كه يابند، و بى خيرى كه بينند، و تخصيص قطع «طرف» از آنست كه هر كه را اطراف ببريدند وى را خوار و تباه كردند، كه از وى نيز قوّت و غلبه نيايد، و همين معنى را اطراف مخصوص كرد. آنجا كه گفت: نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها. و روا باشد كه «اطراف» اعيان قوم باشند و صناديد ايشان.
قوله: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ- اين مقدار در ميان اين نظام عارض است و نصب باء در يتوب و يعذب بآن لام است كه در لِيَقْطَعَ. ميگويد: يا توبه دهد ايشان را يا عذاب كند، اگر عذاب كند ايشان را ستمكارى آن دارند، و هر چه كند خداى و آنچه خواهد از قطع طرف: ليقطع او يكبت او يتوب او يعذب، لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ترا از كار چيزى نيست. و گفته اند: لَيْسَ لَكَ تعلق بآن دارد كه گفت: وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. اى ليس لك و لا لغيرك من هذا النّصر شىء اين هم چنان است كه جاى ديگر گفت: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ.
مفسّران را اختلاف اقوال است بنزول اين آيت: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ربيع و كلبى و جماعتى گفتند: روز احد فرو آمد كه كافران مصطفى (ص) را برنجانيدند، و دندان مباركش بشكستند، و رسول خدا (ص) همت كرد كه بر ايشان لعنت كند و دعاء بد گويد. ربّ العالمين اين آيت فرو فرستاد كه دانست عزّ جلاله كه از آن قوم كفّار بسيار مؤمن خواهند شد. و فى ذلك ما
روى عن انس بن مالك قال: لمّا كان يوم احد شجّ رسول اللَّه (ص) فى فوق حاجبيه، و كسرت رباعيته، و جرح فى وجهه فجعل يمسح
الدّم عن وجهه و سالم مولى ابى حذيفة يغسل عن وجهه الدّمّ، و رسول اللَّه (ص) يقول:
«كيف يفلح قوم خضبوا وجه نبيّهم بالدّم و هو يدعوهم الى اللَّه عزّ و جلّ» فانزل اللَّه تعالى: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ.
شعبى گفت: رسول خدا (ص) روز احد مثلتها ديد كه بر مسلمانان بعد از قتل كرده بودند. هند با جماعتى از زنان بر سر كشتگان ميگشت و گوشها و بينى هايشان ميبريد، و از آن قلاده ساخته و جگر حمزه (رض) بيرون كرده، و همچنين عبد اللَّه بن جحش را ديد گوش و بينى بريده و شكم بركرده. اما در خبر است كه عبد اللَّه بن جحش خود دعا كرده بود آن گه كه به احد ميرفت كه: بار خدايا اگر ما جنگ با كافران كنيم چنان تقدير كن كه عبد اللَّه بن جحش بر دست ايشان كشته شود، و بوى مثلة كنند تا تو گويى در قيامت كه: اين با تو به چه كردند؟ و من گويم: از بهر تو در دين تو. مصطفى (ص) كه آن مثلتها ديد دلتنگ گشت، گفت:
اگر ما را نصرتى بود بعد ازين بر كافران، با ايشان همين كنيم كه ايشان با مسلمانان كردند؛ ربّ العالمين آيت فرستاد: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ.
مقاتل گفت: اين آيت در شأن اهل بئر معونه آمد. هفتاد مرد بودند از درويشان صحابه امير ايشان منذر بن عمرو، رسول خدا (ص) ايشان را به بئر معونه فرستاد تا مسلمانان را آداب دين و قرآن و علم در آموزند، كافران قصد ايشان كردند و همه را بكشتند. رسول خدا (ص) عظيم دلتنگ شد. انس گويد: رسول خداى را هرگز چنان خشم در نگرفت كه بقتل ايشان درگرفت، بعد از آن قنوت كرد يك ماه بعد از ركوع در همه نمازها، و ميگفت:
«انّ عصية عصت اللَّه و رسوله. اللّهمّ نجّ الوليد بن الوليد و هشام بن الوليد و عياش بن ابى ربيعة و المستضعفين من المؤمنين. اللّهمّ عليك بأبى جهل بن هشام و الوليد بن المغيرة. اللّهمّ عليك بالملإ من قريش، و اشدد وطأتك على مضر و اجعلها عليهم سنين كسنى يوسف»
– پس از يك ماه اين آيت آمد: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ و مصطفى (ص) قنوت بگذاشت.
قوله: وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الآية … اللَّه باز نمود درين آيت كه پادشاه بحقيقت بر همه كس و بر همه چيز اوست، و رحمت و عذاب همه در مشيّت اوست. آن را كه خواهد آمرزد با گناه عظيم، و آن را كه خواهد عذاب كند با گناه خرد.
قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً الآية …-
قال رسول اللَّه (ص) «سيأتى على الناس زمان لا يبقى فيه احد الّا أكل الرّبوا، فمن لم يأكله، اصابه من غباره»
و قال مجاهد: درهم ربا اعظم عند اللَّه عزّ و جلّ من ثلاثين زنية- و قال عبد اللَّه بن سلام: «الرّبا اثنان و سبعون بابا اصغرها خطيئة مثل الّذى يجامع امّه، فى الاسلام.» و بيان ابواب ربا و شرح آن در سورة البقرة رفت. امّا آنچه گفت: أَضْعافاً مُضاعَفَةً اين دو لفظ «ضعف» تأكيد را بر هم داشت. بعضى علما گفتند: اين هر دو لفظ يكسان نيند، از بهر آنكه مضاعفه نه از ضعف است، بلكه از ضعف است، و ضعف نقص باشد؛ يعنى آنچه شما زيادتى و افزونى ميدانيد آن نقص و قلّت است. و دليل برين آنست كه جاى ديگر گفت: وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ. و قال تبارك و تعالى: يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ و فى معناه انشد:
زيادة شيب، و هى نقص زيادتى و قوّة جسم، و هى من قوّتى ضعف
قوله: وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ- اين آيت ردّ معتزله است كه ميگويند: دوزخ نيافريده اند. و لفظ «اعدّت» دليل است كه آفريده اند و ساخته كافران را و غير كافران را. نه بينى كه خورنده مال يتيم را بظلم، و ربا خوار را و كشنده مسلمانان را و مانند ايشان ازين عاصيان و فاسقان كه در قرآن و در اخبار ظاهر است كه ايشان بدوزخ شوند. پس أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ اقتضاء آن نكند كه غير كافران را نساخته اند، و روا باشد كه گويند: دوزخ را دركات است؛ آن دركه كه كافران را ساخته اند، عاصيان و فاسقان را نساخته اند. و در خبر است كه عاصيان اين امّت را اندر طبقه اوّل فرو آرند، و چندان كه خداى خواهد ايشان را عذاب كنند، آن گه بعاقبت بيرون آرند، كه بمجرّد فسق و معصيت بنده كافر نشود و جاويد در دوزخ نماند.
قوله: وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ اى فيما افترض عليكم، لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ- لكى ترحموا فلا تعذّبوا.-
روى ابو هريرة: قال قال رسول اللَّه (ص) من اطاعنى فقد اطاع اللَّه و من اطاع الامير فقد اطاعنى، و من عصانى فقد عصى اللَّه و من عصى الامير فقد عصانى.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ الآية …- اين رقم ذلّت كه بر ايشان كشيد از روى قلّت عدد است و نظر عامّه. امّا از آنجا كه نظر خاصّ است و حقيقت كار است، كسى كه اللَّه وى را يار است او را چون توان گفت كه حقير و خوار است.
پير طريقت در مناجات گفت: خداوندا! بشناخت و زندگانيم، بنصرت تو شادانيم، بكرامت تو نازانيم، بعزّ تو عزيزانيم. خداوندا! كه بتو زندهايم، هرگز كى ميريم؟! كه بتو شادمانيم، هرگز كى اندوهگين بئيم «باشیم»؟ كه بتو نازانيم، بى تو چون بسر آريم؟ كه بتو عزيزيم، هرگز چون ذليل شويم؟! مردى بر هارون رشيد امر بمعروف كرد، هارون خشم گرفت او را با شير در اندرون كرد، و در اندرون استوار بگرفت.
شير بتواضع آن مرد در آمد، و او را نرنجانيد. بعد از آن وى را در ميان بوستان ديدند، شادان و تماشاكنان، و آن در اندرون هم چنان استوار برگرفته. هارون را از حال وى خبر كردند. او را بخواند، گفت: «من اخرجك من البيت؟» ترا از آن اندرون كه بيرون آورد؟ جواب داد: آن كس كه مرا ببستان فرو آورد! گفت:
ترا كه ببستان فرو آورد؟ گفت: آن كس كه مرا از خانه بدر آورد! هارون بفرمود:
تا او را بعزّ و ناز بر نشاندند، و گرد شهر بر آوردند، و منادى در پيش داشته و ميگويد:
ألا ان هارون الرشيد اراد أن يذل عبدا اعزه اللَّه فلم يقدر.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ- اين نصرت دادن بواسطه ملك اكرام مؤمنانست و زيادتى نعمت بر ايشان، و سكون دل ايشان، كه نظر بعضى از ايشان از حاشيه ظاهر بر نگذشته بود. پنداشته بودند كه نصرت همه با عدد است. امّا آنان كه نور يقين در دل ايشان جاى داشت، و سرّ ايشان با وعده اللَّه آرام داشت، نظر خاصّ ايشان آنجا رسيد كه وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. گفته اند: آنجا كه نصرت ملكى بود چه حاجت بعدد ملكى بود؟! همانست كه جاى ديگر گفت: كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ، چون باذن اللَّه گفت چه باك اگر لشكر اندك بود و عدد كم، و ياران ضعيف؟ ضعيفتر از لشكر مرغ نبود و قوى تر از اصحاب فيل نبود؟! هين تا چه رسيد بايشان از آن مرغان؟! و كهتر و كمتر از پشه نيايد و جبّار طبعى قوىتر از نمرود نبود؛ ببين تا چون هلاك شد، و بدست پشه اى درماند! تا بدانى كه نصرت و هزيمت همه از خداست، نواخت و سياست همه ازوست، و كارها همه در يد اوست و بمشيّت اوست، همين است كه با سيّد اوّلين و آخرين گفت: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ- اى سيّد! ترا از كار چيزى نيست، آن همه منم كه خداوندم، من بودم و من باشم، كارها خود گزارم، راه خود نمايم، دل خود گشايم، بكس باز نگذارم. و هم ازين بابست آنچه گفت: وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ-ملك ملك اوست، امر امر اوست، حكم حكم او، اختيار اختيار او، آن را كه خواهد خواند، آن را كه خواهد راند. فمن شاء عذّبه، و من شاء قرّبه، من شاء هداه و من شاء اغواه.
قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا- ربا بر بندگان حرام كرد، يعنى كه: چون يكى قرض دهيد، دو وا مستانيد. و آن گه خود جلّ جلاله از تو قرض خواست، و يكى به ده خواست، لا بل كه به هفتصد خواست. اشارت ميكند كه اين مقتضى كرم است و خلق را اين كرم نرسد كه اين سزاء ربوبيّت است و صفت الهيّت. آن گه گفت: وَ اتَّقُوا اللَّهَ، پس گفت: وَ اتَّقُوا النَّارَ- اوّل خطاب با عارفانست و محبّان، و آخر خطاب با مذنبان و عاصيان. با عارفان ميگويد: در من نگريد و با هيبت و رهبت باشيد. و عاصيان را ميگويد: از آتش عقوبت ما بر انديشيد و از آن بترسيد. اين منزلت عوام مسلمانان است و آن رتبت خواصّ مؤمنان، و شتّان ما بينهما. و رونده تا اين منزل عوام باز نگذارد، بآن مقام خواص نرسد. نه بينى كه وَ اتَّقُوا اللَّهَ فرا پيش داشت و ثواب آن فلاح نهاد، كه اعلى الدّرجات در فردوس اعلى آنست؛ و آن گه بيان كرد و باز نمود كه راه اين مقصد منزل وَ اتَّقُوا النَّارَ است، و ثمره وَ اتَّقُوا النَّارَ رحمت خداست، چنان كه گفت: لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ يعنى از عقوبت من بترسيد، تا رحمت من بشما رسد، و آن گه برحمت من بتقوى رسيد، و از تقوى بفلاح رسيد، و هو الرّضوان الأكبر و الفوز الأعظم
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار