المائدة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة المائدة آیه ۱۴- ۷

3- النوبة الاولى‏

(5/ 14- 7)

قوله تعالى: وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏ ياد كنيد نعمت خداى و نيكوكارى وى بر خويشتن، و مِيثاقَهُ‏ و پيمان وى، الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ‏ آن پيمان كه با شما بست، إِذْ قُلْتُمْ‏ آن گه كه گفتيد: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا شنيديم و فرمانبرداريم، وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و بپرهيزيد از خشم و عذاب خداى، إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (7) و بدانى كه خداى دانا است بآنچه در دلهاست.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند. كُونُوا قَوَّامِينَ‏ بحق گفتن بپاى ايستيد، لِلَّهِ‏ خداى را، شُهَداءَ گواهان باشيد (1)، بِالْقِسْطِ بداد و راستى، وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ‏ و شما را بر آن مداراد و بدان مياراد، شَنَآنُ قَوْمٍ‏ دشمنى گروهى، عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا بر آنكه راست نرويد و راست نگوييد، اعْدِلُوا راست گوئيد و راست رويد، هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ اين چنين نزديكتر بود بپرهيزگارى [و از جور و ميل دورى‏]، وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و بترسيد از خشم خداى، إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏ (8) كه اللَّه دانا است بآنچه شما ميكنيد.

وَعَدَ اللَّهُ‏ وعده داد خداى، الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ ايشان را كه بگرويدند و كارهاى نيك كردند، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ ايشان را آمرزش است، وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏ (9) و مزد بزرگوار.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و ايشان كه كافر شدند، وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا و بدروغ داشتند سخنان ما، أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ (10)، ايشانند كه آتشيانند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند، اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏ ياد كنيد و ياد داريد نعمت اللَّه بر خويشتن، إِذْ هَمَّ قَوْمٌ‏ آن گه كه آهنگ كرد گروهى، أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ‏ كه دست بگشايند و دست گذارند بشما ببدى، فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ‏ بازداشت اللَّه دستهاى ايشان از شما، وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و بترسيد از [خشم‏] خداى [و عذاب خداى، و نسپاسى ننماييد (2)]، وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏ (11) و چنين (3) باد كه با خدا باد كار سپردن و پشتى داشتن گرويدگان.

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ خداى پيمان ستد از بنى اسرائيل، وَ بَعَثْنا و فرستاديم، مِنْهُمُ‏ از ايشان، اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً دوازده نقيب، وَ قالَ اللَّهُ‏ 1- نسخه الف: بيد. 2- نسخه الف: و نسپاس مبيد. 3- نسخه الف: ايدون.

و خداى گفت: إِنِّي مَعَكُمْ‏ من با شماام [بآگاهى و يارى دادن و نگه‏داشتن‏]، لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ ار نماز بپاى داريد بهنگام، وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ و زكاة دهيد از مال، وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي‏ و بگرويد بفرستادگان من، وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ‏ و ايشان را شكوه داريد و يارى دهيد، وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ‏ و وام  دهيد خداى را، قَرْضاً حَسَناً و امى نيكو، لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ بهمه حال از شما گناهان شما ناپيدا كنم، وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ‏ و در آرم شما را در بهشتهايى، تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ميرود زير درختان آن جويها، فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ‏ هر كه نعمت پوشد و نسپاس گردد پس آن از شما، فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏ (12) گم گشت از ميان راه راست.

فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ‏ بشكستن ايشان پيمان خويش را، لَعَنَّاهُمْ‏ بر ايشان لعنت كرديم، وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً و دلهاى ايشان سخت كرديم، يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ‏ سخنان من در بعثت محمد ميگردانيدند از جاى خويش، وَ نَسُوا حَظًّا و فراموش كردند بهره خويش، مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ از آن پند كه ايشان را داده بودند، وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ‏ و تو هميشه [يا محمد] مطلع باشى بر خيانتى كه از ايشان آيد، إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ‏ مگر اندكى از ايشان، فَاعْفُ عَنْهُمْ‏ در گذار از ايشان، وَ اصْفَحْ‏ و روى گردان، إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ (13) كه خداى دوست دارد نيكوكاران را.

وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا و ازينان كه گفتند: إِنَّا نَصارى‏ ما ترسايانيم، [و خويشتن را نصارى نام كردند]، أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ‏ از ايشان هم پيمان بستديم، فَنَسُوا حَظًّا بگذاشتند بهره خويش، مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ از آن پند كه ايشان را داده بودند، فَأَغْرَيْنا برآغاليديم و انگيختيم، بَيْنَهُمُ‏ ميان ايشان، الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ دشمنى و بزومندى (1)، إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ تا روز رستاخيز، وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ‏ (14) و خبر كند اللَّه ايشان را فردا كه آن چيست كه ميكنند ايشان امروز.

 

النوبة الثانية

قوله تعالى و تقدس: وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏- اين خطاب باصحابه رسول است و با جمله مؤمنان امت تا بقيامت. صحابه با رسول خدا بيعت كردند، و دين و كتاب و سنت در پذيرفتند، از آنكه آيت آمد، بود: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا.

ربّ العزة ايشان را درين آيت فرمود كه قرآن و سنت بشنويد، و طاعت‏دار باشيد، و امر و نهى بر كار گيريد، و بآيات و كلمات و صحف و كتب ما ايمان آريد، و رسولان را كه فرستاديم استوار گيريد، و آنچه گفتند و از غيب خبر دادند، از احوال قيامت و بهشت و دوزخ و غير آن، همه قبول كنيد، و بجان و دل آن را تصديق كنيد. مؤمنان آن همه در پذيرفتند، و گفتند: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا. رب العالمين از سمع و طاعت ايشان حكايت باز كرد، و گفت: وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا.

اكنون درين آيت ربّ العزة آن نعمت و آن ميثاق و آن قول با ياد ايشان ميدهد و ميگويد: ياد داريد آن نواخت كه من بر شما نهادم، تا نعمت اسلام بر شما تمام كردم.

همان است كه جايها در قرآن منّت بر نهاد و گفت: وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏، وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ‏، وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ‏، اين همه نعمت اسلام و ايمانست، كه اللَّه تعالى بر مؤمنان تمام كرده است.

وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا- ياد داريد آن پيمان كه اللَّه با شما بست، و شما گفتيد: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا. مجاهد گفت: اين ميثاق آن عهد است كه ربّ العزة روز ميثاق بر فرزند آدم گرفت، آن گه كه ايشان را از صلب آدم بيرون گرفت، و همه بربوبيّت اللَّه اقرار دادند، و سمعا و طاعة گفتند. امروز در سراى حكم هر كه بالغ شود و بر موجب آن اقرار عمل كند. و ايمان آرد مؤمن است و از اهل سعادت و نجات. و هر كه بعد از بلوغ ايمان نيارد و عمل نكند، نقض آن عهد كرد، و در شمار مؤمنان نيست. اما اطفال مشركان كه بلوغ نرسيدند. و زمان عمل درنيافتند، از ابن عباس پرسيدند كه حال ايشان چيست؟ گفت: ايشان بر ميثاق اول‏اند، خداى داند كه عمل ايشان چه بودى اگر روزگار زندگانى دريافتندى (دريافتنديد.).

آن گه گفت: وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ اين تهديد است بر نقض عهد، ميگويد: بترسيد از خشم خدا، و نقض عهد مكنيد، و پس از آنكه بالغ شديد ايمان آريد، و عمل كنيد.

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ و بحقيقت دانيد كه خداى آگاه است از آنچه در دل شماست از ايمان يا از شك يا از نفاق يا از وفاق. اين كلمتى جامع است، هر چيز را كه در دل بود از سرّ، يا درافتد از ظنّ، يا برگذرد از خاطر، خداى بهمه داناست و از همه آگاه.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ‏- تقومون للَّه بكل حق يلزمكم القيام به.

ميگويد: اى شما كه مؤمنانيد قيام كنيد، بر ايستادگى نمائيد خداى را بهر حقى كه شما را لازم آيد كه بدان قيام كنيد و بپاى ايستيد، و گفته ‏اند: كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ‏ اى قوالين للَّه.

سخن كه گوئيد خداى را گوئيد، و بحق گفتن حق را بپاى ايستيد.

شُهَداءَ بِالْقِسْطِ- تشهدون بالعدل فى الغضب و الرضا و الفقر و الغنى و الشدة و الرخاء. گواهى كه دهيد بداد و راستى دهيد. نزديك را چون دور و دشمن را چون دوست، در غضب و رضا و فقر و غنا و در دشخوارى و آسانى يكسان.

وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا- مؤمنان را ميگويد: مبادا كه عداوت شما با كفار مكه، و بغض شما مر ايشان را، شما را بر آن دارد كه در گواهى دادن عدل و راستى بگذاريد، و محرمى از ايشان حلال داريد، بلكه دوست و دشمن را، آشنا و بيگانه را، گواهى يكسان دهيد. اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ اى الى التقوى. وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏. وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏- اى قال لهم. لأن الوعد قول، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ اى تغطية على ذنوبهم، وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏ اى جزاء على ايمانهم. وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ مضى تفسيره.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ‏ الاية- قتاده گفت اين آيت برسول خدا فروآمد، و وى در هفتم غزا بود به بطن نخل فرو آمده، كافران مكر ساختند، و اتفاق كردند كه چون محمد و ياران وى در نماز شوند، و سر بسجود نهند، ما بر ايشان حمله بريم، كه ايشان نماز دوست دارند، و نماز بنگذارند.

درين همت بودند كه ربّ العالمين جبرئيل را فرستاد بنماز خوف، و درين آيت منت بر ايشان نهاد كه دست دشمن از شما كوتاه كردم و شما را از مكر ايشان خبر دادم جابر بن عبد اللَّه گفت كه: رسول خدا (ص) در بعضى سفرها بمنزل فرو آمد، و ياران همه متفرق گشتند، و رسول خدا سلاح كه داشت از خود باز كرد، و از درختى درآويخت، و در سايه آن درخت بنشست. اعرابيى بيامد، و شمشير رسول برگرفت، و روى برسول نهاد، و گفت:

من يمنعك منى؟ رسول خدا گفت: «اللَّه يمنعك منى».

سه بار اين سخن باز گفت. پس اعرابى شمشير در نيام كرد. و هراسى بر وى افتاد، و ياران فراهم آمدند، و جبرئيل در آن حال اين آيت آورد.

مجاهد و عكرمه و كلبى و مقاتل گفتند: سبب نزول اين آيت آن‏ بود كه قريظه و نضير با رسول خدا عهد داشتند كه قتال نكنند، و يكديگر را در ديات يارى دهند. رسول ايشان را در ديات ايشان يارى دهد، و ايشان رسول را در ديات مسلمانان يارى دهند. پس دو مرد معاهد از بنى سليم بدست مسلمانان كشته شدند. اولياء مقتول ديت طلب كردند. رسول خدا برخاست و به يهود بنى النضير شد و ابو بكر و عمر و عثمان و على و عبد الرحمن عوف با وى بودند. در پيش كعب اشرف شدند، و بنى النضير آنجا حاضر. رسول خدا با ايشان استعانت كرد بديت دو مرد، بر مقتضاى آن عهد كه از پيش رفته بود. ايشان در پذيرفتند. و رسول خدا و ياران را در خانه بنشاندند، و خود بخلوت باز شدند، و مكر ساختند، گفتند اگر هرگز بر وى ظفر يابيم، امروز وقت آنست. كيست كه اين كار را شايسته است؟ عمرو بن جحاش بن كليب گفت: اين كار منست، و من مرد آنم. آسيا سنگى عظيم بسر وى فرو گذارم، و شما را ازو باز رهانم. رفت با جماعتى و اين مكر ساخته. رب العالمين جبرئيل را فرستاد، و رسول را از آن مكر ايشان خبر كرد. رسول (ص) برخاست و بيرون شد، و على (ع) را بر جاى خود بداشت بر در آن سراى، و خود سوى مدينه رفت، پس ايشان نيز بيرون آمدند، و از پى رسول برفتند. رب العالمين در ميان اين قصه آيت فرستاد. آن گه بر عقب اين آيت خبر داد از بنى اسرائيل: هم چنان كه اين قوم عهد رسول را نقض كردند، و پيمان شكستند، بنى اسرائيل كه پدران ايشان بودند عهدى كه با خدا بسته بودند نقض كردند، و پيمانى كه داشتند بشكستند، و ذلك فى قوله تعالى: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ يعنى فى التوراة، الّا يشركوا به شيئا، و بالايمان باللّه و ملائكته و كتبه و رسله و احلال ما احل اللَّه لهم و تحريم ما حرم اللَّه عليهم.

وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً- النقيب، الرئيس على القوم لانه ينقب عن امورهم، يبحث عنها، و يستخبرها، و يبين وجوهها. اين دوازده نقيب از دوازده سبط بودند از اولاد يعقوب، از هر سبطى نقيبى، و عدد اسباط فراوان هزاران بودند. موسى چون خواستى كه با بنى اسرائيل بيعتى كند، با ايشان بيعت كردى (کردید) و عهد با ايشان بستى (بستید) تا از هر نقيبى از سبط خويش بيعت ستدى (ستدید) و با ايشان عهد بستى (بستید). و گفته ‏اند اين ميثاق آنست كه اللَّه تعالى وعده داد موسى را كه ديار شام و زمين مقدسه بموسى و قوم وى سپارد، و جباران را كه سكان آن زمين‏اند هلاك كند، پس چون بمصر آرام گرفتند، اللَّه تعالى ايشان را فرمود كه به اريحاى (نام دهی درولایت شام) شام رويد، و با جباران جنگ كنيد، كه من خداى شماام، شما را نصرت دهم. و موسى را فرمود تا از دوازده سبط از هر سبطى نقيبى برگزيند، كه پيش رود، وكيل در قوم خويش باشد، و ايشان را بر وفاء عهد و امتثال فرمان داد. موسى آن نقيبان را برگزيد، و چون بزمين كنعان رسيدند، ايشان را بجاسوسى بفرستاد، تا احوال جبابره بازدانند.

عوج عنق برايشان رسيد، گويند: اين عوج بالاى عظيم داشت چنان كه دست وى بقعر دريا رسيدى، و ماهى بگرفتى، و بحرارت قرص آفتاب آن را بريان كردى و بخوردى، و گفته‏ اند كه: بروزگار طوفان نوح كه همه روى زمين آب گرفت، و بهر كوهى و بالايى كه در زمين بود آب برگذشت، بدو زانوى عوج بيش نرسيد، و نوح او را بر كشتى ننشاند، و گرد عالم ميگشت، و سه هزار سال عمر وى بود، و بروزگار موسى او را هلاك كردند: پس چون آن نقبا بر عوج رسيدند، عوج ايشان را بگرفت، و بخانه برد، و با اهل خويش گفت: اينان‏اند كه بجنگ ما آمده‏اند. چه بينى اگر من ايشان را بيك بار در زير پاى نهم، و خرد كنم. اهل وى گفتند: ايشان را مكش، تا باز گردند، و قوم خود را بگويند كه چه ديدند، و از شما خبر دهند. پس چون از دست عوج رهايى يافتند، با يكديگر گفتند و عهد بستند كه: با بنى اسرائيل قصه عوج نگوئيم كه ايشان بترسند، و مرتد شوند، و از قتال باز گردند. بلى با موسى و هارون بگوئيم، تا ايشان تدبير كار كنند. پس باز گشتند، آن عهد نقض كردند، و هر نقيبى قوم خود را از قتال نهى كردند و بترسانيدند، مگر كالب بن يوحنا، و يوشع بن نون كالب نقيب سبط يهودا بود و يوشع نقيب سبط يوسف. اين است قصه دوازده نقيب و شكستن پيمان ايشان.

وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ‏- يعنى مع النقبا، و قيل مع بنى اسرائيل فى النصر لكم و الدفع عنكم. اينجا سخن تمام گشت، آن گه گفت: لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ يا معشر بنى اسرائيل بحدودها و فروضها و اوقاتها و معانيها و خشوعها، وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ المفروضة عليكم فى اموالكم، وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي‏ كلهم‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ‏ اى نصرتموهم، و قيل اعنتموهم بالسيف. و التعزير الادب فى غير هذا الموضع، وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً اى صادقا من كل انفسكم، و هى كل نفقة يبتغى فيها وجه اللَّه، من النوافل و الفرائض، لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ.

ثم قال: فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ‏- اى بعد العهد و الميثاق، فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏ اى اخطأ قصد الطريق. گويند از اين دوازده نقيب پنج ملك بخاستند كه خداى را عزّ و جلّ طاعت دار بودند: داود و سليمان و طالوت و حرقيما و پسر وى، و از آن هفت ديگر سى و دو جبار بخاستند كه ملك از اهل حق بقهر بستدند، و تباهكارى كردند، و طاغى گشتند.

فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ‏- «ما» صلت است، توكيد قصه را درافزود، تقديره:

فبنقضهم ميثاقهم. اين پيمان شكستن آن بود كه ايشان را گفته بودند وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ‏ مراد بآن محمد بود، ايشان را ايمان دادن بدو و تعزير و نصرت او فرموده بود، و ازيشان پيمان ستده، پيمان شكستند و بوى كافر شدند، لَعَنَّاهُمْ‏ يعنى چون پيمان بشكستند بر ايشان لعنت كرديم، پس آن لعنت كه بر ايشان بود بكافر شدن‏ ايشان بعيسى مريم. و گفته‏اند: اين لعنت جزيت بود كه بر ايشان نهاد، و قومى را ممسوخ كرد. وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً- و دلهاشان سخت كرديم، و بقراءت حمزه و على:

و جعلنا قلوبهم قسية، دلهايشان بهرج (باطل و كذب و ردى از هر چيز، و مباح، و درم ناسره،) كرديم و نفايه و ناسره.

يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ‏- اى يغيرون كلام اللَّه عن جهته من آية الرجم و نعت النبى و صفته. ابراهيم نخعى گفت: تحريف آن بود كه در سخنان خدا كه بايشان فرو آمده بود، اين كلمات بود: «يا ابناء احبارى، يا ابناء رسلى». ايشان بنوشتند كه يا ابناء ابكارى. و در آثار بيارند كه بنى اسرائيل بكلمه‏اى كافر شدند كه بتصحيف برخواندند:

قال اللَّه تعالى لعيسى فى الانجيل: «انت نبيى، و انا ولّدتك»، اى ربيتك، فحرفته النصارى، و قرءوا: انت نبيى و انا ولدتك. وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ‏- اى تركوا نصيبا مما امروا به فى كتابهم من اتباع محمد (ص) و اقامة الحدود. وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ‏ اى على خيانة منهم، كقوله تعالى: لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ اى كذب، و خيانت اينجا معصيت است بآن نقض عهدها كه كردند، چنان كه كعب اشرف كرد، آن گه كه به مكه، شد و به ابو سفيان برساختند كه بجنگ محمد شوند، و نيز روز احزاب نقض عهد كردند، و مشركان را پشتى دادند در حرب محمد، و آن روز كه به بنى النضير شدند بطلب ديت. نقض عهد كردند، و مكر ساختند.

رب العالمين منّت مينهد بر مصطفى (ص) كه ما پيوسته از اسرار ايشان ترا خبر ميدهيم، و آن نقض عهد كه ميكنند، و بر تو مكر ميسازند، با تو ميگوييم، تا بر اسرار ايشان مطلع ميشوى آن گه گفت: إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ‏ مگر اندكى كه اين نقض عهد نكردند، چون عبد اللَّه سلام و اصحاب وى. فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏- اول ايشان را فرمود كه اين نقض عهد ايشان و معصيت ايشان در گذار و عفو كن. پس بعاقبت اين عفو و صفح منسوخ شد بآيت سيف.

وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ‏- ميگويد: چنان كه از جهودان در تورات عهد و پيمانى ستديم، از ترسايان در انجيل هم پيمان ستديم باتّباع محمد، و نبوت وى پذيرفتن، و بنعت و صفت وى اقرار دادن، و هم چنان كه جهودان نقض عهد كردند ترسايان هم نقض عهد كردند. رب العالمين گفت: فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ- ما عداوت و بغض در ميان جهودان و ترسايان افكنديم. جهود دشمن ترسا و ترسا دشمن جهود تا بقيامت، و گفته‏اند: اين عداوت خود ميان ترسايانست، و «بينهم» ضمير ترسايانست، نطوريه و يعقوبيه و ملكانيه همه دشمن و خصم يكديگرند، در طلب ملك و جاه عداوت يكديگر در دل گرفته، و در خون يكديگر شده. و گفته‏اند: اين عداوت و بغضاء هواهاى مختلف است در ميان ايشان، و جدال در دين، ذكره النخعى رحمه اللَّه.

معوية بن قره گفت: «الخصومات فى الدين تحبط الاعمال»، در دين خصومت كردن، و در جدال آويختن، عمل باطل كند. روايت كنند از على (ع) كه گفت:

«اياكم و الخصومات فانها تمحق الدين»

، وقال النبى (ص): «اجتنبوا اهل الاهواء فان لهم عرّة[1] كعرّة الجرب»

، و قال الحسن: «اياكم و هذه الاهواء المتفرقة المتباعدة من اللَّه، التي جماعتها الضلالة، و مستقرها النار، و قال الفضيل بن عياض: «نظر المؤمن الى المؤمن جلاء للقلب، و نظر الرجل الى صاحب البدعة و الهواء يورث العمى»، و عن الاوزاعى قال:

«بلغنى ان اللَّه تعالى اذا اراد بقوم شرا الزمهم الجدل، و منعهم العمل» «وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ» يعنى ينبئهم فى الآخرة بما كانوا يصنعون فى الدنيا من التكذيب‏ بالنبى (ص) و اخفاء نعمته. اين سخن بر طريق تهديد گفته است، چنان كه كسى را گويى: آرى بخبر كنم ترا و آگاه شوى.

 

النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏- رب العالمين جل جلاله و تقدست اسماؤه، و تعالت صفاته، و توالت آلاؤه و نعماؤه، درين آيت مؤمنان را مينوازد، و دو چيز با ياد ايشان ميدهد: يكى نعمت كه برايشان ريخت، ديگر پيمان كه با ايشان بست.

نعمت چيست؟ و پيمان چيست؟ نعمت دل گشادن است، و هدى دادن، و چراغ آشنايى در دل افروختن، و دل را خلعت معرفت پوشانيدن، و ميان دل و ميان دشمن از عظمت حصار ساختن. ميگويد ربّ العزة جلّ جلاله كه: ياد كنيد اين نعمت كه من بشما دادم. از من آزادى كنيد، و شكر گوئيد، تا مستوجب زيادت نعمت گرديد: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ‏، ديگر ميثاق است كه با ياد ايشان ميدهد، ميگويد: ياد داريد پيمان و عهد كه پذيرفتيد، و امر و نهى كه برداشتيد. دانيد كه چه پذيرفته‏ ايد، و چه برداشته‏ايد. بارى كه هفت آسمان و هفت زمين و كوه‏ها برنيارستند داشتن، شما دليرى كرديد، و برداشتيد.

آسمانها و زمينها از آن برميدند، از بيم توانى و تقصير بگريختند، و بخداوند خويش زينهار خواستند، شما برداشتيد، و خداوند خويش را بطاعت پاسخ كرديد.

قومى گفتند: اين ميثاق آن پيمان است كه ربّ العزة با تو بست. سود و زيان تو بخريد، و بهشت بعوض بتو داد، و قرآن بر تو حجت كرد، گفت: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ‏. خداى تعالى بخريد از مؤمنان تنهاى ايشان، تا خدمت كنند، بروز گرم روزه دارند، بشب تاريك نماز كنند، بزمستان سرد آبدست تمام كنند، بجان عزيز و بمال نفيس حج و غزا كنند، بيماران را عيادت كنند، درويش حقير را بپرسند، «و اموالهم» مالهاى ايشان بخريد تا از فراوان اندكى بخشند، و از مايه آن صدقه و زكاة دهند، برهنه را بپوشند، گرسنه را سير كنند، اسير را بازخرند، درمانده را دست گيرند.

چون ايشان اين عهد بجاى آرند ايشان را بر من چه باشد؟ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ تا درين جهان باشند نكو دارم. بدر مرگ يارى دهم. در گور تلقين و بشارت دهم. در قيامت سپيد روى انگيزم. از فزع اكبر ايمن گردانم. عيبها پوشانم، و گناهان اندر گذارم. خصمان خشنود كنم، و از حوض كوثر آب دهم، و بر صراط جواز دهم، و در بهشت جاى دهم. رضوان خود در تو پوشم. حجاب بردارم. ديدار باقى كرامت كنم.

آن گه گفت: وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ‏؟ كيست در هفت آسمان و هفت زمين بوفاى عهد باز آمده ‏تر از خداى، وافى تر و كافى ‏تر از اللَّه، در قول راست‏تر و در فعل قوى تر از اللَّه، آن گه از بندگان گله كرد كه من بوفاى عهد بازآمدم، و ايشان بوفا باز نيامدند:

وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ از بى‏وفايى و بى ‏عهدى ايشان گله ميكند، ميگويد:

با همه وفا كردم، بيشترين ايشان بى‏وفا يافتم. همه را نعمت دادم، اندكى شاكر يافتم.

همه را پند دادم، اندكى پند پذير يافتم. همه را خواندم، اندكى مجيب يافتم. آن گه ايشان را پند داد و بتقوى فرمود، گفت: وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ پرهيزيد از خشم و عذاب من باز آئيد بوفاى من. دريابيد پند من. بترسيد از بى‏وفايى من.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- اين از اللَّه گواى است كه ايمان بنده عطاء است.

كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ- از روى اشارت ميگويد: بندگان من! گواهى دهيد از بهر من، تا من نيز گواهى دهم از بهر شما. گواهى دهيد امروز كه آفريدگار و پروردگار شما منم، تا فردا شما را گواهى دهم كه بندگان و گزيدگان من‏ايد، و ذلك فى قوله تعالى: وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ‏، بوفا و عهد باز آييد، تا بوفا و عهد شما باز آييم،

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ‏ بانابت از بر من باز آييد[2] تا ببشارت از بر شما و از آيم.[3] وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏- و هو المشار اليه بقوله تعالى: هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏. وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏- اين آيت ردّ است بر دو گروه: گروهى كه گفتند: معصيت طاعت باطل كند، و گروهى كه گفتند:

عذاب كردن بيگناه در حكمت جائز نيست، و اين هر دو خلاف حق است، و نه طريق سنت است. معصيت طاعت باطل نكند كه رب العزة مؤمنانرا بستود، و بعمل صالح موصوف كرد، آن گه وعده مغفرت داد، و آن كس كه سزاى مغفرت بود بيگناه نباشد. پس با گناه عمل صالح از وى بنيفتاد. و نيز بيان كرد كه: بنده اگر چه با عمل صالح است، محتاج عفو و مغفرت است، و اگر چه پاكدامن است، نيازمند رحمت است، كه نجات در رحمت و مغفرتست نه در طاعات و اعمال. مصطفى (ص) گفت:

«لو عذبنى اللَّه و ابن مريم لعذبنا ابدا، و هو غير ظالم».

و قال الحسين بن منصور: «من جوز التخليق من غير علة جوز التعذيب من غير زلة». آن كس كه بخواند بى‏علت، اگر براند بى‏زلّت، كس را بر صنع وى چرا نيست، و در حكم وى چون نيست. خداوندا! در راستى كار تو تهمت نيست، و صنع ترا علت نيست.

درمانديم در مقامى كه راه واپس نيست و از پيش يارا نيست‏[4] در دريايى كه آن را كران نيست. خداوندا! رهى را درياب، كه رهى را بيش از اين طاقت نيست. بپيوند و ببخشاى كه مقتضاى كرم جز اين نيست. فتح شخرف از اسرافيل مصرى پرسيد استاذ ذو النون كه: هل تعذب الاسرار قبل الزلل؟ اسرافيل سه روز زمان خواست. روز چهارم گفت:

مرا جواب دادند بشنو اگر روا بود ثواب بيش از عمل، هم روا بود عذاب بيش از زلل.

اين بگفت و زعقه‏ اى‏[5] زد، و در شوريد، و از دنيا برفت.

پير طريقت گفت: «آن درنگ خواستن زندگانى بود كه اگر بوقت جواب دادى هم بر جاى برفتى»[6].

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً- بو بكر وراق گفت كه: در بنى اسرائيل نقبا بودند پيشروان و گزيدگان ايشان، و در همه حال مرجع قوم با ايشان، و درين امت بدلاءاند اوتاد جهان كه دلهايشان چون دلهاى پيغمبران.

مصطفى (ص) گفته:

«يكون فى هذه الامة اربعون على خلق ابراهيم و سبعة على خلق موسى و ثلاثة على خلق عيسى و واحد على خلق محمد».

و بو عثمان مغربى گفته:

«البدلاء اربعون و الامناء سبعة و الخلفاء من الأئمة ثلاثة، و الواحد هو القطب، و القطب عارف بهم جميعا، و يشرف عليهم، و لا يعرفه احد، و هو امام الاولياء». خيار خلق‏اند اين قوم، و مصابيح دين و اعلام يقين. ملوك طريقت و امناء شريعت. رب العالمين ايشان را از جهانيان برگزيده، و به ربطه‏ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» ببسته. و بقيد «وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏» استوار كرده، در وادى عنايت شمع رعايت ايشان را افروخته، در دبيرستان ازل ايشان را ادب صحبت درآموخته. اى جوانمرد! كار نه كرد بنده دارد، كار خواست اللَّه دارد.

بنده بجهد خويش نجات خويش كى تواند؟ چون اللَّه بنده خير خواهد، دل او را بنظر خويش بيارايد، تا حق از باطل وا شناسد. بعلم فراخ كند، تا ديدار قدرت در آن جاى يابد. بينا كند تا بنور منت مى‏بيند. شنوا كند تا پند ازلى مى‏نيوشد. راست دارد تا گمان و شك در آن نياميزد. بعطر وصال خوش كند تا در آن مهر دوست رويد. بنور خويش روشن كند، تا ازو با وى نگرد، بصيقل عنايت بزدايد تا در هر چه نگرد او را بيند:

آن را كه بلطف خويش حق بگزيند بر باطن او گرد جفا ننشيند
نيك و بد اغيار ز دل بر چيند در هر چه كند نظاره حق بيند

______________________________
(1)- نسخه الف: برفتيد.

[1] ( 1)- العرة بالفتح: الخلة القبيحة، العيب. العرة بالضم: الجرب. الجرم. ما يعترى الانسان من الجنون، يقال« به عرة» اى جنون( المنجد).

[2] ( 1)- نسخه الف: و از آييد.

[3] ( 2)- چنين است در نسخه الف و ج

[4]  نسخه الف: در مقامى كه پيش للل نيست و از پيش يارگى نيست.

[5]  زعقه يعنى صيحه( المنجد).

[6] – نسخه الف: برفتيد.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏3، 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=