الاعراف - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة الاعراف آیه 53 ـ42

5- النوبة الاولى‏

(7/ 53- 42)

قوله تعالى‏ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و ايشان كه بگرويدند و نيكيها كردند لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها بر كس ننهيم مگر توان او أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ ايشانند كه بهشتيان‏اند هُمْ فِيها خالِدُونَ‏ (42) جاويدى جاويدان در آن.

وَ نَزَعْنا و بيرون كشيديم‏ ما فِي صُدُورِهِمْ‏ آنچه در دلهاى ايشان بود مِنْ غِلٍ‏ از ناراستى با يكديگر و ناحق شناسى‏ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ ميرود زير ايشان در بهشت جويهاى روان‏ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ و سخن ايشان در بهشت آنست كه گويند: حمد و ستايش نيكو خداى را الَّذِي هَدانا لِهذا او كه راه نمود ما را باين جاى و باين كار و باين روز وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ‏ و نه آنيم ما كه باين روز و باين جاى راه خواستيم دانست و توانست‏ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ‏ اگر نه آن بودى (بودید) كه راه نمود اللَّه ما را لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِ‏ فرستادگان خداوند ما براستى بما آمده بودند وَ نُودُوا و آواز دهند ايشان را أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ كه آنك اين بهشت‏ أُورِثْتُمُوها آن را بشما ميراث دادند [باز گرفته و دريغ داشته از دشمنان‏] بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ (43) بآن كردارهاى نيكو كه ميكرديد.

وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ و آواز دهند اهل بهشت اهل آتش را [و ايشان را گويند]: أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا كه آنچه خداوند ما ما را وعده كرده بود راست يافتيم‏ فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا آنچه شما را بآن مى‏ تهديد كرد و وعده داد راست يافتيد؟ قالُوا نَعَمْ‏ جواب دهند كه آرى، يافتيم‏ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ‏ تا درين سخن باشند آواز دهد آواز دهنده‏ اى ببانگ بلند از ميان ايشان‏ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ‏ (44) كه لعنت خدا و راندن وى بر آن ستمكاران بر خود.

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏ ايشان كه مى‏ بر گردانيدند از راه خداى‏ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً و آن را عيب ميجستند و در آن كجى مى‏ بيوسيدند وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ كافِرُونَ‏ (45) و ايشان بروز رستاخيز كافران.

وَ بَيْنَهُما حِجابٌ‏ و ميان اهل آتش و اهل بهشت پرده ‏اى است‏ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ‏ و بر سر آن سور بر كنگره‏ها آن مردانى‏ اند يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ‏ كه مى‏ شناسند هم بهشتيان را بسيماى ايشان، و هم دوزخيان را بسيماى ايشان‏ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ و آواز دهند از آن بالا باهل بهشت‏ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ‏ گويند: سلام بر شما باد لَمْ يَدْخُلُوها در نرفته ‏اند در بهشت انيز (هرگز) وَ هُمْ يَطْمَعُونَ‏ (46) اما اميد ميدارند.

وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ‏ و هر گاه كه چشمهاى ايشان بگردانند تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ بسوى اهل آتش‏ قالُوا رَبَّنا گويند خداوند ما! لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏ (47) ما را با اين ستمكاران مكن.

وَ نادى‏ أَصْحابُ الْأَعْرافِ‏ و آواز دهند اصحاب اعراف‏ رِجالًا مردانى را از اهل آتش‏ يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيماهُمْ‏ كه مى‏ شناسد ايشان را بنمون و آساء ايشان‏ قالُوا ما أَغْنى‏ عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ‏ گويند: چه بكار آمد و چه سود داشت شما را جمع دنياى شما وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ‏ (48) و آن گردنكشى كه مى‏ كرديد از پذيرفتن حق.

أَ هؤُلاءِ اينان كه در بهشت‏اند الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ‏ ايشان‏اند كه سوگند ميخوردند در دار دنيا لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ كه اللَّه هرگز بخشايش خويش بايشان نرساند ادْخُلُوا الْجَنَّةَ اى اصحاب اعراف! در رويد در بهشت‏ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ‏ (49) نه بيم بر شما و نه هرگز اندوهگن بيد (باشید).

وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ و آواز دهند دوزخيان اهل بهشت را أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ كه بر ما ريزيد و ما را دهيد لختى ازين آب بهشت. أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ‏ و طعام دهيد ما را از آنچه اللَّه شما را روزى كرد قالُوا بهشتيان گويند [در جواب ايشان‏] إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ‏ (50) كه اللَّه حرام كرده است طعام و شراب بهشت بر كافران.

الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً ايشان كه دين خويش به بيكارى و بازى گرفتند وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا و زندگانى اين جهان ايشان را بفرهيفت‏(بفریفت) و مشغول داشت‏ فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ‏ امروز آن روز است كه ايشان را فرو گذاريم در آتش چون فراموش كردگان‏ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا چنان كه ايشان فراموش كردند ديدار اين روز كه ايشان را بود فراموش‏ وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ‏ (51) و بآنچه بسخنان ما جحود آوردند و نااستوار گرفتند.

وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ‏ و آورديم بايشان نامه ‏اى‏ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏ آن را تفصيل داديم و روشن باز نموديم بر دانشى‏ هُدىً وَ رَحْمَةً راهنمونى و بخشايشى‏ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏ (52) قومى را كه استوار ميگيرند و مى ‏پذيرند.

هَلْ يَنْظُرُونَ‏ چشم نميدارند إِلَّا تَأْوِيلَهُ‏ مگر پيدا شدن حقيقت آنكه مراد اللَّه بفرستادن اين كتاب است‏ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ‏ آن روز كه تأويل اين نامه در رسد يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ‏ ايشان كه آن روز فراموش كردند، [و از نادانى روى گردانيدند، و كار آن بنساختند آن روز گويند]: قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِ‏ فرستادگان خداوند ما براستى آمده بودند فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ هست ما را باز خواهندگان؟ فَيَشْفَعُوا لَنا تا ما را باز خواهند أَوْ نُرَدُّ يا باز گذارند ما را با دنيا فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ‏ تا جز از آن كنيم كه مى‏ كرديم‏ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏ در خويشتن زيانكار و نوميد آمدند وَ ضَلَّ عَنْهُمْ‏ و گم گشت و ناپديد از ايشان‏ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏ (53) آنكه بدروغ خداى را ميخواندند.

النوبة الثانية

قوله تعالى: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏- بدان كه معنى ايمان تصديق است، و حقيقت آن از روى شرع استوار داشتن است بدل، و اقرار است بزبان، و كردار است بتن و بمال، و تا اين هر سه خصلت بهم مجتمع نشوند، نام ايمان بر وى نيفتد، و نه نام اسلام، كه مؤمن مسلمان است و مسلمان مؤمن.

ايمان و اسلام دو نام‏اند دين حنيفى را، كه مشتمل است بر اعمال ظاهر و باطن. بلى چون مفرد كنند، اعمال ظاهر را اسلام گويند چون نماز و زكاة و حج و صوم، و اعمال باطن را ايمان گويند چون معرفت و تصديق و يقين، و همه در هم بسته است، كه اين بى آن بسر نشود، و آن بى اين بكار نيايد، چون همه بهم آمده خواه آن را اسلام خوان و خواه ايمان.

مصطفى (ص) اعمال ظاهر را ايمان نام نهاد در آن خبر صحيح كه: وفد عبد القيس آمدند بر رسول خدا، و گفتند:

يا رسول اللَّه! مرنا بأمر نخبر به من وراءنا، و ندخل به الجنة، فأمرهم رسول اللَّه بالايمان باللّه وحده، قال: «ا تدرون ما الايمان باللّه وحده»؟

قالوا: اللَّه و رسوله اعلم. قال: «شهادة ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه، و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة، و صيام رمضان، «و ان تعطوا من المغنم الخمس»،

و هم اين اعمال ظاهر را اسلام نام نهاد در آن خبر اعرابى كه گفت:

يا محمد! اخبرنى عن الاسلام. قال:

«الاسلام أن تشهد ان لا اله الا اللَّه و أن محمدا (ص) رسول اللَّه، و تقيم الصلاة، و تؤتى الزكاة، و تصوم رمضان، و تحج البيت ان استطعت اليه سبيلا».

و فائده اسلام عصمت است در خون و مال و ذمت، احكام شرع بر وى روان و مسلمانان درين يكسان. و فائده ايمان نجاة است از مقت خدا و خلاص از عذاب وى،و مؤمنان در آن متفاوت، هر كه عمل وى نيكوتر، و يقين وى بيشتر، و عهد وى راست‏تر ايمان وى تمامتر، و ثواب وى بيشتر. و رب العزّة جلّ جلاله خود بر بنده آن ننهد كه بر نتابد، بلكه بر وى آن نهد كه طاقت دارد، و آن فرمايد كه توان دارد. اينست كه گفت جل جلاله: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏. ميگويد: ايشان كه بگرويدند، و نيكيها كردند، بر كس ننهيم مگر توان آن، يعنى ايشان اجابت كردند، و كوشيدند، و ما بر ايشان ناتاوست ننهاديم، با پاسخ راست و بار سبك بهشتيان‏اند جاويدى جاويدان.

وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍ‏- امير المؤمنين على (ع) گفت:

«فينا اهل بدر نزلت هذه الاية»،

و بروايتى ديگر على (ع) گفت:

«انى لأرجو أن اكون انا و عثمان و طلحه و زبير من الذين قال اللَّه: وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ».

سدى گفت:

بهشتيان به در بهشت رسند، درختى بينند از ساق آن دو چشمه روان. از يك چشمه بياشامند، هر چه غل و حسد و حقد و عداوت است كه در دنيا در نهاد و سرشك ايشان بود، چون آن شراب بياشامند از آن همه پاك شوند، و از چشمه ديگر غسل كنند تنهاى ايشان پاكيزه و روشن گردد، و خوشبوى شوند! از آن پس نه تن ايشان شوخ پذيرد، نه در دل ايشان وسواس و خواطر ردى آيد.

تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ- اين آن گه بود كه هر مؤمنى در بهشت در غرفه خويش و منزل خويش آرام گيرد، و پيوسته در آن چشمهاى روان مينگرد، تا لذت نظرشان مى‏ افزايد، و در آن حال گويند: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا اى هدانا لما صيرنا الى هذا الثواب من العمل الذى ادى اليه، آن گه اقرار دهند كه هدايت از خدا است، و راست راهى بتوفيق است نه بجهد بنده، گويند: وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ‏ لدينه. و قرأ ابن عامر: ما كنا بلا واو لنهتدى لولا ان هدانا اللَّه.

و در خبر است از رسول خدا (ص) كه هيچ بهشتى در بهشت نرود، تا آن گه كه پيشتر دوزخ با وى نمايند تا آن را بيند و گويد: ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ‏، و هيچ دوزخى در دوزخ نرود، تا پيشتر بهشت با وى نمايند تا بيند و گويد: لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ‏، تا شادى آن بيش بود و حسرت اين بيش.

لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِ‏- اى بأن هذا اليوم حق فصدّقناهم، اين سخن بر در بهشت گويند، چنان كه ايشان را ديدار در بهشت افتد، و تا درين سخن باشند و درين ثنا نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ خزنه بهشت ايشان را استقبال كنند، و گويند: اينك آن بهشت كه شما را در دنيا وعده داده بودند. أُورِثْتُمُوها اورثتم منازل اهل النّار فيها لو عملوا بطاعة اللَّه‏ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ توحّدون اللَّه و تطيعونه.

روى ابو سعيد الخدرى، قال: قال رسول اللَّه (ص): «يخلص المؤمنون من النّار، فيحسبون على قنطرة بين الجنة و النّار، فيقتصّ لبعضهم من بعض مظالم كانت بينهم فى الدنيا، حتى اذا هذّبوا و نقّوا اذن لهم فى دخول الجنة، فو الذى نفس محمد بيده لأحدهم اهدى الى منزله فى الجنة منه بمنزله كان فى الدّنيا»،

و

قال (ص): «ما من احد الا و له منزل فى الجنّة و منزل فى النّار، فأما الكافر فيرث المؤمن منزله من النّار، و المؤمن يرث الكافر منزله من الجنّة».

وَ نادى‏ يعنى: و ينادى، لأن كل ما اخبر اللَّه انه يكون فماضيه و مستقبله و دائمه واحد. روز رستاخيز روز تنادى است، چون بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ آرام گيرند، و اصحاب اعراف بر اعراف، هر قومى ديگر را مى‏ باز خوانند و از آنچه در ابتداء سخن ميگويند، و دوزخيان درين حال كرى و گنگى و نابينايى كه در آن آيت گفت: وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا، در ايشان آن نماند، و سخن توانند، و شنوند، و آواز دهند اهل بهشت اهل دوزخ را: أَنْ قَدْ وَجَدْناما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا، همان گويند كه روز بدر، مصطفى گفت اهل‏(اصحاب) قليب را:

فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا، هذا سؤال تقرير يتضمّن تخسير الكفّار. قالُوا نَعَمْ‏- كسايى نعم بكسر عين خواند، و هما لغتان.

فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ‏- قيل هو صاحب الصور. تا ايشان درين سخن باشند منادى ندا كند بآواز بلند: أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ‏- اى الكافرين، كه لعنت خدا بر كافران. آن گه اعمال خبيثه ايشان را وصف كرد:

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏- ايشان كه از دين اسلام باز گشتند، و ديگران را مى ‏باز گردانيدند، يَبْغُونَها اى: و يبغون لها عوجا، و از راه راست خداوند كژى مى ‏بيوسيدند، و از آن كژى ميجستند. كژى در چيزى ديدنى چون چوب و ديوار عوج است بفتح عين، و در چيزى ناديدنى چون سخن و پيمان عوج است بكسر عين.

وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ يعنى بالبعث الذى فيه جزاء الاعمال‏ كافِرُونَ‏.

وَ بَيْنَهُما حِجابٌ‏- يعنى اهل الجنة و اهل النّار حجاب. اين حجاب آن سور است كه اينجا گفت: فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ‏. ديوارى است بلند در باطن، و اندرون آن بهشت است. از سور تا درگاه بهشت صد ساله راه، همه جويها و چشمها و حياض و رياض و درختان سدر بهشتى بوى و روشنايى بهشت در آن تابان، و از ظاهر ديوار و بيرون آن دوزخ است، از ديوار تا در دوزخ صد ساله راه پر دود و تف و شرار، و گزندگان، و از بيرون سوى ديوار در اندرون ديوار البته از دوزخ هيچ اثر نه، و از اندرون ديوار بيرون آن از بهشت البته هيچ اثر نه.

وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ‏- عرف شاخ سر ديوار است و سر خروه‏(خروس)، اعراف جمع آن، وَ عَلَى الْأَعْرافِ‏ اى على السور رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا يعنى الفريقين‏ بِسِيماهُمْ‏ يعنى اهل الجنة ببياض وجوههم، و اهل النّار بسواد وجوههم، و ذلك لأن موضعهم عال مرتفع يرون الفريقين. از بالا با اهل بهشت نگرند بر ايشان سلام كنند.

رب العالمين گفت: لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ‏ انيز (هرگز)  بهشت نرفتند اصحاب اعراف، اما طمع ميدارند كه در روند، و اين طمع از آن كنند كه نور روى خويش و دست و پاى خويش بر جاى بينند، نه چون منافقان كه بر صراط نور از ايشان بربايند و در تاريكى بمانند.

وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ‏- قلبت وجوههم تجاه اصحاب النار. چون روى ايشان بدوزخ گردانند، و اهل آن بايشان نمايند، تا از آن بالا بايشان نگرند، گويند رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏- يعنى المشركين فى النار.

وَ نادى‏ أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالًا و هم فى النار يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيماهُمْ‏ بسواد الوجوه و هم القادة و الكبراء. مفسّران گفتند: اين رجال وليد مغيره است و بو جهل هشام و عاص وائل و امثال ايشان، كه در دنيا چون بلال و سلمان و عمار و امثال ايشان ديدند، گفتند: اللَّه اينان را ببهشت فرستد و ما را بآتش! كلا، و اللَّه ان اللَّه لا يفضّل خدمنا و رعاتنا علينا! سوگند خوردند كه: اللَّه ايشان را ببهشت نفرستد فردا. اصحاب اعراف ايشان را گويند:

أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ‏؟ اينان ايشان‏اند كه شما سوگند خورديد كه اللَّه ايشان را ببهشت نفرستد؟ و اين پيش از آن باشد كه ايشان در بهشت شوند. آن گه گويند:

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ‏، و روا باشد كه در بهشت شده باشند آن گه اين خطاب رود، و معنى آنست كه: اقسمتم لا ينالهم اللَّه برحمة، و قد قال اللَّه لهم:

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ‏.

و قيل: اقسمتم اهل النار لا يدخل اصحاب الاعراف الجنة، فقال اللَّه: أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ، و قيل: أَ هؤُلاءِ من كلام الملائكة.

يعنى فريشتگان گويند اهل آتش را كه: اينان‏اند يعنى اصحاب اعراف كه شما سوگند خورديد كه در بهشت نشوند. آن گه اين فريشتگان روى باصحاب اعراف كنند، گويند:

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ‏.

و در اصحاب اعراف سخن فراوان گفته‏ اند كه ايشان كه‏ اند؟ قومى گفتند:

پيغامبران‏اند و اهل معرفت، ايشان را بر زبر بهشتيان برند، تا بر هر دو گروه مشرف باشند.

قومى گفتند: فقها و علماء اسلام ‏اند، كه زندگانى بعلم و عمل بسر آوردند، و در راه سنت و طريق حق راست رفتند. در دنيا برتر از خلق بودند بمنزلت، و در عقبى برتر باشند برتبت و درجة. و قيل: هم قوم استوت حسناتهم و سيّآتهم. در ديوان ايشان نيكى و بدى برابر آيد، تا از اهل بهشت فروتر آمدند و از اهل آتش برتر.

روى ان النبى (ص) قال: «هم قوم خرجوا الى الجهاد فى سبيل اللَّه، و هم عصاة لآبائهم، فقتلوا، فأعتقهم اللَّه من النار، لانهم قتلوا فى سبيله، و حبسوا عن الجنة بمعصية آبائهم».

و قيل: هم قوم رضى عنهم آباؤهم دون امهاتهم، او امهاتهم دون آبائهم. و قيل:

هم اولاد الزنا، و قيل: هم الذين كانوا فى الفترة و لم يبدلوا دينهم، و قيل: هم اولاد المشركين.

و

روى أن النبى (ص) قال: «انهم آخر اهل الجنة دخولا»،

و قال مقاتل: اصحاب الاعراف من امة محمّد (ص) خاصة، فحبسوا من اجل ذنوبهم، ثم أدخلوا بعد ذلك الجنة بشفاعة محمّد (ص). قال سالم مولى ابى حذيفة: وددت أنى بمنزلة اصحاب الاعراف.

وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا- اى صبّوا علينا من الماء مقدار ما يبرد ابداننا، و يزيل عطشنا. أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ‏ من الطعام. اين آن گه باشد كه رب العزة حجاب ميان دوزخيان و بهشتيان بردارد، تا دوزخيان ناز و نعيم بهشتيان بينند، و از ايشان طعام و شراب خواهند. اين دليل است كه ايشان در آن‏ عذاب هم تشنه باشند و هم گرسنه، و آدمى از طعام و شراب مستغنى نيست اگر چه در عذاب بود.

قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما- اى ماء الجنة و طعامها تحريم منع‏ عَلَى الْكافِرِينَ‏.

قال ابو الجوزاء: سألت ابن عباس: اىّ الصدقة افضل؟ فقال: قال رسول اللَّه (ص):

«افضل الصدقة الماء. اما رأيت اهل النار لما استغاثوا بأهل الجنة، قالوا أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ».

قوله: الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً- قيل: اكلا و شربا، و قيل: ما زيّن لهم الشيطان من تحريم البحيرة و السائبة و الوصيلة و الحامى و المكاء و التصدية حول البيت، و سائر الخصال الرديئة التي كانوا يفعلونها فى جاهليتهم. قال ابو روق: دينهم اى عيدهم. لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا اى اغرّوا بطول البقاء. اينجا سخن تمام شد. پس گفت: فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ‏- نتركهم فى جهنّم كما تركوا الايمان، بلقاء يومهم هذا، يعنى بالبعث. و قيل: كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا اى كما تركوا العمل لهذا اليوم. وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ‏ اى: و كما جحدوا بآياتنا و لم يصدقوها.

وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏- معنى تفصيل تبيين است، يعنى كه وجوه آن و ابواب آن از امر و نهى و از قصه مثل همه از يكديگر گشاده و روشن باز نمود، و نظير اين در قرآن فراوان است: مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ، ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ، وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلًا، أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلًا. اين همه از يك باب است. و در قرآن تفصيل است بمعنى بينونت، چنان كه گفت: آياتٍ مُفَصَّلاتٍ‏ يعنى بائنات بعضها من بعض. بين كل عذابين شهر، و در سورة يوسف گفت: وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ اى بانت الرفقة من مصر، و در مرسلات گفت: لِيَوْمِ الْفَصْلِ‏ يعنى يوم بيان فيه بين الناس، هذا يَوْمُ الْفَصْلِ‏ وَ ما أَدْراكَ مايَوْمُ الْفَصْلِ‏، إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً. اين همه از يك باب است، يعنى بيان بين الخلائق بالقضاء، فريق فى الجنة و فريق فى السعير.

وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏- ابن محيصن فضلناه بضاد معجم خواند. ميگويد: اين نامه را يعنى قرآن افزونى داديم در شرف، و افزونى شرف قرآن بر ديگر كتابهاى منزل باختصار است و بتأخير و بحفظ از تبديل و تحريف. اما اختصار آنست كه كتب ديگر با طول عظيم است، و قرآن جوامع الكلم است، و اما تأخير آنست كه قرآن بر همه كتب قاضى است بنسخ و احكام، و اما حفظ از تبديل و تحريف آنست كه گفت: وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏، و در كتب پيشين تبديل و تحريف كردند، چنان كه گفت: فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا، يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ‏.

آن گه گفت: عَلى‏ عِلْمٍ‏ اى بعلم منا، يقول: فصّلناه و نحن عالمون بتفصيله، و قيل: على علم فى الكتاب، يعنى ما اودع من العلوم و بيان الاحكام. هُدىً‏ اى هاديا من الضلالة وَ رَحْمَةً اى ذا رحمة من العذاب، لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏ اى لقوم اريد به هدايتهم و ايمانهم. پس بصفت جاحدان باز گشت و تخويف ايشان، و ايشان كفّار زمان مصطفى‏اند، گفت:

هَلْ يَنْظُرُونَ‏- عرب هل در جاى نفى نهد گاه گاه، و اين از آن است.

و هر جاى كه پس آن‏ يَنْظُرُونَ‏ است، معنى ما ينظرون است، و اين ينظرون بمنى ينتظرون است، همچون‏ «فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ»، «فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ» و انشدوا:

و ان يك صدر هذا اليوم ولّى‏ فان غدا لناظره قريب.

إِلَّا تَأْوِيلَهُ‏- تأويل نامى است حقيقت چيزى را، و مراد بلفظ تأويل مأوّل است همچون تنزيل بمعنى منزل. مصدر است اسم ساخته همچون‏ «فالِقُ الْإِصْباحِ».

 

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ‏- اين «ها» با كتاب شود يعنى: الى ما يؤل اليه مراد اللَّه عزّ و جلّ فى تفصيل هذا الكتاب و تنزيله. ميگويد: چشم نميدارند اين كافران درين باز نشستن از ايمان و تصديق مگر پيدا شدن حقيقت آنكه مراد اللَّه بفرستادن اين كتاب است، يعنى بپا شدن رستاخيز، و وقوع شأن آن، و شمار با خلق، و پاداش دادن ايشان.

يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ‏- مقاتل گفت، در كتاب نظائر كه: تأويل در قرآن بر پنج وجه تفسير كنند:

يكى بمعنى عاقبت، چنان كه درين آيت گفت: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ، يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ‏- يعنى يوم القيمة يأتى عاقبة ما وعد اللَّه عزّ و جلّ فى القرآن على السنة الرسل، انه كائن من الخير و الشر. همانست كه در يونس گفت: بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ‏ يعنى و لمّا يأتهم عاقبة ما وعد اللَّه عزّ و جلّ فى القرآن انه كائن فى الآخرة من الوعيد.

وجه دوم تأويل است بمعنى منتهى كميت ملك امت محمد (ص)، چنان كه در سورة آل عمران گفت: ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ‏، و ذلك ان اليهود ارادوا ان يعلموا من قبل حساب الجمل كم يملك محمد و أمته، ثم ينقضى ملكه و يرجع الى اليهود، فقال اللَّه تعالى: وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ‏ اى ما يعلم منتهى كم يملك محمد (ص) و امته الا اللَّه، اى لا يعلم ذلك الا اللَّه انهم يملكون الى يوم القيامة و لا يرجع الملك الى اليهود ابدا.

وجه سوم تأويل است بمعنى تعبير رؤيا، چنان كه گفت: وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‏، و هم در سورة يوسف گفت: مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‏ يعنى تعبير الرؤيا، نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ‏، وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ‏ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‏. اين همه بمعنى تعبير است.

وجه چهارم تأويل بمعنى تحقيق است، چنان كه گفت: هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ‏ يعنى تحقيق رؤياى.

وجه پنجم تاويل بمعنى الوان است، چنان كه گفت: لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ‏ يعنى بألوانه، اى الوان الطعام قبل ان يأتيكم الطعام.

يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ‏- يعنى غفلوا عنه و تركوا التأهّب له و الايمان به من قبل اتيانه، قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِ‏ بالصدق و البيان، اقروا حين لا ينفعهم الايمان. فَهَلْ لَنا من الملائكة و النبيين و غيرهم‏ مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا؟ هل اینجا بمعنى استفهام است، چنان كه در سورة الروم گفت: هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ؟ و در يونس گفت: هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ‏؟ اما آنجا كه گفت: هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ، هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ‏، هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى‏ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ‏، هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا، اين همه تنبيه است بمعنى «الا».

فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ- الى الدنيا فَنَعْمَلَ‏ من الخير غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ‏ من الشرك و التكذيب. طلب شفيع كنند يا خواهند كه ايشان را بادنيا فرستند تا ايمان آرند، و نيكيها كنند. ربّ العالمين جاى دگر گفت: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ‏ اگرشان وادنيا فرستند هم بكفر و شرك خويش باز گردند.

قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏- اى نقصوا انفسهم حظّها من طاعة اللَّه فصاروا الى النار، وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏- اى: لم ينفعهم عبادتهم الاصنام.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ الاية- گفته‏ اند كه: ايمان بر چهار قسم است: ايمانى كه در دنيا بكار آيد و در عقبى نه، چون ايمان منافقان. ديگر ايمانى كه در عقبى بكار آيد و در دنيا نه، چون ايمان سحره فرعون. سوم ايمانى كه نه در دنيا بكار آيد نه در عقبى، چون ايمان فرعون در وقت معاينه عذاب و هلاك.

چهارم ايمانى كه هم در دنيا بكار آيد هم در عقبى، و آن ايمان موحدان است و مخلصان، كه ايشان را خدمت است بر سنت، و معرفت است بر مشاهدت، و يادگار است در حقيقت.

در معاملت صدق بجاى آوردند، و در عبادت سنت، و در صحبت امانت. ايشان‏اند كه رب العالمين گفت: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- ميگويد جل جلاله: ما مؤمنان را و نيك مردان را بار گران ننهيم، و بهشت باقى و نعيم جاودانى از ايشان دريغ نداريم. هم در دنيا ايشان را بهشت عرفان است، هم در عقبى ايشان را بهشت رضوان. امروز در حدائق مناجات و رياض ذكر مى‏ نازند، و فردا در حقائق مواصلات بر بساط مشاهدت مى‏ آسايند.

پير طريقت گفت: الهى! نسيمى دميد از باغ دوستى، دل را فدا كرديم.

بويى يافتيم از خزينه دوستى بپادشاهى بر سر عالم ندا كرديم. برقى تافت از مشرق حقيقت آب گل كم انگاشتيم. الهى! هر شادى كه بى تو است اندوه آنست. هر منزل كه نه در راه تو است زندان است. هر دل كه نه در طلب تو است ويران است. يك نفس با تو بدو گيتى ارزان است. يك ديدار از آن تو بصد هزار جان رايگان است: صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت.

وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍ‏- صفت جوانمردان طريقت و سالكان راه‏ حقيقت است كه رب العزة اول دلهاى ايشان از هواها و بدعتها پاك كرد، تا قدم بر جاده سنت نهادند، و بنصوص كتاب خدا و سنت مصطفى (ص) پى بردند. و هم و فهم خود در آيات صفات گم كردند، و صواب ديد خرد خود معزول كردند، و باذعان گردن نهادند، و بسمع قبول كردند، و راه تسليم پيش گرفتند، تا از تعطيل و تشبيه برستند.

باز دلهاى ايشان از دنيا و آلايش دنيا پاك كرد، تا نور معرفت در دل ايشان تافت، و چشمهاى حكمت در دلهاشان پديد آمد. باز نظر خود ايشان را گرامى كرد، و دوستى خلائق از دلهاشان بيرون كشيد، تا بهمگى با وى گشتند، و در حقيقت افراد روان شدند، و از اسباب وا مسبب آمدند. يكى ديدند، و يكى شنيدند، و بيكى رسيدند.

زبان با ذكر، و دل با فكر، و جان با مهر، زبان در ياد، و دل در راز، و جان در ناز:

تا دلم فتنه بر جمال تو شد بنده حسن ذو الجلال تو شد
اى عزيز آن كسى كه روى تو ديد واى شگرف آنكه در جوال تو شد

اما مى‏ دان تا عهد ازلى دامن تو نگيرد، دل تو اين كار بنپذيرد، و تا حق به تو نپيوندد اين طريق با تو بنسازد، و تا حق بتو ننگرد دل تو او را نخواهد.

وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏- اين كه گفت‏ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ تسكين دل بنده را گفت، و زيادت نواخت كه بر وى مى‏ نهد، و اگر نه بنده داند كه عمل با تقصير وى سزاى آن درگاه نيست، و آن منازل و آن درجات جزاء اين عمل نيست، اما بفضل خود ناشايسته مى‏ شايسته كند، و ناپسنديده مى‏ آرايد، و نيك خدايى و مهربانى خود در آن با بنده مينمايد.

وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ‏- چه مردانند ايشان كه رب العزة ايشان را مردان خواند، مردانى كه باد عنايت و نسيم رعايت از جانب قربت ناگاه بر ايشان گذر كرد:

شمالى باد چون بر گل گذر كرد نسيم گل بباغ اندر اثر كرد.

چون باد عنايت بر ايشان گذر كرد دلهاشان بنور معرف زنده كرد. جانهاشان بعطر وصال خود خوشبوى كرد. سرهاشان بصيقل عنايت روشن كرد. بجمع همت و حسن سيرت ايشان را برخوردار كرد، تا همت از خلق يكبارگى برداشتند، و با مهر حق پرداختند:

مشتاق تو در كوى تو از شوق تو سرگردان‏ از خلق جدا گشته خرسند بخلقانها
از سوز جگر چشمى چون حلقه گوهرها وز آتش دل آهى چون رشته مرجانها.

لا جرم رب العزة در دنيا ايشان را بر اسرار و احوال بندگان اشراف داد، و در عقبى بر منازل و درجات مؤمنان اشراف داد، و مقام ايشان زبر خلائق كرد، تا همه را دانند، و كس ايشان را نداند. همه را شناسد، و كس ايشان را نشناسد. اينست كه گفت:

يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ‏. هر كسى را نشانى است، و بى‏ نشانى ايشان را نشان است.

هر كسى بصفتى در خود بمانده، و بيخودى ايشان را صفت است. دوزخيان در قيد مخالفت از حق باز مانده، و بهشتيان در بهشت بحظوظ خود آرميده، و ايشان را از هر دو بر كران داشته، و بر همه مشرف كرده. پير طريقت گفت: الهى! چه زيبا است ايام دوستان تو با تو! چه نيكوست معاملت ايشان در آرزوى ديدار تو! چه خوش است گفت و گوى ايشان در راه جست و جوى تو! چه بزرگوار است روزگار ايشان در سر كار تو! وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ الاية- فكما لم يرزقهم اليوم من عرفانه ذرة لا يسبقهم غدا فى تلك الاحوال قطرة، و انشدوا فى معناه:

و أقسمن لا يسقيننا الدهر قطرة و لو ذخرت من ارضهنّ بحور.

و يقال: انما يطلبون الماء ليبكوا به، لأنه نفدت دموعهم، و فى معناه انشدوا:

نزف البكاء دموع عينك فاستعر عينا. لغيرك دمعها مدرار
من ذا يعيرك عينه تبكى بها أ رأيت عينا للبكاء تعار

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=