كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة الاعراف آیه 136 ـ127
12- النوبة الاولى
(7/ 136- 127)
وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ سران قوم فرعون گفتند فرعون را: أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ موسى را و قوم او را مى بگذارى زنده؟ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ تا تباهى كنند در زمين وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ و گذارد ترا و خدايان ترا؟! قالَ جواب داد فرعون، گفت: سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ آرى پسران ايشان را مى كشيم وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ و زنان ايشان زنده ميگذاريم وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ (127) و پادشاهان آخر ماايم و خداوندان زمين، و بر زبر ايشان بقهر فروشكنندگان.
قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ موسى گفت قوم خويش را: اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ يارى خواهيد از اللَّه وَ اصْبِرُوا و شكيبايى كنيد إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ بدرستى كه زمين خدايراست يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ ميراث دهد آن را كه خود خواهد از بندگان خويش وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (128) و سرانجام پسنديده نيكوكاران راست.
قالُوا جواب دادند قوم موسى موسى را: أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا ما را رنج مينمودند پيش از آنكه تو بما آمدى وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا و پس آنكه بما آمدى.
قالَ عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ جواب داد موسى مگر كه خداوند شما هلاك كند دشمن شما وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ و شما را در زمين خليفت نشاند پس ايشان فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (129) و مينگرد تا چون كنيد [در اداء شكر و رؤيت منت].
وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ و فرا گرفتيم كسان فرعون را بِالسِّنِينَ بقحطها وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ و بكاست ميوهها لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (130) تا مگر پند پذيرند.
فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ چون نيكويى بايشان آمدى (آمدید) قالُوا لَنا هذِهِ گفتند: حق ما و سزاى ما و بهره ما اينست وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ و چون بايشان رسيدى (رسیدید) از آن عذابها بدى يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ بموسى و قوم او فال بد ميگرفتند أَلا آگاه شويد و بدانيد إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ آن بد كه بايشان رسد آن از نزديك خداست وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (131) لكن بيشتر ايشان نميدانند.
وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَةٍ و گفتند: هر گه بما آرى از نشانى يا پيغامى لِتَسْحَرَنا بِها تا ما را چشم بربندى و بما كژ راست نمايى فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (132) ما بنخواهيم گرويد بتو.
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ فرو گشاديم و پيوستيم برايشان الطُّوفانَ طاعون و غرق وَ الْجَرادَ و ملخان پرنده وَ الْقُمَّلَ و ملخ پياده وَ الضَّفادِعَ و مگلان (مگل بفتح اول بمعنى وزغ و غوك است) وَ الدَّمَ و خون آياتٍ مُفَصَّلاتٍ نشانهاى پيدا نموده از يكديگر گسسته و مهلت در ميان افكنده فَاسْتَكْبَرُوا گردن كشيدند وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ (133) و قومى بدكرداران بودند.
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ و هر گه كه عذابى ديگر برايشان افتادى، قالُوا گفتندى: يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ اى موسى خداى خويش را خوان، از وى خواه بِما عَهِدَ عِنْدَكَ بآن پيمان كه او راست بنزديك تو ما را لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ اگر باز برى از ما اين عذاب لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ ما بگرويم و ترا براست داريم وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَ (134) و گسيل كنيم با تو بنى اسرائيل.
فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ چون باز برديم از ايشان آن عذاب إِلى أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ تا بآن درنگ كه ايشان درخواسته بودند، و بآن رسند إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ (135) آن پيمان مىشكستند و از پذيرفتن مى باز آمدند.
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ كين كشيديم از ايشان فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِ غرق كرديم ايشان را در دريا بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا بآنك ايشان بدروغ فرا داشتند سخنان ما وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ (136) و از آن ناآگاه نشستند.
النوبة الثانية
قوله تعالى: وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ- پس از آنكه سحره فرعون ايمان آوردند موسى يك سال در مصر بود، و ايشان را دعوت ميكرد، و آيات و معجزات مى نمود.
سران و مهتران قوم فرعون اغرا كردند بر موسى مر فرعون را كه: أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ؟
موسى و قوم وى را زنده مى بگذارى؟ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ تا در مصر تباهى ميكنند؟ مردمان را بر مخالفت تو دعوت ميكنند؟ و ديگرى را نه ترا پرستند و آنچه تو وا بنى اسرائيل كردى كه پسران ايشان را كشتى، ايشان با قوم تو همان كنند؟ و گفته اند كه: اين فساد اينجاشورانيدن رعيت است بر سلطان و ناايمن كردن، و اين را در قرآن نظاير است، ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ، وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ از آن است. لِيُفْسِدُوا- اين لام بدل «حتى» است. عرب لام در موضع حتّى نهند، و در موضع «أن» نهند، چنان كه آنجا گفت: ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ يعنى: ان يجعل، يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ يعنى ان يبين. وَ يَذَرَكَ اى: و ليذرك. بيشتر اهل عربيت ور آناند كه عرب ازين نه ماضى گويند و نه فاعل، و در «دع» همچنين. و يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ- قيل: ان فرعون كان يعبد حنّانة و الحنانة الصّنم الصغيرة كان يعبده فى السرّ.
ابن عباس گفت كه: فرعون گاوپرست بود و قوم خود را بگاو پرستى فرمودى، و سامرى ازينجا گوساله ساخت، و ايشان را بر عبادت آن داشت. و گفته اند كه: فرعون بتان را ساخته بود قوم خود را، و ايشان را عبادت بتان مى فرمود و مى گفت: انا ربّكم و رب هذه الاصنام، و لذلك قال: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى، و قيل: كان يعبد تيسا. و كان ابن عباس يقرأ:
و يذرك و الاهتك اى عبادتك، و كان يقول: ان فرعون كان يعبد و لا يعبد. و اين در معنى ظاهر تراست. افساد را فرا موسى دادند و قوم او، گفت: ليفسدوا و ذر را فرا موسى دادند تنها، گفت:
وَ يَذَرَكَ، و عرب اين را روا دارند، چنان كه آنجا گفت: اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ نگفت: دعواكم. پس فرعون جواب داد ملأ خود را كه: سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ، من قتّل يقتّل على التكثير، و قراءت حجازى تخفيف است: سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ، وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ يعنى للمهنة و الخدمة. وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ غالبون و على ذلك قادرون.
قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا. و گفته اند كه فرعون پيش از موسى و مبعث وى آن همه فرزندان بنى اسرائيل را بكشت بگفت منجّمان و كاهنان كه مى گفتند:
زوال ملك تو بدست يكى از ايشان خواهد بود. و ايشان را عذاب ميكرد. روزگارى بس فرا گذاشت تا آن گه كه موسى برسالت بوى آمد و پيغام بگزارد و معجزات بنمود. فرعون از خشم موسى آن عذاب و قتل باز بنى اسرائيل نهاد و رنجانيدن بيفزود. ايشان از آن عذاب و رنج بموسى ناليدند. موسى گفت: اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا على دينكم و البلاء يعنى على فرعون و قومه، إِنَّ الْأَرْضَ اى ارض مصر لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ.
ايشان را باين سخن كه موسى گفت طمع افتاد در ملك و مال فرعون، و قبطيان دل در آن بستند كه بعاقبت با ايشان افتد، يقول اللَّه تعالى: وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ يعنى النصر و الظفر. و قيل: الجنّة للمؤمنين الموحدين.
قالُوا أُوذِينا- بنى اسرائيل ديگر باره بناليدند بموسى از رنج و عذاب فرعون، گفتند: اوذينا بالقتل الاول من قبل ان تأتينا بالرّسالة و من بعد ما جئتنا بالرّسالة باعادة القتل و بالاتعاب فى العمل و اخذ المال. و اين آن بود كه فرعون ايشان را فرا كارهاى دشخوار داشته بود. قومى را فرمود كه از كوه سنگ مى آرند بپشت و گردن خويش، و از آن سنگ ستونها ميسازند و ميتراشند، و از آن قصرها و بناها از بهر فرعون مى سازند، و قومى را فرمود تا خشت ميزدند و آن را مى پختند و در بناهاى آن خشت پخته بكار مى بردند.
و قومى را نجّارى فرمود، و قومى را آهنگرى. و ضعيفانى كه طاقت عمل نداشتند بريشان ضريبه نهاد هر روز بر دوام، اگر روزى بسر آمدى و ايشان ضريبه آن روز نگزارده بودندى يك ماه بعقوبت آن غل بر گردن ايشان نهادى. و زنان را فرمود تا ريسمان مى ريسند و از بهر فرعون جامه مى بافند. موسى كه ايشان را چنان ديد گفت:
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ- اين «عسى» در موضع رجاء نهاده اند، و «عسى» و «سوف» از خدا واجب است. يقول: عسى ربّكم ان يهلك فرعون و قومه، وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ بعد هلاكهم فِي الْأَرْضِ اى: ارض مصر. موسى اين وعده كه ايشان را داد از قول اللَّه داد كه ميگويد جلّ جلاله: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ، ثمّ قال: فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ- اى: يرى ذلك بوقوعه منكم، لأنّ اللَّه لا يجازى على ما يعلمه منهم من خطيآتهم الّتى يعلم انّهم عاملوها لا محالة و انّما يجازيهم على ما وقع منهم. پس ربّ العالمين ظنّ موسى تحقيق كرد، و فرعون را و قبطيان را بآب بكشت، و زمين مصر و ملك مصر بنى اسرائيل را مسلم شد تا بروزگار داود و سليمان عليهما السّلام.
وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ اى بالقحط و الجدب. يقال: اسنت القوم اذا اجدبوا. قال الشاعر:
| عمروا العلى هشموا الثّريد لقومه | و رجال مكة مسنتون عجاف | |
عرب قحط را سنة خوانند كه بيشتر آن بود كه از سالى كمتر نبود و در دعاء مصطفى است عليه الصّلاة و السّلام بر مشركان مكه:
«اجعلها عليهم سنين كسنى يوسف».
و درين آيت بجمع گفت: بِالسِّنِينَ از بهر آنكه ايشان سالها در آن قحط بودند. قيل: كان سبع سنين. وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ يعنى حبس المطر عنهم فنقص ثمارهم.
قال قتاده: بِالسِّنِينَ لأهل البوادى و اصحاب المواشى، و نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لأهل القرى و الامصار. لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ فينتبهون و يرجعون.
عن عبد اللَّه بن شداد قال: فقد معاذ بن جبل او سعد بن معاذ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم، فوجده قائما يصلّى فى الحرّة، فتنحنح، فلمّا انصرف قال: يا رسول اللَّه! رأيتك صلّيت صلاة لم تصلّ مثلها. قال: «صلّيت صلاة رغبة و رهبة. سألت ربّى فيها ثلاثا فأعطانى ثنتين و منعنى واحدة. سألته ان لا يهلك امّتى جوعا ففعل. ثمّ قرأ: وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ الاية،
و رسالته ان لا يسلّط عليهم عدوا من غيرهم ففعل، ثم قرأ: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى الاية، و سألته أن لا يجعل بأسهم بينهم، فمنعنى، ثمّ قرأ قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ الاية، ثمّ قال: لا يزال هذا الدّين ظاهرا على من ناوأهم».
فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ- اى الخصب و النّعمة و العافية و الامن، قالُوا لَنا هذِهِ و نحن اهلها و مستحقوها، وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ اى قحط و الم و خوف يَطَّيَّرُوا اى يتشاءموا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ. سعيد بن جبير گفت: چهارصد سال در ملك فرعون بود و تا موسى نيامد وى را هيچ رنج و اندوه نبود، و هيچ گرسنگى و بى كامى و هيچ درد و بيمارى نبود، و اگر بودى همانا كه دعوى خدايى نكردى. پس چون موسى آمد و آن رنجها و بيمها ديد، و بوى قحط رسيد گفت: اين از شومى موسى است و قوم او. و گفته اند: فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ- اين حسنه مهلت است كه ميان هر دو عذاب ميخواستند، و ايشان را مهلت ميدادند، كه باز كفر گشتند اللَّه با عذاب گشت. همانست كه گفت: وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ سيئات طوفان است و جراد و قمّل و ضفادع و دم، و حسنات مهلتها است در ميان آن. قالُوا لَنا هذِهِ- هر گه كه ايشان را مهلت دادند، گفتند: حق ما و سزاى ما اينست. وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ- و چون بايشان رسيدى از آن عذابهاى بد از طوفان و جراد و غير آن، يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ- تشديد بر طا از بهر تاء نهانى است كه اصل «يتطيّروا» است. و طيرة فال بد گرفتن است و آن آن بود كه فال بد ميگرفتند بموسى و قوم او، مى گفتند: تا موسى بما آمد دو گروهى پديد آمد، و آن طوفان و غير آن همه از شومى موسى ميديدند. ربّ العزّة گفت:
أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ- اين را دو معنى است يكى آنست كه: السّيّئة الّتى يطّيّروا بها هى كانت من عند اللَّه. آن بد كه به ايشان رسيد آن از نزديك خداى بود، از شومى موسى نبود.
ديگر معنى: آنچه ايشان آن را شوم مى شمارند آن شومى ايشان نزديك خداى بجاى است، يعنى عذاب آتش و عقوبت جاودان، و قيل: شومهم جاءهم بكفرهم باللّه، وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ان الّذى اصابهم من اللَّه. يقال: تطيّر به اى تشاءم به، و اصله ان الرّجل اذا خرج فى طلب امر تفأل بالسانح من الطير و غيره و البارح، و سمّى ذلك الطيرة.
قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم: «الطيرة شرك» قاله ثلاثا
و قال: «العيافة و الطرق و الطيرة من الجبت».
و عن ابن عباس قال: كان رسول اللَّه يتفأل و لا يتطير و كان يحب الاسم الحسن،
و يروى انّه قال: « (ص) لا طيرة و خيرها الفال». قالوا: و ما الفال، قال: «الكلمة الصالحة يسمعها احدكم».
وَ قالُوا مَهْما اى كلما و متى ما تاتنا به من آية. قبطيان گفتند بموسى: هر گه كه بما آرى و هر چه آرى بما از نشانى يا پيغامى لِتَسْحَرَنا بِها تا ما را بفريبى بآن و در ما شبهت افكنى تا از دين فرعون برگردانى، ما بنخواهيم گرويدن. و اين آن بود كه از موسى آيات ميخواستند چون آيات بياوردى و معجزات بنمودى ايشان گفتندى: «هذا سحر» اين جادويى است كه تو آوردى، خواهى كه باين سحر ما را از دين خود برگردانى.
و فى مهما قولان: احدهما ان اصله ماما، فأبدل من الالف الاول الهاء ليختلف اللفظ فيكون ما الاولى للجزاء و الثانية لتأكيد الجزاء، و ليس شىء من حروف الجزاء الّا و «ما» يزاد فيه، مثل ان ما، و متى ما، و القول الثانى اصله مه بمعنى كفّ، ضمّت اليها «ما» الجزاء كانّهم قالوا: اكفف ما تأتنا به من آية. يقول: اىّ شىء جئتنا به لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين. پس موسى بر ايشان دعا كرد، و رب العالمين عذاب طوفان و غير آن بر ايشان فرو گشاد، اينست كه رب العالمين گفت:
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ- ابن عباس گفت: طوفان باران عظيم است كه از آن سيل صعب خيزد و ديار و وطن خراب كند و مردم را غرق كند. وهب گفت: طوفان طاعون است و وبا كه بر ابكار آل فرعون فرو گشادند تا يكى از ايشان نماند، و به قال عطاء و مجاهد. و روت عائشة انّ النّبي صلّى اللَّه عليه و سلم قال: الطوفان الموت.
ابو قلابه گفت: آبله بود كه در ايشان پديد آمد و پس ايشان در خلق بماند. وَ الْجَرادَ هو المعروف.
ذكر انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق آدم بعد الخلق كله، فلم يخلق اللَّه بعد آدم الا الجراد، خلقه من فضلة فضلت من طينه، وَ الْقُمَّلَ و هو السوس الذى يخرج من الحنطة و قيل هو البرغوث و قيل هو الدّبا و هو صغار الجراد، لا اجنحة لها، و قيل نوع من القراد و قيل هو القمل، و كذلك قراءة الحسن. وَ الضَّفادِعَ جمع ضفدع و هو المعروف.
روى عكرمة عن ابن عباس قال: كانت الضّفادع برّيّة فلمّا ارسلها اللَّه تعالى على آل فرعون سمعت و اطاعت فجعلت تقذف نفسها فى القدر و هى تغلى، و فى التنانير و هى تفور، فأثابها اللَّه تعالى بحسن طاعتها برد الماء و جعل نقيقها التسبيح.
قال النبى صلّى اللَّه عليه و سلّم: «لا تقتلوا الضّفادع فان نقيقها الّذى تسمعون تسبيح»،
و روى انّها كانت تنقل الماء الى ابراهيم حين القى فى النّار.
و قال سليمان عليه السلام: ان الضفدع يقول: سبحان المذكور بكل مكان، المعبود فى لجج البحار. وَ الدَّمَ فكانوا لا يتناولون الطعام و لا يشربون شرابا الا كان فيه دم، و قيل هو الرّعاف، آياتٍ مُفَصَّلاتٍ اى مبيّنات متتابعات بعضها على اثر بعض، و قيل منفصلات بين كل آيتين ثلاثون يوما.
اما صفت تنزيل اين آيات و تفصيل آن بقول ابن عباس و ابن جبير و قتاده و ابن يسار آنست كه: چون سحره ايمان آوردند و فرعون مقهور و مغلوب گشت، قبطيان و كسان فرعون با فرعون از حق سر وا زدند و جز طغيان و كفر نيفزودند، و موسى معجزه خويش در عصا و يد بيضا بايشان نمود و ايشان نپذيرفتند، و آن دو آيت ديگر سنين و نقص ثمرات روزگارى بر ايشان گماشتند و در ايشان اثر نكرد، و از باطل و بيهوده خود برنگشتند. موسى پس از آن دعا كرد، گفت: بار خدايا اين فرعون گزاف كار و تباه كار در ضلالت و غوايت و كفر خويش سر در نهاده و نقض عهد كرده و از حق برگشته، برگمار بر وى عذابى و عقوبتى كه وى را و قوم وى را نقمت بود، و بنى اسرائيل را موعظت، و جهانيان را تا بقيامت عبرت. رب العالمين دعاء موسى اجابت كرد و طوفان فرو گشاد بر ايشان.
از روز شنبه تا بشنبه باران از آسمان مى آمد، در خانه ها و كشتزار ايشان مى شد. كشتها تباه ميكرد، و خانه ها خراب، و از آن يك قطره در خانه هاى بنى اسرائيل نيفتاد، و موسى و قوم وى را از آن هيچ رنج نبود.
اما فرعونيان را چندان آب در خانه ها جمع آمد كه خانهها و هر چه در آن بود همه خراب گشت و تباه، و آن گه آب تا بسينه ها و گردنهاشان برآمد و بر شرف هلاك بودند، بموسى ناليدند و فرياد كردند كه: يا موسى! اگر اين طوفان از ما باز دارى بتو ايمان آريم.
موسى دعا كرد تا باران وا ايستاد، و زمين خشك گشت، و هوا خوش شد، و كشتزار را ريع بيفزود، و صحرا مرغزار پر گياه و پر نعمت گشت، ايشان آن راحت و نعمت ديدند گفتند: اين خود در خور ما بود، و تمامى كار ما، و ما خود نميدانستيم. هم چنان سر به بى راهى و شوخى در نهاده، و از حق اعراض كرده تا يك ماه برآمد. پس ربّ العالمين لشكر ملخان بايشان فرستاد تا هر چه بود از درختها و ميوهها و كشتها همه بخورد، و آن گه روى بخانههاى ايشان باز كرد و هر چه بود از چوبها در سقفها و در خانه ها و جامه ها پاك بخورد، تا مسمارهاى آهنين و حلقه ها كه بر درها بود هيچ بنگذاشت، و از آن ملخان يكى در خانه هاى بنى اسرائيل نشد و از ايشان هيچيز نخورد، هفت روز درين عذاب بودند از شنبه تا بشنبه، پس بانگ برآوردند و زينهار خواستند، موسى را گفتند: اگر اين ملخان از ما باز كنى بتو ايمان آريم. موسى دعاء كرد تا ربّ العزّة بادى عاصف فرو گشاد تا آن ملخان به يك بار برگرفت و بدريا افكند چنان كه يك ملخ در زمين مصر بنماند.
ايشان درنگرستند بقاياى زروع و ثمار اندكى بر جاى ديدند بقدر كفايت يك ساله، گفتند:
امسال ما را اين تمام است بارى دين خود بنگذاريم و از آنچه بوديم بنگرديم. يك ماه در عافيت بودند.
پس فرمان آمد بموسى از حق جلّ جلاله و عمّ نواله: رو بآن تل ريگ عظيم در آن صحرا كه آن را عين الشمس گويند، و عصا در آن زن تا عجائب بينى. موسى رفت و عصا بر آن تل ريگ زد چندان قمّل از آن ريگ برخاست كه زمين و در و ديوار پوشيده گشت. درآمدند و هر چه ديدند پاك بخوردند، و در مردمان ايشان افتادند موى ايشان ميخوردند و پوست ايشان ميكندند، تا بر سرهاشان مويى نماند و نه بر روى و نه ابرو و نه مژگان چشم، و يكى از ايشان چون خواست كه لقمه اى در دهن نهد تا بدهن رسيده بودى هزاران قمّل در آن افتاده، و هم چنان در دهن مى افتادند. يك هفته درين بلا و عذاب بماندند، و آن گه بناليدند بموسى كه: انّا نتوب و لا نعود. اين يك بار از كفر باز گرديم و توبه كنيم و نيز شوخى نكنيم. موسى دعا كرد تا ربّ العزّة آن عذاب از ايشان برداشت، و آن قمّل همه بيكبار مرده گشتند، و بادى عظيم برآمد و آن زمين از ايشان پاك كرد. فرعونيان هم چنان بسر عمل خبيث خود باز شدند و گفتند: عظيم جادويى كه موسى است كه از ميان ريگ جانوران و خورندگان بيرون مى آرد.
چون يك ماه برآمد ضفادع در ميان ايشان پديد آمدند چنان كه همه سراى و خانه و كوى ايشان از آن پر گشت. يكى از ايشان بخفتى، چون از خواب درآمدى در ميان ضفادع چنان بودى كه نتوانستى برخاستن و حركت كردن ديگ بر آتش نهادندى ديگ پر شدى، چون يكى خواستى كه سخن گويد پيش از آنكه سخن گفتى ضفدع در دهن وى جستى. هفت روز درين بلا بودند از شنبه تا بشنبه، پس ديگر بار بموسى آمدند و فرياد كردند و عهد بستند كه اين بار وفا كنند و عهد نشكنند. موسى دعا كرد تا ربّ العزة باران فرستاد، و از آن سيلى عظيم برخاست، و آن ضفادع را همه فرا پيش گرفت و بدريا راند. ايشان گفتند: بخشم كه: موسى بيش از اين كه كرد با ما چه تواند كرد؟ و بيش ازين چه تواند خواست؟ نه ايمان آورديم بوى و نه هرگز بر آنيم كه بوى ايمان آريم. يك ماه برآمد پس ربّ العالمين آبهاى ايشان خون گردانيد چنان شد كه يكى از ايشان آب در دست ميكرد بر دست وى خون ميشد، و مرد قبطى و مرد اسرائيلى هر دو از يك كوزه آب ميخوردند، اسرائيلى ميخورد آب بود، قبطى ميخورد خون بود. اسرائيلى آب در دهن خود گرفتى از دهن خود در دهن قبطى ريختى، تا در دهن اسرائيلى بود آب بود، چون در دهن قبطى شدى خون گشتى. چون رنج و عذاب و بلاء ايشان بغايت رسيد بفرعون ناليدند و فرعون موسى را گفت: ادْعُ لَنا رَبَّكَ، فذلك قوله عزّ و جل:
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ- اى العذاب من الطوفان و ما بعده، قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ اى بما امرك و تقدّم اليك ان تدعوه فنجيبك كما اجابك فى آياتك، و قيل بما جعل لك من النبوّة. اى موسى! خداوند خود را خوان چنان كه تو را فرموده كه او را خوان ترا اجابت كند. و گفته اند: معنى آنست كه اى موسى خداوند خود را خوان و از وى خواه بآن پيمان كه او را است بنزديك تو از بهر ما. و آن پيمان آن بود كه هر گه كه ايمان آريد من عذاب باز برم. يعنى كه اكنون ميخواهيم كه عذاب باز برد تا ايمان آريم. اينست كه گفت: لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرائِيلَ. پس ربّ العالمين گفت:
فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ چون باز برديم از ايشان آن عذاب، إِلى أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ يعنى ضربوا اجلا لايمانهم، فلمّا جاء الاجل نكثوا عهودهم و لم يؤمنوا.
و قيل: الى اجل هم بالغوه الغرق و قيل الموت.
عن عامر بن سعد بن ابى وقاص، عن ابيه أنّه سمعه يسأل اسامة بن زيد: اسمعت من رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم فى الطاعون؟ فقال اسامة بن زيد: قال رسول اللَّه (ص):
«الطاعون رجز ارسل على بنى اسرائيل او على من كان قبلكم فاذا سمعتم به بأرض فلا- تقدموا عليه، و اذا وقع بأرض و انتم بها فلا تخرجوا فرارا منه».
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ- انتقام در صفات خداوند جلّ جلاله رواست، اما در انتقام از حقد پاك است بخلاف مخلوق، چنان كه در غضب از ضجر پاك است، و در صبر از عجز پاكست.
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ اى انتصرنا و سلبنا نعمتهم بالعذاب، و عاقبناهم على سوء فعلهم، فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِ و هو البحر، بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا اى بسبب تكذيبهم آياتنا و حملهم ايّاها على العادات و على السّحر، وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ اى عن النّقمة، و قيل عن الاديات اذ كانوا لا يعتبرون بها.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ الاية- آن مهجور مملكت، و مطرود درگاه عزّت، و زخم خورده عدل ازل، فرعون بى عون، چون خود را بر مقام عجز بديد، و در كار ملك خود وهن ديد، و قبطيان زيادة تمكين از وى طلب ميكردند تا بر موسى و قوم وى تطاول جويند و قهر كنند همى گفتند: أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ؟! آن مدبر را ننگ آمد كه قصور قدرت خود بايشان نمايد يا بضعف و عجز خود معترف آيد، همى زبان تهديد بگشاد كه: سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ. وى تدبيرى همى ساخت بباطل، و اللَّه تقديرى همى كرد بباطن. تدبير وى اين بود كه: سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيِي، نساءهم و تقدير اللَّه اين بود كه: فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِ آوردند كه روزى جبرئيل آمد بر صورت مردى، و پرسيد از وى كه: چه گويى بمردى كه بنده اى دارد، و او را مال و جاه و نعمت دهد، آن گه بر خواجه خويش عصيان آرد، و خواهد كه بر وى مهتر شود؟ فرعون گفت: جزاء وى آنست كه او را بآب كشند. از حضرت عزّت فرمان آمد: اى جبرئيل اين فتوى گوش دار تا آن روز كه گويى: آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ؟! قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا- موسى قوم خود را ارشاد كرد كه: شما دست در حبل عصمت اللَّه زنيد، و از نصرت و نعمت وى نوميد مباشيد، و بر ضمان وى تكيه كنيد، كه وى گفته: وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ، و در همه حال يارى دهنده اوست يارى از وى خواهيد، و غمها را فرج آرنده و درها را گشاينده اوست، و بر بلاء فرعون صبر كنيد تا روزى بسر آيد و دولت شما در رسد، ماه وى در خسوف افتد، و آفتاب عز شما از برج شرف شما بتابد.
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ- بر ذوق اهل معرفت عدوّ اينجا اشارت است بنفس امّاره كه مصطفى (ص) گفت:
«اعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك»،
و زمين اشارت است بجوارح كه اصل آن خاك است و مرجع آن با خاك، و يَسْتَخْلِفَكُمْ اشارت است بدل، كه تا نفس نميرد دل زنده نگردد.
ميگويد: از لطف الهى و كرم بى نهايت گوش داريد، كه شما را بر نفس امّاره نصرت دهد تا آن را مقهور كنيد، و راه شهوت و هواء باطل بوى فرو بنديد. مصطبه نفس خراب داريد، و كعبه دل آبادان نفس اسير گردد، و دل بر جوارح امير شود. نفس در خود بميرد و دل بحق زنده شود. دشمن برود و دوست بنازد. هرگز كه ديد كه آشنا با بيگانه بسازد؟ اين چنان است كه گويند: و اللَّه معطى المسئولات:
| آمد بر من كارد كشيده بر من | گفتا كه درين شهر تو باشى يا من | |
ثم قال: فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ- اى: كيف معرفتك بشكر ما انعم عليك؟ وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ- عقوبتشان رنگارنگ آمد، كه مخالفتشان لونالون بود. عقوبت بقدر خيانت باشد و مؤاخذت باندازه مخالفت. آن چندان بليّات و نكبات از آن آيات مفصّلات بر ظواهر ايشان گشادند، و ايشان را در آن محنت و شدت بگردانيدند و صعبتر عقوبتى آن بود كه ديده باطن نداشتند تا دريافتندى كه از كه باز مانده اند؟ و چه گم كرده اند؟
| اندر همه عمر من شبى وقت بناز | آمد بر من خيال معشوقه فراز | |
| برداشت نقاب مر مرا گفت بناز | بارى بنگر كه از كه ماندستى باز | |
اگر ايشان را بصيرتى بودى يا از حقيقت شمه اى آشنايى داشتندى بجاى آنكه گفتند: ادْعُ لَنا رَبَّكَ ادع لنا ربّنا گفتندى، و بديده عبرت نگرستندى، تا آن عقوبات سبب طهارت ايشان بودى، لكن چه سود كه رقم آشنايى در ازل بر ايشان نكشيدند، و جز داغ مهجورى بر ايشان ننهادند! هر چند كه آيات قدرت بيش ديدند از جاده حقيقت دورتر افتادند. عهدى كه كردند بسر نبردند، و از خود بيوفايى و بيگانگى نمودند.
ربّ العالمين گفت: فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ ابرموا العهد ثمّ نقضوه، و قدّموا العهد ثمّ رفضوه، كما قيل:
| اذا ارعوى عاد الى جهله | كذى الضّنا عاد الى نكسه | |
كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج3،