حکایات كشف الأسرار و عدة الأبرار

حکایت زمان استغفار كشف الاسرار و عدة الأبرار

آن روز كه مصطفى ص را خبر دادند كه رفتن بسراى آخرت نزديك است و مركب بشريت وى را بحضرت الهيت نقل فرمودند. عزرائيل حاضر بود، رسول خدا وى را گفت: جبرئيل را كجا ماندى، گفت: بآسمان نخستين مقدسان ملاء اعلى او را تعزيت ميدهند، عزرائيل بحرمت بايستاد تا خود چه فرمايد، جبرئيل در آمد، سيد گفت: يا جبرئيل ما حال امتى؟

حال امت من چيست، و كار ايشان گوى بچه رسيد، جبرئيل گفت: يا سيد چه دل مشغول دارى و چه انديشه ‏برى، نه حق ميگويد، وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ‏، گفت: يا جبرئيل چون من از ميان ايشان بيرون شوم گوى حال ايشان چون بود؟ جبرئيل بحضرت عزت باز رفت و آخر آيت آورد، وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‏،

يا سيد! ملك جل جلاله ميگويد: كه تا استغفار كنند در زينهاراند از عذاب، گفت: يا جبرئيل ازان ميترسم كه اگر در استغفار تقصير كنند؟ جبرئيل بحضرت عزت باز رفت و باز آمد و گفت: ملك تعالى و تقدس ترا سلام ميكند و ميگويد، هر كه پيش از مرگ بيك سال عذر خواهد عذرش بپذيرم كه من پذيرنده عذر خواهانم، نيوشنده آواز سائلانم، پوشنده عيب عيبيانم.

سيد گفت: يا جبرئيل يك سال در عمر امت من بسيار بود مسامحتى بخواه، جبرئيل رفت و باز آمد گفت، ميگويد: عز جلاله كه يك سال با يك ماه آوردم، اگر يك ماه پيش از مرك توبه كنند بپذيرم، گفت: يا جبرئيل نيز خواهم كه يك ماه بسيار است، جبرئيل آمد و يك ماه با يك هفته آورد و يك هفته با يك ساعت آورد، پس جبرئيل گفت: يا سيد، ملك مى‏گويد: جل جلاله در آن ساعت كه جان بنده بغرغره رسد اگر توبه كند بپذيرم و گناهش درگذارم، سيد گفت: يا جبرئيل ازان ميترسم كه آن ساعت كه هول مطلع تلخى جان كندن گرد وى در آيد زبانش كار نكند و عذر نتواند خواست.

جبرئيل رفت و باز آمد و گفت: الندم توبة، چون پشيمانى در دلش آمد بپذيرم اگر چه زبان كار نكند، گفت: يا جبرئيل آن بيچاره درمانده در آن سكرات مرگ، بعيد نباشد اگر پشيمانى نيز فراموش كند و با آن نپردازد، جبرئيل رفت و باز آمد و گفت:الرب يقرئك السلام و يقول ان لم يكن هذا كله فاين رحمتى و اين شفاعتك؟

اى مهترعالم و سيد ولد آدم اگر اين همه نبودى رحمت من و شفاعت تو چه بودى، آن مهتر صلوات اللَّه و سلامه عليه با آنكه مقصود موجودات بود و نقطه دائره حادثات بود، گنج فضل و خزينه رحمت بود، هر چه او را بايست، از براى امت بايست، و هر شربتى كه بقهر نوش كرد از بهر غم و تيمار امت كرد، و هر بلائى كه كشيد از بهر آسايش امت كشيد، ازين جهان كه رفت در غم امت رفت و فردا كه سر از خاك دولت بر آرد در غم و تيمار امت بر آرد، ميگويد و احشرنى فى زمرة المساكين‏

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه ۳۳–۴۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=