آل عمران - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه95–117

[سوره آل‏عمران (3): آيات 95 تا 97]

قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (95) إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ (96) فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (97)[1]

 

ترجمه:

بگو اى محمد: خدا راست گوست از ملت حنيف (مايل بحق) ابراهيم پيروى كنيد و ابراهيم مشرك نبود.

همانا اولين خانه‏اى كه براى مردم بنا شده در مكه است كه مايه بركت و هدايت جهانيانست. در آن است آياتى روشن و مقام ابراهيم. و هر كه داخل آن شود در امان خواهد بود. و زيارت آن بر گردن كسانى كه بآن راه توانند يافت واجب است و هر كه انكار كند خداوند از جهانيان بى‏نياز است.

بيان آيه 95

لغت:

اتباع: ملحق شدن شخص دومى بشخص اولى براى تعلقى كه باولى دارد.

كه قوت از آن اولى است و دومى از او استمداد ميكند. و تابع دومى است كه با تدبير اولى كار ميكند و تحت تصرف و اثر او واقع ميشود.

2- حنيف: در اصل بمعنى استقامت است.

كسى كه در موقع راه رفتن پا را (بطرف داخل بدن) كج مى‏نهد «احنف» خوانده ميشود.

و گفته‏اند اصل آن بمعنى ميل است. و حنيف مايل بحق و مايل بشريعتى كه ابراهيم بر آن بود.

 

 

 

 

تفسير:

سپس خداى متعال خبر ميدهد كه صدق در خبرى است كه خدا ميدهد:

قُلْ صَدَقَ اللَّهُ‏- خدا راستگوست در اينكه همه طعامها بر بنى اسرائيل حلال بوده مگر آنهايى را كه اسرائيل بر خود حرام كرده بود و اينكه محمد (ص) بر دين ابراهيم است و دين ابراهيم اسلامست.

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ‏– پس در حلال بودن گوشت شتر و لبنيات آن از وى متابعت كنيد.

حَنِيفاً– به استقامت بر دين يعنى شريعت ابراهيم از حج و پاكى طعام او شريعت اوست كه حنيف است و مستقيم و گفته‏اند حنيف يعنى روگردان از اديان ديگر كه باطل است و مايل بدين اسلام.

وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏– خداوند ابراهيم را از نسبتهايى كه يهود و نصارى‏

بگمان باطل بوى ميدادند و خود را پيرو دين او ميدانستند برى و بيزار ميداند و همچنين درباره مشركين عرب ابراهيم را از آنها برى ميداند.

و صحيح اينست كه پيغمبر ما (ص) به هيچ يك از اديان و شرايع گذشته انبياء معتقد نبود ولى شريعت او با شريعت ابراهيم موافقت دارد و لذا خداوند فرمايد (از ملت ابراهيم متابعت كنيد) و گرنه خداوند خود شريعت اسلام را باو وحى كرده و اينكه خداوند ترغيب ميكند بشريعت اسلام بعنوان اينكه شريعت ابراهيم ميباشد براى اينست كه وقتى مصالح (دين) با عقل و اطمينان دل موافقت داشته باشد بيشتر موجب رغبت و ميل مردم قرار ميگيرد و طبق اين منطق چون مشركان به پيروى ابراهيم مايل بودند اين مطلب بايشان گفته شد.

 

بيان آيه 96- 97

قرائت:

اهل كوفه جز ابو بكر و أبي جعفر حج بكسر (حا) خوانده و بقيه (حج) بفتح آن قرائت كرده‏اند.

لغت:

1- اول هر چيزى ابتدا و آغاز آنست و چيزى كه اول و ابتدا دارد ممكنست آخر هم داشته باشد (مثل همه اشياء) و ممكنست نداشته باشد مثل خود واحد كه اول است (در عدد) ولى آخر ندارد (اعداد نامتناهى است) و نعمتهاى بهشت اول دارد و آخر ندارد.

2- اصل بكة: بك است بمعنى زحم. و تباك الناس: يعنى ازدحموا (ازدحام كردند) پس بكه محل ازدحام مردم است براى طواف و عبارت است از اطراف كعبه در داخل مسجد الحرام.

گفته‏اند بكه گفته شده چون گردن جبارانى را كه در آن ستم پيشه كنند درهم ميشكند و بايشان مهلت نمى‏دهد و بك بمعنى شكستن گردن است.

3- مكه ممكن است اشتقاق آن مثل بكه باشد و ميم ابدال از با باشد چنان كه گويى ضربة لازب و لازم كه هر دو (لازم- لازب) يكى است و ممكنست مشتق باشد از امتك الفصيل: (يعنى بچه ناقه هر چه در پستان ناقه بود بشدت مكيد بطورى كه هيچ باقى نماند) و مكه را باين نام ناميده‏اند بواسطه كم آبى (گويا آبش مكيده شده) 4- و بركه در اصل بمعنى ثبوت است مشتق از (برك. بروكاً و بركاً) يعنى بحال خود ثابت است و بركت ثبوت و ماندن خير است در حال نمو.

بركة- گودال شبيه حوض كه آب را در خود نگهميدارد از همين ماده است كه‏ بواسطه ثبوت آب در آن باين نام خوانده شده و از همين ماده است گفته مردم (تبارك اللَّه) براى اينكه اوست كه ثابت است ازلا و ابداً.

 

 

شأن نزول:

مجاهد گويد يهود و نصارى با هم فخر فروشى كردند. يهود گفت بيت المقدس از مكه افضل و اعظم است زيرا هجرتگاه پيامبران و سر زمين مقدس است. مسلمين گفتند كعبه افضل است. خداوند اين آيه را فرستاد.

 

 

 

 

تفسير:

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ‏- يعنى اول خانه ‏اى كه براى مردم بنا شد و پيش از آن خانه ‏اى بنا نشده بود و زمين از زير آن وسعت گرفت و مسطح شد و اول خانه ‏اى است كه موقع آفرينش آسمانها و زمين بر روى آب ظاهر شد. خداوند آن را 1000 سال پيش از زمين آفريد كه بر روى آب كف سفيد رنگى بود (از مجاهد- قتاده- سدى) و از امام ششم (عليه السلام) روايت شده كه درّى سپيد بود.

ابو خديجه از امام صادق (ع) روايت كند كه در اصل درى سپيد بود كه خداوند بآسمان برد و اساس آن باقى ماند و در آنجا هر روز 70 هزار ملك آن را طواف ميكنند و ميروند كه ديگر بآن بر نميگردند و خداوند ابراهيم و اسماعيل را فرمود كه آن را بر پايه ‏ها (ى پيشين) بنا كنند.

گفته شده كه اول خانه ‏ايست كه براى عبادت بنا شده و قبل از آن خانه ‏اى كه حج آن كنند نبود. قبل از آن خانه فراوان بود ولى آن اولين خانه ‏ايست كه مبارك و هدايتگاه است كه براى مردم بنا شده (از على (ع) و حسن) گفته ‏اند: يعنى اولين بيتى است كه مورد رغبت قرار گرفت و از آن طلب بركت شد (از ضحاك) اصحاب ما (اماميه) روايت كرده‏اند كه اول چيزى از زمين كه خدايش آفريد جايگاه كعبه بود. سپس زمين از زير آن گسترش پيدا كرد.

ابو ذر روايت كند كه از پيغمبر (ص) پرسيدند اول مسجدى كه براى مردم بنا شده‏ كدام بود؟ فرمود: مسجد الحرام. سپس بيت المقدس.

لَلَّذِي بِبَكَّةَ– گفته‏اند: بكه يعنى مسجد و مكه يعنى همه حرم كه بيوت مسجد الحرام را هم شامل است (از زهرى و ضمرة بن ربيعه) و مروى از حضرت باقر (ع).

و گفته ‏اند بكه بطن مكه است (از ابى عبيده) و گفته ‏اند بكه موضع خانه و محل طواف بيت است و مكه اسم شهر است و اكثر بر اين قولند.

گفته ‏اند بكه همان مكه است و عرب گاهى ميم را به با تبديل ميكند (از مجاهد و ضحاك) مُبارَكاً– يعنى پر خير و بركت و گفته ‏اند مبارك است چون دائماً در آن عبادت ميشود و حتى نقل است كه طواف آن هرگز منقطع نميشود.

و گفته ‏اند مبارك است چون ثواب عبادت در آن مضاعف است (از ابن عباس) و حديثى طويل در اين باره نقل شده و گفته ‏اند: چون گناهان در آن بخشوده ميشود- و ممكنست بهمه اين معانى باشد و با هم منافاتى ندارند.

وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ‏– در آن موجبات دلالت و هدايت بسوى خداست كه بعضى از آنها عبارت است از:

1- هر جبارى كه خواسته يا بخواهد آن را ويران كند و مورد تجاوز قرار دهد هلاك شده و خواهد شد چنان كه اصحاب فيل شدند.

2- با وجود سگ و گرگ زيادى كه در آن سرزمين است آهوى فراوان در آن زندگى ميكنند و بعلاوه آهوان آن بخلاف هر جاى ديگر از درندگان آنجا هرگز هراس ندارند.

3- آن همه سنگريزه كه با رمى حجاج جمع ميشود محو ميگردد و گرنه بايد كوه‏ها از سنگريزه جمع شده باشد.

4- پرندگان در آنجا با مردم انس ميگيرند.

5- اينكه مردم در خانه كعبه شفا ميگيرند.

6- هيچ مرغى براى بزرگداشت آن بر فراز آن پرواز نميكند و غير اينها از دلايل الهى در آن موجود است.

و گفته‏اند مباركست از اينرو كه جهت نماز و قبله مردم است كه بواسطه آن بجهتى براى نماز خود هدايت ميشوند و گفته ‏اند بوسيله حج و طواف آن ببهشت هدايت ميشوند.

فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ‏- در آن خانه دلالات روشنى است- از ابن عباس روايت است كه «آيه مبينة» خوانده.

مَقامُ إِبْراهِيمَ‏– و مقام ابراهيم را بتنهايى همان آيه دانسته و گفته كه اثر پاهاى وى در مقام آيتى روشن است و بقرائت اول (آيات بينات) مفسرين گفته‏اند كه آيات روشن عبارت است از: مقام ابراهيم، حجر الاسود، حطيم، زمزم، مشعرها، اركان بيت، ازدحام جمعيت و بزرگداشت آن. و ذكر مقام ابراهيم در سوره بقره گذشت.

از حضرت صادق (ع) سؤال شد درباره حطيم. فرمود بين حجر الاسود و در خانه است. و پرسيدند چرا حطيم خوانده شده؟ فرمود چون مردم بر يكديگر (از كثرت جمعيت) پاى مى ‏نهند و هم را پايمال ميكنند و در آن موضع بود كه توبه آدم پذيرفته شد. سپس حضرت فرمود اگر ميتوانى همه نمازهاى واجب و مستحبّ را آنجا بجاى آرى بجاى آر كه برترين بقعه ‏هاى زمين است و پس از آن نماز در نزد حجر الاسود افضل است.

از ابى حمزه ثمالى روايت شده كه حضرت زين العابدين بما فرمود كه كدام بقعه از همه برتر است؟ گفتيم خدا و پيغمبر و فرزند پيغمبر بهتر از ما ميدانند. فرمود افضل از همه بين ركن و مقام است و اگر مردى بقدر عمر نوح 950 سال خدا را در بين ركن و مقام عبادت كند روزها روزه بدارد و شبها نماز بجا آرد ولى خدا را بغير ولايت ما ملاقات كند آن همه عبادت باو نفعى نخواهد بخشيد.

حضرت صادق فرمود: ركن يمانى از ما است كه از آن ببهشت ميرويم.

و روايت است هر كه از آب زمزم سير شود مرضهايش شفا يابد. مفسران گفته‏اند كه: از آن آياتست مقام ابراهيم و در آن دلالت و نشانه‏اى روشن (بر قدرت حق) است كه بر آن سنگ سخت جاى پاى وى باقيست و هيچكس جز خدا نميتواند سنگ را چون گل بزير پا نرم كند.

از ابن عباس است كه حرم همه‏ اش همان مقام ابراهيم است.

وَ مَنْ دَخَلَهُ‏ (اى دخل مقام ابراهيم) كانَ آمِناً- يعنى داخل همه حرم شود در امن است و در اينجا چند قولست:

1- خداوند دلهاى عرب را باين مطلب معطوف داشت كه به پناهنده بحرم تعرض نكنند اگر چه گناهش بسيار باشد و اسلام اين عطوفت را شديدتر كرد.

2- جمله خبريه است بمعنى امر يعنى: هر كه حد بر او واجب شود و بحرم پناهنده شود باو چيزى نفروشند و از او چيزى نخرند و با او معامله‏اى نكنند تا از حرم خارج شود و حد در بيرون حرم بر او جارى شود- از ابن عباس و ابن عمرو مروى از حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع)- پس تقدير چنين است: «هر كه داخل آن شود او را ايمن شماريد و امان دهيد».

3- هر كه داخل آن شود با معرفت بجميع واجبات در آخرت از عذاب ابدى در امان خواهد بود و اين از حضرت امام پنجم ع روايت شده و امت اجماع دارند كه هر كس در خود حرم موجبات حد را انجام دهد بايد حد بر او جارى شود.

و چون خداوند فضيلت بيت را ياد كرد بدنبال آن وجوب حجة الاسلام را بيان كرد كه:

وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا– يعنى براى خداست بگردن كسى كه استطاعت راه يافتن بكعبه را دارد حج بيت كند يعنى ميتواند با نفس يا مال خود بآن راهى پيدا كند.

درباره استطاعت اقواليست:

1- زاد و راحله است (از ابن عباس)

2- آنچه امكان رفتن بحج ميدهد بهر وجه كه ممكن باشد (از حسن)

3- از ائمه ما (ع) روايت است كه استطاعت زاد و راحله و نفقه زير دستانى است كه نفقه آنها بر گردن انسان لازمست و نيز پس از بازگشت وسيله اداره زندگى مثل ثروت يا ملك يا شغلى داشته باشد و بعلاوه قدرت بدنى و عدم مانع در راه نيز شرط است.

وَ مَنْ كَفَرَ– يعنى هر كس انكار كند وجوب حج را (از ابن عباس و حسن).

فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ‏– يعنى خداوند از جهانيان بى نياز است و براى حاجت خود حج را بر آنها واجب نكرده بلكه براى مصالح خودشان واجب فرموده.

و گفته‏اند: مراد يهود است كه چون آيه‏ «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» نازل شد يهود گفتند ما مسلمانيم پس خداوند آنها را بحج امر فرمود و آنها انجام ندادند و باين تفسير معنى‏ «مَنْ كَفَرَ» يعنى «من ترك» هر كس حج را ترك كند از اين يهوديان او كافر است.

ابى امامه از پيغمبر «ص» نقل كرده كه هر كس بدون عذرى مثل مرض يا منع سلطان جائر ترك حج كند و بميرد بايد يا يهودى بميرد يا نصرانى.

و از امام صادق «ع» است كه پيغمبر فرمود: حج و عمره فقر و گناهان را درو ميكند چنان كه سوهان زنگ آهن را.

و در اين آيه دلالت است بر بطلان قول كسانى كه گويند استطاعت همراه با فعل حج پيدا ميشود. زيرا خداوند حج را فقط بر مستطيع واجب كرد نه بر غير مستطيع و اين ممكن نيست مگر پيش از حج «و گرنه اگر استطاعت همراه با فعل باشد هر كس حين فعل مستطيع است ديگر غير مستطيع معنى ندارد.»

 

 

نظم و ارتباط:

ارتباط آيه بما قبل اينست كه خداوند اهل كتاب را باطاعت ملت ابراهيم امر فرموده و يكى از آنها تعظيم بيت اللَّه است لذا از بيت و فضيلت و احترام و آنچه بدان متعلق است ياد فرموده امر بواجبات نكرده است بلكه براى مصلحت خود آنها واجب كرده.

و گفته ‏اند مراد يهوديان است. كه چون آيه «و من يبتغ غير الاسلام …» نازل شد گفتند ما مسلم هستيم. خداوند امر فرمود حج بجا آرند. ولى آنان سر باز زدند و باين شرح معنى چنين است كه: هر كس از يهود حج را ترك كند كافر است.

و گفته شده مراد كفران نعمت است زيرا انجام امر خداوند شكر نعمت است و ابى امامه از پيغمبر «ص» روايت كرده كه فرمود: مستطيعى كه عذر مسلمى مثل مرضى زمين‏گير و يا منع سلطانى برايش نباشد و حج را ترك كند، يهودى ميميرد يا نصرانى از دنيا ميرود.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 98 تا 99]

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ (98) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (99)[2]

ترجمه:

اى اهل كتاب چرا بآيات الهى كافر ميشويد در حالى كه خدا بر اعمال شما شاهد است. بگو اى اهل كتاب چرا از راه خدا باز ميگردانيد كسى را كه ايمان آورده است؟ ميخواهيد راه خدا را از طرف حق منحرف كنيد و حال آنكه شما عاقليد و خدا از كرده شما غافل نيست.

 

بيان آيه 98- 99

لغات:

بغيه: طلب (بغى و ابغى هر دو گفته شود.) ابغنى بكذا: يعنى فلان چيز را برايم طلب كن كه در اصل ابغ لى بوده و لام در كثرت استعمال افتاده.

ابغنى: (بفتح همزه: كمك كن مرا در طلب آن.) عوج: (بكسر عين) كج شدن از راه مستقيم در دين و در گفتار و در زمين و از اين معنى است: (لا ترى فيه عوجاً و لا امتاً).

 

 

 

 

تفسير:

خداوند دوباره باحتجاج با اهل كتاب برگشت نمود:

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ‏: بگو (يا محمد) اى اهل كتاب.مراد يهود و نصارى است و گفته‏اند فقط يهود است.

لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ‏: يعنى چرا بمعجزات محمد «ص» و علامتهايى كه در او هست و قبلا در تورات ديده ‏ايد و همچنين بشارات تورات كه با او كاملا مطابقت دارد كافر ميشويد.

اينكه ايشان را اهل كتاب گفته با اينكه بتورات و انجيل عمل نميكنند و مثل چنين امرى درباره اهل قرآن جايز نيست به دو علت است:

1- قرآن اسم مخصوص كتاب خداست ولى كلمه كتاب اسم خاص نيست بلكه ممكنست مراد اين باشد اى اهل كتابى كه آن را از واقع خود تحريف كرديد.

2- احتجاج با آنها بكتاب براى اينست كه آنها بكتاب (تورات و انجيل) ايمان داشتند و آيه در حكم اينست كه: اى كسانى كه اقرار داريد كه اهل كتاب خداييد چرا بآيات خدا كافر ميشويد.

لفظ استفهام است ولى مراد توبيخ ميباشد زيرا سؤالى است كه آنها را از عذر آوردن عاجز مينمايد. گويا ميگويد: اگر ميتوانيد عذر خود بگوئيد (و نخواهيد توانست.)

وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ‏: يعنى خداوند اعمال شما را حفظ ميكند و آنها را شماره مينمايد تا پاداش آنها را بشما باز دهد.و گفته‏اند يعنى خداوند باعمال شما عالم است.

و اينكه در يك جا فرموده‏ يا أَهْلَ الْكِتابِ‏ و در جاى ديگر فرموده‏ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ‏ براى اينست كه در اولى چون مى‏خواهد آنها را بايمان بخواند بقصد نرمى و لطف ايشان را مورد خطاب قرار داده و در دومى از خطاب بايشان خوددارى كرده. و بوسيله پيغمبر بآنها خطاب ميكند براى تحقير ايشان كه شايسته خطاب نيستند از آنجا كه مردم را از حق باز گردانيدند.

قُلْ‏: بگو اى محمد.

يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ‏: يعنى چرا مؤمنان را از اسلام كه دين و راه خداست باز ميگردانيد. در چگونگى بازگرداندن از ايمان چند وجه ذكر شده:

1- يهود اوس و خزرج را با تذكر بگذشته‏ ها و مفاخر و جنگهاى جاهلى مغرور ميكردند و غرورشان را بر ميانگيختند تا آنها را بعصبيت جاهليت برگردانند (از زيد بن اسلم) باين معنى مراد فقط يهود است.

2- آيه درباره يهود و نصارى است و مراد اينست كه چرا با تكذيب پيغمبر مردم را از دين بر ميگردانيد با اينكه صفات او در كتاب آسمانى هست (از حسن)

3- با تحريف كتب (از اصم)

تَبْغُونَها عِوَجاً: يعنى ميخواهيد راه خدا را از طرف حق منحرف كنيد گويا ميگويد: با شبهه ‏هايى كه بر مردم وارد ميسازيد مى‏خواهيد مردم را گمراه كنيد.

و گفته شده مراد اينست كه راه حق را بطور راست و مستقيم نمى‏پوئيد يعنى بر غير وجهى كه مطلوب است ميرويد.

وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ– در اينجا دو قولست:

1- مى‏ دانيد و مى ‏بينيد كه قبلا بشارت درباره محمد «ص» در كتب شما ذكر شده چگونه طالبان دين او را از راه ميگردانيد و ميخواهيد گمراه كنيد.

2- در حالى كه شما عاقليد و شهيد يعنى عاقل چنان كه در آيه ديگر هست‏ «أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ يعنى عاقل» و شهيد را بمعنى عاقل گفته‏اند چون آنچه را كه در دين تميز بين حق و باطل مى‏دهد مشاهده ميكند.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏: اين جمله تهديد ايشان است بكفرشان.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 100 تا 101]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ (100) وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (101)[3]

ترجمه:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر دسته‏اى از اهل كتاب را اطاعت كنيد شما را پس از ايمان كافر خواهند كرد. چگونه كافر ميشويد و حال آنكه آيات خدا بر شما خوانده ميشود و پيامبر او ميان شماست و هر كس بخدا چنگ زند محققاً براه مستقيم هدايت يافته.

 

بيان آيه 100- 101

لغت:

1- طاعت موافقت كردن است با اراده‏اى كه جذب كننده است فعل را از روى رغبت 2- اجابت موافقت كردن با اراده‏ايست كه دعوت ميكند بسوى فعل و بهمين جهت خداوند جايز است كه اجابت كننده بنده باشد يعنى خواسته او را انجام دهد زيرا با اراده و خواست بنده به فعل موافقت كرده ولى جايز نيست كه مطيع عبد خوانده شود.

3- اعتصام: در اصل امتناع «عصمه يعصمه منعه». و لا عاصم اليوم من امر اللَّه- يعنى در قيامت مانعى از امر خدا نيست.

عصام: ريسمان، زيرا مانع از افتادن ميشود.

 

 

مورد و شأن نزول:

آيه درباره اوس و خزرج است وقتى كه يهود ايشان را با ياد آورى جنگهاى داخلى بر انگيخت تا آنها را از اسلام بگرداند (از زيد بن اسلم و سدى).

و گفته‏اند درباره مشركين عرب است (از حسن).

 

 

معنى و مقصود:

سپس خداوند مؤمنان را از پذيرش قول كفار بر حذر مى‏دارد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا: يعنى اى كسانى كه خدا و رسول را تصديق كرده‏ايد.

مورد خطاب اوس و خزرجند ولى آيه بواسطه عموميت لفظ شامل ديگر مؤمنين هم ميشود.

إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ‏: اگر از اين يهود اطاعت كنيد و گفته آنها را بپذيريد و كينه‏ هاى ديرينه و جاهليت را از نو در خود زنده كنيد.

يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ‏: يعنى شما را پس از ايمان بكفر بر ميگردانند سپس براى تأكيد و بزرگى اين مطلب فرمود:

كَيْفَ تَكْفُرُونَ‏: با چه حالتى كفر از شما واقع ميشود.

وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ‏: اين جمله براى استبعاد وقوع كفر از مؤمن‏ها است كه اينكار از ايشان خيلى بعيد است زيرا آيات خدا را خوب ميشناسند و پيغمبرى در ميانشان هست كه بخدا دعوتشان ميكند.

گفته شده كه در مقام تعجب است يعنى هرگز سزاوار نيست كه كفر پيشه كنيد با اينكه قرآن مجيد و آيات روشن بر يگانگى حق و نبوت محمد «ص» بر شما خوانده ميشود.

وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ‏- يعنى محمد «ص» بين شماست كه معجزاتش را مى‏بينيد و كفر اگر چه بهر حال زشت و بسيار قبيح است ولى با اينحال و در چنين موقعيتى بدتر و زشت‏تر است.

اما قول خداوند «و فيكم رسوله» ممكنست مراد قوم خود پيغمبر باشد كه معاصر او بودند و ممكنست همه امت او تا قيامت باشد زيرا آثار و نشانه‏هاى نبوت او از قرآن و غيره در ميان ما هست و بمنزله وجود خود اوست.

وَ مَنْ يَعْتَصِمْ‏ بِاللَّهِ‏– يعنى هر كس بكتاب و آيات و دين او چنگ زند.

و گفته‏اند: يعنى هر كس با عبادت خدا از بندگى ديگران امتناع ورزد به اينكه كسى را شريك او در عبادت قرار ندهد.

و گفته شده كسى كه با ايمان بخدا و رسولش از كفر و هلاك خوددارى نمايد.

فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏– يعنى براه روشن هدايت شده‏اند. قتاده گويد در اين آيه دو نشانه روشن الهى است يكى كتاب خدا دوم پيغمبر الهى اما رسول اللَّه كه از بين ما رفت ولى كتاب خدا را ايزد متعال براى رحمتى كه ببندگان دارد باقى نگهداشته كه در او حلال و حرام و طاعت و معصيت بيان شده.

و گفته‏اند «پيغمبر نشانه خدا بود» يعنى در وجود حضرتش معجزات بسيارى‏ وجود داشت از آن جمله:

1- از پشت مثل جلو ميديد

2- در موقع خواب چشمش خواب بود و دلش بيدار

3- بر زمين سايه نداشت

4- مگس بر او نمى ‏نشست

5- زمين فضولات حضرتش را مى ‏بلعيد كه هرگز بول و غايط وى ديده نشده

6- هر كس با او همدوش ميرفت از او كوتاهتر مينمود گرچه از او در واقع بلندتر بود

7- بين دو شانه ‏اش مهر نبوت نقش بود

8- از هر راه كه ميگذشت از بوى خوش بدنش مردم عبور او را مى- فهميدند

9- در شب تار نورى از پيشانيش تلالؤ داشت

10- ختنه شده متولد گشت و جز اينها نشانه ‏هاى بسيار و با هر در وجود مبارك حضرتش بود.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 102 تا 103]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102) وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (103)[4]

ترجمه:

اى كسانى كه گرويده‏ايد از خدا آن طور كه شايسته ترسيدن است بترسيد و هرگز نميريد مگر اينكه مسلمان باشيد. و همگى بريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بياد آريد آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و خداوند بين دلهايتان الفت افكند و با نعمت او برادر شديد و بر كنار گودالى از آتش دوزخ بوديد خداوند شما را از آن نجات داد خداوند باينسان آيات خود را بر شما بيان ميكند تا هدايت يابيد.

 

بيان آيه 102- 103

لغت:

1- تقاة از وقيت است: زجاج گويد در آن سه وجه است تقاة و وقاة و اقاة حبل: وسيله‏اى كه انسان بوسيله آن به ته چاه ميرسد مثل ريسمانى كه بآن متمسك ميشود تا از چاه و امثال آن نجات يابد و از همين معنى است حبل و ريسمان امان زيرا سبب نجات است- اعشى گويد:

و اذا تجوزها حبال قبيلة اخذت من الأخرى اليك حبالها

يعنى وقتى امان قبيله‏اى از او فوت شود بتو* متوسل ميشود براى امان ديگر كه در اين شعر حبال بمعنى امانها «جمع حبل» آمده و نيز از همين است حبل بمعنى حمل در شكم.

و حمل در اصل بمعنى بافته شده است.

2- شفا: (با الف مقصور) لبه و كناره، تثنيه آن شفوان و جمع آن اشفاء.

اشفى على الشي‏ء: اشرف عليه (يعنى بر آن مشرف شد) و اشفى المريض على- الموت يعنى مريض مشرف بموت شد.

 

 

مورد و شأن نزول:

مقاتل گويد: دو مرد از قبيله اوس و خزرج از اوس ثعلبه و از خزرج اسعد بن زراره با هم بفخر فروشى پرداختند. اولى گفت خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين از ما است و نيز حنظله غسيل الملائكة و عاصم بن ثابت و سعد بن معاذ كه عرش رحمان بخاطر او بجنبش آمد و خداوند بحكم او در بنى قريظه خشنود گرديد از ما هستند.

خزرجى گفت: از ما چهارتنند كه قرآن را محكم و استوار كردند: ابى بن كعب، و معاذ بن جبل، و زيد بن ثابت و ابو زيد. و نيز از ما است سعد بن عباده رئيس و خطيب‏ انصار. و بالآخره سخن ميان آن دو بسيار رد و بدل شد تا آتش خشم در وجودشان شعله كشيد و مفاخره شدت يافت و هر يك قبيله خود را ندا دادند و بكمك خواستند. اوسيان بسوى مرد اوسى و خزرجيان بطرف خزرجى شتافتند و همه مسلح و آماده پيكار بودند اين خبر به پيغمبر اكرم رسيد. حضرت سوار الاغ گشت و بنزد ايشان شد و خداوند اين آيه در اين مورد فرستاد.

 

 

 

 

 

تفسير:

چون خداى متعال از پذيرفتن سخن كافران مسلمين را نهى فرموده در اين آيه آنچه را كه پذيرفتنش واجبست بيان ميفرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ‏– يعنى اى مؤمنان از عذاب خدا بترسيد يعنى چنان كه بايد خود را از آن حفظ كنيد و بطاعت او عذاب را از خود بگردانيد.

درباره‏ حَقَّ تُقاتِهِ‏ چند وجه ذكر شده:

1- يعنى خدا اطاعت شود و نافرمانيش نكنند و سپاسگزارى شود و نعمتهايش مورد كفران قرار نگيرد و همواره مورد نظر و در ياد باشد و فراموش نگردد. اين قول از ابن عباس و حسن و قتاده و ابن مسعود و نيز مروى از حضرت امام ششم (ع) است.

2- ابو على جبايى گويد: پرهيز از همه گناهان اوست.

3- مراد مجاهده در راه خدا است كه در راه جهاد ملامت هيچكس در جهاد كننده اثر نكند و اقامه عدل كند چه در حال خوف و چه در حال ايمنى- مجاهد اين قول را گفته است.

و نيز از جهت ديگر در اين كلام بر دو قول رفته‏اند:

1- اين آيه منسوخ است به‏ (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ) يعنى باندازه قدرت خود از خدا بترسيد و اطاعت كنيد (از قتاده و ربيع و سدى) و نيز مروى از حضرت صادق (ع) و حضرت باقر (ع).

2- منسوخ نيست (از ابن عباس و طاووس) ابو على جبايى نسخ آيه را انكار ميكند باين دليل كه در صورت نسخ بعضى گناهان‏ مباح ميشود.

ريّانى گويد: آنچه بنظر من ميرسد اينست كه قول خداوند (اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ) باين مقصود باشد كه در هر حال اعم از حال امن يا خوف حق را بپا داريد. و اشكال جبايى بر نسخ آيه وارد نيست زيرا عقلا مانعى ندارد كه خداوند اول واجب كرده باشد كه بهر حال و در هر حال از خدا بترسند و واجب را ترك نكنند و بعد ترك واجب را در زمينه خوف بر جان مباح كرده باشد (و همين مطب نسخ آيه است) چنان كه در جاى ديگر فرموده‏ «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ»: يعنى … كسى كه در حال اكراه خلاف حق بگويد ولى دلش مؤمن باشد اشكال ندارد.

وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏- در سوره بقره درباره اين جمله گفتيم مراد اينست كه اسلام را ترك نكنيد و بر آن پايدار باشيد تا آن دم كه مرگ شما در رسد.

بظاهر نهى از مرگ نموده بجاى اينكه نهى از ترك اسلام نمايد (و فرموده نميريد مگر مسلمان) يا اينكه مرگ حتمى و غير اختيارى است ولى در واقع مراد نهى از ترك اسلام است و اين امر از اينروست كه نكند مرگ فرا رسد و دستشان از بازگشت باسلام كوتاه گردد. در اينجا كلامى را از راه استعاره در موضع كلام ديگر نهاده و بجاى آن بكار برده.

و از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده كه انتم مسلمون يعنى مسلّمون يعنى تسليم و منقاد باشيد در برابر آنچه پيغمبر «ص» آورده است.

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ‏– يعنى بآن چنگ زنيد. و گفته‏اند: يعنى بريسمان اسلام چنگ زنيد و از تمسك به ديگر چيزها امتناع و خوددارى كنيد.

در معنى حبل اللَّه چند قول گفته شده:

1- حبل اللَّه مراد قرآنست- از ابى سعيد خدرى و عبد اللَّه و قتاده و سدى و بطور مرفوع روايت شده.[5]

2- مراد دين اسلام است (از ابن عباس و ابى زيد).

3- ائمه «ع» هستند. ابان بن تغلب از حضرت صادق «ع» نقل ميكند كه امام فرموده: كه ما آن حبل اللَّه هستيم كه خدا فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً».

بهتر است كه آيه را بهمه اين معانى حمل كنيم و مؤيد آن روايتى است كه ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم «ص» نقل كرده كه فرمود:

«ايها الناس انى قد تركت فيكم حبلين ان اخذتم بهما لن تضلوا ابدا …» يعنى اى مردم من دو ريسمان محكم براى شما يادگار نهاده‏ام كه اگر بهر دوى آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد يكى از ديگرى بزرگتر است و آن كتاب خدا قرآنست كه از آسمان بزمين كشيده شده و ديگرى عترت و اهل بيت من. و اين دو از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض (كوثر) بر من در آيند.

وَ لا تَفَرَّقُوا: يعنى پراكنده نشويد از دين خدا كه در آن باجتماع و ائتلاف بر طاعت حق مأمور گشته‏ايد و بر آن ثابت بمانيد. (از ابن مسعود و قتاده) و گفته‏اند: يعنى از گرد پيغمبر اكرم «ص» پراكنده ميشويد (از حسن) و گفته‏اند: يعنى از قرآن جدا مشويد يعنى عمل بآن را ترك نكنيد.

وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ‏: «نعمت حق را كه بين دلهايتان پس از دشمنى الفت انداخت بخاطر داشته باشيد» گفته‏اند: مراد آيه شريفه جنگهايى بود كه 120 سال بين اوس و خزرج طول كشيده بود تا وقتى كه خداوند بوسيله اسلام بين دلهاى ايشان الفت انداخت و كينه ‏هاى گذشته را نابود ساخت (از ابن عباس).

گفته‏اند: مراد جنگ‏هاى طولانى است كه ميان مشركان عرب وجود داشت (از حسن) و مراد و معنى آيه اينست كه منت و نعمتهاى خدا را بوسيله اسلام و ائتلاف و رفع نزاعهاى موجود بين خودتان حفظ كنيد و نفع اينكار در همين دنيا بشما بر ميگردد علاوه بر ثواب جزيلى كه در آخرت نصيب شما خواهد شد، كه دشمن هم بوديد و بين دلهايتان الفت انداخت به اينكه شما را اطراف پرچم اسلام گرد آورد و بغض و كينه‏ها را از قلوبتان برداشت.

فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً: يعنى بنعمت خدايى.

إِخْواناً: برادران يكديگر و دوستان صميمى پس از آنكه با هم دشمن خونين و با هم بجنگ بوديد و پس از آن چنان گشتيد كه هر كدام مراد (و محبوب) ديگرى شديد. زيرا اصل (اخ) بمعنى قصد و طلب و اراده چيزى كردن است.

وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ: يعنى اى اصحاب محمد در كنار گودالى از دوزخ بوديد كه بين شما و جهنم جز مرگ فاصله‏اى نبود و خدا شما را از آن نجات داد به اينكه پيغمبر برايتان فرستاد كه شما را بايمان هدايت كرد تا با پذيرفتن دعوت او نجات يافتيد و اينكه فرموده‏ «فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها» يعنى خداوند شما را از آن بيرون كشيد.

براى اينكه آنها غير از كسانى بودند كه در جهنم قرار داشته‏اند از اين جهت كه مستحق دخول در آن بودند.

كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ‏ يعنى بمثل اين بيانى كه بر شما خوانده شد خداوند بيان مى‏دارد.

آياتِهِ‏ يعنى دلالت و حجج خود را در اوامر و نواهى خود.

لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ‏ تا هدايت شويد و بحق و صواب ره يابيد.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 104 تا 105]

وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (105)[6]

ترجمه:

بايد دسته‏اى از شما باشند كه به نيكى بخوانند و امر بمعروف و نهى از منكر كنند آنهايند كه رستگارانند و مانند كسانى كه پس از آنكه حجتها و نشانه‏ هاى «هدايت» بر ايشان فرستاده شده اختلاف و پراكندگى پيش گرفتند نباشيد و آنها را عذابى بزرگ در پيش است.

 

بيان آيه 104

لغت:

امة مشتق از امّ بمعنى قصد و به 8 معنى بكار ميرود:

1- جماعت

2- پيروى انبياء چون بر مقصد و هدف واحد اجتماع دارند

3- قدرت چون جماعت بقدرت ميگرايد

4- دين و ملت مثل قول خداى تعالى‏ «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ»

5- حين و زمان چنان كه در آيه ديگر ميفرمايد: «وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» يعنى پس از مدتى متذكر شد

6- قامت و اندام: رجل حسن الامه- يعنى حسن القامة يعنى خوش اندام

7- نعمت

8- ام يعنى مادر.

 

 

اعراب:

من «در منكم» براى تبعيض است يعنى بعض شما بايد امر بمعروف كنند و نهى از منكر زيرا اين دو واجب كفايى است و با انجام دادن عده‏اى از گردن ديگران ساقط است و كسى كه قائل بواجب عينى بودن اين دو است من اينجا را براى تبيين مى‏داند.

 

 

 

 

تفسير:

وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ: (بايد جماعتى از شما) يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ: (به دين دعوت كنند) وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ‏: (امر باطاعت كنند) وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ: (نهى از معصيت نمايند) أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏: (اينهايند كه رستگارند) در معنى معروف و منكر چند قول ذكر كرده ‏اند:

1- هر چه را خدا و رسول او امر فرموده‏اند معروف است و هر چه را نهى كرده‏اند منكر ميباشد.

2- معروف چيزى است كه حسن و نيكى آن از نظر شرع و عقل شناخته و معلوم است و منكر چيزى است كه عقل و شرع آن را بد شمارد. اين معنى در واقع به معناى اول برميگردد.

از حضرت امام ششم «ع» روايت شده كه «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ– ائمه ‏اى بايد از شما باشند» و در بيان آيه ديگر نيز بجاى‏ كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ … فرموده «كنتم خير ائمة …» در اين آيه دلالتى روشن است بر وجوب امر بمعروف و نهى از منكر و اهميت و موقعيت آن دو از نظر دين، زيرا خداوند رستگارى مسلمين را به اين دو مربوط دانسته.

بيشتر متكلمان اين دو را واجب كفايى ميدانند و بعضى هم واجب عينى شمرده‏اند و اين قول را شيخ ابو جعفر اختيار كرده.

و نيز قول صحيح اينست كه وجوب ايندو فريضه نقلى است كه بايد از قرآن و سنت وجوب آن دانسته شود ولى عقل دلالت بر وجوب آن ندارد مگر در زمينه‏اى كه از راه دفع ضرر باشد.

ابو على جبايى گويد: وجوب آنها عقلى است و دليل سمعى تأكيد حكم عقل است.

از ادله نقلى كه در اين باره آمده روايات زير است:

1- حسن از پيغمبر (ص) روايت كرده است كه: هر كه امر بمعروف و نهى از منكر كند خليفه خدا و پيغمبر و قرآنست در زمين.

2- درة بن ابى لهب گويد: شخصى خدمت پيغمبر اكرم آمد در حالى كه حضرت بر منبر بود پرسيد: يا رسول اللَّه بهترين مردم كيست؟ فرمود آنكه مردم را امر بمعروف و نهى از منكر كند و آنها را از خدا بترساند و باو علاقه‏ مند سازد.

3- ابو درداء گويد: البته و حتماً بايد امر بمعروف و نهى از منكر كنيد و گرنه خداوند بر شما پادشاهى ستمكار مسلط كند كه نه ببزرگان شما احترامى گذارد و نه بر خردان شما رحم آورد و اخيار و خوبان شما دعا كنند و مستجاب نخواهد شد و ياور مى‏جوييد و يارى نخواهيد شد و فريادرس مى ‏طلبيد و كسى بفرياد شما نميرسد، آمرزش‏ مى‏ طلبيد ولى آمرزيده نميشويد.

4- حذيفه گويد: زمانى آيد كه مردار يك الاغ براى مردم آسانتر و بهتر است از وجود يك مؤمنى كه ايشان را امر بمعروف و نهى از منكر نمايد.

سپس خداوند مردم را باجتماع و دورى از تفرقه و پراكندگى امر ميفرمايد:

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا– (شبيه كسانى كه در دين پراكنده و دسته دسته شدند يعنى يهود و نصارى نشويد- (خلاصه يعنى مثل يهود و نصارى نشويد).

وَ اخْتَلَفُوا– درباره اختلاف بعضى گفته‏اند مراد همان تفرقه است و براى تأكيد ميباشد و بعضى گفته ‏اند معنى چنين است: كالذين تفرقوا بالعداوة و اختلفوا فى الديانة:

يعنى مثل كسانى كه بواسطه دشمنى دسته دسته شدند و در دين راه اختلاف پيمودند.

مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ‏- (پس از آمدن حجت‏ها و كتابهاى آسمانى، روشن شد راه براى ايشان).

وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏– (بر ايشان عقوبت بزرگى است) بعنوان پاداش تفرق و اختلافشان پس از آمدن آيات و بينات. اين آيه دلالت دارد بر تحريم اختلاف در دين و اينكار خيلى مذموم و قبيح است و منهى عنه ميباشد.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 106 تا 109]

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (106) وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (107) تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعالَمِينَ (108) وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (109)[7]

ترجمه:

روزى كه چهره‏هايى سپيد و روشن و چهره‏هايى سياه و تيره خواهد بود. و اما كسانى كه چهره‏هاشان سياه است (بايشان گفته شود) آيا پس از ايمان كافر شديد، پس عذاب را بواسطه كفر و انكارى كه داشتيد بچشيد و اما كسانى كه صورتهاشان سپيد است در رحمت الهى ابدى و جاودان خواهند بود.

اين آيات الهى است كه آنها را بحق بر تو مى‏خوانيم و خداوند بر جهانيان قصد ستم ندارد آنچه در آسمانها و زمين است فقط از آن خداست و همه امور فقط باو باز ميگردد.

 

 

بيان آيه 106- 107

تفسير:

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ‏- خداوند وقت آن عذاب را بيان مينمايد و مراد اينست كه: عذاب بر ايشان ثابت است در روزى كه باين صفت است كه چهره مؤمنان سپيد و نورانى است بپاداش و نتيجه ايمان و اطاعتشان و سيماى كافران سياه و تيره است بعقوبت كفر و گناهان ايشان بدليل ما بعد آيه.

فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ‏ (بسيه رويان گفته مى‏شود آيا پس از ايمان كافر شديد) درباره آنان كه پس از ايمان آوردن كافر شدند اقواليست:

1- يعنى كسانيند كه پس از اظهار ايمان با پيشه كردن نفاق كافر شدند (يعنى منافقان كه بزبان مؤمن و بدل كافرند)

2- مراد همه كفار است زيرا از اقرار بتوحيد خداوند كه بر ايشان واجب شده و در عالم ذر و ميثاق آن را پذيرفته‏اند سر باز زده‏اند كه در آيه ديگر ميفرمايد: أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏. يعنى قبل از اين عالم خداوند از بنى آدم پرسيد كه آيا من رب شما نيستم؟ گفتند چرا (از ابى بن كعب)

3- آنها عبارتند از اهل كتاب كه به پيغمبر كافر شدند پس آنان كه بوى ايمان آورده بودند يعنى قبل از بعثت او به صفات و نشانه‏ هاى او كه در كتب آسمانى ذكر شده بود ايمان آورده بودند (از عكرمه و زجاج و جبايى)

4- مراد اهل كتاب بدعت و هوا و هوسهاست از امت محمد «ص» (از على «ع») و نظير اين قول از قتاده نقل شده كه آنان كسانيند كه ارتداد پيش گرفتند يعنى پس از اسلام كافر شدند.

از پيغمبر روايت شده كه فرمود قسم به آنكه جانم بدست اوست دسته‏ اى از اصحاب‏ من در حوض كوثر بر من وارد شوند كه چون ايشان را ببينم كه بمن نزديك ميشوند ميگويم:

اصحابم، اصحابم! ولى از طرف خدا بمن گفته شود تو نميدانى كه پس از ايمان چه كردند.

به پشت و قهقرا يعنى روش جاهليت بازگشتند (اين حديث را ثعلبى در تفسيرش آورده)

5- ابو امامه باهلى گويد: مراد خوارجند و از پيغمبر حديث ميكند كه خوارج از دين بيرون ميروند مثل تيرى كه از پيكان بيرون ميجهد. (همزه) در أكفرتم در اصل براى استفهام است و مراد در اينجا تقريع است يعنى «لم كفرتم- چرا كافر شديد» و گفته‏اند مراد تقرير است: يعنى همانا كافر شديد.

فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ‏– اينكه بلفظ ذوق يعنى چشيدن ذكر كرده توسع و مجاز است و مراد اينست كه بنگريد بسرنوشت خود يعنى عذاب الهى كه بواسطه كافر شدن گرفتارش شديد.

وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ‏– كه عبارتند از مؤمنان.

فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ‏– يعنى در ثواب الهى و بعضى گفته‏اند يعنى در بهشت خدايى هستند.

هُمْ فِيها خالِدُونَ‏- اينكه كلمه «فى» را تكرار كرده براى اينست كه‏ «فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ» داخل شدن ايشان ببهشت را برساند و «فِيها خالِدُونَ» ابديت ايشان را در بهشت بيان نمايد و خداوند ثواب را رحمت ناميده و رحمت نعمتى است كه استحقاق سپاسگزارى دارد و هر نعمتى تفضل خدايى است وجه آن هم اينست كه علت ثواب كه تكليف است خود تفضل ميباشد باين وجه ثواب از راه تفضل است اگر چه خود باستحقاق در مقابل عمل باشد.

و گفته‏اند جايز است ثواب تفضل باشد زيرا ثواب بمنزله وفاى بعهد است و خود عهد كردن خداوند به اينكه ثواب و پاداش دهد تفضل است زيرا بر چنين وعده‏اى مجبور نبود چرا اكنون كه وعده داده لازمست وفا كند چون خلف وعده قبيح است ولى در عين حال تفضل است.

اما راجع بسپيدى روى دسته ‏هاى مذكور مراد سرور و درخشش چهره‏هاست از خوشحالى كه از درك ثواب و بهشت پيدا ميشود.

و مراد از سياهى روى گناهكاران و كفار آثار حزن و الميست كه بواسطه ديدن عذاب ظاهر ميشود.

 

بيان آيه 108- 109

تفسير:

تِلْكَ آياتُ اللَّهِ‏ (آنچه گفته شد حجت‏ها و نشانه‏ها و دلايل روشن الهى است) نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِ‏ (كه اى محمد (ص) بحق بر تو و امت تو ميخوانيم) و براى تو ياد ميكنيم و آنها را بتو مى‏ شناسانيم و قصه ميكنيم.

بِالْحَقِ‏ (با حكمت و صواب) وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعالَمِينَ‏ (خداوند بر جهانيان ستم نخواهد كرد) به اينكه عقابى را كه استحقاق ندارند متوجه ايشان كند و يا ثوابشان را از مقدار استحقاق كم سازد.

زيرا آن كس كه ستم ميكند يا از اينروست كه قبح و زشتى ظلم را نميداند يا بجهة نيازى است كه بستمگرى دارد به اينكه از اين راه از خود دفع ضرر كند يا نفعى را بخود جلب نمايد و خداوند از جهل و نياز و هر صفت نقصى پاك و منزه است و چگونه ممكنست بمردم ستم كند و حال آنكه خود همه آنها را آفريده و نعمتها بديشان ارزانى داشته و نعمتهايى بس بزرگتر و عاليتر از اين نعمتهاى دنيا يعنى آخرت را بديشان وعده نموده و مورد دسترسى ايشان قرار داده و خداوند جهت بى‏نيازى خود را از ظلم بيان ميفرمايد:

وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ‏– (ملك و ملك آفرينش همه از اوست) وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ– درباره بازگشت همه چيز بسوى حق چند معنى گفته شده:

1- همه چيز فانى ميشود و خداوند دو باره همه را براى پاداش زنده ميسازد و باز ميگرداند.

2- خداوند در دنيا امورى را تمليك بندگان كرده و بآنها اختيار تصرف در آن امور را داده ولى در آخرت همه اينها زايل ميشود و بسوى خدا باز ميگردد و علت‏ اينكه بجاى اليه «الى اللَّه» گفته دو قولست:

1- هر يك از دو جمله بتنهايى وافى و سارى در معنى باشد.

2- در ذكر اسم ظاهر بجاى ضمير بزرگداشت و تفخيم مطلب است و مورد نيز تفخيم ميباشد.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 110 تا 112]

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (110) لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذىً وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ (111) ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (112)[8]

ترجمه:

شما بهترين امتى هستيد كه بر مردم نمودار شده‏ايد كه امر بمعروف و نهى از منكر ميكنيد و بخدا ايمان ميآوريد و اگر اهل كتاب مؤمن ميشدند بر ايشان بهتر بود بعضى از ايشان مؤمنند و اكثرشان فاسقند.

هرگز بشما ضررى نزنند مگر آزار اندكى و اگر با شما بجنگند بشما پشت كنند و نصرت نشوند هر كجا باشند خوارى بر آنها مقرر است مگر ريسمانى (دستاويزى) از خدا و دست آويزى از مردم داشته باشند و مسكنت بر ايشان مقرر شده و اين از آن جهت است كه بآيات خدا كافر ميشدند و انبياء را بنا حق ميكشتند و براى آنكه گناه و تجاوز ميكردند.

 

 

بيان آيه 110

تفسير:

بدنبال ذكر امر و نهى، كسانى كه بايد ايندو را بپا دارند ياد نموده، و ايشان را به اين كار مدح گفته تا ديگران نيز بديشان اقتدا كنند.

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ‏- در اينجا چند تفسير گفته شده:

1- شما بهترين امت‏هاييد و بلفظ ماضى (كنتم) گفته چون در كتب آسمانى ذكر اين امت آمده (از حسن) و مؤيد اين قول حديث نبوى است كه فرمود: شما 70 امت را پشت سر نهاده‏ايد كه از همه آنها بهتريد.

2- بهترين امت‏هاييد در لوح محفوظ (از فراء)

3- كان تامه و بمعنى خلق است يعنى بهترين امت‏هاييد كه خلق شده‏ايد.

4- كان زايده است و براى تأكيد ميباشد زيرا مضارع را بصيغه ماضى آوردن دلالت حتمى بودن وقوع آنست، چنانچه در «اذا وقعت الواقعه» با اينكه قيامت آينده است بصورت گذشته آورده كه «واقع شد قيامت» چون حتمى الوقوع است.

5- بمعنى صادر «گرديد» مثل قول شاعر:

و قد كان الدّماء له خماراً

: يعنى صار الدماء.

و معنى آيه چنين است: شما بهترين امت‏هايى گشته‏ايد كه من آفريده‏ام بواسطه اينكه امر بمعروف و نهى از منكر ميكنيد و ايمان بخدا داريد. و روى اين قول اين صفات شرط برترى آنهاست.

از يكى از صحابه نبى اكرم روايت است كه هر كس مى‏خواهد بهترين اين امت باشد شرط خدا را در اين برترى بجاى آورد يعنى ايمان بخدا و امر بمعروف و نهى از منكر را.

درباره اينكه مورد خطاب آيه كيست اختلافست:

1- گفته ‏اند مهاجرانند فقط (از ابن عباس و سدى).

2- گفته ‏اند درباره ابن مسعود و ابى بن كعب و معاذ جبل و سالم مولى ابى حذيفه است (از عكرمه).

3- مراد فقط اصحاب رسول اللَّه «ص» هستند (از ضحاك).

4- مورد خطاب صحابه پيغمبر «ص» ميباشند ولى آيه شامل ديگران هم ميشود.

سپس خداوند بذكر مناقب آنها مى‏پردازد و ميفرمايد:

تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ‏: «امر بطاعت مى‏كنيد».

وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ: «و نهى از معاصى مينمائيد».

گاهى سؤال ميشود كه كار قبيح نيز براى انسان معلوم و معروف است پس چرا فقط خوبى را معروف ناميده؟

جواب اينست كه قبيح و زشتى از نظر پستى بمنزله گمنام و ناشناس قرار داده شده و خوبى هم جليل القدر شناخته شده كه بواسطه روشنى و جلوه‏اش جلالت قدرش معروف و شناخته شده است.

وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏: «بتوحيد و عدل و دينش ايمان ميآوريد».

وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ‏: «اگر پيغمبر اسلام و آنچه بر او نازل شده تصديق ميكردند».

لَكانَ خَيْراً لَهُمْ‏: «اين ايمان در دنيا و آخرت براى ايشان خير و سعادت است» زيرا در دنيا بواسطه ايمان از قتل نجات پيدا ميكنند و در آخرت از عذاب به بهشت نايل مى‏شوند.

مِنْهُمُ‏: «بعضى از اهل كتاب».

الْمُؤْمِنُونَ‏: «معترفند بآنچه كتابشان بر آن دلالت دارد» كه عبارت است از صفات پيغمبر ما و بشارت به بعثت او مثل عبد اللَّه بن سلام و اصحاب و دوستان يهودى او كه ايمان آوردند و مثل نجاشى و اصحاب او از نصارى.

وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ‏– يعنى «بيشترشان از طاعت خدا خارجند».

و اينكه آنها را بفسق توصيف كرده نه بكفر و بى ايمانى كه بدتر از فسق است زيرا مراد اشعار و تنبيه باين مطلب است كه آنان از موجبات كتاب خود كه اقرار بحق و نبوت محمد «ص» است بيرون رفته‏اند.

و گفته‏اند اين مطلب از اينجهت است كه آنها در ميان كافران بمنزله فساق و گناهكارانند از اينرو كه بحالتى سخت زشت بيرون شده‏اند كه بدتر و شنيع‏تر است.

 

 

بيان آيه 111- 112

مورد و شأن نزول:

مقاتل گويد: سران يهود مثل كعب و ابى رافع و ابى ياسر و كنانه و ابن صوريا به مؤمنان خود مثل عبد اللَّه بن سلام و اصحاب او كه اسلام را پذيرفته بودند طعن و سرزنش كردند پس اين آيه آمد:

معنى و مقصود:

لَنْ يَضُرُّوكُمْ‏: خداوند مؤمنان را وعده داد كه: منصور و پيروز خواهند بود و اهل كتاب بر ايشان قدرت پيدا نخواهند كرد و از ايشان ضررى بآنها نخواهد رسيد مگر اذيت و رنجى ناچيز از زبان ايشان. درباره معنى اين اذيت اندك «اذى» اختلاف شده بعضى گفته‏اند همان دروغ بستن بخدا و تحريف كتاب الهى است و بعضى گفته‏اند كلام‏هاى گزنده‏اى بوده كه به مؤمنان ميگفتند.

وَ إِنْ يُقاتِلُوكُمْ‏: «اگر اذيت آنها از زبان تجاوز كند و بچنگ بكشد».

يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ: «منهزم خواهند شد».

ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ‏: بواسطه كفرشان «يارى نخواهند شد».

در اين آيه دلالتى است بر صحت نبوت پيغمبر ما «ص» زيرا آنچه خبر داده بى كم و كاست واقع شده زيرا يهود مدينه از بنى قريظه و بنى المصطلق و بنى قينقاع و يهود خيبر كه با پيغمبر اكرم و مسلمين جنگيدند نتوانستند در برابر آنها پايدارى نمايند و شكست خورده پراكنده گشتند و به مسلمين از ايشان رنجى جز دشنام نرسيد.

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ– ذلت بر ايشان ثابت خواهد بود و احاطه خواهد داشت.

و ضرب بمعنى (خيمه) زدن است و در اينجا بطور استعاره بكار رفته زيرا همانطور كه خيمه سرپا و ثابت مى‏ايستد ذلت هم بر ايشان ثابت خواهد بود (از ابى مسلم)

و گفته شده كه‏ «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ» يعنى لازم و همبسته با ذلت شده‏اند چنان كه ذلت بر ايشان ثابت خواهد ماند و مشتق از «ضرب فلان الضريبة على عبده» يعنى فلانى جيره و مقررى هميشگى براى غلامش قرار داد.

حسن گويد: ذلت بر يهود ثابت و حتمى شده و تا ابد نخواهند توانست آن را از خود برطرف سازند.

و گفته‏اند مراد اينست كه جزيه (كه خود علامت خوارى است) بر آنان واجب شده و در هيچ جا نبايد مسكن كنند مگر با پرداخت جزيه و قبل از اسلام هم بمجوس جزيه ميدادند.

أَيْنَ ما ثُقِفُوا– يعنى هر جا يافت شوند.

و گفته ‏اند يعنى هر گاه مغلوب گردند.

إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ‏- مگر با عهدى از خدا.

وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ‏- و عهدى از مردم به اينكه ذمى باشند يا بيكى ديگر از راههاى امان متوسل شوند (از ابن عباس و قتاده و مجاهد و حسن) و عهد را در آيه از اينجهت حبل ناميده كه بوسيله عهد امان بسته ميشود چنان كه با ريسمان چيزى را مى‏بندند.

وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‏- يعنى بلعن و عقاب خدا بازگشتند.

و گفته‏اند يعنى مستوجب غضب خدا شده‏اند.

وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ– يعنى ذلت بر آنها زده شد چون مسكين ذليل است (از ابى مسلم).

و گفته‏اند مراد از مسكنت فقر است زيرا يهود همواره در فقر و نكبت بسر ميبرند و اگر ثروتمند هم باشند زندگى و وضعشان فقيرانه است و يا اظهار فقر ميكنند و خود را فقير نشان ميدهند- تفسير باقى آيه را در سوره بقره آورديم.

 

نظم آيات:

وجه ارتباط اين آيه بما قبل اينست كه مژده دادن مؤمنان به پيروزى با امر كردن‏ ايشان بجهاد ارتباط و اتصال دارد.

و گفته‏اند: وجه ارتباط اينست كه چون در آيه قبل گفته شده كه اگر كفار فاسقند بدنبال آن در اين آيه خبر داده كه ضرر (فسق) آنها بمسلمين نخواهد رسيد تا اين خبر موجب آرامش خاطر آنها گردد.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 113 تا 114]

لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ (113) يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ (114)[9]

ترجمه:

يكسان نيستند از اهل كتاب (از ايشان) مردمى راستند كه آيات خدا را در اثناى شب مى‏خوانند و سجده مى‏نمايند. بخدا و روز جزا ايمان مى‏آورند و امر بمعروف و نهى از منكر ميكنند و بخيرات مى‏شتابند و آنانند كه از صالحان مى‏باشند.

 

بيان آيه 113- 114

لغت:

1- آناء جمع و در مفرد آن دو قولست:

الف: انى مثل نحى (نحى يعنى خيك روغن. جمع: انحاء.) ب: انى مثل لعى.

اخفش انو (بواو) نقل كرده.

مسارعت: مبادرت و پيشدستى مشتق از سرعت.

فرق بين سرعت و عجله اينست كه سرعت سبقت و پيشى جستن است در كارى كه جايز و پسنديده و محمود باشد و ضد سرعت كندى (ابطاء) است كه مذموم و زشت است ولى عجله پيشى جستن در جائيست كه پيشى سزاوار نيست و هم مذموم ميباشد و ضد عجله تأنى و اناة است و خوب و محمود ميباشد.

مورد و شأن نزول:

گفته‏اند سبب نزول آيه اينست كه چون عبد اللَّه سلام با جمعى مسلمان شد يهود گفتند كه به محمد ايمان نياورده‏اند مگر اشرار ما و خداوند اين آيه را در اين مورد نازل فرمود تا «مِنَ الصَّالِحِينَ» (از ابن عباس و قتاده و ابن جريح) و گفته‏اند درباره 40 تن از اهل نجران و 32 نفر از مردم حبشه و 80 نفر از مردم روم نازل شده كه مسيحى بودند و مسلمان گشتند.

 

 

 

 

تفسير:

لَيْسُوا سَواءً: در تقدير اين كلام اختلافست و قول صحيح آنست كه جمله كامل است و به آن وقف ميشود و جمله بعد يعنى‏ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ‏ ابتداء كلامست و معنى چنين است:

آنهايى كه از اهل كتاب ياد كرديم مساوى نيستند- يعنى مؤمنان ايشان مثل عبد اللَّه بن سلام و اصحابش يا آنهايى كه ايمان نياوردند در يك درجه نميباشند سپس فرق و تفاوت آنها را بيان ميفرمايد:

مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ: با اين بيان افتراق و جدايى (ميان ايمان آورندگان و تكذيب كنندگان از اهل كتاب) بيان شده. (كه خداوند اهل كتاب را دو دسته كرده و صفات يك دسته را بيان كرده و بقرينه، حال دسته ديگر روشن ميشود) و اين بيان مثل اينست كه از حال قوم و ملتى خبر دهى و گويى فلان ملت چنين و چنانند و پشت‏سر آن بگويى البته همه يكسان نيستند بلكه بين ايشان افرادى هستند كه كارهاى خوبى انجام مى‏دهند و همچنين ملتى را ذم و سرزنش كنيد كه بخيل و جبانند و در پى آن شخص ديگرى گويد: همه آنها مساوى نيستند بلكه بعضى از آنها جواد و سخى و شجاع ميباشند كه سخن دومى ابتداء كلام است و جمله‏اى مستأنفه و مستقل.

فراء گويد: معنى و تقدير آيه چنين است: «منهم امة قائمة و امة غير قائمه» يعنى بعضى از ايشان مردم و امتى هستند كه قائم هستند باين صفات كه آيات خدا را مى‏خوانند. و بعضى از ايشان امتى هستند بر غير اينحالت، كه به ذكر حال و صفات دسته اول اكتفاء كرده از اينرو حال دسته دوم بقرينه آن معلوم ميشود.

روى اين قول امة مرفوع است بفعل و تقدير چنين است: «لا يستوى امة هادية و امة ضالة» يعنى مساوى نيستند امت هدايت شده و امت گمراه گشته كه يستوى امة را به فاعليت نصب داده و بنا بقول اول امة مرفوع است بواسطه ابتدائيت و منهم خبر آن.

زجاج اين معنى را قبول ندارد و مى‏گويد احتياج بتقدير (امة غير قائمه) نداريم زيرا خداوند قبلا آنها را به دو دسته‏ (مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ) تقسيم كرده است و پس از آن فرموده:

«لَيْسُوا سَواءً» اين دو دسته مساوى نيستند و صفت دسته فاسق (غير قائمه) قبلا گذشت كه فرمود

«يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ …» و لذا اينجا فقط دسته قائم و صفات آنها را ذكر كرده.

در جمله‏ (أُمَّةٌ قائِمَةٌ) چند وجه است:

1- يعنى دسته‏اى بر اطاعت و امر حق ثابتند (از ابن عباس و قتاده و ربيع)

2- يعنى دسته‏اى عادلند (از حسن و مجاهد و ابن جريح)

3- قائم بر اطاعت حق (از سدى)

4- تقدير چنين است: «ذو امة قائمه» يعنى صاحب راهى مستقيم (از زجاج) وى اين شعر نابغه را دليل سخن خود آورده:و هل يأتمر ذو امة و هو طائع: كه امة در اين شعر بمعنى طريق است.

يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ‏: (كتاب خدا- قرآن- را مى‏خوانند).

آناءَ اللَّيْلِ‏: (ساعات و اوقات شب)- از حسن و ربيع- و گفته‏اند مراد دل شب است (از سدى) و گفته‏اند مراد وقت نماز عشاء است چون اهل كتاب نماز عشاء نمى‏خوانند. خداوند ميفرمايد: نماز عشاء مى‏خوانند كه نشانه اسلام آنهاست.

(از ابن مسعود).

و گفته‏اند مراد بين مغرب و عشاء است (از ثورى) و آن ساعتى است كه ساعت غفلت نام دارد.

وَ هُمْ يَسْجُدُونَ‏: گفته‏اند مراد سجده معمول در نماز است در اينصورت معنى چنين ميشود: «و هم مع ذلك يسجدون» يعنى علاوه بر تلاوت قرآن سجده هم ميكنند.

و او براى عطف جمله دوم بر جمله اول است.

و گفته‏اند مراد از سجده نماز است كه از نماز بسجده تعبير كرده است به اين جهت كه سجده مهمترين اركانى است كه تواضع را ميرساند (از زجاج و فراء و بلخى) و دليل آنها اينست كه واو براى حال است يعنى آيات قرآن را مى‏خوانند در حالى كه سجده ميكنند يعنى در سجده قرآن مى‏خوانند و خواندن آيات در سجده نيست پس مراد از سجده نماز است.

يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏- (بتوحيد و صفات او ايمان آورند) وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ– (روز متأخر از دنيا) يعنى زنده شدن در روز قيامت.

وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ‏- (بانجام خيرات و طاعات سرعت و پيشدستى ميكنند) از ترس اينكه مرگ در رسد و فرصت انجام از دستشان برود.

گفته‏اند مراد اينست كه اعمال صالح را بدون كسالت و سنگينى و تأخير انجام ميدهند چون جلالت قدر و منزلت و حسن عاقبت صالحات را ميشناسند.

وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ‏– اين آيه در مقام نفى قول اهل كتابست كه ميگفتند اشرار ما به پيغمبر ايمان آورده‏اند.

و اين آيه دلالت بر عظمت مقام نماز شب دارد.

و روايت صحيح از نبى اكرم است كه دو ركعت نماز در دل شب بهتر است از همه دنيا و آنچه در آن است و اگر بر امت من مشكل نبود نماز شب را بر ايشان واجب ميكردم.

و از حضرت صادق (ع) است كه خانه‏هايى كه در آن نماز شب و تلاوت قرآن برگزار شود براى اهل آسمان چون ستارگان ميدرخشد.

و نيز از آن حضرت است كه بر شما باد نماز شب كه سنت پيغمبر شما و پيشه مردم صالح قبل از شما بوده و دردها را از بدنهايتان دور ميسازد.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 115 تا 117]

وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ (115) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (116) مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (117)[10]

ترجمه:

هر چه خوبى كنند هرگز ناسپاسى نشوند و خدا بمتقيان عالمست.

كسانى كه كافرند مال و فرزندان ايشان را نزد خداى سودى نبخشد و آنانند اصحاب آتش و در آن ابدى خواهند بود. مثل آنچه را كه در زندگى دنيا خرج ميكنند مانند باديست همراه با سرمايى سخت كه بر زراعت قومى ستمكار بخود رسيده و آن را نابود كرده خدا ستمشان نكرد ولى خود بخويشتن ظلم كردند.

 

بيان آيه 115

تفسير:

وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ– يعنى بر طاعتى كه ميكنند.

فَلَنْ يُكْفَرُوهُ‏– يعنى پاداش آنها از شما منع نميگردد.

در اينجا پاداش ندادن و منع جزا كردن بطور مجاز كفر ناميده شده از اينرو كه منع پاداش كسى بمنزله انكار و پرده پوشى عمل اوست و معنى آيه اينست كه اطاعت شما مورد انكار نخواهد بود و پرده پوشى نخواهد شد و پاداش آن بشما داده خواهد شد.

و اين نظير آنجاست كه خداوند خود را شكر گزار بندگان ناميده با اينكه در حقيقت باطاعت بندگان جزاء سپاسگزاران و شاكران بر نعمت عنايت ميكند و چون براى ثواب شكر استفاده شود براى نقيض آن معنى منع ثواب كفر بطور استعاره بكار ميرود زيرا شكر در اصل بمعنى اعتراف بنعمت است و كفر پرده پوشى نعمت ميباشد به اينكه حق آن تضييع شود.

وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ‏- يعنى خداوند باحوال متقيان عالم است و ايشان را پاداش خواهد داد.

و اينكه فقط متقيان را ذكر كرده با اينكه بر همه كس عالمست از اينروست كه اينجا كلام مقتضى ذكر پاداش متقيان است.

و ميفرمايد كه هيچ مقدار از عمل خوب آنها باطل نخواهد شد بر خلاف قائلين باحباط[11].

 

بيان آيه 116- 117

لغت:

1- اغنى عنه: ضررى را از او دفع كرد.

اغناه عن كذا: او را از آن بى‏نياز كرد.

غنى درباره خداوند باين معنى است كه خداوند مخصوص بقدرتى است كه هيچكس و هيچ چيز او را عاجز نتواند كرد و خدا غنى است يعنى احتياج بر او جايز نيست.

2- اصحاب النار- اصحاب النار يعنى هميشه ملازم آتش هستند چنان كه به صحرا نشينان اصحاب صحرا گويند چون هميشه در آنجا ساكنند و اصحاب زمين و ده بمعنى مالك زمين و ده ميباشد.

و اصحاب مرد يعنى اعوان و اتباعش و اصحاب عالم يعنى شاگردانش.

3- اصل مصاحبت يعنى ملازمت و همراه بودن.

4- نار: اصل آن نور است كه جسم لطيفى است كه در آن حرارت و نور مى‏باشد.

5- ريح جمع آن رياح است و روح آدمى از همين ماده است چون بواسطه روح ريح طيب در نفس آدمى داخل ميشود.

و نيز ارتياح، تروّح: راحت از تعب و رنج از اين ماده مشتق است و نيز از اينست روح زيرا در لطافت مثل ريح است و همچنين است رائحه چون ريح آن را به شامه ميرساند.

6- صرّ: سرماى شديد اصل آن از صرير است كه بمعناى صوت ميباشد. زجاج گويد: صرّ صوت و صداى شعله‏هاى آتش است كه باد در آن وزد و ممكنست بمعناى صداى باد تند باشد.

و صرّه از صفات باد شمال است كه آن را چنين وصف ميكنند كه در آن قعقعه است‏ و صرّه: شدت فرياد ميباشد.

 

 

 

 

تفسير:

چون وصف مؤمنان گذشت به دنبالش خداوند حال كافران را بيان مى‏دارد كه:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ‏: يعنى از ايشان دفع نميگرداند.

أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ‏: مال و فرزندانشان از عذاب‏ اللَّهِ شَيْئاً: خدا چيزى را.

و اينكه از اموال و اولاد اسم برده براى اينست كه اين دو همواره تكيه‏گاه مردم و عزيزترين اشياء آنها است پس وقتى اين دو نتوانند به هيچ وجه انسان را بى‏نياز كنند و عذاب را بگردانند ديگر چيزها بطريق اولى نخواهند توانست.

وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ: يعنى اينانند ملازم آتش.

هُمْ فِيها خالِدُونَ‏: يعنى دائم و ابدى در آن خواهند بود.

پس خداوند مثالى براى انفاق آنها ميزند:

مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ‏: شبيه انفاق ايشان از اموال.

فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا: گفته‏اند مراد چيزهايى است كه بكفار انفاق ميكنند در راه دشمنى با پيغمبر و گفته شده آنچه ابى سفيان و اصحاب او در جنگ بدر و احد بكار بردند و خرج كردند براى مبارزه با پيغمبر (ص) و گفته‏اند مراد جميع صدقات و انفاقات كفار است در دنيا.

در آيه حذفى است و كلمه اهلاك در تقدير است و تقدير جمله چنين است: «مثل اهلاك ما ينفقون».

كَمَثَلِ‏: اهلاك و نابود كردن.

رِيحٍ فِيها صِرٌّ: كلمه اهلاك افتاده براى دلالت كردن آخر كلام بر آن. در آيه تقدير ديگرى نيز گفته شده (مثل ما ينفقون كمثل مهلك ريح) پس انفاق كفار در زراعت تشبيه بريح مهلك است.

فِيها صِرٌّ: ابن عباس و قتاده و جماعتى گويند سرماى شديد و ابن عباس نيز گفته بمعنى باد سموم بسيار گرم و كشنده.

أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ‏: يعنى بزراعت مردمى برسد.

ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏: كه با ارتكاب گناه بخود ظلم كردند كه ظلمشان مقتضى هلاك و نابودى زراعت ايشان باشد براى عقوبت و مكافات عملشان.

و گفته‏اند يعنى بخود ظلم كردند از اينرو كه در زمينى نامناسب و در غير وقت زراعت كردند و باد آمد.

فَأَهْلَكَتْهُ‏: آنها را براى تأديب هلاك كرد كه چيزى را در جاى غير مناسب نهادند و «وضع شى‏ء در غير ما وضع له» نمودند.

وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ‏: خداوند در نابود شدن زراعتشان بايشان ستم نكرد بلكه خود با ستم خويش مستوجب آن گشتند.

و گفته‏اند: در كشته شدن و اسير گشتن ظلم نشدند بلكه بواسطه كفر خود مستوجب آن شدند.

وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‏: بلكه خود بخويشتن ستم كردند چون كارهايى كه مستحق اين عذاب است انجام دادند.

__________________________________________

[1] سوره آل عمران آيه 95 تا 97 جزء 4 سوره 3

[2] سوره آل عمران آيه 98 و 99 جزء 4 سوره 3

[3] سوره آل عمران آيه 100 و 101 جزء 4 سوره 3

[4] سوره آل عمران آيه 102 و 103 جزء 4 سوره 3

[5] حديث مرفوع حديثى است كه رواة آخر سند ذكر نشده باشد و بيواسطه از معصوم نقل شده باشد.

[6] سوره آل عمران آيه 104- 105 جزء 4 سوره 3

[7] سوره آل عمران آيه 106 تا 109 جزء 4 سوره 3

[8] سوره آل عمران آيات 110 تا 112 جزء 4 سوره 3

[9] سوره آل عمران آيه 113- 114 جزء 4 سوره 3

[10] سوره آل عمران آيه 115 تا 117 جزء 4 سوره 3

[11] بحث راجع به احباط و رد آن بطور اختصار گذشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=