ص -ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص 84 الی 88

[سوره ص (38): آيات 84 تا 88]

قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ (84)

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ (85)

قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ (86)

إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ (87)

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ (88)

ترجمه:

پس گفت حق است و حق مى ‏گويم.

هر آينه پر كنم دوزخ را از تو و از آنكه از تو پيروى كند از ايشان همگى.

بگو نمى‏ خواهم بر آن از پاداشى و نيستم من از تكليف كنندگان.

نيست آن مگر ذكرى براى جهانيان.

و هر آينه خواهيد دانست خبرش را پس از زمانى.

قرائت:

فالحق- اهل كوفه غير از «كسايى» و «هبيره» و «روح» و «زيد» از «يعقوب» كلمه (فالحق) را به رفع و ديگران به نصب خوانده‏اند.

«ابو على» گويد: كلمه (فالحق) بناء به نصب، معمول فعل مضمر است كه (يحق) باشد و جايز است كه از باب تشبيه به قسم منصوب باشد كه تقدير چنين است (سوگند به حق كه پر مى‏كنم دوزخ را) و ممكن است كه حق دوم همان حق اول باشد كه براى تأكيد مى‏باشد. ولى رفع كلمه (الحق) از دو راه محتمل است اول اين كه خبر باشد براى مبتداء محذوف كه چنين باشد (انا الحق) و دوم اين كه مبتداء باشد براى خبر محذوف كه چنين باشد (فالحق منى)

تفسير:

سپس خداوند به پاسخ ابليس پرداخته و مى‏ گويد:

قالَ‏ (گفت) براى او.

فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَ‏ (پس حق است و حق مى‏گويم هر آينه آكنده كنم) در اينجا ميان قسم و مقسم عليه فاصله شده تا موضوع تأكيد شود.

جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ‏ (دوزخ را از تو و از آن كه پيروى كرد تو را) و پذيرفت سخن تو را.

مِنْهُمْ‏ (از ايشان) يعنى از بنى آدم.

أَجْمَعِينَ‏ (جميعا).

سپس خداوند پيامبر خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود:

قُلْ‏ (بگو) اى محمد بر كافران مكه.

ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ‏ (نمى‏خواهم از شما بر آن) يعنى براى تبليغ وحى و قرآن و دعوت به خداوند سبحان.

مِنْ أَجْرٍ (از اجرى) يعنى مالى كه به من بدهيد.

وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ‏ (و نيستم من از تكليف كنندگان) به اين قرآن و از جانب خودم. و گفته ‏اند يعنى: من از طرف خود به عنوان پيمبرى به سوى شما نيامده ‏ام و آمدن خود را بر شما تكليف نمى ‏كنم بلكه خدايم مرا به اين كار دستور داده است.

و نيز گفته شده: من اصرار نمى‏كنم به چيزى كه طبق مقتضى عقل نباشد.

از «عبد اللَّه بن مسعود» نقل شده كه گفت: اى مردم هر كه چيزى را مى‏داند بگويد، و هر كه نمى‏داند بگويد خدا داناتر است چه اين كه خود اين علم است كه انسان چيزى را كه نمى‏داند بگويد خدا داناتر است چه اين كه خداوند به پيامبر خود مى‏گويد: (قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ).

اين سخن را «بخارى» در كتاب «صحيح» خود نقل كرده است.

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ‏ (نيست آن مگر ذكرى براى جهانيان) يعنى نيست قرآن مگر موعظه و پندى براى همه مردم، و يا نيست قرآن مگر شرفى براى آن كه به آن ايمان بياورد.

وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ‏ (و هر آينه خواهيد دانست خبرش را پس از زمانى) يعنى اى كافران مكه خبر راستى او را پس از مرگ خواهيد دانست. و اين نظر «ابن عباس» و «قتاده» است.

و «سدى» گويد: يعنى خبرش را پس از جنگ «بدر» خواهيد دانست و برخى گفته‏اند: يعنى آن كه زنده بماند خبر آن را خواهد دانست موقعى كه دينش بالا گرفته و امرش آشكار شود و آن را كه بميرد پس از مرگ خبر آن را خواهد دانست. و اين قول «كلبى» است.

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏21

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=