ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره ص۴۱-۸۸
آیات ۴۱- ۴۴
[سوره ص (۳۸): آیات ۴۱ تا ۴۴]
وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (۴۱) ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ (۴۲) وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنَّا وَ ذِکْرى لِأُولِی الْأَلْبابِ (۴۳) وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (۴۴)
ترجمه:
(۳۸/ ۴۴- ۴۱)
و بندهى ما ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است.
(گفتیم) پایت را به زمین بزن، (اینک) این شستن گاهى است (با آب) سرد و نوشیدنى.
و (سپس/ دیگر بار) خانوادهاش و همانند آن را همراه ایشان، از سر رحمت خویش و براى پندآموزى به خردمندان، به او بخشیدیم.
و (به او به رعایت عهدى که کرده بود، گفتیم:) دستهاى چوب ترکه به دستت بگیر، به آن (همسرت را فقط یک بار) بزن، سوگند مشکن؛ ما او را شکیبا یافتیم، چه نیکوبنده اى که توّاب بود.
تفسیر
وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ جمله «اذ نادى» بدل از «عبدنا» به صورت بدل اشتمال است، چنانچه لفظ «ایّوب» بدل از «عبدنا» به صورت بدل کلّى است.
و معناى آیه این است که ایّوب و گرفتارى و شدّت بلا و ابتلاء او را به یاد آورد تا براى تو دلدارى از ابتلاء و گرفتارى باشد، چون به ندرت اتّفاق مىافتد که پیامبران بدون بلا و گرفتارى باشند و به یاد آورد هنگامى را که از شدّت بلا و گرفتارى به ما پناه آورد تا براى تو در این مورد اسوه و الگو براى امّت تو باشد، تا آن را متذکّر و یادآور شوند و هنگام اضطرار به ما پناه بیاورند و به یاد آور که ما چگونه به بهترین وجه او را اجابت نمودیم تا امید کامل و تامّ به اجابت ما داشته باشى.
أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ لفظ «نصب» با ضمّه نون و سکون صاد و ضمّه آن و با فتحه نون و سکون صاد و فتحه آن به معناى تعب و خستگى است و به همه این صورتها خوانده شده است.
و نسبت عذاب به شیطان داده شده به جهت تجلیل و شرم از خداى تعالى و بعضى گفته اند: شیطان او را وسوسه مى کرد و مىگفت: مرض تو طولانى شده، پروردگارت به تو رحم نمىکند.
و بعضى گفته اند: شیطان به ایّوب مى گفت: تو داراى نعمت و فرزند و اهل و چنین و چنان بودى، و الآن در بلا و گرفتارى و چنین و چنان واقع شدى، شیطان این سخنان را مى گفت که شاید ایّوب بى تابى کند.
و بعضى گفته اند: مرض ایّوب شدید شد تا جایى که مردم از او اجتناب و دورى کردند، شیطان مردم را وسوسه نمود که او را ناپاک بدانند و از شهر خارج نمایند، نگذارند همسر ایّوب با آنان رفت و آمد نماید، ایّوب از این مسئله آزرده مىشد و به خدا نیز از همین مسئله شکایت کرد، از بلا و گرفتارى شکایت ننمود.[۱]
ارْکُضْ بِرِجْلِکَ دعاى او را اجابت کردیم و گفتیم: پاى به زمین زن و او پایش را به زمین زد و چشمهاى از آنجا جوشید، پس به او گفتیم:
هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ این چشمه اى است که در آن شستشو مى شود و از آن نوشیده مى شود.
و مقصود امر به شستشو و نوشیدن است، پس ایّوب از آن آب غسل کرد و نوشید و به بهترین وجه سلامتى خود را بازیافت.
وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ و ما اهل و فرزندان او را که در ابتداى گرفتارى ایّوب مرده بودند دوباره به او بخشیدیم.
وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ و همان اندازه نیز بر آن افزودیم و به او اعطاء کردیم، یعنى به اندازه آنهایى که قبل از گرفتارى او مرده بودند.
در سوره انبیاء درباره ایّوب و همسرش مطالبى گفته شد. در همانجا مدّت گرفتارى و چگونگى گرفتارى و بیان دادن دوباره اهل و فرزندانش و چگونگى بخشیدن علاوه بر مقدار آنها بیان شد.
رَحْمَهً مِنَّا همه امور گذشته نتیجه رحمت و تفضّل از جانب ما بوده است بدون آنکه او استحقاق آن را داشته باشد وَ ذِکْرى و این یادآورى است لِأُولِی الْأَلْبابِ براى بخردان ژرفبین، تا از ما ناامید و مأیوس نشوند، در هنگام سلب نعمت امید به رحمت ما داشته باشند، مکرّر این مطلب گذشت که عقل و مغز براى انسان جز با تلقیح ولایت حاصل نمىشود، زیرا انسان مادامىکه ولایت براى او با شروطش حاصل نشود مانند بادام و گردوى خالى از مغز
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۲، ص: ۲۹۵
مىشود که لایق آتش و سوختن است، حصول ولایت براى انسان مانند تلقیح درخت خرماست که آن را داراى میوه و مغز مىکند.
پس مقصود از «اولى الالباب» جز شیعه على علیه السّلام نیست، شیعیانى که ولایت براى آنها با شروطش حاصل شده باشد.
وَ خُذْ بِیَدِکَ این جمله عطف بر «ارکض» است و با دستت بردار.
ضِغْثاً دستهاى از چوب باریک خرما فَاضْرِبْ بِهِ با آن چوب بر تن همسرت که قسم یاد کردى بزن.
وَ لا تَحْنَثْ و قسم خود را نشکن، این داستان چنانچه بعضى گفتهاند چنین بوده: پس از آنکه ایّوب اطّلاع پیدا کرده که به همسرش نسبت زنا دادهاند و زلفهایش را بریدهاند، چون موهاى زنش را بریده دید آن را راست شمرد و سوگند یاد کرد که صد چوب بر او بزند، بعد که فهمید همسرش موهایش را فروخته و بهوسیله آن طعام و غذا خریده نسبت به سوگندى که خورده بود پشیمان شد.[۲] إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً ما او را صبرکننده یافتیم، این جمله تعلیل «اذکر» یا «ارْکُضْ بِرِجْلِکَ» یا «وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ» یا «وهبنا مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» یا «خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً» مىباشد، یا تعلیل همه است، یا بیان حال ایّوب است که در جواب سؤال از حال او.
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ و ایّوب چه خوب بندهاى بوده است که به سوى خداى تعالى زیاد و شدید و کامل بازگشت و انابه مىکند.
از امام صادق علیه السّلام از گرفتارى ایّوب سؤال شد که به چه علّت در دنیا گرفتار شده؟
فرمود: به جهتى نعمتى که خداى تعالى در دنیا به ایّوب داد و ایّوب شکر آن نعمت را ادا کرد، در آن زمان ابلیس محجوب نبود که تا عرش برود، وقتى بالا رفت و شکر نعمت ایّوب را دید، به او حسادت کرد، گفت: پروردگارا ایّوب شکر نعمت تو را بجا نیاورده مگر به مقدارى که از دنیا به او داده اى و اگر در دنیا او را محروم سازى شکر نعمت تو را ادا نخواهد کرد، پس مرا بر دنیاى او مسلّط گردان تا بدانى که او شکر نعمت تو را هرگز بجا نمى آورد.
پس به شیطان گفته شد: من تو را بر مال و فرزند او مسلّط کردم.
ابلیس به پایین سرازیر شد و هیچ مال و اولادى براى او باقى نگذاشت مگر آنکه نابود کرد، پس ایّوب شکر و حمدش را اضافه کرد، شیطان گفت: پروردگارا مرا بر گوسفندان او مسلّط گردان، پس خداوند او را بر گوسفندانش مسلّط نمود، شیطان گوسفندان ایّوب را نابود و هلاک نمود. باز شکر و حمد ایّوب افزون شد، شیطان گفت: پروردگارا مرا بر بدن او مسلّط ساز، خداوند شیطان را جز بر عقل و چشم ایّوب مسلّط ساخت.
پس ابلیس در بدن او دمید، در بدنش یک زخم بزرگ از سر تا پا پدید آمد، مدّت طولانى بر همین حالت ماند، حمد و شکر خدا مىکرد، تا در بدنش کرم پدیدار گشت، کرم از بدنش بیرون مىآمد، آن را به جاى خودش برمىگرداند، مىگفت: به جاى خویش برگرد که خدا تو را از همانجا آفریده، بدن ایّوب متعفّن شد تا آنجا که اهل قریه او را از قریه بیرون کردند، او را در محلّ زباله بیرون شهر گذاشتند، زن او رحمه دختر یوسف فرزند یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم بود که از مردم صدقه مىگرفت و هر چه که پیدا مىکرد براى ایّوب مىآورد، وقتى که بلا و گرفتارى ایّوب طولانى شد و ابلیس دید صبر او زیاد است پیش اصحاب ایّوب آمد که در کوه عزلت گزیده بودند، به آنها گفت: با ما نزد این بنده گرفتار و مبتلا بیائید تا از گرفتارى او سؤال کنیم، پس به قاطرهاى تیزرو سوار شدند و آمدند، تا نزدیک ایّوب که رسیدند قاطرها از بوى بد ایّوب رم کردند، نزدیک نرفتند، اصحاب ایّوب به یکدیگر نگاه کردند، نزد او رفتند، در بین آنان نوجوانى بود که سنّش کم بود. آمد و نزد ایّوب نشست و گفت: اى ایّوب اگر بما بگوئى که گناه تو چه بوده شاید خداوند درخواست ما را اجابت کند، ما این گرفتارى تو را که هیچ کس تاکنون چنین گرفتار نشده جز ناشى از امرى که مخفى مىکنى نمى بینیم؟! ایّوب گفت: به عزّت پروردگارم قسم خدا خودش مىداند که من طعامى نخوردم مگر آنکه یتیم یا ضعیفى با من خورده است، هر وقت دو کار براى من پیش آمده که هر دو طاعت خدا بوده من آن کار را انتخاب کردم که بر بدنم شدیدتر و سختتر بوده است.
پس آن نوجوان به یارانش گفت: واى بر شما نبىّ خدا را سرزنش کردید تا عبادت پروردگار را که مخفى مىکرد، ظاهر ساخت.
ایّوب گفت: پروردگارا اگر من در مجلس حکم و قضاوت مى نشستم حجّت و دلیل خود را ظاهر مى کردم، خداى تعالى لکّه ابرى را فرستاد و گفت: اى ایّوب حجّت خویش را ظاهر ساز که تو را در کرسى حکم نشاندم، من نزدیک تو هستم، ایّوب گفت:
پروردگارا تو مىدانى که هرگز نشده که دو امر براى من پیش بیاید و هر دو طاعت تو باشد مگر آنکه من سختترین آن دو را عمل کردم آیا تو را حمد نکردم؟ آیا تو را شکر ننمودم؟ آیا تو را تسبیح نگفتم؟
از ابر پاره ده هزار زبان ندا آمد که یا ایّوب چه کسى تو را چنین کرده که عبادت خدا کنى در حالى که مردم از آن غافلند؟ و حمد و تسبیح و تکبیر خدا گوئى در حالى که مردم از آن غافلند؟ آیا منّت مىگذارى بر خدا با چیزى که خدا باید بر تو منّت گذارد؟
امام صادق علیه السّلام فرمود: ایّوب مقدارى از خاک را گرفت و در دهانش گذاشت، سپس از پروردگار عذرخواهى کرد و گفت: خدایا تو چنین کردى و بر من منّت گذارى پس خداى تعالى ملائکه اى را فرستاد، پایش را بر زمین زد، از آنجا آب بیرون آمد و ایّوب خود را در آن آب شست، سلامتى خود را بازیافت، حالش بهتر از قبل شد، خداى تعالى بر او در آنجا باغى سرسبز رویانید، اهل و مال و فرزند و زراعتش را به او بازگردانید، ملائکهاى با او نشست و سخن مىگفت و با او مأنوس بود، همسر ایّوب آمد و با خودش لقمه نانى آورده بود، وقتى به محلّ قبلى ایّوب رسید ناگهان دید آنجا تغییر کرده و دو مرد نشسته اند، گریه کرد و فریاد زد اى ایّوب چه مصیبت و بلائى به تو رسیده است.
ایّوب همسرش را صدا زد، وقتى همسرش او را دید که خداى تعالى بدن و نعمتش را به او برگردانیده براى خداى تعالى سجده شکر به جاى آورد، ایّوب دید زلفهاى همسرش بریده، این بدان سبب بود که زن ایّوب از مردم براى ایّوب غذا مىخواست ببرد و چون موهاى زیبا داشت به او گفتند: زلفهایت را به ما بفروش تا به تو طعام بدهیم، پس موهایش را برید و به آنها داد و در مقابل آن براى ایّوب از آنها طعام گرفت، وقتى ایّوب دید موهاى همسرش بریده غضبناک شد و سوگند یاد کرد که صد چوب به او بزند، بعدا همسرش به او خبر داد که سبب آن چنین و چنان بوده، ایّوب از این پیشآمد غمناک شد، خداى تعالى به او وحى کرد: یک دسته صدتایى از چوب باریک خرما برگیرد، به او بزن تا به سوگندت عمل کرده باشى، ایّوب یک خوشه و شاخه خرما مشتمل بر صد چوب برگرفت، یک بار به تن زنش زد، بدین ترتیب از سوگندى که یاد کرده بود خارج شد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند اهل و فرزندان او را که قبل از گرفتارى و بلاى ایّوب مرده بودند به او برگردانید، آنان که بعد از بلا و گرفتارى مرده بودند نیز برگردانید، همه آنها را زنده گردانید، با ایّوب زندگى کرد.
پس از آنکه خداوند به ایّوب صحّت و سلامتى اش را بازگردانید از او سؤال شد: از این همه مصیبتها کدام یک بر تو سخت گذشت؟
گفت: شماتت دشمنان.
امام صادق علیه السّلام فرمود: خداى تعالى بارانى از ملخ طلا به خانه اش ریخت و آنها را جمع کرد، وقتى باد چیزى از آنها را مىبرد بدنبال آن مىدوید جبرئیل گفت: اى ایّوب آیا سیر نمىشوى؟
ایّوب گفت: چه کسى از روزى پروردگارش سیر مىشود؟[۳] از امام صادق علیه السّلام از پدرش آمده است که فرمود: ایّوب بدون گناه هفت سال مبتلا شد، انبیا: معصوماند و گناه و فساد نمىکنند، مرتکب گناه صغیره و کبیره نمىشوند، فرمود: ایّوب با آن همه گرفتارى و ابتلاء بوى تعفّن و بد از او پدید نیامد، صورت زشت و قبیحى پیدا نکرد، مدّتى خون یا چرک و خون از او بیرون نیامد، کسى که او را دید ناپاک و پلید ندانست، کسى از او وحشت نکرد و هیچ وقت در بدن او کرم نیفتاد، این چنین خداى تعالى رفتار مىکند با جمیع کسانى که آنها را مبتلا مىکند از انبیا و اولیاى خدا که بر او عزیز و مکرّم هستند، بدان جهت مردم از او دورى مىکردند که او فقیر و در ظاهر امر ضعیف بود، چون مردم به تأیید و فرج و منزلتى که از جانب خداى تعالى داشت جاهل بودند.
نبىّ صلّى اللّه علیه و آله فرموده: بزرگترین بلاها در بین مردم به انبیا مىرسد، سپس اولیا، سپس هر کس که به آنها نزدیکتر است. و خداوند بدان جهت ایّوب را مبتلا کرد و بلاى بزرگى که با آن بلا گرفتاریها بر مردم آسان شود به او داد که مردم دیگر ادّعاى ربوبیّت براى او نکنند در آن هنگام که ببینند خداى تعالى آنچه را که از نعمتهاى بزرگ خویش ذکر نموده به او داده و رسانده است، تا مردم بدینوسیله استدلال کنند بر اینکه ثواب از جانب خدا دو نوع است: ثواب استحقاقى و ثواب اختصاصى. و نیز دیگر مردم ضعیفى را به جهت ضعفش تحقیر نکنند، فقیرى را به جهت فقرش کوچک نشمارند، نه مریضى را به جهت مرضش، بدانند که خداوند مریض مىکند هر کس را که بخواهد و شفا مىدهد هر کس را که بخواهد هر وقت و هر طور و به سبب هر چیزى که بخواهد، آن عبرت قرار مىدهد براى هر کس که بخواهد، او شقاوت و بدبختى قرار مىدهد براى هر کس که بخواهد و سعادت و خوشبختى قرار مىدهد براى هر کس که بخواهد، خداى تعالى در تمام این موارد در قضاى خویش عادل و در افعالش حکیم است و براى بندگانش جز آنچه که اصلح به حال آنهاست انجام نمىدهد، هیچ نیرو و قوّتى جز براى خدا نیست.[۴]
آیات ۴۵- ۵۴
[سوره ص (۳۸): آیات ۴۵ تا ۵۴]
وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ (۴۵) إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ (۴۶) وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ (۴۷) وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ (۴۸) هذا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ (۴۹)
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَهً لَهُمُ الْأَبْوابُ (۵۰) مُتَّکِئِینَ فِیها یَدْعُونَ فِیها بِفاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ وَ شَرابٍ (۵۱) وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ (۵۲) هذا ما تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسابِ (۵۳) إِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ (۵۴)
ترجمه:
(۳۸/ ۵۴- ۴۵)
و یاد کن بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که همه توانمند (در عبادت) و دیدهور بودند.
ما آنان را به خصلتى ویژه ساختیم که آخرت اندیشى بود.
و ایشان در نزد ما از برگزیدگان نیک بودند.
و یاد کن اسماعیل و الیسع و ذو الکفل را که همه از نیکان بودند.
این یاد کردى است و پرهیزگاران را نیک سر انجامى است.
همان بهشتهاى عدن که درهایش براى ایشان گشوده است.
در آنجا تکیه (بر اورنگها) زدگانند، در آنجا میوههاى بسیار، نوشیدنى ها مى طلبند.
و نزد آنان دوشیزگان همسال چشم فروهشته (قانع به شوهر) هستند.
این است آنچه به شما براى روز حساب وعده داده شده است.
این همان رزق معیّن از جانب ماست که تمامى ندارد.
تفسیر
وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ ابراهیم و اسحاق و یعقوب را به یاد آر که در دنیا دولتمند، در آخرت بینشمند (بینا) بودند، تا تو و امّت تو در هنگام نعمت امر آخرت را فراموش نکنید و دنیایتان را مقدّمه آخرت خود قرار دهید، چنانچه اینان چنین کردهاند.
إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ ما به سبب نعمت آنها را به این خصلت در آوردیم که یا آخرت باشند.
بِخالِصَهٍ به همان خصلتى که خالص براى ما است.
ذِکْرَى الدَّارِ این جمله بدل از «خالصه» است، یعنى به خصلتى که آن عبارت از تذکّر دائمى دار آخرت است، یا مفعول له تحصیلى یا حصولى است، یعنى آنان را خالص گردانیدیم به عبادت خالص براى ما نسبت به یادآورى دار آخرت، اطلاق دار براى اشعار به این است که آخرت عبارت از دار و محلّ قرار است، نه دنیا که محلّ عبور و گذر بدان و نیکان است.
وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ و البتّه همه آنها از برگزیدگانى هستند که نزد مایند.
وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ اسماعیل فرزند ابراهیم را یاد کن.
وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ و یسع (در سوره انعام ذکر شد) و ذو الکفل (در سوره انبیاء ذکر شد) همگى از نیکان بودند.
هذا اینکه ذکر شد از انبیا و احوال آنان ذِکْرٌ ذکر و عبرت است براى کسى که آخرت را بخواهد.
وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ یعنى عاقبت نیکو از آن متّقین است اعمّ از آنکه نبىّ باشند یا نباشند.
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَهً لَهُمُ الْأَبْوابُ مُتَّکِئِینَ فِیها کنایه از استراحت در بهشت است.
یَدْعُونَ فِیها بِفاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ وَ شَرابٍ در بهشت دوستانشان را به میوه زیاد مىخوانند، یا غلامان و کنیزانشان را به سبب آوردن میوه زیاد فرا مىخوانند، یا خود میوه و شراب را مىخوانند، چون متاعها و کالاهاى بهشتى همه داراى علم و شعوراند، خودشان به سوى طلبکننده آنها مىروند، آوردن باء زایده براى تأکید و ارتباط دعوت به میوه است.
وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ یعنى نزد اهل بهشت حوریان هستند که به غیر همسرانشان نگاه نمىکنند.
أَتْرابٌ با همسرانشان همسال هستند، نه عجوز و پیر زن در میان آنها هست، نه کودک و بچّه که نتوان از او بهرهمند شد. ما، یا ملائکه به آنان مىگوییم: هذا ما تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسابِ إِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ این همان چیزى است که براى روز حساب به شما وعده داده شده است و این روزى ما است که انقطاع و فنا ندارد.
آیات ۵۵- ۷۰
[سوره ص (۳۸): آیات ۵۵ تا ۷۰]
هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ (۵۵) جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمِهادُ (۵۶) هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسَّاقٌ (۵۷) وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْواجٌ (۵۸) هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ (۵۹)
قالُوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا فَبِئْسَ الْقَرارُ (۶۰) قالُوا رَبَّنا مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا فَزِدْهُ عَذاباً ضِعْفاً فِی النَّارِ (۶۱) وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ (۶۲) أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ (۶۳) إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ (۶۴)
قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (۶۵) رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ (۶۶) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (۶۷) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (۶۸) ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ یَخْتَصِمُونَ (۶۹)
إِنْ یُوحى إِلَیَّ إِلاَّ أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (۷۰)
ترجمه:
(۳۸/ ۷۰- ۵۵)
چنین است، سرکشان را بدترین سر انجام است.
همان جهنّم است که واردش مىشوند و بد آرامگاهى است.
چنین است، آب جوش و چرکابه که باید بچشندش.
و عذابى دیگر است همانند آن به انواع و اقسام.
این گروهى است که همراه با شما به دوزخ فرورفته؛ خوشامدى نیست ایشان را، چرا که به آتش دوزخ در آیندهاند.
گویند شما را خوشامدى نباشد؛ شما بودید که آن راه را پیش پاى ما گذاشتید، پس بد قرارگاهى است.
گویند پروردگارا هر کس که این را پیش پاى ما گذاشته است، عذابش را در آتش دوزخ دو چندان بیفزاى.
و گویند ما را چه شده است که مردانى را که از بدکاران مىشمردیمشان،
(در اینجا) نمىبینیم؟ آیا آنان را به ریشخند گرفتهایم، یا چشمها (مان) بر ایشان نمىافتد؟
بىگمان ستیزهى دوزخیان با همدیگر حقّ است.
بگو من فقط هشداردهندهام و خدایى جز خداوند یگانهى قهّار نیست.
پروردگار آسمانها و زمین و ما بین آنها که پیروزمند آمرزگار است.
بگو آن خبرى است بس بزرگ.
که شما از آن روى گردانید.
مرا هیچ آگاهى از ملاء اعلى نیست، آنگاه که (فرشتگان) مجادله کردند.
به من وحى نمىشود جز در این باب که من هشداردهنده اى آشکارم.
تفسیر
هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمِهادُ لفظ «طاغین» به بنى امیّه و دوستان آنها تفسیر شده، مکرّر گفته شده که اصل در هر شرّ و صاحب شرّ دشمنان على علیه السّلام و بنى امیّه و موافقین آنها است، لذا صحیح است هرجا که در قرآن شرّ و صاحب شرّ ذکر شده به دشمنان على علیه السّلام تفسیر شود.
هذا فَلْیَذُوقُوهُ لفظ «هذا» مبتداء، «لیذوقوه» خبر آن است، لفظ «فاء» زائده، یا منصوب بر شریطه تفسیر است، فاء زایده، یا منصوب به فعل مقدّر مانند فعل مذکور و فاء غیر زایده، یا مبتداء به توهّم «أمّا» یا تقدیر «أمّا» و فاء غیر زائده است، یا لفظ «هذا» مبتداء و خبر آن «حمیم» و «فلیذوقوه» معترضه است. یا لفظ «هذا» خبر مبتداى محذوف است، یعنى «العذاب هذا» یا «هذا هو العذاب» یا به معناى «خذ ذا» است.
یعنى بگیر آن را که ذکر شد از اینکه عاقبت بد براى طاغین و سرکشها است که نافرمانى خدا کنند.
حَمِیمٌ وَ غَسَّاقٌ غسق الجرح غسقانا، یعنى از زخم آب زرد آمد، مقصود خونابهاى است که از بدنهاى اهل جهنّم بیرون مىآید.
وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ عطف بر «حمیم» یا مبتداست، خبر آن محذوف است، یعنى آنان عذاب دیگرى دارند مثل این عذاب، یا چشیدنى دیگرى دارند از مثل این چشیدنى، یا مبتداست که خبر آن أَزْواجٌ است، عذاب دیگرى مثل آن عذاب براى آنان است که گوناگون مىباشد.
یا لفظ «ازواج» مبتداء، «آخر من شکله» خبر است، معنى آن این است: صنف دیگرى از عذاب مثل این صنف ازواج گوناگون براى این صنف یا انواع مختلف بر حسب باطن است. و لفظ «آخر» «أخر» بصورت جمع خوانده شده است.
هذا فَوْجٌ جمله حالیّه یا مستأنفه بنا بر تقدیر قول است.
مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لفظ «الاقتحام» دخول در سختى و شدّت است با شدّت و سختى، یعنى به رؤسا یا بنى امیّه گفته مىشود: این متبوعها و پیروان،یا بنى العبّاس گروهى هستند که با شما داخل جهنّم شدند.
لا مَرْحَباً بِهِمْ جمله حالیّه، یا وصفیّه یا مستأنفه و جواب سؤال مقدّر است، یا نفرین بر آنها از کلام خدا است، یا از قول رؤساء به متبوعین به تقدیر قول است، یعنى بدا به حال اینان.
إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ قالُوا این جمله تعلیل است، بعضى گفته اند:
بنى امیّه گویند: بدا به حال شما[۵].
پیروان به رؤساء یا بنى العبّاس به بنى امیّه گویند:
بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِکُمْ بلکه بدا بر حال شما، چون اوّلا شما اقدام بر چیزى کردید که ما را داخل در آتش نموده، شما در این مورد جلودار و مورد اقتداى ما بودید.
أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ این عذاب، یا این دخول در آتش یا این دعوت را شما براى ما پیش کشیدید لَنا اوّلا با کارها و اقداماتى که انجام دادید و ثانیا ما را پیروان خود قرار دادید.
فَبِئْسَ الْقَرارُ پس جهنّم چه بد منزلگاه است.
قالُوا بعضى گفتهاند: سپس بنى امیّه مىگویند:
رَبَّنا مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا فَزِدْهُ عَذاباً ضِعْفاً فِی النَّارِ پروردگارا آن کس که این عذاب را براى ما پیش فرستاد، عذابش را در آتش چند برابر کن، چون آنها ظلم به آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله را تأسیس کردند، ما را در این مورد از آنها پیروى کردیم.
وَ قالُوا پیروان یا بنى العبّاس، یا رؤساء و بنى امیّه، یا همه مىگویند: ما لَنا لا نَرى رِجالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ چه شده است ما مردانى را که از اشرار حساب مى کردیم اینجا نمى بینیم؟
بعضى گفته اند: این سخن را دشمنان آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله مىگویند، مقصودشان شیعه امیر المؤمنین علیه السّلام است.
أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا لفظ «اتّخذناهم» با کسرهى همزه خوانده شده، که آن صفت دیگرى براى «رجالا» است، با همزهى استفهام خوانده شده بنابراین که انکار توبیخى باشد.
أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ لفظ «ام» معادل قول خدا: «ما لَنا لا نَرى» است، گویا که آنان گفتند: کسانى را که ما از بدان و اشرار حساب مىکردیم اینجا نیستند، ما آنها را نمىبینیم، یا اینکه اینجا بودند و چشمهاى ما به آنها نمىافتد.
إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌ این منازعهى اهل جهنّم و بهشت امرى است حتمى که واقع مىشود.
تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ این جمله بدل از لفظ «ذلک» است.
از امام صادق علیه السّلام آمده است: خداى تعالى شما را ذکر نموده آنجا که از دشمن شما در آتش حکایت کرده و فرموده: «وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى … تا آخر» فرمود: به خدا سوگند خداى تعالى از این آیه جز شما را قصد و اراده نکرده، شما در نزد اهل این عالم از اشرار و بدان مردان شدید، درحالىکه به خدا سوگند در بهشت شادمانید، آنها در آتش به دنبال شما مىگردند.
روایت شده: آگاه باشید به خدا سوگند حتّى دو نفر از شما هم وارد آتش نمىشود، نه به خدا سوگند، یک نفر هم وارد آتش نمىشود، به خدا سوگند شما هستید که خداى تعالى دربارهى آنهاگفته: «وَ قالُوا ما لَنا».
در روایت دیگرى است: آنگاه که اهل آتش در آتش مستقرّ شود شما را جستجو مىکند، هیچ یک از شما را در آنجا نمىبیند و به یکدیگر مىگویند: «ما لنا … تا آخر».[۶] و این است معناى قول خداى تعالى: «إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» یعنى درباره شما نزاع و مخاصمه مىکنند، همانطور که در دنیا مىگفتند.
قُلْ به مشرکین، یا به منافقین امّت خود بگو:
إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ من فقط انذارکننده هستم، من شما را بر توحید یا بر ولایت على علیه السّلام مجبور نمىکنم.
وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ پس حکمى جز براى خدا نیست، چون خداوند قهّار است، پس معبودى جز او نیست، پس من حکم به خلافت و جانشینى از جانب خودم نمىکنم، کسى که او را شریک خدا قرار دادید داراى هیچ حکمى نیست.
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ پس شرکاء شما در هیچ یک از آسمانها و زمین و آنچه که بین آن دو است ربوبیّتى ندارد.
و احدى در خلق او حکمى ندارد، نمىتواند از جانب خودش خلیفه و جانشین نصب کند. که تنها او پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در بین آن است مىباشد، او پیروزمند بخششگر است.
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ آن توحید یا ولایت و امامت امیر المؤمنین که من به آن خبر دادهام، چنانچه در خبر تفسیر به ولایت على علیه السّلام شده است.[۷] نبأ و خبر بزرگش است، چون ولایت خبرى است که هیچ خبرى نیست مگر از آن حاصل شده باشد، هیچ امر و نهى و رسالت و نبوّت و بشارت و انذار و وعد و وعیدى نیست مگر به سبب ولایت و به خاطر ولایت.
أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ اعراض و روى گردانیدن از آن نبأ اعراض از لطیفه انسانى است که همان لطیفه الهى است. آن لطیفه ربّ هر مربوب در مقام نازل و پائین خود مىباشد، آن اسم ربّ است، آن عبودیّت است که کنه آن ربوبیّت است، آن ریسمان از جانب خدا است، ریسمانى که بدون آن و بدون ریسمانى از جانب مردم ذلّت و خوارى بر مردم زده مىشود.
ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى این جمله مقول قول رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است، یعنى اگر از تو ملاء اعلى سؤال کردند به آنها بگو: من علم به ملاء اعلى ندارم.
یا آنها را آگاه کن که ملاء اعلى که التفات و توجّهى به زمین و اهل زمین ندارند در این خبر مخاصمه مىکنند تا علم به مخاصمه و گفتگوى ملاء اعلى و فرشتگان را از خودت سلب کنى. و بگو: علم من از بالا و فرشتگان اندک است.
إِذْ یَخْتَصِمُونَ درباره این خبر بزرگ مخاصمه و گفتگو داشتند، چون دشمنورزى آنها عظیم و آنچه که درباره آن بحث و گفتگو و اختصام دارند عظیم و بزرگ است، گویا که براى بشر ممکن نیست علم به آن جدال و مخاصمه آنها پیدا کند در حالى که من بهوسیله وحى خدا بر مقام و کلام آنها آگاه شدهام.
إِنْ یُوحى إِلَیَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ لفظ «انّما» با فتحهى همزه خوانده شده، بتقدیر لام؛ یا با قرار دادن جمله در جاى مرفوع لفظ «یوحى».
و ابن عبّاس از نبىّ صلّى اللّه علیه و آله روایت کرده که فرمود: پروردگارم به من گفته: آیا مىدانى که ملاء اعلى و فرشتگان در چه چیز بحث و گفتگو مىکنند؟ گفتم: نه. گفت: بحث و اختصام آنها در کفّارهها و درجهها است، امّا کفّارهها عبارتند از کامل کردن وضو در صبحهاى سرد، قدم برداشتن به جماعتها، انتظار نماز بعد از نماز. و امّا درجهها عبارتند از افشاى سلام، اطعام طعام و نماز در شب در حالى که مردم خواب هستند.[۸] بنابراین این کلام بنا بر حکایت است به تقدیر محذوف، گویا که گفته شده: پروردگار من بمن گفته: آیا مىدانى ملأ اعلى در چه چیز بحث و گفتگو مىکنند؟ گفتم: نمىدانم. «لا علم لى … تا آخر» در خبر معراج مضمون این خبر ذکر شده،[۹] و ممکن است مقصود از نبأ عظیم خبر آفرینش آدم باشد، که در این صورت معناى قول خدا: «ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ یَخْتَصِمُونَ» این باشد که در آفرینش آدم علیه السّلام بحث و گفتگو و مجادله مىکنند و آیه بعدى که با «إِذْ قالَ رَبُّکَ» شروع مىشود متعلّق به «یختصمون» یا بدل از «اذ یختصمون» باشد، «اذ یختصمون» ظرف «کان» یا بدل از «الملأ الأعلى» باشد، یعنى من علم به ملأ اعلى ندارم، علم به وقت قول خداى تعالى: «لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً … تا آخر» ندارم.
آیات ۷۱- ۸۳
[سوره ص (۳۸): آیات ۷۱ تا ۸۳]
إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (۷۱) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (۷۲) فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳) إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ (۷۴) قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ (۷۵)
قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (۷۷) وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى یَوْمِ الدِّینِ (۷۸) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۷۹) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ (۸۰)
إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (۸۱) قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (۸۲) إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (۸۳)
ترجمه:
(۳۸/ ۸۳- ۷۱)
چنین بود که پروردگارت به فرشتگان فرمود همانا من آفریدهاى انسانى از گل هستم.
پس چون او را استوار بپرداختم، در آن از روح خود دمیدم براى او به سجده درافتید.
آنگاه فرشتگان همگى سجده کردند.
مگر ابلیس که استکبار ورزید و از کافران شد.
فرمود اى ابلیس چه چیزى تو را از سجده به آنچه با دستان خویش آفریدهام، بازداشت؟ آیا کبر ورزیدى یا از بلندمرتبگان بودى؟
گفت من بهتر از او هستم؛ (چرا) که مرا از آتش آفریدهاى و او را از گل آفریدهاى.
فرمود از آنجا (بهشت) بیرون شود که تو مطرودى.
و لعنت من تا روز جزا بر تو باد.
گفت پروردگارا پس مرا تا روزى که (همگان) برانگیخته شوند، مهلت ده.
فرمود تو از مهلت یافتگانى.
تا روز آن هنگام معیّن.
گفت: (سوگند) به عزّت تو که همگى آنان را گمراه خواهم ساخت.
مگر از میان آنان، آن بندگانت را که اخلاص یافته اند.
تفسیر
إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى یَوْمِ الدِّینِ قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ تفسیر این آیات در سوره اعراف و حجر گفته شد، بدانجا مراجعه شود.
آیات ۸۴- ۸۸
[سوره ص (۳۸): آیات ۸۴ تا ۸۸]
قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ (۸۴) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (۸۵) قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ (۸۶) إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (۸۷) وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ (۸۸)
ترجمه:
(۳۸/ ۸۸- ۸۴)
فرمود حقّ است و حقّ را مىگویم
که جهنّم را از تو و کسانى از آنان که از تو پیروى مىکنند، جملگى آکنده خواهم ساخت.
بگو براى آن (رسالت) از شما مزدى نمىطلبم، من از بر خود بستگان نیستم.
این جز پندى براى جهانیان نیست.
و خبرش را پس از چندى خواهید دانست.
تفسیر
قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لفظ «حقّ» در هر دو منصوب خوانده شده، بنابراین «حقّ» اوّل مفعول فعل محذوف است، یعنى «فاحقّ الحقّ» یا «فالحقّ تقول» یا مفعول «أقول» است، «حقّ» دوّم براى تأکید عطف شده است، یا مفعول «خذ» محذوف است به قرینه مقام، به حذف حرف قسم است، با رفع «حقّ» اوّل، نصب دوّم خوانده شده، که در این صورت «حقّ» اوّل مبتداء است که خبر آن حذف شده یعنى حقّ بر من گفته شده، یا حقّ سوگند من است، یا حقّ از من است.
یا خبر آن جمله قسم محذوف و جواب آن است، چون لفظ «الحقّ» در معناى جمله است، یا «الحقّ» اوّل خبر است، مبتداى آن محذوف شده است، یعنى «أنا الحقّ» یا «قولى الحقّ» یا «قولک الحقّ»، هر دو لفظ «حقّ» مرفوع خوانده شده بنا بر آنکه حقّ اوّل طبق وجوه سابق باشد، حقّ دوّم مبتداء، لفظ «أقول» خبر آن باشد که ضمیرش حذف شده است.
یا حقّ دوّم تأکید حقّ اوّل، «أقول» مستأنف است، یا حقّ اوّل مبتداء و «أقول» خبر آن، حقّ دوّم تأکید آن باشد.
و هر دو مجرور خوانده شده بنا بر تقدیر حرف قسم، با جرّ حقّ اوّل و نصب دوّم نیز خوانده شده، وجه آن ظاهر است.
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ که من جهنّم را از تو و همگى آنانى که از تو پیروى مىکنند، پر مىسازم.
قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ این جمله اخیر استیناف است.
خطاب به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است تا توهّم لکّه حرص و طمع را از او مرتفع سازد، نیز جهت وعده و وعید است، یعنى به کفّار مکّه بگو: این ادّعاى من اگر دروغ است خالى از این نیست که من طالب دنیا باشم، اگر من طالب دنیا بودم با تلویح و اشاره از من طلب مال از شما یا طلب اعتبار و مقام ظاهر مىشد در حالى که تاکنون چیزى از من ظاهر نشده، یا به آنها بگو: من به رسالت خویش مزد و اجر نمىخواهم تا مرا به طمع در اموالتان متّهم نکنید، از من اعراض نمایید.
وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ و من بدون دلیل و برهان مقام رسالت را بر خود نمىبندم، اگر من دروغگو بودم بالاخره به تکلّف مىافتادم.
و ممکن است اخبار به این باشد که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در هیچ یک از امورش تکلّف نداشت، نه در لباس، نه در غذا، نه در میهمانى و نه براى میهمانها و اصحابش.
و مقصود از ضمیر مجرور تبلیغ یا پند و اندرز، یا یادآورى قرآن است.
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ قرآن جز تذکّر و یادآورى، شرف، نام نیک نیست، یا مقصود این است که على علیه السّلام یا تبلیغ ولایت او جز ذکر و یادآورى براى عالمیان نیست.
وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ خبر تبلیغ من یا خبر قرآن یا خیر على علیه السّلام و ولایت او را حتما پس از مرگ یا در روز قیامت، یا روز بدر، یا بعد از کامل شدن سلطنت من، خواهى دانست.
[۱] مجمع البیان: ج ۷ و ۸، ص ۴۷۸.
[۲] صافى: ج ۴، ص ۳۰۱.
[۳] صافى: ج ۴، ص ۳۰۳ و ۳۰۵. تفسیر قمى: ج ۲، ص ۲۳۹.
[۴] صافى: ج ۴، ص ۳۰۳. خصال: ج ۱ و ۲، ص ۳۹۹، ح ۱۰۸.
[۵] تفسیر قمى: ج ۳، ص ۲۴۲.
[۶] صافى: ج ۴، ص ۳۰۷. کافى: ج ۸، ص ۳۳، ح ۶. تأویل الآیات الظّاهره: ص ۴۹۶.
[۷] بصائر الدّرجات: ص ۲۲۷، ح ۱.
[۸] صافى: ج ۴، ص ۳۰۹. مجمع البیان: ج ۷ و ۸، ص ۴۸۵.
[۹] تفسیر قمى: ج ۲، ص ۲۴۳.
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۲، ص: ۳۱۷