‏ کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره یونس آیه ۲۷ – ۲۲

۳-النوبهالاولى‏

(۱۰/ ۲۷- ۲۲)

قوله تعالى: هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ در خشک و در دریا مى‏ رواند شما را او آنست، حَتَّى إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ‏ تا آن گه که شما در کشتى باشید هنگامى، وَ جَرَیْنَ بِهِمْ‏ و کشتى میرود و ایشان در آن، بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ ببادى خوش [باندازه صلاح کشتى نه عاصف و نه قاصف‏]، وَ فَرِحُوا بِها و ایشان بآن باد [باندازه‏] شادان، جاءَتْها رِیحٌ عاصِفٌ‏ بان کشتى آید ناگاه بادى کشتى‏ شکن، وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ‏ و موج آید ایشان را از هر سوى، وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ‏ و چنان دانند که هلاک ایشان بود، دَعَوُا اللَّهَ‏ خداى را خوانند [از دل‏]، مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏ دعا و عذر و بیم و امید او را خالص کرده [و از هر چه جزو نومید گشته‏]، لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ‏ و گویند اگر باز رهانى ما را ازین بیم، لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ‏. (۲۲) حقّا که ما ترا از سپاس دارانیم و از نعمت شناسان.

فَلَمَّا أَنْجاهُمْ‏ چون باز رهاند ایشان را، إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ‏ چون در نگرى باز افزونى جستن و ستمکارى درگیرند در زمین، بِغَیْرِ الْحَقِ‏ بناسزا و ناحق، یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ اى مردمان، إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏ این افزونى جستن شما بر یکدیگر و این ستمکارى بر خویشتن، مَتاعَ الْحَیاهِ الدُّنْیا روزى چند است زندگانى این جهان ناپاینده، ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُکُمْ‏ آن گه با ماست بازگشت شما فَنُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (۲۳) پس شما را خبر کنیم بآنچه میکردید در زندگانى این جهانى.

إِنَّما مَثَلُ الْحَیاهِ الدُّنْیا مثل زندگانى این جهانى [و جهان و جهان دارى‏] کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ راست همچون آبى است که فرو فرستادیم از آسمان، فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ‏ تا بآن آب رستنیها رست در زمین آمیغ [رنگارنگ و بویابوى از غذا و دوا و ریاحین و علف‏]، مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ‏ از آنچه مردم خورد و چهارپایان، حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها تا زمین آرایش خویش گرفت، وَ ازَّیَّنَتْ‏ و آراسته گشت، وَ ظَنَّ أَهْلُها و چنان دانند خداوندان آن‏ أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها که [میوه و بر در دست آمد] و پادشاه گشتند بران [که آن را بسته بینند بر شاخ‏]، أَتاها أَمْرُنا بآن رسد فرمان ما، لَیْلًا أَوْ نَهاراً شب یا روز [سرماى شب یا گرماى روز]، فَجَعَلْناها حَصِیداً آن را ریزیده و پژمرده چون کاه دروده کردیم، کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ‏ گویى دى خود هیچ نبود، کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ‏ هم چنین سخنان خویش گشاده و روشن میفرستیم [و مى‏نمائیم و مى‏شنوائیم‏]، لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. (۲۴) ایشان را که [بخردهاى خویش‏] در آن بیندیشند.

وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ اللَّه با سراى سلامت میخواند، وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ و راه مینماید و [بر طلب میدارد] او را که خواهد، إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ. (۲۵) براه پاینده راست.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا ایشان را است که نیکویى کردند، الْحُسْنى‏ نیکوتر از آنچه ایشان کردند، وَ زِیادَهٌ و نیز افزونى از ناخواسته و نابیوسیده، وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ‏ و بران رویهاى ایشان نه نشیند، قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ گردى و نه خوارى، أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ. (۲۶) ایشانند بهشتیان، جاویدان در آن.

وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ‏ و ایشان که بدیها کردند، جَزاءُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها ایشان را است پاداش هر بدى هم چنان، وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ و خوارى فراسرهاى ایشان نشیند [نومیدى و خجل و رسوایى‏]، ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ‏ ایشان را کس نه که ایشان را از خداى نگه دارد، کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ‏ چنان که پندارى که در رویهاى ایشان کشیدند، قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً پاره‏هایى از شب تاریک، أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏. (۲۷) ایشانند دوزخیان در آتش جاویدان.

النوبه الثانیه

قوله تعالى‏ هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ‏ اى- یحملکم على السّیر و یجعلکم قادرین على قطع المسافات‏ فِی الْبَرِّ بالازجل و الدّواب‏ وَ الْبَحْرِ بالسّفن الجاریه فى البحار. البرّ:

الارض الواسعه. و البحر: مستقرّ الماء. قرائت عبد اللَّه شامى ینشرکم بفتح یا و بنون و شین، من نشر ینشر هم چنان که جایى دیگر گفت‏ وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ باین قرائت معنى آنست که: شما را مى ‏پراکند و میخیزاند و میرواند در دشت و در دریا. و فیه حجه على القدریه فى خلق الافعال لانّ السیر فعل متصرف فى الخیر و الشر لا محاله و اللَّه یسیّر کل سائر کما ترى، آن گه شرح فرادریا داد: حَتَّى إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ‏ فلک هم واحد است و هم جمع بواحد مذکر است چنان که گفت: فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ‏ و بجمع مؤنث است چنان که گفت: وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ‏ اى- جرت السفن بمن رکبها فى البحر. مخاطبه با خبر گشت و عرب چنین کنند، و در قرآن از این باب هست. و قال الشّاعر:

اسیئى بنا او احسنى لا ملومه لدینا و لا مقلیّه ان تقلت‏

بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ لیّنه الهبوب لا ضعیفه و لا عاصفه. وَ فَرِحُوا بِها اى- بتلک الرّیح للینها و استقامتها. فرح در قرآن بر سه وجه است یکى بمعنى بطر و خیلاء و تکبّر چنان که گفت: ذلِکُمْ بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏ همانست که در سوره هود گفت: إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ اى- بطر مرح. و در سوره القصص ۳۴ گفت: لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ‏ اى- البطرین. وجه دوم: فرح است بمعنى رضا. کقوله: وَ فَرِحُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا اى- رضوا بها. و قوله: کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ‏ اى- راضون و فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‏ اى- رضوا.

وجه سیوم: فرح شادى است و خرّمى. کقوله- بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها اى- جاءت السفینه و قیل: جاءت الرّیح الطیبه رِیحٌ عاصِفٌ‏ ذات عصف اى- شدیده الهبوب یقال:

عصفت الرّیح فهى عاصف و عاصفه و اعصفت فهى معصف و معصفه. و عصفت و اعصفت بمعنى واحد. وَ جاءَهُمُ‏ اى- رکبان السفینه الْمَوْجُ‏ اى- حرکه الماء و اختلاطه. و قیل:

هو ما علا من الماء مِنْ کُلِّ مَکانٍ‏ من البحر. و قیل: من کلّ جهه وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ‏ اهلکوا و سدّت علیهم مسالک النجاه من جمیع الجهات. یقال: لکل من وقع فى بلاء- قد احیط بفلان، اى- قد احاط به البلاء. و قیل- احاطت بهم الملائکه. و مثله: و احیط بثمره- الا ان یحاط بکم. دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏ اى- اخلصوا له الدّعاء لم یشرکوا به من آلهتهم شیئا. میگوید مشرکان در آن حال که بهلاک و غرق نزدیک شوند و جز از خداى آسمان از هر کس نومید شوند و از بتان و غیر ایشان فریادرس نبینند، دست در خداى آسمان زنند و باخلاص بى‏ شرک دعا کنند و بربوبیّت وى اقرار دهند. این هم چنان است که مصطفى ص حصین خزاعى را پرسید در حال شرک وى:

کم تعبد الیوم الها؟ قال سبعه واحدا فى السماء و سته فى الارض. قال رسول اللَّه ص: فایهم تعدّ لیوم رغبتک و رهبتک؟ قال: الّذى فى السماء.

بو عبیده گفت دعاى ایشان به اخلاص آن بود که گفتند اهیّا شراهیّا یعنى- یا حىّ یا قیّوم.

قوله: لَئِنْ أَنْجَیْتَنا اینجا قول مضمر است. اى- قالوا: لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ‏ الواقعه و من هذه الرّیح العاصفه و انعمت علینا یا ربّنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ‏ لنعمتک مؤمنین بک مستمسکین بطاعتک.

فَلَمَّا أَنْجاهُمْ‏ اى- اجاب اللَّه دعائهم. اللَّه دعاى ایشان اجابت کرد و ایشان را از هلاک و غرق رهانید. هذا کقوله: فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ- قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ‏- بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ این آیات دلیل‏اند که رب العزّه دعاى کافران و بیگانگان در مرادهاى دنیوى اجابت کند و آنچه گفت: وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ‏ آن در کار و مراد آخرت است که کافران را در نعیم آخرت و ثواب آن جهانى نصیب نیست. و گفته ‏اند. وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ‏ آنست که گویند: رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ‏ و ایشان را جواب دهند: أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ امّا دعاى ایشان در کار دنیا و در طلب نعمت دنیا مستجاب بود که این نعمت از آشنا و بیگانه دریغ نیست، و برّ و فاجر از آن میخورد؛ عرض حاضر یأکل منها البرّ و الفاجر. یقول تعالى: مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعاجِلَهَ عَجَّلْنا لَهُ فِیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ- کُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ‏ و هم ازین باب است دعاء ابلیس مهجور که گفت: أَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ. قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ‏ و دلیل بر آنکه رب العزه دعاى کافران اندر کار دنیا اجابت کند، آنست که شکایت میکند از آن قوم که در حال بیچارگى و وقت درماندگى او را نخواندند، گفت: وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ‏ امیر المؤمنین على (ع) گفت اگر ایشان تواضع کردندید و اندر دعا خضوع آوردندید از اللَّه اجابت یافتندید. فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ‏ عادوا الى الکفر و الفساد بِغَیْرِ الْحَقِ‏ جهلا و باطلا اى- مبطلین معلنین الفساد و المعاصى و الجرأه على اللَّه.

یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ یا اهل مکه‏ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏ اى- وبال بغیکم علیکم. اى- عملکم بالظلم یرجع علیکم، کما قال عزّ و جلّ- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها و گفته‏ اند- سه چیز آنست که هر که کند آن بوى بازگردد و بال آن بوى رسد: یکى مکر است لقوله تعالى: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏. دیگر نکث است لقوله تعالى: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏ سوم بغى است لقوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏. اینجا سخن تمام شد، آن گه ابتدا کرد گفت: مَتاعَ الْحَیاهِ الدُّنْیا اى- ذلک متاع الحیاه الدنیا تتمتّعون فى الدّنیا، فیکون بغیکم مبتداء و عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏ خبره و متاع خبر مبتداء محذوف.

و روا باشد که سخن متصل یکدیگر بود. بغیکم ابتدا بود و متاع خبر ابتداء و عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ‏ صله بغى باشد و معنى آنست که- این ستمکارى شما بر خویشتن و افزونى جستن بر یکدیگر بر خوردارى است در دنیا روزى چند ناپاینده، زاد آن جهانى را نشاید، و در آن جهان بکار نیاید که باین بغى مستوجب غضب خداى و عقوبت وى گشته ‏اید.

قرائت حفص متاع بنصب است یا بر حال یا بر مفعول. اى- متّعناکم متاع الحیاه الدّنیا ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُکُمْ‏ فى القیمه فَنُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ نخبرکم به و نجازیکم علیه.

إِنَّما مَثَلُ الْحَیاهِ الدُّنْیا اى- صفه الحیاه الدّنیا فى فنائها و زوالها کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ اى- کمطر انزلناه من السماء من جانب السماء. یقال: ان السحاب جسم یخلو من الماء فاذا اراد اللَّه ان یمطر قوما امره فاخذ الماء من بحر فى السماء و صار الى المکان المقصود بالمطر فَاخْتَلَطَ بِهِ‏ اى- بالماء اختلاط جوار لانّ الاختلاط تداخل الاشیاء بعضها فى بعض. و قیل: فَاخْتَلَطَ بِهِ‏ اى- بسببه‏ نَباتُ الْأَرْضِ‏ فطالت و امتدت‏ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ‏ یعنى الحبوب و الثّمار و البقول و الانعام یعنى الحشیش و المراعى‏ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها زخارف الارض ما تضحک به من الورد و النور و الشقائق و الخضر وَ ازَّیَّنَتْ‏ یعنى تزینت. و در شواذ خوانده ‏اند:

وَ ازَّیَّنَتْ‏ اى- جاءت بالزّینه، و زینه الارض ثمر نباتها فى الاشجار وَ ظَنَّ أَهْلُها اى- اهل هذه الارض‏ أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اى- على حصاد نباتها و اجتناء ثمارها اذ لا مانع دونها أَتاها أَمْرُنا اى- قضاؤنا باهلاکها و افنائها لَیْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها اى- الارض و الغلّه و الزینه حَصِیداً محصوده مقلوعه منزوعه الاصول لا شى‏ء فیها. و قیل:

فَجَعَلْناها حَصِیداً اى- مثل الحصید، کما قال لغلمان الجنّه: یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ‏ و هم لم یولدوا و انّما شبههم بالولدان الّذین لم تغیّرهم الکهوله لطراوتهم و حسن خلقهم‏ کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ‏ اى- کان لم تکن او لم تعمر بالامس بالمغانى، المنازل الّتى یعمرها النّاس بالنزول. یقال غنینا بمکان کذا اذا نزلوا به. کذلک الحیاه الدّنیا سبب لاجتماع المال و زهره الدّنیا حتّى اذا کثر عند صاحبه و ظنّ انّه ممتّع به سلب ذلک عنه بموته او حادثه تهلکه.

فقدناه لمّا تمّ و اعتمّ بالعلى‏ کذاک کسوف البدر عند تمامه‏

کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ‏ اى- کما بیّنّا هذا المثل للحیاه الدّنیا کذلک نبیّن آیات القرآن‏ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏ فى المعاد.

وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ ببعث الرّسل و نصب الأدلّه. و دارِ السَّلامِ‏ هى الجنّه.

السلام هو اللَّه و الجنّه داره. و هذه الاضافه کبیت اللَّه و ناقه اللَّه. و قیل السلام و السلامه واحد کالرّضاع و الرّضاعه اى- دار السلامه من الآفات و الاحزان و القطیعه. یعنى من دخلها سلم من الآفات، دلیله قوله: ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ‏ و قیل: دار السلام هو من التّحیه الّتى یحییهم اللَّه و الملائکه، من قوله‏ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ‏

قال: جابر بن عبد اللَّه خرج علینا رسول اللَّه ص یوما فقال انّى رایت فى المنام کان جبرئیل عند رأسى و میکائیل عند رجلى یقول احدهما لصاحبه اضرب له مثلا فقال: اسمع سمعت اذنک فاعقل عقل قلبک، انّما مثلک و مثل امّتک کمثل ملک اتخذ دارا ثمّ بنى فیها بیتا ثمّ جعل فیها مادبه ثمّ بعث رسولا یدعو الى طعامه فمنهم من اجاب الرّسول و منهم من ترکه فاللّه الملک و الدار الاسلام و البیت الجنّه و من دخل الجنّه اکل ما فیها.

وعن ابى الدرداء قال: قال رسول اللَّه ص‏ ما من یوم طلعت شمسه الّا وکّل بجنبتیها ملکان ینادیان نداء یسمعه خلق اللَّه کلهم غیر الثقلین، یا ایّها النّاس هلمّوا الى ربّکم انّ ما قلّ و کفى خیر ممّا کثر و الهى و لا آبت شمس الا وکّل بجنبتیها ملکان ینادیان یسمعه خلق اللَّه کلهم غیر الثقلین، اللّهمّ اعط منفقا خلفا و اعط ممسکا تلفا فانزل اللَّه فى ذلک کلّه قرآنا فى قول الملکین یا ایّها النّاس هلمّوا الى ربّکم‏

فى سوره یونس‏ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ و انزل فى قولهما اللّهمّ اعط منفقا خلفا و ممسکا تلفا وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ الى قوله‏ لِلْعُسْرى‏.

قوله‏ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ عمّ بالدّعوه اظهارا لحجته و خص بالهدایه استغناء عن خلقه. و قیل: الدّعوه الى دار السلام عامّه لانها الطریق الى النّعمه و هدایه الصراط خاصه لأنّها الطریق الى المنعم. و گفته ‏اند دعوت برد و ضرب است: یکى دعوت عامّ بواسطه رسول میخواند ایشان را از روى تکلیف بر دین اسلام و طاعت دارى، و ذلک فى قوله: وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ دیگر دعوت خاصّ است بیواسطه رسول خود میخواند جلّ جلاله ایشان را از روى تشریف بدار السلام تا ایشان را گرامى کند و بنوازد بضیافت بهشت و بلقاء و رضاء و سلام، و ذلک قوله: وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ و یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ هدایت اینجا بمعنى ارشاد است و صراط مستقیم طریق بهشت است که آنجا میگوید یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ‏ و گفته‏ اند: استعمال سنن است در اداء فرایض در دنیا و جوار حضرت‏ عزّت در عقبى‏ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ و گفته‏ اند: صراط مستقیم استعمال مکارم الاخلاق است چون تقوى و زهد و توکّل و اخلاص و احسان. مصطفى گفت:

«انّ اللَّه یحب مکارم الاخلاق و یبغض سفسافها»

رب العزّه این مکارم الاخلاق دوست دارد بنده را بر استعمال آن دارد و راه آن بوى نماید تا بنده در روش خویش باین مقامات گذاره کند امروز بمحبّت و معرفت رسد و فردا بمشاهدت و رؤیت.

لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اى- آمنوا باللّه و رسوله و احسنوا العمل فى الدّنیا الْحُسْنى‏ الجنّه. و الحسنى کالبشرى. و قیل: هى تأنیث الاحسن. میگوید ایشان که ایمان آوردند بخدا و رسول و در دنیا کار نیکو کردند، پاداش ایشان بهشت است و اگر حسنى تأنیث احسن گویى معنى آنست که ایشان راست که نیکویى کردند نیکوتر از آنچه ایشان کردند و نیز زیادت، چنان که جایى دیگر گفت‏ وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ- وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ‏ امیر المؤمنین على ع گفت‏ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا احسان اینجا قول لا اله الّا اللَّه است، و حسنى بهشت و زِیادَهٌ غرفه از یاقوت سرخ ساخته که آن را چهار هزار در است.

روى ابو ذر قال‏ قلت: یا رسول اللَّه علّمنى عملا یقرّبنى من الجنّه و یباعدنى من النّار.

قال: اذا عملت سیئه فاتبعها حسنه. قال قلت من الحسنات لا اله الّا اللَّه؟ قال: نعم، من احسن الحسنات.

میگوید: ایشان که لا اله الا اللَّه گفتند پاداش ایشان بهشت است. همانست که مصطفى گفت:

«من قال لا اله الا اللَّه دخل الجنّه»

و گفته ‏اند: لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا این احسان استغفار است صحابه رسول را و حسنى شفاعت مصطفى است و زیاده رضاى خدا. فانّ اللَّه عزّ و جلّ یقول: وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ‏ ابن عباس گفت: لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا اى- جاهدوا فى سبیل اللَّه‏ الْحُسْنى‏ یعنى رزق الجنّه لقوله: «یرزقون» و الزّیاده دوام الحیاه فى قرب المولى لقوله‏ بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ و قیل: الحسنى جزاء حسناتهم و الزیاده ان یجازى بالواحد عشرا لیکون الزّیاده من جنس الأوّل. و قیل:

الحسنى عشره و الزیاده تضعیف العشرات. و خبر درست است در صحیح مسلم، حدیث حماد سلمه از عبد الرحمن بن ابى لیلى از صهیب بن سنان الرومى از مصطفى که گفت: الحسنى الجنّه و الزیاده النّظر الى وجه اللَّه عزّ و جلّ. و عن ابى بن کعب قال سألت رسول اللَّه ص عن الزّیادتین فقال: و ما الزّیادتان؟ قلت احدیهما قوله‏ وَ أَرْسَلْناهُ‏ إِلى‏ مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ‏ فقال عشرون الفا. فقلت: قول اللَّه عزّ و جلّ‏ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِیادَهٌ قال الحسنى الجنّه و الزّیاده النّظر الى وجه اللَّه عزّ و جلّ و

قال (ص) «اذا دخل اهل الجنّه الجنّه و اهل النّار النار: نادى مناد یا اهل الجنّه انّ لکم عند اللَّه موعدا لم ینجزکموه. قالوا: ما هو؟ ا لم یثقّل موازیننا؟ الم یدخلنا الجنّه؟ الم یجرنا من النّار؟

قال: فیکشف لهم الحجاب فینظرون الى اللَّه فیخرّون له سجدا.

و هى الزیاده الّتى قال اللَّه عزّ و جلّ‏ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِیادَهٌ قال. یزید بن هارون فى اثر هذا الحدیث: من کذّب بهذا فقد برئ من اللَّه و برء اللَّه منه.

عن ابن عمر قال قال: رسول اللَّه ص‏ «انّ ادنى اهل الجنّه منزله لرجل ینظر فى ملکه الفى سنه یرى اقصاه کما یرى ادناه، ینظر فى ازواجه و سرره و خدمه و انّ افضلهم منزله لمن ینظر فى وجه اللَّه عزّ و جلّ کلّ یوم مرتین»

روى عن انس بن مالک انّه قال‏ فى قوله عز و جلّ‏ وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ قال یتجلّى لهم الرّب عزّ و جلّ کلّ جمعه.

ثمّ قال: وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ‏ اى- لا یعلوها و لا یغشاها قَتَرٌ غبار. و قیل: سواد و کآبه وَ لا ذِلَّهٌ اى- هو ان کما یصیب اهل جهنم. قال: ابن ابى لیلى هذا بعد نظرهم الى ربّهم‏ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏.

وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ‏ الکفر و الشرک‏ جَزاءُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها یعنى النّار. فلا ذنب اعظم من الشرک و لا عذاب اشدّ من النّار. و تقدیره: لهم جزاء سیئه مثلها. و الباء زائده وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ اى- یلحقهم ذلّ و خزى. و هو ان‏ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ‏ اى- من عذاب اللَّه‏ مِنْ عاصِمٍ‏ مانع یمنعهم. و من صله کَأَنَّما أُغْشِیَتْ‏ الب‏ست‏ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً اى- جعل علیها غطاء من سواد اللیل. اى- هم سود الوجوه. قرائت مکى و على و یعقوب قطعا بسکون طاء و هو جزء من اللیل بعد طایفه منه و مُظْلِماً نعته و باقى بفتح طاء خوانند و هو جمع قطعه و مُظْلِماً نصب على الحال. اى- فى حال ظلمته‏ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏.

النوبه الثالثه

قوله تعالى و تقدّس‏ هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ الآیه. بزبان اهل اشارت‏ سیر در برّ راه بردن است در مشارع شرع از روى استدلال بواسطه رسالت، و سیر بحر غلبات حق است که در وقت وجد عنان مرکب بنده بى ‏واسطه در منازل حقیقت بمشاهد قدس کشد، تا چنان که در دریا سیر یک ماه بیک روز کنند، این جوانمرد درین میدان بیک جذبه الهى مسافت همه عمر باز برد. اینست که گفتند: جذبه من الحق توازى عمل الثقلین سیر برّ، سیر عابدان است و زاهدان در بادیه مجاهدت، بر مرکب ریاضت بدلالت شریعت، مقصد ایشان بهشت رضوان و نعمت جاودان. سیر بحر، سیر عارفان است و صدّیقان در کشتى رعایت، میرواند آن را باد عنایت در بحر مشاهدت، مقصد ایشان کعبه وصلت و راز ولى نعمت. و گفته‏ اند برّ و بحر اشارت‏ اند بقبض و بسط عارفان، گهى در قبض میان دهشت و حیرت مى‏ زارند، گهى در بسط میان شهود و وجود مى‏ نازند.

باز چون باد شادى از افق تجلّى وزد، و ابر لطف باران کرم ریزد، بنده عنایت و رعایت بیند وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ نقد وقت وى شود وَ فَرِحُوا بِها بر بساط شهود در حالت انس فرحى در وى آید، بسطى بیند بنازد از سر آن ناز و دلال گوید:

مائیم عیاران و عیاران مائیم‏ بر دیده مشترى قدم مى‏سائیم‏

راست که این بسط بنهایت رسد، از موارد قدرت وارد هیبت و دهشت آید، دریاى عظمت موج هیبت زند، مسکین بنده در وهده حجبت افتد، زبان تضرّع بگشاید، بزارى و خوارى گوید:

قد تحیّرت فیک خذ بیدى‏ یا دلیلا لمن تحیّر فیکا

اینست که گفت جلّ جلاله: جاءَتْها رِیحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ‏ آن شوریده روزگار و سرور طریقت شبلى در روش خویش از هر دو جانب خبر داده، و بر هر دو مقام گذشته، در مقام بسط بوقت شادى و ناز همى گفت: این السماوات و الارضون حتى احملها على شعره جفن عینى. و در مقام قبض بوقت زارى و خوارى همى گفت: ذلى عطل ذلّ الیهود. و شاهد شرع مقدّس برین قصه آنست که مصطفى ص گهى میگفت:

«انا سیّد ولد آدم و لا فخر»

و گهى میگفت‏

«لا تفضّلونى على یونس بن متى».

إِنَّما مَثَلُ الْحَیاهِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ تشبیه اموال و حظوظ دنیا بباران از آن روى است، که باران بحیلت و تدبیر آدمى نتوان فرو آوردن و جز بتقدیر الهى و مشیّت خداى نیاید، کار دنیا همین است بجهد و حیلت و تدبیر و تلبیس بنده هیچ راست نشود، و مجتمع نگردد مگر بقسمت ازلى و تقدیر الهى، و هر چند که باران بتقدیر است، امّا استسقا بنماز و دعا در شریعت رواست و خواستن آن در دین نقصان نیارد، همچنین رزق دنیا اگر چند بتقدیر و قسمت است طلب کردن رواست، و عطا خواستن از اللَّه بنده را سزاست. و مصطفى ص گفته:

اجملوا فى الطلب.

چون خواهید نیکو خواهید قناعت و قدر کفایت خواهید، تا طاغى و بى‏ راه نشوید این دنیا هم چون آب است و ربّ العزّه آن را مثل بآب زد، آب چون باندازه خویش بود سبب صلاح خلق بود، باز چون از حدّ و اندازه خویش در گذرد جهان را خراب کند. کذلک المال اذا کان بقدر الکفایه و الکفاف فصاحبه منعم فاذا زاد و جاوز الحد اوجب الکفران و الطّغیان. کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ و قیل: انّ الماء ما دام جاریا کان طیّبا فاذا طال مکثه تغیّر. کذلک المال اذا انفقه صاحبه کان محمودا و اذا امسکه کان معلولا مذموما.

و قیل: ان الماء اذا کان طاهرا کان حلالا یصلح للشّرب و یصلح للطهور و ان کان نجسا فبالعکس. کذلک المال اذا کان حلالا و بعکسه لو کان حراما.

وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ دعوت چهاراند یکى دعوت توحید و شهادت. و هو قوله: یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ‏ دیگر دعوت حمد و اجابت. و هو قوله: یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ‏. سه دیگر دعوت اتباع و امامت. و هو قوله: نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏. چهارم دعوت کرامت و ضیافت. و هو قوله: وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ کسى که دعوت کند و خواهد تا دوستان و عزیزان را بمهمان برد، شرط مهمانى آنست که اوّل کسى از نزدیکان و خاصگیان خویش را فرستد، تا ایشان را خبر کند و نوید دهد، پس چون آیند باز عزیزان را به استقبال ایشان فرستد و یکى را تنها نخواند، که دوستان و خویشان وى را همه برخواند و مرکبها و مشعلها براه ایشان فرستد، چون آیند جاى ایشان ساخته و پرداخته دارد، چون بنشینند ایشان را اوّل جلاب دهند پس میوه آرند، پس طعامهاى ساخته بنهند و غلامان و چاکران بر سر ایشان بدارند، چون از آن فارغ شوند سماع کنند، و شرط است که میزبان دیدار خود از مهمان باز نگیرد، و بعاقبت‏ ایشان را باکرام و خلعت باز گرداند. ربّ العالمین در ضیافت فردوس این همه ساخته و راست کرده و قرآن مجید از آن خبر میدهد و بیان میکند، اوّل خواننده و نوید دهنده ایشان مصطفى ص است میگوید: حقّ جلّ جلاله‏ وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ‏ پس فریشتگان و رضوان باستقبال ایشان فرستد وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ مرکبهاشان فرستد نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً اى- رکبانا على نجایب من نور. مشعلهاى نور بر راه ایشان فرستد یَسْعى‏ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ‏ تنها شان نخواند که خویشان و نزدیکان همه را خواند وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ‏ آن گه بهشت و جنه النعیم جاى ایشان ساخته‏ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ‏ جلاب ایشان‏ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْکٌ‏ میوه ایشان‏ وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ طعام ایشان‏ وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ‏ چاکران و خادمان بر سر ایشان‏ وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ‏ سماع ایشان‏ فَهُمْ فِی رَوْضَهٍ یُحْبَرُونَ‏ و از همه عزیزتر آنست که ایشان را بدیدار خود شاد گرداند، تا وى را جلّ جلاله مى‏بینند و مینازند، چنان که گفت: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ رویها تازان و نازان بجلال و جمال حق نگران، رویهاى روشن‏تر از آفتاب روز، بتجلى ذو الجلال گشته پیروز.

پیر طریقت گفت دیدار دوست بهره مشتاقانست روشنایى دیده و دولت جان و آئین جهان است، راحت جان و عیش جان و درد جانست.

هم درد دل منى و هم راحت جان.

اى جوان مرد، باش تا شادى بینى، و یک بار با دوست بر بساط وصل ایمن نشینى، و از دوست آن بینى که لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر اینست که ربّ العالمین گفت: لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِیادَهٌ وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏ اصحاب جنه دیگراند و ارباب صحبه دیگر، اصحاب جنه را میگوید: وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ ارباب صحبت را میگوید: وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ حسنى و طوبى و زلفى اهل جنت راست، زیادت و قربت و صحبت اهل معرفت راست.

انّى لاحسد دارکم لجوارکم‏ طوبى لمن اضحى لدارک جارا

قال: رسول اللَّه ص‏ انّ اللَّه عزّ و جلّ اذا اسکن اهل الجنّه الجنّه و اهل النّار النّار بعث الى اهل الجنّه الرّوح الامین فیقول یا اهل الجنّه انّ ربّکم یقرئکم السلام و یأمرکم ان تزوروه الى فناء الجنّه و هو ابطح الجنّه تربته المسک و حصباؤه الدّر و الیاقوت و شجره الذّهب و الرّطب و ورقه الزّمرّد، فیخرج اهل الجنّه مستبشرین مسرورین فثمّ مجمعهم و ثمّ تحلّ لهم کرامه اللَّه عزّ و جلّ و النّظر الى وجهه و هو موعود اللَّه انجزه لهم قال فیأذن اللَّه لهم فى السماع و الاکل و الشرب و تکون حلل الکرامه.

ثمّ ینادى مناد یا اولیاء اللَّه هل بقى مما وعدکم ربکم شیئا فیقولون لا. قد انجز لنا ما وعدنا و ما بقى شى‏ء الا النّظر الى وجه ربّنا عزّ و جلّ قال فیتجلّى لهم الرّب عزّ و جلّ فى حجب، فیقول: یا جبرئیل ارفع حجابى لعبادى حتى ینظروا الى وجهى. فیرفع الحجاب الاوّل فینظرون الى نور من الرّب عز و جل، فیخرون له سجّدا. فینادیهم الرّب عز و جل یا عبادى ارفعوا رؤسکم انّها لیست بدار عمل انّما هى دار ثواب. فیرفع الحجاب الثانى فینظرون امرا هو اعظم و اجل، فیخرون للَّه حامدین ساجدین عارفین. فینادیهم الرّب عز و جلّ:

ارفعوا رؤسکم انّها لیست بدار عمل انّما هى دار ثواب و نعیم مقیم. فیرفع الحجاب الثالث فعند ذلک ینظرون الى وجه رب العالمین تبارک و تقدّس فیقولون حین ینظرون الى وجهه سبحانه ما عبدناک حقّ عبادتک. فیقول کرامتى امکنکم من النّظر الى وجهى و احلتکم دارى فیاذن اللَّه عز و جلّ للجنّه ان تکلم فتقول: طوبى لمن تخلّدنى و طوبى لمن اعددت له. فذلک قوله: عز و جلّ‏ طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ‏.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *