ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الصّفّ
سوره الصّفّ
این سوره مدنى است و شامل چهارده آیه است.
[سوره الصف (۶۱): آیات ۱ تا ۱۴]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۱) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (۲) کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (۳) إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ (۴)
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ (۵) وَ إِذْ قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ (۶) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۷) یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (۸) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (۹)
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى تِجارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ (۱۰) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۱۱) یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۱۲) وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۳) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ (۱۴)
ترجمه:
(61/ 14- 1)
به نام خداوند بخشندهى مهربان
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند را نیایش کند و اوست پیروزمند فرزانه.
اى مؤمنان چرا چیزى مىگویید که انجام نمىدهید.
نزد خداوند بس منفور است که چیزى را بگویید که انجام نمىدهید.
در حقیقت خداوند دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف جهاد مىکنند، چنانکه گویى ایشان بنیادى ریخته از سرباند
و چنین بود که موسى به قومش گفت اى قوم من چرا مرا مى آزارید، حال آنکه مى دانید که پیامبر خداوند به سوى شما هستم، پس چون (از حق) برگشتند خدا دلهایشان را برگردانید و خداوند نافرمانان را هدایت نمى کند.
و چنین بود که عیسى بن مریم علیهما السّلام گفت اى بنى اسرائیل من پیامبر خداوند به سوى شما هستم، (و) استواردارندهى توراتى که پیش روى من است و بشارتگر به پیامبرى که پس از من مىآید و نامش احمد است، آنگاه چون بر ایشان پدیدههاى شگرف آورد گفتند این جادوى آشکار است.
و کیست ستمکارتر از کسى که بر خداوند دروغ بندد،حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است، و لو آنکه کافران ناخوش داشته باشند.
او کسى است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آن را بر همهى ادیان پیروز گرداند و لو مشرکان ناخوش داشته باشند.
اى مؤمنان آیا شما را به دادوستدى رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک مى رهاند؟
(و آن اینکه) به خداوند و پیامبر او ایمان آورید و به مالتان و جانتان در راه خدا جهاد کنید، این اگر بدانید، برایتان بهتر است.
تا بر شما گناهانتان را بیامرزد و شما را به بوستانهایى که جویباران از فرو دست آن جارى است و خانههاى پاک و پسندیده در بهشتهاى عدن در آورد، این رستگارى بزرگ است.
و (نعمت) دیگرى که آن را خوش دارید: یارى از جانب خداوند و پیروزى نزدیک و مؤمنان را بشارت ده
اى مؤمنان یاوران (دین) خدا باشید، چنانکه عیسى بن مریم علیهما السّلام به حواریون گفت چه کسانى در راه دین خدا یاوران منند؟ حواریون گفتند ما یاوران (دین) خداوندیم، سپس گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى (انکار و) کفر ورزیدند، آنگاه مؤمنان را در برابر دشمنشان یارى دادیم و پیروز گردیدند.
تفسیر
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ هر چه در زمین و آسمانهاست همه به تسبیح و ستایش خداى که مقتدر و حکیم است مشغولند، الا اى کسانى که ایمان آوردهاید چرا چیزى به زبان مىگویید که در مقام عمل خلاف آن مىکنید بترسید از این عمل که سخنى بگویید و خلاف آن کنید که بسیار سخت خدا را به خشم و غضب مى آورد.
بعضى گفتهاند: این آیه دربارهى قومى نازل شده که مى گفتند:
اگر ما با دشمن ملاقات کنیم و درگیر شویم فرار نمى کنیم و به عقب بر نمى گردیم، سپس در روز احد به قولشان وفا نکردند.
بعضى گفته اند: آیه دربارهى قومى نازل شد که مى گفتند: جهاد کردیم و کار را انجام دادیم در حالى که انجام ندادند.[1] بعضى گفته اند: آیه دربارهى مؤمنینى نازل شده که وقتى ثواب شهداى بدر را شنیدند گفتند: اگر جنگى پیش بیاید و ما جنگ کنیم نهایت کوشش خود را مىکنیم و هرگز فرار نخواهیم کرد.
بعضى گفته اند: مسلمین مى گفتند: اگر ما مى دانستیم محبوبترین اعمال چیست اموال و جانهایمان را فدا مى کردیم.
پس خداى تعالى این آیه را نازل کرد.
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا» ولى به قولشان در روز احد وفا نکردند.
قمى گفته: آیه دربارهى کسانى نازل شد که به محمّد صلّى اللّه علیه و آله وعده دادند که پیمان او را دربارهى امیر المؤمنین علیه السّلام نشکنند[2] و خداوند مى دانست که آنها به عهدشان وفا نخواهند کرد.
و اینکه خداوند آنها را مؤمن نامیده که به جهت اقرار خود آنهاست اگر چه در واقع تصدیق نداشته باشند.
بدان که قول در اینجا اعمّ از قول زبانى و قول نفسانى یعنى اعتقاد قلبى است.
ولى خطورات ذهنى و خیالات که در قلوب مردم جریان دارد بدون تصمیم و اراده قطعى قول نامیده نمىشود، بلکه خطورات و خیالات از جانب شیطان یا ملائکه بر آنها وارد مىشود، پس آنها اقوال شیطان یا ملائکه است.
و این قول اعم است از آنکه در احکام الهى باشد، بدین گونه که انسان به نحو افتا یا تقلید حکمى از احکام را بگوید و عمل نکند، یا در امر به معروف و نهى از منکر باشد.
بدین گونه که دیگرى را امر و نهى کند و خود به آن پایبند نباشد، یا در مواعظ و نصایح باشد یعنى موعظه و نصیحت به چیزى نماید که خودش عمل به آن نکند.
و به اوّلى و دوّمى مجتهدین گرفتار شدند که خود را براى بیان احکام بندگان نصب نمودند و به سوّمى قصّهگوها و وعّاظ، اگر چه بیشتر مردم خالى از آن سه وجه نیستند، نسبت به زیر دستانشان.
و همچنین آن قول شامل مواعید و عقود و بیعت اسلامى و ایمانى مىشود.
چه از امام صادق علیه السّلام وارد شده وعده دادن مؤمن به برادرش نذرى است که کفّاره ندارد.
پس کسى که خلف وعده کند ابتدا خلف خدا کرده و متعرّض خشم او شده است و این است معناى قول خداى تعالى: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تا آخر هر دو آیه» از على علیه السّلام آمده است: خلف وعده موجب خشم نزد مردم است.
خداى تعالى فرموده: «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ تا آخر» و همچنین آیه شامل صنعتها و حرفه ها نیز مى شود، که صاحب حرفه هرگاه بگوید:
باید صنعت صاحب صنعت چنین و چنان باشد، یا بگوید: اگر صنعت چنین و چنان باشد مصنوع محکم و استوار و باقى ماندنى مى شوند باید عمل کند، در حالى که مى گفتند و عمل نمى کردند.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا در حالى که براى جهاد در راه خدا صف بستهاند و این تعلیل قول خداست: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» طبق بیان گذشته مبنى بر اینکه این آیه دربارهى کسانى نازل شد که آرزوى قتال و جهاد کردند ولى در احد به صورت مطلق ثابت قدم نشدند، که هماهنگ شدن عمل با گفتار احتیاج به جهاد زیاد با نفس و شیطان دارد.
کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ مانند سدّ آهنین هم دست و پاى دارند بسیار دوست مىدارد.
لفظ «مرصوص» از «رصّ» به معناى اتّصال قسمتى از بناء به قسمت دیگر و استحکام آن است.
از امیر المؤمنین علیه السّلام آمده است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا» آیا مىدانید سبیل و راه خدا چیست؟ من راه خدا هستم که خداوند مرا منصوب نموده که بعد از رسولش از من پیروى نمایند.
وَ إِذْ قالَ مُوسى به یاد آورد زمانى را که موسى گفت.
لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ تا به یاد آوردند و متذکّر شوند که کار قوم موسى و غایت مترتّب بر آن بد بوده، در نتیجه از آزار تو و از آزار عترت تو پس از تو خوددارى کنند.
فَلَمَّا زاغُوا از حقّ روى گرداندند.
أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خداوند دلهاى آنان را از راه راست انسانیت برگردانید و سرهاى آنان را وارونه و معکوس قرار داد.
وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ و خدا هرگز مردم نابکار فاسق را هدایت نخواهد کرد.
کنایه از کسانى است که از قول على علیه السّلام در حقّ على علیه السّلام یا به صورت مطلق خارج شدند، یعنى کسى را که خدا هدایت نکند حق را نمى پذیرد اگر چه هزار آیه و دلیل آورده شود، که خداوند گروه فاسقین را هدایت نمى کند و شما اى قوم محمّد صلّى اللّه علیه و آله با خروج از قول رسول صلّى اللّه علیه و آله و عدم اطاعت از او فاسق شدید.
وَ إِذْ قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ به آنان یادآورى کن تا به حقّ بودن تو متذکّر شوند و از اطاعت تو خارج نشوند.
بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ و باز یاد آر هنگامى که عیسى بن مریم علیهما السّلام به بنى اسرائیل گفت من همان رسول خدا به سوى شما هستم و به حقّانیّت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق مىکنم و نیز شما را مژده مى دهم که بعد از من رسول بزرگوارى که نامش (در انجیل) احمد است بیاید.
و اخبار و روایات در بشارت دادن و خبر دادن انبیا به ظهور محمّد صلّى اللّه علیه و آله و بعثت او بیشتر از آن است که شمارش شود.
به امام باقر علیه السّلام نسبت داده شده که اسم نبىّ صلّى اللّه علیه و آله در صحف ابراهیم علیه السّلام «الماحى» و در تورات موسى علیه السّلام «الحادّ» و در انجیل عیسى علیه السّلام «احمد» صلّى اللّه علیه و آله و در قرآن «محمّد صلّى اللّه علیه و آله» است.
نقل شده[3] که بعضى از یهود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیدند: چرا تو احمد نامیده شده اى فرمود: چون من در آسمان بیشتر مورد حمد قرار مىگیرم تا زمین.
فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ چون آن رسول با آیات و معجزات به سوى خلق آمد گفتند این سحرى آشکار است.
آیا از آن کس که براى اسلام و سعادتش مىخوانند و او همان دم بر خدا افترا و دروغ مى بندد در جهان کسى ستمکارتر هست.
ظاهر آیه دربارهى منکرین محمّد صلّى اللّه علیه و آله و منکرین رسالت و معجزات او نازل شده و دربارهى این گفتهى قوم محمّد صلّى اللّه علیه و آله است که مى گفتند: انبیاى گذشته به ما وصیّت کردهاند که به هیچ رسولى ایمان نیاوریم مگر آنکه چنین و چنان باشد، یا گفتند: انبیاء به ما گفتهاند بعد از ما دیگر پیامبرى نیست، و لیکن آیه کنایه از کسى است که ادّعاى خلافت پس از رسول صلّى اللّه علیه و آله بنماید و این ادّعاى جانشینى را از جانب رسول صلّى اللّه علیه و آله یا از جانب خدا بکنند.
وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى کند، منظور از ستمکاران کسانى هستند که ولایت را به غیر موضع خود بردند و خلافت را بدون استحقاق ادّعا کردند و این معنا دلالت مى کند بر اینکه مقصود از آیه کنایه از کسانى است که ادّعاى خلافت نمودند و على علیه السّلام را انکار نمودند. یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ کافران مىخواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش کنند.
چون نور خدا همان ولایت است و در آیات دیگر به على علیه السّلام تفسیر شده است.[4] وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ خداوند نورش را کامل و تمام مىکند اگر چه کافرین به ولایت را خوش نیاید.
آنان مى خواهند ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام را خاموش سازند با دهانهایشان و خداوند تمامکنندهى امامت است، چه خداوند مىفرماید:
«الذین آمنوا بالله و رسوله و النور الذین انزلنا» پس نور همان امام است.
و بعضى گفتهاند: مقصود از اینکه خداوند نورش را کامل مىکند قائم آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله است که وقتى خروج کند خداوند او را بر همهى دین ظاهر و غالب نماید تا جایى که غیر خدا عبادت نشود.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى رسالت و اسلام که به وسیلهى آن هدایت به امام و ایمان حاصل مى شود.
وَ دِینِ الْحَقِ راه بسوى خدا که سبب وصول به حقّ است، یا مسبّب از حقّ است که آن ولایت مطلقه است، بنابراین طریق به سوى خدا با این وصف على علیه السّلام و ولایت او است.
لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ مقصود جنس دینها و راههاى مختلف است و چون جنس مستغرق اراده نمود آن را تأکید کرد به قول خود.
کُلِّهِ چون راههاى نفس به شیطان زیاد است و راه به سوى خدا یکى است که آن طریق ولایت است، که اگر انسان آنطور که شایسته است بر آن تمسّک نماید راه ولایت آشکار و بر همهى راهها غالب مىشود به نحوى که براى راههاى شیطان هیچ اثرى نمىماند.
وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ مشرکین به ولایت.
و در سورهى توبه این آیه با بیان آن گذشت.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى کسانى که با بیعت عام اسلام آوردهاند چون خداى تعالى خواست آنها را امر به ایمان و بیعت دوّم بنماید و این کار براى آنها سخت و گران مىآمد لذا به آنان لطف نمود و آنها را مورد ندا و خطاب قرار داد، تا سختى مطلب را جبران کند.
و لذا امر را به صورت استفهام ادا نمود و راهنمایى به تجارتى کرد که آنان را از عذاب دردناک نجات دهد، تا آماده شنیدن مطلب شوند و آمادگى پذیرش آن را پیدا نمایند.
هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى تِجارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ آیا شما را به تجارتى سودمند که شما را از عذاب دردناک نجات بخشد دلالت کنم آن تجارت این است که به خدا و رسول او ایمان آرید.
مقصود ایمان خاصّ و بیعت ایمانى ولوى است.
وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید.
یعنى بذل اموال و مقصود هر چیزى است که به انسان نسبت داده مىشود.
وَ أَنْفُسِکُمْ نفسهایتان را بذل کنید به نحوى که نه نفسى باقى بماند، نه چیزى که به نفس نسبت داده مىشود و لفظ «تؤمنون» جواب سؤال مقدّر براى بیان تجارت است.
ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ[5] اگر از اهل علم باشید این مطلب را مىفهمید، یا اگر این مطلب را بدانید همان را اختیار خواهید کرد.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ تا خدا گناهان شما را ببخشد.
لفظ «یغفر» مجزوم در جواب شرط است.
یعنى اگر این مطلب را بدانید خداوند شما را مى بخشد، چون علم و آگاهى انسان را به سوى عمل و انتخاب معلوم جذب مى کند.
و اختیار معلوم موجب بخشایش شماست، یا جواب «تؤمنون» است.
که آن به معناى «آمنوا» است، یا جواب استفهام است.
و معناى آن این است که آیا شما را راهنمایى بکنم؟
که اگر راهنمایى بکنم خداوند شما را مىبخشد.
زیرا راهنمایى من جز با توجّه و التفات من نیست، توجّه و التفات من موجب تغییر احوال و رغبتتان به عمل و آخرت مىشود و آن موجب مغفرت شماست.
وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ جنّات و بهشتهاى اقامت که آخرین بهشتهاست.
ذلِکَ آنچه که ذکر شد از مغفرت و بخشش، ادخال بهشتها یا داخل نمودن در بهشت عدن.
الْفَوْزُ الْعَظِیمُ وَ أُخْرى تُحِبُّونَها شما داراى خصلت دیگرى هستید که اگر دوست دارید، یا نعمت دیگرى به شما داده مىشود.
یا آیا شما را بر تجارت دیگرى رهنمون سازم؟
و معناى آن چنین مىشود: آیا شما را بر رنج دیگرى براى تجارت رهنمون سازم؟
یا لفظ «اخرى» مبتداست و خبر آن نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ مىباشد.
یعنى فتح و پیروزى نزدیک در دنیا به وسیلهى ظهور قائم علیه السّلام است[6] و چنانچه از قمّى آمده است.
و چون بیشتر و معظم اصحاب رسول صلّى اللّه علیه و آله طالب ظفر، پیروزى، غنیمت و اعلاى کلمه بودند فرمود: «أخرى تحبّونها».
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ مؤمنین را ظفر و پیروزى بر لشگریان نفس به سبب ظهور قائم علیه السّلام و نصرت و یارى خدا بشارت ده چه ایمان بالاخره اقتضاى یارى و نصرت مىکند.
و این مطلب از منطوق آیهى: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ تا آخر آیه» فهمیده مىشود.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى کسانى که با بیعت خاصّ ولوى ایمان آوردهاید.
کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ یاران خدا باشید.
چون لطیفهى انسانى فطرى، لطیفهى ولوى که آن انسانیّت اختیارى است مظهر خداى تعالى و نصرت آن مظهر با عوالم اخروى و اعمال صالح نصرت و یارى خدا مى باشد.
جانشین و خلیفهى خدا نیز مظهر خداست، نصرت و یارى او نصرت و یارى خداست.
لذا مقصود از نصرت و یارى خدا یارى همان لطیفهى و همان خلیفه است و آن را با نصرت و یارى خدا ادا نمود تا اشاره به این باشد که نصرت آن دو در حقیقت نصرت خداست.
کَما قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ما به شما گفتیم: انصار خدا باشید، همانطور که عیسى علیه السّلام گفت.
ممکن است لفظ «کما قال عیسى» متعلّق به «کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» و مشبه به بودن حواریّین انصار خدا مىباشد.
لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ همچنانکه عیسى به حواریین گفت که مرا براى خدا یارى مىکنید، گفتند ما یاران خداییم.
این آیه با بیان آن در سورهى آل عمران گذشت.
فَآمَنَتْ پس از گفتار عیسى بن مریم علیه السّلام گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند.
طائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَهٌ گروهى به خدا به واسطهى عیسى کافر شدند، یا به عیسى بعد از این گفتار کافر شدند.
فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ[7] بر دشمنانشان غالب شدند و این دلدارى رسول صلّى اللّه علیه و آله و بشارت و دلدارى مؤمنین و تهدید کافرین از امّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله است.
قال علىّ علیه السّلام: ما اضمر احد شیئا الّا ظهر عن فلتات لسانه و صفحات وجهه
هیچ کس رازى در درون نگیرد، جز آنکه از زبانش برآورد و از رخسارهاش هویدا گردد.
| راز درون هر چه بود گاهگاه | تیغ زبانش به در آرد ز چاه | |
| صفحهى رخساره چه یک آینه | فاش کند راز دل از درد آه | |
منهاج البراعه علامهى خویى قدّس سرّه ج ۲۱ ص ۴۲ و ۴۳
ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج۱۴، ص: ۱۶۹
[1] تفسیر جامع ج ۷ ص ۱۳۰.
[2] تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۳۱۰.
[3] تفسیر جامع ج ۵ ص ۱۳۲
| چراغى را که ایزد بر فروزد | هر آنکس پف کند ریشش بسوزد | |
[5] امام صادق علیه السّلام: على علیه السّلام فرمود: منم آن تجارتى که سودمند و نجاتدهنده است از عذاب دردناک قیامت.
تفسیر جامع ج ۷ ص ۱۳۴.
[6] تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۳۱۹
[7] امام صادق علیه السّلام: حواریون عیسى شیعیان او بودند و شیعیان ما حواریون ما هستند. و حواریون عیسى بهتر از حواریون ما نبودند وقتى عیسى گفت کیست که مرا یارى کند براى خدا آنها گفتند ما انصار خدا هستیم سوگند به خدا از یهودیها کسى یارى نکرد عیسى را و جز یهود کسى با عیسى جنگ نکرد ولى شیعیان ما را یارى کردند.
( اصول کافى)