كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره النساء – آیه 103-109
19- النوبة الاولى
(4/ 109- 103)
قوله تعالى: فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ چون در بيم نماز خوف بگزاريد، فَاذْكُرُوا اللَّهَ، خداى را ياد ميكنيد [در آمنى]، قِياماً در [تندرستى] بر پاى،وَ قُعُوداً و [در ناليدن] نشسته، وَ عَلى جُنُوبِكُمْ و [در ناتوانى] بر پهلو، فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ چون آمن گشتيد و آرام يافتيد، فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ نماز بهنگام بپاى داريد، إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كه نماز بر مؤمنان، كِتاباً مَوْقُوتاً (103) نبشتهايست واجب بهنگام.
وَ لا تَهِنُوا و سست مگرديد، و فرو مايستيد، فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ در جنگ جستن با دشمنان من، إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ اگر شما از زخم مىدرد يابيد، فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ ايشان هم درد يابند چنان كه شما مىدرد يابيد، وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ و شما از خدا آنچه اميد داريد ياويد[1]، ما لا يَرْجُونَ و ايشان آن نيابند [كه ايشان بيهودهاند و شما بيهوده نهايد]، وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (104) خداى داناى است راستدان هميشه اى.
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ ما اين نامه بتو فرو فرستاديم، بِالْحَقِ براستى و درستى، لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ تا داورى كنى ميان مردمان، بِما أَراكَ اللَّهُ بآنچه خداى نمود ترا [از پيغام و آگاهى]، وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً (105) و نگر كه كژان را داورى دار نباشى.
وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ و آمرزش خواه از خداى، إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (106) كه خداى آمرزگار است مهربان هميشهاى.
وَ لا تُجادِلْ و داورى مدار، عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ ايشان را كه خيانت ميكنند در خويشتن، إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُ كه خداى دوست ندارد، مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً (107) آن را كه كژ كار بود بزهمند [دروغ زن]،
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ پنهان ميدارند از مردمان، وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ و پنهان نميدارند از خداى [كه نتوانند]، وَ هُوَ مَعَهُمْ و او با ايشانست [بدانش]، إِذْ يُبَيِّتُونَ آن گه كه شب بسر ميبرند، ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ بآنچه خداى نپسندد از سخن، وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً (108) و خداى بآنچه ايشان ميكنند دانا است.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ آگاه بيد[2] و گوش داريد شما كه اينانايد هن[3]، جادَلْتُمْ عَنْهُمْ داورى بداشتيد ايشان را، فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى اين جهان، فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ آن كيست كه داورى ايشان دارد روز رستاخيز؟ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا (109) يا كيست كه بر ايشان وكيل بود [بسنده و كارساز].
النوبة الثانية
قوله تعالى: فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ الآية- ميگويد: چون از نماز خوف فارغ گشتيد، و رخصت كه داديم در آن پذيرفتيد، آن گه خداى را عزّ و جلّ نماز كنيد، اگر تندرست باشيد بر پاى ايستاده، و اگر بيمار باشيد نشسته، و اگر خسته باشيد كه نتوانيد نشستن، جنب فرا داده. ذكر اينجا بمعنى نماز است چنان كه آنجا گفت: الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً، و روا باشد كه بمعنى توحيد و تسبيح و شكر باشد، يعنى كه چون از نماز فارغ گشتيد خداى را ياد كنيد بتعظيم و تقديس و تسبيح و شكر.
مصطفى (ص) گفت:«ذكر اللَّه علم الايمان، و براءة من النّفاق، و حصن من الشيطان، و حرز من النّيران»،
و به موسى (ع) وحى آمد: «يا موسى، اجعلنى منك على بال و لا تنس ذكرى على كل حال، و ليكن همك ذكرى، فان الطريق على».
فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ ميگويد: چون آرام گرفتيد، و از بيم و ترس و بيمارى و قتال با دشمن آمن شديد، و بخانههاى خويش بازگشتيد، نماز تمام كنيد، يعنى چهار ركعت. إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً- كه نماز فرضى است بر مؤمنان نبشته، و بر ايشان واجب كرده، و وقتهاى آن پيدا كرده.
دو ركعت در سفر، و چهار در حضر. موقوت و موقّت هر دو يكسانست، يقال:وقت اللَّه عليهم و وقّته، اى جعله لأوقات، و منه قوله: وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ، و «وقتت» مشدّد و مخفّف خواندهاند، و تخفيف فصيحتر، بدليل قوله مَوْقُوتاً. زيد اسلم گفت: مَوْقُوتاً اى منجما تؤدّونها فى انجمها، كلّما مضى نجم جاء نجم. قال مجاهد: الموقوت، المفروض.
فصل
فى كيفيت الصلاة و ذكر حقوقها.
بدان كه نماز بنياد دين است، و عماد مسلمانى، و سيّد همه عبادتها. هر كه اين پنج نماز فريضه بجاى آورد عهدى بسته آمد وى را با حق جلّ جلاله، كه وى را بيامرزد، و در امان و حمايت خود دارد. و هر كه از گناه كبائر دست بداشت اگر صغائر بر وى رود اين پنج نماز كفّارت آن باشد.
پرسيدند از مصطفى (ص) كه از كارها چه فاضلتر؟ گفت: نماز بوقت خويش بپاى داشتن.
امّا كيفيت نماز آنست كه چون خود را طهارت دادى بشرط شريعت، جامه پاك پوشى، و بر جاى پاك بايستى[4]، روى بقبله آورده، و ميان دو قدم مقدار چهار انگشت گشاده، و پشت راست بداشته، و سر در پيش افكنده، و چشم فرا موضع سجود گماشته، و اگر شيطان وسوسهاى فرا پيش آورد، قُلْ أَعُوذُ بر خوانى، و آن گه اگر دانى كه كسى بتو اقتدا ميكند، بانگ نماز گويى بآواز بلند، و اگر نه كه تنها باشى، بر اقامت اقتصار كنى، و نيّت در دل حاصل كنى، و گويى: ادا ميكنم فريضه نماز پيشين خداى را جلّ جلاله، و نيّت در دل و تكبير بر زبان هر دو برابر دارى، و هر دو دست تا بنزديك گوش بردارى، چنان كه سر انگشتان برابر گوش بود، و هر دو كف برابر دوش، و انگشتان گشاده، و اللَّه اكبر بگويى، پس دست چپ بر زير سينه نهى، و دست راست بر زير چپ نهى.
و انگشت شهادت و انگشت ميان بپشت ساعد چپ فروگذارى، و ديگر انگشتان بر ساعد حلقه كنى، و دست فرو نگذارى، و آن گه باز بسينه برى، بلكه هم در فرو آوردن بسينه برى، كه درست اينست. و در نماز شدن و تكبير كردن چنان كه مهوّسان[5] و جاهلان مبالغت نمايند و تكلّف كنند، نكنى، و چون دست بر هم نهادى تكبير تمام كنى، و گويى: كبيرا و الحمد للَّه كثيرا، و سبحان اللَّه بكرة و أصيلا. آن گه دعاء استفتاح برخوانى، و أعوذ بگويى، و سورة الحمد برخوانى و تشديدهاى آن بجاى آرى، و اگر توانى فرق ميان ضاد و ظا بجاى آرى، امّا در حروف مبالغت نكنى، چنان كه پشوليده[6] شود، و بآخر آمين بگويى، نه پيوسته بآخر سورة، لكن اندكى بايد گسسته. آن گه سورتى برخوانى. و در نماز بامداد، و در دو ركعت نخستين از نماز شام و خفتيدن، سورة الحمد و سورتى ديگر با بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، بجهر بخوانى، و بقراءت آواز بردارى، اگر امام باشى، و گر تنها، مگر در آن حال كه اقتدا بديگرى كنى. پس ركوع را تكبير كنى چنان كه بآخر سورة پيوسته نباشد، و درين تكبير دست بردارى و تكبير همىگويى، تا آن گه كه بحدّ ركوع رسى، و كف هر دو دست بر دو زانو نهى، انگشتها از هم گشاده، و زانو راست بداشته، و هر دو بازو از پهلو دور داشته، مگر كه زن باشد.
آن گه سه بار گويى: سبحان ربى العظيم، و اگر امام نباشى هفت بار يا ده بار نيكوتر بود، پس از ركوع باز آيى دست برداشته و مىگويى: سمع اللَّه لمن حمده تا راست بايستى[7]، و آرام گيرى، چون راست بايستادى[8] گويى: «ربّنا لك الحمد ملء السّماوات و ملء ما شئت من شىء بعد»، پس تكبير كنى، و بسجود شوى، و آنچه بزمين نزديكتر است از اعضا، بايد كه بيشتر بزمين رسد، اوّل زانو، آن گه دست، آن گه پيشانى، آن گه بينى، و دو دست برابر دوش بر زمين نهى، انگشتها بهم باز نهاده. و اگر زن باشد جمله اعضا فراهم دارد.
و سبحان ربى الأعلى سه بار بگويى، و اگر تنها باشى بيفزايى، هفت يا ده بار. پس تكبير كنى و از سجود بر آيى، و بر پاى چپ نشينى، و هر دو دست بر دور آن نهى، و گويى: «ربّ اغفر لى و ارحمنى و ارزقنى و اهدنى و اجبر لى و عافنى و اعف عنّى»، و سجود ديگر همچنين كنى. پس از سجود باز نشينى نشستنى سبك، كه آن را جلسة الاستراحة گويند، و تكبير كنى، و بر پاى خيزى. و ديگر ركعت همچون اوّل بگزارى. «اعوذ» بر سر قراءت فرو نگذارى. پس چون از سجود دوم ركعت فارغ شدى، بتشهد نشينى بر پاى چپ، هر دو دست بر ران نهاده، و انگشتان دست چپ گشاده دارى، و انگشتان دست راست فرو گيرى، مگر مسبّحه، چنان كه در عدد پنجاه و سه گيرى، چون بكلمه شهادت رسى آنجا كه گويى: «الّا اللَّه» مسبّحه دست راست بردارى، و بدان اشارت بوحدانيّت كنى. و در تشهّد دوم همچنين، لكن در تشهّد آخر هر دو پاى از زير برون آرى، و بجانب راست پاى چپ بخوابانى، و قدم راست بپاى كنى، انگشتان بقبله، و سرون[9] چپ بر زمين نهى، و در تشهّد اوّل «اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد» بگويى، و بر پاى خيزى، و در تشهّد دوم تمام بخوانى، و دعاء معروف در افزايى، و سلام باز دهى گويى: «السّلام عليكم و رحمة اللَّه»، و روى از جانب راست كنى، چندان كه از قفا يك نيمه روى تو به بينند، و در سلام دوم روى از جانب چپ كنى همچنين، و در هر دو سلام روى بقبله سلام ابتدا كنى، و در سلام نخستين نيّت بيرون آمدن كنى از نماز، و در سلام دوم نيّت سلام بر حاضران و فريشتگان[10].
مصطفى (ص) گفت: هر كه نماز بوقت خويش كند، و طهارت نيكو كند، و ركوع و سجود تمام بجاى آرد، و بدل خاشع و متواضع بود، نماز وى ميشود تا بعرش، سپيد و روشن، ميگويد خداى ترا نگه داراد، چنان كه مرا نگه داشتى! و هر كه نماز بوقت خويش نكند، و طهارت نيكو نكند، و ركوع و سجود تمام بجاى نيارد، آن نماز وى ميشود تا بآسمان، سياه و تاريك، و همىگويد: خداى تعالى ترا ضايع كناد، چنان كه مرا ضايع گذاشتى! تا آن گه كه اللَّه خواهد جلّ جلاله، پس آن نماز وى چون جامه كهن درهم پيچند و بر وى وى باز زنند.
و فرائض و سنن نماز و آداب و شرائط آن بتفصيل در سورة البقرة شرح داديم، و فضائل آن بعضى بر شمرديم، و اعادت شرط نيست.
وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ- اى: لا تضعفوا و لا تعجزوا، كقوله: فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ. مقاتل حيان گفت: اين آيت پس از وقعه احد آمد، آن گه كه حمزه و جماعتى مسلمان كشته شدند، و بو سفيان و قوم وى برفته بودند، ربّ العالمين مصطفى (ص) و ياران را فرمود، بعد از آن وقعت بچند روز كه: بر آثار ايشان برويد، و جنگ كنيد. رسول خدا دعوت كرد مؤمنان را بآنچه اللَّه فرمود،ايشان بناليدند از جراحتها كه بر ايشان بود، و درد خويش اظهار كردند. ربّ العالمين آيت فرستاد: إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ، گفت: اگر شما ميناليد، ايشان نيز مينالند، و اگر شما از زخم و جراحت رنجوريد، ايشان نيز از زخم و جراحت رنجوراند. آن گه شما بر ايشان افزونى داريد كه شما از خدا اميد بثواب و شهادت، و نصرت و ظفر، و اظهار اين دين بر همه دينها داريد، و ايشان اين اميد ندارند.
مصطفى (ص) گفت:«و الّذى نفسى بيده، لاسيرنّ فى آثارهم و لو بنفسى».
پس هفتاد مرد با وى بيرون شدند. ابو بكر در ايشان بود، و عمر، و على، و زبير، و عبد الرحمن عوف، و ابو عبيده جراح، و جماعتى از انصار، تا به بدر صغرى رسيدند، و ربّ العزّة رعب در دل بو سفيان و اصحاب وى افكند، تا بيرون نيامدند. و اين قصّه در آل عمران بشرح گفتيم.
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ- سبب نزول اين آيت آن بود كه: مردى از عداد انصار نام وى طعمة بن ابيرق الظفرى، زرهى دزديد از عمّى از آن خود، و آن دزدى را بر جهودى آلود كه در آن سراى ميآمدى، نام وى زيد بن السمين.
آن جهود پيش رسول خدا (ص) آمد، و بانگ كرد به بيگناهى خود. قبيله طعمه آمدند كه وى را معذور كنند بنزديك رسول (ص). رسول خدا بعذر وى، و بيگناهى وى سخن گفت، اين آيت آمد. آن گه طعمه گريخت از مدينه و به مكه آمد، و بمشركان پيوست. و در شأن وى آمد: وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ الآية. بروايتى ديگر گفتهاند اين قصّه، و آن قول مقاتل است، گفت: زيد بن السمين درعى بوديعت نهاد نزديك طعمة بن ابيرق. پس چون باز خواست طعمه جحود آورد، و انكار كرد.
پس زيد با قوم آمدند بدر سراى طعمه بطلب درع، طعمه در سراى ببست، و درع برداشت، و در خانه همسايه خويش ابو هلال انصارى افكند، پس در بگشاد و ايشان در آمدند، و درع طلب كردند، و نيافتند. پس طعمه گفت: من در خانه بو هلال درعى ديدهام، همانا كه درع شما است. درع از آنجا بيرون آوردند، و طعمه نفى تهمت خويش را قوم خود جمع كرد، و آمدند برسول خدا، و طعمه شكايت كرد كه مرا فضيحت كردند، و نسبت دزدى با من كردند، و هر كسى زبان در من نهاد، رسول خدا (ص) همّت كرد كه عذر وى بپذيرد، و آن قوم را كه در خانه وى شدند عتاب كند، ربّ العالمين آيت فرستاد: إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ اى: بالأمر و النّهى و الفصل.
لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ- بما علّمك اللَّه فى كتابه، كقوله: وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ اى يعلم. وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً- خائنين اينجا طعمه است و قوم وى، و خصيم آنست كه از بهر كسى حجّت آرد، و ديگران را از وى دفع كند. بو حاتم گفت: اگر بحق بود خصم گويند، و اگر بباطل بود خصيم گويند.
آن گه ربّ العزّة مصطفى (ص) را استغفار فرمود، گفت: «و استغفر اللَّه». مفسّران گفتند: معنى آنست كه آمرزش خواه از اللَّه، ازين معذور داشتن طعمه، و آن همّت كه كردى كه قومى را از بهر طعمه عتاب كنى. و گفتهاند كه: معنى آنست كه ايشان را استغفار فرماى بآنچه ترا در آن داشتند كه نصرت صاحب ايشان كنى، و طعمه را معذور دارى.
و گفتهاند: وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً هر چند بظاهر خطاب با مصطفى (ص) است، امّا مراد باين غير اوست، چنان كه جاى ديگر گفت: فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ، و معلوم كه مصطفى (ص) در آنچه بوى فرو فرستادند بشكّ نبود. و اگر كسى گويد: پس چرا استغفار فرمودند؟ وى را جواب آنست كه استغفار واجب نكند كه آنجا ذنبى است. نه بينى كه در سورة العصر او را باستغفار فرمودند، بى مقدمه گناهى. و در جمله، استغفار انبياء بر سه وجه است: يكى گناهى را كه پيش از نبوت وى رفته باشد. دوم گناهان امّت و قرابت وى را. سيوم ترك مباحى را كه حظر شرعى هنوز در آن نيامده باشد.
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ- يعنى: يظلمون انفسهم بالخيانة و السّرقة، و يرمون بها غيرهم. جدال، درشتى و سختى خصومت گرفتن است، و رسنى كه بيخ وى سخت باشد جديل گويند، و چرغ[11] كه صيد آن سخت باشد و قوّت آن تمام، اجدل گويند. و جدال در اصل بر دو ضربست، يكى پسنديده، و قرآن بدان آمده، و آن آنست كه ربّ العزّة گفت: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ گفتهاند: اين مجادلت نيكو كه رسول را فرمودهاند آنست كه تا كافران را گويد شما بتى چند از چوب تراشيدهايد، و بخدايى مپسنديد، چونست كه مرا برسولى نمىپسنديد؟ و جدال مذموم ناپسنديده آنست كه ربّ العالمين گفت: ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا، و مصطفى (ص) بر وفق اين گفته:«الجدال فى القرآن كفر».
وقال (ص): «لعن اللَّه الّذين اتّخذوا دينهم شحنا»
يعنى الجدال فى الدّين.
وقال (ص): «ما ضلّ قوم بعد هدى كانوا عليه الّا اوتوا الجدل، ثمّ قرأ: ما ضربوا لك الّا جدلا، بل هم قوم خصمون».
وقال على بن ابى طالب (ع): «ايّاكم و الخصومة فانّها تمحق الدّين».
گفتهاند: اين مبالغت نمودن در ابطال جدال، و تعظيم نهى از آن، آنست كه مؤمن گاه بود كه مجادلت كند در قرآن، و خصم بر وى غلبه كند، و منافق در قرآن مجادلت كند و بر خصم غلبه كند، آن گه كسى كه ضعيف ايمان باشد در ضلالت افتد، و باين معنى خبر مصطفى (ص) است
بروايت نواس بن سمعان، قال: قال رسول اللَّه (ص): «لا تضربوا كتاب اللَّه بعضه ببعض، و لا تكذّبوا بعضه ببعض فو اللَّه انّ المؤمن ليجادل بالقرآن فيغلب، و انّ المنافق (أو قال الفاجر) ليجادل فى القرآن فيغلب».
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً- ميگويد: اللَّه دوست ندارد هر خيانتكارى دروغ زن. اثم نامى است از نامهاى دروغ، و اين صفت طعمة بن ابيرق است كه خيانت كرد در درع دزديدن، و دروغ گفت، كه بديگرى وابست، و از خود بيفكند.
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ- گفتهاند: معنى آنست كه شرم ميدارند اين قوم از مردمان، و خيانت خويش از ايشان پنهان ميكنند، و شرم نمىدارند از خداى، كه نهانهاى ايشان ميداند، و بعلم با ايشانست، و بآنچه در شب مىسگالند با يكديگر، كه چگونه اين دزدى بر ديگرى بنديم، و از رسول خدا درخواهيم تا ما را مبرّا كند، ربّ العزّة اين همه ميداند، و بروى هيچ چيز[12] ازين پوشيده نيست، اينست كه گفت: وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً» قومى از جهميان و معتزله تعلّق كردند باين آيت كه: وَ هُوَ مَعَهُمْ، گفتند كه: خداى عزّ و جلّ همه جاى هست، و در هر مكانى او را يابند، و عجب آنست كه اين سخن بگفتند، و آن گه خود نقض كردند، و گفتند بر عرش نيست، و لا محاله عرش هم از جمله مكانها است، و از هر مكانى شريفتر و عظيمتر است. چونست كه هر جاى نجاستى و هر شكم سگى را مكان وى ميپسندند، و عرش شريف و عظيم را مىنپسندند. نيست اين سخن ايشان و معتقد ايشان جز باطل، و بيهوده، و محض زندقه و الحاد. و معنى قول خدا جلّ جلاله: وَ هُوَ مَعَهُمْ آنست كه بعلم با ايشان است، ميداند آنچه ايشان ميگويند، و بر وى هيچ چيز از افعال ايشان پوشيده نه، و اگر اين بمعنى ذات بودى، اين آيت كه: أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ معنى نداشتى.
و اگر كسى گويد كه زيد در فلان جايگاه است، و آن گه اين سخن مقيّد نكند بفعلى يا بچيزى ديگر، در فهمها جز آن نيوفتد، و جز آن نبود كه بذات در آنجا بوده. أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ برين نسق است، جاى ديگر گفت: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ، يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ. خبر داد ربّ العزّة جلّ جلاله، كه تدبير كار خلق كه مىكند، از آسمان ميكند، و سخن كه بر بالا شود، بر وى سخن پاك برشود. اگر ذات بارى جلّ جلاله بهر مكانى و با هر كسى بودى، پس اين دو آيت را معنى نماندى.
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ- اين خطاب با قوم و قبيله طعمه است، چهار كلمه است پيوسته، ها تنبيه است، انتم، تعريف است، ديگر «ها» تنبيه را تأكيد است، اولاء تعريف را اشارت است. ميگويد: «ها» بيدار باشيد أَنْتُمْ شما «ها» هان گوش داريد «اولاء» اينان هن[13]. خلاصه سخن آنست كه آگاه بيد[14] شما كه اينانايد.
جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا- در دنيا براى ايشان خصومت گرفتيد، و مجادلت كرديد. فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ- فردا روز رستاخيز كه اللَّه ايشان را بعذاب در كشد، و بدوزخ در آرد، آن كيست كه از بهر ايشان مىخصومت كشد، و مجادلت كند؟ تا عذاب از ايشان باز دارد.
أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا- يا آن كيست كه وكيل در ايشان باشد تا كار ايشان بسازد؟ يعنى كه هيچ كس نباشد وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.
النوبة الثالثة
«قوله تعالى: فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ الآية- بدان كه اين نماز رازى است ميان بنده و خدا كه درين راز همنياز است، و هم ناز. امروز نياز است، و فردا ناز. امروز رنج است و فردا گنج. امروز بارى گران، فردا روح و ريحان. امروز كدّ و كار، و فردا كام و بازار. امروز ركوع و سجود، و فردا وجود و شهود.
و از شرف نماز است كه ربّ العالمين صد و دو جايگه در قرآن ذكر آن كرده، و آن را سيزده نام نهاده: صلاة، و قنوت، و قرآن، و تسبيح، و كتاب، و ذكر، و ركوع، و سجود، و حمد، و استغفار، و تكبير، و حسنات، و باقيات.
و مصطفى (ص) گفته:«الصّلاة معراج المؤمن»
و گفته:«الصّلاة مأدبة اللَّه فى الأرض»،
و علماء سلف گفته اند: الصّلاة عرس المريدين و نزهة العارفين، و وسيلة المذنبين، و بستان الزّاهدين. و گفته اند: نماز گزارنده را هفت كرامت است: هدايت و كفايت و كفّارت و رحمت و قربت و درجت و مغفرت. و اوّل قدم از شرك بى نمازى است، كه ربّ العزّة گفت: ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ. و اسم ايمان در صلاة نهاد آنجا كه گفت: وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ اى صلوتكم، و وعده روزى بنماز داد آنجا كه گفت: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ الى قوله … نَحْنُ نَرْزُقُكَ. و عدد نمازهاى فرائض پنج آمد بر وفق اصول شرايع. مصطفى (ص) اصول شرايع را گفت:«بنى الاسلام على خمس»،
و اصول فرايض نماز را: «خمس صلوات فى اليوم و اللّيلة». يعنى كه چون بنده اين پنج نماز بشرط و وقت خويش بگزارد، ربّ العزّة وى را ثواب جمله اصول شرايع بدهد. و هيأت نماز چهار است:
قيام، ركوع، سجود و قعود. حكمت درين آنست كه: جمله موجودات بر چهار شكلاند: بعضى بر هيأت قائمان راستاند، و آن درختاناند. بعضى بر هيأت راكعان سر فرو افكنده، و آن ستوراناند. بعضى بر هيأت ساجدان روى بخاك نهاده، و آن حشراتاند. بعضى بر زمين نشسته بر هيأت قاعدان، و آن حشيش و نباتست، چنانستى كه ربّ العزّة گفتى: بنده مؤمن! در خدمت ما اين چهار هيأت بجاى آر: قيام و ركوع و سجود و قعود، تا ثواب تسبيح آن همه خلايق بيابى. و آن گه اين نمازها بعضى دو ركعت فرمود چون نماز بامداد، و بعضى سه ركعت چون نماز شام، و بعضى چهار چون پيشين و ديگر و خفتيدن: از آنست كه بنده دو قسم است: يكى روح، ديگر تن. نماز دوگانى يكى شكر روح است و ديگر شكر تن، و در باطن آدمى سه گوهر است عزيز: يكى دل، دوم عقل، سيوم ايمان، نماز سه گانه شكر اين سه خلعت است. و باز تركيب آدمى از چهار طبع است، نماز چهارگانى شكر آن چهار طبع است. از روى اشارت ميگويد: بنده من بنماز دوگانى شكر تن و جان گذار، و بنماز سه گانى شكر ايمان و دل و عقل، و بچهار گانى شكر چهار اركان بقدر وسع و امكان. تا پيدا گردد كه مؤمن از همه مطيعتر است، و كار وى شريفتر، و درجه وى نزديك حق رفيع تر.
و گفتهاند كه اين نماز عقدى است در آن جوهرهاى رنگارنگ، هر رنگى از تحفه عزيزى، و حال پيغامبرى: طهارت فعل ايوب پيغامبر است: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ الآية. تكبير ذكر ابراهيم (ع) است: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ. قيام خدمت زكريا: وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ. ركوع فعل داود: وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ.
سجود حال اسماعيل است: وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ. تشهّد فعل يونس است: إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ. تسبيح فعل فريشتگان است: يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ. بنده مؤمن دو ركعت نماز با خضوع و خشوع كه كند، ربّ العزّة او را كرامت اين پيغامبران دهد، و بدرجات ايشان رساند.
ازين لطيفتر شنو: هر عبادتى كه بندگان آرند، و هر ذكرى كه فريشتگان كنند، جمله چون تأمّل كنى در دو ركعت نماز جمع است، هم جهاد، و هم حجّ،و هم زكاة، و هم روزه: امّا جهاد آنست كه: هم چنان كه غازيان بحرب كفّار شوند، اوّل صف بركشند، و حرب بسازند، و بمبارزت مبادرت كنند، مرد دلير جوشن درپوشد، در پيش صف شود، و خصم را در ميدان خواند، و با وى جولان كند، آن مرد دلاور در پيش، و ديگران بر قفاش ايستاده، و حشم در وى گماشته، و زبانها بتكبير گشاده، و با دشمن بكارزار درآمده، در نماز جمله اين معانى تعبيه است:
مرد مؤمن اوّل غسل كند، آن زره است كه مىدرپوشد، چون وضو كند جوشن است كه مىدربندد، آن گه در صف عبادت و طايفه حرمت بايستد. امام چون مبارزان در پيش شود، و در محراب كه حربگاه شيطان است، با شيطان و با نفس خويش حرب كند، ديگران چشم در وى نهاده، و دل در ظفر وى بسته. اين جهاد از آن جهاد عظيمتر، و بزرگتر. اينست كه مصطفى (ص) گفت:«رجعنا من الجهاد الأصغر الى الجهاد الأكبر».
و در نماز معنى زكاة است: زكاة پاكى مال است، و نماز پاكى تن: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها، إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ. اين پاكى جان است و آن پاكى مال. اين از آن تمامتر، و شريفتر، و فى معناه
روى انّ رسول اللَّه (ص) رأى رجلا يقول: اللّهمّ اغفر لى و ما اريك تغفر. فقال النّبيّ (ص):«ما اسوأ ظنّك بربّك؟!» فقال: يا رسول اللَّه انّى اذنبت فى الجاهليّة و الاسلام».
فقال (ص): «ما فى الجاهليّة فقد محاه الاسلام، و ما فى الاسلام تمحوه الصّلوات الخمس»، فأنزل اللَّه تعالى: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ الآية.
و در نماز معنى حجّ است، حجّ احرام و احلال است، و نماز را نيز تحريم و تحليل است. و در نماز معنى حج تمامتر، و شرف وى شاملتر، و اللَّه اعلم.
_________________________________
[1] ( 1)- نسخه ج: يابيد.)
[2] ( 1)- نسخه ج: باشيد.
[3] ( 2)- نسخه ج: كلمه هن را ندارد.
[4] ( 1)- نسخه ج: بيستى.)
[5] ( 1)- مهوس: شخص هوسباز.
[6] ( 2)- پشوليدن و پژوليدن: پريشان و درهم شدن( فرهنگ رشيدى).)
[7] ( 1، 2)- نسخه ج: بيستى … بيستادى.
[8] ( 1، 2)- نسخه ج: بيستى … بيستادى.
[9] ( 3)- سرون، بفتح اول، شاخ گاه و گوسفند و امثال آن، و بضم اول بمعنى سرين است كه نشستنگاه مردمان و كفل چارپايان باشد.( برهان قاطع).)
[10] ( 1)- نسخه ج: در سلام نخستين نيت بيرون آمدن كنى از نماز و نيت سلام بر حاضران و فريشتگان، و در دوم سلام بر حاضران و فريشتگان.)
[11] ( 1)- چرغ: مرغ شكارى معروف( فرهنگ رشيدى).)
[12] ( 1)- نسخه ج: هيچيز.)
[13] ( 1)- نسخه ج: اينانند.
[14] ( 2)- نسخه ج: باشيد اى.)
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دوم