ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سورة الممتحنة
سورة الممتحنة
اين سوره مدنى است و داراى 13 آيه آيات 1- 13
[سوره الممتحنة (60): آيات 1 تا 13]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ (1) إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2) لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (3) قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (4)
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (5) لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (6) عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (7) لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (8) إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (10) وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (11) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (12) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (13)
ترجمه:
(60/ 13- 1)
به نام خداوند بخشندهى مهربان
اى مؤمنان اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من از (وطن خود) بيرون آمدهايد، دشمن من و دشمن خودتان را دوست مگيريد، كه به آنها مهربانى كنيد، حال آنكه آنان به دين حقّى كه براى شما آمده است، كفر و انكار ورزيدهاند و پيامبر و شما را آواره كردهاند چرا كه به خداوند- پروردگارتان- ايمان داريد، (شماييد كه) با آنان سر و سرّ دوستانه داريد و من به آنچه پنهان داريد و آنچه آشكار داريد، آگاهترم و هر كس از شما كه چنين كند به راستى كه از راه راست گم گشته است.
اگر بر شما دست يابند دشمنان شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدى در حق شما مىگشايند و خوش دارند كه شما (هم) كفر بورزيد.
خويشاوندانتان و همچنين فرزندانتان به شما سود نمىرسانند و در روز قيامت در ميان شما داورى كند و خداوند به آنچه مىكنيد بيناست،
براى شما در ابراهيم و همراهان او سرمشقى نيكوست، آنگاه كه به قومشان گفتند ما از شما و آنچه به جاى خداوند مىپرستيد، برى و بركناريم، ما منكر شماييم و همواره در ميان ما و شما دشمنى و كينه پديد آمده است تا آنكه فقط به خداوند ايمان آوريد، مگر در اين سخن ابراهيم به پدرش كه حتما براى تو آمرزش خواهم طلبيد و براى تو در برابر خداوند صاحب اختيار چيزى نيستم، پروردگارا بر توكّل كردهايم و به تو روى آوردهايم و سير و سر انجام (همه) به سوى توست.
پروردگارا ما را دستخوش كافران مگردان و ما را بيامرز، پروردگارا تويى كه پيروزمند فرزانه اى.
به راستى براى شما در آنان سرمشقى نيكوست، براى كسى كه به خداوند و روز بازپسين اميد داشته باشد، هر كس روى برتابد (بداند كه) خداوند بىنياز ستوده است.
چه بسا خداوند در ميان شما و كسانى از آنان كه با هم دشمنى داريد، مهربانى پديد آورد و خداوند تواناست و خداوند آمرزگار مهربان است.
خداوند شما را از كسانى كه با شما در كار دين كارزار نكردهاند و شما را از خانه و كاشانهتان آواره نكردهاند، نهى نمى كند از اينكه در حقّشان نيكى كنيد و با آنان دادگرانه رفتار كنيد، بى گمان خداوند دادگران را دوست دارد.
خداوند فقط شما را از كسانى كه با شما در كار دين كارزار كردهاند و شما را از خانه و كاشانهتان آواره كردهاند و براى راندنتان (با ديگران) دوستشان بگيرند، آنانند كه ستمكار (مشرك) هستند.
اى مؤمنان هرگاه زنان مؤمن مهاجر به نزد شما آيند، آنان را بيازماييد، خداوند به (حقيقت) ايمانشان آگاهتر است، پس اگر آنان را مؤمن شناختيد ديگر آنان را به سوى كفّار بازمگردانيد، نه ايشان بر آنان حلال هستند، نه آنان بر ايشان حلالند، به آنان آنچه خرج كردهاند بدهيد و بر شما گناهى نيست كه پس از آنكه مهرهايشان را پرداختيد، با آنان ازدواج كنيد، دست در دامان (همسرى) زنان كافر مزنيد و (چون زنان شما نزد آنان روند) آنچه خرج كردهايد از آنان طلب كنيد و آنان هم آنچه خرج كرده اند از شما طلب كنند، اين حكم الهى است كه در ميان شما داورى مى كند و خداوند داناى فرزانه است.
و اگر كسى از زنانتان به سوى كافران رود و سپس با آنان تلافى كرديد و غنيمت گرفتيد، آنگاه به كسانى كه همسرانشان (به سوى كفّار) رفتهاند، معادل خرجى را كه كرده اند (از غنايم) بپردازيد، از خداوندى كه شما به او ايمان داريد پروا كنيد.
اى پيامبر چون زنان مؤمن به نزد تو آمدند كه با تو بيعت كنند كه براى خداوند شريكى نياورند و دزدى نكنند و زنا نكنند و فرزندانشان را نكشند و فرزندى را از راه بهتان به دست نياورند كه نسبت آن را به دست و پاى خويش دهند و در كار خيرى از تو نافرمانى نكنند، پس با آنان بيعت كن و برايشان از خداوند آمرزش بخواه، چرا كه خداوند آمرزگار مهربان است.
اى مؤمنان قومى را كه خداوند بر آنان خشم آورده است، به دوستى مگيريد، كه از آخرت به همان گونه نوميدند كه كافران از بازگشت در گور خفتگان
تفسير
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه با بيعت عام ايمان آورده ايد.
لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ هرگز نبايد كافران را كه دشمن من و شمايند ياران خود برگرفته و طرح دوستى با آنها افكنيد.
بعضى گفتهاند[1] اين آيه دربارهى خاطب بن ابى بلتعه نازل شده و داستان آن چنين بوده كه مولاى ابى عمر بعد از دو سال فاصله از جنگ بدر از مكّه به مدينه آمد و خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن زن فرمود! آيا مسلمان شدى و آمدى؟ زن گفت: نه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: پس چه چيزى باعث شد كه اينجا بيايى؟
آن زن گفت: احتياج شديد پيدا كردم تا حاجتم را برآورده سازيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: پس كجايى تو از جوانان مكّه؟ چون اين زن خواننده بود، گفت: بعد از واقعهى بدر كسى از من درخواست خوانندگى نكرده است.
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرزندان عبد المطلّب را تشويق كرد و به او پوشاك و خوراك و نفقه دادند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن حال آمادهى فتح مكّه مىشد، خاطب بن ابى بلتعه نزد آن زن آمد و نامه اى به اهل مكّه نوشت و به آنها خبر داد كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله قصد آنها را دارد.
پس آن زن درحالى كه خوشحال بود و نامه را هم همراه داشت از آنجا خارج شد و او نامه را لابلاى موهايش مخفى كرده بود جبرئيل بر پيغمبر نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از قضيه آگاه نمود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام و عمّار و عمر و زبير و طلحه و مقداد و أبا مرثد را فرستاد در حالى كه همه اينها از سواران شجاع بودند.
و به آنان فرمود: برويد تا به روضه برسيد و نامه را از آن زن بگيريد، آنان بيرون آمدند و به آن مكان معيّن رسيدند وزن را در آنجا يافتند و به او گفتند: نامه كجاست؟
آن زن سوگند به خدا ياد كرد كه نامهاى همراه او نيست هر چه او را تفتيش و جستجو كردند نامه را نيافتند، تصميم گرفتند كه برگردند، على عليه السّلام فرمود: به خدا قسم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دروغ نگفته است و شمشيرش را از غلاف كشيد و فرمود: نامه را بيرون بياور وگرنه گردنت را مىزنم.
نامه را از ميان موهايش بيرون آورد، اينها نامه را گرفتند و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشتند.
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خاطب فرمود: چه چيزى تو را واداشت چنين نامه اى بنويسى؟ خاطب گفت: يا رسول خدا به خدا سوگند از وقتى كه اسلام آوردم كافر نشدم و از وقتى كه با تو خالص شدم غشّ و حيله نكردم، ولى ديدم هر يك از مهاجرين در مكّه كسى دارند كه عشيره و طايفه اش را از جنگ بازدارند و از آنان حمايت كنند و من غريب بودم و كسى نداشتم و اهل من در وسط و ميان آنانست و بر اهل خويش ترسيدم و خواستم دستى بالاى سر آنها باشد و مىدانستم كه نامهى من سودى به آنها ندارد.
وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ در صورتى كه آنان به كتابى كه بر شما آمد يعنى قرآن حق سخت كافر شدند و رسول خدا و مؤمنان را به جرم ايمان به خدا از وطن خود آواره كردند رسول و شما را از مكّه بيرون مىكنند.
أَنْ تُؤْمِنُوا براى اينكه ايمان بياوريد.
بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي اگر شما براى جهاد و در راه من طلب رضا و خشنودى من بيرون آمدهايد. اين شرط براى تهييج و تحريك است.
تُسِرُّونَ القاء مىكنيد.
إِلَيْهِمْ يعنى در سرّ و خفاء يا بسوى آنها در سرّ و خفاء ظاهر مىشويد.
بِالْمَوَدَّةِ يا در سرّ و خفا به سبب مودّتى كه بين شما و آنهاست احوال رسول را به آنان اعلام مىكنيد.
وَ أَنَا أَعْلَمُ و من داناترم لفظ «اعلم» فعل يا افعل التّفعيل است.
بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ كارى را كه در خفاء يا علنى انجام دهيد من از آن آگاه هستم و رسول خودم را نيز مطّلع مى سازم.
وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ كسى كه چنين كند راه انسانى را گم كرده، يعنى به راههاى شيطانى رفته است.
إِنْ يَثْقَفُوكُمْ اين جمله در موضع تعليل است.
يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ هرگاه آنها بر شما تسلّط يابند باز همان دشمن ديرينيند، هر چه به توانند.
دست و زبانشان به بدى به سوى شما دراز كنند به قتل و ضرب و شتم.
وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ و چه قدر دوست مىدارند كه شما باز كافر شويد. جمله عطف بر جملهى شرط و جزاست.
لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ نزديكان شما كه به سبب آنان و به خاطرشان با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخالفت مىكنيد نفعى به حال شما نخواهد داشت.
وَ لا أَوْلادُكُمْ و فرزندان شما هيچ سودى برايتان ندارند.
اين جمله جواب سؤال مقدّر از چگونگى بهره بردن آنها از نزديكان خود، يا سؤال از علّت اين گفتار است.
يَوْمَ الْقِيامَةِ اين جمله ظرف قول خدا «لن تنفعكم» يا ظرف ما بعد آن مىباشد.
يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ در روز قيامت بين شما جدايى مىافتد از شدّت اضطراب و ترس به نحوى كه هر كس از ديگرى فرار مىكند.
و لفظ «يفصل» به صورت معلوم و مجهول از ثلاثى مجرّد و از باب تفعيل خوانده شده است.
وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ خداوند بر عمل شما آگاه است پس شما را بر اعمالتان مجازات مىكند و راه نجاتى بر شما نيست، نه از جانب خويشان و نه از جانب خداى تعالى.
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ اقتدار و پيروى نيكو، يا خصلت و خوى نيكو كه شايسته است به آن خوى و خصلت اقتدا شود.
فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا اين جمله بدل از «ابراهيم» يا تعليل، يا ظرف قول خدا: «معه» است.
لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ كه آنها به قوم مشرك گفتند. ما از شما برائت و بيزارى جستيم، چه معناى كفر در اينجا چنانچه در خبر آمده بيزارى است.
وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً بغض ما نسبت به شما بغض در راه خداست و بغض شما نسبت به ما بغض شيطان است.
حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ اگر ايمان به خدا بياوريد دشمنى و كينه به محبّت و الفت تبديل مىشود.
إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِيمَ الّا آنكه ابراهيم گفت، اين جمله استثنا از ابراهيم است به نحو استثناى متّصل در كلام تامّ، يا استثناى مفرّع است و تقدير آن چنين است: براى شماست پيروى و تقليد نيكو از ابراهيم در هر چيز مگر در قول ابراهيم عليه السّلام.
لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ اين گفتار ابراهيم به جهت وعدهاى بود كه ابراهيم داده بود وگرنه از آن بيزار بود.
وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ از جانب خدا، يا از رحمت خدايا از عذاب خدا من چيزى را مالك نيستم.
رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ بار الها ما در عالم بر تو توكّل كرديم و از همه رو به درگاه تو آورديم بازگشت تمام خلق به سوى توست.
اشاره به فناهاى سهگانه است، چون توكّل محقّق نمىشود مگر با ترك نسبت فعل به نفس و بنابراين انابه با ترك نسبت صفات محقّق مىشود.
و لفظ «إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» اشاره به فناى ذات است و اين جمله از مقول قول اوّل است و از جملهى چيزهايى است كه بايد به آن تأسّى كرد.
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا ما را امتحان يا گمراهى يا اثم و گناه يا كفر، يا فضيحت و رسوايى، يا عذاب و اضلال كفّار قرار نده.
يعنى ما را سبب اين امور براى آنها قرار نده يا ما را به خاطر عذاب كفّار مورد امتحان قرار نده.
يا به خاطر هدايت يافتن كفّار ما را مورد امتحان قرار نده و معناى سبب امتحان كفّار قرار گرفتن اين است كه آنان را در يك حالت خاصّى قرار دهد، از قبيل فقر و حاجت، ابتلاء و مصيبت يا ارتكاب معاصى كه نبايد مرتكب شوند، يا اختلاف كلمه و نزاع بين آنان، يا دوستى و موالات كفّار، يا پيروى از آنان در بعض چيزهايى كه دارند، يا معارضه با آنها، يا مجادله با آنها و ضعف از جواب آنان كه مورد استهزا يا غيبت يا معارضه و سرزنش يا مورد نفرت از خود آنان يا از دينشان قرار گيرند، يا سبب مقاتله و جنگ شود.
بعضى گفته اند: معناى آيه اين است كه كفّار را بر ما مسلّط نكن كه از دين تو ما را برگردانند.
و بعضى گفته اند: به ما لطف كن تا بر اذيّت آنان صبر كنيم و پيروشان نباشيم كه در اين صورت امتحان و آزمايش براى آنان قرار گيريم.
از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: از فرزندان آدم مؤمنى نبود مگر آنكه فقير بود و كافرى نبود مگر آنكه غنى بود، تا آنكه ابراهيم عليه السّلام آمد و عرض كرد پروردگارا ما را امتحان براى كفّار قرار نده پس خداوند در ميان مؤمنين اموال و احتياجاتى قرار داد، چنانچه در كفّار نيز اموال و حاجاتى قرار داد.
من مى گويم: بر مؤمنين واجب است از ابراهيم عليه السّلام تشكّر نمايند و اين كار او را كه منّت بر مؤمنين گذاشته فراموش ننمايند.
وَ اغْفِرْ لَنا آنچه را كه از ما تفريط شده بر ما ببخش تا ما را بدان مؤاخذه نكنى و در نتيجه ما را فتنه و آزمايش غير ما قرار ندهى.
رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ تو غالب و با مناعت هستى.
الْحَكِيمُ كسى كه دقايق و نكات امور را مىداند، وضع و آفرينش را متقن مىكند، در حالى كه مشتمل بر غايتهاى دقيق و استوار و محكم است.
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ در ابراهيم و قومش.
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ تكرار اين جمله براى ترغيب و تأكيد و تخصيص آن به كسانى است كه اميد به خدا دارند.
لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ اين اسوه و اقتدا مخصوص كسى است كه اميدوار به خدا باشد و امّا غير او تاسّى و اقتدا نمىكند.
وَ مَنْ يَتَوَلَ كسانى از شما كه از تاسّى روى گردانند به خدا ضررى نمىرسانند و خداوند امر به تاسّى نمود از باب اين بود كه به شما ترحّم نمايد.
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ خداى تعالى بىنياز است چه حمد بشود چه نشود.
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً اميد است كه خدا دوستى ميان شما و دشمنانتان كه مشركينند بر قرار گرداند، اين جمله جواب سؤال مقدّر است.
وَ اللَّهُ قَدِيرٌ خداوند قدرت دارد كه دشمنى و بيزارى را به محبّت و موالات تبديل نمايد.
وَ اللَّهُ غَفُورٌ خداوند آنچه را كه از آنها از روى جهالت صادر شده مانند دشمنى با شما و آنچه را كه از شما از روى جهالت صادر شده مانند دوستى با آنها مى بخشد.
رَحِيمٌ خداوند به آنها و شما رحم مى كند تا چه برسد به اينكه شما را ببخشد كه مى بخشد.
و در خبرى از امام باقر عليه السّلام آمده: خداوند ولايت مؤمنين از قومشان از اهل مكّه را قطع كرد و اهل مكّه نسبت به مؤمنين اظهار عداوت و دشمنى كردند، پس فرمود: اميد است كه خداوند بين شما و آنان كه با آنها دشمنى داريد دوستى و مودّت قرار دهد، وقتى اهل مكّه اسلام آوردند اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با آنان معاشرت و مخالطت و مناكحه كردند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با حبيبة دختر ابو سفيان بن حرب ازدواج نمود.[2] لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ خدا شما را از دوستى آنان كه با شما در دين قتال و دشمنى نكرده و شما را از ديارتان بيرون ننمودند نهى نمىكند تا بيزارى از آنها جوييد.
لفظ «ان تبرّوهم» بدل از «الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ» مىباشد.
وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ بلكه با آنها به عدالت و انصاف رفتار كنيد.
در لفظ «تقسطوا» معناى «تقضوا» تضمين شده است.
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ خدا مردم با عدل و داد را دوست مىدارد و تنها شما را از دوستى كسانى نهى مىكند كه در دين با شما قتال كردند و از وطنتان بيرون نمودند و بر بيرون كردن شما همدست شدند تا آنها را دوست نگيريد.
لفظ «أَنْ تَوَلَّوْهُمْ» بدل از «الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ» است، يا تقدير آن «كراهة ان تولّوهم» مىباشد.
وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ و كسانى از شما كه با آن دوستى و يارى كنند.
آنان ستمكار و ظالم هستند، بدين و نه كه ولايت را در غير موضع خودش مىگذارند، بلكه آن را در جاى عداوت مىگذارند.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان آورديد.
اين جمله ابتداى كلام و ادب ديگرى براى مؤمنين است و لذا آن را مصدّر ندا كرد تا زحمت تأديب را جبران كرده و نشاط در گوش دادن ايجاد كند.
إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَ بدين گونه كه آنها را امتحان كنيد ببينيد زبانشان با دلهايشان موافقت و مطابقت مىكند يا نه؟
يعنى قسم بخورند كه از بغض و كينهى همسر خارج نشدند و خروج آنها از ناحيه تمايل و رغبت به زمينى مخصوص نبوده، به دنبال پيدا كردن دينى نبودهاند بلكه فقط از جهت حبّ للّه خارج شده اند.
و بنابراين مؤمنات يعنى اذعان كننده و تصديق كننده يا معناى مشرّف شدن بر دين اسلام مىباشد.[3] بعضى گفته اند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حديبيّه مصالحه نمود كه هر كس از اهل مكّه بيايد او را به آنان برگرداند و اگر از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزد كفّار بروند آنها نگهدارند و برنگردانند، بعد از فراغ از نوشتن اين قرارداد سبيعه دختر حارث درحالى كه اسلام آورد نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حديبيه بود، همسر سبيعه مسافر از طائفه بنى مخزوم آمد و همسرش را طلب مى كرد در حالى كه او كافر بود. گفت: يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله همسرم را به من برگردان، تو امروز شرط كردى كه هر كس از ما نزد تو آمد او را به ما بر گردانى، پس آيه نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مهر آن زن و هر چه كه شوهرش بر او خرج كرده بود را به شوهرش داد و سبيعه را برنگرداند.[4]
و عمر بن خطاب با او ازدواج كرد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هر مردى را كه مىآمد برمىگرداند ولى زنها را وقتى امتحان مى شدند برنمى گرداند.
اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَ خداوند ايمان آنها را مىداند و به شما دشوار امتحان مىدهد تا ايمان آنها بر شما ظاهر شود.
فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ اگر با ايمانشان شناختيد آنان را ديگر به شوهران كافرشان بر مگردانيد كه هرگز اين زنان مؤمن بر آن كفّار حلال نمى شوند، اين جمله در موضع تعليل است.
وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَ و آن شوهران كافر بر اين زنان حلال نيستند.
روايت شده امام صادق عليه السّلام گفته شد: همسر من خواهرى دارد در بصره بر رأى ما عارف است و بر دين ماست و در بصره همكيشان ما كه عارف بر رأى ما باشند اندكند او را تزويج بكنم به كسى كه هم عقيدهى با او نيست؟ فرمود: نه، هيچ نعمتى در آن نيست، خداى تعالى مىفرمايد: «فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ»[5] وَ آتُوهُمْ به كفّار بدهيد.
ما أَنْفَقُوا آنچه كه بر آن زنها خرج كردند، مانند مهر و غير آن.
وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَ ترخيص و اجازهى نكاح آن زنان است پس مسلمان شدن.
إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَ وقتى كه مهريهى آن زنان را داديد، مهريه ها را اجور و اجرت ناميد، چون مهريه اجرت بذل بضع و در مقابل ناموس زن است و اين معنا دلالت مىكند بر آنكه در مهريهى زنها نمىشود به مهرهاى ابتدايى كه به شوهران برمىگردد اكتفا كرد.
وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ همانطور كه زنهاى مؤمن براى كفّار حلال نيستند، همچنين مردان مسلمان براى زنان كافر حلال نيستند.
و لفظ «عصم» جمع «عصمة» با كسره عين و گاهى مضموم مىشود به معناى قلاده و گردنبند است، اين آيه همانطور كه بر حرمت زنان مشرك دلالت دارد بر حرمت زنهاى كتابى نيز دلالت دارد.
وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ اگر زنى از شما به كفّار ملحق شد.
وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا اگر بين شما عهد و پيمانى بود شما در خواست آنچه را كه انفاق و خرج كرديد بكنيد و آنان نيز در خواست آنچه را انفاق كردند بنمايند و زنانى كه به شما ملحق مىشوند به سوى آنها برنگردانيد و زنانى كه از شما به آنان ملحق شدند آنان را ديگر بر نگردانيد.
ذلِكُمْ آنچه كه از حكم زنانى كه به شما يا به آنها ملحق مىشوند گفته شد.
حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ حكم خداست كه خداوند بين شما به آن حكم مىكند.
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ خداوند به مصلحتها و غايتهايى كه مترتّب بر افعال و احكام است عالم و داناست.
حَكِيمٌ خداوند كارى را انجام نمىدهد مگر با غايات استوار و محكم و نافع و به حكمى حكم نمىكند مگر داراى مصالح متعدّد و غايات شريف باشد.
فاتَكُمْ شَيْءٌ اگر يك چيزى از شما فوت شد.
مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ آنچه به كفّار برمىگردد.
فَعاقَبْتُمْ از جانب كفّار به غنيمت رسيديد.
فَآتُوا خطاب به مؤمنين است.
الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا از غنيمتى كه به شما رسيده است به همان مقدار كه انفاق كردهاند بدهيد، يعنى اى مؤمنين اگر بر زنان ديگر دست يافتيد از بيت المال مسلمين آن مقدار كه همسرانشان نفقه دادهاند به آنها بدهيد.
و بعضى گفته اند معناى آيه اين است كه زنان را از كفّار اسير بگيريد، يا مقصود گرفتن غنيمت، يا آمدن زنان آنها به سوى شما در حالى كه ايمان آورده باشند.
وَ اتَّقُوا اى مؤمنين بترسيد از ندادن آنچه را كه انفاق كرده اند.
اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ[6] بعضى گفتهاند: از زنان مؤمنين شش نفر به مشركين پيوستند كه نبىّ صلّى اللّه عليه و آله مهرهاى آنان را به همسرانشان پرداخت.
يا أَيُّهَا النَّبِيُ خطاب و نداء را مخصوص به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله نمود، چون حكم مخصوص به او است، چه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه از مردان و زنان بيعت مىگرفت، نه غير او.
إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ آنان كه اذعان و يقين دارند، يا آنان كه مشرف بر اسلام هستند.
يُبايِعْنَكَ چون زمان بعثت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زمان فترت رسولان بود و مدّتى رسولى از جانب خدا نيامده بود و احكام در حال از بين رفتن بود، مردم دينشان را از پدران و معلّمين مىگرفتند، آثار بيعت كه اصل همه خيرها بود.
و هيچ شريعت و دينى نبود مگر آنكه تصديق به بيعت كرده بود به كلّى از ذهنها رفته بود، بلكه آثار بيعت در انظار مردم و عقول جزيى آنان عجيب و غريب بود.
مردان وقتى اين كار را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مشاهده كردند و ديدند كه هر كس اسلام مىخواهد بايد اين كار را انجام دهد يقين پيدا كردند كه اگر اسلام را بخواهند بايد اين كار بيعت را به انجام برسانند.
و امّا زنان پس گويا كه وجوب بيعت بر آنان مخفى و پنهان بود و گويا كه آنان اعتقاد پيدا كرده بودند كه اسلام فقط همان است كه بگويند:
«لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله» و نمىدانستند كه با اين كلمه فقط در امان هستند و امّا اسلام جز با بيعت محقّق نمى شود، خداى تعالى چگونگى بيعت آنان را بيان نمود تا كنايه از وجوب بيعت بر آنان نيز باشد.[7] عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً كه ديگر هرگز شرك به خدا نياورند.
وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَ و سرقت و زناكارى نكنند و اولاد خود را به قتل نرسانند، يعنى فرزندانشان را زنده به گور نكنند.
وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ و بر كسى افترا و بهتان ميان دست و پاى خود نبندند.
بعضى گفته اند: داستان از اين قرار بوده كه زن بچّهاى را پيدا مى كرد و به شوهرش مى گفت، اين بچّه فرزند من از تو است.
مقصود از بهتانى كه بين دو دست و دو پا زده مىشود كنايه از فرزندى است كه زن به شوهرش به دروغ مى بندد، چون شكم زن بچّه را حمل مى كند بين دو دست او واقع شده و فرج زن كه بچّه را به دنيا مى آورد بين دو پا واقع شده است.
و معناى آيه اين نيست كه از آوردن فرزند زنا نهى كند، چون شرط نهى از زنا گذشته است.
و بعضى گفته اند منظور از بهتان كه از آن نهى شده است نسبت دادن زنا به زنان محصنه و دروغ بستن به مردم و نسبت دادن فرزندان به همسران به نحو مستقبل خواستند با تو بيعت كنند.
وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ يعنى در آنچه كه تو امر مىكنى نافرمانى نكنند چون به آنچه تو امر مىكنى جز معروف نيست.
فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ بدين شرط با آنها بيعت كن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
بدان كه بيعت كه در جميع شرايع معمول بوده به منزلهى مايهى پنير براى شير وجود بوده است و مادامىكه مايهى پنير با شير بسته نمى شود، به منزلهى تلقيح ميوهى درخت خرماست، كه مادام كه تلقيح نشود درخت حامل ميوه نمى شود.
با همين بيعت است كه براى گردو و پسته وجود مغز حاصل مىشود و به منزلهى وصل كردن و پيوند زدن درخت شيرين به درخت تلخ است كه اگر از درخت شيرين به آن پيوند زده نشود ميوهى آن شيرين نمى شود.
و لذا در هر شريعتى از همان ابتداى امر به بيعت اهتمام داشتند.
بعضى گفته اند: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اين آيه از زنان با كلام و سخن بيعت مىگرفت.
و دست رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با دست هيچ زنى تماس نگرفت جز زنى كه مالكش بود.
روايت شده: هرگاه مىخواست از زنان بيعت بگيرد يك كاسه آب حاضر مىكرد، دست خويش را در آن فرومىبرد و مىگفت آنچه را خدا گفته است، سپس دستش را بيرون مىآورد سپس زنان دستشان را در آن آب فرومىبردند.[8] بعضى گفته اند با زنان از روى لباس بيعت مى گرفت.
بعضى گفتهاند: علّت بيعت گرفتن از زنان با آنكه آنان در جنگها اهل كمك و يارى نيستند اين است كه از آنان عهد گرفته شود تا در دين و نفسها و همسرهاى خودشان را اصلاح نمايند و اين مطلب در صدر اسلام واقع مىشد.
و نيز بيعت براى دين بوده كه سستى و شكاف در احكامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورده بود براى زنان پيش نيايد پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آنان بيعت مىگرفت تا از اين امر جلوگيرى نمايد.[9] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان آورديد.
چون اين حكم مخصوص به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله نبود همهى مؤمنين را مورد خطاب قرار داد.
لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ هرگز قومى را كه خدا بر آنها غضب كرده يار و دوستدار خود مگيريد.
بعضى گفتهاند: فقراى مسلمانان اخبار مسلمين را به يهود مىدادند تا از ميوههاى آنها بهرهمند شوند كه خداى تعالى آنان را از اين كار نهى كرد.
قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ كفّار كه از جنس اهل قبور هستند از آخرت مىترسند، يا همانطور كه از رسيدن خبرى از اهل قبور به آنها مىترسند، يا كفّار از آن مىترسند كه اهل قبور زنده شوند.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج14، ص: 155
[1] تفسير على بن ابراهيم قمى
[2] على بن ابراهيم قمى- نور الثقلين
[3] مجمع البيان- تفسير جامع ج 7 ص 126.
[4] تفسير جامع ج 7 ص 126.
[5] كافى- تفسير نور الثقلين ج 5 ص 304.
[6] سبب نزول آيه آن بود كه دختر اميه بن مغيره عيال عمر بود با او هجرت نكرد به مدينه و ماند با مشركين معاويه او را گرفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صداق او را به دستور آيه فوق و امر پروردگار از معاويه گرفت و به عمر داد.
تفسير جامع ج 7 ص 128
[7] على بن ابراهيم قمى تفسير نور الثقلين ج 5 ص 307
[8] تفسير جامع ج 7 ص 128 و تفسير نور الثقلين ج 5 ص 307
[9] رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اول زنى كه با من بيعت نمود و پياده از مكه به مدينه هجرت كرد فاطمه دختر اسد مادر امير المؤمنين عليه السّلام بود.
تفسير جامع ج 7 ص 128