حکایات كشف الأسرار و عدة الأبرار

حکایت در بسترحضرت رسول اکرم (ص)خوابیدن حضرت علی (ع)كشف الاسرار و عدة الأبرار

يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً، اى- حجة و سلطانا باعزاز دين اللَّه و اهله و خذلان الشرك و خزيه. وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ الصغائر، وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏ ذنوبكم الّتى تقع لانّها فى اهل البدر و اللَّه قد غفرها لهم. وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ لا يمنعكم ما وعدكم على طاعته‏ وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا، ابن عباس گفت و جماعتى مفسران كه:- سبب نزول اين آيت آن بود كه رؤساء و مهتران و سروران قريش در دار الندوة بهم آمدند.

و دار الندوة سراى امير شهر بود كه هر تدبير كه ميكردند و ساز و كيد كه ميساختند آنجا ميساختند، و ايشان پنج مرد بودند كه آنجا حاضر شدند، و بيك روايت نه مرد، و درست‏تر آنست كه پنج تن بودند، عتبه و شيبه پسران ربيعة و ابو البحترى بن هشام و العاص بن وائل و ابو جهل، اين جمع همه بهم آمدند و در كار محمد با يكديگر مشورت كردند و كيد و مكر ساختند.

ابليس بصورت پيرى در ميان ايشان شد، عصائى در دست و گليمى درشت پوشيده، ابو جهل گفت:- ما بتدبيرى همى شويم تو بيگانه در ميان ما چكنى؟ گفت: من مردى ‏ام روزگار ديده و تجربتها افتاده و شغلهاى عظيم پيش من آمده ممكن بود كه مرا رائى باشد كه شما را از آن فايده بود.

پس عتبه گفت:- نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ‏ مرگ ناچار است صبر بايد كرد كه اين محمد آخر روزى بميرد و ما از وى باز رهيم. ابليس روى بوى ترش كرد، گفت: ترا شبانى بايد كرد، تو مصالح كارها چه دانى! تا محمد بميرد همه عالم دين وى گرفتند.

شيبه گفت: او را در خانه كنيم تا از گرسنگى بميرد. ابليس گفت نتوان كرد كه عرب بر شما دشمن شوند چون عم زاده خويش را بينند بگرسنگى كشته. ابو البحترى گفت:او را در خانه كنيم و در بوى برآريم و هر روز قرصى بوى فرو مى‏اندازيم.

ابليس گفت: وى قرابت بسيار دارد و ميان شما عداوت افتد.

عاص گفت: او را بر اشترى بنهيم و تنها در باديه و صحرا گذاريم تا هلاك شود. ابليس گفت: اين صواب نيست كه‏ وى روى نيكو دارد و سخنى مليح، هر كه وى را بيند او را خريدارى كند،

ابو جهل گفت: از هر بطنى از بطون عرب مردى آريم با تيغ، و آن گه همه بهم او را بكشند تا كشنده وى را ندانند و از همه عرب ثار وى خواستن طمع ندارند.

ابليس گفت: اين تدبير عين صواب است و مقصود ابليس آن بود تا باين تدبير همه با وى بدوزخ شوند.

پس باين قرار دادند و متفرق گشتند. جبرئيل (ع) از آسمان فرود آمد و مصطفى را از آن ساز و كيد ايشان خبر داد و آيت آورد: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ‏ اى- ليوثقوك و يشدّوك، أَوْ يَقْتُلُوكَ‏ يعنى- باجمعهم كما قال ابو جهل، أَوْ يُخْرِجُوكَ‏ من مكة الى طرف من اطراف الوادى. پس جبرئيل بفرمان حق او را فرمود كه امشب از خوابگاه خويش برخيز، رسول خدا برخاست و على (ع) را آن شب بخوابگاه خويش بخوابانيد و گفت: تسبّح ببردى‏ فانّه لن يخلص اليك منهم امر تكرهه.

و كافران آن شب بدر سراى رسول بخفتند، و ابليس با ايشان در خواب شد و هرگز پيش از آن نخفته بود، و نه پس از آن خسبيد. رسول خدا بيرون آمد و هر يكى را كفى خاك بر سر كرد و بگذشت، و در بعضى روايات ايشان بيدار بودند، اما رسول را نديدند كه رسول اين آيت هميخواند: وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا.

و رب العزة او را ازان بپوشيد. پس ابليس بيدار شد و گفت:- يا قوم خبر داريد كه محمد بيرون آمد و گذشت و خاك بر سر همگان كرد. دستها بسر خويش بردند و خاك ديدند، پس در خانه شدند مضجع وى هم چنان ديدند گفتند: خاك دليل رفتن است؟ امّا در خواب‏گاه او كسى خفته است، چون بديدند على بود، گفتند: محمد كجا رفت. گفت:تا من با وى بودم وى با من بود. پس همه نوميد بازگشتند.

اينست كه رب العالمين گفت:وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ‏ قيل:- امره تعالى ان اخرجهم الى بدر فقتلوا.وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏ المجازين على المكر.وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا اين آيت در شأن ايشان آمد كه در دار الندوه بهم آمدند و در كار مصطفى مكر ساختند.

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه 24–32

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=