طه - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة طه آیه25-54

2- النّوبة الاولى‏

(20/ 54- 25)

قوله تعالى: «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» (5) گفت خداوند من فراخ بگشاى دل من.

«وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي» (26) و آسان كن مرا كار من.

«وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي» (27) و بگشاى گره از زبان من.

«يَفْقَهُوا قَوْلِي» (28) تا در بيابند سخن من.

«وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي» (29) و مرا از كسان من مردى بار كش ده.

«هارُونَ أَخِي» (30) و آن هارون است برادر من.

«اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي» (31) پشت من و نيروى من باو سخت كن.

«وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» (32) و او را در كار [پيغامبرى‏] انباز من كن.

«كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً» (33) تا بپاكى ترا ياد كنيم.

«وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً» (34) و ترا در ياد داريم بياد فراوان.

«إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً» (35) تو بما بينايى [و دانايى‏].

«قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‏» (36) فرمود آنچه خواستى ترا داديم اى موسى.

«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏» (37) و بر تو سپاس نهاديم بارى ديگر.

«إِذْ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّكَ» آن گه كه آگاهى افكنديم بما در تو. «ما يُوحى‏» (38) آن آگاهى كه افكنده آمد باو.

«أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ» كه موسى را در تابوت كن، «فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ» و آن تابوت در دريا افكن. «فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ» تا دريا او را با كران افكند.

«يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ» تا بگيرد او را كسى دشمنست مرا و دشمنست او را.

«وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي» و بر تو افكندم دوستى از خويشتن.

«وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي» (39) و مى‏پرورند ترا بر ديدار چشم من.

«إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ» ميرفت خواهر تو.

«فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ» ميگفت خواهيد شما را نشانى دهم.

«عَلى‏ مَنْ يَكْفُلُهُ» بر كسى كه او را بدايگى بدارد،

«فَرَجَعْناكَ إِلى‏ أُمِّكَ» داديم ترا با مادر تو،

«كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها» تا روشن گردد چشم او.

«وَ لا تَحْزَنَ» و اندوهگن مبادا

«وَ قَتَلْتَ نَفْساً» و كسى را بكشتى،

«فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ» برهانيديم ترا از اندوه،

«وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً» و ترا بيازموديم آزمودنى،

«فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ» سالها درنگ كردى و بودى در مدين.

«ثُمَّ جِئْتَ عَلى‏ قَدَرٍ يا مُوسى‏» (40) و آن گه آمدى اى موسى بر هنگامى و اندازه‏اى.

«وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» (41) و ترا بگزيدم خويشتن را.

«اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي» شو تو و برادر تو بنشانهاى من.

«وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي» (42) و هيچ سست مشويد در ياد من.

«اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ» برويد هر دو بفرعون

«إِنَّهُ طَغى‏» (43) كه او بس شوخ شد.

«فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً» گوئيد او را سخنى نرم بمدارا [و خوايند او را بكنيت‏].

«لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» (44). تا مگر او پند پذيرد و بترسد.

«قالا رَبَّنا» گفتند خداوند ما،

«إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا» ما مى‏ترسيم كه فرعون بر ما بسر در افتد،

«أَوْ أَنْ يَطْغى‏» (45) يا گزاف و شوخى در گيرد و بر حال بكشد.

«قالَ لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما» گفت مترسيد كه من با شما ام. [بيارى و نگه داشت‏] «أَسْمَعُ وَ أَرى‏» (46) مى‏شنوم و مى‏بينم.

«فَأْتِياهُ فَقُولا» باو رويد و گوئيد،

«إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ» ما فرستادگان خداى توايم،

«فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ» و بنى اسرائيل‏ را بما ده و عذاب مكن.

«قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ» نشانى آورده‏ايم بتو از خداوند تو،

«وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏» (47) درود و سلام [و رستگى‏] بر آن كس كه براه راست پى برد.

«إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنا» ما را گفته‏اند و بما رسانيده،

«أَنَّ الْعَذابَ عَلى‏ مَنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى» (48) كه عذاب بر آن كس است كه راستى را دروغ شمرد و از پذيرفتن آن بر گردد.

«قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏» (49) [فرعون‏] گفت كيست خداوند شما اى موسى؟

«قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ» گفت خداوند ما اوست كه هر چيزى را آفرينش او بداد [چنان كه دربايست بود سزيد].

«ثُمَّ هَدى‏» (50) و آن چيز را در دل افكند كه قوت از كجا جويد و از دشمن چون پرهيزد و بمادر چون رسد.

«قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏» (51) گفت كار و بار گروهان پيش چيست؟

«قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ» گفت دانش آن بنزديك خداوند منست در نسختى،

«لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» (52) خداوند من فرو نگذارد [هيچ چيز] نه فراموش كند.

«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» او كه شما را از زمين آرامگاه و بنگاه كرد،

«وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا» و شما را در آن راهها ساخت

«وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» و فرو فرستاده از آسمان آبى

«فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً» تا بيرون آوريم بآن آب همتاها،

«مِنْ نَباتٍ شَتَّى» (53) از رستها از زمين پراكنده [رنگارنگ و بويا بوى‏]

«كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ» مى‏خوريد و ستوران خويش را مى‏خورانيد،

«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ» درين كردها نشانهاست

«لِأُولِي النُّهى‏» (54) زير كان و خداوندان خر را.

 

النّوبة الثانية

 

قوله: «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي». چون فرمان آمد از جبّار كائنات بموسى (ع) كليم كه: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏» و موسى دل بر آن نهاد كه پيش فرعون رود، از اللَّه تعالى تمكين خواست و ساز و اهبّت آن كار، گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» و اين از بهر آن گفت كه موسى را آن ساعت دل بتنگ آمده بود و بارى بر دل وى نشسته كه از چنان مقام مناجات مى‏بايست شدن و با دشمن سخن مى‏بايست گفت.

پس از آن كه با حق تعالى جلّ جلاله سخن گفته بود. گفت بار خدايا چون با دشمن سخن مى‏بايد گفت نخست اين بار از دل من فرو نه و دلم بر گشاى و فراخ گردان تا رسالت بتوانم گزارد و جواب بتوانم شنيد. قال ابن جريح: اشْرَحْ لِي صَدْرِي‏، اى- وسع و ليّن قلبى بالايمان و النبوّة لاعى عنك ما تودعه من وحيك و اجترى على خطاب فرعون.

«وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي» سهّل علىّ ما امرتنى من تبليغ الرّسالة الى فرعون.«وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي» العقدة- لكلّ ما لم ينطق بحرف مثل التمتمه و الفأفأة.يقول افتح لسانى و ازل ما به من الرّتة يفهموا كلامى و ما اخاطبهم به، مجاهد گفت:عقده زبان وى از آن بود كه ربّ العزّة محبّت وى در دل آسيه و فرعون افكنده بود چنان كه يك ساعت ايشان را از ديدار وى شكيبايى نبود، فرعون روزى او را بر كنار خود نشانده بود و در روى وى مى‏خنديد و بازى ميكرد، موسى دست فرا كرد و موى روى وى بگرفت و تايى چند از آن بركند، فرعون خشم گرفت، سيّاف را بخواند تا او را هلاك كند.

آسيه گفت كودكى چه داند كه چه كند آتش و ياقوت از هم نشناسد، پس آزمودن را ياقوت و آتش بهم جمع كردند. موسى خواست كه دست بياقوت‏ برد، جبرئيل بيامد و دست وى فرا آتش برد، آتش بر گرفت و در دهن نهاد دستش نسوخت از آنكه موى روى فرعون بدست بر كنده بود، زبانش بسوخت كه روزى فرعون را پدر خوانده بود، اين عقده زبان وى از آن بود.

«وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي» الوزير مشتق من الوزر، و الوزر- الحمل- و سمى الوزير وزيرا لانه يزر اوزار الملك و يحمل أعباء ملكه. و قيل مشتق من الوزر و هو الملجأ، و منه قوله: «كَلَّا لا وَزَرَ» اى- لا ملجأ، فعليهذا سمّى الوزير وزير الانّ الامير يلجئ اليه فيما يعرض له من الامور.

قوله: «هارُونَ أَخِي» اى- اجعل اخى هارون وزيرا لى من بين اهل بيتى، و انّما قال من اهلى لتكامل شفقته.قوله: «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي» اى- قوّ به ظهرى. و قيل ازرى قوّتى، و قيل ضعفى اى- اجعله معاونا لى استعين برأيه و مشورته.

قرأ ابن عامر اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى، بسكون الياء من اخى و قطع الالف من اشدد و قطع الالف من اشركه، و الوجه انّ قوله اشدد و اشركه على الخبر لا على الامر، و هما مجزومان لانّهما على جواب الدّعاء الّذى هو قوله: «وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي» و جواب الدعاء مجزوم لان الشرط فيه مقدر، و المعنى- اجعل لى اخى وزيرا فانك ان تجعله وزيرا لى اشدد به ازرى، فاشدد فى المعنى جواب الشرط المقدّر فهو مجزوم و اشركه معطوف عليه فهو تابع له فى الجزم.

و قرأ الباقون اشدد بوصل الالف و اشركه بفتح الالف، و الوجه انّهما على الدّعاء الّذى هو بلفظ الامر، فقوله اشدد بوصل الالف صيغة امر يراد به الدّعاء فهو مبنى على السّكون، و اشركه مثله و هو معطوف عليه و هذا وجه القرائتين لانّه اشدّ موافقة لما قبله و هو قوله: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي»، و فتح ابن كثير و ابو عمرو، الياء من اخى، و اسكنتها الباقون.

قوله: «كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً» ننزهك عما لا يليق بك و نقول سبحان اللَّه و نصلّى لك.

«وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً» بالدّعاء و الثناء على كلّ حال.«إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً» هذا كون الحال، يعنى لم تزل كنت بنا بصيرا. اى- عليما باحوالنا و صفتنا.موسى (ع) از حقّ جلّ جلاله بدعا و مسألت خواست مشاركت برادر خويش هارون در نبوّت، تا او را يارى دهد بر تبليغ رسالت و اداء امانت و آسان كردن كار بر خويشتن، تا او را فراغ تسبيح و تعظيم ذكر حق بود و كثرت عبادت بقدر امكان، و ربّ العزّة دعاء وى مستجاب كرد و هارون را در نبوّت شريك وى كرد و پشت وى باو قوى كرد.

آن گه منّت بر وى نهاد گفت: «قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‏» اى- اعطيت سؤلك و مرادك يا موسى، من شرح الصدر و تيسير الامر و ازالة العقدة عن اللسان و تقوية الظهر بنبوة الاخ.

«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏» اى- انعمنا عليك فى زمان آخر، قبل هذه المرّة.

«إِذْ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّكَ ما يُوحى‏» وحى اينجا بمعنى الهامست. چنان كه گفت:

«وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ» اى- الهمناها ما يلهم من الصواب حتّى فعلت ما فعلت. و روا باشد كه بمعنى رؤيا بود، اى- اريناها فى المنام «أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ»، جايى ديگر گفت: «فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ».

نام مادر موسى بو خايد است و از فرزندان لاوى بن يعقوب بود ويم نامى است نيل را على الخصوص. اما قصه ولادت موسى بر شرط اختصار آنست كه فرعون خوابى ديد هائل، معبّران گفتند تعبير اين خواب آنست كه در بنى اسرائيل كودكى پديد آيد كه بدست وى قاعده ملك تو خراب شود و نظام كار تو گسسته گردد، فرعون گفت تدبير چيست؟ گفتند تدبير آن است كه هر كودك نرينه كه در وجود آيد از بنى اسرائيل آن را هلاك كنى. روزگارى بگذشت كه اطفال ايشان را ميكشتند و پيران و جوانان كه بودند از دنيا مى‏رفتند، پس سروران‏ آل فرعون همه بهم آمدند گفتند، مهينان بنى اسرائيل نماندند و كهينان را ميكشند، نه بس روزگار كسى از ايشان نماند و ما را مزدور و كارگر نباشد، و برنج آئيم، تدبير آنست كه يك سال كشيم و يك سال نه.

پس تقدير الهى چنان بود كه هارون برادر موسى آن سال كه نمى‏كشتند از مادر در وجود آمد و ديگر سال كه مى‏كشتند بموسى بارور گشت. چون زادن موسى نزديك آمد زنى بود قابله و بر باروران زنان موكّل بود از جهت فرعون تا هر كودكى را كه زادندى بفرعون گفتى و او را هلاك كردى، اين قابله دوست مادر موسى بود، در وقت زادن او را بخواند و گفت: دوستى تو امروز بكار آيد، ما را همى بينى كه در چه حاليم، مرا يارى ده و ستر كن. چون موسى از مادر بوجود آمد قابله در وى نگريست نورى ديد ميان ذو چشم وى، شيفته آن نور و آن جمال وى گشت گفت: اى فلانه تا اين ساعت بر آن بودم كه فرزندت در دست فرعون نهم تا او را بكشد، اكنون از آن نيّت بگشتم، كه اين فرزند چشم و چراغ منست، ميوه دل و جان منست.

پس قابله چون از آن كار فارغ گشت از خانه بيرون شد، يكى از آن ذبّاحان او را ديد كه از آن سراى بيرون ميآمد بدانست كه آنجا فرزندى آمده است، رفت و ياران خود را خبر كرد، چون بدر سراى آمدند خواهر موسى ايشان را بديد، نام آن خواهر مريم بود گفت: يا امّاه هذا الحرس بالباب: اينك اعوان و كسان فرعون آمدند، مادر موسى بيخود گشت، از سر آشفتگى موسى را خرقه‏اى پيچيد و از دست بيفكند، تنورى تافته بود در آن تنور افتاد، اعوان فرعون چون در شدند مادر موسى را برنگ و حال خود ديدند هيچ نشان ولادت در وى پيدانه و گونه روى وى متغير نگشته، گفتند قابله اينجا چه كار داشت اگر فرزندى نيامده است؟!

مادر موسى گفت او دوست منست، گاه گاه بپرسش من آيد چنان كه در دوستان شوند، ايشان باز گشتند، و مادر ميگويد يا مريم اين الصّبي؟ كودك كجا است؟ مريم گفت. چه دانم من ازو بيخبر بودم، همى در سخن وى بودند كه آواز گريستن آمد از آن تنور تافته، مادر فرا سر وى رفت و او را برداشت يك تاى موى وى ناسوخته، فجعل اللَّه عليه النار بردا و سلاما.

پس خلافست‏ ميان علما كه او را هم در آن حال در تابوت كردند و بدريا افكندند يا نه، قومى گفتند كه او را در بستانى پنهان كرد و چهار ماه او را شير مى‏داد بروز يك بار و شب يك بار، آن گه او را بدريا افكند. قومى گفتند.

هم روز ولادت از وى بترسيد از قهر فرعون، و ربّ العزّة در دل وى افكند كه او را در تابوت كند و بدريا افكند، اينست كه ربّ العالمين گفت: «أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ» اى- اقذفى التّابوت و هو فيه فى اليمّ اى- فى البحر، و مادر موسى كس فرستاد بنجّار، مردى مصرى بود از كسان فرعون و از وى تابوت خواست تا بخرد، نجّار گفت: تابوت را چه ميكنى؟

كراهيّت داشت كه دروغ گويد، و نيز دانست كه پسر وى را نزديك خداى تعالى كرامت و منزلت است كه او را در ميان آتش ديده بود چنان، براستى بيرون آمد گفت پسرى آورده‏ام و از بيم فرعون و كيد وى او را در تابوت پنهان ميكنم. نجّار برفت تا ذباحان را خبر دهد از آن قصه، چون خواست كه سخن گويد زبانش بسته شد.

بدست اشارت مى‏كرد، ذباحان نمى‏دانستند كه چه ميگويد او را بدر كردند، نجّار بخانه باز شد زبان وى نيك گشت، ديگر بار بازگشت تا ايشان را خبر دهد. ربّ العالمين زبان وى لال كرد و چشم وى نابينا، ايشان او را بزدند و بيرون كردند، گنگ و نابينا بيرون آمد، براه در چاهى بود در آن چاه افتاد، نجّار بدانست كه خداى را عزّ و جلّ را در آن سريست نيّت كرد كه اگر بحال صحّت و سلامت باز شود، آن حال بپوشد و مادر موسى را يارى دهد در حفظ موسى، ربّ العالمين صدق وى دانست در آن نيت كه كرد، او را چشم روشن و زبان گويا باز داد، بيامد و ايمان آورد و از فرعون ايمان خويش پنهان كرد، اوست كه رب العزّة در قرآن او را مؤمن آل فرعون خواند نام او حزبيل.

پس تابوتى ساخت بقدّ موسى، خمسة اشبار فى خمسة، و مادر موسى موسى را در آن تابوت كرد در ميان پنبه زده، و سر آن و شقوق آن بقير بيندود و استوار كرد.و بفرمان اللَّه تعالى بدريا افكند، و فرعون را دخترى بود كه علت برص داشت و اطباء مصر از معالجه وى درمانده بودند، ساحران و كاهنان گفتند كه شفاء علت وى‏ از روى دريا مى‏نمايد، شخصى پديد آيد، خيوء آن شخص بر وى مالند شفا يابد، پس روز دوشنبه چاشتگاه فرعون بر شط نيل بر آن نزهتگاه و تماشاگاه نشسته بود، زن وى آسيه بنت مزاحم و آن دختر كه علت برص داشت بر آن گوشه ديگر بر شط با كنيزكان نظاره ميكرد، ناگاه آن تابوت از ميان دريا پديد آمد، موج آب آن را بساحل افكند چنان كه اللَّه تعالى گفت: «فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ» اى- فليرده الماء الى الشط يعنى كه دريا را فرمان آمد كه تابوت را بساحل افكند، «يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ» انّما قال ذلك لانّ فرعون كان عدوّ اللَّه و لانبيائه، و الفراعنة ثلاثة: فرعون ابراهيم و فرعون يوسف و هو جدّ فرعون موسى، و فرعون موسى و هو الوليد بن مصعب.

پس غلامان و كنيزكان رفتند و تابوت بنزديك فرعون و آسيه آوردند و هر چند كوشيدند در تابوت برگيرند يا بشكنند، هيچكس طاقت آن نداشت و بدست هيچكس گشاده نشد، مگر بدست آسيه، چون سر تابوت بر گرفتند، كودكى را ديدند در آن تابوت، من اصبح الناس وجها. با روى چون ماه و دو چشم نرگسين و ميان دو ابروى وى نورى تابان و انگشت ابهام خويش در دهن گرفته و از آن شير ميخورد.

فرعون در وى نگريست محبّت و مهر وى در دل او جاى گرفت، اينست كه ربّ العزة گفت: «وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي» اى- فعلت ذلك بك ليحبك فرعون فلا يقتلك. قال ابن عباس: احبه اللَّه و حبّبه الى خلقه، و قال قتاده: ملاحة كانت فى عينى موسى لا يكاد يصبر عنه من رآه. و قيل «أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي» اى- لتحبك امرأة فرعون و تحسن تربيتك. و هو معنى قوله. «وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي» اى- و لتربّى على ارادتى بمرئى منى.

و قيل لتغذى على محبّتى، يقال صنع الصبى- اذا احسن غدائه. چون موسى را از آن تابوت بيرون آوردند فرعون پاره‏اى خيوء وى بگرفت و بر آن علّت دختر خويش ماليد، دختر از آن علّت برص پاك گشت. دختر او را در بر گرفت و مى‏بوسيد، غاويان قوم فرعون گفتند:ايّها الملك انّا نظنّ انّ المولود الذى تحذر منه من بنى اسرائيل هو هذا، رمى به‏ فرقا منك، فاقتله.

اى ملك آن كودك اسرائيلى كه تو از وى مى‏ترسى بر ملك خويش، مگر اوست نكش او را تا ايمن شوى، فرعون بقتل وى همت كرد، آسيه گفت. قرة عين لى و لك لا تقتله. ما را هيچ فرزند نيست و اين كودك روشنايى چشم من و تست او را مكش تا او را فرزند گيريم و نفع او بما رسد.

قال النّبي (ص): «انّ فرعون قال امّا انا فلا حاجة لى فيه، و لو قال يومئذ هو قرة عين لى كما هو لك لهداه اللَّه كما هداها»، رسول خدا گفت اگر فرعون آن روز گفتى قرة عين لى، راه يافتى چنان كه آسيه گفت و راه يافت، امّا فرعون گفت مرا بدو حاجت نيست.

لا جرم از هدايت و ايمان محروم ماند، و گفته ‏اند چون فرعون قصد قتل وى كرد، آسيه گفت اين كودك نه از بنى اسرائيل است بلكه از زمينى ديگر و قومى ديگر است از كشتن او چه آيد، بگذار تا او را فرزند خويش گيريم و فرعون را خود نيز دل نمى‏داد كه او را بكشد كه او را دوست مى‏داشت و مهر وى در دل داشت.

پس آسيه او را موشا نام بر نهاد، بزبان عبرى، موسى موشا است. مو آب است و شا درخت يعنى كه او را در ميان آب و درخت يافتيم. آن گه دايه‏اى را طلب كردند كه او را شير دهد هر چند كه زنان آمدند و پستان بر وى عرض كردند شير نگرفت و مادر موسى آن ساعت با مريم خواهر موسى ميگويد قصيه بر خيز و بر پى برادر برو و دانشى بكن كه خود زنده است يا مرده، خواهر بيامد تا بداند.

اينست كه ربّ العالمين گفت: «إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ مَنْ يَكْفُلُهُ» اى- على من يضمن القيام بارضاعه و تربيته. خواهر بيامد ديد كه دايه طلب مى‏كنند، گفت من شما را نشان دهم بكسى كه او را دايگى كند و شير دهد، زنى است كه او را فرزند كشته‏اند و اگر او را بدايگى خوانيد بيايد، آسيه گفت بيار او را تا دايكى اين پسر من بكند، اگر شير وى بگيرد با وى نيكيها كنم، مريم رفت و و مادر را بياورد، موسى چون بوى مادر شنيد بجست و پستان وى در دهن گرفت و و بمزيد، اينست كه اللَّه تعالى گفت: «فَرَجَعْناكَ إِلى‏ أُمِّكَ» اى موسى ترا وا مادر داديم‏ چنان كه با وى وعده كرده بوديم انّا رادوه اليك قوله: «كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ» اين بآن كرديم تا چشم وى روشن باشد ببقاء و لقاء تو و اندوهگن نباشد بفراق تو، «وَ قَتَلْتَ نَفْساً» يعنى قبطيا كافرا.

موسى چون آن قبطى را كشت دوازده ساله بود و اين قصه در سورة القصص بشرح گوئيم. قوله: «فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ» اى- من خوف القتل. يعنى سهلنا لك الخروج من مصر الى مدين سالما من فرعون، و قيل نجيناك من غم التابوت و البحر و كربه، قال وهب: اوحى اللَّه الى موسى (ع) لو انّ النفس الّتى قتلت اقرت ساعة من ليل او نهار بانى خالقها و رازقها لا ذقتك طعم العذاب و لكن عفوت عنك امرها لانّها لم تقر لى ساعة.

قوله: «وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً» اى- اختبرناك اختبارا و امتحناك محنة بعد محنة، و قيل خلصناك مرة بعد مرة. احديها انّ امه حملت به فى السنة التي كان فرعون تذبح فيها الاطفال، القاؤه فى اليمّ، ثم منعه الرّضاع الا من ثدى امه، ثم جرّه لحية فرعون حتّى هم بقتله، ثم تناول الجمرة بدل التمرة، ثم و كزه القبطى حين استغاثه الاسرائيلى، ثم خروجه من البلدة حين اخبره رجل يسعى من شيعته بما عزموا عليه من قتله.

و قيل الفتون ما لحقه من الفزع، و الهرب و الاغتراب الى ارض مدين، و ما ادركه هناك من الكرامة و النّبوة، «فَلَبِثْتَ سِنِينَ» يعنى عشر سنين فى اهل مدين و هو بلدة شعيب، على ثمانى مراحل من مصر وهب گفت موسى كه از فرعون بگريخت دوازده ساله بود بمدين شد ده سال مزدور شعيب بود بر مهر دختر وى صفيرا، و پس از آن هژده سال ديگر بنزديك شعيب شبانى مى‏كرد تا او را فرزند زاد، چون سن وى بچهل رسيد وحى آمد بوى، اينست كه ربّ العزّة گفت: «ثُمَّ جِئْتَ عَلى‏ قَدَرٍ يا مُوسى‏» يعنى جئت للوقت الّذى اردنا ارسالك فيه الى فرعون. على قد راى- على مقدار مقدور قدرناه لرسالتك.

مقاتل گفت: على قدر اى- على موعد وعدناك. پس آن گه آمدى بر سر آن وعده كه ترا نهاده بوديم. گفته‏اند بظاهر با وى بقول وعده‏اى نرفته بود، پس احتمال كند كه اين وعده بخواب بود كه ربّ العزّة او را بخواب نمود كه ترا برسالت بفرعون و قوم وى خواهم فرستاد، و قيل: معناه جئت على موعد و عدنا الرّسل. و ذلك انّ اللَّه‏ تعالى اخبر الرّسل الماضية انّه سيبعث موسى الى خلقه و سينزل عليه التّوراة.

قوله: «وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» الاصطناع افتعال من الصنعة. و هو اتخاذ الصنيعة اى- اتخذتك صنيعة، و المعنى اصطفيتك برسالتى و اختصصتك بوحيى الّذى هو خاص امرى. و يحتمل انّ النفس ها هنا تأكيد. اى- و اصطفيتك لى نفسى. و قيل معناه اخترتك لإقامة حجتى و جعلتك بينى و بين خلقى، حتى صرت فى الخطاب و التبليغ عنّى بمنزلتى الّتى انا بها لو خاطبتهم و احتججت عليهم.

قوله: «اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي» اى- امضيا بالتورية. قيل بآياتى باليد و العصا، «وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي» اى- لا تضعفانى ان تذكرانى فانّ ذكر كما ايّاى يقوى عزمكما. و قيل معناه لا تفترا و لا تقصرا فى تبليغ ذكرى الناس. يقال ونى و توانى فى الامر، اذا و هن فيه.

«اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ» اعاد لانّ الأوّل مطلق و الثانى مقيّد. «إِنَّهُ طَغى‏» كفر و جاوز الحدّ فى الكفر. مفسران گفتند موسى با اهل خويش از مدين برفت و روى بمصر نهاد و هارون آن وقت بمصر بود نزديك مادر خويش، وحى آمد بهرون كه موسى را استقبال كن، يك مرحله باستقبال موسى آمد و موسى را گفت مرا چنين وحى آمد و بفرمان حق جل جلاله آمدم، موسى گفت آرى كه رب العزّة مرا برسالت بر فرعون ميفرستاد، درخواستم تا تو با من باشى و مرا يارى دهى تا رسالت حق بهم بگزاريم، پس رب العالمين با ايشان خطاب كرد «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏».

«فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً» اى- تلطفا له فى القول و لا تغلظا. چون بر فرعون شويد بتلطف شويد، سخن نرم گوئيد، بمدارا و رفق گوييد، درشتى مكنيد، و اين از بهر آن گفت كه مرد متمرّد طاغى چون او را دعوت كنند، اگر بعنف و خشونت با وى سخن كنند، خشم گيرد و در حجّت خصم تأمّل نكند و پند نپذيرد، و نيز قصد قتل خصم كند، باز چون برفق و لطف با وى گويند سخن بسمع خود راه دهد و در حجّت خصم تأمل كند و منقاد گردد. ازينجا گفت مصطفى (ص):«ما دخل الرفق‏ فى شي‏ء الّا زانه و ما دخل العنف فى شى‏ء الّا شانه».

و گفته‏اند او را برفق فرمود يعنى حق تربيت وى بجاى آر كه او ترا پرورده، حق تربيت دارد بر تو، و گفته‏اند معنى اين تلطف آنست كه او را بكنيت خوان و كنيت وى ابو العباس است، و گفته ‏اند ابو الوليد و گفته ‏اند ابو مرّة. با موسى چنين گفت و با مصطفى (ص) گفت: «وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ» زيرا كه طبع و خلقت موسى بر حدّت و صلابت بود و طبع و خلقت مصطفى بر رفق و رحمت.

موسى را گفت از آن درشتى و تيزى لختى باز كم كن با دشمن، و مصطفى (ص) را گفت بر آن رفق و مدارا لختى درشتى و تيزى بيار با دشمن،روى‏ انّ عائشة قالت: يا رسول اللَّه كيف اجترأ موسى على الرؤية و سؤاله ايّاها؟ قال علم اللَّه حدّته فحلم عنه.

قوله: «لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» فان قيل كان فى علم اللَّه انّه لا يتذكّر و لا يخشى فما معنى لعلّه يتذكّر؟ قيل هو مصروف الى غير فرعون و مجازه لعلّه يتذكّر او يخشى خاش اذا رأى برّى و الطافى بمن خلقته و رزقته و انعمت عليه ثم ادّعى الرّبوبية.

و قال ابو بكر الورّاق: لعلّ من اللَّه واجب، و لقد تذكّر فرعون و خشى حين لم ينفعه الذّكرى و الخشية، و ذلك حين ألجمه الغرق فى البحر، فقال‏ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ‏. و قال اهل المعانى، لعلّ حرف ترج و طمع، و هو هاهنا يعود الى حال موسى و هارون. اى- اذهبا انتما على رجائكما و طمعكما، و قد علم اللَّه سبحانه ما يكون منه.

حقّ جلاله خود دانا بود كه عاقبت كار فرعون چه خواهد بود امّا موسى و هارون را گفت شما او را دعوت كنيد بر اميد و طمع آن كه وى ايمان آرد و سرّى كه خود دانست از كار فرعون با ايشان نگفت تا در ايشان فترت نيايد و در دعوت جدّ نمايند تا ثواب ايشان در آن جدّ نمودن تمامتر و عظيم تر بود، و معنى يتذكّر يتّعظ و يعتبر، و يخشى اى- يسلم.

«قالا رَبَّنا» گوينده موسى بود امّا اضافت با هر دو كرد كه هارون با او در كار بودقوله: «إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا» يعنى ان يعجل بالعقوبة و يبادر الى قتلنا قبل ان يتأمل حجّتنا فرط اذا تقدم و سبق، و الفارط و الفرط الّذى يتقدّم القوم فى طلب الماء. و منه‏ قوله صلى اللَّه عليه و سلّم: «انا فرطكم على الحوض».

«أَوْ أَنْ يَطْغى‏» ان يتكبّر عن قبول الحقّ و يزداد كفرا الى كفره بردّنا.فقال اللَّه عزّ و جلّ: «لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما» بالعون و النصرة و الدفع عنكما، اسمع قولكما و قوله، ارى فعلكما و فعله «أَسْمَعُ وَ أَرى‏»، دليلست كه خداى را جلّ جلاله سمع است و بصر، سميع است بسمع نامخلوق، بصير است ببصر نامخلوق، و معنى سمع و بصرنه علم و احاطتست چنان كه معتزله گويند، كه اگر چنان بودى‏ أَسْمَعُ وَ أَرى‏ بى فايده و بى معنى بودى، كه معنى علم و احاطت در انّنى معكما موجود است و سخن تمام است، هم چنان كه جايى ديگر گفت: «وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا» چون بعد از كمال آن معنى، أَسْمَعُ وَ أَرى‏ گفت معلوم شد كه‏ أَسْمَعُ وَ أَرى‏ نه علم است و احاطت كه سمع و بصر نامخلوقست.

روى عن عبد اللَّه قال: اذا كان على احدكم امام يخاف بطشه او ظلمه فليقل:اللّهم ربّ السّماوات السّبع و ربّ العرش العظيم كن لى جارا من فلان بن فلان و اشياعه و احزابه من خليقتك ان يفرطوا علىّ او يطغوا، عزّ جارك و جلّ ثناؤك و لا اله غيرك و لا آله الّا انت.

قوله: «فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ» اى- اطلقهم.«وَ لا تُعَذِّبْهُمْ» اى لا تتعبهم فى العمل. و كان بنو اسرائيل عند آل فرعون فى تعب. و نصب و عذاب شديد من قتل الانبياء و استخدام النساء و كانوا يكلفونهم الاعمال الشاقة من ضرب اللّبن و بناء المدائن و نقل الحجر من غير اجرة. و فى بعض القصص قال اللَّه عزّ و جل لموسى: «جاهده بنفسك و اخيك و انتما محتسبان بجهاده فانّى لو شئت ان آتيه بجنود لا قبل له بها لفعلت، و لكن ليعلم هذا العبد الضعيف الّذى قد اعجبته قوته و جنوده انّ الفئة القليلة و لا قليل منّى تغلب الفئة الكثيرة باذنى» اگر من خواستمى اى موسى بايشان سپاهى فرستادمى كه با آن بر نيامدندى و طاقت نداشتندى لكن خواستم كه اين بنده بيچاره مغرور بقوّت و سپاه خود غرّه شده بداند كه سپاه اندك با معونت من به آيد و غلبه كند بر سپاه فراوان. همانست كه جايى ديگر گفت: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ».

موسى و هارون بفرمان اللَّه تعالى رفتند تا بدرگاه قصر فرعون و آن قصر را دربندهاى عظيم ساخته و پاسبانان و نوبت داران فراوان نشسته. سدّى گفت شب بود كه موسى بر فرعون شد و آن پاسبانان و دربانان همه در خواب بودند كه ناگاه موسى بعصاى خويش در بزد. بواب گفت كيست كه اين ساعت بچنين درگاه آمده و در مى زند؟ موسى (ع) گفت: انا رسول ربّ العالمين. منم فرستاده خداوند جهانيان، بوّاب بترسيد رعبى در دل وى افتاد، بشتاب رفت تا پيش فرعون گفت انّ هاهنا انسانا مجنونا يزعم انّه رسول ربّ العالمين. مردى ديوانه را مى‏بينم اين ساعت بدرگاه ملك آمده ميگويد من رسول خداى جهانيانم. فرعون نيز بترسيد، ازين سخن كه شنيد، گفت تا درآيد و به بينم كه كيست؟

چون در شد فرعون در وى تأمّل ميكرد تا او را بشناخت، آن گه گفت: من انت؟

تو كيستى؟ گفت من موسى عمرانم. گفت: فما شأنك؟ چه كار دارى و بچه آمدى؟

گفت: ارسلنى اليك ربّ العالمين. آفريدگار جهان و جهانيان مرا برسولى بتو فرستاد. گفت هيچ حجّت و نشان دارى بر درستى آنچه مى‏گويى؟ گفت:

«قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ» آوردم بتو نشانى از خداوند تو. گفت آن چه نشانست؟

موسى دست در جيب خويش كرد بيرون آورد سپيد روشن شعاع نور از وى اشراق مى‏زد، چنان كه همه خانه از آن روشن گشت. قومى گفتند از اهل تفسير روز بود نه شب، كه موسى بر فرعون رفت و اين دعوت كرد و يد بيضاء كه بيرون آورد چندان نور داشت كه بر شعاع آفتاب غلبه كرد، و گفتند آن روز معجزه عصا بوى ننمود كه‏ معجزه عصا روز زينت نمود كه سحره مجتمع بودند. آن گه موسى گفت:

«وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏» گفته‏اند كه اين تفسير قول ليّن است كه اللَّه تعالى ايشان را گفته بود: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً» و السلام- جمع السلامة- كالملام جمع الملامة، و المعنى السّلامة من عذاب اللَّه لمن اتّبع الاسلام، و قيل معناه من اسلم و تبع الهدى فله التحية و السلام، و لم يكن موسى يحيى فرعون بالسّلام انّما قرأ السلام على من اجابه و صدّقه.

قوله: «إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنا أَنَّ الْعَذابَ» فى الدنيا و الآخرة، «عَلى‏ مَنْ كَذَّبَ» الانبياء «وَ تَوَلَّى» عن الايمان. قيل هذه ارجى آية للمؤمنين و الموحدين فى القرآن. آن گه فرعون با موسى مناظره در گرفت، گفت: «فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏» اى- من ربّكما الّذى تدعوننى اليه يا موسى؟ فوحد لانّ المتكلّم كان موسى وحده. و قيل معناه يا موسى و هارون، فذكر موسى دون هارون لرؤس الآى.

قوله. «قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» اى- تمم لكل شي‏ء خلقه ثم هداه لما يصلحه من مطعمه و ملبسه و مسكنه و منكحه و امور معاشه. فرعون گفت كيست خداوند شما كه مرا بوى ميخوانيد؟

موسى (ع) گفت خداوند ماست كه هر چيزى را آفرينش آن تمام بداد چنان كه در بايست بود و سزا بود، دست را گيرايى و پاى را روايى، و زبان را گويايى و چشم را بينايى و دل را دانايى، آنكه هر چيزى را جفت وى آفريد، هم نظير وى، هم جنس وى، هم صوت وى، و هر چيزى را راه نمود و در دل افكند كه بمادر چون رسد، و از دشمن چون پرهيزد و قوت از كجا جويد.

همانست كه جايى ديگر گفت: «وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً» و قرأ نصير خلقه بفتح اللام اى- كلّ ما خلقه. ما هو اصلح فى معاشه و الانتفاع به على انّ خلقه فعل ماض من صلة شي‏ء و المفعول الثانى محذوف لعلم المخاطبين بموضعه. بعضى مفسران گفتند خلقه، اضافه اين‏ها با خداست يعنى اعطى خلقه كلّ شي‏ء من النعم.

بندگان خود را همه چيز بداد از نعمت و آلات خدمت، و دنيا و نعمت كه آفريد براى ايشان آفريدچنان كه جايى ديگر گفت: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى‏» يعنى دلّه الى معرفة توحيده. پس فرعون پرسيد از موسى كه كار و بار پيشينيان و احوال رفتگان چيست؟!

«فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى‏» اى- ما حالهم و شأنهم فانهم لم يكونوا على ما تدعونى اليه و لم يقروا بما تقول، ثم لم ينلهم ما توعدنى به من العذاب. ميگويد امّتهاى گذشته برين نبودند كه تو مى‏گويى و آن گه ايشان را اين عذاب نرسيد كه تو مرا بيم دهى بدان.

معنى ديگر احتمال كند كه فرعون گفت اگر شما پيغامبريد چنان كه مى‏گوييد، احوال گذشتگان و رفتگان بگوئيد كه چون بوده است، و اسماء ايشان چه بوده است؟يا معنى آنست كه ما حال القرون متى يبعثون و كيف يبعثون و هم رميم بالية؟

موسى (ع) بحكم آنكه هنوز تورية نگرفته بود. كه تورة بعد از هلاك فرعون بوى دادند، قصّه پيشينيان و اخبار گذشتگان نخوانده بود و ندانسته، لا جرم حوالت آن با علم حق كرد گفت: «عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ» يعنى اللّوح المحفوظ. گفت علم ان بنزديك خداوند منست و در لوح محفوظ نبشته و مثبت كرده، آن گه بى‏ نيازى اللَّه تعالى از كتاب و نسخت ياد كرد گفت: «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» لفظان معنا هما واحد، ضلّ الرجل كذا اذا نسيه و اضلّه اذا انساه- و خداوند من فرو نگذارد هيچيز و نه فراموش كند.

ضلال و نسيان بر وى روا نبود و او را حاجت بكتاب و نسخت نه، امّا اثبات كرد در لوح ترغيب و ترهيب بندگان را، و تا بنمايد كه مخبر بر وفق خبر آمد، و گفته‏اند فرعون اوّل حجت جست بر موسى (ع) بر پيكار و در اللَّه تعالى محاجت در گرفت، پس از آن محاجت بگريخت و عدول كرد، با ذكر قرون و امم گذشته گفت: اعمال ايشان چيست و آن را چه كردند؟

موسى (ع) گفت اعمال ايشان بر ايشان شمرده‏اند و نگه داشته در صحيفه اعمال ايشان، تا فرداى قيامت جزاء ايشان بتمامى بايشان رسانند، موحدان را مثوبت، مشركان را عقوبت. «لا يَضِلُّ رَبِّي» اى- لا يترك من كفره حتى ينتقم منه و لا ينسى من وحده حتى يجازيه. باين قول كتاب صحيفه اعمال‏ ايشانست نه لوح محفوظ.

قوله: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» اى- ممهودا موطأ، و هو مصدرا قيم مقام المفعول و هو قراءة الكوفيين و قرأ الباقون مهادا، و المهاد يصلح للواحد كالفراش للجمع، و هو جمع المهد الّذى يهيأ للصبى لينام فيه. معنى آنست كه اين زمين شما را آرامگاه و بنگاه كرد چنان كه در آن مسكن و منزل توانيد ساخت و حرث و حفر توانيد كرد، نه شكسته و ناهموار كه در آن استقرار و حرث و حفر ممكن نبود، «وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا» اى- اوضح لكم فيها طرقا تسلكونها. و قيل معناه ادخل لأجلكم فيها طرقا تبلغون الى منافعها فانّها متفرقة فيها فما فقد فى مكان جلب من مكان. من قوله: «ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ».

قوله: «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ» اى- من ناحية السماء «السَّماءِ» مطرا. اينجا جواب موسى تمام شد. پس خطاب بگشت، ربّ العزّة. گفت جلّ جلاله: «فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً» اى- اصنافا، «مِنْ نَباتٍ شَتَّى» مختلف الالوان و الطّعوم و المنافع من بين ابيض و اخضر و اصفر و احمر، كل صنف زوج منها للنّاس و منها للدّواب. «كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ» اى- كلوا من طيّبات ما اخرجنا من الارض، و ارعوا فيها انعامكم اى- اسرحوها فيما هو ارزاق بهائمكم، «إِنَّ فِي ذلِكَ» اى- فيما وصفت «لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‏» لعبرا لذوى العقول تدلّ على وحدانية اللَّه. النهى جمع نهية يقال فلان ذو نهية. معناه ذو عقل، ينتهى الى رأيه و معرفته، و قيل سمّى العقل نهية لانّها تنهى صاحبها ما لا يجوده و لا يحسن.

 

 

النّوبة الثالثة

 

قوله: «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» فرمان آمد از جبّار كائنات بموسى كليم (ع)كه يا موسى: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏» برو بر آن مرد طاغى شوخ گردنكش كه بر معاصى دلير گشته. چگويم خداوندا فرمان چيست؟ «فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكَّى» اى موسى هر چند كه او كافروار بامامى زند تو او را كه دعوت كنى، بلطف دعوت كن و برفق سخن گوى.

اى موسى تو رسول منى، فرستاده منى خلق من گير، من رفيق و لطيفم، رفق و لطف دوست دارم، برفق با وى گو: «هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكَّى» افتدت كه با ما صلح كنى، مسلمان شوى و از راه جنگ و مخالفت بر خيزى، اى موسى با وى بگوى چهار صد سال در كفر بسر آوردى، اگر مسلمان شوى و ما را به يگانگى ياد كنى چهار صد سال ديگر عمرت دهم درين جهان بجوانى و تندرستى و شادى و پيروزى، و در آن جهان بهشت جاودانى و سعادت ابدى.

با مصطفى (ص) همين گفت چون كفره قريش را دعوت مى‏كرد او را برفق فرمود گفت: «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» اى محمّد با ايشان بلطف سخن گوى اگر با تو مجادلت كنند تو پاسخ ايشان بنيكويى كن بگو: «إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» من شما را پند مى‏دهم بيك چيز «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏» كه خيزيد خداى را يگانه و دو گانه، پس با خود بينديشيد و با يكديگر باز گوئيد من كه رسول خدايم ديوانه و پوشيده خرد نيم، شما را بملك ابد و نعيم سرمد مى‏خوانم.

لطيفا سخنا كه اينست ولى چه سود كه بايسته نبودند در ازل، كار نه آن دارد كه از كسى عمل آيد و از كسى كسل، كار آن دارد كه تا خود شايسته كه آمد در ازل، تلخ را چه سود كش آب خوش در كنارست، و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در جوارست. يكى از بزرگان دين گفته اذا كان هذا رفقه مع الكفار فكيف رفقه بالابرار.

فرعون كه چندين سال ميگفت‏ «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏» با وى خطاب مى‏كند بدين لطيفى، مؤمنى كه هفتاد سال در سجود مى‏گويد «سبحان ربى الاعلى» گويى كه در گور با وى خود چه خطاب كند و بر وى چه نواخت نهد. موسى (ع) چون دل بر آن نهاد كه بر فرعون شود از اللَّه تعالى تمكين خواست و تهيّه اسباب اداء رسالت، گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» از بهر موسى چنين گفت باز از بهر مصطفى (ص) گفت: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» باز مؤمنان‏ امت را گفت: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ» موسى بخواست، پس از آنكه بخواست او را بداد مصطفى (ص) را ناخواسته بداد، امّا منّت بر وى نهاد، باز مؤمنان امّت را بى‏خواست و بى‏منّت اين نعمت در كنار نهاد، نه از آن كه ايشان را بر پيغامبر فضلى و شرفى است لكن ضعيفانند و گناهكاران و مفلسان، و ضعيفان را بيشتر نوازند و عاصيان را بيشتر خوانند، نبينى پدرى كه فرزندان دارد و يكى از ايشان ناخلف بود، آن ناخلف را بيشتر خواند و به نگرد، پيوسته دلش با وى مى‏گرايد، و از حوادث روزگار بر وى مى‏ترسد، خداى را عزّ و جلّ بر روى زمين چندين صدّيقان و زاهدان و عارفانند و هر شب در سيك باز پسين كه بخودى خود بندگان را تعهد كند همه عاصيان و مفلسان را خواند كه:

«هل من سائل هل من تائب هل من مستغفر؟» ميگويد جلّ جلاله: نعم المولى انا، نيك خداوندى كه منم، نيك يارى و مهربانى كه منم، «ان عصيتنى سترتك و ان سألتنى أعطيتك و ان استغفرتنى غفرت لك و ان دعوتنى لبيتك و ان اعرضت عنّى ناديتك».

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» نكته لطيف بشنو، گفت، اشْرَحْ لِي صَدْرِي‏، نگفت قلبى، از آنكه حرج و ضيق بصدر رسد بقلب نرسد، صدر ديگرست و قلب ديگر، صدر در خبرست و قلب در نظر، صدر در هيبت است و قلب در سرور مشاهدت، با دوام انس و لذّت نظر و حصول مشاهدت حرج و ضيق كجا در گنجد، موسى در مقام مناجات مست شراب شوق گشته بود، درياى مهر در باطن وى بموج آمده، همى ترسيد كه مناجات بسر آيد و سخن بريده گردد همى در سخن و سؤال آويخته بود از پس هر سؤالى سؤالى ديگر مى‏كرد، از «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» تا آنجا كه: گفت: «وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»، تا ربّ العزّة درد عشق و سوز عشق و شوق وى را اين مرهم بر نهاد كه: «قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‏» اى موسى هر چه خواستى دادم و هر چه خواهى مى‏دهم.

ربّ العزّة همين كرامت كه با موسى كرد با امّت محمّد كرد گفت: «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ» اى محمّد امّت ترا گرامى كردم، كه هر كرامت كه با موسى كردم، و هر نواخت‏ كه بر وى نهادم، با امّت تو بقدر ايشان همان كردم، با موسى گفتم: «أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي»، با امّت تو گفتم: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» با موسى گفتم: «لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ» با امّت تو گفتم: «أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ» با موسى گفتم: «وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا»، با امّت تو گفتم:«و اسجد و اقترب و نحن اقرب»، با موسى گفتم.

«أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما» با امّت تو گفتم:«فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ» با موسى گفتم: «لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما»، با امّت تو گفتم: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا»، موسى را گفتم: «وَ أَنْجَيْنا مُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ»، امّت ترا گفتم: «وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»، موسى با ما گفت: «وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى‏»، با امّت تو گفتم: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ».

قوله: «وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً» اى- طبخناك بالبلاء طبخا حتّى صرت صافيا نقيّا فاستخلصناك لنا حتّى لا تكون لغيرنا. اى موسى ترا در كوره بلا برديم و باخلاص نهاديم، تا در دلت جز مهر ما و بر زبانت جز ذكر ما نماند، آن بلاها و فتنها كه بر سر وى نشست چه بود، اوّل كه وى را زادند متوارى زادند در خانه تاريك بى‏چراغ، بى‏نوا، و بى‏كام، مادر را نمى‏بايست كه پسر بود از بيم فرعون كه پسران را مى‏كشت، او را در تابوت كرد و بدريا افكند، منزل اولش دريا بود دشمن او را برگرفت چون چشم باز كرد شمشير و نطع ديد، منزل اوّل دريا، منزل دوم شمشير و نطع و ديدار دشمن، منزل سوم بيم از قبطيان كه ازيشان يكى را كشته بود، وانگه بگريخته بپس وا نگران، دل آشفته و جان حيران، پاى برهنه و شكم گرسنه، هيچ ندانست كه كجا مى‏رود تا رسيد بمدين، بمزدورى شعيب و شبانى، از سر سور و حسرت بر توالى محنت گفت:

بهر كويى مرا تا كى دوانى‏ زهر زهرى مرا تا كى چشانى‏
برود اندازى اوّل تو رهى را پس آن گه بربر دشمن نشانى‏
و زان پس افكنى او را بغربت‏ بمزدورى شعيب و بشبانى‏
شبانى را كجا آن قدر باشد كه تو بى واسطه وى را بخوانى‏

پس او را اورى بر طور سينا هزاران تو سخن با وى برانى‏
و گر گويد زتو ديدار خواهم‏ جواب آيد كه موسى لن ترانى‏

او را چنين در بلاء لطف آميغ مى‏داشت، و بزخم شفقت آميز مى‏پيراست، و بانواع بليّات مى‏شست، آن همه از چه بود، از آن كش خود را مى‏بايست، همانست كه گفت: «وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» اى موسى نه در مى‏بايستى كم مى‏بايستى ترا بگزيدم، نه ترا بلكه خويشتن را. از آن بود كه سر برادر گرفت و او را بقهر بخود كشيد و ازو نگفت چرا كردى، بيك مشت چشم عزرائيل بر افكند، نگفت چرا كردى، الواح تورية بر زمين زد نگفت چرا زدى، آرى در پرده دوستى كارها رود كه آن همه بيرون از پرده دوستى تاوان بود، و در پناه دوستى محتمل بود. شعر:

و اذا الحبيب اتى بذنب واحد جاءت محاسنه بالف شفيع‏

قوله: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً» الاية … عن وهب بن منبه. قال: لما بعث اللَّه موسى (ع) الى فرعون قال له و اسمع كلامى و احفظ وصيّتى و ارع عهدى، فانى قد وقفتك اليوم منّى موقفا لا ينبغى لبشر بعدك ان يقوم مقامك منّى ادنيتك و قرّبتك حتّى سمعت كلامى و كنت باقرب الامكنة منّى فانطلق برسالتى فانك بعينى و سمعى و انّ معك نصرى و انّى قد البستك جبّة من سلطانى، تستكمل بها القوة فى امرى، فانت جند عظيم من جندى بعثتك الى خلق ضعيف من خلقى، بطر نعمتى و امن مكرى و انكر ربوبيتى و عبد دونى و زعم انّه لا يعرفنى و انّى اقسم بعزّتى لو لا الحجة و العذر الّذى وضعته بينى و بين خلقى لبطشت به بطشة جبّار يغضب لغضبه السماء و الارض و الجبال و البحار فان اذنت للسّماء حصبته، و ان اذنت للارض ابتلعته و ان اذنت للجبال دمّرته، و ان اذنت للحبار غرّقته، و لكنّه هان علىّ و سقط من عينى و وسعه حلمى و استغنيت بما عندى و حقّ لى انا الغنيّ لا غنى غيرى، فبلغه رسالتى و ادعه الى عبادتى و توحيدى، و حذّره نقمتى و بأسى، و اخبره انه لا يقوم شي‏ء لغضبى و ذكّره إياي و قل له فيما بين ذلك «قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» و اخبر انّى الى العفو و المغفرة اسرع‏ الى الغضب و العقوبة و لا يروعنك ما البسته من لباس الدنيا، فان ناصيته بيدى ليس يطرف و لا ينطق و لا يتنفس الّا بعلمى و اذنى، و قال له اجب ربّك فانّه واسع المغفرة امهلك اربع مائة سنة و فى كلّها كنت تبارزه بالمحاربة و هو يمطر عليك السّماء و ينبت لك الارض و يلبسك العافية لا تسقم و لا تهرم و لم تفتقر و لم تغلب و لو شاء ان يخلعك من ذلك او يسلبكه فعل، و لكنّه ذو أناة و ذو حلم عظيم.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى ج 6

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=