الممتحنة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره الممتحنة

60- سورة الممتحنة- مدنية

1- النوبة الاولى‏

(60/ 13- 1)

قوله تعالى:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ. اى گرويدگان دشمنان من و دشمنان خود را دوستان مگيريد.

تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ بايشان در نهان دوستى مى‏افكنيد

وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِ‏. و ايشان كافر شده‏اند بآنچه از خدا بشما آيد از پيغام راست.

يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ‏ بيرون كردند رسول مرا و شما را.

أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ‏ از بهر آنكه شما بگرويديد باللّه خداوند خويش.

إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي‏ اگر از خان و مان خود كه بيرون آمديد كوشيدن را در سبيل من بيرون آمديد:

وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي‏ و جستن خشنودى مرا بيرون آمديد [با دشمنان من دوستى مگيريد]. تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ در نهان با ايشان مى‏دوستى نمائيد 

وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ‏ و من داناام بآنچه شما نهان ميداريد و آنچه آشكارا ميكنيد.

وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ‏ و هر كه اين كند از شما

فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ (1) از راه راست گم گشت.

إِنْ يَثْقَفُوكُمْ‏ اگر شما را دريابند جاى.

يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً شما را دشمنان باشند.

وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ و دست و زبان گشايند ببد شما

وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2) و دوست آن گه شوند كه شما كافر شويد.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ‏ سود ندارد و بكار نيايد شما را خويشاوندان شما و نه فرزندان شما.

يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ‏ روز رستاخيز ميان شما داورى برگزارند و خصومت برگسلند.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (3) و اللّه [خداى جاويد] بآنچه شما ميكنيد [و ايشان ميكنند] دانا و بيناست.

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ‏ شما را به ابراهيم پى بردنى نيكو است [و بر نشان او رفتن‏]

وَ الَّذِينَ مَعَهُ‏ و ايشان كه بر ملت او بودند و با او بودند.

إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ‏ آن گه كه قوم خويش را گفتند:

إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ‏ ما بيزاريم از شما.

وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ و از آنچه شما مى‏پرستيد فرود از اللَّه.

كَفَرْنا بِكُمْ‏ كافريم بشما

وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً و پديد آمدن ميان ما و ميان شما دشمنى و بژومندى هميشه‏  حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ‏ تا بگرويد باللّه خداى يگانه.

إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ‏ [شما را پى بردن به ابراهيم نيكوست‏] مگر در آن يك سخن كه پدر را گفت:

لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ‏ كه ترا آمرزش خواهم.

وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ و بدست من ترا از خداى هيچيز نيست، اگر نيامرزد من هيچيز نتوانم.

رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا خداوندا ما پشت بتو باز كرديم،

وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا و بدل و كردار با تو گشتيم.

وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (4) و بازگشت با تو است.

رَبَّنا. خداوند ما

لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا ما را گمان و شك افزودن كافران مكن.

وَ اغْفِرْ لَنا و بيامرز ما را. رَبَّنا خداوند ما.

إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (5) كه تويى آن عزيز كه با تو كس نتاود و ترا غلط نيفتد.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ شما را در ابراهيم و قوم او كه بر ملت او بودند، پى بردنى نيكوست.

لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ آن كس را از شما كه از خدا ترسد و روز رستاخيز

وَ مَنْ يَتَوَلَ‏ و هر كه برگردد [از فرمان ما].

فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (6). اللَّه اوست آن بى‏نياز ستوده.

عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً. بيگمان اللَّه ميان شما و ميان ايشان كه دشمنى داريد با ايشان از ميان كافران دوستى سازد و نهد.

وَ اللَّهُ قَدِيرٌ. و اللّه توانا است.

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (7) و اللّه آمرزگار و بخشاينده است.

لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ‏ باز نميزند اللَّه شما را.

عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ‏ از آن كسان كه با شما تيغ نزدند در كار دين.

وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ‏ و بيرون نكردند شما را از خان و مان و سرايهاى شما.

أَنْ تَبَرُّوهُمْ‏ كه نيكويى كنيد با ايشان.

وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ‏ و داد ايشان بايشان رسانيد

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (8) كه اللَّه دادگران را دوست دارد.

إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ‏ شما را باز ميزند اللَّه.

عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ‏ ازيشان كه با شما كشتن كردند در دين.

وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ‏ و شما را بيرون كردند از سرايها و خان و مانهاى شما.

وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ‏ و دشمنان را يارى دادند بر بيرون كردن شما از مكه.

أَنْ تَوَلَّوْهُمْ‏ باز ميزند كه ايشان را بدوستى گيريد و بيارى.

وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (9) و هر كه ايشان را بدوستى و يارى گيريد، ستم كارانند بر خود.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گرويدگان! إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ‏ چون بشما آيد زنان گرويدگان. مُهاجِراتٍ‏ بريده از خان و مان‏ فَامْتَحِنُوهُنَ‏ بر رسيد ازيشان.

اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَ‏ و اللَّه خود به داند ايمان ايشان.

فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ‏ اگر ايشان را بدانيد كه ايشان بر ايمانند،

فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ.ايشان را با كافران مفرستيد.

لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ‏ نه زنان گرويدگان حلال‏اند مردان كافر را.

وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَ‏ و نه مردان كافر حلال‏اند زنان مسلمان را.

وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا و آن كاوين كه ايشان كردند آن مهاجرات را با ايشان فرستيد.

وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَ‏ بر شما ننگى نيست كه آن مهاجرات را بزنى كنيد.

إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ بآن شرط كه ايشان را كاوين دهيد.

لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ و بمه ايستيد نگه داشت زنان كافر، و ايشان را بزنان خويش مشمريد.

وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ‏ [و از آن مرد كه آن زن را بزنى كند] كاوين كه آن زن را باز داده بوديد باز خواهيد.

وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا و تا ايشان هم كاوين آن زن كه از ايشان بشما آيد بزنى كنيد باز خواهند.

ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ‏ اين حكم اللَّه‏ است و كار بر گزاردن ميان شما. وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (10) و اللَّه داناست و راست دان.

وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ اگر زنى از زنان شما بكافران شود.

فَعاقَبْتُمْ‏ و بر پى آن غزائى كنيد و غنيمت يابيد.

فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا از مال غنيمت كاوين زنان شده فراشويان ايشان دهيد.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (11) و بترسيد از آن خدايى كه باو گرويده‏ايد [و بپرهيزيد از خشم او].

يا أَيُّهَا النَّبِيُ‏ اى پيغامبر.

إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ‏ چون بتو آيند زنان گرويدگان‏ يُبايِعْنَكَ‏ و بيعت كنند با تو.

عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً بر آنكه‏ باللّه انباز نيارند.

وَ لا يَسْرِقْنَ‏ و دزدى نكنند

وَ لا يَزْنِينَ‏ و زنا نكنند

وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَ‏ و فرزندان خود نكشند.

وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ‏ و فرزندى از حرام نيارند، يا از شوى پيشين و شوى پسين را گويند كه اين از تو است بدروغ‏

يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ‏ و نسبت آن فرزند در دست و پاى افكنند

وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ‏ و در تو عاصى نشوند در سخن و فرمان پسنديده نيكو.

فَبايِعْهُنَ‏ بيعت كن با ايشان‏

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ‏ و آمرزش خواه از اللَّه ايشان را.

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (12) كه اللَّه آمرزگار است و مهربان.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گرويدگان!

لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‏ بدوستى و يارى مگيريد قومى كه اللَّه ورشان‏ بخشم است.

قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ نوميد شدند از آخرت‏

كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ چنان كه نوميد شدند ناگرويدگان‏

مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (13) از ديدار ايشان كه در گورهااند.

 

 

النوبة الثانية

 

اين سوره سيزده آيت است و سيصد و چهل و هشت كلمه و هزار و پانصد حرف‏ جمله به مدينه فرو آمد باجماع مفسّران، و درين سوره سه آيت منسوخ است؛ بجاى خويش آن را شرح دهيم. و در بيان فضيلت آن ابى بن كعب روايت كند از

مصطفى (ص) قال: من قرأ سورة الممتحنة كان المؤمنون و المؤمنات له شفعاء يوم القيامة.

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ ابتدا اين سوره در شأن حاطب بن ابى بلتعة فرود آمد؛ مردى بود از جمله مهاجران و بدريان. چون رسول خدا (ص) عزم درست كرد كه بغزاء اهل مكه شود، ساز واهبت آن كار پنهان ميساخت، ميخواست تا ناگاه و بيخبر فرا سرايشان شود، اين حاطب ملطّفه‏اى نوشت باهل مكه كه رسول خدا اينك عزم درست كرد كه بجنگ شما آيد، بر حذر باشيد؛ و اين نامه بزنى داد، نام وى ساره: هى الّتى امر رسول اللَّه بقتلها يوم فتح مكه.

گفته‏اند كه: ده دينار بآن زن داد تا نامه باهل مكه رساند. جبرئيل (ص) مصطفى (ص) را از آنچه حاطب كرد، خبر داد. رسول على (ع) را و زبير را بر پى آن زن بفرستاد، گفت:«ائتو روضة خاخ فانّكم تجدون بها امرأة معها كتاب، فخذوه منها و خلّوا سبيلها و ان لم تدفعه اليكم فاضربوا عنقها».

رويد تا بروضه خاخ آنجا زنى را دريابيد كه با وى نامه ‏اى است. آن نامه از وى بستانيد و زن را تعرّض مرسانيد؛ و اگر نامه ندهد، او را گردن زنيد. رفتند تا بآن موضع و زن را دريافتند. و گفت: ما معى كتاب، با من هيچ نامه نيست. بجستند او را و نامه نيافتند. خواستند كه باز گردند، على (ع) گفت:و اللَّه ما كذّبنا رسول اللَّه (ص) و اللَّه لنخرجنّ الكتاب او لاضربنّك بالسيف.

آن زن بدانست كه از دست ايشان نخواهد رست. نامه در ميان گيسوى خود تعبيه كرده بود. بيرون آورد و بايشان داد. ايشان نامه بحضرت نبوّت آوردند. رسول خدا آن ساعت از نماز پيشين باز گشته بود. كس فرستاد و حاطب را برخواند و نامه بوى نمود. حاطب اقرار داد و عذر آورد كه:

يا رسول اللَّه و اللَّه ما كفرت منذ اسلمت و لا غششتك منذ نصحتك و لا احبتهم منذ فارقتهم؛ و لكن لم يكن احد من المهاجرين الّا و له بمكة من يمنع عشيرته، و كنت غريبا فيهم وكان اهلى بين ظهرانيهم؛ فخشيت على اهلى فاردت ان اتّخذ عندهم يدا. و قد علمت انّ اللَّه تعالى ينزل بهم بأسه و انّ كتابى لا يغنى عنهم شيئا. رسول خدا (ص) عذر از وى بپذيرفت، و او را بآنچه گفت راست گوى داشت.

عمر خطاب برخاست، گفت:دعنى يا رسول اللَّه اضرب عنق هذا المنافق، انّه قد خان اللَّه و رسوله. بگذار مرا يا رسول اللَّه تا اين منافق را گردن زنم، كه با خداى و رسول خيانت كرده رسول خدا از آن گفتار عمر در خشم شد، آن گه گفت:«و ما يدريك يا عمر؟ لعل اللَّه قد اطلع على اهل بدر، فقال لهم: اعملوا ما شئتم؛ فقد غفرت لكم، و هم اهل بدر؛ و ما اهل بدر اهل بدر، و ما اهل بدر اهل بدر، و ما اهل بدر اهل بدر. فلا تقولوا لحاطب الّا خيرا فانزل اللَّه تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ.

ولد حاطب بن ابى بلتعة فى زمان رسول اللَّه (ص) و يروى عن عمر بن الخطاب، اصله من الازد و اعتقه عبيد اللَّه بن حميد بن زهير الّذى قتله على (ع) يوم بدر كافرا، و كان حاطب يبيع الطعام و مات بالمدينة و صلّى عليه عثمان عفّان و هو ممّن حضر بيعة الرضوان. تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ اى تلقون اليهم اخبار النبى (ص) و سرّه بالمودّة الّتى بينكم و بينهم. و قيل: معناه تلقون اليهم المودّة و الباء زائدة، كقوله: «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ» بظلم، اى- الحاد. و القاء المودّة اليهم تقرّبهم اليهم بالمكاتبة.

وَ قَدْ كَفَرُوا الواو للحال. اى- و حالهم انّهم. كفروا. بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِ‏ يعنى القرآن و الرسول. يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ‏ من مكة أَنْ تُؤْمِنُوا يعنى: لان تؤمنوا و بان تؤمنوا، كانّه قال: يفعلون ذلك لايمانكم باللّه.

إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي‏ هذا شرط جوابه متقدّم. و التقدير إن كنتم خرجتم اوطانكم للجهاد فى سبيلى و بطلب مرضاتى‏ لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ. معنى اينست كه: اگر بيرون آمدن شما از ميان ايشان و بريدن شما از خان و مان خويش از بهر جهاد است، در راه من و جستن خشنودى من، پس دوستى مگيريد با دشمنان خويش و دشمنان من.

تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ‏ اين سخن در هم پيوسته است، ميگويد: در نهان با ايشان‏ دوستى مينمائيد و من ميدانم آنچه شما نهان ميداريد از دوستى ايشان و آنچه آشكارا ميكنيد از ايمان خويش. وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ‏ الهاء راجعة الى الاتخاذ المنهى عنه، اى- من يفعل ما نهيت عنه من موالاتهم. فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏ اى زاغ عن الطريق المستقيم. ميگويد: هر كه آن كند كه حاطب كرد، از شما پس از اين، او از راه راست بر گشت و طريق ايمان گم كرد.

إِنْ يَثْقَفُوكُمْ‏ اى- يصادفوكم و يظفروا بكم. يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً و لا ينفعكم القاء المودّة اليهم‏ وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ‏ بالقتل و الضرب.

وَ أَلْسِنَتَهُمْ‏ بالشتم و السب. خبر ميدهد ربّ العالمين كه دوستى ايشان و تقرّب بايشان در آن نفع شما نيست، كه اگر بر شما دست يابند و هر جاى كه شما را دريابند، ابقا نكنند؛ هم دست گشايند بقتل و ضرب، و هم زبان گشايند بسبّ و شتم. وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ‏. كسا كفروا، و آن گه شما را دوست شوند كه همچون ايشان كافر شويد. هذا كقوله: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» و قيل: من خالف عقده عقدك، خالف قلبه قلبك.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ‏ الّذين بمكّة، و هم كفّار، اى- لا يغنون عنكم من اللَّه شيئا؛ و لا تهلكوا انفسكم بسبب من لا ينفعكم. يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ‏ قرأ عاصم و يعقوب يفصل بفتح الياء و كسر الصاد مخففا و قرأه حمزة و الكسائى بضمّ الياء و كسر الصّاد مشدّدا و قرأ ابن عامر بضمّ الياء و فتح الصّاد مشددا و قرأ الباقون بضمّ الياء و فتح الصاد مخفّفا. و المعنى يوم القيامة يحكم بينكم و قيل: يفرق بين الوالد و ولده و بين القريب و القريب فيدخل اهل طاعته الجنّة و اهل معصيته النار. وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ فيجازيكم باعمالكم.

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ اى- قدوة حَسَنَةٌ و سنّة حسنة. فِي إِبْراهِيمَ‏ اى- فى اقوال ابراهيم. «وَ الَّذِينَ مَعَهُ» من المؤمنين. إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ‏ المشركين‏ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ‏ جمع برى كظريف و ظرفاء و بُرَآؤُا مِنْكُمْ‏ اى- من قرابتكم.

وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ‏ من دون اللَّه كفرنا بكم» انكرنا دينكم و تبرّأنا منكم. «وَ بَدا بَيْنَناوَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً بالسيف و القلب. حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ‏ لا شريك له فحينئذ نترك عداوتكم و نواليكم.

اين خطاب با حاطب است و با مؤمنان، ايشان را اقتدا ميفرمايد به ابراهيم خليل كه ابراهيم از مشركان و قرابات كفّار بيزارى و دورى گزيد. دانست كه دشمنان‏اند و با ايشان دوستى نگرفت و قوله: إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِيمَ‏ هذا مستثنى من الاسوة، اى- لا تقتدوا به فى استغفاره.

لِأَبِيهِ‏ فانّ اباه كان كافرا و ذلك الاستغفار كان عن موعدة وعدها اباه بأن يؤمن فلمّا علم انّه لا يؤمن امتنع من استغفاره و قوله: ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ يقول ابراهيم لابيه ما اغنى عنك و لا ادفع عنك عذاب اللَّه ان عصيته و اشركت به و فى هذه الآية دلالة بيّنة على تفضيل نبيّنا محمد (ص) و ذلك انّه حين امر بالاقتداء به امر على اطلاق و لم يستثن، فقال. ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ، فَانْتَهُوا؛ و حين أمر بالاقتداء بابراهيم استثنى.

قوله:رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا. قيل: هذا من تمام كلام ابراهيم، و قيل: استيناف و معناه:قولوا ايّها المؤمنون‏ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا فهو تعليم منه سبحانه لهم كيف الثناء عليه، عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا اى- بك وثقنا. وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا اى- اقبلنا بالطاعة. وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ اى- المرجع و المنقلب.

رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اى- لا تظهر هم علينا فيفتتنوا بذلك فيظنّوا أنّهم على حقّ و نحن على باطل و قال مجاهد: لا تعذّبنا بايديهم و لا بعذاب من عندك، فيقولون: لو كان هؤلاء على الحقّ ما اصابهم ذلك‏ وَ اغْفِرْ لَنا استر لنا ذنوبنا. إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ اى- الغالب القوى. الْحَكِيمُ‏: العالم.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ‏ يعنى: فى ابراهيم و من معه من الاولياء و الانبياء.أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ قدوة صالحة لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ اى- يرجو ثوابه و يؤمّل لقاءه فى اليوم الآخر و يخشى البعث و الحساب. وَ مَنْ يَتَوَلَ‏ اى- يعرض عن الايمان. فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُ‏ عن عباده‏ الْحَمِيدُ المحمود فى ارضه و سمائه لا يلحقه شين من كفر الكافرين و انّما اعيد ذكر الاسوة لانّ الاولى متعلّقة بالبراءة من الكفّار و من فعلهم.

و الثانية امر بالائتساء بهم لينالوا من ثوابهم ما نالوا او ينقلبوا الى الآخرة كانقلابهم و قيل: الاولى اسوة باقواله و الثانية بافعاله. قيل لمّا نزلت هذه الآيات اظهر المؤمنون عداوة اقربائهم المشركين فى اللَّه و تبرّؤا منهم، فعلم اللَّه شدّة وجد المؤمنين بذلك فانزل اللَّه سبحانه:عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ‏ اى- من مشركى مكة مَوَدَّةً يعنى: بان يهديهم اللَّه للّذين فيصيروا لكم اولياء و اخوانا ففعل اللَّه تعالى ذلك فاسلم كثير منهم فصاروا لهم اولياء و اخوانا و خالطوهم و ناكحوهم و قيل:

الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ‏ هو ابو سفيان بن حرب. و المودة مودّة الاسلام و تزويج ام حبيبة ابنته من رسول اللَّه (ص) و كانت ام حبيبة تحت عبيد اللَّه بن جحش بن رباب و كانت هى و زوجها من مهاجرة الحبشة فتنصّر زوجها و حاولها ان تتابعه فأبت و صبرت على دينها و مات زوجها على النصرانيّة فبعث رسول اللَّه (ص) الى النجاشى فيها ليخطبها عليه، فقال النجاشى لاصحابه: من اولاكم بها؟ قالوا: خالد بن سعيد بن العاص.

قال: فزوّجها من نبيّكم، ففعل و مهرها النجاشى اربع مائة دينار و ساق اليها مهرها.

عَسَى‏ من اللَّه واجبة و هو للطمع و الرجاء، اى- كونوا على رجاء من ذلك.

و قوله:وَ اللَّهُ قَدِيرٌ يعنى: على ان يجعل بينكم و بينهم مودّة وَ اللَّهُ غَفُورٌ يعنى: لمعاصيهم اذا اسلموا: رَحِيمٌ‏ يعنى: بالمؤمنين حيث ادخل اقرباءهم فى دينهم ثمّ رخص اللَّه عزّ و جل فى صلة الّذين لم يعادوا المؤمنين و لم يقاتلوهم و لم يخرجوهم؛ فقال:

لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ‏ اى- عن برّ الّذين. لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ‏ اى- لم يوذوكم بمكة حتى اضطررتم الى الخروج منها أَنْ تَبَرُّوهُمْ‏ فى موضع الخفض بدلا من الّذين و المعنى: لا ينهيكم اللَّه عن ان تبرّوا الّذين لم يقاتلوكم فى الدّين. وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ‏ اى تحسنوا اليهم و تعطوهم ممّا تملكون من طعام و غيره قسطا و الاقساط ان تعطوهم مثل ما يعطون.

در سبب نزول اين آيت علماء تفسير مختلف‏اند. ابن عباس گفت: در شأن‏ خزاعة و بنى جذيمه و بنى مدلج فرو آمد كه با رسول خدا (ص) عقد مصالحت بستند و عهد داشتند كه قتال نكنند و رسول را و مؤمنان را نرنجانند و از مكه بيرون نكنند و دشمنان رسول را يارى ندهند.

ربّ العالمين رسول را و مؤمنان را رخصت داد كه با اين قوم على الخصوص هر چند كه كافرانند اگر نيكويى كنيد وصلت دهيد و داد ايشان بايشان رسانيد، شما را منع نيست و در آن نهى نيست. قتادة گفت: حكم اين آيت بر عموم بود، هر كافر كه با رسول قتال نكرديد و مؤمنان را نرنجانيديد با ايشان پيوستن ببرّ وصلت رخصت بود، تا آيت آمد كه: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ‏ الآية …

پس منسوخ شد و بقول قتادة اين آيت منسوخ است و قيل: الآية واردة في شأن الّذين آمنوا و اقاموا بمكة و لم يهاجروا لما بهم من الضعف، و قيل: اريد بذلك النساء و الصبيان، و قيل: نزلت في اسماء بنت ابى بكر و ذلك انّ امّها قتيلة بنت عبد العزّى قدمت عليها المدينة بهدايا و هي مشركة، فقالت اسماء: لا اقبل منك هديّة و لا تدخلين بيتى حتى استأذن رسول اللَّه. فسألت لها عائشة رسول اللَّه (ص) فأمرها ان تقبل هديّتها و تحسن اليها ثمّ ذكر الّذين نهاهم عن صلتهم فقال:

إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ‏ و هم كفّار مكة الّذين ألجئوكم الى الهجرة من مكة أَنْ تَوَلَّوْهُمْ‏ يعنى: ينهيكم عن ان تتولّوهم بالنصر و المودّة و البرّ و الصلة.

وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ‏ بالمودّة و بمكاتبة سرّ النبى (ص). فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏ المستوجبون لعذاب اللَّه. قال بعض المفسرين: نسخت الآية الاولى بهذه الآية و نسخ معنى الآيتين بآية السيف.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ‏ اى شما كه مؤمنانيد، چون زنان مهاجرات بشما آيند، از مكه هجرت كنند به مدينه.

فَامْتَحِنُوهُنَ‏ ايشان را امتحان كنيد، حال ايشان و سبب آمدن ايشان بتحقيق بازدانيد. امتحان، بقول بعضى مفسّران آنست كه: رسول خدا ايشان را سوگند دادى‏ كه نه بغض شوهر را آمد و نه نشوز و نه غيرت را و نه عشق و هواى مردى را و نه رغبت بدنيا و التماس مرادى را و نه مجرّد دوست داشت زمين مدينه را، بلكه دوست داشت دين اسلام را هجرت كرد و دوستى خداى و رسول را و جز رضاى خداى و رسول و رغبت بدين اسلام او را مرادى ديگر نيست. بقول بعضى امتحان آنست كه بزبان بگفتى‏: «اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمدا عبده و رسوله». رب العالمين گفت:

چون اين سوگند ياد كرد و امتحان حاصل شد، از وى بظاهر بپذيريد و حقايق باطن و ضمير دل باللّه افكنيد كه شما را بآن راه نيست و جز اللَّه بآن عالم نيست.

اينست كه گفت: اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَ‏ آن گه گفت:فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ‏ چون از ايشان بدانستيد بدلايل ظاهر كه مؤمنات‏اند و هجرت ايشان از بهر خداى و رسول است، فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَ‏ ايشان را فا كافران مدهيد كه نه زن مسلمانان حلالست مرد كافر را، و نه مرد كافر زن مسلمان را حلالست. اين آيه در شأن زنى فرود آمد نام وى سبيعة بنت الحارث الاسلمية كه از شوهر خويش بگريخت سال حديبية و هجرت كرد.

رسول خدا او را امتحان كرد، چنان كه اللَّه فرموده و او را مؤمنه يافت. شوهر وى آمد صيفى بن الواهب گفت: يا محمّد ردّ علىّ امرأتى. زن من با من فرست كه تو در صلح حديبية با ما چنان شرط كردى كه هر كه آن ما بتو آيد با ما فرستى.

رسول خدا گفت: اين شرط كرده ‏ام در مردان نه در زنان كه زنان گرويده بهيچ حال كافران را نشايند و ايشان را حلال نباشند و اين آيت بر وفق اين حكم فرو آمد. پس رسول خدا بفرمود تا كاوين كه آن شوهر كافر به سبيعة داده بود، با وى دادند. اينست كه ربّ- العالمين گفت: وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا يعنى: اعطوا الزوج الكافر ما انفق عليها من المهر.

قيل: ان لم يوجد لها مال في الحال يؤخذ من المؤمن الّذى يريد التزوّج بها مقدار ذلك المهر و يردّ على الكافر. فان لم يتزوّج بها احد من المؤمنين كان سبيلها سبيل المعسر بالدين الى ان يجد ميسرة. و يقال: تزوّج سبيعة عمر بن الخطاب.

وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَ‏ اى- لا جناح في نكاح المهاجرات. إِذا آتَيْتُمُوهُنَ‏ مهورهن و ايتاء المهر ليس بشرط لتحليلها كما انّ ذاك ليس بشرط في المؤمنات في قوله: «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» لكنّه جث على اتيانهنّ مهورهنّ اذا طالبن بها.

و قيل: نزلت هذه الآية في امّ كلثوم بنت عقبة بن ابى معيط جاءت مهاجرة في عام الهدنة فجاء اخواها رسول اللَّه (ص) يستردّ انها فنزلت هذه الآية، قوله: و لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ قرأ ابو عمرو و يعقوب بالتشديد و الآخرون بالتخفيف، معنا هما واحد.

و العصمة الامساك و الكف و هي ها هنا حرمة النكاح، يعنى: اذا تباينت الاديان فقد انقطعت العصمة، و اصل العصمة الحبل، يقال لكل ما امسك شيئا عصمة؛ اى- من اسلم و بقيت امرأته كافرة او اسلمت المرأة و بقى الزوج كافرا فقد انقطعت العصمة و لا تمسكوا بها فلا حرمة لها و الْكَوافِرِ طائفتان من النساء؛ طائفة قعدت عن الهجرة و ثبتت على الكفر و طائفة ارتدّت عن الهجرة و لحقت بازواجها الكفّار.

قال الزهرى: لمّا نزلت هذه الآية طلق عمر بن الخطاب امرأتين كانتا له بمكة مشركتين احديهما بريعة بنت ابى امية- ابن المغيرة فتزوّجها بعده معاوية بن ابى سفيان و هما على شركهما بمكة. و الأخرى امّ كلثوم بنت عمرو الخزاعية امّ عبد اللَّه بن عمر فتزوّجها ابو جهم بن حذافة و هما على شركهما و كانت اروى بنت ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب تحت طلحة بن عبيد اللَّه فهاجر طلحة و هي بمكة على دين قومها ففرّق الاسلام بينهما حين نهى عن التمسك‏ بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ثمّ تزوّجها خالد بن سعيد بن العاص بالاسلام و كانت ممّن فرّ الى رسول اللَّه (ص) من نساء الكفّار فحبسها و زوّجها خالد بن سعيد بن العاص.

قال الشعبى و كانت زينب بنت رسول اللَّه امرأة ابى العاص بن الربيع اسلمت و لحقت بالنبى (ص) في المدينة و اقام ابو العاص بمكة مشركا ثمّ اتى المدينة و اسلم فردّها عليه رسول اللَّه (ص). وَ سْئَلُوا ايّها المؤمنون. ما أَنْفَقْتُمْ‏ اى- ان لحقت امرأة منكم بالمشركين مرتدّة فاسئلوا ما انفقتم من المهر ممّن تزوّجها منهم اذا منعوها.

وَ لْيَسْئَلُوا يعنى: المشركين الّذين لحقت ازواجهم بكم. ما أَنْفَقُوا من المهر ممّن تزوّجها منكم. ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ‏ فيه فاحكموا. وَ اللَّهُ عَلِيمٌ‏ بمصالح اموركم‏ حَكِيمٌ‏ فيما امركم به من التسوية و العدل. قال الزهرى: و لولا الهدنة و العهد الّذى كان بين الرسول اللَّه (ص) و بين قريش يوم الحديبية لامسك النساء و لم يردّ اليهم صداقا و كذلك كان يصنع بمن جاءه من المسلمات قبل العهد فلمّا نزلت هذه الآية اقرّ المؤمنون بحكم اللَّه عزّ و جل و ادّوا ما امروا به من نفقات المشركين و ابى المشركون أن يقرّوا بحكم اللَّه تعالى فيما امر من اداء النفقات المسلمين فانزل اللَّه عزّ و جل.

وَ إِنْ فاتَكُمْ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فاتكم اى- ذهب عنكم شى‏ء، اى- احد؛ و كذلك قرأ ابن مسعود: فَعاقَبْتُمْ‏ و قرئ فعقبتم أي- غزوتم بعقب ذلك فغنمتم‏ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ‏ الى الكفار منكم‏ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا عليهنّ من الغنائم الّتى صارت في ايديكم من اموال الكفّار، و قيل: معناه فعاقبتم المرتدّة بالقتل. قال ابن عباس و كان جميع من لحق بالمشركين من نساء المؤمنين المهاجرين راجعة عن الاسلام ستّ نسوة فاعطى رسول اللَّه (ص) ازواجهنّ مهور نسائهم من الغنيمة.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ‏. اختلف القول في أنّ ردّ مهر من اسلمت من النساء الى ازواجهنّ كان واجبا او مندوبا، و اصله انّ الصلح هل كان وقع على ردّ النساء؟

فيه قولان: احدهما انّه وقع على ردّ الرجال و النساء جميعا لما روينا انّه لا يأتيك منّا احدا لا رددته ثمّ صار الحكم في ردّ النساء منسوخا بقوله: فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ فعلى هذا كان ردّ المهر واجبا. القول الآخر: انّ الصلح لم يقع على ردّ النساء لانّه‏

يروى‏ على انّه لا يأتيك منّا رجل و ان كان على دينك الّا رددته فعلى هذا كان ردّ المهر مندوبا و ذهب بعض الفقهاء الى أنّ هذه احكام تبعت الهجرة و الهدنة الّتى كانت بينهم فلمّا انقضت زالت تلك الاحكام و نسخت.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ‏ سمّيت البيعة لانّ المبايع يبيع نفسه بالجنّة و منه قوله عزّ و جلّ: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ‏.

قيل: كان النبى (ص) اذا بايع النساء وضع قدحا من الماء فكان يضع يده فيه ثمّ يأمرهنّ ان يغمسن ايديهنّ فيه. و قيل: نزلت هذه الآية يوم فتح مكة لمّا فرغ رسول اللَّه (ص) من بيعة الرجال و هو على الصفا و عمر بن الخطاب اسفل منه و هو يبايع النساء بأمر رسول اللَّه يأخذ ايديهنّ فوق ثيابه و يبلغهنّ عنه و ما كان رسول اللَّه (ص) يأخذ بيد امرأة عند البيعة

 

و قيل:امر اخت خديجة خالة فاطمة فبايعت النساء و كانت هند بنت عتبة بن ربيعة امرأة ابى سفيان بن حرب في جملتهن متنقّبة متنكّرة مع النساء خوفا من رسول اللَّه ان يعرفها فقال النبى (ص) ابايعكن‏ عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً فرفعت هند رأسها و قالت و اللَّه انّك لتأخذ علينا امرا ما رأيناك اخذته على الرجال و بايع الرجال يومئذ على الاسلام و الجهاد فقط. فقال رسول اللَّه (ص): «انّك لهند بنت عتبه» قالت: نعم فاعف عمّا سلف عفا اللَّه عنك، تعنى ما صنعت بحمزة. فقال رسول اللَّه: «ابايعكنّ‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً قالت من الشرك فررنا اليك فما اشركنا منذ اسلمنا.

فقال رسول اللَّه: وَ لا يَسْرِقْنَ‏ فقالت هند. انّ ابا سفيان رجل شحيح و انّى آخذ من ماله ما يكفينى و ولده.

فقال رسول اللَّه: «بالمعروف»و قيل: كان ابو سفيان واقفا هناك، فقال: نعم ما اصبت شيئا فيما مضى و فيما غبر فهو لك حلال؛

وقال صلّى اللَّه عليه و سلم: وَ لا يَزْنِينَ‏- فقالت: هند و هل تزنى الحرة؟- فقال صلّى اللَّه عليه و سلّم «لا و اللَّه ما تزنى الحرّة».

فقال رسول اللَّه: وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَ‏ يعنى: وأد البنات مخافة الفقر، فقالت هند: نحن ربّيناهم صغارا و انتم قتلتموهم كبارا، فانتم اعلم و هم. فضحك عمر و ضحك رسول اللَّه من قولها و كان قد قتل ابن لها يوم بدر، يقال له حنظلة بن ابى سفيان؛ فقال رسول اللَّه: وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ‏ يعنى: الكذب و النميمة و المشى بالسعاية يختلقنّه من تلقاء انفسهنّ.

قالت: هند: و اللَّه انّ البهتان لقبيح و انّك لا تأمرنا الّا بالرشد و مكارم الاخلاق. و قيل: المراد بالبهتان هاهنا ان تلتقط مولودا و تقول لزوجها: هذا ولدى منك، فهو البهتان المفترى. بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ‏ لانّ الولد اذ اوضعته الامّ سقط بين يديها و رجليها. وَ لا يَعْصِينَكَ‏ فِي مَعْرُوفٍ‏ اى- في كلّ امر وافق طاعة اللَّه و في كلّ امر فيه رشدهنّ. قال سعيد بن المسيّب و الكلبى و عبد الرحمن بن زيد: هو النهى عن النوح و الدعاء بالويل و تمزيق الثوب و نتف الشعر و حمش الوجه و ان لا تحدث المرأة الرجال الّا ذا محرم و لا تخلو برجل عير ذى محرم و لا تسافر الّا مع ذى محرم.

روى‏ انّ خولة بنت الحكم الانصارية السلمية قالت: يا رسول اللَّه مات لى اخ، فنحت عليه فاسعدتنى امرأة، و قد مات لها اخ أ فتأذن لى ان اذهب فاسعدها على النوح ثمّ امسك؟ فقال رسول اللَّه:«لا تفعلى! فما زالت تراجعه حتى اذن لها و قال اذهبى فاسعديها لم امسكى»

روى ابو مالك الاشعرى عن النبى (ص) قال: «اربع في امّتى من امر جاهلية لا يتركونهنّ-: الفخر بالاحساب، و الطعن في الانساب و الاستسقاء بالنجوم و النياحة»

وقال صلّى اللَّه عليه و سلّم: «النائحة اذا لم تتب قبل موتها تقام يوم القيامة عليها سربال من قطران و درع من جرب»

وقال: «ليس منّا من ضرب الخدود و شقّ الجيوب و دعا بدعوى الجاهلية».

وقال صلّى اللَّه عليه و سلّم: «هذه النوائح يجعلن يوم القيامة صفّين:صفّا عن اليمين و صفّا عن اليسار و ينبحن كما تنبح الكلاب»

وروى‏ انّ عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنه سمع نائحة فاتيها فضربها حتى وقع خمارها عن رأسها فقيل:يا امير المؤمنين! المرأة قد وقع خمارها! قال: انّها لا حرمة لها.

قوله تعالى:فَبايِعْهُنَ‏ اى- اذا بايعنك فبايعهنّ. وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏.

قالت عائشة: كان النبى (ص) يبايع النساء بالكلام بهذه الآية: «لا تشركوا باللّه شيئا»

قالت: و ما مسّت يد رسول اللَّه يد امرأة الّا امرأة يملكها.

وقالت اميمة بنت رقيقة بايعت رسول اللَّه في نسوة فقال فيما استطعتنّ و اطقتنّ؟ فقلت رسول اللَّه ارحم بنا من انفسنا! قلت: يا رسول اللَّه صافحنا. فقال: «انّى لا اصافح النساء انّما قولى لامرأة كقولى لمائة امرأة».

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گرويدگان! لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‏ و هم اليهود و ذلك انّ ناسا من فقراء المسلمين كانوا يخبرون اليهود باخبار المسلمين و يتواصلونهم فيصيبون بذلك من ثمارهم فنهاهم اللَّه سبحانه عن ذلك. قَدْ يَئِسُوامِنَ الْآخِرَةِ يعنى: هؤلاء اليهود يئسوا من الآخرة بأن يكون لهم فيها ثواب و خير كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ الّذين ماتوا و صاروا في القبور من ان يكون لهم حظّ و ثواب في الآخرة؛ و قيل: كما يئس الكفّار الّذين في القبور من رحمة اللَّه؛ و قيل: كما يئس الكفّار الّذين في الاحياء من المقبورين ان يرجعوا اليهم.

 

 

النوبة الثالثة

 

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏. سه چيز است كه سعادت بنده در آنست و روى عبوديت روشن بآنست. اشتغال زبان بذكر حقّ، و استغراق دل بمهر حقّ و امتلاء سرّ از نظر حقّ. طوبى كسى را كه اللَّه بسرّ وى نظر كند تا دل وى بمهر بيارايد و زبان وى بر ذكر دارد. و هيچ ذكر عزيزتر از نام اللَّه نيست و هيچ نام و ذكر عزيزتر از آيت تسميت نيست‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏. مصطفى (ص) گفت:«كلّ امر ذى بال لم يبدأ فيه ببسم اللَّه فهو ابتر»: هر كار با خطر كه در آغاز آن بسم اللَّه نبود، آن كار ناقص بود، كه از آن مقصودى برنيايد.

بى‏ توقيع بسم اللَّه در مملكت هيچ كارى روان نيست. بى‏ گفتار بسم اللَّه نمازت درست نيست و رازت بكار نيست. در آثار مأثور است كه يكى از اهل توفيق هر روزى بى‏آنكه بسم اللَّه بگفتى هزار بار سورة الاخلاص برخواندى، پس از آنكه بعالم آخرت رسيده بود، او را در خواب ديدند، گفتند: ما فعل اللَّه بك؟ اللَّه با تو چه كرد؟ حالت چونست؟ كارت بچه رسيد؟

گفت: بهر بارى سوره «قل هو اللَّه احد» خوانده بودم، ثواب آن را در بهشت از بهر ما كوشكى بنا كرده بودند، و اكنون كه بديدم نمى‏ پسندم كه ناقص است. گفتند:آن نقصان بگوى تا از چيست؟ گفتا: از آن بودست كه ما در دنيا شرف‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ از سر سورتها فرونهاده بوديم.

پير طريقت گفته كه: اگر همه ملك موجودات بنام تو باز كنند، نگر تا بى‏توقيع بسم اللَّه بدان ننگرى كه آن را بر مقدار پر پشه‏اى قيمت نيست. و اگر جبرئيل و حمله عرش بچاكرى تو كمر بندند، ترا آن محلّ و شرف نبود كه سلطان بسم اللَّه داغى‏ از آن خويش بر ميان جانت نهد. هر جانى كه عاشق‏تر بود، او را اسيرتر گيرند، هر دلى كه سوخته‏تر بود، رختش زودتر بغارت برند:

گفتم كه: چو زيرم و بدست تو اسير بنواز مرا، مزن تو اى بدر منير.
گفتا كه: ز زخم من تو آزار مگير در زخمه بود همه نوازيدن زير.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ اى شما كه ايمان آورده‏ايد و پيغام رسان براست داشتيد و پيغام مرا بجان و دل پذيرفتيد، دشمن ما و دشمن خود را بدوست مگيريد. هيچ دشمن شما را مه از نفس امّاره نيست، زينهار تا از او ايمن نباشيد و پيوسته از او بر حذر باشيد. مصطفى (ص) گفت:«اعدا عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك»

دشمن‏تر دشمنى نفس بد فرمان است، همه آن خواهد كه زيان وى در آن است. هر كه نفس خويش را خود كامه دارد خويشتن را تخم حسرت ميكارد. در اخبار داود (ع) است كه:«يا داود عاد نفسك فليس لي في المملكة منازع غيرها»

يا داود عداوت نفس را ميان در بند و او را در بند قهر و زندان مخالفت دار كه در مملكت ما را بجز وى منازع نيست. اين نفس خاكى و سفلى و ظلمانى است، دشمنى غدّار و مكّار است. اصل وى از تنافس است و منافست مقدمه حقد و حسد و بغض و عداوت است.

نه از گزاف مصطفى (ص) گفت:«رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر»

غزاء روم را غزاء كهين و غزاء نفس را غزاء مهين خوانده، زيرا كه بلشگرى اندك روم از قيصر بتوان ستد و بجمله اولياء روى زمين نفس را از يكى بنتوان ستد، براى آنكه آن كافر در روم بمعاينه جهاد كند و بر غازى سفه و غضب نمايد و بافعال مناكير خواند.

و نفس نه بمعاينه جهاد كند و بر وى مودّت و شفقت نمايد و بافعال معارف خواند و مردان راه دين بدين سبب بسيار طاعتها بگذارند كه دانند كه آن ملواح نفس است، كه صياد مرغ را هم بمرغ گيرد.

احمد خضرويه بلخى گويد: نفس خود را بانواع رياضات و مجاهدات مقهور كرده بودم، روزى نشاط غزو كرد، عجب داشتم كه از نفس نشاط طاعت نيايد! گفتم: در زير اين گوى چه مكر باشد مگر در گرسنگى طاقت نميدارد كه پيوسته او را روزه همى فرمايم، خواهد كه در سفر روزه‏ بگشايد، گفتم: اى نفس اگر اين سفر پيش بگيرم روزه نگشايم. گفت: روا دارم! گفتم: مگر از آنست كه طاقت نماز شب نمى‏دارد، ميخواهد كه در سفر بخسبد.

گفتم: كه در سفر قيام شب با كم نكنم، چنان كه در حضر، گفت: روا دارم! تفكّر كردم كه مگر از آن نشاط سفر غزا كرده كه در حضر با خلق نمى‏ آميزد، كه او را در خلوت و عزلت ميدارم، مرادش آنست كه با خلق صحبت كند. گفتم: اى نفس هر جاى كه روم درين سفر ترا بخرابه‏اى فرود آرم كه هيچ خلق را نبينى.

گفت: روا دارم. از دست وى عاجز ماندم، در اللَّه زاريدم تضرّع كردم تا از مكر وى مرا آگاهى دهد، آخر او را با قرار آوردم، تا گفت: در حضر مرا در روزى هزار بار بكشى، بشمشير مجاهدت، بخلاف مراد من، و خلق را آگاهى نه. در غزا بارى كشتن يك بار باشد و بهمه جهان نام شود كه احمد خضرويه بغزا شهادت يافت!

گفتم: سبحان آن خداوندى كه نفسى آفريند بدين معيوبى كه بدنيا منافق باشد و بعد از مرگ مرائى باشد، نه درين جهان حقيقت اسلام خواهد نه در آن جهان. آن گه گفتم: اى نفس امّاره و اللَّه كه باين غزا نروم تا تو در زير طاعت زنار بندى! پس هم در حضر آن رياضات و انواع مجاهدات كه در آن بودم زيادت كردم.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=