آل عمران - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 91- 85

16- النوبة الاولى‏

(3/ 91- 85)

قوله تعالى: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً و هر كه جز از اسلام دينى جويد، فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‏ به نپذيرند از وى، وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ‏ (85) و وى در آن جهان از زيان كارانست.

كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً چون راه نمايد و به راه آرد خداى قومى را، كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ‏ كه كافر شدند پس از ايمان خويش، وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌ‏ و پس از آن كه گواهى داده بودند كه رسول حقّ است‏ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ‏ و با ايشان آمد پيغامها و نشانهاى روشن، وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ (86) و اللَّه راه‏نماى قوم بيدادگران نيست.

أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ‏ ايشان آنند كه پاداش ايشان آنست، أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ‏ كه لعنت خداى و راندن او بر ايشان است، وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ (87) و لعنت فريشتگان و مردمان همه.

خالِدِينَ فِيها جاودان در آن آتش‏اند، لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ‏ عذاب از ايشان هيچ سبك نكنند، وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ‏ (88) و نه ببخشائش در ايشان نگرند.

إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مگر ايشان كه باز آمدند و توبه كردند، مِنْ بَعْدِ ذلِكَ‏ پس آنكه از دين برگشته بودند، وَ أَصْلَحُوا و باصلاح آرند تباه خويش و نيك كنند كردار خويش، فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ (89) كه اللَّه آمرزگارست و مهربان.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ‏ ايشان كه كافر شدند پس از ايمان خويش، ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً و آن گه بر كفر بپائيدند و بيفزودند، لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ‏ توبه ايشان نپذيرند، وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ‏ (90) و ايشان بيراهانند و گم‏شدگان از راه.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ايشان كه كافر شدند، وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ و بمردند بر كفر خويش، فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ‏ نپذيرند فردا از يكى از ايشان، مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً پرى همه روى زمين زر وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ‏ كه خويشتن بآن از عذاب باز خرد، أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ ايشان آنند كه ايشان راست عذابى دردنماى، وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ‏ (91) و ايشان را هيچ يارى ده و شفاعت كننده نه.

النوبة الثانية

قوله تعالى: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً- مفسّران گفتند: سبب نزول اين آيت آن بود كه دوازده مرد از دين اسلام برگشتند و مرتدّ شدند، در جمله ايشان حارث بن سويد انصارى بود و طعمة بن ابيرق و عبد اللَّه بن انس بن خطل و غيرهم از مدينه بيرون شدند و بكفّار مكه پيوستند. ربّ العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً … اسلام اينجا شريعت مصطفى (ص) است.

و دين اينجا دين حنيفى كه مصطفى (ص) بآن اشاره كرده و گفته:

«بعثت بالحنيفيّة السّهلة السّمحة».

معنى آيت آنست كه: هر كه بعد از بعثت محمد (ص) بجز شريعت وى شريعت جويد، و جز دين و سنّت وى دينى ديگر گيرد، و راهى ديگر رود آن از وى نپذيرند، و از راه حق بى‏راه است، و از جمله هالكان و دوزخيان است، كه مصطفى (ص) گفت:

«و الّذى نفسى بيده لا يسمع بى رجل من هذه الامّة و لا يهودىٌّ و لا نصرانى ثمّ لم يؤمن بى الّا كان من اهل النّار.

و روى: «ما يسمع بى من هذه الامّة من يهودى او نصرانى يموت و لم يؤمن بالذى ارسلت به الّا كان من اهل النّار».

و قصّه زيد بن عمرو بن نفيل معروف است كه بر مصطفى (ص) رسيد پيش از بعثت وى، مصطفى (ص) وى را گفت:

«ما لى ارى قومك قد شنفوا لك؟»

چه بودست كه اين قوم تو بنظر كراهيت بتو مى‏ نگرند؟ گفت: از آنكه ايشان بضلالت ‏اند، و من نه بر دين ايشانم. آن گه قصّه خويش بگفت كه: بيرون شدم راه راست و دين حق طلب كردم، از دانشمندان و احبار يثرب بر رسيدم، ايشان را بر عبادت اللَّه يافتم. لكن بآن عبادت شرك داشتند. دانستم كه نه دين حقّ است، برگشتم و از احبار خيبر بر رسيدم ايشان را هم چنان بر عبادت اللَّه مشرك يافتم. گفتم اين نه آن دين است كه من ميجويم.

باحبار فدك رفتم ايشان را هم بر شرك ديدم. از احبار ايله بر رسيدم همان ديدم.

پس حبرى از احبار شام گفت: اين دين كه تو ميجويى كس را ندانيم كه بر آنست مگر شيخى بجزيره. رفتم و از وى بر رسيدم، و قصه خود با وى بگفتم، و مقصود خويش عرضه كردم. شيخ گفت: آنها كه تو ديدى همه بر ضلالت و بى‏راهى‏ اند، و آنچه تو ميجويى دين خداى عزّ و جلّ و راه راست آنست، و دين فريشتگان است، كه اللَّه را بآن ميپرستند، و هم در زمين خويش آن دين يابى. باز گردد و طلب كن كه پيغامبرى بيرون آمد يا خواهد آمد، كه خلق را بآن دين خواند. اگر وى را در يابى در پى او باش، و بوى ايمان آر. مصطفى (ص) آن گه كه اين قصّه از زيد ميشنيد بر راحله بود. پس آن راحله فرو خوابانيد و قصد طواف خانه كرد. زيد گفت من هنوز ندانسته بودم كه پيغمبرست، من نيز با وى طواف كردم. دو بت نهاده بودند كه مشركان در طواف خويش ايشان را مى‏پاسيدند، زيد ايشان را بپاسيد، مصطفى (ص) از آن نهى كرد، گفت:

«لا تمسّه»

زيد با خود انديشه كرد كه يك بار ديگر بپاسم تا چه گويد! رسول (ص) با وى نگرست گفت:

«الم تنه»

نه ترا نهى كردند و از آن باز داشتند. آن گه زيد گفت: فو الّذى هو اكرمه و انزل عليه الكتاب ما استلم صنما، حتّى اكرمه اللَّه عزّ و جلّ بالّذى اكرمه، و انزل عليه الكتاب». زيد بن عمرو بن نفيل از دنيا بيرون شد و هنوز پيغام و وحى از آسمان بر رسول (ص) نيامده بود و دعوت نكرده. مصطفى (ص) زيد را گفت:

«يأتى يوم القيامة امّة وحده»

كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ؟- مجاهد گفت: اين در شأن مردى آمد از بنى عمرو بن عوف كه از دين بر گشت و با روم شد، كيش ترسايى گرفت.

و حكم مرتدّ آنست كه مصطفى (ص) گفت:

«لا يحلّ دم امرئ مسلم الّا باحدى ثلاث: رجل كفر بعد اسلامه، او زنى بعد احصانه، او قتل نفسا بغير نفس.»

اين خبر دليل است كه هر مرد كه از دين اسلام برگردد كشتنى است، و زن را همين‏ حكم است. امّا كودك و ديوانه را ردّت ايشان درست نباشد،

لقوله عليه السّلام: رفع القلم عن ثلاثة، عن الصّبى حتّى يبلغ، و عن النّائم حتّى يستيقظ، و عن المجنون حتّى يفيق»

و مكره را هم چنين لقوله تعالى: إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ‏.

و مست را دو طريق است چنان كه در طلاق است. و قتل مرتدّ حقّ خدا است، و سياست شرعى جز امام اعظم را نرسد كه اين سياست كند، اگر آزاد باشد آن مرتدّ يابنده.

و شافعى را دو قول است كه پيش از قتل از مرتدّ توبت خواهند يا نه؟ و درست آنست كه از وى توبت خواهند. اگر در آن ساعت توبت كند، و الّا بكشند. و مال وى بعد از قضاء ديون و حقوق مسلمانان فى‏ء باشد بدرست‏ترين اقوال، و فرزندان وى را حكم بردگان و جزيت داران نيست. امّا چون بالغ شوند احكام و شرائط اسلام از ايشان در خواهند، اگر بآن درست آيند، و الّا ايشان را بكشند. و اگر دو مرد مسلمان بر ردّت كسى گواهى دهند و وى انكار كند، مجرّد انكار وى در حق وى اسلام نيست تا وى را تلقين شهادت نكنند و نگويد: «لا اله الّا اللَّه و محمّد رسول اللَّه». و اگر طائفه‏اى كه ايشان را شوكت و منعت باشد مرتدّ شوند بر امام اعظم واجب است كه بجنگ ايشان شود، يا ايشان را باسلام باز آرد يا از زمين بردارد.

قوله: كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ‏- بعضى مفسّران گفتند:

اين در شأن جهودان آمد كه پيش از مبعث مصطفى (ص) بوى ايمان آورده بودند، و بعد مبعث بوى كافر شدند «وَ شَهِدُوا» اى و بعد ان شهدوا انّ محمدا حقّ.

وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ‏- ما بيّن فى التّوراة من نعته و صفته.

وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏- همان است كه جاى ديگر گفت:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً. اگر كسى گويد چونست كه ربّ العالمين اينجا هدايت از كافر نفى كرد، و جاى ديگر گفت‏ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ‏؟ جواب آنست كه هدايت بر سه ضرب است: يكى عقل‏ مميّز است ميان خير و شرّ، و راست و دروغ، و راه بردن به بعضى مصالح كار خويش.

و عامّه اهل تكليف از مؤمن و كافر و آشنا و بيگانه درين هدايت يكسانند. و هو المعنى بقوله تعالى: أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ‏ و مثله قوله: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ‏. وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ‏، أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏- اين همه ازين هدايت است كه گفتيم. و هم ازين بابست آنچه بعضى جانوران را داد بر سبيل تسخير، و ذلك فى قوله تعالى: وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ‏. امّا ضرب دوّم از هدايت، تزكيت اعمال و احوال بندگان است، و توفيق خيرات در اكتساب طاعات، و ذلك فى قوله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ‏، و قال تعالى: وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ‏، و قوله: أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ‏، و قوله: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.

هدايت سوّم راه نمودن است بدار الخلد و مجاورت حق عزّ و جلّ، و ذلك فى قوله عزّ و جلّ‏ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ‏. و قوله تعالى: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا. ربّ العالمين جلّ جلاله اين سه قسم هدايت خود را اثبات كرد و نسبت آن با خويشتن برد، و از مخلوق نفى كرد، چنان كه گفت عزّ جلاله: إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ‏، و لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ‏، وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ‏. قسمى ديگر است از اقسام هدايت كه آن را دعا گويند. اين يك قسم مصطفى (ص) را و جمله پيغامبران را اثبات كرد گفت: وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏. انبياء را گفت: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا قرآن را گفت: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏. بيرون ازين سه قسم آنست كه اللَّه بآن مستأثر است، كس را با وى در آن مشاركت نه، و او را در آن با كس مشاورت نه.

أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ‏ مثل اين آيت در سورة البقرة شرح آن رفت، و فرق آنست كه: آنجا قطعى بلعنت حكم كرد، گفت: أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ‏، از بهر آنكه قومى را گفت كه بر كافرى مردند و اميد اسلام و صلاح دريشان نماند،

و اينجا گفت: أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ‏؛ قطعى لعنت نكرد. گفت: جزاء ايشان لعنت است، يعنى كه زندگان‏اند، و تا زندگى مى‏بود اميد اسلام و صلاح در ايشان جاى است.

و گفته‏ ا ند كه: اين هر سه آيت از كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ‏ تا وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ‏ منسوخ ‏اند، و ناسخ اين آنست كه بر عقب گفت: إِلَّا الَّذِينَ تابُوا اين آيت در شأن حارث بن سويد بن الصامت الانصارى آمد بر خصوص. امّا حكم آن بر عموم است تا بقيامت. اين حارث بعد از آن كه مرتدّ گشته بود پشيمان شد، باز آمد تا بنزديكى مدينه رسيد. نامه‏ اى نبشت ببرادر خويش خلاس بن سويد كه من پشيمان شدم و باز آمدم، از رسول خدا (ص) بپرس كه مرا توبه هست يا نه؟ خلاس رفت و قصّه حارث با رسول (ص) بگفت. در حال جبرئيل آمد و آيت آورد: إِلَّا الَّذِينَ تابُوا الخ حارث را ازين خبر كردند، بيامد و مسلمان شد، و حسن اسلامه.

قوله: إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا- در قرآن هر جاى كه ذكر توبت كرد بيشتر آنست كه ذكر اصلاح قرين آن ساخت، از بهر آنكه حقيقت «توبت» دو چيز است: تصنيف اعتقاد و اصلاح اعمال. پس هر دو مجتمع بايد، تا توبت درست آيد. اگر كسى گويد: چون است كه در سورة البقرة إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا گفت و اينجا نگفت‏ وَ بَيَّنُوا؟ جواب آنست كه: در سورة البقرة آيت در شأن احبار جهودان آمد كه نعت و صفت محمد (ص) در تورات از عوام خويش پنهان كرده بودند و پوشيده داشته، و معظم گناه ايشان آن بود، پس تا اظهار آن نكردند و با مردم بيان آن روشن نگفتند توبت ايشان درست نبود. و آن معنى درين قوم كه اين آيت در شأن ايشان آمد نبود، و گناه ايشان جز ردّت نبود. ازين جهت‏ وَ بَيَّنُوا نگفت.

و گفته‏ اند: چون هر دو آيت بيان توبت است، چه فرق را در آخر اين آيت گفت:

فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ و در سورة البقرة گفت: وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏؟ جواب آنست‏

كه: توّاب و غفور بمعنى، هر دو متقارب‏اند، امّا «توّاب» خاصّ‏تر است و غفور عام‏تر و تمامتر، و گناه آن جهودان صعب‏تر بود و عظيم‏تر كه هم ضلال خودشان بود و هم اضلال ديگران. پس اسم اخصّ بآن اولى‏ تر بود. و گناه اين مرتدّ كمتر بود كه اضلال با وى نبود. پس نام غفور اينجا لائق‏تر و موافق‏تر. و در خبر است كه مصطفى (ص) چون آمرزش خواستى اين هر دو نام: هم «توّاب» و هم «غفور» فراهم گرفتى. ابن عمر گفت: ميشمردم كه اندر يك مجلس سيّد (ص) صد بار گفتى: رب اغفر لى و تب على انك انت التواب الغفور.

قوله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ‏- اين آيت در شأن اصحاب حارث بن سويد آمد كه با حارث مرتدّ گشته بودند. پس كه حارث باسلام باز آمد و توبت كرد، خبر اسلام حارث بايشان رسيد، گفتند: ما نيز در مكه مى ‏باشيم و چشم بر روز محمد (ص) نهيم، و بد افتاد جهان در حقّ وى. و ذلك فى قوله عزّ و جلّ: نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ‏، و هر گه كه خواهيم باز گرديم كه توبت ما بپذيرند، چنان كه توبت حارث پذيرفتند. فانزل اللَّه تعالى هذه الآية.

بعضى مفسّران گفتند: اين آيت منسوخ است كه ربّ العالمين وعده داده است كه توبه هر تائبى بپذيرند، تا آن گه كه آفتاب از مغرب آيد، و ذلك فى‏ قول النّبي (ص):

ان بالمغرب بابا فتحه اللَّه عز و جل للتوبة يوم خلق السماوات و الارض، فلا يغلق حتى تطلع الشمس من مغربها

و قومى گفتند: آيت منسوخ نيست، و معنى آيت آنست كه:

لن تقبل توبتهم فى حال ضلالتهم. برين قول واو وَ أُولئِكَ‏ واو حال است. ميگويد:

توبت ايشان در آن حال كه گمراه باشند نپذيرند، كه توبت و ضلالت ضدّ يكديگرند، بهم جمع نيايند. و گفته‏اند: لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ‏ يعنى عند الموت و المعاينة، نحو قوله تعالى: وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ‏ … الآية.

 

قوله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ‏ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ‏.

اين «واو» معنى عموم را درآورد. ميگويد: اگر كسى چندان كه يك روى زمين زر از آن او باشد و بقربت و طاعت خرج كرده باشد در دنيا، چون بر كفر ميرد آن وى را هيچ بكار نيايد، و نپذيرند؛ كه آن انفاق از متّقيان پذيرند نه از كافران، و ذلك في قوله تعالى: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ‏. و روا باشد كه اين بر آخرت حمل كنند، يعنى در قيامت آن كافر كه بر كفر مرده باشد اگر بپرى روى زمين زر دارد و خواهد كه تا خود را از عذاب اللَّه بآن باز خرد، وى را سود ندارد، و از وى نپذيرند. و فى ذلك ما

روى انّ النّبي (ص) قال: يجاء بالكافر يوم القيامة فيقال له أ رأيت لو كان لك ملأ الارض ذهبا لكنت مفتديا به؟ فيقول نعم! فيقال لقد سئلت ما هو ايسر من ذلك.

 

النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‏ الآية … هر دين كه نه اسلام، باطل است. هر عمل كه نه اتّباع سنّت، تخم حسرت است. اسلام درخت است، سنّت آبشخور آن، و ايمان ثمره آن، و حق جلّ شأنه نشاننده آن و پروراننده آن. و اين چشمه سنّت مدد كه ميگيرد از عنايت الهى ميگيرد. اگر العياذ باللّه آن عنايت باز گيرد چشمه خشك شود، و شجره معطّل و عقيم گردد، و نيز ثمره ايمان ندهد، و بر شرف زوال و هلاك بود. اين مثل آن گروه است كه مرتدّ شدند و از اسلام برگشتند، باز چون عنايت ربّانى سابق بود و چشمه سنّت مدد دهد، از كلمه طيّبه آن شجره را فرع سازند، و از عقيده پاكيزه ثمره ‏اى سازند، و آن فرع را از آسمان هدايت مصعد سازند، و ثمره آن در حال حياة و مماة مستدام گردانند. تا هرگز منقطع نگردد. اين است كه ربّ العالمين بر طريق مثل گفت: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ، أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها.

و گفته ‏اند: اسلام بضرب مثل، چراغى است از نور اعظم برافروخته، و از نور سنّت مادّت و پرورش آن پديد كرده، و اليه الاشارة بقوله عزّ و جلّ: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ‏ ميگويد: هر سينه‏اى كه ربّ العزّت چراغ اسلام اندر آن سينه بر افروخت، مدد گاهى از نور سنّت آن را پديد آورد، تا همواره آن سينه آراسته و افروخته بود. پس هر كه را از سنّت شمّه‏اى نيست، وى را در اسلام بهره‏اى نيست.

روايت كنند از شافعى (ره) كه گفت: خداى را عزّ و جلّ در خواب ديدم كه با من گفت: «تمنّ علىّ» از من آرزويى خواه. گفتم: «امتنى على الاسلام»، يعنى مرا كه ميرانى، بر اسلام ميران خداوندا. فقال عزّ و جلّ: «قل و على السّنّة»، يعنى كه:

چون اسلام خواهى، با آن سنّت خواه. چنين گوى كه مرا بر اسلام و بر سنّت ميران، كه اسلام بى سنّت نيست، و هر اعتقاد كه نه با سنّت است آن پذيرفته نيست، و هر دين كه مرتبت دار آن سنّت نيست، آن دين حق نيست.

اهل معرفت را در اسلام رمزى ديگر است، گفتند: اسلام حق است و استسلام حقيقت، و لكلّ حقّ حقيقة. اسلام شريعت است و استسلام طريقت. منزل گاه اسلام صدر است، و منزل گاه استسلام دل. اسلام چون تن است و استسلام چون روح. تن بى‏ روح مردار است، و روح بى ‏تن نه بكار است. اسلام دين را درجه كمينه است: از شرك برستن و بايمان پيوستن، و استسلام درجه مهينه است: از خود برستن و در حق پيوستن. اين است كه اللَّه تبارك و تعالى گفت:

إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا- هر كه از شرك برست و در اسلام پيوست از جمله تائبان است. هر كه از خود برست و بحق پيوست از جمله صالحانست.

اين هر دو آنند كه اللَّه بر ايشان مهربانست، و آمرزگار ايشان است.

قوله: فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏- همانست كه جاى ديگر گفت: إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ‏ الآية … علماء شريعت را اجماع است كه كفر مرتدّ غليظتر است از كفر اصلى، و عقوبت وى سختتر و صعبتر. نه بينى كه از كافر اصلى جزيت پذيرند. و بر كفر خويش بگذارند، و مرتدّ را نگذارند بر كفر، و نه از وى جزيت پذيرند، امّا العود الى الاسلام و امّا القتل. همچنين سالكان طريقت را اتّفاق است كه فترت اهل ارادت صعبتر است از معصيت اهل عادت، و عقوبت بازگشتن رونده از راه حق در نهايت تمامتر است از عقوبت بازماندن وى در بدايت. اين است كه ربّ العالمين گفت: فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ‏.

و فى معناه ما يحكى عن الشّيخ ابى عبد اللَّه محمد بن حنيف رحمة اللَّه قال: «رأيت فى النّوم كانّى كنت نائما، فجاء رسول اللَّه (ص) فحرّكنى، فنظرت اليه، فقال: يا ابا عبد اللَّه! من عرف طريقا فسلكه، ثمّ رجع عن ذلك الطّريق عذّبه اللَّه بعذاب لم يعذّبه به احدا من العالمين». قال: فانتبهت و انا اقرأ: فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً الآية.

 ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=