ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه49 – 61
[سوره البقرة (2): آيات 49 تا 50]
وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (49) وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50)
[ترجمه]
(بياد آوريد) هنگامى كه شما را از ستم فرعونيان نجات داديم كه سختترين شكنجه ها را بشما، روا ميداشتند پسرانتان را سر ميبريدند و زنانتان را زنده نگاه مي داشتند و در اين همه سختى و بلاء آزمايشى بزرگ بود از طرف پروردگار شما. (49) و هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات داده ولى فرعونيان را غرق كرديم در حالى كه شما ميديديد (50).
شرح لغات
نجيناكم– نجات داديم شما را، از نتيجه (نجات دادن) است و كلمات: «انجاء» و «تخليص» بهمين معنا است و بمكان بلند هم كه «نجوه» ميگويند بهمين مناسبت است كه اگر كسى بالاى آن رود از بسيارى ضررها مصون و محفوظ ميماند.
بعضى بين دو كلمه: «تنجيه» و «انجاء» فرق گذارده اند به اينكه «انجاء» نجات دادن كسى است قبل از افتادن در هلاكت و «تنجيه» نجات دادن پس از افتادن است آل- بعضى گفتهاند كلمات آل و اهل در معنا و ريشه يكى هستند و شاهد آن اينست كه مصغّر آل «اهيل» است.
ولى برخى ديگر كلمه آل را مستقل دانسته و فرقش را با كلمه «اهل» در اين ميدانند كه «اهل» اعم است زيرا اهل شهر گفته ميشود ولى آل شهر گفته نميشود.
آل مرد: قوم و خويش و كسانىاند كه بسبب خويشاوندى و قرابت بدو نسبت پيدا كرده و بيك اصل باز ميگردند و اصل آن «اول» بمعناى بازگشت و رجوع ميباشد.
فرعون- نام عمومى پادشاهان مصر بوده است چنان كه پادشاهان روم را «قيصر» و پادشاهان ايران را «كسرى» و پادشاهان ترك را «خاقان» و پادشاهى يمن را «تبّع» ميناميدند.
گويند نام فرعون مصر در زمان موسى «مصعب بن ريّان» بوده است.
يسومونكم- شما را بكارهاى دشوار واميداشتند و خوارتان ميكردند از فعل سام كه بطور لازم بمعناى بيرون رفتن چارپا بچراگاه است و بطور متعدى بمعناى وادار كردن و واداشتن بكار سخت ميباشد.
سوء العذاب– عذابى سخت و دردناك.
يستحيون- زنده ميگذاشتند.
بلاء– آزمايش است كه گاهى از راه نعمت دادن و زمانى بوسيله عذاب و بدبختى ميباشد.
فرقنا– شكافتيم از «فرق» كه جدا كردن دو چيز است.
تفسير
اينك قرآن نعمتهاى خدا را بر بنى اسرائيل بطور مشروح بيان مي كند و مي فرمايد: بياد آريد وقتى كه شما را از قوم فرعون و پيروانش نجات داديم كه شما را به كارهاى سخت وامي داشتند، و در اينكه آنان دچار چه نوع شكنجه و عذابى بودند كه خدا نجاتشان داد وجوهى بيان شده است.
1- همانطور كه خود آيه بيان ميكند از كشتن فرزندان و زنده نگاهداشتن زنان آنان.
2- اعمال شاقّه اى كه بدانان تكليف مي كردند و از آن جمله آنان را صنف، صنف كردند و هر صنف را بكارى وامي داشتند يك صنف خدمتگزار، صنفى كشت كار و همين طور و اگر افرادى توانايى و صلاحيت كار نداشتند بر آنان جزيه قرار ميدادند و علاوه بر آن فرزندانشان را مي كشتند و زنانشان را زنده نگاه مي داشتند و لذا در سوره ابراهيم جمله «يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ» (فرزندانتان را ميكشتند) بما قبل خود كه «يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ» باشد با «واو»، عطف شده است. و اين عطف نشان ميدهد كه آن دو يكى نبود يعنى هم شكنجه و اعمال شاقّه و هم كشتن فرزندان هر دو بوده است.
يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ ..– فرزندانتان را كشته و زنانتان را نگاه ميداشتند تا خدمتگزارى آنان كنند و كنيز باشند و منظور از «نساء» (زنان) اعمّ از دختر و زن ميباشند زيرا فرعونيان هر دو دسته را زنده نگاه ميداشتند و كلمه «نساء» بر دختران «حقيقة» يا از باب «غلبه» اطلاق شده است.
وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ ..- در اين شكنجه و فرزند كشتن آزمايش بزرگى براى شما بود كه خدا به آنان توانايى و امكان چنين شكنجه ها را نسبت به شما داد.
بعضى گفته اند يعنى اينكه خدا شما را از شرّ فرعون و يارانش نجات داد نعمت بزرگى بود.
بيان داستان
علت اينكه فرعونيان فرزندان را مي كشتند اين بود كه فرعون در خواب ديده بود گويا آتشى از طرف بيت المقدس آمد تا تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت و سوزاند و قبطيان را نيز هلاك نمود و تنها بنى اسرائيل مصون و محفوظ ماندند.
فرعون از ديدن اين خواب نگران شد و ساحران و كاهنان را طلبيد و از آنان در باره اين خواب پرسيد. آنان گفتند در ميان بنى اسرائيل پسرى بدنيا ميآيد كه نابودى تو و سلطنت و همچنين تغيير دين تو بدست او خواهد بود.
پس فرعون فرمان داد تا هر پسرى كه در بنى اسرائيل بدنيا آمد بكشند و براى اين منظور همه قابله هاى مملكت را جمع كرد و به آنان تأكيد نمود كه هر پسرى از بنى اسرائيل بدست شما بدنيا آيد بايد فورى كشته شود و اگر دختر بود زنده بماند.
آنان نيز همين كار را كردند و در نتيجه، بنى اسرائيل رو به انقراض ميرفتند و مرگ بزرگان و كشته شدن فرزندان همه آنان را تهديد به نيستى ميكرد و عدّهاى از بزرگان قبط بر فرعون وارد شده گفتند مرگ در بنى اسرائيل افتاده است فرزندانشان كشته مي شوند و بزرگانشان ميميرند نزديك است كه از نبود كارگر در ميان ما، خود ما بكار وادار شويم.
فرعون دستور داد كه يك سال بكشند و يك سال رها كنند هارون در آن سالى كه نمى كشتند و موسى در سالى كه مي كشتند بدنيا آمدند.
«وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ …» خداوند نعمت ديگر خود را بر بنى اسرائيل بيان ميكند: بياد آريد وقتى كه دريا را براى شما شكافتيم و آبها را از هم جدا كرديم تا شما از وسط آن گذشتيد پس شما را از دريا و غرق، نجات داده و آل فرعون را غرق كرديم.
در اينجا اگر ذكرى از خود فرعون بميان نيامده از نظر روشن بودن آن است زيرا هدف، هلاك و نابودى فرعون و ياران است و طبعاً خود او در درجه اول بايد نابود گردد و در آيات ديگر غرق خود فرعون بيان شده است مانند آيه كريمه:«فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِيعاً»[1] (او و كسانى كه با او بودند همه را غرق كرديم) و نيز امكان دارد كه منظور از آل فرعون خود او باشد مانند آيه كريمه: «مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ»[2] (باقيمانده اى از آنچه موسى و هارون واگذاشتند) كه در اين آيه مقصود از آل موسى و هارون، خود آنها هستند.
وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ …– در حالى كه شما ناظر بوديد كه آنان غرق مي شدند كه خود سبب شماتت بيشتر و ناراحتى زيادتر براى فرعونيان و اظهار قدرت و معجزه براى موسى است.
بعضى گفتهاند: مقصود اين است كه اگر مىخواستند ميتوانستند غرق شدن آنان را ببينند نه اينكه ديدند زيرا ياران موسى سرگرم وضع خود بودند ولى قول اول صحيحتر است زيرا اولًا بنى اسرائيل كارى نداشتند تا بدان سرگرم شوند و ثانياً همه مفسران بر آنند كه ياران موسى شكافتن دريا و برخورد امواج آن را بفرعونيان ديدند تا آنان غرق شدند.
دنباله داستان ابن عباس خلاصه داستان فرعون را با بنى اسرائيل در دريا چنين بيان ميكند كه خداوند به موسى وحى كرد كه بنى اسرائيل را از مصر حركت دهد موسى آنان را شبانه حركت داد و فرعون نيز بدنبال آنان با هزار هزار اسب سوار حركت كرد همراهان موسى 620 هزار نفر بودند وقتى فرعون آنان را ديد گفت اينان گروهى اندكاند كه موجب خشم ما هستند و ما همگى آماده كاريم[3].
موسى بنى اسرائيل را حركت داد تا بدريا رسيدند ناگاه توجهشان بفرعون افتاد ديدند در نزديكى آنان است بنى اسرائيل بموسى گفتند: «پيش از آنكه تو بسوى ما بيايى و پس از آنكه آمدى ما آزار ديده و مىبينيم»[4].هم اكنون در جلو ما دريا و بدنبال ما فرعون و يارانش هستند.
موسى گفت شايد پروردگارتان دشمنانتان را هلاك كند و شما را در اين سرزمين جانشين آنها نمايد و بنگرد چگونه عمل ميكنند[5].
يوشع بن نون بموسى گفت: فرمان خدا چيست؟
موسى گفت فرمان، آن است كه با اين عصايم بدريا بزنم گفت بزن و خدا بدريا وحى كرد كه در اطاعت موسى باشد و دريا را چنان لرزشى گرفت كه موسى نميدانست بكدام قسمت بزند.
موسى با عصايش بدريا زد و دريا از هم شكافته شد و دو راه پديد آمد و براى هر سبطى يك راه كه بروند بنى اسرائيل گفتند اين راه تر است و ما مىترسيم غرق شويم خدا باد صبا را فرستاد تا آن راهها خشك شد همانطور كه قرآن ميگويد:
«فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً»[6] (و براى آنها راهى خشك از ميان دريا پديد آر) پس از آنكه براه افتادند بعضى گفتند ما ياران و رفقاى خود را نمى بينيم و از موسى ياران خود را جويا شدند موسى گفت آنان نيز مانند شما در راهند گفتند ما اطمينان پيدا نمى كنيم جز اينكه آنها را ببينيم.
موسى از خدا خواست كه او را بر اين مردم (بهانه جو) كمك كند به او وحى شد كه عصايت را بسمت راست و چپ بگردان و موسى با عصا بر است و چپ اشاره كرد و و مانند پنجرههايى پديد آمد كه هر دسته، دسته ديگر را ميديدند.
وقتى فرعون به كنار دريا رسيد در حالى كه بر اسبى سياه رنگ نشسته بود از وارد شدن در آب ترسيد ولى در هر حال خود را به آب زد و يارانش بدنبال او وارد دريا شدند پس از آنكه آخرين نفر ياران موسى از دريا خارج، و آخرين ياران فرعون وارد دريا شدند دريا متلاطم شده همه آنها را غرق كرد و موسى و يارانش نجات يافتند.
سؤال در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه چطور خداوند اين همه آيات روشن و معجزات كه بموسى داد به ساير پيامبران عطا نفرمود تا براى امّت آنان نيز حجّت و دليل آشكار و شبهه ها و اشكالها دور گردد.
جواب خداوند هميشه براى هدايت مردم و پاك شدن روح آنان، معجزاتى را بدست پيامبران ظاهر ميكند بنا بر اين، معجزات در مردم به اختلاف فكر و درجه عقل آنان متفاوت ميباشد و چون قوم موسى و بنى اسرائيل از نظر ناتوانى فكرى و ضعف روحى در درجه اى بودند كه تنها استدلال به آيات حقيقى و بكار انداختن نيروى عقل و فكر، براى آنان فائده اى نداشت ناچار بايد معجزات فراوانى بدست موسى انجام يابد تا مگر براه آيند.
مثلًا در تاريخ اين قوم مى بينيم كه وقتى از دريا گذشتند و به مردمى بت پرست رسيدند با آن همه معجزات كه ديده بودند باز بموسى ميگويند: «براى ما خدايى چون خداى اينان بساز!!»[7] موسى گفت شما مردمى نادان هستيد[8].
اما در عرب و امّت اسلام قدرت فكر و تيز هوشى در آن حدّ بود كه مىتوانست استدلالهاى عقلى جاى معجزات را بگيرد و روح آنان را از راه صحيح فكرى، رهبرى و هدايت كند لذا مطابق روحيّات آنان آيات الهى و حجّتهاى آشكار نمايان شد تا از آن راه، شكّ و ترديد بينندگان بر طرف شده و به فضاى وسيع علم و يقين برسند و راه رستگارى را به پيمايند.
[سوره البقرة (2): آيات 51 تا 52]
وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (51) ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (52)
[ترجمه]
آن گاه كه با موسى چهل شب وعده كرديم بس (در نبود او) شما گوساله پرستى اختيار كرده ستمكار و بيدادگر شديد (51).
آن گاه از شما در گذشتيم شايد سپاسگزار (52)
شرح لغات
واعدنا …– قرار گذارديم از ماده «وعد» و ميعاد بمعناى محل قرارداد و «وعد» بمعناى خبر دادن از امرى نيكو و خوب كه ميرسد و «وعيد» كه خبر دادن از شر و بديست، همه، از همين ماده مشتقاند.
موسى از دو كلمه قبطى: مو (آب) و سى (درخت) تركيب شده است چون جعبهاى كه موسى در آن بود در آب نزديك درخت بدست آمد بدين اسم ناميده شد.
ليلة– شب، و چهل شب يعنى چهل شبانه روز و چون حساب ايام نزد عرب با ماه است و ماه، از شب آغاز ميشود لذا شب، پايه حساب شده است.
عجل- گوساله، از ماده عجله بعضى گويند چون بنى اسرائيل عجله كردند و پيش از آمدن موسى گوساله را خدا خواندند لذا باين اسم گفته شد.
عفو ...- بخشيدن و با كلمات: «صفح» «مغفرت» و «تجاوز» هم معنى است و اصل آن از: «عفت الريح الاثر» يعنى باد اثر را نابود كرد ميباشد و چون با بخشش خدا، آثار و لوازم گناه از بين ميرود بآن «عفو» گفته اند.
بعضى ميگويند: معناى عفو در اصل «ترك» است همانطور كه در آيه كريمه:
«فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ»[9] (كسى كه براى او از برادرش چيزى مانده باشد) بهمين معنا است.
تفسير
ياد آوريد وقتى را كه بموسى وعده كرديم كه در سر چهل شب يا پس از سر آمدن چهل شب باو الواحى دهيم كه در آن الواح، تورات كه شفاء و بيان براى مردم است باشد و اين چهل شب همان است كه خداوند در سوره اعراف بيان ميكند «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ»[10] (وقتى كه بموسى سى شب وعده كرديم و آن را بده شب ديگر، كامل كرديم) و گويند اين چهل شب تمام ماه ذيقعده و ده شب اول از ذيحجّه بوده است.
مفسّران ميگويند پس از نجات بنى اسرائيل از دريا و نابودى فرعونيان وقتى بمصر بازگشتند خدا بدانان وعده نازل كردن تورات و قوانين داد پس موسى يارانش را واگذارد و هارون را نماينده خود بر آنان قرار داد و به طور رفت و در آنجا چهل شب ماند و تورات بر الواحى بر او نازل شد.
ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ …– منظور اين است كه گوساله را خداى خود قرار داديد نه آنكه شكل آن را كشيديد زيرا كشيدن شكل حيوانات گناه نبوده و سبب چنين عذاب نبود.
و امّا روايتى كه از رسول اكرم وارد شده است كه آن حضرت «مصوّران» را لعن فرموده منظور از «مصوّران» كسانيند كه خدا را بمخلوقات تشبيه نمايند و يا معتقد گردند كه خدا صورتى از صورتها است.
مِنْ بَعْدِهِ …– پس از غيبت موسى و خارج شدنش يا پس از آنكه خدا بشما وعده تورات داد يا بعد از غرق فرعون و آيات و نشانههاى روشنى كه ديديد.
وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ …– شما بخود ستم كرديد زيرا با اين گناه بزرگ و پرستش گوساله مستحق عذاب الهى شديد.
داستان
از ابن عباس نقل شده است كه «سامرى» مردى بنام «ميخا» و يا «موسى» و گاو پرست بود او اگر چه در ظاهر بموسى ايمان آورده بود ولى در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستى داشت.
تا وقتى موسى به طور رفت و هارون باقيماند هارون بمردم گفت شما مقدارى آلات زينت و آرايش را از فرعونيان با خود آورده و گناه آن را بر خود قرار داده ايد هم اكنون خود را پاك كنيد (آنان كه اين آلات زينت را از قبطيان عاريه گرفته بودند ولى باز نگردانده و از خود ميدانستند).
هارون دستور داد آتشى برافروختند و گفت هر چه داريد در آن بيفكنيد بنى- اسرائيل نيز زينت آلات را كه داشتند آورده و در آن مى انداختند.
ابو على جبائى ميگويد سامرى گوساله اى ساخت و در آن بطورى خاصّ منافذ و سوراخها قرار داد بطورى كه باد داخل آنها ميشد و صدايى شبيه صداى گاو ميداد و سپس مردم را به پرستش آن دعوت كرد آنان نيز پذيرفتند و آن را خداى خود پنداشتند.
ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ …- ما با پذيرش توبه شما، عقاب و عذابى كه با پرستش گوساله، مستحقّ آن شده بوديد بر داشتيم و يا بقول بعضى، پس از گوساله پرستى شما، مادر عذابتان شتاب نكرديم.
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ …– شايد خدا را بر اين عفو و گذشت و نعمتهاى ديگرش سپاسگزارى كنيد و يا شما را در معرض شكر قرار داديم.
اين آيه بر وجوب شكر نعمت دهنده و نيز به اين جهت كه بخشش و عفو خدا از گناه پس از توبه، خود نعمتى است دلالت دارد، بمناسبت بحث در كلمه شكر بد نيست كه به اين سه مطلب توجه كنيم.
1- اينكه در باره پروردگار گفته ميشود او «غفور و شكور» است منظور از «شكور» اين است كه بندگان را بر طاعات و عباداتشان پاداش ميدهد بدون آنكه چيزى كم بگذارد و اين پاداش دادن را «شكر» گفته است.
2- انسان نمىتوان شكرگزار خودش باشد زيرا شكر، در برابر نعمت دهنده است و نعمت دهنده و نعمت گيرنده بايد دو نفر باشند آرى خوبى كردن انسان بخود مانند بد كردنش تصور دارد مانند كار نيكى كه انجام دهد و از آن خود بهرهمند گردد يا جنايتى كه مرتكب شود و زيانش باو برسد.
3- كافر در برابر نيكىها و خدماتش تنها استحقاق مكافات و پاداش دارد نه شكر همانطور كه بايد طلبش را پرداخت و فرق بين پاداش و شكر اين است كه در شكر، تعظيم و بزرگداشت طرف است و باضافه، پاداش و مكافات بايد با خود نعمت و نيكى، برابر باشد ولى در شكر، اين جهت اعتبار ندارد و ممكن است گاهى شكر كمتر از نعمت باشد در اين صورت اگر چه بر نعمت گيرنده بيش از آن، واجب نيست ولى هر چه بيشتر شكر كند بهتر است هر چند واجب نيست چون واجب بايد داراى حدّى باشد و گاهى نعمت بقدرى زياد است مانند نعمت خدا بر انسان كه هر چه انسان شكر كند باز كم كرده و سزاوار است كه بيشتر كند تا بى نهايت. و اگر واجب باشد بايد بى نهايت شكر كند و بديهى است كه اين تكليف محال خواهد بود.
[سوره البقرة (2): آيات 53 تا 54]
وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (53) وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (54)
[ترجمه]
آن گاه كه بموسى كتاب و فرقان داديم شايد هدايت يابند.
و آن گاه كه موسى بقوم خود گفت اى قوم شما با گوساله پرستى بخويش ستم كرديد اكنون بسوى آفريننده خود باز آئيد و خودتان را بكشيد اين، نزد خالقتان براى شما بهتر است پس توبه شما را پذيرفت چه او خداى توبه پذير مهربان است.
شرح لغات
فرقان …– جدايى و هر چه دو چيز را از هم جدا كند «فرقان» مىنامند و چون كتاب خدا فاصله بين حق و باطل است و آن دو را از هم جدا ميكند به آنان فرقان گفتهاند.
و در آيه كريمه: «يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (يعنى بين شما و گناهانتان جدايى مىاندازد)[11].
بارء …– آفريننده و فرق آن با خالق اين است كه بارء به كسى گفته ميشود كه موجودات را از نيستى به هستى آورده در حالى كه خالق كسى است كه آنها را از حالى به حال ديگر در مىآورد، و نيز به مريضى كه از بيمارى و نقص بيرون آيد «بارء» ميگويند.
فاقتلوا …– پس بكشيد.
تفسير
بياد آوريد وقتى را كه بموسى كتاب داديم كه همان تورات است و در باره كلمه فرقان كه در اين آيه به كتاب عطف شده چهار قول از مفسّران نقل شده است.
1- ابن عباس ميگويد: مراد از فرقان همان تورات است و تفاوت آن با كتاب فقط از نظر لفظ است.
2- منظور از كتاب، تورات است و فرقان شكافته شدن دريا است كه هر دو نعمتى براى موسى بودند.
3- فرقان، همان جدا كردن حلال از حرام و فرق بين موسى و يارانش با فرعون و درباريانش است به چيزهايى مانند نجات دادن اينان و هلاك و غرق فرعونيان.
4- منظور از فرقان قرآن است و تقدير آيه بنا بر اين قول، چنين است كه:
بموسى، كتاب و بمحمّد، قرآن داديم.
ولى قول چهارم را دانشمندان، ضعيف دانسته اند زيرا آيه ميگويد: ما بموسى فرقان داديم و در آيه ديگر نيز مىفرمايد: «وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ» ما بموسى و هارون فرقان داديم.
لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ …– شايد شما از آنچه در تورات است از آن جمله بشارت بآمدن محمّد هدايت شويد.
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ ….– بياد آوريد وقتى موسى پس از بازگشت به بنى اسرائيل كه گوساله پرستيده بودند گفت: شما بخود ستم كرديد «يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ» با پرستش گوساله و خدا دانستن آن بخود ضرر زديد و عبادت را در غير محلّش قرار داديد ستم آنان بخود، از اين جهت بود كه با اين عمل ناشايست استحقاق عقاب و عذاب پيدا كردند و هر كه چنين كند بى شك بخود ستم كرده است.
فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ …– شما به آفريننده و خداى خود با عبادت و اعتقاد به يگانگيش. باز گرديد در اينجا اقوالى در تقدير است كه ما چگونه توبه كنيم.
قرآن خود كيفيّت توبه و بازگشت را بيان ميكند «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (شما همديگر را بكشيد).
ابن عباس ميگويد: يعنى بىگناهان گناهكاران را بكشند مانند آيه كريمه:
«فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ»[12] (چون بخانهاى در آمديد خويشتن را سلامى گوئيد) يعنى بعضى از شما به بعضى ديگر سلام گويد.
جبائى و ابن اسحاق ميگويند: معناى آيه اين است كه همه آماده كشته شدن شويد و اين آمادگى گويى كشتن خود آنها است.
چه كسى مأمور قتل شد؟
در اينكه چه كسى مأمور شد آنان را بكشد اختلاف است.
بعضى ميگويند: موسى فرمان داد كه همه غسل كنند و كفن بپوشند و در صفّ تشكيل داده بايستند و هارون با 12 هزار افرادى كه بگوساله پرستى نگرائيده بودند آمد و آنان در حالى كه شمشيرهاى لب تيز در دست داشتند شروع بكشتن كردند تا هفتاد هزار تن كشته شد و خدا از گناه بقيّه گذشت.
بعضى گفتهاند: آنان دو صف شده و هر كدام ديگرى را ميزدند تا هفتاد هزار كشته شد.
قول سوّم آن است كه آنان را تاريكى شديد فرا گرفت و شروع بكشتن همديگر كردند تا وقتى هوا روشن شد و معلوم گرديد كه هفتاد هزار نفر كشته شده است.
روايت شده است در حالى كه بنى اسرائيل يكديگر را مىكشتند موسى و هارون براى آنان دعا و طلب آمرزش مى نمودند تا وحى آمد كه ديگر همديگر را نكشند و توبه باقيماندگان پذيرفته شد.
ابن جريح ميگويد: علّت اينكه خدا فرمان داد بنى اسرائيل همه يكديگر را بكشند اين بود كه اگر چه دسته اى از آنان گوساله نپرستيده و آن را كارى باطل و زشت دانسته بودند ولى گناه اين دسته آن بود كه ديگران را از گوساله پرستى نهى و منع نكردند لذا اين فرمان سخت كه عذاب و عقوبت شرك دستهاى و سكوت ديگران بود به آنان متوجّه شد كه همديگر را بكشند و مردمى كه با ديدن آن همه آيات توحيد باز بكفر و شرك گرائيدند بى شك سزاوار چنين شكنجه و عقوبتى بودند.
رمّانى ميگويد: با توجه به اينكه بايد اين تكليف (كشتن يكديگر) مانند هر تكليف ديگرى براى مردم لطفى و مصلحتى را در برداشته باشد.
رمّانى ميگويد: با توجه به اينكه بايد اين تكليف (كشتن يكديگر) مانند هر تكليف ديگرى براى مردم لطفى و مصلحتى را در برداشته باشد.
اگر سؤال شود كه با اين تكليف، آنان كشته ميشدند و پس از مرگ ديگر چه لطفى و چه مصلحتى خواهد بود؟ جواب آن است كه وقتى آنان بكشتن يكديگر مكلّف شدند پس تكليف هر يك كشتن ديگرى بود و اين تكليف، لطف و مصلحت در برداشت زيرا در باره هر كدام اين احتمال بود كه زنده بماند و لو بمقدارى كه واجبى انجام دهد. نظير فريضه جهاد و جنگ با مشركان كه خود، لطف و نتيجه اش كشتن دشمنان و يا رسيدن به شهادت است و خداوند بدان، امر كرده و مجاهدان را ستوده است.
تاريخ نويسان نقل مىكنند كه گوساله پرستان موظّف شدند كه بر كشته شدن صبر و تحمّل كنند تا بعضى ديگر را بكشند و كشته شدن افراد، شهادت آنان و توبه باقيماندگان گرديد.
اما بنا بقول كسانى كه ميگويند: آنان فقط مأمور شدند كه خود را آماده كشته شدن كنند ديگر سؤال و اشكالى نخواهد بود زيرا بنا بر اين آنان مأمور بكشتن خود نبودند.
تسليم در برابر گناه!
در اين فرض هم بايد در نظر داشت كه اگر كشته شدن آنان بدست ديگران امرى زشت و گناه باشد حاضر شدن و تسليم در برابر گناه است و شكّى نيست كه خود گناه و زشت است.
لذا در تاريخ پيامبران و مصلحان بزرگ مىبينيم كه در راه انجام رسالت خود وقتى با مخالفت جبّاران زمان خود مواجه ميشدند و اين جبّاران كه معمولًا مردمى خونخوار و جنايتكارند ميخواستند آن رهبران دينى و اجتماعى را بكشند آنان هيچگاه تسليم كشته شدن نبودند و تا حد قدرت، از خود دفاع ميكردند و شهادتشان تنها در صورتى ممكن بود كه قدرت دفاعى از آنها گرفته ميشد.
پاسخ در پاسخ بايد گفت كشتن انسان اگر چه عملى زشت و حرام است ولى گاهى از نظر پارهاى مصالح، نيكو و واجب ميگردد و يك نوع مصلحت دينى و اجتماعى عنوان آن را تغيير ميدهد.
در مورد بنى اسرائيل نيز چون كشتن آنان مصلحت جلوگيرى از تكرار اين نوع گناه بزرگ را داشت نيكو، و حاضر شدن به آن، نيز امرى پسنديده بشمار مىآيد.
ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ …– اشاره به توبه آنان به اين صورت كه خدا فرمان داد كه اگر چه سخت و دردناك است ولى چون باعث قبولى توبه و آمرزش گناه شما است بهتر است از اين زندگى چند روزهاى كه بالآخره تمام ميشود و پس از آن بايد بعذاب هميشگى گرفتار شد ولى تلخى انجام دادن اين فرمان، زود گذر و در مقابل، نعمتى ابدى و جاويد براى شما خواهد بود.
فَتابَ عَلَيْكُمْ …– در اينجا تقدير كلام چنين است كه بنى اسرائيل بهمان صورتى كه خدا فرمان داد توبه كردند و خدا توبه آنان را پذيرفت.
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.– او پذيرنده توبه است كلمه «تواب» كه مبالغه درپذيرش توبه است يا از جهت تكرار گناه و توبه و يا از نظر عظمت و بزرگى گناه آمده است كه او پذيرنده توبه هاى پياپى و پذيرنده توبه از گناهان بزرگ است. و او مهربان (رحيم) است كه وقتى توبه كرديد شما را داخل بهشت ميكند.
ضمناً از اين آيه استفاده ميشود كه ممكن است براى قبولى توبه، علاوه بر ندامت و پشيمانى كه اساس و اوّلين شرط آن است شرط ديگرى نيز باشد كه در مورد توبه بنى اسرائيل، آمادگى آنان براى كشته شدن بود.
[سوره البقرة (2): آيات 55 تا 56]
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55) ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (56)
[ترجمه]
(بياد آوريد) وقتى را كه گفتيد اى موسى تو را تصديق نمىكنيم مگر آشكارا خدا را ببينيم پس صاعقه شما را گرفت در حالى كه شما مىنگريستيد (55).
آن گاه شما را از پس مرگتان برانگيختيم كه شايد خدا را شكر كنيد.
شرح لغات
لن نؤمن …– هرگز تو را تصديق نخواهيم كرد.
نرى …– ببينيم از رؤيت بمعناى ديدن و به معناى علم نيز بكار ميرود.
جهره …– علنى و آشكارا كه نسبت به ديده شده گفته ميشود در برابر معاينه نسبت به بيننده.
صاعقه …– به سه معنى در قرآن آمده است.
1- آتشى كه از آسمان فرود آيد مانند آيه كريمه: «وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ»[13] (صاعقهها را ميفرستد و هر كه را خواهد دچار آن كند)
2- مرگ ناگهانى- مانند آيه كريمه: «فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ»[14] (بيهوش و هلاك شد هر كه در آسمانها بود)
3- عذاب- مانند آيه كريمه «فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ»[15] (شما را از عذابى چون عذاب عاد و ثمود بيم ميدهيم).
بعث …– برانگيختن از محلى و يا از خواب و مرگ و از حالت آرامش و استراحت است و روز قيامت را روز بعث گفته اند چون همه مردم از قبرها براى حساب برانگيخته ميشوند و نيز بفرستادن لشگر بمحلى «بعث» ميگويند.
تفسير
وقتى شما (پدران شما) بموسى گفتيد ما تو را كه مىگويى فرستاده خدا هستم تصديق نمىكنيم مگر خدا را آشكارا ببينيم و به ما بگويد كه تو فرستاده اويى.
بعضى ميگويند وقتى موسى الواح را براى بنى اسرائيل آورد كه در آن، تورات بود آنان گفتند ما باور نمىكنيم كه اينها از طرف خدا باشد جز اينكه خدا را علنى ببينيم.
بعضى ديگر ميگويند كلمه «جهرة» (علنى) صفت گفتار آنان است يعنى آنها اين سخن را صريحاً و علناً به موسى گفتند كه: تا خدا را نبينيم تو را تصديق نمىكنيم ولى اقوى همان قول اول است.
فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ …– پس شما را مرگ فراگرفت در حالى كه خود، ناظر علل و اسباب آن بوديد «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» يا به آتشى كه بدان گرفتار شديد مىنگريستيد.
سؤال و جواب با اينكه اين درخواست از ناحيه پدران آن دسته از بنى اسرائيل كه در زمان رسول اكرم بودند نسبت بموسى شد چرا خداوند آنان را مذمّت ميكند.
در جواب بايد گفت كه آنان نيز براه پدران خود ميرفتند و به رسول اكرم و آنچه او آورده بود ايمان نمىآوردند و مانند اجداد خود كه گاهى به پيامبر ميگفتند خدايى غير از خداى بزرگ بر ايشان قرار دهد و گاهى گوساله مىپرستيدند و گاهى ميگفتند تو را تصديق نمىكنيم تا خدا را علنى نبينيم، آنان نيز رسول اكرم را آزار ميدادند.
خدا ديدنى نيست!
ابو القاسم بلخى از اين آيه استدلال ميكند كه خدا را نتوان ديد زيرا در اين آيه دو مسئله مورد مذمّت قرار گرفته است.
1- ردّ و انكار بنى اسرائيل به پيامبران.
2- درخواست ديدن خدا و مسئله دوم زشتتر و بدتر از اولى است همانطور كه قرآن ميگويد: «فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً»[16] (آنان از موسى بالاتر از اين را درخواست كردند و گفتند خدا را آشكارا بما نشان ده) و نيز ميتوان فهميد كه اگر موسى گفت: «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ»[17] (خدايا خود را نشان ده تا تو را ببينم) اظهار همان درخواست بنى اسرائيل بوده است. زيرا بين اهل تورات اختلاف نيست كه موسى جز يك بار از خدا اين مطلب را نخواست.
ثُمَّ بَعَثْناكُمْ …– در تفسير اين آيه حسن بصرى و قتاده ميگويند: شما را پس از مرگتان زنده كرديم تا بقيه عمر خود را بگذرانيد.
سدّى ميگويد آنان پس از بهوش آمدن از خدا خواستند كه پيامبر باشند و خدا خواسته آنان را اجابت كرد.
همه مفسران جز دسته كمى اتفاق دارند كه همه قوم، هلاك شده و مردند جز موسى كه فقط بيهوش شد چون در آيه كريمه: «فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»[18] (چون بخود آمد گفت منزّهى تو بسوى تو باز ميگردم و من نخستين مؤمن بتو أم) تعبير به «أفاق» يعنى بهوش و بخود آمد، شده است.
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ …– تا خداى را بر بازگرداندن زندگى براى شما و نعمتهاى ديگرش سپاسگزار باشيد.
بيان اين داستان از قرآن كه مورد قبول يهود و نصاراى مخالف اسلام نيز بود خود معجزهاى ديگر از پيامبر عزيز و برهانى است بر مشركين عرب كه زنده شدن پس از مرگ را امرى محال مىپنداشتند.
كشف و شناسايى قهرى
در اينجا ممكن است اشكالى شود كه مرگ سبب بالا رفتن پردهها و كشف حقيقت و شناسايى قهرى جهان غيب و خدا ميگردد.
پس بنى اسرائيل كه مردند خواه ناخواه حقيقت براى آنان روشن شد در حالى كه بار ديگر به دار دنيا و جهان تكليف بازگشتند و در عالم تكليف شناسايى بايد از راه فكر و استدلال باشد؟
در پاسخ ميگويند: مرگ آنان مانند خواب بود كه فقط روح از بدن جدا ميشود ولى احوال آخرت را مشاهده نكرده شناسايى قهرى بر ايشان دست ندارد.
اشكال ديگر
ممكن است گفته شود كه خود اين زنده شدن آنان پس از مرگ سبب شناسايى قهرى شد؟.
در جواب ميگويند اينكه غير خدا كسى نمىتواند مرده را زنده كند خود نوعى استدلال است و معرفت و شناسايى بر پايه آن، معرفتى است كسبى و استدلالى نه قهرى.
و تنها زنده شدن پس از مرگ چون بيدار شدن از خواب و بهوش آمدن پس از بيهوشى است كه سبب علم و شناسايى قهرى نميگردد.
رجعت و بازگشت[19]
بعضى باين آيات بر جواز رجعت استدلال كردهاند و قول كسانى كه رجعت را مانند هر معجزهاى مخصوص پيامبران ميدانند، درست نيست چون معجزات بعقيده ما منحصر به پيامبران نيست و ممكن است بدست ائمه و اولياء نيز انجام شود پس باز گرداندن مردگان كه خود، معجزهاى است اختصاص بفرمان انبياء ندارد.
ابو القاسم بلخى ميگويد: رجعت جائز نيست زيرا مردمى كه ميدانند بار ديگر باز ميگردند و ممكن است توبه كنند بر گناه جرئت پيدا كرده و از انجام آن باك نخواهند داشت، معتقدين برجعت در جواب بلخى ميگويند: چون رجعت براى همه مردم نيست بنا بر اين هر كسى نميداند كه او خواهد برگشت پس سبب جرئت نخواهد شد.
[سوره البقرة (2): آيه 57]
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (57)
[ترجمه]
ابر را بر شما سايبان گردانيديم و ترنجبين و مرغ بريان براى شما فرستاديم بخوريد از چيزهاى پاكيزهاى كه روزى شما كرديم و بر ما ستم نكردند بلكه بخودشان ستم ميكردند. (57)
شرح لغات
ظلّلنا …– سايه انداختيم.
غمام … ابرى كه آسمان را مىپوشاند و يك تكه از آن را «غمامه» ميگويند و به ابرهاى سفيد نيز گفته ميشود و به اندوهى كه دل را مىپوشاند بهمين مناسبت «غم» ميگويند.
منّ …– احسان بكسى كه سزاوار آن نيست و بمعناى هر نعمت و قطع آن نيز آمده است مانند آيه كريمه: «أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (پاداش هميشگى و غير مقطوع) و «منّه» قوت قلب است و اصل اين ماده بمعناى احسان ميباشد و آنچه بر بنى اسرائيل ميآمد احسان الهى بود.
سلوى …– در لغت آنچه سبب آرامش خاطر ميگردد و بمعناى عسل و پرندهاى مخصوص آمده است.
تفسير
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ …- ما ابرها را سايبان شما قرار داديم تا شما در آن سايبان از حرارت خورشيد حفظ شويد و بر شما منّ و سلوى نازل كرديم در باره «منّ» وجوهى بيان شده است.
1- همان كه روى درخت ميريزد و همه ميدانند.
2- مجاهد ميگويد: چيزى مانند صمغ و كتيرا كه بر درختان قرار ميگيرد و مزهاش مانند شهد و عسل است.
3- وهب ميگويد نانى بوده است.
4- همه نعمتهايى كه خداوند بآنان داد كه زحمت و سختى در آن نبود.
از رسول اكرم نقل شده كه آن حضرت فرموده قارچ كوهى از «منّ» است و آب آن شفاى چشم ميباشد.
كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ …- بخوريد از اين طعامهاى لذيذ و يا مباح و حلال و يا مباحى كه لذتبخش است كه بشما روزى كرديم و آن را رزق شما قرار داديم.
ما ظَلَمُونا …– بنى اسرائيل در برابر اين همه نعمتها ناسپاسى كردند ولى ناشكرى آنان نعمتهاى ما را كم نكرد بلكه از نعمتهاى خود آنان كاست «وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
و بعضى ميگويند يعنى بما ضرر نزدند بلكه ضرر بخودشان وارد شد روى همان قانون كلى كه اطاعت، و يا نافرمانى بندگان، سود و ضرر، بحال خدا ندارد بلكه نفع و ضرر آنها بسوى خودشان باز مىگردد.
داستان:
سبب فرود آمدن منّ و سلوى بر بنى اسرائيل اين بود كه وقتى موسى بآنان فرمان داد براى جنگ با عمالقه بجانب بيت المقدس حركت كنند آنها در جواب گفتند اى موسى تو و خدايت برويد و جنگ كنيد و ما در همين جا هستيم «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ»[20] خداوند بكيفر اين گناه، و فرار از جنگ آنان را در بيابان تيه گرفتار كرد هر مقدار كه راه ميرفتند بهدف نميرسيدند و گم ميشدند باين ترتيب هر صبح مقدارى راه را مىپيمودند ولى عصر در همان جاى صبح بودند تا مدت چهل سال در آن وادى بودند و موسى و هارون همان جا از دنيا رفتند و يوشع بن نون ظاهر، و مبعوث شد.
آنان وقتى باين كيفر رسيدند و در وادى تيه سرگردان ماندند از كرده خودشان پشيمان شده توبه كردند و سپس مورد لطف خدا قرار گرفتند بطورى كه هر گاه از گرماى خورشيد اذيت ميشدند ابر بر سر آنها سايه ميانداخت و بر آنان منّ و سلوى فرستاد بدين ترتيب كه از طلوع فجر تا طلوع خورشيد منّ فرود ميآمد و هر چه براى يك روز احتياج داشتند ميگرفتند.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود بر بنى اسرائيل بين الطلوعين منّ نازل ميشد و هر گاه كسى از آنان خواب بود روزىاش نمىآمد و از اين جهت خواب در اين وقت كراهت دارد.
ابن جرير ميگويد اگر منّ و سلوى را بيش از مقدار احتياج يك روز ميگرفتند خراب و فاسد ميشد مگر در روز جمعه كه باندازه شنبه هم ميگرفتند و خراب نميشد و آن را مانند قرصى از نان مىپختند و طعمى چون شهد مخلوط با روغن داشت و خداوند در روز براى آنها ابرهايى ميفرستاد تا جلو حرارت خورشيد را ميگرفت و شبها نورى از آسمان نازل مينمود تا بمانند چراغ، مكانشان را روشن ميكرد.
[سوره البقرة (2): آيات 58 تا 59]
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (58) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (59)
[ترجمه]
(بياد آريد) وقتى كه گفتيم باين دهكده داخل شويد و از آن هر چه ميل داريد بخوريد كه فراوان و بى زحمت براى شما مهيا است و از آن در سجدهكنان وارد شويد و بگوئيد: خدايا ببخش ما را تا از خطاى شما درگذريم و نيكوكاران را افزايش دهيم (58).
پس ستمكاران اين گفتار را بگفتارى غير از آنچه بآنها گفته شده بود، تبديل كردند و بر آنان كه ستم نمودند عذابى از آسمان نازل نموديم بسبب كارهاى ناروايى كه انجام ميدادند (59)
شرح لغات
ادخلوا …– وارد شويد.
قريه …– دهكده، و به شهر و قصبه نيز گفته ميشود.
حطّة …– مصدر است مانند ردّه و جدّه، بمعناى بار را بر زمين نهادن و فرود آمدن از بلندى، و بمعناى فرو ريختن گناه، نيز آمده است.
نغفر …– ميآمرزيم از غفران كه بمعناى پوشاندن است و به آمرزش، از اين نظر كه گناه را در زير پرده لطف مىپوشاند «غفران» و مغفرت گفتهاند.
و به كلاه خود كه سر را مىپوشاند «مغفر» ميگويند.
خطايا …– جمع خطيئه- گناه عمدى است و با معصيت و ملّت بيك معنا ميباشد.
محسنين …– نيكوكاران را، از احسان كه بمعناى خوبى كردن و انجام كار نيك است.
تبديل …– تغير و عوض كردن رجز …- بكسر راء عذاب نكبتبار، پليدى، و بضم راء بتپرستى.
يفسقون …– از فسق بمعناى خروج از عقيده و در اصطلاح، بيرون آمدن از اطاعت و فرمان خدا است.
تفسير:
همه مفسران اتفاق دارند كه مراد از «قريه» در اين آيات «بيت المقدس» است و آيه كريمه «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» (بزمين مقدس داخل شويد) آن را تأييد ميكند.
ابن زيد ميگويد منظور «اريحا» است كه دهى بود نزديك بيت المقدس و در آنجا باقيماندههايى از قوم عاد كه همه عمالقه بودند زندگى ميكردند.
قرآن ميگويد بياد آوريد وقتى كه بشما گفتيم داخل اين قريه شويد «ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ» و هر چه خواستيد بخوريد «فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً» و هر چه بخواهيد پس از منّ و سلوى از غذاى اين محل براى شما مهيا است و گفتهاند كه اين تعبير، براى اظهار مباح بودن همه غنيمتها و مالك شدن اموال براى آنها بوده است.
وَ ادْخُلُوا الْبابَ ..– در اينكه از چه درى دستور داشتند داخل شوند اقوالى است.
1- در حطّه- از بيت المقدس كه در هشتم بود (مجاهد)
2- در قبه- كه موسى و بنى اسرائيل بدان سوى، نماز ميخواندند.
3- در قريهاى- كه فرمان يافتند تا داخل آن شوند (جبائى) ولى دلالت آيه بر احتمال دوم كه «در قبه» باشد بيشتر است از احتمال سوم (در قريه) زيرا ظاهر آيه بعد، «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ» اينست كه آنان پس از امر موسى، آن چنان كه امر شده بود داخل نشدند و كلمه «فا» در آيه «فَبَدَّلَ الَّذِينَ» كه بمعناى «پس» است ظاهر در اينست كه فاصله بين امر موسى و مخالفت آنها در طرز داخل شدن نبوده است و با توجه به اينكه آنها در زمان موسى داخل آن قريه نشدند، احتمال دوم (در قبّه) تقويت ميشود.
سجّداً …– گفته اند كه بمعناى خميدگى است و ابن عباس و ديگران مي گويند معنايش اينست كه داخل شويد در حالى كه خاضع و خاشع در برابر خدائيد وهب ميگويد: يعنى داخل شويد و پس از آن، خدا را بشكرانه اين نعمت سجده كنيد.
حطّة … قتاده و حسن و بيشتر اهل تفسير ميگويند معنايش آن است كه خدايا گناه ما را فرو ريز، و ما را بيامرز.
ابن عباس ميگويد فرمان يافتند كه بگويند: اين امر حق است.
عكرمه ميگويد آنان مأمور شدند كه بگويند: «لا اله الا اللَّه» كه خود اين كلمات، گناه آنان را ميريخت و چون همه اينها سبب ريجتن گناه است تعبير به «حطّه» شده است از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ما باب رحمت و آمرزش شمائيم[21].
نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ …– مى بخشيم گناهان شما را و بر پاداش و ثواب نيكو كاران ميافزائيم «وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ» و يا احسان خود را بر آنان علاوه بر فرستادن منّ و سلوى و سايبانى ابر، اضافه ميكنيم و گسترش ميدهيم.
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا … كسانى كه ظلم و گناه كردند فرمان خدا را تغيير دادند و غير از آن سخنى را كه بايد بگويند گفتند و بجاى اينكه بگويند «حطه» گفتند حنطه- (گندم) و در هر حال مقصودشان استهزاء و تمسخر بود و نيز مأمور بودند كه خم شده از آن در وارد شوند براى اينكه ناچار باشند بهمين حال داخل شوند در پائين آمده بود ولى آنان باين دستور عمل نكردند و نشسته از در گذشتند.
فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا …– ما بر كسانى كه ظلم كردند يعنى بدانچه مأمور بودند عمل نكردند و آن را تغيير دادند عذابى از آسمان نازل كرديم.
بِما كانُوا يَفْسُقُونَ … بدان جهت كه فاسق بودند و گناه كردند.
ابن زيد ميگويد: با بيمارى طاعون در يك ساعت بيست و چهار هزار نفر از بزرگان و پير مردهايشان هلاك شدند و فرزندانشان باقى ماند و در نتيجه علم و عبادت از آنان رفت و از دست دادن افاضل و دانشمندانشان عذابى براى باقيماندگان شد
[سوره البقرة (2): آيه 60]
وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (60)
[ترجمه]
آن گاه كه موسى براى قوم، بجستجوى آب بر آمد پس گفتيم عصاى خود را بر سنگ بزن پس دوازده چشمه از آن جوشيد كه هر گروهى آبخورگاه خود را دانست، از روزى خدا بخوريد و بياشاميد و در زمين به تبهكارى و فساد سركشى نكنيد (60)
شرح لغات
استسقاء …– طلب سيراب شدن.
انفجرت …– از ماده فجر، شكافتن و كلمه «انبجاس» كه بمعناى اندك اندك بيرون جستن آب است أخص از انفجار ميباشد بنا بر اين، اول، انبجاس است و بعد، فجار.
عين …– از الفاظ مشتركه است كه در اينجا بمعناى چشمه ميباشد.
لا تعثوا …– از «عثاء» شدت فساد است يعنى فساد و طغيان و سركشى نكنيد.
تفسير
خداوند نعمت ديگر خود را اضافه بر نعمتهاى قبلى بر بنى اسرائيل مي شمرد، كه ياد كنيد وقتى را كه موسى براى قومش آب خواست و چون روشن است كه اين درخواست از خداست لذا اين قسمت كه از كى خواست حذف شده است همانطور كه بعد ميفرمايد: ما باو گفتيم عصايت را به سنگ بزن پس از آن جوشيد در اينجا باز اين قسمت حذف شده است كه:«او عصايش را بسنگ زد» چون از خود جمله معلوم ميشود.
قوم موسى همان بنى اسرائيل بودند و اين آب خواستن موسى، در موقع سرگردانى آنان در وادى تيه بود كه از تشنگى خود، پيش موسى شكايت كردند و او از خدا خواست و باو وحى شد كه عصايت را بسنگ بزن و موسى زد در نتيجه آن، دوازده چشمه بعدد دوازده سبط بنى اسرائيل بيرون آمد كه برابر هر سبطى يك چشمه[22].
فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً …– در اين آيات به «انفجرت» و در سوره اعراف به «انبجست»[23] تعبير شده است، بعضى ميگويند اين دو كلمه با هم تفاوت ندارند و برخى معتقدند همانطور كه در بيان لغت گفتيم، انبجاس كمتر از انفجار است و با قبول اين قول و فرق در معناى اين دو كلمه در باره داستان حضرت موسى كه قرآن بهر دو تعبير بيان كرده سه وجه گفته شده است از اينقرار:
1- اولى كه موسى عصا را زد آب اندك اندك بيرون ميآمد (انبجاس) و بعد، زياد شد (انفجار) و هر تعبير براى بيان يك قسمت است.
2- بستگى به احتياج و لزوم داشت اگر لازم ميشد بصورت انفجار، و با شدّت و اگر نه بشكل «انبجاس» و اندك اندك آب، خارج ميگشت.
3- سنگى كه از آن، آب بيرون ميآمد اگر در حال حمل بود آب ريز ريز خارج ميشد ولى هنگامى كه آن را روى زمين قرار ميدادند از آن آب زياد ميجوشيد قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ …– هر دسته و سبطى از آنان محل آشاميدن خود را دانست.
كُلُوا وَ اشْرَبُوا …– يعنى ما گفتيم بخوريد و بياشاميد از روزى خدا «مِنْ رِزْقِ اللَّهِ» كه بدون رنج و خرج بدست شما ميرسد.
لا تَعْثَوْا …– در روى زمين فساد نكنيد در اينجا يك سؤال ادبى بيش ميآيد و آن جمع بين «لا تعثوا» (فساد نكنيد) با كلمه «مفسدين» (فسادگران) است كه در نظر اول كلمه دوم بىفائده و زائد بنظر ميآيد زيرا معنايى بيش از آنچه از «لا تَعْثَوْا» فهميده ميشود بدست نميدهد.
در پاسخ از اين سؤال گفتهاند كه ممكن است كارى بر حسب صورت و شكل فاسد، بنظر آيد ولى در باطن مشتمل بر مصلحت و فائدهاى باشد.
قرآن ميخواهد بگويد: عمل اينان هم در صورت ظاهر و هم در واقع، فاسد بود و كلمه «لا تعثوا» به ظاهر عمل آنان و كلمه «مفسدين» بروح و حقيقت آن اشاره ميكند.
[سوره البقرة (2): آيه 61]
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (61)
[ترجمه]
(ياد آوريد) آن گاه كه گفتيد اى موسى ما ديگر بيك نوع خوراك صبر نتوانيم كرد از خدايت بخواه تا آنچه زمين ميروياند مانند سبزى و خيار و گندم و عدس و پياز براى ما بيرون آرد موسى گفت چگونه پست را با بهتر عوض ميكنيد؟ بشهرى فرود آئيد كه هر چه خواستيد مهيا است و ذلت و خوارى بر آنان (يهود) مقرر شد و بغضب خدا مبتلى شدند زيرا آيات خدا را انكار و پيامبران را بنا حق ميكشند از اين جهت كه نافرمانى كردند و تجاوز پيش گرفتند (61)
شرح لغات
طعام …– آنچه استفاده غذايى از آن ميشود كه مناسب و سازگار با ذائقه است و طعم بضم «طاء» بمعناى خوردن و طعم بفتح «طاء» بمعناى مزه است كه با قوه چشايى احساس ميگردد.
واحد …– يك جور، مبدء اعداد است كه خود، قابل تجزيه نيست.
ادع …– بخوان از دعا كه همان خواندن و خواستن است و فرق آن با امر از نظر شأن و مرتبه گوينده است كه اگر عالى است امر و فرمان، و اگر پائينتر است «دعا» و درخواست ميباشد.
تنبت …– ميروياند از إنبات كه اصل آن، اظهار است و روئيدنى چون از زمين بيرون آمد و ظاهر ميگردد بآن، نبات گفتهاند.
بقل …– هر سبزى كه ساقه ندارد و از دانه ميرويد.
قثاء …– بضم و كسر قاف- خيار.
فوم …– گندم (بقول ابن عباس و قتاده و سدى و مطابق روايتى از امام باقر عليه السلام) گندم و نان (بقول فرّاء و ازهرى) حبوبى كه نان ميشود مثل گندم،جو، ذرت (بقول جمعى) و «سير» كه اصل آن ثوم به ثاء بوده و حرف اول آن تبديل به ف شده است (بقول كسايى).
ادنى …– نزديكتر- پستتر.
مصر …– در لغت بمعناى قطع و بريدن و يا فاصله بين دو چيز است و اطلاق آن بشهر روى همين مناسبت است كه شهر با ساختمان، از بيابانها جدا ميشود و فاصله بين آنها است.
ضربت …– قرار شد مانند ضرب خراج قرار دادن ماليات و روى اين مناسبت بخود ماليات «ضريب» و «ضرائب» گفته ميشود.
باؤوا …– بازگشتند بخير يا بشر و بيشتر در مورد شرّ بكار ميرود.
نبيّين …– جمع نبى- مشتق از نبأ خبر دهنده از طرف خداست.
تفسير
وقتى خداوند نعمتهاى خود را بر بنى اسرائيل شمرد كفران و ناسپاسى آنان را در برابر آن همه نعمت بيان ميكند و ميفرمايد وقتى گفتيد «إِذْ قُلْتُمْ» (البته گذشتگان آنان گفتند) اى موسى ما بيك نوع غذا صبر نتوانيم نمود «يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ» و نميتوانيم جان خود را در يك نوع غذا حبس كنيم.
سؤال و جواب:
با آنكه غذاى آنان متنوع بود مانند منّ و سلوى چگونه آنها از يك نواختى غذا شكايت كردند؟.
جواب آنست كه خستگى بنى اسرائيل از يك نواختى غذاى روزانه بود كه هر چه هر روز ميخوردند در فرداى آن روز، نيز بدون تغيير همان بود مثل اينكه ميگويند غذاى فلانى هميشه يك جور است و مقصود آنست كه تفاوت نميكند اگر چه غذاى روزانهاش رنگارنگ باشد.
برخى ميگويند اول بر آنان همه روز نوعى غذا بنام «منّ» ميرسيد كه شايد همان «ترنجبين» باشد آنها خسته شدند و از موسى خواستند تا متنوع شود و سپس بر آنها نوعى ديگر «سلوى» آمد.
فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ …– از خدا بخواه براى ما بيرون آورد، آنچه زمين ميروياند مانند سبزى و خيار و گندم و عدس و پياز و سيب.
سبب اين سؤال بعقيده قتاده اينست كه بنى اسرائيل در بيابان بودند و ابر بر سر آنها سايه انداخت و منّ و سلوى بر ايشان نازل ميشد از اين يك نواختى زندگى خسته شدند و بياد زندگى خود در مصر افتادند و از موسى خواستند كه بهمان وضع باز گردند.
خداوند در جواب اين خواهش آنان فرمود كه بمصر فرود آئيد كه در آنجا آنچه ميخواهيد مهيا است بعضى ميگويند: از اينكه هميشه غذاى آماده داشتند خسته شدند و گفتند ما را بر اين بى نيازى شكيبايى نيست چه، در اين وضع نميتوانيم بهم كمك كنيم از خدا بخواه تا از روئيدنيهاى زمين بما دهد تا محتاج كمك هم باشيم و آنكه ندارد كمك توانگر شود.
قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ …– خدا، يا موسى بآنان گفت: ميخواهيد آنچه را كه بىزحمت بدست ميآورديد مانند منّ و سلوى از دست داده و چيزهايى را كه بايد در راه تحصيلش رنج و زحمت بكشيد بدست آوريد و يا آنچه قيمت كمترى دارد گرفته و نعمت گرانبها را رها كنيد.
گناه نبود!
برخى ميگويند اين سؤال، گناه نبود زيرا آنچه داشتند مباح بود ولى آنان مباح ديگرى را خواستار شدند ولى عده اى معتقدند كه گناه بود زيرا آنان بآنچه خدا برايشان اختيار كرده بود راضى نشدند و از همين جهت است كه قرآن، آنان را سرزنش ميكند.
اهْبِطُوا مِصْراً …- در اينكه منظور از «مصر» در اين آيه، چيست؟:
حسن و ربيع ميگويند، منظور، مصر فرعون است كه از آن بيرون آمده بودند ابو مسلم ميگويد منظور بيت المقدس است و همين مطلب از «ابن زيد» نيز نقل شده است. قتاده و سدى و مجاهد ميگويند مقصود، مطلق شهر است در مقابل بيابان و موسى ميگويد آنچه شما ميخواهيد در بيابان نيست و اگر داخل شهرى بزرگ كه عرض و طولى دارد شويد آنچه كه خواستار آن هستيد خواهيد يافت.
در اينجا سخن راجع بآنان پايان يافت و سپس در باره كسانى از بنى اسرائيل كه نسبت باحكام الهى در باره شنبه تجاوز كردند و پيامبران را بناحق كشتند سخن را ادامه داده ميگويد: بر اين مردم زشت رفتار، ذلت و خوارى حتمى و مقرر شد.
حسن و قتاده ميگويند منظور از ذلّت، «جزيه» است مطابق آيه كريمه:
«حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»[24] (تا بدست خود جزيه دهند و كوچك شوند).
عطا ميگويد «ذلّت» همان نشان مخصوص است كه يهود بايد آن را ميزدند.
مسكنت …– فقر و تهيدستى است كه در يهود ديده ميشود كه حتى اگر ثروتمند هم باشد باز خود را در لباس فقر در ميآورد تا ماليات ندهند.
برخى از اين آيه فهميده و استدلال كردهاند كه ثروتمند بر فقر برترى و فضيلت دارد چون خداوند يهود را بر فقرشان مذمت ميكند و فقر را چون كيفر و عذاب براى آنان ميشمرد.
ولى با توجه به اينكه مقصود از اين «مسكنت» فقر روحى است سستى و بىپايگى اين استدلال واضح ميگردد زيرا چه بسيار از يهود ديده ميشوند كه ثروت مادى دارند ولى حتى يك فرد از آنان يافت نميشود كه از نظر روحى غنيّ و شريف باشد و رسول اكرم فرموده ثروتمندى بىنيازى روح است[25].
ابن زيد ميگويد خداوند بكيفر آنكه يهود، آيات خدا را منكر و پيامبران را كشتند عزّت آنان را بذلّت و نعمتشان را به بدبختى و خشنودى و رضاى خود را به غضب بر آنان تبديل كرد.
وَ باؤُ بِغَضَبٍ …– بازگشتند بغضب الهى و مشمول خشم حق شدند.
غضب بقول بعضى، آن بلاء و بدبختى است كه در دنيا بجاى رضا و نعمت دامنگير شخص ميگردد و بعقيده ديگران آن عذابى است كه انسان در آخرت بسبب گناهان خود خواهد ديد.
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا …– اين خشم الهى و ذلّت و خوارى آنان از اين جهت است كه آيات خدا يعنى دليل و برهان و يا آيات انجيل و قرآن را انكار كردند و به غضبهاى الهى گرفتار شدند اين غضبها در نتيجه انكار عيسى و انجيل و نيز قبول نكردن محمّد و قرآنش متوجه آنان شد.
وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ …- آنان پيامبران را چون زكريا و يحيى، و ديگران بدون جرم كشتند قيد: «بغير حق» معنايش آن نيست كه كشتن پيامبران ممكن است گاهى بحق باشد بلكه منظور اين است كه اصولًا كشتن انبياء بطور كل ناروا و بغير حق است و اين كلمه (بغير حق) صفت خود فعل كشتن است مانند آيه كريمه: «وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ»[26] (هر كه با خداى يكتا خداى ديگر بخواند كه برهانى در مورد آن ندارد) و معناى آن اين است كه نميتواند برهان داشته باشد.
ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ …– اشاره است بگناهان گذشته آنان مانند كشتن پيامبران و تجاوز در حكم خدا مربوط به روز شنبه.
بعضى گفتهاند بعضى به سبب شكستن عهد خود و كشتن انبياء دچار اين گرفتاريها شدند.
خلاصه، عذابى كه از طرف خدا بر آنان نازل شد نتيجه گناهان و كارهاى زشتى بود كه مرتكب ميشدند.
سؤال چگونه خدا بكفّار، اين امكان را ميدهد كه پيامبران را بكشند؟
جواب بسبب همين كشته شدن پيامبران بمقاماتى عالى و درجاتى بلند ميرسند و ابداً كشته شدن سبب خوارى آنان نبود مانند امكاناتى كه براى كشندگان اولياء و مردان خدا دست ميدهد كه جز عزّت مقام، چيز ديگرى براى كشته شدگان پديد نمىآورد.
حسن بصرى ميگويد: خدا بهيچ پيامبرى دستور جنگ نداد مبادا كشته شود و اگر پيامبرى كشته ميشد در جنگ نبوده است.
مؤلّف: وقتى پيامبر هنوز رسالت خود را انجام نداده خداوند امكان كشتن او را نخواهد داد زيرا اخلال به غرض ميشود و با لطف خدا در هدايت مردم ناسازگار است اما پس از انجام رسالت و بيان قوانين و احكام ممكن است و بر خدا منع آن لازم نيست.
ابو هريره از رسول اكرم نقل كرده است كه آن حضرت فرموده: بنى اسرائيل پس از موسى پانصد سال اختلاف كردند تا فرزندان اسير در ميان آنان زياد شد ولى پس از عيسى دويست سال اختلاف نمودند
______________________________________________________________
[1] آيه 103 از سوره اسراء.
[2] آيه 246 از سوره بقره.
[3] « إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ، وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ، آيه 55 از سوره شعراء( 26)
[4] « قالُوا أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا»( آيه 129 از سوره اعراف)
[5] « قالَ عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ»( آيه 129 از سوره اعراف)
[6] آيه 77 از سوره طه.
[7] « اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ».( آيه 138 از سوره اعراف)( 8)
[8] « قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»( دنباله آيه 138 از سوره اعراف)
[9] آيه 178 از سوره بقره.
[10] آيه 142 از سوره اعراف.
[11] آيه 29 از سوره انفال.
[12] آيه 61 از سوره نور.
[13] آيه 13 از سوره رعد.
[14] آيه 68 از سوره زمر.
[15] آيه 13 از سوره« فصلت».
[16] آيه 153 از سوره نساء.
[17] آيه 143 از سوره اعراف.
[18] آيه 143 از سوره اعراف.
[19] رجعت بمعناى بازگشت است و در اصطلاح عبارت از آن است كه بعضى از مردم قبل از رستاخيز عمومى بار ديگر زنده شوند و مورد اختلاف و بحث قرار گرفته است.
[20] آيه 24 سوره مائده.
[21] نحن باب حطتكم
[22] در اينجا مجمع البيان به بيان اينكه عصاى موسى از كجا آمد و چگونه بود و همچنين سنگى كه آب از آن بيرون آمد چگونه بود پرداخته است كه از نقل آن صرف نظر شد.
[23] « فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً» آيه 160 سوره اعراف
[24] آيه 29 از سوره توبه
[25] الغنى غنى النفس
[26] آيه 117 از سوره مؤمنين