ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص ۱۶ الی ۲۰

[سوره ص (۳۸): آیات ۱۶ تا ۲۰]

وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ (۱۶)

اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ (۱۷)

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ (۱۸)

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَهً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ (۱۹)

وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَهَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ (۲۰)

ترجمه:

و گفتند پروردگار ما شتاب کن براى ما بهره ما را پیش از روز حساب.

شکیبایى کن بر آن چه مى ‏گویند و یاد آور عبد ما داود را که صاحب قدرت بوده و همانا اوست بسیار بازگردنده.

همانا ما مسخر کردیم کوه‏ها را با او تسبیح مى‏ کردند به شامگاه و هنگام اشراق.

و مرغان را جمع کرده شده بودند همه او را رجوع کننده.

و سخت کردیم پادشاهیش را و دادیم به او حکمت و فصل خطاب.

شرح لغات:

قط- به معنى کتاب است و اشتقاق این کلمه از (القط) به معنى قطع مى‏باشد زیرا که به واسطه آن نصیب هر کسى قطع و جدا مى‏شود به آن مقدارى که در آن نوشته شده است. و نیز (قط) به معنى نصیب و بهره است. و نیز (قط) به معنى حساب و به معنى جوائز و ارزاق است و لذا درباره خرید و فروش ارزاق و جوائز اختلاف شده و از آن به عنوان (قطوط) یاد کرده ‏اند.

تفسیر:

وَ قالُوا (و گفتند) یعنى این کافران که خداوند وصفشان کرد رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا (پروردگار ما شتاب کن براى ما بهره ما را) یعنى مقدم بدار نصیب ما را از عذاب.

قَبْلَ یَوْمِ الْحِسابِ‏ (پیش از روز حساب) کافران این سخن را بر اساس مسخره از خبر دادن خداوند به عذاب، گفتند. و این گفتار نظر «ابن عباس» و «قتاده» و «مجاهد» است.

«سدى» و «سعید بن جبیر» گویند: خدایا نشان بده به ما حظ و قسمت ما را از نعمت در بهشت تا ایمان بیاوریم.

«ابى العالیه» و کلبى» و «مقاتل» گفته‏اند: چون این آیه نازل شد:

(أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ)، «اما آن که داده شد کتابش به چپش، پس گوید اى کاش داده نمى‏شدم کتاب خویش را- حاقه- ۲۵».

«قریش» گفتند اى محمد: تو که گمان مى ‏کنى کتاب و نامه ما به دست چپ ما داده خواهد شد پس زودتر کتابمان را بده تا آن را بخوانیم. و این سخن از باب مسخره کردن بود که وعید را مسخره کرده و آن را تکذیب مى ‏کردند و خداوند به پیامبر خود مى ‏گوید:

اصْبِرْ (صبر کن) اى محمد و خود را نگه دار عَلى‏ ما یَقُولُونَ‏ (بر آن چه مى‏گویند) که تو را تکذیب مى‏کنند، چه اینکه وبال و نتیجه کارشان به خودشان باز مى‏گردد.

وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ (و به یاد آور بنده ما داود را که صاحب قدرت بود) که «ابن عباس» و «مجاهد» گفته‏ اند: صاحب نیرو براى عبادت خدا بود که نیمه شب برخاسته و نیمه‏اى از عمر خود را روزه گرفت، چه این که یک روز افطار کرده و روز دیگر را روزه‏دار بود و این، صورت سخت روزه دارى مى ‏باشد.

برخى گفته ‏اند: صاحب نیرو و قوت بر دشمنان و غلبه بر آنان بود چون سنگى را از سنگ انداز خود به سینه کسى پرتاب مى‏کرد از سینه او وارد و از پشت او خارج شده و به دیگرى اصابت مى‏کرد و هر دو را هلاک مى‏ گردانید.

و نیز گفته شده که: (ذا الاید) به معنى صاحب قدرت عظیم و نعمتهاى بزرگ و فراوان مى‏باشد، چه این که در کنار محراب و لشکرگاهش هزاران مرد نیرومند در هر شب مى‏خوابید إِنَّهُ أَوَّابٌ‏ (همانا اوست بسیار باز گردنده) یعنى بسیار توبه کننده‏اى که از هر چیزى که براى خداوند ناپسند باشد رجوع کرده و به سوى آن چه خداوند واجب کرده است باز گردد. و (اوّاب) از (آب- یؤب) به معنى (رجع) مى‏باشد. و این سخن از «مجاهد و ابن زید» است. و «سعید» گفته مراد از (اوّاب) عبارت از (مسبح) مى‏باشد. و «ابن عباس» گوید:

(اوّاب) به معنى اطاعت کننده است.

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ‏ (و همانا مسخّر کردیم کوه‏ها را با او تسبیح مى‏کنند) خداوند را، چون داود تسبیح مى‏کند.

احتمال دارد تسبیح جبال به این باشد که خداوند در آنها تسبیح را خلق کرده باشد و یا بنائى را قرار داده باشد که آواز تسبیح از آن خارج شود.

بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ‏ (به شامگاه و صبحگاه) وَ الطَّیْرَ (و مرغان) یعنى و رام کردیم براى او مرغان را مَحْشُورَهً (جمع شده) که به نزد داود جمع شده و با او خدا را تسبیح مى‏ کردند.

کُلٌ‏ (همه) یعنى همه پرندگان و کوه‏ها لَهُ أَوَّابٌ‏ (به سوى او باز گردنده است) یعنى رجوع مى‏کردند به مراد داود و او را در تسبیح اطاعت و تبعیت مى کردند.

«جبائى» گوید: مانعى ندارد که خداوند در پرندگان معارفى را قرار داده باشد که امر و نهى داود را بفهمند، پس اطاعت کنند او را در آنچه که اراده کرده است، اگر چه مکلف نبوده و داراى عقل کامل نباشند.

وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ‏ (و محکم ساختیم پادشاهیش را) یعنى ملک او را با نگهبانى و لشکریان و شکوه و زیادى نیرو و افراد فراوان، قوى گردانیدیم.

وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَهَ (و دادیم او را حکمت) که آن نبوت باشد و یا مصاب بودن در امور و یا علم به خدا و احکام و شرایع خداوند باشد. و این سخن «ابى العالیه» و «جبائى» است.

وَ فَصْلَ الْخِطابِ‏ (و خطاب تفصیل دهنده) که آن مسأله حضور شهود و استعمال سوگند است و یا این است که: (مدعى باید بیّنه بیاورد و منکر باید سوگند بخورد) به این جهت به این امور فصل الخطاب گفته مى ‏شود که دشمنى ها و نزاع‏ها فقط از این امور قطع و انفصال پیدا مى‏کند. و این تفسیر نظر اکثریت مفسران مى‏ باشد.

«ابن مسعود»، «حسن»، «قتاده» و «مقاتل» گفته‏اند: مراد از فصل الخطاب، فهم و علم به قضا و حکومت مى‏باشد.

«بلخى» گفته مراد از تسبیح گفتن جبال با داود، این است که حضرت داود داراى آواز دلنشین و طنین افکن بود و خداوند آواز او را نیکو قرار داده بود و چون «زبور» را با صداى بلند مى‏خواند در کوه‏ها طنین افکنده و باز بر مى‏گشت و خداوند نیز عکس العمل صداى داود را به عنوان تسبیح آنها یاد کرده است‏

.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *