ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص۲۱ الی ۲۵

[سوره ص (۳۸): آیات ۲۱ تا ۲۵]

وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ (۲۱)

إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى‏ سَواءِ الصِّراطِ (۲۲)

إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِیَ نَعْجَهٌ واحِدَهٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ (۲۳)

قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى‏ نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ (۲۴)

فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ (۲۵)

ترجمه:

و آیا آمد تو را خبر ستیزه کنندگان هنگامى که بالا رفتند بر دیوار پرستشگاه.

زمانى که داخل شدند بر داود پس هراسید از ایشان، گفتند نترس دو تن‏ ستیزه کننده‏ ایم، بعض ما بر بعض دیگر ستم کرده است، پس میان ما به حق حکم کن و گزاف نگو و هدایت کن ما را به راه راست.

به درستى که این برادر من است براى او نود و نه میش و براى من یک میش است، پس گفت واگذار آن را به من و مغلوب کرد مرا در خطاب.

گفت به حقیقت تو را ستم کرده است به خواستن میش تو بسوى میشهاى خود، و همانا بسیارى از آمیختگان هر آینه ستم میکنند بعضى از ایشان بعض دیگر را، مگر آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند و اندکى ‏اند ایشان و گمان کرد داود که آزمایش کردیم او را پس درخواست آمرزش کرد از پروردگارش و بروى افتاد رکوع کننده و باز گردید.

پس این را بر او آمرزیدیم و همانا براى اوست در نزد ما تقربگاهى و نیکو بازگشتگاه.

قرائت:

تشطط- «ابن ابى رجاء» و «قتاده» کلمه (تشطط) را به فتح (تاء) و ضم (ط) خوانده که از باب (شط- یشط- و یشط) مى‏باشد ولى قرائت مشهور (تشطط) به ضم (تاء) و کسر (ط) مى‏ باشد.

نعجه- قرائت «حسن» و «اعرج» به کسر (نون) است و مانند لغت (لقوه) به کسر (لام) مى‏باشد ولى قرائت مشهور به فتح (نون) بوده و هر دو قرائت جایز بوده مانند (شجعه و شجعه) عزنى- «ابى حیات» این کلمه را به تخفیف خوانده و وجهش آن که این کلمه مخفف باشد از (عزّتى) به تشدید که (زاى) اول یا دوم براى تخفیف حذف شده باشد ولى قرائت مشهور در این کلمه به تشدید مى‏باشد.

فتناه- «عمر بن الخطاب» این کلمه را به تشدید (تاء) خواند و آن مبالغه است مانند (فعّلنا) که با تشدید باشد.

«قتاده» و «ابى عمرو» کلمه (فتناه) را به تخفیف خوانده و توجیه آن چنین است که این فعل تثنیه بوده و دو فاعل آن دو فرشته باشد که براى «داود» آمده بودند.

شرح لغات:

خصم- مدّعى را گویند که حقى را از حقوق از دیگرى ادعا کند و این لفظ بر واحد و تثنیه و جمع یکسان اطلاق مى‏شود.

تسور- از ماده (سور) که به معنى دیوار است بوده و گفته مى‏شود (فلان تسور الدار) یعنى از دیوار وارد خانه شد، پس (تسور) از دیوار آمدن را گویند.

محراب- جاى اشراف و بزرگان را گویند چه این که با مقام پائین و افراد پست محارب و مخالف است و بدین جهت قبله و جاى نماز را محراب گویند.

شطط- یعنى ستم کرد اذ دخلوا- این جمله بدل از (اذ تسوروا) بوده و نیز گفته‏اند زمان دخول غیر از زمان (تسور) است.

خصمان- خبر است بر مبتداء محذوف که (نحن) باشد.

قلیل ما هم- (هم) مبتداء و (قلیل) خبر و (ما) زاید است. و ممکن است که (ما) به معنى (الذى) بوده و (هم) مبتداء و خبر آن محذوف باشد و تقدیر چنین باشد (و قلیل الذینهم کذلک)

تفسیر:

هنگامى که خداوند از اعطاء حکمت و فصل خطاب به داود سخن گفت به یک نمونه از مخاصمه‏هایى که نزد او آورده شده است اشاره کرد و فرمود:

وَ هَلْ أَتاکَ‏ (و آیا آمد تو را) اى محمد (ص) نَبَأُ الْخَصْمِ‏ (خبر مخاصمه کنندگان)، کلمه استفهام در این جمله براى تشویق به شنیدن و ارائه مواردى از نقایص مى‏باشد.

إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ‏ (زمانى که بالا رفتند بر دیوار پرستشگاه) تا در نمازگاه بر «داود» داخل شدند و این که فعل (تسوروا) به صورت جمع آورده شده با این که فاعل آن دو فرشته بوده است به جهت دو فرقه مخاصمه کننده مى‏ باشد ولى آنان که گفته ‏اند جمع بر دو نفر نیز اطلاق مى‏ شود به این آیه تمسک جسته‏اند ولى جواب آنها در جمله فوق گفته شده است. إِذْ دَخَلُوا عَلى‏ داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ‏ (زمانى که داخل شدند بر داود پس او هراسید از ایشان) که در غیر وقت مخاصمه، وارد شده و از غیر درب وارد گشتند و بدون اذن او داخل شدند.

قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ‏ (گفتند نترس دو ستیزه کننده است) یعنى به داود گفتند ما دو خصم هستیم.

بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ‏ (بعضى بر بعض دیگر ستم کرده است) آمدیم تا میان ما قضاوت کنى.

فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ (پس حکم کن میان ما به حق و ستم نکن) و تجاوز از حق نکن که فقط به میل یکى قضاوت کنى‏ وَ اهْدِنا إِلى‏ سَواءِ الصِّراطِ (و هدایت کن ما را به راه راست) یعنى ارشاد و دلالت کن ما را به راه میانه ‏اى که راه حق است. سپس خداوند از قول یکى از دو خصم به خصم دیگر مى‏ گوید:

إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِیَ نَعْجَهٌ واحِدَهٌ (همانا این برادر من است براى اوست نود و نه میش و براى من یک میش است).

«خلیل» گوید: نعجه عبارت است از مؤنث گوسفند و گاو وحشى و گوسفند کوهى و عرب از زنان به (نعاج) تعبیر مى‏ کنند.

فَقالَ أَکْفِلْنِیها (پس گفت واگذار آن را به من) یعنى آن یک میش را نیز به.

میشهاى من منضم کن و آن را در کفالت و حیازت من قرار بده و مقصود این است.

که آن را به من ببخش و در نصیب من قرار بده. و این گفتار از «ابن عباس» و «ابن مسعود» و «مجاهد» مى‏باشد.

وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ‏ (و مغلوب کرد مرا در خطاب) یعنى در کلام به من غلبه کرد، و برخى گفته‏اند مقصود این است که: اگر سخن مى‏گفت رساتر بود و اگر یورش مى‏آورد سخت‏تر از من بود و اگر به یارى مى‏طلبید بیش از من مى‏توانست. و این سخن «ضحاک» است.

قالَ‏ (گفت) داود لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ‏ (به حقیقت بر تو ستم کرده با درخواست میشت) یعنى اگر امر آن چنان است که تو ادعا مى‏کنى حقا به تو ستم کرده که خواسته است که میش تو را به میشهاى خود منضم کند:

إِلى‏ نِعاجِهِ‏ (به میشهاى خود) پس مصدر به مفعول له اضافه شده است.

وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ (و همانا بسیارى از آمیختگان) یعنى بسیارى از شریکان، و لفظ (خلطاء) جمع (خلیط) است.

لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ‏ (هر آینه ستم مى‏ کند بعضى بر بعض دیگر) سپس خداوند از میان شریکان که برخى بر برخ دیگر ستم مى‏کنند عده‏اى را جدا کرده و مى‏فرماید:

إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ (مگر آنان که ایمان آورده و عمل صالح کنند) که ایشان هرگز به همدیگر و به شریک خود ستم نمى‏کنند.

وَ قَلِیلٌ ما هُمْ‏ (و اندکند ایشان) لفظ (ما) در این جمله زاید است‏ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ‏ (و گمان کرد داود که آزمایش کردیم او را) یعنى داود دانست که ما او را ابتلاء و اختبار کرده ‏ایم.

«على بن عیسى» گفته است: یعنى سخت کردیم بر او تعبد را.

و نیز گفته‏اند: مراد از لفظ (ظن) همان خلاف یقین است.

فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ‏ (پس استغفار کرد پروردگارش را) یعنى از خداوند درخواست آمرزش و طلب پوشش کرد.

وَ خَرَّ راکِعاً (و به روى افتاد و رکوع کننده) یعنى نماز گزارد.

وَ أَنابَ‏ (و بازگشت) به سوى او. و گفته ‏اند: به زمین افتاد و خدا را سجده کرد و به سوى او رجوع کرد، چه این که گاهى از سجده به عنوان رکوع‏ یاد مى ‏کنند. و شاعر گوید:

فخرّ على وجهه راکعا و تاب الى اللَّه من کل ذنب‏

«پس به روى افتاد رکوع کننده- و توبه بر خدا برد از هر گناهى» «حسن» گوید: علت در به کار بردن رکوع به جاى سجود این است که اصولا رکوع پیش از سجود انجام مى‏شود.

«مجاهد» گوید: داود چهل روز سر به سجده گزارده بود که جز براى نماز واجب و کارهاى ضرورى سر از سجده بر نداشت.

فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ (پس این را براى او آمرزیدیم و براى او نزد ماست تقربگاهى) یعنى قرب و کرامتى.

وَ حُسْنَ مَآبٍ‏ (و نیکو بازگشتگاهى) در بهشت.

در استغفار داود اختلاف شده است در این که از چه چیزى بوده است؟

برخى گفته ‏اند: استغفار داود بر اساس پیوستن به خداوند و خضوع براى او و اظهار ذلت و خوارى با عبادت و سجود در مقابل خداوند بوده است، چنان که خداوند از قول «ابراهیم» نقل کرده که: (وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ)، «و آن که امیدوارم، این که بیامرزد خداوند لغزشم را روز جزاء- شعراء- ۸۲».

و کلمه (فغفرناه) در این صورت به معنى (قبول کردیم) خواهد بود و این کلمه به صورت (جزاء) آمده مانند قول خداوند: (یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ) «نیرنگ کنند با خدا و اوست نیرنگ کننده ایشان- نساء ۱۴۲» و (اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ)، «خدا مسخره کند به ایشان- بقره- ۱۵». پس چون مراد از استغفار و توبه قبول مى‏باشد و لذا در جواب آن (غفرنا) گفته مى ‏شود. این سخن کسى است از امامیه و غیر ایشان که پیامبران را از همه گناه منزه مى‏ دانند.

ولى آن که گناهان صغیره را بر پیامبران جایز مى‏شمارد مى‏ گوید: استغفار داود از گناه بوده است و سپس درباره این گناه سخنان گوناگونى گفته ‏اند که‏ اکنون توجه مى‏ کنید:

سخنان نادرست درباره «داود» و «اوریا»

۱- «اوریا بن حیان» زنى را به همسرى خواستگارى کرد و خویشانش بر آن شدند که با وى تزویج کند، زیبایى این زن به گوش داود رسید، او نیز از این زن خواستگارى کرد و پیش از «اوریا» آن را به تزویج خود درآورد، بدین جهت که داود در این امر طمع کرده و حرص خود را نسبت به دنیا ابراز داشته بود مورد سرزنش قرار گرفت. و این گفتار «جبائى» است.

۲- داود در یکى از لشکر کشى‏هاى خود، اوریا را از دست داد و در مرگ او مانند دیگران ناراحت نشد چون مایل بود با زن او ازدواج کند، بدین جهت با نازل شدن دو فرشته مورد عتاب قرار گرفت.

۳- در آئین داود چنین رسم بود که چون مردى مى‏مرد و همسرى از او باقى مى‏ماند در مرحله اول نزدیکان وى سزاوارتر و مقدم بر ازدواج همسر او بودند و اگر ایشان رغبت نکرده و اعراض مى‏کردند در این صورت دیگران حق داشتند با همسر وى ازدواج کنند ولى حضرت داود این رسم را رعایت نکرده و پس از کشته شدن «اوریا» با همسر وى ازدواج کرد و هیبت بزرگى او مانع شد از این که فامیل و خویشان «اوریا» همسر وى را خواستگارى کنند، از این جهت داود مورد سرزنش قرار گرفت.

۴- یک مرد و زن براى محاکمه به نزد داود آمدند و حال خود را بر او عرضه کردند، داود طبق معمول چون نظرش به چهره زن افتاد بر اساس طبیعت انسانى به آن تمایل پیدا کرد چون آن دو از محاکمه فارغ شده و رفتند، داود مشغول عبادت شد ولى در حین عبادت گاهى فکرش متوجه زیبایى آن زن میشد بدین جهت خداوند او را مورد عتاب قرار داده است.

۵- هنگامى که دو نفر فرشته به صورت خصم براى محاکمه به نزد داود آمدند، او در قضاوت عجله کرد، در حالى که بر او واجب بود قبلا، ادعاى هر یک از دو خصم را درباره دیگرى پرسیده و بشنود و به نفع یکى، پیش از استماع دعواى دومى قضاوت نکند تا اصل دعوى ثابت گردد، و این که داود در این هنگام شتاب در قضاوت کرده به این جهت بود که از وارد شدن نابهنگام آن دو خصم به وحشت افتاد و بى‏توجه شده بود.

داستانى ناپسند درباره «داود» (ع)

درباره حضرت «داود» (ع) قصه‏اى را نقل کرده‏اند که ناپسند بوده و موافق با مقام نبوت نمى‏باشد و اکنون آن را نقل مى ‏کنیم:

حضرت «داود» بسیار نماز مى‏خواند و مى‏گفت خدایا! تو ابراهیم را بر من فضیلت دادى و او را به عنوان خلیل انتخاب کردى و موسى را بر من فضیلت دادى و او را (کلیم) گردانیدى! خداوند فرمود: اى داود! ما ایشان را آزمایش کردیم و به این مقام رسانیدیم ولى تو را به مانند آنان آزمایش نکردیم، اگر بخواهى تو را هم امتحان مى‏ کنیم؟

داود گفت: آرى مرا هم امتحان کن، پس روزى که او در محرابش بود کبوترى به چشمش خورد و خواست او را بگیرد، کبوتر به پنجره پرستشگاه پرید و داود به دنبال آن به پنجره درآمد در این هنگام چشمش به زن «اوریا» افتاد که او خود را مى‏شست، پس دل به او بست و تصمیم گرفت با او ازدواج کند. در یکى از جنگها دستور داد که «اوریا» در پیشاپیش جبهه جلوتر از «تابوت سکینه» مشغول مبارزه شود، «اوریا» نیز چنین کرد و کشته شد، و چون عده وى تمام شد با همسر او ازدواج کرد و «سلیمان» از او زاده شد، روزگار به کام داود مى‏گذشت تا روزى که در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد را مشاهده کرد و از آنان هراسید، آن دو به وى گفتند نترس ما دو خصم هستیم که بعضى بر بعض دیگر ستم کرده و آمده‏ایم که تو درباره ما قضاوت کنى! یکى از آن دو مرد به دیگرى نگاه کرده و خندید، در این هنگام «داود» متوجه شد آن دو مرد دو فرشته مى‏باشند که خداوند به صورت دو خصم فرستاده تا «داود» را بر لغزش او متوجه کنند، پس در این هنگام توبه کرده و گریه نمود تا جایى که از آب چشم او گیاهى روئیده شد.

در نادرست بودن داستان فوق هیچگونه شک و تردیدى نمى‏باشد زیرا که این داستان موجب از میان رفتن عدالت حضرت داود مى‏باشد!! چگونه درست باشد که بگوئیم پیامبران بى‏عدالت بودند در حالى که ایشان امینان بر وحى خدا و سفیران میان مردم و خدا مى‏باشند و آیا جایز است که پیامبران داراى چنین صفتى باشند که شهادت آنان مورد قبول نبوده و مردم از شنیدن این سخن ایشان و قبول آن منزجر و متنفر باشند؟!

«داود» در بیان «على» (ع)

از حضرت «على» (ع) روایت شده که فرمود:

اگر کسى بگوید که داود زن «اوریا» را تزویج کرد باید بداند که من در باره او دو حدّ جارى کرده و تازیانه مى ‏زنم، یکى براى اهانت به نبوت و دیگرى طبق قانون اسلام! «ابو مسلم» گوید: مانعى ندارد که بگوئیم آن دو خصم واقعا دو مرد عادى بودند که براى قضاوت به نزد «داود» آمده بودند و مسأله (میش) نیز واقعیت داشته است و ترس و هراس داود هم به این جهت بود که آنان در غیر وقت عادى و بدون اجازه بر وى داخل شده بودند و سرزنش از این جهت بوده که «داود» بدون شنیدن دلیل طرف دوم به نفع اولى قضاوت کرده بود.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱،

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *