ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه ۱۷۵- ۱۸۹

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۷۵ تا ۱۷۷]

إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۷۵) وَ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللَّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (۱۷۶) إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۱۷۷)[۱]

ترجمه:

این شیطان است که دوستان و اولیاء خود را میترساند پس نباید از آنها بترسید بلکه از من بترسید اگر ایمان دارید.

کسانى که بسوى کفر سرعت و پیشى میگیرند ترا اندوهگین نسازند آنان هرگز نخواهند توانست بخدا ضررى برسانند. خداوند میخواهد که براى ایشان در آخرت بهره و نصیبى نباشد و براى ایشان است عذابى بزرگ. آنان که کفر را عوض ایمان خریدند هرگز بخدا ضررى نرسانند و عذابى دردناک در انتظارشان میباشد.

 

بیان آیه ۱۷۵

تفسیر:

سپس خداوند میفرماید: ترس و کوتاهى از جهاد از عمل شیطان است و فرمود:

إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ‏: یعنى آن ترساندن نعیم بن مسعود کار شیطان است و باغواء و تسویل او میباشد.

ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: شیطان مؤمنان را بوسیله کافران میترساند.

زجاج و ابو على پارسى و دیگران گویند که تقدیر اینست:

«و یخوفکم اولیائه» یعنى میترساند شما را از اولیاء خویش بدلیل‏ «فَلا تَخافُوهُمْ وَ …» فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏– یعنى اگر خدا را تصدیق دارید و دانستید که من شما را بر ضد کفار یارى میکنم.

و گفته‏اند معناى آن چنین است: شیطان منافقین را که اولیاء او هستند میترساند و آنهایند که از این تخویف (نعیم بن مسعود) میترسند زیرا شیطان ایشان را وسوسه میکند و دشمن را در نظرشان بزرگ جلوه میدهد تا از متابعت پیغمبر باز ایستند ولى مسلمین از این تخویف نمیترسند زیرا بنصرت موعود الهى مطمئن و دلگرمند ولى قول اول صحیحتر است.

 

بیان آیه ۱۷۶- ۱۷۷

تفسیر:

وَ لا یَحْزُنْکَ‏– اى پیغمبر ترا محزون نکند.

الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ– یعنى منافقینى که بسوى کفر مى‏شتابند.

(از مجاهد) و جبایى گوید: درباره قومى از عربست که از اسلام مرتد شدند.

إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً– یعنى با کفر و نفاق و ارتداد خود بخدا ضررى نرسانند زیرا بر او ضرر و نفع جایز نیست.

این آیه را براى تسلیت پیغمبر فرمود زیرا کفر و امتناع اینان از ایمان بر او سخت گران میآمد و بعید نیست که بخاطر پیغمبر گذشته باشد که شاید این حال ایشان در اثر کوتاهى خود او در تبلیغ بوده و خداوند با این آیه او را از این فکر ایمن ساخته و خبر داده که کفر و ایمانشان مربوط بخود شانست.

یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ– یعنى خداوند میخواهد که از بهشت نصیبى نداشته باشند و چون اراده و خواستن بچیزى که حدوثش صحیح باشد تعلق میگیرد و بعدم یعنى نبود چیزى تعلق نمیگیرد زیرا معدوم نمیتواند مورد خواست و متعلق اراده باشد پس حذفى در کلام است و تقدیر چنین است: انه یرید ان یحکم بحرمان ثوابهم و ان یعاقبهم فى الآخره على سبیل الجزاء لکفرهم و نفاقهم.

یعنى خداوند میخواهد در پاداش کفر و نفاقى که میورزند حکم کند بمحرومیت آنها از ثواب، و عقاب کند ایشان را در آخرت.

وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ‏– و عذابى بزرگ براى آنهاست.

این آیه دلالت میکند بر بطلان مذهب جبریها زیرا خداوند مسارعت در کفر را نسبت به منافقان داده و اگر بقول جبریان خداوند کفر را در ایشان خلق کرده باشد دیگر نسبت کفر را بایشان دادن چگونه صحیح خواهد بود.

إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیْمانِ‏– یعنى کسانى که کفر را عوض و بدل ایمان میپذیرند.

و قبلا گفتیم که در اینجا شراء مجاز است و بجاى «پذیرفتن کفر عوض ایمان» بطور مجاز بکار رفته و استبدال کفر بایمان تشبیه به شراء متاع شده.

لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً– این جمله در آیه اول براى بیان علت تسلیت پیغمبر بر مسارعت مردم بر گمراهى ذکر شده و در این آیه براى وجه و علت اختصاص ضرر به عاصى و عدم ضرر آن نسبت بخدا ذکر شده.

و فرق بین ضرر و اساءه: اینست که اسائه حتماً قبیح است و ضرر گاهى حسنه است اگر بر سبیل استحقاق یا لطف باشد یا در آن نفع دیگر و ضرر بزرگتر باشد.

وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏– یعنى عذابى درد آور بر ایشان است.

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۷۸ تا ۱۷۹]

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۱۷۸) ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۱۷۹)[۲]

ترجمه:

البته کسانى که کافر شدند گمان نکنند که مهلتى بایشان داده‏ایم بنفع و خیر ایشان است بلکه بآنها مهلت داده‏ایم تا بر گناه خود بیفزایند (یعنى آنها از این مهلت که نعمت است سوء استفاده میکنند) و عذابى خوار کننده در انتظار ایشان است.

این دأب خداوند نبوده و نیست که مؤمنان را بهمین حال که هستید رها سازد تا اینکه ناپاک را از پاک ممتاز سازد و خداوند را عادت این نیست که شما را بر غیب مطلع سازد و لکن خداوند از پیامبرانش هر که را بخواهد بر میگزیند پس بخدا و رسولان او ایمان آرید و اگر بگروید و تقوى پیشه کنید پاداشى بزرگ براى شما خواهد بود.

 

بیان آیه ۱۷۸

شأن نزول:

درباره مشرکان مکه آمده (از مقاتل).

و درباره یهود بنى قریظه و بنى نضیر است (از عطاء).

تفسیر:

سپس خداوند بیان میفرماید که مهلت دادن بکفار سودى بایشان ندارد زیرا ایشان را بعقاب میکشاند:

وَ لا یَحْسَبَنَ‏– گمان نکنند.

الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ‏– یعنى اگر عمر طولانى و مهلت بایشان دادیم از قتل در راه خدا در احد بهتر است زیرا قتل شهداء شهیدان را ببهشت برد و بقاء اینها بر کفر آنها را بجهنم کشد.

أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ‏- ما عمرشان را طولانى میکنیم و تعجیل در عقوبتشان نکنیم.

لِیَزْدادُوا إِثْماً– تا عاقبت و آخر کارشان به بسیارى معصیت بیانجامد پس لام در (لیزدادوا) براى عاقبت و بمعنى عاقبت است مثل:

«فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً …» یعنى آل فرعون موسى را گرفتند تا دشمن و اندوه ایشان باشد.

و میدانیم که آنها او را براى اینکه وسیله سرورشان باشد گرفتند ولى چون خدا میداند سرانجام موسى دشمن آنها خواهد بود میفرماید موسى را گرفتند تا عاقبت چنین شود و اینجا بهمین معنى است یعنى چون خدا میداند هر چه عمرشان افزون شود بر گناهان خود مى‏افزایند میفرماید عمرشان را طولانى کردیم تا بیشتر گناه کنند.

و مثل «لدوا للموت و ابنوا للخراب» یعنى بزائید براى مرگ و بسازید براى‏ خراب شدن با اینکه انسان براى مرگ نمیزاید و خانه را براى خراب شدن نمیسازد ولى عاقبت آن چون چنین است گوید بساز براى خراب شدن و جایز نیست که لام (در لهم دوم) براى اراده و غرض باشد که معنى چنین میشود (ما بآنها مهلت داده‏ایم و غرض و اراده آنها این بود که بر گناه خود بیفزایند) بدو علت:

۱- اگر لام براى غرض و اراده باشد لازم است که خداوند اراده ازدیاد گناه کفار که قبیح است کند و اراده قبیح بر خدا قبیح است و خدا قبیح انجام نمیدهد.

۲- اگر لام براى اراده باشد لازم میآید که کفار در ازدیاد گناه مطیع خدا باشند چون بر حسب این معنى اعمال گناه آنها مورد اراده خداوند است و این خلاف اجماع مسلمین میباشد و بعلاوه آفریدگار میفرماید: (من جن و انس را جز براى عبادت نیافریدم) و نیز میفرماید: (من هیچ پیغمبرى را نفرستادم مگر اینکه مردم باجازه خدا از او اطاعت کنند). و نیز میفرماید: (ما بآنها امر نکردیم مگر اینکه خدا را عبادت کنند) و قرآن بعضى آیاتش تصدیق و تفسیر میکند بعض آیات دیگر را و از اینرو باید آیه را بکسانى از کفار تخصیص داد که خدا میداند که ایمان نخواهند آورد زیرا اگر در بین کفار کسانى باشند که ایمان خواهند آورد این وعید مخصوص در آخر آیه‏ (وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ) نمیتواند متوجه آنها باشد.

ابو القاسم بلخى گوید: معنى آیه اینست که: کفار گمان نبرند که ما بآنها مهلت دادیم از اینرو که از کارهاى (زشت) ایشان خشنودیم بلکه این اعمال براى ایشان شر و بدبختى است زیرا ما بآنها مهلت میدهیم (براى خوبى) و آنها از این مهلت سوء استفاده میکنند و بر گناه خود مى‏افزایند و این گناه و ازدیاد گناه آنها را مستحق عذاب الیم مى‏سازد.

و این بدان ماند که مرد برفیقش نصیحت میکند و چون رفیق بدان نصیحت ترتیب اثر نمیدهد باو میگوید نصیحت من بر تو جز فساد و شر نیافزود (که نصیحت اینکار را نمیکند بلکه رفیق است که با عدم توجه بآن بر شر خود میافزاید).

و بهمین معنى است حکایت نوح که بخدا عرضه میدارد (خداوندا دعوت من‏ مردم را بسوى تو ایشان را نیفزود جز دورى و فرار از تو) و معلوم است که دعوت نوح موجب فرار از خدا نیست بلکه بعکس وسیله نزدیک شدن بخداست ولى چون مردم بدان وقعى ننهادند و دعوتش را ندیده گرفته و بدورى از خدا و گناه خود ادامه دادند نوح چنین تعبیرى کرده. این قول از اخفش و اسکافیست که در آیه تقدیم و تأخیرى است و تقدیر چنین است (و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم لیزدادوا اثما انما نملى لهم خیر لانفسهم) یعنى کافران گمان نکنند که ما بآنها مهلت داده‏ایم که گناه کنند و مرتب بر گناه خود بیفزایند بلکه بآنها مهلت دادیم تا براى خود خیر بخواهند.

ولى این معنى بعید است زیرا باید طبق این معنى الف (انما) دوم مفتوح باشد زیرا مفعول لا یحسبن است (و انما مفتوحه با فعل بعد از خود حکم مصدر را دارد و مفرد است و میتوان مفعول باشد) و نیز باید الف (انما اولى) مکسور باشد زیرا بر این قول مبتدا است و این خلاف قرائت قراء است زیرا قراء بر مکسور بودن الف انما دومى اجماع دارند و اکثر انما اولى را مفتوح خوانده‏اند و تقدیم و تأخیرهم صلاحیت ندارد که اعراب را تغییر داده باشد.

وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ‏- یعنى براى آنهاست عذابى که در آتش دوزخ خوارشان میسازد.

 

بیان آیه ۱۷۹

شأن نزول:

گفته ‏اند که مشرکان بابى طالب گفتند اگر محمد در رسالت خود راستگو است بما خبر دهد که از ما کدام مؤمن خواهیم شد و کدام بکفر خود باقى خواهیم ماند تا بنگریم اگر گفته ‏اش راست در آید ایمان آریم.

ابو طالب این سخن به پیغمبر عرضه داشت در این موقع خداوند این آیه فرستاد (از سدى و کلبى).

و گفته‏اند مؤمنان از نبى اکرم (ص) علامتى خواستند که مؤمن را از منافق جدا سازد پس این آیه آمد (از ابى العالیه و ضحاک).

تفسیر:

ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ‏– یعنى خداوند مؤمنان را رها نخواهد گزارد.

عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ‏– یعنى اى کافران بر آنچه که شما هستید از ابهام و اشتباه مؤمن با منافق یعنى در حکم خدا جایز نیست که شما را بهمان حالى که قبل از بعثت پیغمبر (ص) بوده ‏اید واگذارد بلکه بر شما تکلیف و عبادت مقرر میسازد.

حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏– تا کافر از مؤمن جدا و معلوم شود. (از قتاده و سدى).

و گفته یعنى تا منافق از مؤمن خالص امتیاز داده شود در روز احد بآن شرحى که گذشت. (از مجاهد و ابن اسحاق و ابن جریح) و گفته شد که آیه خطاب بمؤمنان است و تقدیر چنین است:

اى مؤمنان حکم خدا بر این نیست که شما را بهمین حالت که اکنون هستید و مؤمن با منافق اشتباه میشود باقى نگهدارد (زیرا «ما کانَ اللَّهُ» خبر است و «لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ»در مورد خطاب میباشد).

درباره اینکه بچه چیز بین مؤمن و منافق و طیب و خبیث تمیز داده اقوالیست:

۱- با امتحان و تکلیف کردن بر جهاد و مانند آن که موجب ظاهر شدن باطن و کشف حال مردم است چنان که روز احد باثبات قدم مؤمنان و تخلف و سرکشى منافقان معلوم شد. (از جبایى).

۲- بوسیله آیات و دلایلى که علیه ایشان استدلال میشود.

۳- با نصرت مؤمنان و عزیز ساختن اسلام و ذلت دادن کافران و منافقان (از ابى مسلم).

۴- با واجب کردن فرائض که مؤمن با عمل بآنها ثبات قدم مییابد و هم ثبات خود را نشان میدهد و از کسانى که در موقع انجام واجبات بعقب باز میگردند ممتاز میشود.

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏– یعنى خداوند هیچیک از شما را بر غیب خود آگاه نساخته که از دل مردم با خبر باشید و مؤمن را از منافق باز شناسید.

وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ– یعنى خدا و هر یک از پیغمبران خود را که بخواهد بر میگزیند و او را بر غیب آگاه میسازد.

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏– یعنى چنان که خداوند بشما امر کرده بوى و پیغمبرانش ایمان آرید.

وَ إِنْ تُؤْمِنُوا– اگر تصدیق (خدا و پیغمبر) کنید.

وَ تَتَّقُوا– و از عقاب او بترسید یعنى واجبات و اوامرش را انجام دهید و از نواهى او بپرهیزید.

فَلَکُمْ‏– براى شما در این کار خواهد بود.

أَجْرٌ عَظِیمٌ‏– پاداش بزرگ.

این آیه دلالت دارد که ممکنست جماعتى براى رسالت الهى صلاحیت داشته باشند ولى خداوند همه را به این کار انتخاب نکند بلکه آن کس را که بخواهد از میان آنها انتخاب نماید یا از اینرو که این افراد شایسته‏ترند و براى تبلیغ نبوت خود نیرومندتر و صالحتر و از چیزهاى نفرت ‏آور دورترند و یا از اینجهت که در همه جهات هم مساوى هستند ولى خداوند کسى را که خود بخواهد انتخاب میکند زیرا نبوت امرى استحقاقى نیست بلکه منصبى است الهى که خدا تفویض مینماید.

و نیز آیه دلالت دارد که ثواب امرى استحقاقى است که انسان بواسطه ایمان و تقوى استحقاق ثواب پیدا میکند بخلاف کسى که قائل است ثواب تفضل و بخشش خدایى است.

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۸۰ تا ۱۸۲]

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۸۰) لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ (۱۸۱) ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ (۱۸۲)[۳]

ترجمه:

آنان که در نعمتهایى که خداوند از فضل خود بآنها عنایت فرموده بخل میورزند گمان نبرند که اینکار بنفع و خیر ایشان است بلکه بخل شر و بزیان آنهاست و در روز جزا بآنچه بخل میورزند گردنشان طوق خواهد شد و میراث آسمان و زمین مختص خدا است و خدا بآنچه میکند آگاه است.

همانا خداوند سخن کسانى را که گفتند خدا فقیر است و ما غنى، شنید. بزودى این سخن ایشان و هم کشتن آنها پیغمبران را بناحق خواهیم نوشت و محفوظ خواهیم داشت، و مى‏گوئیم بچشید عذاب سوزان را این عذاب نتیجه اعمالیست که پیش فرستاده‏اید و خداوند بر بندگان ستمکار نیست.

 

بیان آیه ۱۸۰

قرائت:

یحسبن را بعضى به (یاء) و بعضى به (تاء) اول خوانده‏اند.

تفسیر:

وَ لا یَحْسَبَنَ‏: بخل کنندگان گمان نبرند.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏– کسانى را که خداوند اموالى بآنها اعطا کرده و در پرداخت حقوق واجبه آن بخل میورزند.

هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ‏- این بخل خیر ایشان است بلکه شر آنهاست.

این معنى بنا بر قرائت اول (یحسبن با یاء) است.

و اما بر حسب قرائت دیگر (تحسبن با تا) معنى چنین است:

اى شنونده گمان مبر و اى محمد (ص) خیال مکن که بخل بخیلان بنفع ایشان است بلکه مایه ضرر و شر آنهاست خطاب به پیغمبر است ولى مراد از خطاب دیگران هستند (زیرا پیغمبر چنین گمان نمیکنند).

سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ– در معنى این جمله چند قولست:

۱- یعنى مالهایى را که در بخشش آن بخل کرده ‏اند بر گردن آنها حلقه و طوق خواهد شد و این آیه درباره کسانیست که زکاه نمیدهند و این مطلب از حضرت امام پنجم امام باقر (ع) روایت شده و این قول از ابن مسعود و سدى و شعبى و دیگران است.

و از پیغمبر اکرم (ص) روایت شده که مردى نیست که از دادن زکاه خود دارى کند مگر اینکه خداوند در قیامت مارى بر گردن او قرار خواهد داد و بعد این آیه را خواند.و فرمود هیچکس نیست که رحم و فامیل او از نعمتهایى که خدا بدو انعام فرموده‏ درخواستى کند و او از انفاق بخل ورزد مگر اینکه خداوند مارى از دوزخ بدر آرد تا اینکه بر گردنش بپیچد و بعد این آیه را تلاوت کرد.

۲- گفته‏اند یعنى خداوند در قیامت حلقه‏اى از آتش بر گردنش خواهد افکند.(از نخعى).

۳- و گفته شده یعنى روز قیامت آنها را وادار میکنند تا اموالى را که بدان بخل ورزیده بیاورد. (مجاهد).

۴- این آیه مثل آیه دیگرى است که: «روز قیامت طلا و نقره‏هایى که اندوخته شده و انفاق نگردیده گداخته شود و بدان پشت و پهلو و صورتهاى آنان (بخیلان) داغ گزارده شود». بنا بر این قول معنى چنین است:اموال بخل شده حلقه خواهد شد و بوسیله آن عذاب خواهند گشت. (از جبایى).

۵- یعنى وبال این اموال بآنها برمیگردد و طوق (لعنت) بر گردن ایشان خواهد شد مثل آیه شریفه (و کل انسان الزمناه طائره فى عنقه) یعنى (سر نوشت و نامه عمل هر انسانى را بر گردنش میافکنیم (از ابن مسلم. وى گوید عرب گردن را (رقبه و عنق) تعبیر از همه بدن آرد و لذا تحریر رقبه یعنى آزاد کردن.

و نیز از ابن عباس آمده که معنى و مراد آیه اینست که:کسانى که در بیان کردن فضایل و صفات محمد (ص) که در تورات آمده بخل میورزند و مراد از کلمه (فضل) تورات است که در آن توصیف محمد (ص) آمده ولى معنى اول با سیاق آیه مناسبتر است.

وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏– یعنى همه موجودات زمین و آسمان میمیرند و فقط خداى متعال باقى میماند و ملک همه مالداران باطل میشود جز ملک خداوند آیه شامل است ترغیب و انگیزش بر انفاق و منع و بازداشتن از بخل و امساک را از اینرو که اموال آدمى خواه و ناخواه بمرگ یا بعلتى دیگر از دست وى میرود پس چه بهتر که عاقل در انفاق بخل نکند و حرص بر جمع آن نداشته باشد که وزر و بال آن بگردن او بماند و سود و لذتش را دیگرى برد.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ– خدا باعمال شما آگاه است. اینجمله تأکید وعد و وعید است بر انفاق مال براى بدست آوردن ثواب و اجر و سلامت از گناه و وبال.

ارتباط و نظم آیات:وجه ارتباط آیه بما قبل اینست که آنان هم چنان که در امر جهاد بخل میورزیدند در انفاق مال و دادن زکاه نیز امساک و بخل داشتند (از على بن عیسى).

و گفته ‏اند علاوه بر حالات گذشته که در پیش ذکر شد امر و رسالت محمد (ص) را نیز کتمان میکردند و در بیانش بخل میورزیدند.

 

بیان آیه ۱۸۱- ۱۸۲

قرائت:

حمزه سیکتب را بضم یا و (یقول) را بیا و قتلهم را برفع خوانده و دیگران سنکتب را (بنون) میخوانند و قتلهم را بنصب قرائت کرده‏اند و نقول را بنون خوانده‏اند.

لغت:

سمع (یسمع سمعاً) یعنى شنیدن با گوش ولى خداوند بدون ادراک با گوش و حس مى‏شنود.

و سمیع کسى است که حالتى دارد که بوسیله آن اگر مسموعى باشد آن را میشنود و سامع آنکه درک مسموعات میکند.

محققان گویند: خداوند از ازل سمیع بوده و در موقع وجود مسموعى سامع است و سمیع و بصیر بودن خداوند صفتى زائد بر حى و زنده بودن او نیست به این معنى که مدرک بودن او بر مسموعات و مبصرات (بواسطه وجود صفتى اضافه بر حیات در او) نیست و سمیع و مبصر است یعنى عالم است (بمبصرات و مسموعات).

ابو القاسم بلخى گوید: فائده سمیع و بصیر بودن خداوند اینست که مسموعات و مبصرات را میداند و اینمطلب براى خداوند قدیم اثبات صفت ادراک نمیکند.

خلیل گوید: هر مکروهى که بانسان رسد انسان آن را چشیده است.

حریق: آتش و همچنین حرق (بفتح راء) حرق (بسکون راء) مصدر (حرقت الشی‏ء: یعنى آن را با سردکن سرد کردم).

شأن نزول:

چون آیه‏ (مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ …) آمد یهود گفتند که خدا فقیر است و از ما قرض میخواهد و ما غنى هستیم و گوینده حى بن اخطب بود. (از حسن و مجاهد).

و گویند پیغمبر (ص) بوسیله ابو بکر نامه ‏اى براى یهود بنى قینقاع فرستاد و آنها را بنماز و زکات و قرض دادن در راه خدا دعوت کرد ابو بکر به کنیه آنها در آمد و مردى بسیار را دید که بر گرد مردى جمع شده ‏اند بنام فنحاص بن عازورا ابو بکر آنها را باسلام و نماز و زکاه خواند فنحاص گفت اگر آنچه گویى حقست خدا فقیر است و ما بى‏ نیاز و اگر خدا بى ‏نیاز است از اموال ما قرض نمیخواست. ابو بکر در خشم شد و سیلى باو زد.پس خداوند این آیه فرستاد. (از عکرمه و مقاتل و محمد بن اسحاق).

تفسیر:

سپس خداوند یکى دیگر از صفات زشت ایشان را باز مى‏نماید:

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ‏ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا– یعنى خداوند قول ایشان را درک کرد و دانست. (از بلخى).

إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ یعنى خدا محتاجست که از ما قرض مى‏طلبد.

وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ و ما بى‏نیازیم و میدانستند که مقصود خداوند گرفتن قرض نیست بلکه این راهى پر از لطف است در خواندن و دعوت مردم به انفاق و با علم به این مطلب این سخن را از راه تلبیس بر عوام بگفتند.

و گفتند یعنى خداوند فقیر است چون روزى را بر ما تنگ میکند و ما غنى هستیم چون رزق و نفقه را بر اهل خود توسعه میدهیم.

سَنَکْتُبُ ما قالُوا– یعنى آنچه گفتند نگهدارى میکنیم و چون کتابت راه حفظ مطالب است آن را از حفظ کنایه آورده.

و گفته ‏اند یعنى این سخن را در نامه اعمالشان خواهیم نوشت و این بنشستن براى مبالغه در منع از گناه است چون مکلف وقتى دانست که کردار و گفتارش در نامه‏ ها ثبت و بایگانى خواهد بود و روزى بر او عرضه خواهد گشت و در برابر چشم مردم بر او خوانده خواهد شد بیشتر از گناه مى‏ ترسد و مى‏پرهیزد.

وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍ‏– یعنى کشتن اجدادشان انبیاء الهى و رضایت اینان را بر کرده پدران و نیاکان خود خواهیم نوشت و هر یک از ایشان را بعملش پاداش‏ خواهیم داد.

این آیه دلالت دارد که راضى بودن بکار زشت و گناه دیگرى در بزرگى جرم در ردیف خود ارتکاب همان جرم است زیرا یهودى که این آیه بآنها خطابست انبیاء را نکشته بودند بلکه اجدادشان کشته بودند ولى اینان نیز بواسطه رضایت بکرده‏هاى اجداد مذمت شده‏اند.

وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ‏– یعنى عذاب سوزان را بچشید یعنى بچشید عذاب سوزاننده را و کلمه حریق اشاره به این معنى است که میفهماند عذاب ایشان با آتش سوزان است زیرا آنچه نسوزاند حریق گفته نشود.

و کلمه ذوقوا اینمعنى را میرساند که از عذاب خلاصى ندارند و عرب که بکسى بگوید ذق هذا البلاء (این بلا را بچش) یعنى از آن نجات نخواهى یافت.

ذلِکَ‏- این عقاب، بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ‏– بواسطه اعمال سوء و جنایات شماست بخودتان که قبلا انجام داده‏اید.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ– خداوند هیچ بنده‏اى را ستم نمیکند.

این آیه دلالت دارد که مذهب جبریان باطل است زیرا دلالت دارد که (بر خلاف قول جبریان) اگر عقاب بدون جرم قبلى بر بنده واقع شود ستم است و این خلاف چیزى است که جبریان گویند «که خداوند کفار را بى آنکه جرمى انجام داده باشند عقاب خواهد کرد و خدا کفر را در ایشان میآفریند و بعد بر همین کفر عذابشان میکند» و در عین حال اینها ستم نیست و بر خدا قبیح نمیباشد زیرا ظلمى بالاتر از این وجود ندارد و کلمه ظلام که مبالغه است و تکثیر را میرساند براى تأکید نفى ظلم از خداوند است.

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۸۳ تا ۱۸۴]

الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۱۸۳) فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ (۱۸۴)[۴]

ترجمه:

کسانى که گفتند که خداوند با ما عهد کرده که بهیچ پیغمبرى ایمان نیاوریم تا اینکه قربانى‏اى آورد که طعمه آتش شود بگو همانا پیغمبران پیش از من با دلایل و بینات آمده‏اند و نیز همان چه را که شما گویید آوردند پس اگر راستگویید چرا ایشان را بکشتید.

اگر ترا تکذیب کردند پیامبرانى پیش از ترا نیز تکذیب نمودند که با دلایل و با بینات و زبر و کتاب نور بخش آمدند.

 

بیان آیه ۱۸۳- ۱۸۴

لغت:

قربان: مصدر است بر وزن عدوان و گاهى اسم است مثل برهان و سلطان.

قربان: هر خوبى که بنده بوسیله آن بخداوند تقرب یابد.

زبر جمع زبور: هر کتابى که در آن حکمت باشد.

زبرت الکتاب: نوشتم کتاب را.

زبره: جاى انبوه موى بر شانه شیر.

زبر: عقل.

و اینکه کتاب و زبر هر دو را ذکر کرده با اینکه معناى هر دو یکیست از اینروست که ریشه آن دو با هم فرق دارد.

چون کتاب به چیزى گویند که حروف و کلماتى بهم پیوسته و ضمیمه شده و تشکیل آن را داده ولى زبور از اینرو بکتاب اطلاق کنند که آدمى را از خلاف حق منع میکند و کتاب داوود از اینرو زبور گفته شده که در آن سخنان پند آمیز و باز دارنده از بدیها بسیار است.

شأن نزول:

گفته‏ اند این آیه درباره جمعى از یهود است که از آنهاست کعب بن اشراف و وهب ابن یهودا و فنحاص بن عازورا که گفتند اى محمد خداوند در تورات با ما عهد کرده که ایمان نیاوریم مگر بکسى که براى ما قربانى‏اى آرد که آتش آن را بسوزاند اگر راستى پیامبرى چنین چیزى بیاور تا بتو ایمان آوریم لذا خداوند این آیه را فرستاد. (از کلبى) و گفته‏اند خداوند بنى اسرائیل را در تورات امر کرد هر که را گوید پیامبرم تصدیق نکنید تا قربانى آرد که آتش آن را بخورد و بسوزد مگر عیسى و محمد که بدون قربانى‏ بآن دو ایمان آرید.

تفسیر:

الَّذِینَ قالُوا– آنان که به پیغمبر خود گفتند.

إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا: خداوند ما را سفارش کرده در کتاب خود و به زبان پیغمبران خود که:

أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ‏: پیامبرى را بر ادعاى نبوتش تصدیق نکنیم.

حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ‏: تا چیزى که بوسیله آن بخدا تقرب جوید براى ما بیاورد که خداوند از او بپذیرد.

تَأْکُلُهُ النَّارُ: که آتش آن را بسوزد و این در بین آنها علامت قبولى قربانى بود که آتشى از آسمان بیاید و قربانى را بسوزاند- (ابن عباس).

قُلْ‏: بگو (اى محمد) به یهود

قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی‏: یعنى براى پدرانتان پیامبرانى مى‏آمد.

بِالْبَیِّناتِ‏: با دلایل کافى که بر صدق و رسالت آنها دلالت داشت.

وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ‏: یعنى با همین قربانى که میگویید مراد زکریا و یحیى و همه پیامبرانیست که یهود آنها را کشتند.

فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ‏: چرا آنها را کشتید با آنکه دلیلى که خود میخواستید به دست داشتند.

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏: اگر راست میگویید و اقرار دارید که آنچه آوردند از طرف خدا بود و این آیه تکذیب یهود است که میگفتند اگر قربان آرى ایمان مى- آوریم و هم دلالت بر عناد ایشان دارد و اینکه اگر پیغمبر (ص) قربانى هم بر ایشان آرد آن را مثل دیگر معجزاتش تکذیب خواهند کرد و اینکه خداوند براى اتمام حجت قربانى مورد درخواست ایشان را بر ایشان نیاورد چون مى‏دانست که در این عمل مفسده‏اى است و آنچه بر خدا لازمست نصب دلیل بر نبوت پیغمبر است که نصب فرموده بود:

فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ‏: این جمله تسلیت پیغمبر است در تکذیبى که از او میکردند.

جاءُو بِالْبَیِّناتِ‏: که معجزات روشن آوردند.

وَ الزُّبُرِ: و کتبى که در آن حکمتها و سخنان منع کننده از باطل بود.

وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ: یعنى تورات و انجیل زیرا یهود عیسى را با کتابش تکذیب کردند و اسم و صفات نبى اسلام را هم در تورات تحریف نمودند و نصارى نیز صفات و خصائص محمد (ص) را که در انجیل بود انکار کردند و یا تغییر دادند.

منیر: یعنى هادى بسوى حق.

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۸۵ تا ۱۸۶]

کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (۱۸۵) لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (۱۸۶)[۵]

ترجمه:

هر نفسى چشنده مرگ است و همانا پاداش خود را در روز جزا بطور مستوفى و کامل خواهید یافت و آن کس که از آتش نجات یابد و دور شود و ببهشت در آید رستگار است و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.

همانا در مالها و جانهاى خود آزمایش خواهید شد و از کسانى که پیش از شما کتاب داده شده‏اند و نیز از مشرکین اذیت فراوانى خواهید شنید و اگر صبر و تقوى پیشه کنید البته این‏ها از رشد و صواب و امور پسندیده و متین است.

 

بیان آیه ۱۸۵

لغت:

هر که از مهلکه‏اى نجات یافته یا بمقامى و بچیزى دست یافته باشد که مورد حیرت و آرزوى دیگران قرار گیرد گویند فائز گشته. فاز: یعنى دور شد از مکروه و ناملایم و رسید بآنچه دوست دارد.

مفازه: محل نجات و مهلکه را مفازه گویند از باب تفأل زدن چنان که به نابینا بصیر و بینا گویند از باب تفأل و فال نیک زدن.

تفسیر:

کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ‏: هر نفسى را خواه و ناخواه موت در رسد و از این معنى چشیدن تعبیر کرده زیرا آن کس که میمیرد گویا و مثل اینست که مرگ را چشیده.

و گفته‏اند یعنى: هر نفسى مقدمات و شدائد و سکرات مرگ را مى‏چشد.

و ظاهر آیه دلالت دارد که هر انسانى مرگ را مى‏چشد اگر چه کشته شود و قتل از مرگ که کار خداست جدا نمیباشد.

و گفته‏اند مراد از مرگ اینجا برطرف شدن و انتفاء حیات است و در قتل نیز حیات از او منتفى شده پس داخل و مشمول آیه هست.

وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ‏: یعنى پاداش اعمالتان بطور کامل و مستوفى داده خواهد شد.

یَوْمَ الْقِیامَهِ: در روز قیامت و دنیا خانه پاداش نیست بلکه فقط سراى عمل است و آخرت جاى پاداش است و سراى عمل نمیباشد.

فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ: یعنى آن کس که از آتش دوزخ دورشود و داخل بهشت گردد.

فَقَدْ فازَ: بآرزو رسیده و پیروز گشته و از هلاکت رسته است.

وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ: یعنى لذات و شهوات و زینت‏هاى دنیا جز لذتى که شما را میفریبد و خدعه‏اى که فنا مى‏پذیرد نیست و چون نیکو آزمایش کنید حقیقتى ندارد زیرا از آنها لذت میبرید ولى در پى آنها مصیبات و ناگواریها بشما باز میگردد پس بدان میل و دلبستگى پیدا نکنید و بدان غره مشوید که لذات دنیا سراسر غرور و فریب است و صاحب آنها مغرور و آیه دلالت دارد که کمترین نعمت آخرت از مجموع همه نعمتهاى دنیا بهتر است و از اینرو معصوم میفرماید جایگاه یک تازیانه در بهشت بهتر است از دنیا و ما فیها.

و نیز دلالت دارد که هر نفسى خواهد مرد و اگر این آیه نبود از نظر عقلى جایز بود که زندگیش بوقت مجازات متصل گردد.

درباره معنى موت اختلاف شده:ابو على جبایى گوید: موت امرى است ضد حیات و نزد ابى هاشم موت عدم و نبود حیات است و بهر دو مذهب حصول آن در مقتول جایز است.

 

بیان آیه ۱۸۶

شأن نزول:

آیه درباره کعب بن الاشرف آمده که پیغمبر (ص) و مؤمنان را هجو میکرد و مشرکین را بر ضد ایشان تحریک مینمود و اشعارى در معاشقه و تشبیب زنان مسلمین میسرود.

پیغمبر (ص) فرمود: کیست شر کعب را از ما بگرداند؟ محمد بن مسلم گفت:

من یا رسول اللَّه و با ابو نائله و عده ‏اى رفتند و کعب را بکشتند و سرش را براى پیغمبر (ص) آوردند در موقعى که حضرت بنماز شب ایستاده بود (از زهرى).

گفته‏اند درباره فنحاص یهودى رئیس بنى قینقاع است که پیغمبر اکرم ابو بکر را با نامه‏اى براى کمک خواستن بسوى او فرستاد. وى پس از خواندن نامه پیغمبر اکرم گفت خداى شما محتاج کمک ما شده. ابو بکر خواست او را بزند که سخن پیغمبر یادش آمد که (بى مشورت من کارى مکنید) پس خود دارى نمود- (عکرمه و مقاتل).

تفسیر:

و اینک خداوند بیان مى‏دارد که دنیا سراى رنج و ابتلاء و آزمایش است و از مؤمنان روگردان میشود تا شکیبایى کنند و پاداش نیکو گیرند.

لَتُبْلَوُنَ‏: یعنى رنجها و سختیها بشما روى آرد.

فِی أَمْوالِکُمْ‏: در خواسته‏هاى شما بانفصال و نابود شدن.

وَ أَنْفُسِکُمْ‏– و در جانهاى شما با قتل و مصیبت مثل آنچه در احد بشما رسید و گفته‏اند با واجب شدن جهاد بر شما.

و گفته‏اند این مطالب بطور مجاز امتحان و ابتلاء خوانده شده زیرا امتحان حقیقى درباره خدا جایز نیست زیرا او عالم بهمه امور گذشته و آینده است و بى امتحان‏ همه چیز را میداند و این کارها براى اینست که جوینده حق از پوینده راه باطل جدا شود.

وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ‏: یعنى از یهود و نصارى خواهید شنید.

وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا– یعنى از کفار مکه و دیگران.

أَذىً کَثِیراً– یعنى سخنانى که پیغمبر را رنج میدهد و اندوهگین میسازد.

وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا– اگر بر این امور صبر کنید و جزع و بیتابى منمایید و باطاعت حق تمسک جویید.

فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ– و این از چیزهاییست که رشد و شایستگى و درستى آن معلوم گشته و عاقل باید بر آن مصمم باشد.

و گفته‏اند یعنى از امور متین و محکم است.

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۸۷ تا ۱۸۹]

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ (۱۸۷) لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۱۸۸) وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (۱۸۹)[۶]

ترجمه:

و چون خداوند از کسانى که کتاب (آسمانى) داده شده‏اند پیمان گرفت که آن را براى مردم بیان نمایید و هرگز کتمانش مکنید ولى آن را پشت‏سر انداختند و آن را ببهایى ناچیز فروختند و بد چیزى است آنچه که خریده‏اند.

گمان مبرید کسانى که بآنچه داده شده‏اند خوشحال و خوشدلند و دوست دارند که مورد ستایش قرار گیرند بر چیزى که انجام نداده‏اند (یعنى بواسطه ترک وظیفه و سکوت از حق و انجام ندادن وظیفه ستایش شوند) گمان مکن که از عذاب نجات پیدا خواهند کرد بلکه براى ایشان است عذابى دردناک.

و سلطنت آسمانها و زمین تنها از آن خداست و خداوند بر هر چیز تواناست.

بیان آیه ۱۸۷

تفسیر:

اینک خداوند نقض عهد اهل کتاب را بیان میدارد:

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ‏– مراد یهود است یا یهود و نصارى هر دو یا هر کس که کتابى آسمانى داده شده.

لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ‏- یعنى محمد (ص) را بمردم معرفى کنید و مرجع ضمیر (هء) در (لتبیننه) محمد است (سعید بن جبیر) زیرا در کتاب ایشان آمده که محمد (ص) رسول خداست و دین الهى اسلام میباشد.

ممکنست ضمیر به کتاب برگردد یعنى کتاب را که اسم محمد در آنست بیان کنید.

وَ لا تَکْتُمُونَهُ‏– آن را در موقع لزوم پنهان مدارید.

فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ‏– یعنى بعهد خود عمل نکردند و آن را پشت‏سر نهادند در حالى که بدان اقرار داشتند.

وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا– یعنى عهد خدا را با حطام بى‏ارزش دنیا عوض کردند یعنى در برابر این کتمان حق جز آذوقه و رشوه‏ها و هدایایى که از عوام و اراذل خود میگرفتند چیزى عایدشان نشد.

فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ‏- یعنى اینکار آنان بد و زشت کاریست زیرا آنان را مستوجب عذاب دردناک ابدى ساخته گرچه نفعى دنیوى و اندک در بر دارد.

آیه دلالت دارد که اظهار حق واجب و کتمان آن حرام است و داخل در آنست بیان احکام دین و فتاوى و شهادات و … دیگر امورى که علما بدانها اختصاص دارند.

ثعلبى در تفسیرش از حسن بن عماره روایت کرده که بنزد زهرى رفتم پس از آنکه‏ حدیث گفتن را ترک کرده بود و از او تقاضاى حدیث کردم. وى گفت مگر نمیدانى که من حدیث را رها کرده‏ام. گفتم مرا حدیث گوى و گرنه من ترا حدیثى گویم. گفت بگو گفت حکم بن عیینه از نجم جزار برایم نقل کرده که از على (ع) شنیدم که فرمود:

خداوند جاهلان را بر آموختن مؤاخذه نکند مگر آنکه علماء را بر عدم تعلیم مؤاخذه خواهد کرد. پس از این زهرى چهل حدیث برایم گفت.

 

بیان آیه ۱۸۸

شأن نزول:

آیه درباره یهود است که از تجلیل مردم درباره ایشان و نسبت دادن ایشان به دانش خوشحالى میکردند. (از ابن عباس).

گفته‏اند درباره منافقانست که بر تخلف بر جهاد با پیغمبر اتحاد میکردند و چون مسلمین از جهاد برگشتند عذر تراشى نموده پوزش مى‏طلبیدند و دوست داشتند که بر کار خود که از ایمان بدور بود ستایش شوند. (از ابى سعید خدرى).

تفسیر:

اینک خداوند خصلتى زشت دیگر از یهود را بیان میدارد:

لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا– گمان مبر کسانى که از نفاق خود خوشدلند.

وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا– و دوست دارند که بر آنچه ندارند (یعنى ایمان) ستایش شوند.

گفته‏اند مراد یهود است که از کتمان مقام پیامبر و نبوت او که در تورات مذکور بوده خوشحال بودند و علاقه ‏مند بودند که بعنوان پیشوا شناخته شوند.

ابو القاسم بلخى گوید: یهود می گفتند که ما پسران و دوستان خداییم و چنین نبودند بلکه مشرک و منافق بودند- و این قول از حضرت باقر (ع) روایت شده.

و قول قویتر اینست که مراد همان کسانى هستند که در آیه قبل گفته شد که خدا از ایشان پیمان گرفت که امر محمد (ص) را بیان نمایند و اکثر اهل تأویل بر این قول رفته ‏اند.

فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ‏– یعنى گمان مبر که از آتش دور باشند و نجات یابند.

وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏- یعنى عذابى دردآور بر ایشان خواهد بود.

 

بیان آیه ۱۸۹

تفسیر:

چون خداوند در آیه قبل تذکر داد که هر که بر گناهى که انجام داده راضى و خوشحال باشد از عذاب او نجات نخواهد داشت اکنون میفرماید:

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏– یعنى فقط خداست که مالک است آنچه را که در زمین و آسمانهاست یعنى مالک تصرف در آنهاست هر گونه که بخواهد و کسى را حق اعتراضى بر او نیست.

وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ– این جمله تنبیه بر این مطلب است که خداوند بر هلاک هر که بخواهد و بر هر چه اراده کند تواناست.

_________________________________________________________

[۱] سوره آل عمران آیه ۱۷۵ تا ۱۷۷ جزء ۴ سوره ۳

[۲] سوره آل عمران آیه ۱۷۸- ۱۷۹ جزء ۴ سوره ۳

[۳] سوره آل عمران آیه ۱۸۰ ۱۸۲ جزء ۴ سوره ۳

[۴] سوره آل عمران آیه ۱۸۳ و ۱۸۴ جزء ۴ سوره ۳

[۵] سوره آل عمران آیه ۱۸۵ و ۱۸۶ جزء ۴ سوره ۳

[۶] سوره آل عمران آیه ۱۸۷ تا ۱۸۹ جزء ۴ سوره ۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *