تفسیر بیان السعادة-المائدة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره المائدة 21 تا 40

[سوره المائدة (5): آيه 21]

يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ (21)

ترجمه:

اى قوم به سرزمين مقدّسى كه خدا براى شما مقرّر گردانيد داخل شويد و پشت به حكم خدا نكنيد كه زيانكار شويد.

تفسير:

يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏ اى قوم به سرزمين شام كه خداوند براى شما نوشته است كه آنجا مسكن شما باشد، داخل شويد امّا چنانكه نقل شده، آنان مخالفت كردند و محروم شدند ولى فرزندان فرزندانشان داخل شدند.

وَ لا تَرْتَدُّوا يعنى از طريق سرزمين مقدّس كه شام است يا از سرزمين قلب بر نگرديد.

عَلى‏ أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ‏ بر عقب سرتان، كه زيانكار مى‏گرديد، چنانكه نبىّ صلّى اللّه عليه و آله ما به امّتش همين سخن را درباره علىّ (ع) گفته است، پس آنها جز ارتداد چيزى را قبول نكردند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 22]

قالُوا يا مُوسى‏ إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ (22)

ترجمه:

قوم موسى گفتند در آن سرزمين مقدّس گروهى مقتدر و قاهر و ستمكار هستند و هرگز تا آنها را از آنجا بيرون نشوند ما داخل نخواهيم شد هرگاه آنان بيرون شدند ما داخل مى‏شويم.

تفسير:

گفتند: چون ما طاقت مقاومت آنها را نداريم، هرگاه آنان خارج شدند، ما داخل مى‏شويم.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 23]

قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (23)

ترجمه:

دو نفر مرد خدا ترس (يوشع و كالب) كه مورد لطف خدا بودند گفتند شما بر آنها از اين در در آييد چون در آمديد آنگاه محققا بر آنها غالب خواهيد شد و نترسيد و اگر به او گرويده ‏ايد بر خدا توكّل كنيد.

[تفسير:]

قالَ رَجُلانِ‏ دو مرد كه يوشع بن نون و كالب بن يوفنّا دو پسر عموى موسى بودند گفتند، و بعض گفته‏ اند: دو مرد از اهل شام بودند كه به دست موسى اسلام آورده بودند.

مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ‏ يعنى آن دو مردى كه متّصف به خوف هستند، يا از خشم خدا مى‏ترسند.

أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا جمله معترضه است يا حال، كه خدا به آنها نعمت داده بود.

ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ‏ از اين در داخل شويد، يعنى غافلگيرشان كنيد تا نتوانند آشكار شوند، يا دلهايتان را قوى كنيد و به بزرگى جثه آنها نگاه نكنيد كه آنها جسم‏هاى خالى از جرأت و شجاعت هستند.

فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ كه چون داخل شويد، غالب گرديد يعنى ايمان مقتضى توكّل بر خداست.

پس آن شرط تهييجى است.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 24]

قالُوا يا مُوسى‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ (24)

ترجمه:

باز قوم گفتند اى موسى هرگز ما در آنجا مادامى ‏كه آنها باشند ابدا در نيائيم پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها قتال كنيد ما اينجا خواهيم نشست.

تفسير:

اين كلام نهايت حماقت آنها را مى‏رساند و اينكه آنها معتقدند كه خدا هم يكى مثل آنهاست منتهى خدا قدرت دارد بر چيزى كه آنها قدرت بر آن را ندارند، پس از ترس ستمگران گفتند: تو با پروردگارت برو و بعضى گفته‏اند: اين گفته آنان جهت استهزاى خدا و رسول و اهميّت ندادن به آنهاست.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 25]

قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ (25)

ترجمه:

موسى گفت خدايا من جز بر خود و برادر خود مالك و فرمانروا نيستم تو ميان ما و اين قوم فاسق جدائى انداز.

تفسير:

قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي‏ مقصود از «أخى» (برادرم) يا هارون است، يا مقصود هر كس است كه مطيع و دوست او باشد بنا بر اينكه مفرد مضاف مانند معرّف به لام براى عموم مى‏باشد (يعنى موسى (ع) گفت: پروردگارا جز مالك خود و برادر يا تابعم از مؤمنين نيستم). و «اخى» در محلّ رفع است و معطوف بر محلّ اسم «انّ» است يا عطف بر ضمير مستتر در «لا املك» است و همين امر و فاصله قرار گرفتن آن را جائز كرده است. يا در محلّ نصب است كه عطف باشد بر اسم «انّ» يا بر «نفسى» يا در محلّ جرّ است كه عطف بر «ياء» شده كه مضاف اليه نفس است بدون اعاده حرف جرّ بنا بر قول ضعيف.

فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ‏ پس تو بين ما و بين مردمان فاسق جدايى افكن، اين كلام را از باب نفرين و حسرت گفت.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 26]

قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ (26)

ترجمه:

خدا گفت چون مخالفت امر كردند شهر را بر آنان حرام كرده تا چهل سال بايستى در بيابان سرگردان باشند پس تو بر اين گروه فاسق متأسّف مباش.

تفسير:

قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ‏ به جهت عقوبت آنها، پس داخل شهر نشوند و مالك آن نشوند به سبب اينكه عصيان و نافرمانى كردند.

أَرْبَعِينَ سَنَةً چهل سال، ظرف «محرّمة» يا ظرف قول خداى تعالى‏ يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ‏ مى‏باشد.

يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ‏ يعنى متحيّر و سرگردان مى‏شوند و راهى براى خروج نمى‏بينند.

فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ‏ يعنى بر اين گروه فاسق متأسّف مباش گويا كه بر نفرينى كه بر آنها كرده بود و حسرت بر آنان خورده بود پشيمان گشته بود، از امام باقر (ع) از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است‏[1]: قسم به خدايى كه جان من به دست اوست شما هم انجام مى‏دهيد همان كارهائى را كه قبل از شما انجام داده‏اند بدون يك ذرّه كم يا زياد تا آنجا كه از راه آنان تخطّى نمى‏كنيد و سنّت بنى اسرائيل هم از شما تخطّى نمى‏كند سپس امام باقر (ع) فرمود: موسى به قومش گفت: اى قوم داخل سرزمين مقدّس بشويد كه خدا بر شما مقرّر داشته است، پس سخن موسى را ردّكردند و ششصد هزار نفر بودند، پس گفتند: يا مُوسى‏ إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ‏ … تا آخر آيات فرمود: چهل هزار نفر نافرمانى كرد و هارون و دو فرزندش و يوشع بن نون و كالب بن يوفنّا سالم ماندند، پس خدا آنان را فاسقين ناميد و فرمود: فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ‏ پس چهل سال گم شدند چون گناه كردند.

و اينان نيز طبق همان سنّت حركت كردند، آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قبض روح شد، بر امر خدا به جز علىّ (ع) و حسن (ع) و حسين (ع) و سلمان و مقداد و ابو ذر (ره) بر امر خدا نبودند، پس چهل سال مكث كردند تا علىّ (ع) قيام كرد و با مخالفين خود جنگ نمود.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 27]

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (27)

ترجمه:

«اى پيامبر» بخوان بر آنها حقيقت و راستى حكايت دو پسر آدم (هابيل و قابيل) را كه تقرّب به قربانى جستند از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد قابيل به برادرش هابيل كه قربانيش قبول شد گفت ترا خواهم كشت هابيل گفت مرا گناهى نيست كه خدا قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد.

تفسير:

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ‏ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ‏ خبر دو فرزند آدم، قابيل و هابيل را بر آنها بر خوان‏ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً هر يك از آن دو قربانى پيش كشيد و بر خدا عرضه كرد، و قربان چيزى است كه به سبب آن تقرّب حاصل مى‏شود، چه ذبيحه باشد يا غير آن.

فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما از يكى از ايشان پذيرفته شد، زيرا كه او از نفس و هواى نفس خارج شد و قربانى را به امر مولايش آورد و قصد بهترين چيزى را كرد كه نزد او بود.

وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ از ديگرى پذيرفته نشد چون حكم خدا را به خشم گرفت و قربانى‏اش از جانب نفس و هواى نفس بود و پست‏ترين چيز نزد خودش را آورد. و او قابيل بود.

قالَ‏ قابيل به هابيل گفت: لَأَقْتُلَنَّكَ‏ ترا خواهم كشت از جهت زيادى حسدى كه به او داشت چون قربانى او قبول شده بود.

قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ‏ گفت: خدا از متّقين قبول مى‏كند نه از متجاوزين كه اقدام بر قتل نفس محترم مى‏كنند يعنى قبول قربانى به سبب تقواى از نفس و هواى نفس حاصل مى‏شود، نه از حسد بر غير، و قتل غير به جهت تقواى او.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 28]

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ (28)

ترجمه:

اگر تو به كشتن من دست بر آورى من هرگز بكشتن تو دست دراز نخواهم كرد كه من از خداى جهانيان مى‏ترسم.

تفسير:

(مفسّر معظم تفسيرى را براى آن نياورده است)

 

 

[سوره المائدة (5): آيات 29 تا 30]

إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ (29)

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ (30)

ترجمه:

من خواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوى كه آن آتش جزاى ستمكاران است.(29)

پس از اين گفتگو هواى نفس او را به كشتن برادرش ترغيب كرد تا او را كشت و بدين سبب از زيانكاران عالم گرديد.(30)

تفسير:

يعنى در دنيا و آخرت از زيانكاران شد. روايت شده است كه وقتى خواست او را بكشد نمى‏دانست چگونه بكشد تا اينكه شيطان آمد و او را تعليم داد. و بعد از كشتن نمى‏دانست با جنازه چه كند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 31]

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ (31)

ترجمه:

آنگاه خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين به چنگال خود گود كند تا به او بنمايد كه چگونه زمين را براى پنهان كردن برادر زير خاك بكند قابيل با خود گفت اى واى بر من آيا من از آن عاجزترم كه مانند اين كلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاك پنهان سازم پس برادر را به خاك سپرد و از اين كار سخت پشيمان گرديد.

تفسير:

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ‏ نقل شده است كه دو كلاغ آمدند و با هم قتال كردند و يكى ديگرى را كشت، پس جسد مقتول را زير خاك پنهان كرد.

لِيُرِيَهُ‏ يعنى خدا به‏ وسيله كلاغ به او نشان داد.

كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ‏ «سوأة» به معنى فرج و چيزى است كه نام بردن آن قبيح است و اينكه گفته «سوأة أخيه» ازاين‏روست كه جسد مقتول قبح دارد و مى‏ گندد و پليد مى‏شود.

قالَ يا وَيْلَتى‏ «الف» بدل از ياء متكلّم است، و ويل حلول شرّ يا خود شرّ و نهايت رسوائى است، و آن كلمه‏ اى است كه در مقام مصيبت و نوحه و گريه و زارى بكار برده مى‏شود.

أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ‏ النَّادِمِينَ‏ منظور از نادم شدن، ندامت نفس است كه آن عقوبت و حسرت باشد نه ندامت عقل كه آن نجات و توبه است، چون آن مادّه توبه را قطع مى‏كند.

بدان كه امثال حكايت خلق آدم و حوّاء و ساكن شدن آن دو در بهشت دنيا، و نهى آن دو از درخت گندم يا انگور يا عنّاب يا حسد، يا علم يا غير اين‏ها و وسوسه كردن شيطان آنها را و خوردنشان از درخت نهى‏ شده و كنده شدن لباسشان از بدن و پيدا شدن عورت آن دو و هبوط آنان بر زمين، و سالها جدائى آن دو و گريه آنها بر فراق، سپس وصل و بهم رسيدنشان و حامله شدن حواء در هر شكم يك پسر و يك دختر و تولّد قابيل و توأم آن اقليما در شكم اوّل و تولّد هابيل و توأم آن ليوذا در شكم ديگر، و امر خدا به آدم كه قابيل با خواهر هابيل و هابيل با خواهر قابيل ازدواج كند و حسد قابيل بر هابيل از جهت اينكه خواهرش زيباتر از خواهر هابيل بود، و راضى نشدنش به ازدواج و امر آدم به آن دو كه قربانى بياورند و قربانى از هابيل قبول شود و از قابيل قبول نشود، و شدت گرفتن حسد قابيل بر هابيل و كشتن او … همه اين‏ها از امور پيچيده و از مرموزات گذشتگان است چنانكه گذشت.

و همچنين است مطلب در حكايت سليمان و انگشترش و نشستن شيطان بر تخت سليمان بعد از دزديدن انگشترش و حكايت داود و مجسّم شدن شيطان به صورت زيباترين پرنده دنيا در حالى كه داود در نماز بود، و در طلب آن پرنده نماز را قطع مى‏كند و به پشت بام مى‏رود و بر خانه «اوريا» مشرف شده و به زوجه او عشق مى‏ورزد و به فرمانده لشگر مى‏نويسد كه او را جلو تابوت ببرند تا كشته شود.

و حكايت هاروت و ماروت و فرود آمدن آن دو به روى زمين و عاشق شدنشان به زنى و ابتلاى آن دو به شرب خمر و سجده بت و قتل نفس، و غير اين‏ها از داستان‏هائى است، كه با شأن انبياء و ملائكه وفق‏ نمى‏دهد.

اين‏ها بدان جهت است كه خواسته ‏اند بر معانى غيبى آگاهى دهند كه براى خود آنها مشهود بوده و از انظار ديگران غائب، و عوام آنها را بين خودشان به صورت افسانه متداول كردند، و از آنها جز معانى ظاهر كه با مدركات حيوانى درك مى‏شود چيزى درك نكردند، و بهمين جهت به انبيا و ملائكه نسبت دادند به نحوى كه مقتضى عصمت و تطهير ساحت آنان از امثال آن قضايا باشد.

و چون اين نوع قضايا به ظاهرشان باطل، و به آن معانى كه براى انبيا و حكما مقصود بوده صحيح است در اخبار ما از طرفى انكار شده و قائلين به آن را تضعيف كرده ‏اند، و از طرف ديگر تقرير و تصديق، نسبت به آنها بعمل آمده است، و در اين تكذيب و تصديق نظر به دو جهت مختلف بوده است.

سپس بدان هر چه كه در عالم كبير باشد نمونه آن در عالم صغير هست، بلكه تحقيق اين است كه عالم كبير نمونه ‏اى از عالم صغير است مخصوصا اگر از قبيل افعال اختيارى و حوادث يوميّه باشد.

آنچه كه در اخبار وارد شده است، از قبيل بركت اموال و اولاد و عمرها به سبب صله ارحام و همسايه خوب بودن، و حبس باران به سبب منع زكات، و انتشار و با به سبب كثرت زنان دلالت بر همين معنى مى‏كند.

و همان‏طور كه آدم ابو البشر و حوّاء امّ البشر در عالم كبير آفريده شدند و به زمين هبوط كردند، آدم بر كوه صفا نزديك مسجد الحرام كه بيت از آنجا از درب مسجد موازى با صفا مشاهده مى‏شود، و حوّاء بر مروه فرود آمد كه از مسجد الحرام و بيت دورتر است و بيت از آنجا مشاهده نمى‏شود، و اوّل شكم حوّاء قابيل بود با توأمش، و شكم دوّم هابيل بود با توأمش. و در بعضى از اخبار اشاره به اين هست كه آدم جز دو اولاد نداشت كه براى يكى از آن دو حوريّه ‏اى از بهشت آمد و براى‏ ديگرى از جنّ آوردند و نسل آدم از آن دو بسيار شد. همچنين بود هبوط آدم و حوّا در عالم صغير كه يكى از آن دو بر صفاى نفس و بر بالاى آن و صاف‏ترين اطراف آن و نزديك‏ترينش به بيت اللّه حقيقى فرود آمد، و ديگرى بر مروه نفس و پائين‏ترين و تيره و كدرترين اطراف آن و دورترين آن از قلب فرود آمد، و به همين جهت آدم، آدم ناميده شده است كه به سبب اختلاط با نفس و صافى آن گندم‏گون شده است، و حوّاء را حوّاء گفته‏  اند به سبب اختلاط با مراتب پائين نفس حوّاء شده است و آن رنگ سبز يا قرمز مايل به سياه است.

و اولين شكم حوّاء بعد از ازدواج با آدم، قابيل نوعى است كه صفات نفس از قبيل انانيّت و بخل و حسد و كينه و دشمنى و حبّ جاه و كبرياء به سبب غلبه نفس و قوّت صفات نفسانى بر او غالب شده است. و شكم دوّم او هابيل است كه صفات عقل بر او غالب است، چون با مجاورت آدم (ع) و حوّاء نفس تكميل و صفات نفسانى ضعيف و صفات عقل غالب مى‏شود.

و هر يك از آن دو با خواهرى توأم بودند و آدم نوعى خواست قابيل و خواهرش را به قرب عقل جذب كرده و صفات نفسانى آن دو را به صفات عقلانى تبديل كند، پس خواست خواهر قابيل را به نكاح هابيل در آورد و خواهر هابيل را نيز به قابيل بدهد تا با اين كار صفات آنها تغيير و تبديل پيدا كند، امّا قابيل از تبديل و از صعود به مقام عقل امتناع كرد، و به برادرش حسد برد و در رأيش مستبدّ گشت، پس برادر را بكشت و از زيانكاران گشت، چون بضاعت و سرمايه‏اش را كه استعداد صعود به مقام عقل بود باطل كرد و به هدر داد زيرا با قتل هابيل، عقل انسانيّت از عالم صغير منقطع مى‏شود و همه مردم در اين عالم فنا مى‏شوند، زيرا كه همه مردم در اين عالم از نسل هابيل بودند، و مردم اين عالم فرزندان عقل هستند كه اسرائيل نوعى است يعنى عبد خالص خدا، چنانكه قابيل و ذريّه ‏اش اجنّه و شياطين در اين عالم مى‏باشند.

و اگر هابيل عالم صغير كشته نشود، حكم خدا بر آنها جارى مى‏شود و تكليف باقى مى‏ماند و خطاب از جانب خدا متوجّه آنها مى‏گردد، ولى وقتى هابيل كشته شد و انسانيّت منقطع گشت ديگر از جانب خدا حكم و خطاب و تكليف باقى نمى‏ماند، و نماز و زنا براى آنان مساوى مى‏شود، پس در ملك هر كس قابيل وجودش هابيل وجودش را بكشد همه مردم را در وجودش كشته است و ديگر به آنها خطاب و تكليفى متوجّه نمى‏شود.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 32]

مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (32)

ترجمه:

بدين سبب بر بنى اسرائيل چنين حكم كرديم كه هر كس نفسى را بدون حقّ قصاص و يا بى‏ آنكه فتنه و فسادى در زمين بكند بكشد چنان باشد كه همه مردم را كشته است، و هر كس نفسى را حيات بخشد و از مرگ نجات دهد مثل آن است كه تمام مردم را حيات بخشيده است و هرآينه رسولان ما به سوى خلق با أدلّه و معجزات آمدند سپس بسيارى از مردم بعد از فرستادن رسول باز در روى زمين بناى افساد و سركشى گذاشتند.

تفسير:

مِنْ أَجْلِ ذلِكَ‏ يعنى به خاطر آنكه قابيل عالم كبير، هابيل عالم كبير را كشت، كه آن دليل كشته شدن هابيل عالم صغير به دست قابيل عالم صغير است.

كَتَبْنا از جهت تكوين اثبات و الزام كرديم.

عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ بر كسانى كه در وجود انسانيّت باقى مانده ‏اند، زيرا آنان فرزندان عقل‏ اند كه آن اسرائيل باشد، و چون بنى اسرائيل ذاتا در عالم كبير همه‏شان يا بيشترشان بر طريق حقّ بودند، و بيشتر آنان انبيا بودند و ظهور اين حكم در آنان بيشتر است … تفسير به فرزندان يعقوب صحيح مى‏باشد.

أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ‏ هر كه در عالم كبير بكشد.

نَفْساً نفسى را به سبب از راه (مستقيم) بيرون بردن روح حيوانى‏ اش يا قطع روح انسانى آن به اينكه او را به گمراهى دعوت كرده و از راه هدايت جلوگيرى نمايد چه آن قتل به مباشرت باشد يا وسايل و اسباب گمراهى فراهم ساختن باشد.

بِغَيْرِ بدون قصاص.

نَفْسٍ أَوْ يا بدون «فساد» يعنى فساد از جانب مقتول.

فِي الْأَرْضِ‏ در زمين، از قبيل راهزنى و غارت مال و ترساندن مسلمانان به اينكه شمشير را از غلاف بيرون آورد يا در شب آن را حمل كند (مگر اينكه كسى به آن شكّ نكند).

فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً گويا همه مردم را كشته است زيرا مادام كه قابيل وجودش هابيل وجودش را نكشد و انسانيّت را قطع نكند و مردم وجودش را فنا نكند راضى به قتل نفس نمى‏شود. پس قاتل، همه مردم را در وجودش كشته است و بعد از آن نفسى را در خارج كشته است و كسى كه همه مردم را در وجودش بكشد مانند كسى است كه همه مردم را در خارج كشته باشد.

و نيز كسى كه نفسى را بكشد ربّ النّوع وجودش را كشته و قطع كرده است. و هر كس ربّ النوع را بكشد مثل كسى مى‏باشد كه همه مردم را كشته است.

و در خبر به وجه ديگرى اشاره شده كه در جهنم وادى است كه هر كس نفس را بكشد منتهى به آن مى‏شود، و هر كس جميع مردم را بكشد از آن تجاوز نمى‏كند.

وَ مَنْ أَحْياها و هر كه مردم را (يا قواى عاليه خود را) از هلاك و مرگ طبيعى نجات دهد يا دعوت به هدايت كرده و با حيات انسانى و ايمانى آن را احياء كند.

فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً گويا كه همه مردم (يا قواى عاليه خود) را زنده ساخته است، زيرا كه احياى مردم محقّق نمى‏شود مگر اينكه قابيل وجودش در وجودش مبدّل شود و جميع سربازانش با حيات عقل احيا شوند.

وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ‏ و بى‏شك فرستادگان ما با معجزات، يا احكام قالبى شريعت، يا دلائل سمعى و عقلى كه دلالت بر اين حكم و تغليظ (شدّت) در آن مى‏كند، به سوى آنها آمدند.

ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ‏ سپس بسيارى از بنى اسرائيل‏ بَعْدَ ذلِكَ‏ بعد از آمدن رسولان با بيّنات، يا بعد از اين حكم، يا بعد از هر دو.

فِي الْأَرْضِ‏ در زمين عالم صغير يا كبير.

لَمُسْرِفُونَ‏ از حدود خدا با خونريزى و حلال شمردن محارم و غير آن (چنانكه در خبر است) تجاوز مى‏كنند، وقتى كه قتل را ذكر كرد و درباره مرتكب آن نهايت ذمّ را نمود، اين سؤال پيش مى‏آيد: چگونه است حال كسى كه با اولياى خدا جنگ كند، پس خداى تعالى در جواب اين سؤال فرمود:

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 33]

إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ (33)

ترجمه:

همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزند و در روى زمين به فساد كوشند جز اين نباشد كه آنها را كشته يا بدار مجازات آويخته شوند و يا دست و پايشان را به خلاف ببرند يا با نفى بلد و تبعيد از سرزمين صالحان دور كنند اين ذلّت و خوارى عذاب دنيوى آنها است و امّا در آخرت باز در دوزخ به عذابى بزرگ معذّب خواهند بود.

تفسير:

جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ‏ اين است جزاى محاربه و جنگ با اوليا و بندگان مؤمن خدا.

وَ رَسُولَهُ‏ و جزاى جنگ با خود رسول يا جانشين او، يا مؤمنين، به سبب قطع طريق آنان يا قطع طريق كسى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله يا امام (ع) را مى‏خواهد. و اقلّ آن جزا اين است كه شمشير (يا هر اسلحه ‏اى) براى ترسانيدن مؤمن برهنه كند (و به كار اندازد) و شمشير را در شب حمل كند. مگر اينكه از اهل شكّ نباشد.

وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً «فسادا» مفعول مطلق «يسعون» است كه از لفظ خودش فعل ندارد يا بتقدير مصدر از «سعى» و افساد در زمين با راهزنى، و غارت مال، و قتل نفس، محقّق مى‏شود.

أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ‏ كه آنان را بكشند و يا مصلوب سازند، يا دست و پايشان را به خلاف ببرند يا تبعيد كنند، عقوبات به نحو اختيارى است، يا منوط به رأى امام است كه هر طور كه بخواهد عمل كند. يا منوط برأى خودش است ولى با ملاحظه جنايت و مقدار آن و اينكه عقوبت را بمقدار جنايت اختيار كند اخبار مختلف است و همچنين در تبعيد نيز اختلاف است كه آيا آن اخراج از شهرى است كه در آن زندگى مى‏كند به شهر ديگر، يا اينكه علاوه بر اخراج بايد به آن شهر هم نوشت كه او تبعيد شده است و با او تا يك سال ننشينيد، و معامله نكنيد و نكاح ننمائيد و خوردن و آشاميدن با او نداشته باشيد. يا اينكه مقصود از تبعيد غرق كردن دردريا است، يا گذاشتن در حبس است.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 34]

إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (34)

ترجمه:

مگر آنان كه پيش از آنكه به آنها دست يابيد توبه كنند پس بدانيد كه خداوند بخشنده و مهربان است.

تفسير:

مقصود از اين توبه آن نيست كه بين خدا و بنده محقّق مى‏شود كه بر معصيت پشيمان شده و لفظ توبه را بر زبان جارى مى‏كند، اين توبه دانسته نمى‏ شود مگر با اقرار توبه ‏كننده، و اقرار شخص بنفع خودش نافذ نيست، بلكه اقرار عليه خودش نافذ است.

بلكه مقصود از توبه آن است كه مناط اسلام و ايمان است به سبب قبول دعوت ظاهرى يا دعوت باطنى كه آن تنها امر بين خدا و عبد نيست بلكه بايد رسول يا امام نيز توبه او را قبول كند و براى او استغفار كند، و پيمان از او بگيرد، و هر كس كه رسول يا امام براى او استغفار كند و توبه ‏اش را بپذيرد، گناه او بخشيده شده و توبه ‏اش قبول و داراى شاهد و گواه است، زيرا كه اسلام (گناهان) ما قبلش را مى ‏پوشاند.

وقتى حال محاربين و مفسدين را ذكر كرد و اينكه عقوبت آنها در دنيا و آخرت شديدترين عقوبت‏ها است، و اينكه هر كس به دست رسول يا امام توبه كند و به آنان متوسّل شود آن عقوبت عظيم از او ساقط مى‏شود … مناسب مقام اين شد كه توبه‏ كنندگان به دست محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مورد ندا قرار دهد و آنها را از چيزى كه موجب آن عقوبت است بر حذر دارد و آنها را ترغيب به چيزى بكند كه عقوبت را ساقط سازد، پس فرمود:

 

[سوره المائدة (5): آيه 35]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35)

ترجمه:

اى اهل ايمان از خدا بترسيد و به ‏وسيله ايمان و پيروى از اولياى حقّ به خدا توسّل جوئيد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه با بيعت عام، ايمان آورده ‏ايد، اتَّقُوا اللَّهَ‏ بترسيد از خدا از چيزى كه موجب آن عقوبت است.

وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وسيله‏ اى كه بتواند آن عقوبت را ساقط كند، بجوييد. چون خطاب به مؤمنين است مقصود از «وسيله» كه با الف و لام معرفه شده است كسى بايد باشد كه بعد از ايمان به رسول صلّى اللّه عليه و آله توبه را قبول كند و توبه به دست او باشد و اين نيست مگر امام كه به دعوت باطنى ولوى دعوت مى‏كند، لذا ائمّة هدى (ع) آن را به خودشان تفسير كرده‏اند.

وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ‏ و در راه خدا جهاد كنيد گويا كه در آن (وسيله) اشعار به اين است كه جهاد بعد از توسّل به‏وسيله است، و امّا قبل از وسيله راهى نيست كه در آن راه جهاد شود.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 36]

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (36)

ترجمه:

آنان كه كافر شدند اگر دو برابر آنچه كه در زمين است فدا آرند تا خود را از عذاب روز قيامت برهانند هرگز از آنها قبول نشود و آنان به دوزخ عذاب دردناك خواهند رسيد.

تفسير:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يعنى كسانى كه به اين وسيله كافر شدند، و آن در موضع تعليل براى طلب وسيله است.

لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ تمثيل لزوم عذاب و شدّت آن است و اينكه هر كس به آن مبتلا شود رهائى ندارد.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 37]

يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ (37)

ترجمه:

آنها كه دائم آرزوى آن كنند كه از آتش دوزخ بيرون شوند و هرگز بدر نخواهند شد كه عذاب آنها دائم و پايدار است.

تفسير:

زيرا كه طريق خروج از آتش منحصر در توسّل به وسيله مذكور است و هر كس به آن كافر شود راه خروجى ندارد.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 38]

وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (38)

ترجمه:

دست زن و مرد دزد را به كيفر اعمالشان ببريد اين عقوبتى است كه خدا براى آنان مقرّر داشته است و خدا بر هر كار مقتدر و به مصالح خلق داناست.

تفسير:

وقتى كه حكم محارب و مفسد فى الارض و كافر را ذكر كرد حكم سارق را كه او هم مفسد است ولى نه بحدّ قتل نيز ذكر كرد و شرائط سرقت كه منجَر به حدّ شود از قبيل اينكه سرقت از جايى محفوظ و پوشيده باشد، و قيمت مال مسروق به ربع دينار برسد، و در مواقع گرسنگى و قحطى نباشد و شرائط قطع از قبيل ابتدا به دست و اينكه قطع نمى‏شود مگر چهار انگشت از دست راست، از ريشه‏هاى انگشتان و انگشت ابهام‏ بريده نمى‏شود، و اينكه پاى چپ قطع مى‏شود نه پاشنه پا همه اين‏ها در كتب فقهى به طور مفصّل ذكر شده است، و اينجا جاى تحقيق و تفصيلش نيست، و اين عقوبتى است از جانب خدا.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 39]

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (39)

ترجمه:

پس هر كه بعد از ستمى كه كرده است توبه كرده، كار خود را اصلاح نمايد از آن پس خدا او را خواهد بخشيد كه خداوند بخشنده مهربان است.

تفسير:

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ‏ هر كه به سبب توبه مخصوص نبوى يا ولوى از جانب قدرت امام توبه نمايد. (بنا به قرينه سابق و بيان معصومين (ع)).

وَ أَصْلَحَ‏ بدين گونه كه مال دزدى را به صاحبش برگرداند، ديگر حدّى براى او نيست و مانند محارب عمل نمى‏شود.

فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ تعليل است براى ما قبلش.

يعنى به همان علّت خدا توبه‏اش را مى‏پذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 40]

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (40)

ترجمه:

آيا ندانستى كه ملك آسمان و زمين خدا راست هر كه را خواهد عذاب كند و از هر كه خواهد درگذرد و او بر هر چيز تواناست.

تفسير:

چون مقام مقامى است كه اين مطلب در ذهن خطور مى‏كند كه شايسته نيست حدّ محارب يا سرقت بر مجرّد توبه ساقط شود، پس‏ خداوند جواب مى‏دهد و مى‏فرمايد: أَ لَمْ تَعْلَمْ‏ و خطاب يا عامّ است براى هر كس كه خطاب در مورد او صحيح باشد يا مخصوص محمّد صلّى اللّه عليه و آله است از قبيل به تو مى‏گويم تا ديگرى بشنود.

___________________________________________________________

[1] تفسير الصافى 2: ص 26- تفسير البرهان 1: ص 456/ ح 3- تفسير العياشى 1: ص 303/ ح 68.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=