تفسیر بیان السعادة-المائدة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره المائدة 71 تا 89

 [سوره المائدة (5): آيه 71]

وَ حَسِبُوا أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (71)

ترجمه:
و گمان كردند كه بر آنها فتنه و امتحانى نخواهند بود، پس (از ديدن آيات حق و شنيدن امر خدا) كور و كر شدند (و از امتحان خدا غافل ماندند) پس از آن همه اعمال زشت، باز خدا توبه آنها را پذيرفت باز هم بسيارى ديگر كور و كر شدند و آيات خدا را نديدند و نشنيدند (بترسند كه) خدا به هر چه مى‏كنند آگاه است.

تفسير:
وَ حَسِبُوا يعنى از زياد ماندنشان در غفلت و اعراض چنين گمان كردند.
أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ كه عذاب و امتحانى از جانب خدا به سبب اين تكذيب و قتل، نخواهد شد بدين نحو كه گناه بزرگ را كوچك شمردند.
فَعَمُوا يعنى از عبرت گرفتن به گذشته كور شدند.
وَ صَمُّوا نسبت به شنيدن حكايات آنان و شنيدن حقّ كر شدند.
ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ چون آنها توبه كردند و پند انبياء و جانشينانشان را قبول كردند خدا نيز توبه آنها را پذيرفت.
ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا يعنى يك‏بار ديگر كور و كر شدند.كَثِيرٌ مِنْهُمْ بسيارى از آنها، اين عبارت بدل بعض از كلّ است.
وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ و خدا آگاه است كه آنها چه مى‏كنند اين معنى در امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله واقع شده است و مقصود از آيه كنايه از آنهاست.
در كافى از امام صادق (ع) در بيان وجود كنايه آمده است: «و حسبوا أن لا تكون فتنة» فرمود: تا پيامبر در ميان آنان بود كر و كور شدند تا اينكه پيامبر قبض روح شد، سپس خداوند توبه آنها را پذيرفت تا اينكه امير المؤمنين علىّ (ع) قيام نمود باز كرد و كور شدند تا الآن.
و ممكن است بيان كنايه به وجهى ديگر باشد و آن اينكه گفته شود:
گمان كردند امتحان نخواهند شد، چون در مكّه عهد بستند و از دلائل صدق محمّد صلّى اللّه عليه و آله كور و كر شدند، سپس وقتى كه با علىّ (ع) به خلافت بيعت كردند خداوند توبه آنان را پذيرفت و باز بعد از آن كور و كر شدند و عهد و بيعت را شكستند.

 

[سوره المائدة (5): آيه 72]

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ (72)

ترجمه:
آنان كه به خدائى مسيح پسر مريم قائل شدند به راستى كافر شدند در صورتى كه مسيح به بنى اسرائيل گفت خدائى را كه آفريننده من و شماست، بپرستيد هر كس كه به او شرك آورد خدا بهشت را بر او حرام سازد و جايگاهش در آتش دوزخ باشد و ستمكاران عالم را هيچ كس يارى نخواهد كرد.

تفسير:
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ چون قائل به الوهيّت عيسى (ع) شدند و الهيّت را در عيسى حصر كردند يا به اتّحاد چنانكه گمان بعضى چنين است يا به حلول چنانكه گمان بعضى ديگر است، يا به اين نحو كه از خودش فانى و به خدا باقى باشد و ظهور خدا در او باشد چنانكه گمان بعضى ديگر است، و بطلان اتّحاد و حلول براى كسى كه از شراب خالص توحيد بچشد احتياج به رنج دادن خود براى درك آن وجود ندارد زيرا كه اتّحاد و حلول مستلزم دوگانگى و دوم فرض كردن براى حقّ تعالى است، و آن محال است. و دراين‏باره گفته شده است:
حلول و اتّحاد اينجا محال است كه در وحدت دويى عين ضلال است «1» و بطلان سوم نيز به اعتبار حصرى كه در آن است احتياج به زحمت ندارد، چون پيروان نصارى اين سخن را بدون تحقيق و تعمّق گفته ‏اند و آن‏طور كه از ظاهر كلامشان توهّم مى‏شود قائل به تجسّم شدند، خداى تعالى حكم به كفر آنها كرده و چنانكه در گذشته گفتيم اين مذهب گروهى از آنان است كه «يعقوبيّه» نام دارند، در حالى كه چنانكه بيان شد محقّقين آنها گفته ‏اند كه در عيسى يك جوهر الهى است و يك جوهر آدمى، و اينجا جاى تفصيل و تحقيق اين مطلب نيست.
وَ قالَ الْمَسِيحُ مناسب‏تر اين است كه جمله حال باشد بتقدير «قد» تا اينكه در رسوا كردن آنها رساتر باشد و اينكه احتجاج بر عليه آنان باشد نه به سبب قول خداى تعالى: يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ يعنى مسيح (ع) فرمود: من نيز مانند شما آفريده و پرورده خدا هستم پس كسى را كه او پروردگار من است عبادت كنيد چنانكه پروردگار شما نيز هست.
إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ يعنى كسى كه به خدا شرك بورزد خداوند بهشت را بر او حرام كرده است، و آن يا بيان قول عيسى (ع) است، يا ابتداى كلام است كه از جانب خدا مى‏باشد كه بر اثر شرك از راه بهشت كه توحيد مى‏باشد به خطا رفته است.
وَ مَأْواهُ النَّارُ و جايگاه او آتش است، زيرا كسى كه راه بهشت را خطا كند حتما راه جهنّم را مى‏پيمايد چون واسطه ‏اى نيست و انسان بالاخره به يك جهت از جهات حركت مى‏كند و از قوّه ‏ها به فعليّت‏ها خارج مى‏شود.
وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ و براى ستمكاران ياورى نخواهد بود، آوردن اسم ظاهر (ظالمين) به جاى ضمير مشعر به ظلم او و به علّت حكم است، زيرا همان‏طور كه براى ظالم ولىّ تصوّر نمى‏شود كه متولّى امور او بوده او را تربيت كند همچنين براى او يارى كننده‏ اى تصوّر نمى‏شود كه او را از عذاب خدا نجات دهد، زيرا كه نصير و ولىّ عبارت از نبىّ و ولىّ و جانشينان آن دو است، و ظلم عبارت از انصراف و اعراض از آن دو و از توحيد است، و اعراض‏ كننده استحقاق قبول ندارد چون اكراه در دين نيست، و هر كس مقبول خدا نباشد نصرت و ولايت براى او محقّق نمى‏شود، و به ذكر «انصار» اكتفا كرد چون وقتى ناصر و يارى‏ كننده نباشد به طريق اولى ولىّ هم ندارد، يا از باب اينكه هر يك از نصير و ولىّ آنگاه كه تنها استعمال شود اعمّ از آن دو مى‏باشد. و ممكن است اين كنايه از كسانى باشد كه بعد از آن درباره ائمّه (ع) همان سخنانى را گفتند كه درباره مسيح گفته بودند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 73]

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (73)

ترجمه:
البتّه كسانى كه سه خدا را قائل شدند (اب و ابن و روح القدس را خدا گفتند) كافر گرديدند و حال آنكه جز خداى يگانه‏ خدايى نخواهد بود و اگر از اين گفتار زبان نبندند البتّه كافران را عذابى دردناك خواهد رسيد.

تفسير:
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ بدان كه نصارى مانند يهود و مانند مسلمانان داراى مذاهب مختلفى در فروع و اصولشان هستند. پس بعضى از آنها قائل به اقانيم ثلاثه شدند شامل «اب و ابن و روح القدس»، و اقنوم بمعنى اصل است و اينان معظم نصارى هستند كه مى‏گويند: خدا يك ذات است و كثرتى در آن نيست و آن داراى سه شأن است كه دو شأن پدرى و پسرى است و يك شأن روح القدس، و وحدت خدا با تعدّد شأن از بين نمى‏رود، و اينان از قول به اينكه خدايان سه هستند منع مى‏كنند و به اينكه خدا سوم از آن سه تا است، و به فارسى گفته شده:

در سه آيينه، شاهد ازلى پرتو از روى تابناك افكند

سه نگردد بر يشم ار او را پرنيان خوانى و حرير و پرند

 

و ليكن عوام مقلّد چون از محسوسات و كثرت‏ها تجاوز نمى‏كنند وقتى به مثل اين گفتارها سخن مى‏گويند از آن جز خدايان سه‏گانه چيزى درك نمى‏كنند، و اينكه خداوند كه به اعتقاد آنها پدر است يكى از آن سه تا است، و آنچه را كه محقّقين آنها مى‏گويند كه خداى تعالى يك حقيقت است و مقوّم هر ممكن است و تجلّى در هر مظهرى مى‏كند، و اختصاص بعضى از مظهرها به مظهريّت براى شدّت ظهور خداى تعالى در آن است و اينكه عيسى (ع) و روح القدس چون هر يك از آن دو تمام‏ترين مظهر خداى تعالى هستند عوام درك نمى‏كنند و همچنين آنچه كه به اسم پدر ناميده شده است آنها را به اسم اقانيم خوانده‏ اند.

پس خداى تعالى اين گفتار آنان را كه از آن تحديد و تشبيه خداى تعالى لازم مى‏آيد ردّ كرد و آنچه كه در روايات وارد شده كه خداى تعالى چهارم سه تا است براى اشاره به اين است كه خداى تعالى قيوميّت براى هر چيزى دارد و خداوند با هر مظهرى ظهور دارد و داخل در هر چيز است نه به طور ممازجت و نه مثل دخول چيزى در چيزى.

وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ و آن حقيقت غيبى است كه در تمام مظهرها ظاهر است.
وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ اگر بازنايستند از چيزى كه مى‏گويند تا اينكه پيروان به سبب تقليد از متبوعين و علماى خود به خدايان سه‏گانه قائل شوند در نتيجه كافر شوند بدون اينكه خودشان بدانند.
لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ يعنى كسانى كه گفتند خدا مسيح است و آنان كه گفتند خدا سومى از سه‏ تاست.
عَذابٌ أَلِيمٌ دچار عذابى دردناك مى‏شوند. يعنى اينكه آنان با گفتارشان بر خدا چيزى را كه در حقّ او جائز نيست قائل شوند با عذاب دردناك ممتاز مى‏شوند، و امّا رؤساى آنان كه چيزى نگفتند كه در حق خدا جائز نباشد و مانند پيروانشان كافر نشدند از اين جهت آنان نيز عذاب دارند چون نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را انكار كردند و كلمه‏ اى را القا كردند كه پيروانشان مقصود از آن را درك نكردند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيات 74 تا 75]

أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (74)

مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (75)

ترجمه:
آيا نبايستى از اين كفر و شرك به سوى خدا بازگشته توبه كنند و از او آمرزش بخواهند كه خدا آمرزنده و مهربان است، مسيح‏ پسر مريم پيامبرى بيش نبود كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده ‏اند و مادرش‏ هم زنى راستگو و با ايمان بود و هر دو به حكم بشريّت غذا تناول مى‏كردند. (اگر خدا بودند در زندگانى خود به غذا محتاج نمى‏شدند) بنگر ما آيات خود را (در مورد بشريّت مسيح (ع)) روشن بيان مى‏كنيم آنگاه بنگر كه آنان چگونه به خدا دروغ مى‏بندند (مسيح را خدا مى‏دانند)

 

تفسير:
أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ يعنى بعد از آنكه فهميدند كه اين كلمه، كفر و فريب دادن غير است، آيا توبه نمى‏كنند و به سوى خداوند باز نمى‏گردند.
وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ حال است و جهت تعليل آمده است.
و از او طلب آمرزش نمى‏كنند در حالى كه خداوند آمرزنده مهربان است.
مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ نه اينكه خدا باشد چنانكه گروه اوّل گفته‏ اند، و نه يكى از خدايان سه‏ گانه است چنانكه گروه دوم گفته ‏اند.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ يعنى از جهت قول و فعل و حال راست است و اعوجاج ندارد، و به كلمات پروردگارش و به كتب رسولان او تصديق كرده است و دليل بر اينكه آن دو خدا نيستند اين است كه آن دو (مسيح (ع) و مادرش (ع)) كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ غذا مى‏خوردند، پس با شما شريك مى‏شوند در پست‏ترين حالات شما و آن احتياج به خوردن است، و اين كنايه از احتياج به تخليه كردن است و كسى كه به پست‏ترين حالت‏ها محتاج و مبتلا باشد ديگر نمى‏تواند در بالاترين مقام، و خدا باشد.
انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآياتِ يعنى به بيان عجيب ما در مورد آيات قرآن نگاه كن ببين چگونه حال عيسى و مادرش را مناسب با فهم و شأن آنها بيان كرديم به نحوى كه ديگر نمى‏توانند انكار كنند، يا نظر به بيان‏  آيات ما بينداز كه از جمله آن آيات عيسى (ع) و مادرش (ع) است به نحوى كه همه درك مى‏كنند و شكّى در آن باقى نمى‏ ماند.
ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ باز بنگر كه چگونه از حقّ روى مى‏ گردانند.
وسط قرار گرفتن «ثمّ» براى تفاوت بين دو تعجّب است، يعنى آنها بعد از اين بيان از حقّ در مورد عيسى (ع) و مادرش (ع) برگشتند، يا بعد از آنكه از آنها آن حالت پست را كه عجيب‏تر از هر عجيب است، ديدند و دانستند، باز از حق باز گشتند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 76]

قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (76)

ترجمه:
بگو اى پيامبر شما كسى را به جاى خدا مى‏پرستيد كه مالك هيچ سود و زيانى درباره شما نخواهد بود. خداست (هر كه او را بخواند) مى‏شنود و به احوال همه داناست.

تفسير:
قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً يعنى عبادت مسيح (ع) مى‏كنيد، زيرا بعد از آنكه احتياج مسيح (ع) به پست‏ترين حالت‏ها و عدم توانايى او براى دفع ضرر آن احتياج از خودش دانسته شد، معلوم مى‏شود كه مسيح (ع) مالك نفع و ضرر غير خودش نيست، پس اهليّت معبود قرار گرفتن را ندارد، و مقصود كنايه از امّت است در اطاعت كردن آنها از كسى كه نمى‏تواند ضرر را از خودش دفع كند.
وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِيعُ و حال آنكه شنيدن حاجتها و بر آوردن آنها منحصر در خداست و براى غير خدا نيست.
الْعَلِيمُ و علم به مقدار حاجت‏ها و كيفيّت دفع ضررها و جلب منافع نيز منحصر در خداست.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 77]

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ (77)

ترجمه:
بگو: اى اهل كتاب در دين خود به ناحق، غلوّ نكنيد و از پى خواهشهاى آن قومى كه گمراه شدند و بسيارى را نيز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند، نرويد.

تفسير:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ يعنى غلوّى غير از حقّ نكنيد و آن گفتار و اعتقاد درباره پيامبران (ع) است بيشتر از مرتبه فهم شما يا بيشتر از مرتبه پيامبران كه اين معنى در رؤسا و متبوعين محقّق مى‏شود.
وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ يعنى قبل از شما به سبب استبداد در رأى كه بدعت‏گذاران گذشته و حال بوده‏اند، گمراه شدند، و اين معنى در پيروان مقلّد است.
وَ أَضَلُّوا كَثِيراً و بسيارى را گمراه كردند و آن به سبب آن بود كه با رأى خود مردم را به دنبال خود كشاندند.
وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ و از راه وسط و مستوى كه افراط و تفريط در آن نباشد، گمراه شدند، تكرار از آن جهت است كه اوّلى گمراهى از احكام قالبى نبوّت است و دوّمى گمراهى از احكام ولايت قلبى است، و اين كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است در گم شدن آنها از احكام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و اقوال او و گم شدن آنها از ولايت علىّ (ع) و پيروى از اوست.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 78]

لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (78)

ترجمه:
كافران بنى اسرائيل به زبان داود و عيسى بن مريم از آن‏ (جهت) لعنت كرده شدند كه نافرمانى حكم خدا كرده از حكم حقّ سركشى كردند.

تفسير:
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ استيناف است و در جاى تعليل نشسته است، و در مجمع از امام باقر (ع) است: امّا داود (ع) اهل «ايله» را لعن كرد چون در روز شنبه ‏شان تجاوز كردند، و تجاوز آنها در زمان داود بود، پس گفت: خدايا لباس لعنت به آنها بپوشان مثل ردايى كه بر روى دو شانه مى‏افتد و مثل كمربند بر دور كمر، پس خدا آنها را به صورت بوزينه مسخ كرد. و امّا عيسى (ع) كسانى را كه غذا براى آنها نازل مى‏شد، ولى آنها بعد از آن كافر شدند لعن كرد و آنان به صورت خوك گشتند «1».
ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ و آن به علّت نافرمانى و سركشى آنان بود، پس شما نافرمانى نكنيد، و ظلم و ستم روا نداريد و بشنويد اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

 

[سوره المائدة (5): آيات 79 تا 80]

كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ (79)

تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ (80)

ترجمه:
آنها هيچ‏گاه از كار زشت خود دست بر نداشتند و چقدر آنچه مى‏كنند زشت و ناشايسته است،
و با آنكه اهل كتاب و مدّعى ايمانند باز بسيارى از آنها را خواهى ديد كه با كافران دوستى مى‏كنند و ذخيره ‏اى كه براى خود از پيش مى‏فرستند و آن غضب خداست كه بسيار ذخيره بدى است، و آنها را در دوزخ عذاب جاويد خواهد بود.

تفسير:
كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ يعنى بعضى از آنها از بعضى ديگر نهى نمى‏كنند يا اينكه بازنمى‏ايستند. و از علىّ (ع) است كه وقتى تقصير و كوتاهى در بنى اسرائيل واقع شد اين‏چنين شد كه اگر مردى برادرش را در حال ارتكاب گناه مى‏ديد او را نهى مى‏كرد ولى او از عمل باز نمى‏ايستاد، و اين كار نهى‏ كننده را از آن باز نمى‏ داشت كه با همديگر بخورند و بنشينند و بياشامند تا اينكه خداوند دلهاى بعضى را به بعضى ديگر آميخت و قرآن درباره آنها نازل شد آنجا كه خداى عزّ و جلّ مى‏فرمايد: لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا … تا آخر آيه» و اين دلالت مى‏كند بر ذمّ انس گرفتن و معاشرت با اهل معصيت.
لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ و آنچه را كه انجام مى‏دهند بسيار بد است و اين بدى از آن جهت است كه بعضى، بعض ديگر از جهت گفتار، فعلا و يا قلبا يكديگر را نهى نمى‏كردند، و يا اينكه آنها را از كار بد باز نمى‏داشتند.
تَرى‏ كَثِيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا يا بيان حال امّت است يا بيان حال اهل كتاب و كنايه از امّت، و خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا عامّ است كه بسيارى از آنان را مى‏بينى كه به كافران روى مى‏آورند.
لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ فعل مخصوص به ذمّ محذوف است يعنى دوست گرفتن كافران بد است، و آنچه را كه از اين طريق از پيش براى خود مى‏فرستند بسيار بد است.
أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ خشم خدا بر آنان است. به تقدير «لام» يا «باء»، يا اينكه همان فعل مخصوص است.
وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ به سبب دوستى با كافران در عذاب جاويد خواهند بود، از امام باقر (ع) است پادشاهان ستمگر را دوست خود قرار مى‏دهند، و هوا و هوس آنان را تمجيد مى‏كنند و زينت‏  مى‏دهند تا به منافع دنيوى خود برسند «1».

 

[سوره المائدة (5): آيه 81]

وَ لَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِيِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَ وَ لكِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ (81)

ترجمه:
و اگر اهل كتاب به خصوص يهود به خدا و پيامبر و كتابى كه بر او نازل شده است ايمان مى‏آوردند البتّه كافران را دوست خود نمى‏گرفتند و ليكن بسيارى از آنها تبهكار و بدكردارند (كه با آنها دوستى و يارى مى‏كنند).

تفسير:
وَ لَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِيِّ اگر به خدا و پيامبر حاضر يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنا بر اينكه بيان حال امّت باشد، تا پيامبر آنان بنا بر اينكه بيان حال اهل كتاب باشد، ايمان مى‏آوردند. البتّه چون لفظ «نبىّ» مفرد است وجه اول بهتر است.
وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِ و آنچه درباره علىّ (ع) يا مطلق آنچه كه نازل شده است، و مقصود چيزى است كه درباره علىّ (ع) نازل شده، ايمان داشتند.
مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَ كافران را دوست نمى‏ گرفتند چون ايمان با كفر مقابل هم و از هم دورند دوستى با كفّار لازمه ‏اش همنشينى و همراهى با آنان است.
وَ لكِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ و ليكن اكثر آنها از حقّ كه عبارت از ايمان است خارج هستند.

 

[سوره المائدة (5): آيه 82]

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82)

ترجمه:
همانا دشمن‏ترين مردم نسبت به مسلمانان يهود و مشركان را خواهى يافت و بامحبّت‏تر از همه كس با اهل ايمان آنانند كه گويند ما نصرانى هستيم. اين دوستى نصارى با مسلمانان بدين سبب است كه برخى از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها بر حكم خدا تكبّر و گردنكشى نمى‏كنند.

تفسير:
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا زيرا يهود چون در دنيا فرورفته و توجّه به آخرت نكردند به سبب دورى زمان پيامبرشان و كهنه شدن شريعتشان و استبدال احكام آن، احوالشان از احوال مؤمنين دور شده است، چون مؤمنين به آخرت توجّه كردند و به احكام شرعى متلبّس شدند، بنا بر اين مجانست و سنخيّت بين آنها به هيچ وجه باقى نمى‏ماند. و عداوت از عدم مجانست ناشى مى‏شود، چنانكه محبّت از مجانست ناشى مى‏گردد.
وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا گذاشتن اسم ظاهر (الّذين آمنوا) به جاى ضمير براى اين است كه تصريح به اين باشد كه ملاك عداوت آنان و محبّت اينان فقط ايمان است.
الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ نفرمود «النّصارى» زيرا اين اسم چون از نصرت مشتق است دلالت مى‏كند بر اينكه آنها انصار خدا هستند، و اگر آنان انصار خدا بودند پيروان محمّد صلّى اللّه عليه و آله مى‏شدند، لذا اين چنين گفته‏ شده است، كه آنها گفتند: ما يارى‏ كنندگانيم يا براى اينكه نصرانيّت حقيقى به اين است كه به دين عيسى (ع) متديّن باشد با شرايطى كه دارد از قبيل بيعت با جانشينان او، و پيمان گرفتن از آنها، از آنان كه نصرانيّت را به خود بسته‏اند مانند به خود بستن تشيّع است در مورد اكثر شيعيان از كسانى كه اصلا قائل به امامت ائمّه دوازده ‏گانه نيستند.
و امّا اسم يهود از آن جهت اطلاق بر يهود مى‏شود كه آنها فرزندان يهود بن يعقوب يا از پيروان اولاد او هستند كه نبوّت در بين آنهاست اگر چه اتفاقا به دين موسى (ع) گرويده ‏اند.
ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ يعنى علمائى كه آنها را به احكام انجيل از عقايد و احكام فرعى امر مى‏كنند.
وَ رُهْباناً يعنى زاهدانى كه دنيا را ترك كرده و به عبادت و تحصيل آخرت مشغول شده‏اند.
بدان كه هر شريعتى از زمان آدم (ع) تا الآن مشتمل بر سياسات و عبادات قالبى و عبادات و تهذيبات قلبى بوده است و براى هر يك از آنها اهل و رؤسايى بوده‏ اند كه براى هر كس كه مى‏خواست متوسّل به آن احكام شود، آن احكام را بيان مى‏كردند و پيروانى هم داشتند كه به آن عمل مى‏كردند.
و رؤساى هر يك از آن احكام در هر ملّتى اسم خاصّى دارد، مانند احبار و رهبان در ملّت نصارى، و موبد و هر بد در ملّت عجم، و مجتهد و صوفى، يا عالم و عارف، يا عالم و تقىّ در ملّت اسلام.
و مقصود اين است كه نصارى به واسطه اينكه زمان پيامبرشان دور نبوده و احكامشان كهنه نشده و علمائشان كه به زبان گفتار امر بطلب آخرت مى‏كردند منقطع نشده بود، و مرتاض‏هايشان كه به زبان حال طلب آخرت مى‏نمودند هنوز منقطع نشده بود … در نتيجه اينان با مؤمنين هم جنس بودند و انس مى‏گرفتند، پس آنها از باب مجانستشان مؤمنين را  دوست داشتند.
وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ و از اطاعت حقّ تكبّر نمى‏ورزند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيات 83 تا 85]

وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ (83)

وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ (84)

فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ (85)

ترجمه:
و چون آياتى را كه به رسول فرستاده شد بشنوند اشك از ديده آنها جارى مى‏شود زيرا حقّانيّت آن را شناخته گويند بار الها ما به رسول تو محمّد صلّى اللّه عليه و آله و كتاب آسمانى او قرآن ايمان آورديم ما را در زمره گواهان صديق او بنويس‏
و گويند ما چرا ايمان به خدا و كتاب حقّ نياوريم در صورتى كه اميد آن داريم كه روز قيامت ما را در زمره صالحان داخل گرداند
پس خدا به آنچه گفتند پاداش نيكو به آنها داد و آن بهشتى است، كه از زير درختانش نهرها جارى است و در آن بهشت زندگى جاويد خواهند يافت و اين نعمت جاودانه پاداش نيكوكاران است.

تفسير:
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ چون آنان طالب حقّ بودند هرجا كه مى‏يافتند آن را مى‏شناختند. يَقُولُونَ از باب تسليم به حقّ مى‏گويند رَبَّنا آمَنَّا به آنچه كه به رسول صلّى اللّه عليه و آله نازل شده است ايمان آورديم فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ ما را از شاهدان و گواهان حقيقت آن قرار ده «و» مى‏گويند: ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ چيست ما را كه بعد از شناخت حق و طلب آن خدا ايمان نمى‏آوريم؟ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ در حالى كه ما طالب حق بوديم و آن را يافتيم. «و» و حال آنكه ما نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ‏ فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا طمع داريم كه خدا ما را به بهشتش يا محضرش همراه با گروه صالحان داخل كند پس خداوند نسبت به آنچه گفتند پاداش داد و آن به زبان قال و حال يا به زبان قال مقرون به اعتقاد بوده است زيرا آن عبادت زبانى است، و كمال ايمان به سبب اقرار زبان است در حالى كه آن از درون و قلب خبر دهد.
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ و آن پاداش بهشتهايى است كه در زير آن نهرها جارى است و آن پاداش نيكوكاران است. نقل شده است كه نزول آيه درباره نجاشى و گريه اوست در وقتى كه جعفر بن ابى طالب هنگام هجرتش به حبشه آيه ‏هائى از قرآن را براى او خواند.

 

 

[سوره المائدة (5): آيات 86 تا 87]

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ (86)

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (87)

ترجمه:
و آنان كه كفر ورزيده آيات خدا را تكذيب كردند ايشان اهل جهنّم خواهند بود،
اى اهل ايمان خوردنيهاى پاكيزه ‏اى را كه خدا بر شما حلال كرده است، حرام نكنيد و ستم مكنيد كه خدا ستمكاران را دوست ندارد.

تفسير:
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ عطف است به اعتبار معنى گويا كه گفته است: آنان كه ايمان آوردند و آيات ما را تصديق كردند آنان اصحاب بهشت‏اند، و آنان كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند آنها ياران دوزخند.
اين آيه براى بيان حال منافقين امّت است يا كنايه از آنهاست، چه علىّ (ع) از بزرگترين آيت‏هاست.
 
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه با بيعت خاصّ ولوى ايمان آورده ‏ايد، بنا بر اينكه نظر آيه به كسانى باشد كه آيه درباره آنها نازل شده است، چون آنها سه نفر بودند كه يكى‏شان امير المؤمنين بود، و علىّ (ع) در نرمش و مدارا همراه و رفيق كسى نمى‏شود مگر آنكه مثل خودش باشد كه ايمان در قلبش داخل و سالك الى اللّه باشد و در طريق رفيق او باشد. يا مقصود بيعت عامّ نبوى است بنا بر اينكه نظر به تعميم باشد اگر چه نزول خاصّ است، چون نهى عامّ است براى همه مسلمين.
لا تُحَرِّمُوا بر خودتان حرام نكنيد طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ بدان كه انسان داراى مرتبه ‏هاى متعدّدى است كه بعضى از آنها فوق بعضى ديگر است و اين تا بى ‏نهايت ادامه دارد، و تكاليف الهى كه بر او وارد مى‏شود براى مرتبه مخصوصى از او نيست، بلكه چنانكه سابقا دانستى براى مفاهيم وارده در مورد تكاليف مصاديق متعدّدى است بتعدّد مراتب انسان كه بعضى فوق بعضى ديگر است، پس هر چه كه در شريعت مطهّر از الفاظ وارد شده است از جهت مفاهيم عامّ آنها جميع مصاديق آن الفاظ مقصود است به نحوى كه هيچ مصداقى از مصاديق از آن كم نشود.
پس انسان بر حسب مرتبه نباتى خود يك نوع محلّلات الهى دارد و بر حسب مراتب حيوانى ‏اش نوع ديگرى از محلّلات، و بر حسب سينه نوع ديگر، و بر حسب قلب نوع ديگر، و بر حسب روح نوع ديگر.
و تحريم الهى نيز در هر مرتبه ‏اى بر حسب همان مرتبه است، و همچنين است تحريم انسان بر نفسش.
پس محلّلات بر حسب مرتبه حيوانى و نباتى آن چيزى است كه خداوند آن را مباح ساخته است از قبيل خوردنى، آشاميدنى، پوشيدنى، و مركوب سوارى، و نكاح، و مسكن، و نگاه‏ كردنى‏ها. و بر حسب سينه چيزى است كه خداوند آن را براى سينه مباح كرده از قبيل افعال ارادى و اعمال شرعى و تدبيرهاى مربوط به معاد و معاش و اخلاق زيبا و مكاشفات صورى و بر حسب قلب چيزى است كه خداوند آن را براى قلب مباح كرده است از قبيل اعمال قلبى، و واردات الهى و علوم لدنّى و مشاهدات معنوى كلّى. و همچنين است در ساير مراتب و طيّبات از اين محلّلات در هر مرتبه ‏اى آن چيزى است كه قواى مدركه مخصوص همان مرتبه لذّت مى‏برد.
و مطلق مباح در هر مرتبه ‏اى نسبت به مباح مرتبه پائين‏تر طيّب است، و خداى تعالى دوست دارد كه به اجازه و رخصت‏هاى او اخذ شود همان‏طور كه دوست دارد به واجباتش اخذ شود، و دوست ندارد آز و حرص و تجاوز در رخصت‏هايش به نحوى كه منجرّ به انتقال به حرام بشود كه با اصل شرع ممنوع است، يا به نحوى كه موجب حرام گشتن مباح بودش بدين نحو كه مباح را آن قدر پهن و عريض بگيريم كه به سبب زياده روى از حدّ ترخيص بگذريم، چنانكه خدا دوست ندارد از رخصت‏هايش خوددارى شود.
بنا بر اين معنى آيه چنين مى‏شود: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از رخصت‏ها امتناع نكنيد، و به‏ وسيله قسم و شبهه و يا به كسالت آن مانند آنچه را كه قواى مدركه بر حسب هر مرتبه و قوّه ‏اى از آن لذّت مى‏برند بر خود حرام نكنيد از چيزهايى كه خداوند آنها را براى شما مباح گردانيده، زيرا خداوند دوست دارد بنده ‏اش را در حالى ببيند كه از چيزهائى كه براى او مباح كرده لذّت برده و بهره‏مند مى‏شود، چنانكه دوست دارد ببيند از عبادات و مناجات با خدا لذّت مى‏برد، و خوددارى نكنيد بدين نحو كه از لذّت‏هاى مرتبه عالى به لذّت‏هاى مرتبه دانى و پائين اكتفا كنيد، زيرا خدا دوست دارد بنده ‏اش را ببيند كه بر طلب لذّت‏هاى مرتبه عالى اصرار مى‏كند، چنانكه در اين حالت دوست دارد بنده ‏اش را ببيند كه از مناجات مرتبه پائين اعراض كرده و فقط به‏  ضروريّات و يا آنچه كه ترجيح دارد اكتفا كند، و تجاوز نكنيد از مباحات خدا به آنچه كه ممنوع كرده است، يا در مباح به حدّ منع و خطر برسيد. و آيه اشاره به حدّ معتدل و متوسّط بين تفريط و افراط در همه چيزهاست، از افعال و طاعات و اخلاق و عقايد و سير الى اللّه، زيرا كه مطلوب از كسى كه سير الى اللّه مى‏كند اين است كه بين افراط جذب و تفريط سلوك قرار بگيرد.

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 88]

وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (88)

ترجمه:
و از هر چيز حلال و پاكيزه ‏اى كه خدا روزى شما كرده است، بخوريد و از آن خدائى كه به او گرويده ‏ايد، بترسيد.

تفسير:
وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً در هر مرتبه آنچه حلال و پاكيزه است بخوريد وَ اتَّقُوا اللَّهَ از خدا بترسيد و از حدّ رخصت (مجاز) تجاوز نكنيد و به مرتبه حظر (منع) نرسيد، زيرا بايد هر دو فقره (رخصت و منع) مطابق دو فقره سابق (افراط در جذب و تفريط در سلوك) باشند، يا در اعتدا و تجاوز و در تحريم رخصت‏هاى خدا به تقوى وابسته باشيد اعمّ از اينكه در مورد تحريم و يا اعتدا مى‏باشد (يعنى سير الى اللّه سالك بايد بين افراط در جذب و تفريط در سلوك باشد).
الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ توصيف خداى تعالى به اين وصف براى تهييج است.
حكايت علىّ (ع) و بلال و عثمان بن مظعون در قول خداى تعالى كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً از امام صادق (ع) روايت شده كه اين آيه درباره مولاى ما امير المؤمنين (ع) و بلال و عثمان بن مظعون نازل شده است. امّا امير المؤمنين (ع) پس سوگند ياد كرد كه شب را نخوابد و بلال سوگند ياد كرد كه در روز ابدا افطار نكند، و نقل شده است كه سوگند ياد كرد با پروردگارش مناجات نكند، و امّا عثمان بن مظعون سوگند ياد كرد كه هيچ‏وقت نكاح نكند.
و طبق نقلى كه شده است «1»، مدّتى از اين قضيّه گذشت كه زن عثمان بر عايشه داخل شد، و زن عثمان زن زيبائى بود، پس عايشه گفت:
چگونه است مى‏بينم كه تعطيل كردى و آرايش نكردى؟ گفت: براى چه كسى آرايش كنم؟ پس به خدا سوگند كه همسرم با من از فلان وقت تاكنون نزديكى نكرده است، زيرا او رهبانيت اختيار كرده، و پلاس پوشيده، و زاهد در دنيا شده است. هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داخل شد عايشه اين خبر را به او داد، پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خارج شد و نداى نماز جماعت داد و مردم جمع شدند و بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس گفت: براى چه اقوامى طيّبات را براى خودشان حرام مى‏كنند؟! من شب مى‏خوابم و نكاح مى‏كنم، و در روز افطار مى‏كنم، پس هر كس از سنّت من روى بگرداند از من نيست.
پس اين سه نفر بلند شدند و گفتند يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما سوگند ياد كرديم بر اين مطلب، پس خداوند آيات سوگند را كه مى‏آيد نازل فرمود.
اشكالى كه به اين قضيه وارد شده اين است كه اوّلا مثال اين‏گونه عتاب و سرزنش‏ها، و نسبت تحريم و تجاوز و پرهيز و لغو قسم مناسب مقام علىّ (ع) نيست. ثانيا علىّ (ع) يا عالم به اين بود كه تحريم حلال اگر با استبداد رأى باشد بدعت و گمراهى است و لو با نذر و شبه نذر باشد (چنانكه خبر به آن دلالت كرد كه مرجوح است و رضاى خدا در آن‏ نيست و بااين‏حال بر خودش حرام كرده است) و يا جاهل به اين امور است كه هر دو وجه مناسب مقام علىّ (ع) نيست.
جواب بر نقض اين اشكال قول خداى تعالى است كه در حق رسولش صلّى اللّه عليه و آله فرمود: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ «1» (اى پيامبر چرا آنچه را خدا كه براى تو حلال قرار داده است حرام مى‏كنى تا رضايت زنانت را بجويى) و جواب حليّت قضيه (روا بودن حد آن) براى طالبين آخرت و سالكين الى اللّه كه با علىّ (ع) به ولايت بيعت كرده ‏اند و با قدم صدق و راستى پيرو او شده‏ اند و از نفخات نشئه او در حال سلوك استشمام نموده‏ اند … اين است كه گفته شود:
سالك الى اللّه سلوكش وقتى تمام مى‏شود كه بين نشئه جذب و سلوك را جمع كرده باشد بدين معنى كه معتدل و متوسّط بين تفريط سلوك محض و خالص و بين افراط جذب صرف بوده باشد، چون اگر فقط در نشئه سلوك باشد به سبب سردى سلوك طبعش جامد مى‏شود و از سير مى‏ايستد، و اگر فقط در نشئه جذب باشد با حرارت جذب از افعال و صفات و ذاتش فانى مى‏شود به نحوى كه از او نه اثرى مى‏ماند و نه خبرى، و او در اين هنگام اگر چه در راحتى است ولى ناقص است در كمال نقص چون آنچه كه از او مطلوب است برگشتن نزد پروردگارش با سربازان و خدم و پيروان و حشمش مى‏باشد، و آن جدا شدن از كل هستى و شتاب در جهت وحدت اوست.
پس سالك به سوى خدا اگر بخواهد سلوكش تكميل گردد، بستگى به اين دارد كه در جذب و سلوك، برودت و سردى سلوكش به‏ وسيله حرارت جذبش شكسته شود.
پس جذب و سلوك مانند شب و روز است يا مانند تابستان و زمستان است، از آن جهت كه آن دو به سبب تضادّى كه دارند مواليد را  تربيت مى‏كنند، و در عين تنازع و دعوا الفت دارند و متوافقند. آنگاه كه اين مطلب را دانستى بدان كه سالك وقتى در نشئه جذب باشد و از شراب شوق زنجبيلى بنوشد مستى و طرب و وجد، به او دست مى‏دهد به نحوى كه در نظرش جز خدمت به محبوب چيزى نمى‏آيد و هر چيزى كه منافى آن خدمت باشد سنگين و وبال بر خودش و ناخوشايند مولايش مى‏بيند، پس تصميم مى‏گيرد آن را دور اندازد و عزم مى‏كند كه اشتغال به آن را ترك كند، و آن از كمال طاعت است نه اينكه چنانكه بعضى گمان كرده‏اند ترك طاعت باشد.
پس مانعى ندارد كه امير المؤمنين (ع) در حال سلوكش در آن نشئه واقع شده و بر خودش هر چيزى را كه او را از خدمت باز دارد حرام كرده باشد، زيرا كمال اهميّت را به طاعت مى‏داده است. و چون تحصيل كمال تامّ جز با جمع بين دو نشئه محقّق نمى‏شد محمّد صلّى اللّه عليه و آله او را از شراب سلوك كافورى سيراب كرد و او را به نشئه سلوك برگردانيد، چون آن حضرت مكمّل و مربّى علىّ (ع) و ديگران بود.
و از همين جاست كه گفته‏ اند حتما بايد براى سالك شيخى باشد وگرنه نزديك مى‏شود كه در ورطه‏ هاى مهلك بيفتد. و هيچ نقصى در امثال اين سرزنش‏ها بر دوستان نيست بلكه در آنها نوعى لطف و ترغيب در خدمت است كه مخفى نيست.
و علىّ (ع) مى‏دانست كه كمال حاصل نمى‏شود مگر به سبب هر دو نشئه، و لكن او در حين جذب مى‏بيند كه هر چيزى كه او را از خدمت باز دارد آن ناخوشايند محبوب است و لذا ترك آن را ترجيح مى‏دهد و سوگند بر تركش ياد مى‏كند.
يا اينكه گفته مى‏شود: علىّ (ع) چون در تكميل سالكين الى اللّه شريك رسول صلّى اللّه عليه و آله بود كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى (ع) هستى»، و او داراى شأن دلالت و راهنمائى بود و محمّد صلّى اللّه عليه و آله داراى شأن ارشاد، و مرشد با نشئه نبوى شأنش تكميل سالك بر حسب نشئه سلوك است و اگر با نشئه ولوى و شأن ارشاد مى‏باشد شأنش به حسب جذب كامل كردن مى‏باشد.
و دليل و راهنما نيز با نشئه ولوى‏اش شأنش تكميل كردن به حسب نشئه جذب است و اگر با نشئه نبوى‏اش باشد، شأن «دليل» بودن او تكميل به حسب سلوك مى‏باشد.
پس دليل با ولايتش سالك را به حضور نزديك مى‏كند و به او آداب حضور و طريق عبوديّت را مى‏آموزد به طورى كه التفات به ما سواى معبود نكند و جميع مانع‏ها را از راهش بردارد و مرشد با نبوّتش او را از حضور دور مى‏سازد و به سلوك نزديكش مى‏كند و او را در آن ترغيب مى‏كند، پس هر دو، مرشد و دليل در كارشان مانند دو نشئه متضادّ و متوافق‏اند … و چون چنين بود لذا امير المؤمنين (ع) وقتى بلال و عثمان (بن مظعون)، را ديد كه آماده نشئه جذب هستند، آنها را به آن نشئه ترغيب كرد بدين گونه كه چيزهاى لذّت‏ آور و پيش پا افتاده ‏اى كه به آن انس گرفته ‏اند ترك كنند و خود نيز با آن دو شريك شد تا شوق آن دو را تكميل كند تا جذب آن دو تمام و كامل گردد، و چون مدّتى گذشت و رسول صلّى اللّه عليه و آله ديد كه برگشتن آنها به سلوك موافق‏تر و نافع‏تر به حال آنهاست آنها را به نشئه سلوك برگردانيد و با لطيف‏ترين عتاب و سرزنش آنها را مورد عتاب قرار داد، و هيچ نقصى بر امير المؤمنين (ع) وارد نمى‏آيد و چون آنها بعد از ملامت رسول صلّى اللّه عليه و آله گفتند ما سوگند ياد كرديم و اين آيه نازل شد كه:

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 89]

لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (89)

ترجمه:
خدا به قسمهاى لغو و بيهوده شما را مؤاخذه نخواهد كرد و لكن به آن قسمى كه از روى عقيده قلبى ياد كنيد مؤاخذه خواهد كرد كفّاره آن قسم طعام دادن برده فقير است از آن طعام متوسّط كه غالبا براى اهل خود آماده مى‏سازيد يا جامه بر آنان بپوشانيد يا يك بنده آزاد كنيد و هر كس توانائى آن ندارد سه روز روزه بگيرد. اين است كفّاره سوگندهائى كه ياد مى‏كنيد و بايد به اداى كفّاره، حرمت سوگندهاى خود را نگاه داريد. خدا آيات خود را بدين گونه براى شما روشن بيان مى‏كند شايد كه شكر او را به جاى آريد.

تفسير:
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ خدا شما را به قسمهاى بيهوده بازخواست نمى‏كند، آن قسمى چنانكه عادت عوام است براى تأكيد در كلام آورده مى‏شود.
وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ «ما» (بما عقدتم) مصدريّه است و آن موافق قول خدا بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ است، يا موصوله است و معنى آن اين است:
ولى به آن چيزهائى كه درباره‏شان قسم ياد كرديد از جهت سوگند خوردن بر آنها، اگر سوگند را شكستيد شما را مؤاخذه مى‏كند (إذا حنثتم) (اگر سوگند را شكستيد) حذف شده چون معلوم است.
ولى خداوند براى رفع مؤاخذه براى شما كفّاره اندكى از باب ترحّم قرار داده است.
فَكَفَّارَتُهُ يعنى كفّاره‏اى كه گناهش را بپوشاند يا از بين ببرد.
إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ پس هرگاه ده مسكين را از آنهائى كه صاحب عائله ‏اند اطعام كرديد نقصان تعظيم اسم مرا جبران كرده ‏ايد، آن‏وقت مستحقّ رحمت من مى‏شويد.
أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ يا پوشاندن‏  آنها يا يك برده آزاد كردن امّا اگر مالك طعام و پوشاك و بنده نباشيد و قيمت آنها را نيز نداشته باشد سه روز روزه بداريد زيرا خداوند بر شما آسانى را مى‏خواهد و سختى را روا نمى‏دارد.
ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ اين است كفّاره آن وقتى كه قسم را شكستيد.
وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ پس سوگندهاى خود را حفظ كنيد و آن را براى هر كارى بذل نكنيد بدين گونه كه اسم خدا را تعظيم كنيد و اگر سوگند ياد كرديد خلاف آن را عمل نكنيد، و اگر با خلاف كردن سوگند را شكستيد كفّاره بدهيد.
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ بدين‏طريق خداوند آيات حدود و شرايعش را براى شما بيان مى‏كند.
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ باشد كه شما شكر نعمت تعليم و آسان كردن كارها را به جاى آريد.
بدانكه قسم يا از مؤكّدات كلام است كه آن قسم لغو ناميده مى‏شود، و يا با قصد و نيّت يمين است و آن يا بر ترك كار خوب است يا بر بجا آوردن كار بد كه آن هم لغو است زيرا كه كفّاره آن بجا آوردن كار خوب و ترك كار بد است.

يا اينكه قسم براى انجام دادن كار خوب و ترك كار بد است، و آن عزم و اراده‏اى است كه بايد بر متعلّق آن حفظ شود يعنى نبايد قسم بشكند و مخالفت شود و اگر شكست بايد كفّاره بدهد به آنچه كه ذكر شد. و يا سوگند غموس است و آن اين است كه قسم ياد كند تا حقّ مسلمانى را منع كند يا حقّ او را به ناحقّ بگيرد و آن سوگندى است كه موجب آتش است. و امّا سوگند ياد كردن جهت دفع ادّعاى باطل يا احقاق حقّ. پس آن سوگند به جهت قطع خصومت‏ها مشروع است و لكن كراهت اين قسم و همّت گماردن به اينكه چنين سوگندى ياد نكند از اخبار استنباط مى‏شود.

 

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏4،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=