ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره آل عمران 120 تا 142
[سوره آل عمران (3): آيه 120]
إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (120)
ترجمه:
اگر شما مسلمانان را خوشحالى پيش آيد از آن بدحال و غمگين شوند و اگر به شما حادثه ناگوارى رسد بدان خوشحال شوند امّا اگر صبر كنيد و پرهيزكار باشيد از مكر و عداوت آنان به شما هيچ آسيبى نخواهد رسيد كه همانا خداوند بر آنچه مىكنند آگاه و محيط است.
تفسير:
إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ: وجه ديگرى براى جلوگيرى از دوستى با كفّار است. كه مىگويد: اگر به شما نيكى رسد، ناراحت مى شوند، وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها: و اگر اتّفاق بدى براى شما رخ دهد، خوشحال مى شوند. و اين حالت عادى دشمن است و حقّ آن عداوت است نه دوستى كه چون به شما بدى رسد، شاد مىشوند.
وَ إِنْ تَصْبِرُوا: اگر از دوستى با آنها صبر كنيد، با اينكه از آزار آنان مى ترسيد، يا اينكه مى ترسيد به آنها آسيب برسانيد در صورتى كه آنها به شما اذيّت كنند؛ وَ تَتَّقُوا: بترسيد از خدا در مورد دوستى با كفّار، يا اينكه از دوستى كفّار بترسيد يعنى از دوستى آنان بر حذر باشيد تا اثر حيله هاى آنها به شما نرسد.
لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً: پس به خدا مطمئن باشيد در دفع ضررهاى كفّار و بر دوستى آنها متّكى نباشيد.
إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ: جمله در مقام تعليل است، و به خطاب و غيبت نيز خوانده شده است.
[سوره آلعمران (3): آيه 121]
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (121)
ترجمه:
به ياد آر اى پيامبر، بامدادى را كه از خانه خود به جهت صفآرائى مؤمنان براى جنگ بيرون شدى و خداوند بر همه گفتار و كردار تو شنوا و داناست.
تفسير:
وَ إِذْ غَدَوْتَ: عطف بر لا تَتَّخِذُوا است يعنى به ياد آريد اى محمّد و اى امّت محمّد، يا اينكه به يادشان بياور اى محمّد، يارى خدا و تأييدش را در جاهاى متعدّد تا اينكه آنها را تقويت كردى كه ديگر از كفّار نترسند و از ترس آنها به عقب برنگردند، و اين زمانى بود كه صبح خارج شدى.
مِنْ أَهْلِكَ: از كوه احد تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ: صف آرائى مى كردى و هر يك را در جاى مناسب خود قرار مى دادى مَقاعِدَ: يعنى جاهاى مناسب لِلْقِتالِ: چون «مقعد» اگر چه از «قعود» به معنى نشستن گرفته شده ولى به معنى موقف (توقفگاه) و مقام (جايگاه) استعمال مىشود بدون اينكه نشستن در آن اعتبار شود، مانند استعمال مقام در مطلق موقف و مكان بدون اينكه قيام و ايستادن در آن اعتبار شده باشد.
وَ اللَّهُ سَمِيعٌ: در حالى كه خداوند هنگامى كه شما با هم مشورت مىكرديد كلام شما را مىشنيد.
عَلِيمٌ: به نيّتهاى شما آگاه است در وقتى كه بعضى از شما ترجيح مى داديد در مدينه و راههاى آن جنگ كنيد و بعضى از شما مىخواستيد به خارج مدينه برويد، يا معنى آن اين است كه خداوند به اقوال شما شنواست در وقت شكست و فرار، و به احوال و نيّتهاى شما داناست، و آن وعيد براى منافقين و وعده براى راستگويان است.
به امام صادق (ع) نسبت داده شده است كه فرمود: سبب جنگ احد اين بود كه هنگامى كه قريش از بدر به مكّه برگشتند، و رسيد به آنها آنچه كه رسيد از كشته و اسير، چون از آنان هفتاد كشته و هفتاد اسير به جاى ماند، أبو سفيان گفت: اى گروه قريش زنهايتان را براى گريه كردن بر كشته هايتان فرا نخوانيد، زيرا اشك چشم كه بيرون بيايد حزن و عداوت محمّد را از بين مى برد، و از مكّه خارج شدند با سه هزار سواره و دو هزار پياده، و با آنها زنان را نيز بيرون آوردند.
وقتى اين موضوع به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد اصحابش را جمع كرد و آنها را بر جنگ تشويق نمود. پس عبد اللّه بن ابىّ گفت: يا رسول اللّه از مدينه خارج نمى شويم تا جنگ كنيم در كوچه هاى آن، پس بايد جنگ كند مرد ضعيف و زن و عبد و كنيز بر دهانه راهها و بر پشت بامها هرگز كسى با ما جنگ نكرده كه پيروز شود در حالى كه ما در حياطها و خانه هاى خودمان بوده باشيم، و هيچ وقت براى جنگ با دشمنى بيرون نرفتيم مگر اينكه پيروز شديم.
پس سعد بن معاذ و شخص ديگرى از اوس بلند شد و گفت: يا رسول اللّه ما آن زمان كه مشرك بوديم و بت مىپرستيديم هيچ يك از عرب در ما طمع نكرد و بر ما پيروز نشد، پس چگونه بر ما پيروز مىشوند در حالى كه تو در بين ما هستى، نه، بايد به سوى آنها خارج شويم و با آنها جنگ كنيم، هر كه از ما كشته شد شهيد است، و هر كس نجات پيدا كرد مجاهد در راه خداست. پس رسول خدا رأى او را پذيرفت، و با عدّه اى از اصحابش خارج شد و در محلّ جنگ صف آرائى مىكردند، چنانكه خداى تعالى فرمود: وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ و عبد اللّه بن ابىّ به جهاد نرفت و گروهى از خزرج پيرو رأى او شدند.
قريش به احد رسيدند و رسول خدا يارانش را آماده مىكرد و سامان مىداد، و اينان هفتصد مرد بودند.
پس عبد اللّه بن جبير را با پنجاه تيرانداز بر در شعب (دره) گذاشت، چون مىترسيد كه دشمنان از آن در، كمين بگيرند، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عبد اللّه و يارانش فرمود: اگر ديديد ما دشمن را شكست داديم و آنها را تا مكّه هم برديم و داخل نموديم شما از اينجا تكان نخوريد، و اگر ديديد كه آنها ما را شكست دادند و ما را تا داخل مدينه آوردند باز هم تكان نخوريد و در مراكز خود بايستيد.
ابو سفيان نيز خالد بن وليد را با دويست سواره كمين قرار داد و گفت: هرگاه ديديد كه ما به هم آميختيم از همين جا بر آنها خارج شويد تا پشت سر آنها قرار بگيريد … تا آخر روايت.[1]
[سوره آلعمران (3): آيه 122]
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (122)
ترجمه:
آنگاه كه دو طائفه از شما (بددل و ترسو) در انديشه گريز از نبرد بودند. خدا يار آنها بود آنان را دلدارى داد، هميشه بايد اهل ايمان به خدا توكّل كنند تا دلير و نيرومند باشند.
تفسير:
إِذْ هَمَّتْ: بدل از إِذْ غَدَوْتَ است يا ظرف سَمِيعٌ و عَلِيمٌ است.
طائِفَتانِ مِنْكُمْ: آن طايفه بنو سلمة از خزرج و بنو حارثه از اوس بودند، و آن دو، دو طرف و دو جناح لشگر بودند.
بعضى گفته اند: آنها طايفه اى از انصار و طايفه اى از مهاجرين بودند و سبب سستى و ترس آنها اين بود كه عبد اللّه بن ابى بن سلول آنها را در روز احد به بازگشت به مدينه دعوت مىكرد، و از ملاقات با مشركين منصرفشان مىساخت، پس سستى به خود راه دادند و انديشه فرار كردند ولى عملا انجام ندادند.[2] أَنْ تَفْشَلا: يعنى ضعيف شويد و بترسيد وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما: يعنى خداوند آنها را نمىگذارد كه به خود ترس راه بدهند و فرار كنند، و آن جمله حاليّه است، يا معنى آن اين است كه خدا ولىّ آنان است پس شايسته نيست كه بترسند و سستى به خود راه دهند.
وَ عَلَى اللَّهِ: يعنى بر خدا نه بر غير خدا مانند عبد اللّه بن ابىّ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ: مؤمنين توكّل مىكنند.
[سوره آلعمران (3): آيه 123]
وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (123)
ترجمه:
و همانا شما را به حقيقت در بدر يارى كرد و غلبه بر دشمن داد، با آنكه شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعيف بوديد، پس راه خداپرستى و تقوى پيش گيريد، باشد كه شكر نعمتهاى خدا بهجا آوريد.
تفسير:
وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ: عطف بر قول خدا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما است يا حال است و مقصود اشاره به تعليل امر به توكّل و تعليل ولايت خداست.
بِبَدْرٍ: بدر جائى است بين مدينه و مكّه چون اسم صاحبش بدر بود آن زمين به اسم صاحبش نامگذارى شد.
وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ: در حالى كه در انظار تماشاگران از نظر نفرات و ساز و برگ ذليل بوديد، زيرا از حيث عدد اندك هستيد، سيصد و سيزده مرد. و از حيث لباس كهنه و ژندهپوش هستيد، و سلاح و مركب هم جز اندكى نداريد.
فَاتَّقُوا اللَّهَ: در اعتماد بر غير و استمداد از غير از خدا بترسيد.
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ: يعنى متّصف به مقام شكر بشويد، يا نعمت يارى خدا را سپاس گوييد، يا اينكه متنعّم به نعمت ديگرى از نصرت و غير آن بشويد پس شكر مىكنيد بنابراين كه «تشكرون» جانشين «تنعّمون» باشد از قبيل جانشين شدن مسبّب جاى سبب يا سبب جاى مسبّب.
[سوره آل عمران (3): آيه 124]
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ (124)
ترجمه:
اى رسول به ياد آر آنگاه كه مؤمنان را گفتى آيا خداوند به شما مدد نكرد كه سه هزار فرشته به يارى شما فرستاد.
تفسير:
إِذْ تَقُولُ: ظرف «نصركم» است، يا بدل است از قول خدا «إذ همّت» يا بدل دوّم است از قول خدا «إذ غدوت» يعنى خداوند مىشنيد آن وقت كه مى گفتى لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ: در مقام استدلال بر صدق نبىّ صلّى اللّه عليه و آله و وعده او، يا در مقام احتجاج بر اعداء است، يا در مقام جنگ و مقاتله با دشمنان، و آوردن «لن» كه دلالت بر نفى ابد مىكند اشاره به اين است كه آنها به حسب غفلت و عدم تفكّر و ضعف انتقال يا كمى نفرات و ساز و برگ گمان كردند كه خداوند هرگز آنان را كفايت نمىكند (مىپنداشتند خدا تنها كافى نيست و آلت و عدّت لازم است).
أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ: حكايت از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله است، يا ابتدا كلام از جانب خداست خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و امّت او، گويا كه خداى تعالى فرموده است: بلى كفايت مىكند شما را، پس اين جمله ايجاب كفايت است. و قول خداى تعالى در آيه بعد مكمّل آن است.
[سوره آلعمران (3): آيه 125]
بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ (125)
ترجمه:
اگر شكيبائى ورزيد و تقوى پيشه كنيد، و بيايد شما را سرعت جوشش در جنگ، خدا شما را با پنج هزار فرشته نشان كننده يارى مىكند.
تفسير:
بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا: اين عبارت بيان مفاد «بلى» نيست، بلكه آن وعده اى است به آنان در جهت به نصرت و امداد، زيادتر از آن عدد، مشروط بر اينكه ثابت قدم بوده و از سستى و فرار بپرهيزند.
پس اگر صبر كنيد وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا: «فور»، مصدر «فار» است به معنى جوشيدن است كه براى سرعت استعاره شده، سپس در زمان حاضر استعمال شده است كه در آن تأخير مهلت نيست. يا اينكه شما به خاطر شدّت خشمى كه بر آنها داريد به فوران آئيد.
يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ: خدا با 5 هزار فرشته نشانه دار شما را يارى مىكند ملائكه ها علامتهايى دارند كه به وسيله آنها از غيرشان ممتاز مىگردند، و «مسوّمين» با كسر واو خوانده شده از «سوّم على القوم» يعنى حمله كرد بر قوم. و از بعضى اخبار استفاده مىشود همانطور كه نصرت و يارى در بدر بود، اين وعده نيز در بدر بود، و اينكه فرشتگانى كه براى كمك فرود آمدند نخست سه هزار بودند و سپس دو هزار ديگر به آنها ملحق شدند.[3]
در بعضى اخبار اشاره است به اينكه اين وعده در غزوه احد بوده است.[4]
[سوره آل عمران (3): آيه 126]
وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (126)
ترجمه:
و خدا آن فرشتگان را نفرستاد مگر براى اينكه به شما مژده فتح دهند و دل شما را به نصرت خدا مطمئن كنند، و فتح و فيروزى نصيب شما نگشت مگر از جانب خداى تواناى دانا.
تفسير:
وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ: يعنى خداوند امداد شما را به ملائكه قرار نداد إِلَّا بُشْرى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ: مگر اينكه بشارتى بر شما باشد و قلب شما از اضطراب ساكن و آرام شود، يعنى مقصود از امداد به ملائكه چيزى نبود جز اينكه بشارت بر شما باشد تا قبل از پيروزى خوشحال شويد، و براى اينكه دلهاى شما مطمئن شود پيش از اينكه چشمهاى شما با غلبه و قتل روشن گردد. زيرا نظرهاى بشرى مبنى بر اسباب حسّى است.
وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ: بدون توسّط اسباب و آلات و بدون احتياج به امداد و آمادگى، خدا يارى مىكند.
الْعَزِيزِ: زيرا او كسى است كه هيچ مانعى از تحقّق مرادش منع نمىكند.
الْحَكِيمِ: او كسى است كه يارى نمىكند و خوار نمىكند مگر براى حكم و مصالحى كه به شما بر مىگردد.
[سوره آلعمران (3): آيه 127]
لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ (127)
ترجمه:
تا گروهى از كافران را هلاك گرداند، يا ذليل و خوار كند كه از مقصود خود كه از ميان بردن اسلام و مسلمين است، نااميد باز گردند.
تفسير:
لِيَقْطَعَ: متعلّق است به قول خدا: لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ يا به يُمْدِدْكُمْ يا به «نصر» در قول خدا: وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ يا متعلّق به محذوف است يعنى:
(جعل هذا النصر لكم ليقطع) اين نصرت را براى شما قرار داد تا قطع كند …، طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا: گروهى از كافران را، يعنى نابود كند به كشتن يا اسير شدن چنانكه در بدر اتّفاق افتاد.
أَوْ يَكْبِتَهُمْ: «كبته» يعنى بر زمين زد او را، و خوار گردانيد، و او را برگردانيد و شكست داد، او را با غضب ردّ كرد، همه اين معانى مناسب است و لفظ «أو» براى نشان دادن نوع عمل است.
فَيَنْقَلِبُوا: يعنى باز گرداند، خائِبِينَ: يعنى بدون اينكه به آرزوهايشان برسند.
[سوره آلعمران (3): آيه 128]
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128)
ترجمه:
اى پيامبر خدا را اختيار مطلق است، بدست تو كارى نيست اگر بخواهد به لطف خود درگذرد و يا عذابشان كند زيرا آنان مردمى ستمگرند.
تفسير:
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ: جمله معترضه است بين چند عبارت كه به هم عطف شده است، و قطع گمان مؤمنين است در اينكه امر هلاك كردن مشركين يا زنده كردن آنان بستگى به درخواست نبىّ صلّى اللّه عليه و آله دارد.
أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ: ظاهر اين است كه آن عطف است بر ما قبل قول خدا:
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ و ممكن است عطف باشد بر «امر» يا بر «شىء» با تقدير «ان» و ممكن است «أو» به معنى «حتّى» به تقدير «ان» باشد، يعنى نيست براى تو از امر آنان چيزى تا اينكه به درخواست تو خداوند توجه آنان را بپذيرد. و ممكن است به معنى «الّا» باشد به تقدير «ان» يعنى نيست بر تو از امر آنان چيزى مگر اينكه خداوند بر آنها توبه عرضه دارد كه تو از توبه خداوند خوشحال شوى. و در تمام حالتهاى چهارگانه قول خدا لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ منقطع از ما قبل و جواب سؤال مقدّر است.
أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ: يا اينكه عذابشان كند، زيرا آنان ظالمند، به امام باقر (ع) نسبت داده شده كه (أن تتوب عليهم أو تعذبهم) خوانده است، يعنى با اظهار «أن» و لفظ خطاب.[5] و نيز به او نسبت داده شده كه خوانده است: (إن يتب عليهم أو يعذبهم)[6] و از امام باقر (ع) است كه نزد او اين آيه قرائت شد لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ فرمود آرى به خدا سوگند كه همه كارها به دست پيامبر است و چنين نيست كه تو گمان كردى ولى من خبر مىدهم تو را كه خداى تعالى وقتى به پيامبرش خبر داد كه ولايت على را ظاهر سازد پيامبر به انديشه فرورفت در دشمنى قومش با على (ع) در چيزى كه خداوند او را بر آنها در جميع خصلتها برترى داده است و حسد آنان را نسبت به على (ع) مىدانست، و در نتيجه اين فكر دل پيامبر (ص) به تنگ آمد پس خداوند به او خبر داد كه براى او در اين مطلب چيزى نيست و امر در آن مربوط به خداست كه على را وصىّ پيامبر قرار دهد و ولىّ امر بعد از او باشد پس اين است مقصود خدا، و چگونه مىشود كه به دست پيامبر هيچ چيز نباشد در حالى كه خداوند اين اجازه را به او تفويض كرده است. و هر چه را او روا بداند، حلال باشد و آنچه را كه ناروا بداند، حرام باشد، قول خداى تعالى است كه فرمود: هر چه را كه رسول آورد آن را بگيريد و هر چه را كه از آن نهى كرد خوددارى كنيد.[7] و نيز از امام باقر (ع) روايت شده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حريص بود كه على (ع) بعد از او بر مردم خلافت داشته باشد، و نزد خدا خلاف آن چيزى كه او مى خواست بود، پس خداوند به او فرمود: كار درباره على (ع) به دست تو نيست يا محمّد، كار على (ع) و غير على با من است، آيا من اى محمّد آنچه را كه از كتابم نازل كردم: بر تو نفرستادم؟ الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ[8]؟ (الم. آيا مردم پنداشتند همينكه بگويند ايمان آورده ايم مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟).
امام باقر فرمود كه رسول خدا امر را به خدا تفويض نمود.[9]
[سوره آل عمران (3): آيه 129]
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (129)
ترجمه:
هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است همه ملك خداست، هر كه را خواهد بخشد و هر كه را خواهد عذاب كند و خدا نسبت به خلق بسيار آمرزنده و مهربان است.
تفسير:
وَ لِلَّهِ: يعنى از جهت فاعل بودن و غايت بودن و مالك بودن.
ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ: پس از آنكه خداوند نفى نمود كه كار به دست پيامبر باشد، مخلوقيّت و مملوكيّت همه چيز را و اينكه بازگشت همه به سوى اوست، اثبات كرد.
يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ: امر مغفرت آنها و تعذيب آنها به دست خداست.
وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ: ترجيح جانب غفران است و منع پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنين است از مبادرت به نفرين و لعن آنان، و غلبه كردن رجاست بر خوف.
[سوره آل عمران (3): آيه 130]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130)
ترجمه:
اى كسانى كه به دين اسلام گرويده ايد ربا نخوريد كه دائم سود بر سرمايه بيفزاييد تا چند برابر شود، از خدا بترسيد و اين عمل زشت را ترك كنيد باشد كه سعادت و رستگارى يابيد.
تفسير:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا: ابتداى كلام است براى اعلان حكمى از احكام سياسات و اينكه آن را با ندا شروع كرد براى اينكه سختى نهى از ربا را كه به آن عادت كرده اند با لذّت ندا و خطاب جبران كند.
لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا: يعنى ربا را نگيريد، و استعمال اكل (خوردن) در مطلق اخذ و تصرّف شايع شده است، يا از باب اينكه أكل (خوردن) در همه موارد به كار مىرود، و يا از باب اينكه هر تصرّفى براى هر نيروئى از نيروها يك نوع خوردن محسوب مىشود.
أَضْعافاً: جمع ضعف است به معنى دو برابر چيزى.
مُضاعَفَةً: تأكيد دو برابر شدن است، و معنى آن چند برابر چيزى است كه در مدّت اوّل آن را معين نموده ايد، يا اينكه از شأن آن اين است كه در زمان كوتاه با تكرار مدّت و تكرار زيادى مال چند برابر اصل مال بشود، چنانكه در سابق مردى براى مدّتى ربا مىداد، سپس براى بار دوّم زياد مىكرد، و بار سوّم … (ربح مركب) و همچنين تا آنجا كه با چيز اندك در زمان كم همه مال بدهكار را مىربود پس اين آيه نهى از قبيح ترين موارد رباست، يا نهى از مطلق رباست، به اينكه قبح شأنى آن را بيان كند.
تا اينكه علّت نهى باشد، و قيد نهى نيست تا مفهوم مخالف آن منافى نهى ضمنى مطلق باشد، كه در سوره بقره گذشت. يا منافى نهى مطلق باشد كه در سوره نسا به آن تصريح شده است.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ: از خدا بترسيد در ارتكاب ربا كه از آن نهى شديد.
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ: شايد به رستگارى برسيد.
[سوره آلعمران (3): آيه 131]
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ (131)
ترجمه:
و بپرهيزيد از آتش عذابى كه براى كيفر كافران افروخته اند.
تفسير:
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ: بدين گونه كه اجتناب كنيد از مثل افعال آنان از قبيل (ربا خوارى) و غير آن. و وجه تحريم ربا در سوره بقره در قول خداى تعالى: وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا، گفته شد.
بعد از آنكه از چيزى كه به انسان ضرر مىزند و او را به آتش مى كشاند نهى كرد، در آيه بعد به سوى چيزى كه به او خير مى رساند و به بهشت مى كشاند. برمى انگيزد و مىفرمايد:
[سوره آل عمران (3): آيه 132]
وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (132)
ترجمه:
از حكم خدا و رسول فرمان بريد، باشد كه مشمول رحمت خدا شويد.
تفسير:
وَ أَطِيعُوا اللَّهَ: فرمان خدا را اطاعت كنيد به وسيله اطاعت از رسول در مورد امورى كه شما را به آن امر، يا شما را از آن نهى كرده است، و از اين رو لفظ «أطيعوا» را تكرار نكرد، و فرمود:
وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ: و فرمان بريد فرستاده خدا را، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد. پيش از اين گذشت كه آوردن ادات ترجّى (لعلّ) از عادت بزرگان است، و اينكه ترجّى (اميدوار نمودن) از خدا واجب است و قابل تخلّف نيست. (يعنى حتمى الوقوع است).
[سوره آل عمران (3): آيه 133]
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (133)
ترجمه:
و بشتابيد به سوى آمرزش پروردگار خويش و به سوى بهشتى كه پهنايش آسمانها و زمين را فرا گرفته است و براى پرهيزكاران مهيّاست.
تفسير:
وَ سارِعُوا: بشتابيد به طاعت رسول و اهميّت دادن به آن.
إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ:
وجه تعبير از عرض بهشت به عرض آسمانها و زمين
بدان كه عرض و طول در سطح مستوى عبارت است از اقلّ دو امتداد و اكثر آن دو، و در مجسّمات عبارت از كوتاهترين امتداد و طولانى ترين آن است. عرض در اسطوانيّات (استوانه) و مخروطيّات عبارت است از امتداد قواعد آنهاست، و طول در آنها عبارت از امتداد سهام (ارتفاع مثلثها در هرم، و ارتفاع استوانه و مخروط) آنهاست.
از آنجا كه عوالم امكان از مشيّت آغاز شده است كه آن عبارت از وحدت حقّه است كه كثرت در ظلّ و سايه اى از آن وحدت محسوب مىشود و آن وحدت مانند نقطه است در اينكه كثرت به آن راه نمى يابد در حالى كه منتهى به عالم اجسام است كه آن به خاطر كثرتش مانند قاعده مخروط است، و لذا تشبيه شده است عوالم طولى به مخروط كه از يكسو منتهى به نقطه است و از سوى ديگى منتهى به قاعده.
و عالم طبع به سبب كثرتش مثل قاعده مخروط در كثرت آن است، و اين را نيز دانستى كه عرض مخروط عبارت از قطر قاعده آن است، لذا خداوند فرمود: كه عرض آن خود آسمانها و زمين است بدون اينكه ادات تشبيه بياورد.
و چون همه اين تشبيهات بر طريق تشبيه معقول به محسوس است در سوره حديد فرمود: سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ كه در وسط آن اداة تشبيه (ك) آورده است.
سپس بدان كه وسعت عالم طبع و جاى آن ظرف وسعت عوالم بالا است چنانكه زمان عالم طبع ظرف زمان بقاى عوالم بالا است، و چنانكه وسعت دهر (روزگار) كه امتداد بقاى عوالم عاليه است نسبت به زمان چندين برابر است به هزار يا پنجاه هزار سال ذكر شده است، زيرا يك روز از دهر (روزگار) كه وعاء (ظرف) و مظهرش يك روز از زمان است مانند هزار سال است در مرتبه اوّل يا مانند پنجاه هزار سال است در مرتبه هاى ديگر همچنين وسعت ظرف عوالم بالا كه به منزله مكان عالم طبع است نسبت به مكان كه ظرف و مظهر ظرف عوالم بالاست چند برابر آن است به هزار يا پنجاه هزار.
و اين وسعت غير از وسعت به كثرت است، پس تشبيه عالم طبع در كثرت به قاعده و عوالم بالا در وحدت به نقطه منافاتى با آن ندارد.
أُعِدَّتْ: صفت بعد از صفت است، يا حال است به تقدير قد، يا مستأنف است و جواب سؤال مقدّر، گويا كه گفته شده: اين بهشت براى چه كسى است؟
و خدا فرمود: لِلْمُتَّقِينَ براى پرهيزگاران آماده شده است.
در اوّل سوره بقره بيان مراتب تقوى گذشت، زيرا كه تقواى حقيقى عبارت از آن است كه بعد از ايمان باشد و اوّل مرتبه آن تقوى و پرهيز از نسبت دادن چيزى از اموال و افعال است به خودش و آخرين مرتبه آن تقوى از ذات خود است به نحوى كه براى او ذات و انانيّتى باقى نماند، و آن آخرين مرتبه عبوديّت و اوّلين مرتبه ربوبيّت است.
[سوره آل عمران (3): آيه 134]
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134)
ترجمه:
آنان كه از مال خود به فقرا در وسعت و تنگدستى، انفاق مىكنند و خشم خود فرونشانند و از بدى مردم درگذرند و خدا دوستدار نيكوكاران است.
تفسير:
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ: آنان كه انفاق كنند از اموال و بدنها و عرضها (چيزهاى وابسته به بدن) و توانائيها و صفتها و خودخواهى ها فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ: يعنى در جميع احوال به طورى كه هيچ حالتى آنان را از انفاق منع نكند، و اين بيان صرفا به منزله ذكر اوصافى از تقواپيشگان است نه اينكه مقيّد كردن به اين صفات باشد. و اين مطلب پيش از اين گفته شد.
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ: و كسانى كه خشم خود را حبس مىكنند.
اوصاف سه گانه مذكور، بيان بعضى مراتب انفاق است، زيرا كظم غيظ (فرو خوردن خشم) در حقيقت انفاق از شدّت قوّه غضب است، چنانكه بخشودن مردم و طهارت قلب از كينه آنها و بيزارى جستن از بدى كردن به آنها. و بجاى آن، در برابر بدى آنان احسان كردن يك نوع انفاق است كه از شدت بزرگ پندارى و خود بينى نفس مى كاهد.
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ: عفو در اينجا به معنى گذشت است، زيرا عفو و صفح[10] مانند فقرا و مساكين اند، چون كظم غيظ به معنى عفو و ترك انتقام از كينه بر بدكار و بدىكننده است.
تحقيق مراتب مردم در قصاص و ترك آن
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ حقّ عبارت اين است كه بگويد:
«و المحسنين» و لكن به اين عبارت عدول نمود و آن به جهت افاده قسيم بودن است. يعنى محسنين چند قسم اند نه يك قسم. و خواست كه محبوب بودن آنان را با كوتاهترين لفظ بيان كند.
چون آنچه كه از اين سه (انفاق، فرو خوردن خشم و عفو) ممدوح است، آن است كه سرشت و عادت باشد و از طبيعت و عادت صادر شده باشد آنها را به صورت اسم آورد به خلاف انفاق، كه مقصود و ممدوح از انفاق حدوث فعل و بيرون آوردن زيادى مال و سود رساندن به غير است اگر چه عادت بر انفاق نيز ممدوح باشد لذا در مورد انفاق، فعلى آورد كه استمرار را برساند. و خداى تعالى با همين عبارت مختصر اشاره به مراتب تقوى و منازل سلوك نمود، زيرا اوّلين مراتب تقوى و سلوك انزجار و ناراحتى از زياديهاى دنيا و بديهاى نفس است، و اين خود يك نوع انفاق از خواسته هاى نفس است، سپس انفاق بيرون انداختن زيادىها و شهوات نفس است، و در اين مرتبه است كه قصاص از بدكار براى او مباح مىشود و لكن از قصاصى كه بيشتر از مقدار بدى باشد نهى شده است، و آن نيز تقوى و انفاق از قوه غضب و امضاى آن است، زيرا قوّه غضب در مقام مكافات بدكار در يك حدّ معيّنى نمى ايستد، و براى اين مرتبه درجات متعدّدى است.
مرتبه دوّم تقوى فرو نشاندن خشم و ترك امضاى (اجراى) غضب بر بدكار است، و براى اين مرتبه درجاتى است.
مرتبه سوّم، عفو از بدكار و پاك كردن قلب از كينه اوست و اين معنى حاصل نمى شود مگر اينكه سالك به مقام شهود و عيان برسد، و حقّ اول (خداى تعالى)، را در مظهرى از مظاهرش مشاهده كند.
و براى اين مرتبه، نيز درجاتى است، و در اين مرتبه مهالك متعدّد و مفاسد غير محدودى است، و هر كس كه ميل پيدا كند و به يكى از مذاهب باطل منحرف شود، انحراف او از همين مرتبه ناشى مىشود، و آخرين درجه اين مرتبه آخرين درجه عبوديّت و اولين درجه ربوبيّت است و آن مقام احسان و مقام محبوبيّت براى خداست.
[سوره آل عمران (3): آيه 135]
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135)
ترجمه:
نيكان آنها هستند كه هرگاه ناشايسته اى از ايشان سرزند و ظلمى به نفس خويش كنند خدا را به ياد آرند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار كنند كه مىدانند جز خدا هيچكس نمىتواند گناه خلق را بيامرزد و آنها هستند كه در كار زشتى كه انجام داده اند، اصرار نمى ورزند چون خود به زشتى معصيت آگاهند.
تفسير:
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً: عطف بر الَّذِينَ يُنْفِقُونَ است، و فاحشه اطلاق مىشود بر خصوص زنا و بر هر چيزى كه قبح آن شديد باشد، و بر هر چيزى كه خدا از آن نهى كرده است.
أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ: ظاهر متبادر اين است كه مقصود از فاحشه كارى باشد كه زشتى آن زياد است و مقصود از ظلم به نفس، مطلقا كار قبيح است، تا اينكه از قبيل ذكر عامّ بعد از خاصّ شود، يا اينكه مقصود از ظلم به نفس كارى است كه زشتى و قبح آن اندك باشد كه در اين صورت قسيم[11] فاحشه مىشود.
به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده شده كه فاحشه را به زنا و ظلم به نفس را به ارتكاب گناه بزرگتر از زنا تفسير كرده است، و اينكه آيه در مورد جوانى نازل شده است كه هفت سال نبش قبر مىكرد تا اينكه قبر كنيزى از دختران انصار را نبش نمود و كفنش را گرفت و با او مجامعت كرد، پس شنيد صدا كننده اى از پشت سر او مىگويد: اى جوان واى بر تو از ديّان يوم الدّين، روزى كه من و تو را مى ايستاند، چنانكه مرا در بين لشگريان مردهها عريان ترك كردى، و مرا از قبرم بيرون آوردى و كفنهايم را بيرون كردى، و مرا گذاشتى كه براى حساب با حالت جنب بلند شوم، پس واى به جوانى تو از آتش.
پس جوان پشيمان شد، و خدمت نبىّ صلّى اللّه عليه و آله آمد در حالى كه گريه و زارى مىكرد، و هنگامى كه پيامبر حال او را پرسيد و به حال او آگاه شد او را از محضرش راند، پس جوان نااميد شد و به بعضى از كوهها خارج شد و به سوى خدا زارى و تضرّع كرد تا چهل روز تا اينكه خداوند قبول توبه او را نازل فرمود و اين آيه را بر پيامبرش نازل كرد. پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با اصحابش در طلب او بيرون آمدند، و پيامبر را به او راهنمائى كردند پس به سوى او آمد و به او نزديك شد و دستهايش را به گردن او انداخت و خاك را از سرش تكانيد و فرمود:
اى بهلول[12] مژده بده كه تو آزادشده خدا از آتش هستى.
[13] ذَكَرُوا اللَّهَ: يعنى فاحشه يا ظلم نفس از تمكّن (مستقر شدن و قرار گرفتن) در جهل نيست بلكه از لغزشهائى است كه بر بندگان حادث نازل مىشود، و بخشيده مىشود چون كبيره نيست زيرا گناه كبيره آن است كه از تمكّن در پيروى طاغوت صادر شده باشد، ولى اگر انسان متمكّن در پيروى على (ع) و ولايت او باشد پس هر چه كه از بديها از او صادر شود از قبيل لغزشها و از گناهان، صغيره است.
و اين انسان هر وقت كه شيطان او را به كار زشتى وادار كند حتما خدا را به ياد مىآورد و از كار زشتى كه كرده است، پشيمان مىشود، و از پروردگارش آمرزش خواهى مىكند. و آنچه كه در اخبار در مورد اصرار وارد شده است، اين است كه شخص گناه كند و استغفار ننمايد، و با توبه نفس خود را نو و تازه نسازد.[14] و از قول امام (ع) است كه فرمود: با اصرار در گناه صغيره اى نيست و با استغفار، كبيره اى.[15] (هر گناه و لو بسيار كوچك اگر مكرّر شود صغيره تلقى نمىشود و هر گناه و لو بسيار بزرگ اگر مورد استغفار واقع شود كبيره تلقى نمىگردد). از قبيل قول نبىّ صلّى اللّه عليه و آله است: كسى كه استغفار كند اصرار نكرده است اگر چه در يك روز هفتاد مرتبه به گناه باز گردد.[16] و غير اينها از رواياتى كه در بيان كبائر و صغائر وارد شده است.
همه اينها مشعر به همان مطلبى است كه ذكر كرديم.
پس صاحبان صغيره كسانى هستند كه هرگاه گناهى را (هر گناهى) مرتكب شوند ذكر خدا كنند
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ: و گناهانشان را استغفار كنند.
و صاحبان كبيره كسانى هستند كه هرگاه گناهى را مرتكب شوند خدا را به ياد نياورند و از گناه استغفار ننمايند، و آنچه كه وارد شده از تعداد كبيره ها و حصر آنها در هفت يا بيشتر اشاره به نسبى بودن كبيره است يعنى در مقايسه بعضى از گناهان با بعضى ديگر.
وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ: معترضه است يا حاليّه، و مقصود نااميد كردن بندگان است از توجّه به غير خداى تعالى و استغفار از غير او، و توصيف خداى تعالى به وسعت مغفرت با حصر مغفرت در خداى تعالى.
وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا: عطف است بر قول خدا فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ و اصرار بر معصيت چنانكه سابقا دانسته شد آماده كردن نفس است بر معصيت بدون احداث توبه، خواه مكرّر باشد و خواه نباشد، همانطور گناه كبيره گناهى است كه از تمكين نفس در جهل و پيروى طاغوت صادر شود.
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ: يعنى اصرار بر فاحشه يا ظلم به نفس نكند، در حالى كه آنها زشتى كار خود را مىدانند، يعنى اينكه مناط صدق اصرار بر عمل زشت آن است، كه كننده آن به زشتى آن آگاه باشد نه اينكه زشتى عمل نفس الامر آن فعل باشد. بنابراين اگر بر مردى زن اجنبى مشتبه شد و اصرار به نزديكى به او كرد بر زن معصيت نيست، و اصرار بر آن نيز اصرار بر قبيح نمىباشد.
[سوره آل عمران (3): آيه 136]
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ (136)
ترجمه:
آنها هستند كه پاداش عملشان آمرزش پروردگار است و باغهائى كه از زير درختان آن، نهرها جارى است هميشه در آن بهشتها متنعّم خواهند بود و چه نيكوست پاداش نيكوكاران عالم.
تفسير:
أُولئِكَ: آوردن اسم اشاره بعيد به جهت ياد آورى آنها با اوصاف بزرگشان و به جهت بزرگ نمودن شأن آنهاست.
جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ: اين جمله تأكيد آن چيزى است از قول خدا أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ استفاده مىشود، زيرا مفاد آن اين است كه جنّت و مغفرت محلّ ورود متّقين قرار داده شده است چون كه بهشت جزا و پاداش آنهاست، و چون آيه در مقام تأكيد است آن را با اسميّه بودن جمله تأكيد كرد، و نسبت را تكرار كرد به اينكه آن را داراى دو وجه قرار داد، كبرى، و صغرى، و كلام را بسط داد و اكتفا به ذكر مغفرت و جنّت نكرد، و جنّت را جمع آورد، و آن را وصف كرد به قول خداى تعالى:
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها: و آن را مدح نمود به اينكه منّت از او برداشته شده است (در مقام اعطاى آن بر آنها منّت نمىگذارد) زيرا آن بهشت پاداش عمل آنهاست. و لذا فرمود:
وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ: يعنى چه خوب است اجر و پاداش عمل كنندگان، كه مغفرت و بهشتها است. روايت شده است كه وقتى اين آيه نازل شد ابليس بر كوهى بالا رفت پس با صداى بلند عفريتهايش را صدا زد، و همه پيش او جمع شدند، پس گفتند: اى آقاى ما براى چه ما را فرا خواندى، گفت: اين آيه نازل شده است پس چه كسى از شما به درد آن مى خورد؟ عفريتى از شيطان بلند شد و گفت:
من مىدانم با آيه چه كار كنم، چنين و چنان مىكنم، شيطان گفت: تو به درد آن نمىخورى، پس يكى ديگر بلند شد و مثل اوّلى سخن گفت، كه شيطان گفت: تو نيز به درد آن نمىخورى.
بار سوّم وسواس خنّاس بلند شد و گفت: من مىدانم با آن چه كار كنم، شيطان گفت: تو با چه چيز و چه كار مىكنى؟ گفت: من به آنها وعده مىدهم و آرزومندشان مىكنم تا اينكه در گناه و خطيئه بيفتند، پس وقتى كه در گناه واقع شدند استغفار را فراموششان مىكنم. پس شيطان گفت تو به درد آن مىخورى، سپس او را موكّل آن آيه كرد تا روز قيامت[17].
[سوره آل عمران (3): آيه 137]
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (137)
ترجمه:
پيش از شما مللى بودند و رفتند پس گردش كنيد در زمين تا ببينيد چگونه هلاك شدند آنان كه وعده هاى خدا را تكذيب كردند.
تفسير:
قَدْ خَلَتْ: استيناف است و جواب سؤال مقدّر گويا كه گفته شده:
اينها كه ذكر شد براى متّقين است، پس براى غير متّقين چه چيز است؟
پس خداوند فرمود: ملّتهائى قبل از شما رفتند.
مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ: «سنن» جمع سنّت است و آن به معنى سيره و طريقت است و مقصود اين است كه آن راههايى كه امّتهاى پيشين از متّقين، مصدّقين و از فاسقين و تكذيب كنندگان بر آن راهها بودند و گذشتند و رفتند.
فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ: يعنى زمين عالم طبيعت را در جستجوى آگاهى از سير تصديق كنندگان و سير تكذيب كنندگان بگرديد تا حال و عمل آنها و كار خدا درباره آنها و نسل آينده شان در دنيا و آخرت بر شما معلوم شود بدينگونه كه آثار صنع خدا را در مورد آنها مشاهده كنيد و ببينيد كه اخبار انبيا در مورد حالت آنان در آخرت چيست؟ سپس انديشه كنيد.
فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ: پس ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه است تا از حال آنها عبرت بگيريد، و از ارتكاب به افعال آنها اجتناب كنيد، يا اينكه در زمين قرآن و كتب آسمانى سير كنيد، يا در زمين وجود و عالم صغيرتان سير كنيد، كه گذشتگان اهل عالم شما هر يك در مقام خودشان مدّعى انانيّت و استقلال بودند، و با زبان حالشان گفتار كسى را كه مىگفت: «شما در راه هلاكت از اين دنيا هستيد و بايد از اين وجود فانى شويد، سپس با وجود ديگر كه اشرف و اكمل است بقا و حيات پيدا خواهيد كرد». تكذيب مىكردند.
[سوره آل عمران (3): آيه 138]
هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (138)
ترجمه:
اين كتاب خدا و آيات مذكور حجّت و بيانى است براى عموم مردم و راهنما و پندى براى پرهيزكاران.
تفسير:
هذا: يعنى اين قرآن با آياتش، يا اين كه ذكر شد از قبيل ذكر حال متّقين و عاقبت آنها، و ذكر تكذيبكنندگان و اشاره به عاقبت رسوائى آنها، يا سنّتهاى گذشته از متّقين و مكذّبين، كه ذكر شد، يا سير در زمين، يا رسوائى عاقبت تكذيب كنندگان.
بَيانٌ: به معنى ظاهر، يا ظاهركننده، يا ظاهر كردن است.
لِلنَّاسِ: براى عموم مردم وَ هُدىً: يعنى هدايت كننده، يا هدايت است.
وَ مَوْعِظَةٌ: وعظ كننده و پنددهنده، يا وعظ و پند است.
لِلْمُتَّقِينَ: مخصوص متّقين است، زيرا شرط هدايت و وعظ، قبول كردن قابل است زيرا آن دو از امور نسبى هستند.
[سوره آل عمران (3): آيه 139]
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (139)
ترجمه:
شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستى كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دنيا اندوهناك باشيد زيرا شما اگر در ايمان ثابت و استوار باشيد؛ پيروزمندترين مردم، و بلندمرتبه ترين ملل دنيا هستيد.
تفسير:
وَ لا تَهِنُوا: عطف بر سارِعُوا است، زيرا فاصل بين آن دو از متعلّقات معطوف عليه است، يعنى از جهاد كردن به سبب آنچه كه به شما در روز احد رسيد ضعف نشان ندهيد و سستى نكنيد كه دو برابر آن سختىها در روز بدر به شما رسيد.
وَ لا تَحْزَنُوا: و اندوهناك بر كشته هايتان نباشيد، زيرا آنها با كشته شدن به مقامات عالى بهشتى رسيدند و با همسران حور العين خود معانقه كردند، و نيز اندوهناك نباشيد بر آنچه كه از غنيمتها از شما فوت شد.
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ: شما بر كوه صعود كرده ايد و لذا بالاتر هستيد- يا اينكه شأن شما بالاتر است چون شما بر حقّيد و دشمن شما بر باطل، و كشته هاى شما در بهشت هستند و كشته هاى آنها در آتش، يا شما بالا هستيد به سبب غلبه بر آنها و به هر تقدير آن تسلّى و دلدارى است.
برخى گفتهاند: آيه در مورد كشته و زخمى شدن آنها در روز احد نازل شده است تا تسلّى مؤمنان باشد.
برخى گفته اند: وقتى كه مسلمين شكست خوردند خالد بن وليد با لشگرى از مشركين مىخواست به كوهى كه بالاى سر مسلمانان قرار داشت برود، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نبايد بر بالاى ما قرار گيرند، عدّه اى از تيراندازها جستند و بالاى كوه قرار گرفتند، و به گروه مشركين تيراندازى كردند تا اينكه آنها را شكست دادند و مسلمانان بالاى كوه قرار گرفتند، و اين آيه نازل شد.
بعضى گفته اند: كه آيه بعد از روز احد نازل شد در وقتى كه خداوند به رسول خدا امر نمود كه قوم را طلب كند و به جهاد بخواند در حالى كه عدّه بسيارى كشته و زخمى شده بودند و آنچه نبايد به آنان رسد، رسيده بود. و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسانى كه ديروز با ما بودند، با ما از شهر بيرون آيند اين موضوع بر مسلمانان سخت گران آمد، لذا آيه نازل شد.
كه إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ: يعنى اگر بر ايمانتان باقى باشيد شما بالا و برتريد، يا اينكه آن شرط تهييجى است براى قول خدا لا تَهِنُوا.
[سوره آل عمران (3): آيه 140]
إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (140)
ترجمه:
اگر به شما در جنگ احد آسيبى رسيد به دشمنان شما نيز در بدر شكست و آسيب سخت رسيد چنانكه آنها مقاومت كردند شما نيز مقاومت كنيد اين روزگار را به اختلاف احوال ميان خلايق مىگردانيم كه مقام اهل ايمان معلوم شود تا از شما مؤمنان آن را كه ثابت در دين است مانند على (ع) و شيعيانش گواه ديگران كند و خداوند ستمكاران را دوست ندارد.
تفسير:
إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ: «قرح» را با فتح و ضمّ خوانده اند، و هر دو مصدر است، يا «قرح» با فتح مصدر است، و با ضمّ اسم مصدر به معنى درد و رنج و زخم است.
فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ: در جنگ بدر يا در همان جنگ، مثل همان درد و رنج به آن قوم هم رسيد.
وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ: يعنى ايّام غلبه و سرور و نعمت، چون از نعمت و سرور با ايّام كنايه مىكنند، پس گفته مىشود: اين ايّام فلان است يعنى وقت سرور و نعمت اوست.
نُداوِلُها: يعنى به نوبت مىگردانيم.
بَيْنَ النَّاسِ: پس سرور و پيروزى و غنيمت را روزى به مؤمنان مىدهيم، و روزى به كافران، تا اينكه مؤمنان مغرور نشوند، تا به دنيا آرامش پيدا كنند و ايمانشان را وسيله راحت دنياى خود قرار ندهند، و منافقان هم جهت دنياجوئى، در اسلام داخل نشوند كه در اين صورت مزاحم انبيا مىشوند و بين مؤمنين فتنهگرى مىكنند.
وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا: تا اينكه علمش را به مسلمانان حقيقى ظاهر سازد، يا اينكه به نبىّ خود كه مظهر اسم جامع خدا كه همان «اللّه» مىباشد آگاه سازد و به اين جهت از متكلّم به غايب در كلام التفات پيدا كرد.
وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ: به جهت ابتلا و امتحان شُهَداءَ (على الناس): شما را بر مردم گواه بگيرد يا اينكه مؤمنان را امين در شهادت بگيرد، يا مردانى هستند كه از عملشان چيزى غايب نمىشود، مانند اوصيا و اوليا، يا مؤمنان، يا كشتهشدگان در راه خدا، و چون ستم ستمكاران بر اثر غالب و مغلوب شدن از شما و كافران ظاهر مىشود، پس شما شاهد آن هستيد، و به همين جهت به همين سخن اكتفا فرمود كه:
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ: خدا ستمكاران را دوست نمىدارد، و اين سخن ضمن آنكه دلالت مىكند بر اينكه خداوند ستمكاران را دوست ندارد بر چيزى زايد بر اين معنى نيز دلالت مىكند، زيرا مقصود از نفى محبّت در مثل مقام اثبات غضب بر آنهاست چنانكه بارها در گذشته گفتيم.
[سوره آل عمران (3): آيه 141]
وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ (141)
ترجمه:
تا آن كه به اين اختلاف نيك و بد روزگار، اهل ايمان را از هر عيب و نقص پاك و كامل كند و كافران را به كيفر ستمكارى محو و نابود گرداند.
تفسير:
وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا: يعنى خداوند به سبب مغلوبيّت مؤمنين را از هواها و اغراض فاسد و به سبب تحمّل اذيّت از گناهان پاك گرداند، يا اينكه خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، از آنان كه كافر شدند و اسلام را به خود نسبت مىدهند جدا كرده، تميز مىدهد. يا مقصود اين است كه خدا مؤمنين را از كسانى كه به اعلان كلمه مؤمنين كافر بودند، تميز دهد و ممتاز گرداند.
وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ: يعنى ذات كافران را با هلاك كردن بعضى و اسير شدن بعضى و تبعيد بعضى نابود مىكند، يا اينكه با داخل كردن آنان در اسلام به ميل و رغبت يا به زور و اجبار، كفرشان را از بين مىبرد.
[سوره آلعمران (3): آيه 142]
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (142)
ترجمه:
گمان مىكنيد به بهشت داخل مىشويد و هنوز خداوند كسانى از شما را كه جهاد كردهاند و شكيبايان را نمىشناسد؟
تفسير:
أَمْ حَسِبْتُمْ: اين جمله (آيا چنين تصور كرده و حساب كردهايد كه …) اضراب[18] است از آنچه كه از اين تسلى دادن مستفاد مىشود و خواه «ام» را به معناى بل به اضافه همزه (آيا بلكه) يا به معنى، «بل» (بلكه) به تنهايى بگيريم گويا كه گفته شده است: ايمان و جهادى بر خود ثابت نكرديد، بلكه گمان كرديد كه مؤمن هستيد و جهاد كرده ايد.
أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ: يعنى جهادى از شما هنوز ظاهر نشده است، يا هنوز خداوند در جلوه مظاهر خود كه عبارت است از پيامبران و جانشينانش، از شما جهادى نديده و آگاه نشده است! و فرق بين «لم» و «لمّا» اين است كه «لم» براى نفى ماضى است بدون التفات به استمرار نفى تا زمان حاضر، بدون اينكه وقوع منفى را بعد از زمان حاضر متوقّع باشد، و «لمّا» براى نفى ماضى است تا زمان حاضر و نيز توقّع و انتظار وقوع منفى بعد از زمان حاضر. و اين جمله حاليه است.
وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ: و خدا صبركننده و استقامتورزنده بر جهاد يا امتناعكننده از آن را مىشناسد. «يعلم» با نصب خوانده شده به تقدير «ان» بعد از واو به معنى «مع»، و به رفع خوانده شده بنابراين كه جمله حال باشد به تقدير مبتدا، يا بنابراين كه معطوف باشد بر لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ و معنى آيه چنين مىشود: تا خداوند شكيبايان در راه جهاد را بداند و هنوز مجاهد بودن شما معلوم نشده است.
______________________________
[1] برهان: ج 1، ص 310.
[2] صافى: ج 1، ص 348.
[3] عياشى: ج 1، ص 197، ح 138.
[4] برهان: ج 1، ص 310.
[5] عياشى: ج 1، ص 198، ح 141.
[6] صافى: ج 1، ص 350.
[7] صافى: ج 1، ص 350.
[8] سوره عنكبوت: آيه 2.
[9] عياشى: ج 1، ص 197، ح 140.
[10] لفظ عفو و صفح مانند دو لفظ فقير و مسكين هستند كه هرگاه هر دو در يك جمله جمع شوند به دو معنى مخصوص به خود استعمال مىشوند و هرگاه جدا جدا آورده شوند هر دو يك معنى مىدهند.
[11] وقتى چيزى را به اقسامى تقسيم مىكنند خود آن چيز كه تقسيم شده است مقسم ناميده مىشود و هر يك از اقسام نسبت به مقسم يك قسمى از آن مىباشد و هر يك از اقسام نسبت به قسم ديگر قسيم ناميده مىشود.
[12] بهلول در لغت به معناى خندهرو- خجسته- مهتر- جامع خيرات است. و در اينجا منظور معناى لغوى آن است.
[13] برهان: ج 1، ص 316.
[14] عياشى: ج 1، ص 198، ح 144.
[15] صافى: ج 1، ص 352.
[16] صافى: ج 1، ص 352.
[17] نور الثقلين: ج 1، ص 324، ح 464.
[18] هرگاه لفظ« ام» به معنى« بل» و استدراك باشد، آن را اضراب دانند و معنى اضراب يا ابطال سخن قبلى است و يا انتقال از سخنى به سخن ديگر كه بعضىها مانند ابن مالك، در شرح كافيه گمان كردهاند كه در قرآن اضراب جز به اين معنى نيامده است.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج3