ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل عمران آیه1–11
سوره آل عمران
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى دويست آيه است.
فضيلت خواندن اين سوره:
ابى بن كعب از رسول اكرم (ص) نقل كرده است كه فرمود: «هر كس سوره آل عمران را بخواند خداوند بهر آيه اى امانى براى گذشت از پل دوزخ به او عطا ميكند».
و ابن عباس ميگويد: «پيغمبر (ص) فرمود: «هر كه سوره آل عمران را در روز جمعه بخواند تا وقتى كه خورشيد غروب كند خدا و فرشتگان براى او درود مىفرستند».
و بريدة ميگويد: نبى اكرم (ص) فرمود: «سوره بقره و سوره آل عمران را ياد بگيريد زيرا آنها دو نور هستند و در روز قيامت براى كسى كه آنها را بداند مانند دو ابر يا دو پرده يا دو صف از پرندگان بر او سايه مىاندازند.»
[سوره آلعمران (3): آيات 1 تا 5]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم (1)
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (2)
نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ (3)
مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ (4)
إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ (5)[1]
ترجمه:
بنام خداى رحمن و رحيم.
الف، لام، ميم (از حروف مقطعه و اسرار قرآن است.) خدايى نيست جز آنكه زنده و پاينده است. اين كتاب را بحق بر تو نازل كرد كه كتابهاى پيشين را تصديق ميكند. و پيش از قرآن تورات و انجيل را فرستاد.
براى هدايت مردم و فرقان را (كه جدا كننده ميان حق و باطل است) نازل كرد. كسانى كه آيات خدا را انكار كردهاند عذابى سخت دارند و خدا عزيز و انتقامگير است.
آنچه در زمين و آسمان است، بر خدا مخفى و پوشيده نيست.
بيان آيه 1 تا 5
شأن نزول:
كلبى، محمد بن اسحاق، ربيع بن انس ميگويند: هشتاد و چند آيه از اول اين سوره درباره طايفه اى از نصاراى نجران نازل شده است.
آنان شصت نفر سوار بودند كه نزد رسول اكرم اسلام (ص) آمدند چهارده مرد از بزرگانشان بودند كه در ميان اين چهارده نفر سه نفر سرآمد آنها بودند كه كارشان به دست آنها بود. يكى «عاقب» كه سرپرست جمعيت و طرف مشورت آنها بود كه نظرياتشان هميشه با موافقت او انجام ميگرفت نام وى «عبد المسيح» بود.
و ديگرى «سيد» كه عهدهدار كارها و اختياردار تعيين منازل و مسافرت آنها بود و نامش «ايهم» بود.
و سومى ابو حارثة بن علقمه كه بزرگترين رهبر روحانى و پيشواى مذهبى آنان و زمامدار مدارس آنان و در ميانشان بس شريف بود و كتابهاشان را بآنان ياد مىداد.
سلاطين روم او را بزرگ و آقاى خود مى دانستند و بخاطر دانش و كوشش علمى او معابدى برايش درست كرده بود.
آنان در وقتى كه پيغمبر اكرم (ص) نماز عصر را خوانده و در مسجد بود وارد مدينه شدند و داخل مسجد گشتند لباسهاى زيبا و لباده و عباهاى عالى در قيافه مردان بنى حارث در تن داشتند. وقتى بعضى از ياران رسول اكرم آنها را ديدند گفتند: ما در ميان دسته هايى كه بديدن پيامبر اسلام مىآيند تا كنون مانند اينها نديده ايم. وقت نماز آنان نزديك شد آنها ناقوس نواخته و مشغول نمازشان شدند و نماز خود را بطرف شرق مى خواندند، بعضى از اصحاب پيغمبر (ص) عرض كردند اينها در مسجد شما چنين مىكنند آن حضرت فرمود: بحال خودشان بگذاريد تا نمازشان را بخوانند.
بحث رسول اكرم با پيشوايان نصارى
پس از نماز «سيد و عاقب» نزد پيغمبر آمده بگفتگو پرداختند آن حضرت فرمود:
اسلام بياوريد.
نصارى: ما پيش از تو اسلام آورده ايم.
پيامبر: دروغ مىگوييد چون شما مىگوييد عيسى (ع) پسر خدا است و صليب را پرستش مىكنيد و گوشت خنزير مى خوريد پس اسلام نياورده ايد.
نصارى: اگر عيسى (ع) پسر خدا نيست پس پدر او كيست؟ و درباره عيسى (ع) همگى با آن حضرت به سخن پرداختند.
پيامبر: آيا شما باور نداريد كه فرزند بايد شبيه پدر خويش باشد؟
نصارى: بلى پيامبر: آيا قبول نداريد كه پروردگار ما براى هميشه زنده است و نمى ميرد ولى عيسى مى ميرد؟
نصارى: بلى
پيامبر: آيا معتقد نيستيد كه خداوند اختياردار همه چيز بوده و هر چيزى را حفظ كرده و بهمه مردم روزى ميدهد؟
نصارى: بلى
پيامبر: آيا عيسى مالك و اختياردار يكى از اينها هست؟
نصارى: نه
پيامبر: آيا قبول نداريد كه چيزى از آنچه در آسمان و زمين است بر خدا پوشيده نيست؟
نصارى: بلى
پيامبر: آيا عيسى (ع) مانند خداوند دانا است و چيزى بر او پوشيده نيست؟
نصارى: نه
پيامبر: آيا معتقد نمىباشيد كه خداوند عيسى (ع) را در شكم مادر صورتبندى كرد و خدا نمى خورد و نمى آشامد.
نصارى: بلى
پيامبر: آيا باور نداريد كه حضرت عيسى (ع) مانند ساير كودكان در شكم مادر بوده و مادرش او را مانند ساير زنان زاييد و عيسى (ع) غذا و آب مىخورد؟
نصارى: بلى
پيامبر: پس چگونه امكان دارد كه عيسى آن طور كه شما مى پنداريد باشد؟
پس نصارى ساكت شدند و خداوند هشتاد و چند آيه از اوائل اين سوره را در باره آنان نازل نمود.
تفسير:
سوره بقره با بيان توحيد و ايمان به خدا پايان يافت و اين سوره نيز با ذكر يكتاپرستى و ايمان آغاز گرديده است.
الم- وجوه مختلفى كه در مورد حروف مقطعه قرآن و الف، لام، ميم، گفته شده است در آغاز سوره بقره بيان شد.
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» خدايى كه جز او خداى زنده و نگاهدارنده جهان نيست. در آية الكرسى اين آيه بود و تفسير آن بيان شد.
ابن عباس ميگويد: «حى قيوم» اسم اعظم خدا است و او همان اسمى است كه آصف بن برخيا رفيق سليمان براى حمل تخت بلقيس آن را خواند و در يك چشم بهم زدن از شهر «سبا» نزد سليمان (ع) آمد. «نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ» اى محمد قرآن را بحق بر تو فرستاد و در معناى «بالحق» دو قول است:
1- خبرهاى آن صادق و درست است كه «حق» بمعناى صدق گرفته شده است.
2- اين كتاب را بر تو فرستاد روى حكمت و مصلحتى كه ايجاب مىكرد كه «حق» بمعناى حكمت آمده ولى اين قرآن بهر كدام از اين دو معنا «حق» است.
«مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ» آنچه را كه پيش از آن، از كتاب و رسول بوده تصديق مىكند (مجاهد- قتاده- ربيع و بيشتر مفسرين)و علت اين كه از امورى كه پيش از آن بوده «بَيْنَ يَدَيْهِ» (در جلوى او) تعبير كرده اين است كه مطالب كتب پيامبران گذشته آن چنان براى رسول اكرم ظاهر و آشكار بود كه گويى در برابرش قرار داشتند.
در معناى «مصدقاً» دو وجه بيان شده است:
1- خبرها و مطالب اين كتاب با آنچه در كتابهاى آسمانى قبلى بوده مطابق است كه خود اين، دليل بر نبوت پيامبر اسلام ميباشد زيرا اين خبرها را جز خداوند عالم به غيب كسى نميداند.
2- اين كتاب، همه انبياء و كتابهاى آنان را تصديق مىكند و آنها را صحيح و الهى ميداند و چنين نيست كه بعضى را تصديق و بعضى را تكذيب نمايد.
«وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» علت اين كه بار ديگر فرستادن قرآن بعنوان «فرقان» تكرار شده همين است كه از قرآن تعبيرها شود و هر تعبير يك صفت از صفات آن را بيان كند اگر چه موصوف همه يكى است مثلا فرقان حالت جدا كردن بين حق و باطل در احكام دينى مورد نياز را مانند حج و احكام ديگر كه همه آنها در قرآن است ميرساند.
و تعبير از قرآن به «كتاب» براى بيان اين مطلب است كه قرآن در خور نوشتن مى باشد.
و عبد اللَّه بن سنان از امام جعفر صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: «فرقان» آيات محكمى است كه در كتاب است و همان است كه پيغمبران پيشين را تصديق مىنمايد.
در بيان مراد و مقصود از كلمه فرقان، اقوال ديگرى نيز گفته شده است:
1- دليلهايى كه ميان حق و باطل جدايى مى اندازد (ابو مسلم)
2- برهان محكمى كه پيغمبر اسلام داشته كه با آن با نصارى در مورد عيسى محاجه نمود.
3- كمك و يارى.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ» كسانى كه دليلها و حجتهاى الهى را انكار كنند «لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ» براى آنها است عذابى دردناك. پس از آن كه دليلهاى توحيد و صدق انبياء را بيان كرد اينك به تهديد كسانى كه به مخالفت و انكار آنها برخاسته مى پردازد.
«وَ اللَّهُ عَزِيزٌ» و خدا قادر و توانا است و اگر بخواهد كسى را عذاب و عقاب كند كسى نمى تواند جلوى او را بگيرد و اصل كلمه «عزت» بمعناى امتناع و سرپيچى است و به زمين سنگلاخ كه به سختى مىتوان در آن راه رفت «ارض عزار» مىگويند و خداوند، عزيز است چون كسى نمىتواند او را ناتوان كند.
«ذُو انْتِقامٍ». خدا بر انتقام از كفار توانا است و كسى را نرسد كه جلو او را بگيرد.«و انتقام» كيفر دادن بدكار است در برابر كارهاى زشت و بديهايش.
«إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ» آنچه در زمين و آسمان است بر خدا پوشيده و پنهان نيست پس از تهديد نسبت به كسانى كه در برابر دليلهاى روشن توحيد و صدق پيامبران باز مخالفت و انكار مىكند ايجاب مى كرد كه اين مطلب را نيز يادآورى كند كه چيزى بر خدا پوشيده نيست تا كسى نپندارد و مغرور نگردد كه ممكن است خدا از گناه او بى خبر باشد چون بر كسى كه پاداش و كيفر ميدهد چيزى پنهان نخواهد بود.
سؤال:
چرا خداوند فرموده چيزى در آسمان و زمين بر او مخفى نيست و نفرموده:
«لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ» بر او چيزى پوشيده نيست با اين كه تعبير دوم از نظر تأكيد رساتر است؟ و خلاصه چرا قيد: «در زمين و آسمان» را آورده؟
پاسخ:
منظور اين است كه بما بفهماند كه هر آنچه در زمين و آسمان پنهان شود او ميداند و اين بيان از نظر ايجاد رعب و خوف در دل، رساتر مىباشد.
سؤال:
چرا نفرموده است خداوند به آنچه در آسمان و زمين است دانا است؟
پاسخ:
اين كه مىفرمايد چيزى بر او پوشيده نيست مىرساند كه خدا از هر نظر كه امكان داشته باشد به چيزى دانا شد آنها را ميداند و نيز تنوع در عبارت است. و علت اين كه چيزى بر خدا مخفى نيست اين است كه خداوند بخودى خود عالم است و لازمه اش اين است كه هر چيزى كه قابل معلوم شدن باشد آن را بداند بنا بر اين چيزهاى بى نهايت صلاحيت تعلق علم را دارد و براى خدا معلوم خواهند بود پس امكان ندارد كه چيزى بهيچ نحو بر او مخفى باشد.
[سوره آلعمران (3): آيات 6 تا 7]
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (6) هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7)[2]
ترجمه:
اوست كه شما را در رحمها صورت ميدهد (مى آفريند صورتهاى شما را) هر طور كه بخواهد. خدايى جز آن ذات يكتاى عزيز و حكيم نيست.
اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه برخى از آن، آيات محكم است آنها اصل و مايه اين كتابند و بعضى ديگر، آيات متشابه و مبهم، كسانى كه در درون و دلهايشان ميل به باطل است بمنظور ايجاد فتنه و بقصد تأويل دنبال متشابهات مىروند در حالى كه تأويل آنها را جز خدا كسى نمىداند و آنهايى كه در علم ريشه دارند گويند: ما بهمه آن كتاب ايمان داريم و همه از پيش پروردگار ما است و پند نگيرند (به اين دانش پى نبرند) جز خردمندان.
بيان آيه 6
شرح لغات:
يصوركم: صورت ميدهد شما را و تصوير صورت و شكل دادن به چيزى است در تركيب بندى آن كه قبلا آن صورت را نداشته است و اصل آن از «صاره» مىباشد كه بمعناى «آن را بسوى چيزى گرداند» است.
ارحام: رحمها و اصل آن از ريشه «رحمت» است و چون رحم سبب عاطفه ها و مهرهاست به اين نام موسوم شده.
يشاء: بخواهد از مشيت كه بمعناى خواست و اراده است.
تفسير:
«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ» او كسى است كه شما را در رحمها بهر كيفيت و صفتى كه بخواهد مرد، زن، زيبا، زشت، بلند و كوتاه مىآفريند و صورت ميدهد.
«لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ». نيست خدايى جز او كه در سلطنت و قدرتش، عزيز و در افعالش حكيم است.
اين آيه دلالت بر يكتايى خداوند و قدرت و حكمت او دارد زيرا اوست كه بدون هيچ وسيله و آلتى بچه را در رحم مادر مىآفريند و در آن غرايز و قوايى عالى قرار ميدهد و از نظر هر عاقلى اين مطلب قطعى است كه اگر تمام مردم عالم جمع شوند و بخواهند از آب، مگسى بيافرينند و به آن صورتى دهند كه همه ببينند نمىتوانند و راهى هم به آن ندارند پس چگونه مىتوانند بچه را در رحم، خلق و ايجاد كنند و اين نوع استدلال از امام صادق نقل شده است.
بيان آيه 7
شرح لغات:
محكمات: يقينها، محكمها از احكام كه بمعناى اتقان و استوارى است.
ام الكتاب: اصل كتاب و به مكه «ام القرى» مىگويند و به پرچم لشكر نيز «ام» گويند.
متشابهات: چيزهايى كه با يكديگر مشتبه شده و مشكل مىگردند از ماده «شبه» زيغ: كجى و انحراف.
ابتغاء: طلب كردن.
فتنه: فساد و اصل آن بمعناى آزمايش است همانطور كه مىگويند:
«فتنت الذهب بالنار» يعنى (طلا را با آتش آزمايش كردم) و بعضى مىگويند بمعناى خلاصى است يعنى طلا را از آتش رهايى دادم.
تأويل: تفسير و اصل آن بازگشت به چيزى است.
راسخون فى العلم: ثابتان و ريشه داران در علم.
تفسير:
پس از آن كه اصل نزول قرآن بيان شد بدنبال آن كيفيت نزول آن را بيان مىنمايد:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» اوست خدايى كه بر تو قرآن را نازل كرده كه بعضى از آنها محكمات هستند كه آنها اصل كتاب مىباشند و قسمتى از آنها متشابهاتاند.
بحثى درباره محكم و متشابه
در تعريف محكم و متشابه وجوهى گفته شده است از اين قرار:
1- محكم آن است كه از ظاهرش بدون احتياج به هيچ قرينه كه همراه آن باشد،مراد و منظور، روشن و معلوم باشد مانند آيه «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً[3]» (خداوند به مردم اصلا ستم نمىكند) و مانند «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ[4]» (خدا بمقدار ذرهاى بكسى ستم نميكند) و امثال اين آيات كه فهم آنها نياز به قرينه و دليلى ندارد و در مقابل آن متشابه است كه بدون قرينه، مراد و مقصود از ظاهر آن معلوم نيست مانند آيه كريمه: «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ»[5] (خداوند او را دانسته گمراه كرد) و مسلماً مىدانيم كه معناى گمراه كردن در اين آيه با گمراه كردن در آيه «وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ»[6] (سامرى آنان را گمراه كرد) فرق دارد زيرا گمراه كردن سامرى كارى است زشت و قبيح در حالى كه گمراه كردن خدا (بمعناى صحيح آن) چون از روى مصالح است امرى است نيكو. همين تعريف براى محكم و متشابه است كه مجاهد مىگويد «محكم چيزى است كه معناى آن با معناى ديگر اشتباه نشود و متشابه چيزى است كه معناى آن با معناى ديگرى اشتباه شود.
و اشتباه در اين امور دينى مثل يكتاپرستى و نفى تشبيه و نفى ظلم واقع مىشود چنان كه در مثل آيه «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ[7]» ممكن است معنا شود: «خدا بر عرش تكيه زده» كه خدا مانند شخصى كه بر تخت مىنشيند بر عرش جلوس كرده باشد و ممكن است بمعناى غلبه و تسلط خدا بر عرش باشد. و روشن است كه معناى اول درباره خدا غير ممكن است.
2- محكم، آياتى است كه آيات ديگر را نسخ مىكند و متشابه آيات نسخ شده است (ابن عباس)
3- محكم، آياتى است كه تنها يك معنا مىتوان از آن بدست آورد ولى «متشابه» آياتى است كه دو معنا يا بيشتر مىتواند داشته باشد. (از محمد بن جعفر بن زبير و ابو على جبائى).
4- «محكم» آياتى است كه عبارات آنها تكرار نشده باشد و «متشابه» آياتى است كه الفاظ آنها تكرار شده باشد مثل داستان حضرت موسى (ع) و مانند آن (از ابن زيد).
5- محكم آن است كه تفسير و تأويل آن معين و معلوم است و «متشابه» آياتى است كه تفسير و تأويل آنها معين نيست مانند «قيام ساعت» (از جابر بن عبد اللَّه)
«فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» پس كسانى كه در دل آنان رو گردانى از حق و توجه بباطل است «فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ» پس بعلت گمراهى خود و نيز براى گمراه كردن و فاسد كردن دين مردم براى هدف و دين نادرست خويش به آنچه متشابه است استدلال و احتجاج مىكنند و اقوال ديگرى نيز در اين كه چرا آنان از متشابهات پيروى مىكنند گفته شده است:
1- از اين جهت كه براى مردم كم فهم و ضعيف مطلب را مشتبه گردانند (مجاهد)
2- براى بدست آوردن شرافت و ثروت چنين مىكنند بنا بر اين كه مقصود از كلمه «فتنه» مال و ثروت باشد. چنان كه در موارد زيادى در قرآن، خداوند از ثروت به فتنه تعبير كرده است.
3- منظور از «فتنه» كفر است و اين معنا از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است و ربيع و سدى نيز همين را گفتهاند.
«وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ» (و نيز از متشابهات پيروى مىكنند) كه بر خلاف حق آن را تفسير نمايند و بعضى گفتهاند: آنان چنين مىكنند براى بدست آوردن سرانجام كار محمد به حساب «جمل» و شاهد اين كه تأويل گاهى بمعناى عاقبت و سرانجام است آيه كريمه:
«ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا»[8] مىباشد (بازگشت بخدا و رسول) (براى شما بهتر و خوش عاقبتتر است) و در عرب معروف است تأويل را بمعناى آخر، و عاقبت استعمال مىكنند.
و زجاج مىگويد: معناى طلب نمودن تأويل آنها اين است كه مىخواستند برانگيختن و زنده شدن خود را بفهمند. از اين رو خداوند به آنها اعلام مىدارد كه غير از خدا كسى آن را نميداند و گواه آن، اين آيه كريمه است: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ»[9] مگر جز انجام گرفتن آن (معاد و قيامت) انتظارى دارند؟ و در اين كه اين گروه كه از متشابهات پيروى مىكنند كيانند اقوالى است:
1- نصاراى نجران وقتى كه در مورد فرزند خدا بودن عيسى (ع) با پيغمبر اسلام سخن مىگفتند عرض كردند آيا عيسى كلمة اللَّه و روح اللَّه نيست؟ رسول اكرم فرمود بلى. عرض كردند همين براى اثبات سخن ما كافى است و در اين وقت خداوند در رد آنها اين آيه را فرستاد كه «آنان كه در دلشان كجى و انحراف است از متشابهات پيروى مىكنند» يعنى آنان مىگويند كه بقاء بدن به سبب روح است و به ظاهر آيات تكيه مىكنند كه عيسى روح خداست ولى مسلمانان مىگويند: بقاء بدن با روح است و بدن در وقت خود با روح باقى است ولى براهين ثابت كرده است كه خداوند اعضاء و اجزاء ندارد و فقط بخاطر عظمت روح، آن را بخود نسبت داده است همانطورى كه خانه كعبه را براى بزرگى آن بخود منسوب مىكند (بيت اللَّه) سپس خداوند آيه «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ»[10] (مثل عيسى نزد خدا مثل آدم است كه (بدون پدر و مادر) او را از خاك آفريد) را نازل فرمود (از ربيع).
2- يهود، كه مىخواستند نهايت و پايان زندگى اين امت را بدست آورده و آن را از حساب «جمل» بيرون آورند (از كلبى).
3- منافقان (از ابن جريح).
4- تمام كسانى كه براى مقاصد باطله خويش از متشابهات متابعت مىكنند بنا بر اين، آيه عموميت داشته و خوارج (كه عليه على «ع» خروج كردند) و «سبائيه» (پيروان عبد اللَّه بن سبا را كه در مورد على غلو كردند) شامل مىشود (قتاده).
«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» و تفسير متشابهات را جز خداوند عالم و راسخان در علم، كسى نمىداند و مراد از راسخان كسانىاند كه در دانش خويش، ثابت و ريشهدار و متقن و محكماند.
در ترتيب و نظم و معناى راسخون دو قول گفته شده است:
1- راسخون بوسيله واو به اللَّه عطف شده است. يعنى تفسير متشابهات را جز خدا و راسخان در علم كسى نمىداند و راسخان هستند كه آنها را دانستهاند در حالى كه «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» ميگويند ما بآن ايمان آوردهايم و همه از طرف خداوند است (اين معنا از امام محمد باقر (ع) نقل شده و ابن عباس و ربيع و محمد بن جعفر بن زبير نيز آن را گفته و ابو مسلم هم آن را اختيار كرده است) و همين قول از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: پيغمبر اكرم (ص) افضل راسخان در علم بود و تفسير و تأويل هر چه بر او نازل شد مىدانست و چيزى بر آن حضرت نازل نشد كه تفسير آن را نداند و خود او پس از او اوصياء گراميش تفسير و تأويل همه قرآن را مىدانستند و مؤيد اين مطلب اين است كه صحابه و تابعين تمام آيات قرآن را تفسير كردهاند و نقل نشده است كه آنان در جايى توقف كرده بگويند: اين مورد از متشابهات است كه جز خدا آن را نمىداند و از تفسير آن خوددارى كرده باشند و ابن عباس در اين آيه ميگفت: من از راسخان در علم هستم.
2- «واو» در راسخون بجايى عطف نبوده و اول كلام است بنا بر اين منظور اين است كه تفسير متشابهات را جز خدا كسى نمىداند و كلمه راسخون اول كلام و مبتداء و جمله بعدى (يقولون …) خبر آن است. (از عائشه- عروة بن زبير- حسن- مالك- كسايى- فراء- جبائى).
بنا بر اين اينان مىگويند راسخون در علم نيز تفسير متشابهات را نمىدانند چيزى كه هست همگى ميگويند: ما به آنها ايمان داريم.
بنا بر اين تفسير آنچه جز خدا كسى تأويل آن را نمىداند از اين قبيل امور است:
مدت زندگى اين امت و وقت رستاخيز و قيام ساعت و فانى شدن دنيا و زمانى كه خورشيد از مغرب طلوع ميكند و موقع نزول عيسى (ع) و خروج دجال و مانند آنها از امورى كه علم آنها مخصوص خداوند عالم است.
و مراد از «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» اين است كه ميگويند: محكمات و متشابهات همه از نزد پروردگار ما است.
«وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» و بجز خردمندان كسى در آيات خدا فكر نكرده و متشابهات را بمحكمات برنمىگرداند.
سؤال:
چرا خداوند در قرآن متشابهاتى نازل كرده و براى چه همه آن را از محكمات قرار نداده است؟
پاسخ:
اگر تمام آيات محكمات بودند مردم بصرف شنيدن، اكتفاء كرده و در آنها دقت نمىكردند و برترى دانشمندان از ديگران روشن نمىشد.
قاضى ماوردى ميگويد: خداوند به آيه «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ»[11] (كتابى كه تمام آيات آن محكم هستند) يادآورى مىكند كه تمام قرآن محكمات مىباشد و به آيه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً»[12] (خداوند بهترين حديث را نازل كرده قرآنى كه متشابه است» بيان مىكند كه تمام قرآن متشابهات مىباشد. بنا بر اين محكم بودن، بمعناى يقينى بودن است يعنى خداوند در اثر يقينى بودن و محكم بودن معانى قرآن آن را از اعتراض و ايراد اشكال كنندگان جلوگيرى كرده است از اين نظر تمام قرآن، محكمات است و متشابه بودن آن به اين معنا است كه از نظر خوبى و درستى و دور بودن از ايراد و تناقض برخى از آن با برخى ديگر شباهت داشته و با هم متشابه مىباشند.
[سوره آلعمران (3): آيات 8 تا 9]
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (8)
رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ (9)[13]
ترجمه:
پروردگارا پس از آن كه ما را هدايت كرده اى دلهاى ما را منحرف نگردان و از نزد خود رحمتى بما ببخش كه بطور مسلم تو بخشندهاى خدايا تو براى پاداش، مردم را براى روزى جمع ميكنى كه شكى در آن نيست، خداوند حتماً نسبت به وعده هاى خويش تخلف نميكند.
بيان آيه 8- 9
شرح لغات:
هب: ببخش و اصل آن از هبه است و آن عبارت است از اين كه كسى چيزى را بدون بها و عوض ملك ديگرى گرداند.
ميعاد: وعده دادن- نويد.
تفسير:
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا» (پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت فرموده اى دلهاى ما را بباطل مايل مگردان) اين مطلب نقل قول از زبان راسخان در علم است كه در آيه پيش آنان را ذكر نموده است و در معناى اين جمله چند قول گفته شده است:
1- خدايا پس از آن كه در اثر الطاف خويش ما را بطرف خود هدايت كرده اى لطف خود را كه به سبب آن، دلها مستقيم و راست مى گردد، از ما باز مدار كه دلهاى ما بغير ايمان مايل گردد.
بنا بر اين، اين جمله درخواست ثابت ماندن در هدايت و ادامه يافتن آن است به سبب الطاف و توفيقات الهى.
و مثل اين است كه مىگويند: «اللهم لا تسلط علينا من لا يرحمنا» يعنى خدايا ميان ما و كسانى كه بر ما رحم نمىكنند آزاد مگذار كه آنان بر ما مسلط گردند. در اين آيه منظور اين است كه بواسطه منع لطف و توفيق خود ميان ما و نفوسمان را آزاد مگذار كه ما منحرف و گمراه گرديم.
و ناگفته نماند كه بى بهره شدن از لطف و توفيق الهى به سبب اعمال زشتى است كه انسان انجام داده و در توبه آن نيز كوتاهى نموده است چنان كه در جاى ديگرمى فرمايد: «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ[14]» (چون از حق روى گردانيدند خدا هم دلهاى آنان را (از توجه بحق) برگردانيد).
2- تكليفهاى سخت و مشكلى بما تحميل منما كه دلهاى ما پس از هدايت، منحرف گردد مانند آيه كريمه: «فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا»[15] (وقتى كه جهاد براى آنها لازم شد (به آن پشت كردند).
بنا بر اين اگر خداوند تكليف سخت نمايد، در اثر آن، اين چنين انحرافى پيش مىآيد و نسبت منحرف كردن بخداوند داده مىشود مثل اين كه مىفرمايد:
«وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ»[16] (كسانى كه در دلهايشان بيمارى است پليدى بر پليدى آنها افزود) و نيز مىفرمايد: «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً»[17] (حضرت نوح عرض مىكند خدايا) دعوت من در آنها جز فرار و دورى نيفزود.
3- ابو على جبائى مىگويد: منظور اين است كه «خدايا دلهاى ما را از پاداش و رحمت خويش تنگ مگردان و اين معنا همان است كه خداوند در مورد شرح صدر و توسعه آن ميفرمايد: «من يشرح صدره للاسلام»[18] (هر كه را خدا بخواهد هدايت كند سينه او را براى اسلام آوردن بگشايد) و در مقابل آن تنگى و سختى آن است كه خداوند كفار را با آن دو، عقوبت كرده و كيفر مىدهد و از اين قبيل است تطهير و پاك كردن دل كه خداوند نسبت به دلهاى مؤمنين انجام ميدهد و از كفار منع مىكند چنان كه مى- فرمايد: «أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ»[19] (آنها (كفار) كسانى هستند كه خدا نخواسته است كه دلهاى آنان را پاك گرداند) و نيز از همين باب است نوشتن و راسخ كردن ايمان در دل مؤمنين چنان كه ميفرمايد: «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ»[20] (آنها (مؤمنين) كسانىاند كه خداوند ايمان را در دلهاى آنها قرار داده است) و در مقابل اين نوشتن و راسخ بودن ايمان در دل مؤمنان، همان علامتهاى كفر است كه در دلهاى كافران مىباشد. بنا بر اين، در حقيقت، راسخان درخواست مىكنند خداوند دلهاى آنان را از اين پاداش كه گشادگى و وسعت است برنگرداند به تنگى و سختى كه عذاب و كيفر است.
4- منظور اين است كه (خداوند) دلهاى آنان را از يقين و اطمينان منحرف نگرداند.
بايد توجه داشت كه لازمه اين درخواست اين نيست كه اگر سؤال و درخواست نبود خداوند آن انحراف را بوجود مىآورد زيرا امكان دارد براى توجه به خدا و اظهار نيازمندى بدرگاه او چيزى را كه ما مىدانيم خداوند آن را انجام مىدهد درخواست كنيم كه آن را انجام دهد و چيزى را كه مىدانيم حتماً آن را نخواهد كرد سؤال كنيم آن را انجام ندهد زيرا گاهى مصلحت در خود اين درخواست خواهد بود مثل آيه كريمه:
«قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ»[21] (گفت خدايا بحق حكم فرما) و مىفرمايد: و قال «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ[22]» (خدايا آنچه را كه به پيامبرانت وعده كردى بما بده) و از حضرت ابراهيم نقل مىكند كه عرضه داشت «وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ»[23] (و مرا در قيامت خوار نگردان) و معلوم است كه خدا حتماً بحق حكم مىكند و بوعده خويش وفا مىنمايد و حضرت ابراهيم را در روز قيامت خوار نمىگرداند ولى براى مصلحتهايى كه درخواستن است اين درخواستها شده است.
سؤال:
چطور نادرست است كه كسى بگويد خدايا بما ستم نكن و در حق ما جور ننما؟
پاسخ:
علت اين كه اين نوع سؤال نادرست است اين است كه اين درخواست ناراحتى انسان را مىرساند و چنين مطلبى در برابر كسى گفته مىشود كه عادت او جور و ستم كردن است ولى خداوند جور و ستمى ندارد.
«وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً» و چون با لطف تو ثبات و پايدارى بر ايمان وجود پيدا مىكند لطف خويش را بما عنايت فرما تا در ايمان، ثابت و استوار باشيم و همانطورى كه اصل ايمان بدون لطف خداوند نميشود ثابت بودن آن هم بدون لطف پروردگار نخواهد بود و بعضى گفتهاند: منظور اين است كه خدايا بما نعمت عنايت كن.
«إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» بطور مسلم تو عطا كننده نعمتى كه خداونديت ايجاب مىكند كه بخشش و عنايت نمايى.
«رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ» آنان مىگويند اى سيد و خالق ما تو مردم را در روزى كه ترديدى در آن نيست براى پاداش دادن جمع مىنمايى و اين جمله ضمناً اقرار به مبعوث شدن است.
«إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» (بطور مسلم خداوند نسبت به وعدههاى خود تخلف نمىكند).
بعضى اين جمله را دنباله درخواستهاى راسخان در علم مىدانند يعنى خدايا ما را بيامرز چه تو از وعدههاى خود تخلف نمىكنى.
ولى برخى مانند جبائى گويند: اين جمله مستقل است خداوند خبر ميدهد كه او از وعدههاى خود تخلف نمىكند.
[سوره آلعمران (3): آيات 10 تا 11]
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (10) كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ (11)[24]
ترجمه:
كسانى كه كفر ورزيدند هرگز اموال و اولادشان در برابر خداوند آنان را بى نياز نخواهد كرد و آنها خود، هيزم آتشاند.
بعادت فرعونيان و كسانى كه قبل از آنها بودند كه آيات ما را انكار كرده و خداوند، آنان را بكيفر گناهانشان گرفت و خداوند عذابى سخت و شديد دارد.
بيان آيه 10
شرح لغات:
وقود- هيزم و آتش گيره.
تفسير:
در اين آيه حال كسانى كه در دل و قلب آنان انحراف و خللى است بيان شده است.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» كسانى كه به آيات خدا و پيامبرانش كافر شدند.
«لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً» (اموال و اولاد آنها آنان را نزد خدا بىنياز نمىنمايد). «ابو عبيده» ميگويد كلمه «من اللَّه» بمعناى «عند اللَّه» است يعنى نزد خدا. ولى «مبرد» ميگويد: كلمه «من» بهمان معناى اصلى خودش يعنى آغاز و ابتداء است و معنا اينست كه از ابتداء تا انتهاء، مال و اولاد براى او سودى ندارند.
بعضى ديگر ميگويند: «من اللَّه» به تقدير «من عذاب اللَّه» است يعنى از عذاب الهى چيزى آنها را بىنياز نميسازد.
«وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ» و اينان خود، هيزم آتشاند كه با بدنهاى آنان آتش شعله ور ميشود و ميگيرد همانطور كه در آيه ديگر ميفرمايد: «حطب جهنم» آنان هيزم جهنماند.
بيان آيه 11
شرح لغات:
دأب: عادت و نيز دأب بمعناى كوشش و جديت در كارى مىباشد و از همين معنا به معناى عادت منتقل شده است زيرا عادت، نسبت به چيزهايى است كه انسان آنها را زياد انجام داده است.
ذنوب: گناهان جمع ذنب و «ذنب و جرم» بيك معنا مىباشند و ريشه و اصل اين كلمه بمعناى دنبال بودن است و چون بدنبال گناه، استحقاق مذمت و سرزنش پيدا ميشود بآن «ذنب» ميگويند همانطور كه به عذاب، بمناسبت اينكه به دنبال گناه، استحقاق آن پديد ميآيد «عقاب» گفتهاند.
تفسير:
«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» در تفسير و معناى دأب در اين آيه وجوهى گفتهاند:
1- عادت اين كفار در تكذيب به تو (اى محمد) و به آنچه بر تو نازل شده است مانند عادت آل فرعون است در تكذيب پيامبران و آنچه خدا نازل مىنمود (از ابن عباس) در اين وجه كلمه «دأب» بمعناى عادت گرفته شده است.
2- كوشش و سعى اين دسته در بدست آوردن پيروزى و غلبه بر تو و نابود كردن كار تو مانند كوشش فرعونيان است در غلبه بر موسى (از اصم و زجاج) در اين وجه كلمه «دأب» بمعناى كوشش گرفته شده است.
3- مانند عادت خداوند در آل فرعون در نازل كردن عذاب بر ايشان به سبب گناهانى كه آنان در گذشته مرتكب آن شده بودند كه در اين وجه كلمه دأب بمعناى «عادت» است.
4- مانند سنت و روش آل فرعون (از ربيع و كسايى و ابى عبيده) كه دأب بمعناى روش و سنت گرفته شده است.
5- مانند شأن و امر آل فرعون (از اخفش) دأب بمعناى شأن آمده است.
6- مانند حال آل فرعون (از قطرب).
«وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و مانند كسانى كه پيش از ايشان بودند يعنى كفار امتهاى گذشته.
«كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ» اينان تكذيب و انكار كردند آيات ما را پس خداوند آنان را به سبب گناهانشان عقوبت و عذاب نموده و به عقاب نمودن كلمه «مؤاخذه» گفته ميشود باين مناسبت كه عقاب كردن، گرفتن مجرم است به گناهش.
«وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ» و خداوند داراى عذابى سخت است نسبت به كسانى كه استحقاق آن را دارند.
[سوره آلعمران (3): آيات 12 تا 13]
قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ (12) قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ (13)[25]
ترجمه:
بگو بكسانى كه كافر شدند كه بزودى مغلوب و در جهنم محشور خواهيد شد كه بد جايگاهى است.
نشانه و آيتى است براى شما در دو گروه كه روبرو شدند گروهى در راه خدا مى- جنگيدند و گروه ديگر كه كافر بودند كه آن ها را (مؤمنين را) به چشم، دو برابر خويش مىديدند و خداوند هر كه را بخواهد با كمك خويش يارى دهد كه در اين، براى اهل بصيرت، عبرتى است.
بيان آيه 12
شرح لغات:
تحشرون: محشور مىشويد از حشر كه بمعناى جمع است و به پيامبر اكرم «حاشر» ميگويند كه مردم را به دنبال خود گرد آورده و جمع مينمود.
جهنم: يكى از اسمهاى آتش است و بعضى گفتهاند كه از «جهنام» گرفته شده است كه آن چاهى است كه عمق زياد دارد.
مهاد: جايگاهى كه آماده براى انسان است.
شأن نزول:
در شأن نزول اين آيه اقوالى گفته شده است:
1- محمد بن اسحاق بن يسار ميگويد: وقتى كه پيغمبر اسلام در جنگ «بدر» پيروز شد و به مدينه آمد يهوديان را در بازار قينقاع جمع كرده فرمود: اى جمعيت يهود از خدا بترسيد در مورد آنچه در بدر بسر قريش آمد و پيش از آن كه آنچه بر سر قريش آمد بر سر شما نيز بيايد، اسلام بياوريد.
و شما مطابق مطالبى كه در كتابتان درباره من وجود دارد بخوبى مىدانيد كه من پيغمبر و از طرف خدا فرستاده شده ام. يهوديان در جواب گفتند: اى محمد مغرور مباش تو با مردمى جنگ كرده اى كه در مورد دستورات جنگى اطلاعاتى ندارند و تو فرصتى در برابر آنان به دست آوردى بخدا سوگند اگر با ما نبرد نمايى خواهى دانست كه ما مرد (ميدان) مى باشيم.
در اين وقت آيه فوق را خداوند نازل فرمود. و اين قول از ابن عباس نيز نقل شده و اصحاب ما هم آن را گفته اند.
2- اين آيه درباره مشركين مكه نازل شده است كه بزودى در جنگ «بدر»مغلوب خواهيد شد. (از مقاتل)
3- وقتى كه كفار قريش در جنگ «بدر» شكست خوردند و فرار كردند يهوديان گفتند اين همان پيغمبر امى است كه حضرت موسى (ع) ما را به او بشارت داد و علامات و خصوصيات او در كتاب ما (تورات) بيان شده است و هرگز مغلوب نمىشود ولى بعضى از آنان گفتند: فعلا شتاب نكنيد تا در يك جنگ ديگر وضع او را بهتر مشاهده كنيم.
و موقعى كه در جنگ «احد» ياران پيغمبر دچار آن گرفتارى شدند يهوديان ترديد كردند و شقاوت بر آنان غلبه كرده گفتند: بخدا سوگند او پيغمبر نيست و اسلام نياوردند و با آنكه ميان آنان و پيغمبر اسلام (ص) تا مدت معينى پيمان بسته شده بود آنها پيش از آنكه مدت پيمان بپايان رسد پيمان را شكستند و كعب بن اشرف با سى نفر سوار از يهوديان بمكه رفته و با قريش موافقت كردند كه هماهنگ شده كه با رسول اكرم (ص) مخالفت و نبرد كنند و سپس بمدينه آمدند.
در اين وقت اين آيه شريفه فرود آمد. اين وجه از كلبى است كه او از ابى صالح و او از ابن عباس نقل كرده است.
تفسير:
پس از آن كه خداوند داستانهاى ملل گذشته و آنچه بر سر آنها آمد به سبب تكذيب پيغمبران و فرود آمدن عذاب براى آنها بيان كرد كفار را تهديد مىكند از اين كه آنچه بر سر آنها آمد به سر اينها نيز بيايد از اين رو ميفرمايد:
«قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا» بگو بكسانى كه كافرند يعنى مشركين مكه يا يهوديان «سَتُغْلَبُونَ» بزودى مغلوب و فرارى مىگرديد «وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ» و در آخرت نيز در آتش جمع خواهيد شد و خداوند به اين وعده عمل نمود اما غلبه به يهود همان بود كه آنان ناگزير شدند «جزيه» بدهند و اما مشركين هم كه با شمشير مغلوب شدند و اگر سيغلبون با «ياء» يعنى بزودى مغلوب خواهيد شد خوانده شود ممكن است مغلوب شدگان و جمع شدگان در آتش همانهايى باشند كه مخاطب بودند و يا افرادى غير از آنها باشند ولى اگر به «تاء» خوانده شود حتماً بايد مراد از آنان همان مخاطبان باشند.
«وَ بِئْسَ الْمِهادُ» (و بد جايگاهى است) و اقوالى در معناى اين جمله گفته شده است:
1- بد چيزى است آنچه براى شما مهيا شده است و چيزى كه خود شما براى خويش آماده كردهايد (از ابن عباس).
2- بد جايگاهى است (از حسن).
3- بد بستر آماده اى است براى ايشان.
و اين آيه درستى پيامبرى و نبوت پيامبر اسلام را نيز ميرساند زيرا خبر او درست از كار درآمد و اين خود، دليل صدق او است و نميشود گفت كه اين درست درآمدن، اتفاقى است زيرا خداوند خبرهاى زيادى داده است و تمام آنها آن چنان كه خبر داده واقع شدند.
بنا بر اين همانطورى كه هر يك از اينها معجزهاى مىباشد زيرا خداوند جز رسولانى كه مورد رضايت خود او مى باشند كسى را به پنهانيها آگاه نمى سازد و اين آيه نيز چنين خواهد بود و وقتى كه درست بودن يكى از خبرهاى او كه مغلوب شدن دشمن بود درست درآمد خبر ديگر او كه محشور شدن آنان در آتش است نيز درست خواهد بود.
بيان آيه 13
شرح لغات:
فئه: گروه، و معناى آن در آيه كم من فئة قليله … گفته شد.
التقتا: برخورد نمودند و دو لغت «تلاقى» و «اجتماع» بيك معنا مىباشند.
يؤيد: كمك مىكند و نيرو مىدهد از «ايد» كه بمعناى نيرو است مانند آيه كريمه «داوُدَ ذَا الْأَيْدِ …» (و داود كه صاحب نيرو و قوه بود.) عبرة: علامت و نشانه و كلمه «عبور» بمعناى نفوذ است از يك طرف به طرف ديگر و به نشانه كه «عبرت» گفته مىشود به اين مناسبت است كه بوسيله آن آيت و علامت از منزل جهل، به منزل علم عبور مىشود و به كلام «عبارت» ميگويند چون معنا از گوينده به مخاطب مىگذرد.
شأن نزول:
اين آيه درباره داستان جنگ بدر نازل شد كه مسلمانان سيصد و سيزده نفر بودند بعدد ياران طالوت كه با او از نهر گذشتند، هفتاد و هفت نفر از مهاجران و دويست و سى و شش نفر از انصار. پرچمدار پيغمبر اسلام (ص) و مهاجرين «على بن ابى طالب «ع»» و پرچمدار انصار، سعد بن عبادة بود.
در ارتش پيغمبر هفتاد شتر و دو اسب بود يكى از مقداد بن اسود و ديگرى متعلق به «مرثد بن ابى مرثد» بود و تمام اسلحه هاى مسلمانان عبارت بود از شش «زره» و هشت شمشير. و در آن روز چهارده نفر از مهاجرين و هشت نفر از انصار شهيد شدند.
در تعيين جمعيت مشركين در جنگ بدر اقوالى گفته شده است:
از على (ع) و ابن مسعود نقل شده كه آنها هزار نفر بودند و از قتاده و عروة بن زبير و ربيع نقل شده كه بين هفت صد تا هزار نفر بودند.
و صد اسب داشتند و بزرگ آنان «عتبة بن ربيعة بن عبد شمس» بود.
جنگ بدر اولين جنگى بود كه رسول اكرم (ص) در آن حضور داشت و سبب وقوع اين جنگ قافله ابو سفيان بود (كه شرح آن در جاى ديگر بيان شده است).
تفسير:
پس از آن كه خداوند مردمان با ايمان را وعده پيروزى داد آنچه را كه در جنگ «بدر» بسر كفار و طغيان گران آورد يادآورى مىنمايد:
«قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» بطور مسلم در آن دو دسته اى كه با هم روبرو شدند از مسلمانان و كفار كه يك دسته در راه دين و اطاعت خدا و آنان پيغمبر اسلام و يارانش بودند و دسته اى مشركين اهل مكه كه مسلمانان را دو چندان مى ديدند كه نشانه و علامت و معجزه بر صدق پيغمبرى حضرت محمد (ص) است.
و در اين كه خطاب بچه افرادى است سه قول گفته شده است:
1- خطاب به يهوديانى است كه پيمان خود را با پيغمبر اسلام شكستند يعنى اى يهوديان براى شما (در اين مطلب و حقانيت پيغمبر اسلام) دليل روشنى است.
2- خطاب بتمام مردمى است كه در جنگ بدر حاضر بودند.
3- خطاب به مشركين و يهوديان است يعنى اين جريان برهان و علامت و معجزهاى است براى صادق بودن رسول اكرم (ص).
«فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا» در دو گروهى كه با هم روبرو شدند و دو فرقهاى كه با هم در بدر اجتماع نمودند از مسلمانان و كفار.
«فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» گروهى كه مىجنگيد در راه خدا و اطاعت از او و اينان پيامبر اسلام و ياران او بودند.
«وَ أُخْرى كافِرَةٌ» و گروه ديگر كفار كه همان مشركان از اهل مكه بودند.
«يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ» آنها را در ظاهر بينايى دو برابر مىديدند.
و در اين كه چه دستهاى دو برابر ديده مىشد اقوالى گفته شده است:
1- مسلمانان مشركين را با اين كه سه برابر خود آنان بودند دو برابر جمعيت خود ديدند. خداوند مشركين را در نظر مسلمانان كم نمود كه آنها را 626 نفر ميديدند زيرا خداوند بمسلمانان وعده داده بود كه اگر صد نفر از شما صبر و استقامت كنند بر دويست نفر از كفار غالب مىگرديد از اين رو خداوند براى تقويت دلهاى آنان عدد كفار را در نظر آنان تا اندازهاى كه وعده داده بود پيروز مىشوند تقليل داد كه دو برابر آنان هستند سپس آنان با اين كه عددشان كم بود بر جمعيت زياد كفار غالب شده آنها را شكست دادند (عبد اللَّه بن مسعود و جمعى از علماء).
2- منظور ديدن مشركين است يعنى مشركين جمعيت مسلمانان را دو برابر خود ديدند زيرا خداوند پيش از جنگ، عدد مسلمانان را در نظر مشركين كم جلوه داد تا اين كه براى جنگ مسلمانان جرئت نمايند و از آن منصرف نگردند ولى وقتى كه شروع به جنگ كردند براى اين كه بترسند جمعيت مسلمان را در نظرشان زياد جلوه داد و براى اين كه مسلمانان بر نبرد مشركين جرئت پيدا كنند آنها را در نظر مسلمين كم جلوه داد.
شاهد صحت اين قول آيه كريمه «وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ»[26] (زمانى كه با آنها ملاقات كرديد آنها را در نظر شما كم نشان داديم و شما را در نظر آنها نيز كم جلوه داديم) است و اين كار بهترين وسيله يارى كردن مؤمنين و ذلت كفار مىباشد (سدى) و اين معنا بنا بر قول كسانى كه «يرونهم» را بيا خواندهاند درست است.
اما بنا به قرائت كسانى كه آن را با «تاء» خواندهاند (ترونهم) كه به صيغه خطاب است يعنى شما ميديديد ايشان را، در اين صورت فقط وجه اول صحيح خواهد بود كه شما مسلمانان آنان را دو برابر خود ميديديد.
ولى بنا بر اين كه خطاب به يهود بنى قينقاع باشد كه در آن جريان حضور نداشتند و مقصود از اين جمله: «بگو بكسانى كه كافر شدند …» آنان باشند پس معناى آيه چنين ميشود «اى جمعيت يهود شما ديديد كه مشركان دو برابر مسلمانان بودند و در عين حال خداوند مسلمانان را پيروزى داد پس به زيادى عده خود مغرور نشويد. و بلخى اين وجه را اختيار كرده است. فراء ميگويد: ممكن است معناى «مثليهم» اين باشد كه آنها سه برابر بودند زيرا وقتى گفته ميشود من هزار دينار دارم و به دو برابر آن هم نيازمندم معنايش اينست كه من به سه هزار دينار احتياج دارم. در اين آيه هم معنا اينست كه آنها دو برابر خودشان باضافه خود آنها ميديدند كه جمعاً سه برابر ميشود و معجزه همين است كه جمعيت كم بر عده زياد پيروز شوند.
ولى زجاج اين وجه را انكار كرده و آن را مخالف ظاهر اين آيه و نيز مخالف آيه 44 از سوره انفال كه ميگويد آنها را در نظر شما كم جلوه داديم ميداند.
سؤال:
چگونه ممكن است جمعيتى از آنچه هستند كمتر ديده شود در صورت نبودن موانع و قدرت بينايى و اين مطلب تنها به نظر كسانى كه مىگويند ممكن است اجسامى باشد كه ديده نشوند يا بعضى از آنها ديده شود و بعضى ديده نشود درست است.
پاسخ:
ممكن است منظور از كم بنظر آمدن بنظر مسلمانان اين معنا باشد كه مسلمانان آنان را عدهاى كم گمان مىكردند نه اين كه بعضى را ديده و بعضى را نديدند بلكه همه آنها را يك جا ديدند اما بطور تفصيل عدد آنها را كمتر از آنچه بودند پنداشتند و بسيار شده است كه انسان جمعيت انبوهى را مىبيند ولى در تعداد آنها شك مىكند و گاهى در تعيين عدد اختلاف مىشود.
«وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ» (و خدا با كمك خود هر كه را بخواهد يارى مىكند). كمك خداوند براى پيروزى بر دشمنان به دو صورت است يكى در جنگ و ديگرى در استدلال و حجت اما نوع اول كمك همين بود كه عدد كمى را بر جمعيتى بسيار بر خلاف جريان عادى و طبيعى بوسيله نيروهاى غيبى و فرشتهها و نيز از راه كم جلوه دادن دشمن در نظر آنان پيروزى بخشيد.
و اما نوع دوم كمك همان وعده قبلى بود كه خبر داد كدام يك از اين دو طائفه پيروز خواهند شد.
و اين خبر غيبى- كه جز خداوند عالم الغيب كسى نميداند- خود دليل نبوت و صحت عقيده مسلمانان و پيروزى آنان بود.
«إِنَّ فِي ذلِكَ» همانا در اين پيروزى مسلمانان با تعداد كم بر مشركان با زيادى عده آنها و كم بنظر آمدن مشركان از نظر مسلمانان و زياد جلوه دادن مسلمين براى مشركان … آرى در همه اينها، «لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ» پند و عبرتى است براى صاحبان عقل. و كلمه «ابصار» كه جمع «بصر» است در اينجا بمعناى چشم حسى نيست بلكه مراد درك عقلى است همانطور كه مىگويند فلان شخص به كارها «بصير» است كه منظور بينايى عقلى است نه حسى.
______________________________________
[1] – سوره آل عمران آيه 1 تا 5 جزء 3 سوره 3
[2] – آيه 6 و 7 سوره آل عمران جزء 3 سوره 3
[3] – آيه 44 سوره يونس
[4] – آيه 40 سوره نساء
[5] – آيه 23 سوره جاثيه
[6] – آيه 85 سوره طه
[7] – آيه 54 از سوره اعراف
[8] – آيه 58 از سوره نساء
[9] – آيه 58 از سوره نساء
[10] – آيه 59 از سوره آل عمران
[11] – آيه 1 از سوره هود
[12] – آيه 23 از سوره زمر
[13] – سوره آل عمران آيه 8 و 9 جزء 3 سوره 3
[14] – آيه 4 از سوره صف
[15] – آيه 246 از سوره بقره
[16] آيه 125 از سوره توبه
[17] – آيه 6 از سوره نوح
[18] – آيه 125 از انعام
[19] – آيه 41 از سوره مائده
[20] – آيه 22 از سوره مجادله
[21] – آيه 112 از سوره انبياء
[22] – آيه 191 از سوره آل عمران
[23] – آيه 87 از سوره شعراء
[24] – سوره آل عمران آيه 10 و 11 جزء 3 سوره 3
[25] – سوره آل عمران آيه 12 و 13 جزء 3 سوره 3
[26] – آيه 44 از سوره انفال