البقرة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه ۲64-۲71

النوبة الاولى‏

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- اى ايشان كه بگرويدند لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ‏ تباه مكنيد صدقه هاى خويش‏ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ بسپاس بر نهادن و رنج نمودن‏ كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ‏ چون كسى كه نفقت ميكند مال خويش- رِئاءَ النَّاسِ‏ بر ديدار مردمان‏ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ناگرويده بخداى و بروز رستاخيز فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ‏ نمون وى همچون نمون سنگى خاره نرم‏

عَلَيْهِ تُرابٌ‏ كه بر آن سنگ خاك خشك بود فَأَصابَهُ وابِلٌ‏ بآن رسيد بارانى سخت‏ فَتَرَكَهُ صَلْداً آن را گذاشت تهى پاك‏ لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا كه هيچيز نتوانند كه از آن با دست آرند وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ 264 و اللَّه يارى ده گروه ناگرويدگان نيست.

وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ‏- و نمون ايشان كه نفقت ميكنند مالهاى خويش‏ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ‏ در جستن خشنودى خدا وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ و درواخ كردن‏[1] نيت خويش در اخلاص و احتساب‏ كَمَثَلِ جَنَّةٍ راست برسان بستانى‏ بِرَبْوَةٍ بر بالايى‏ أَصابَها وابِلٌ‏ بآن رسيد بارانى قوى تمام‏ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ‏ بداد بر خويش دو چندان كه پيوسيدند از آن‏ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ‏ ار پس بآن نرسيد باران قوى تيز فَطَلٌ‏ رسيد بآن بارانى ميانه هموار وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 265 و اللَّه بآنچه شما ميكنيد بينا و داناست.

أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ‏ دوست دارد يكى از شما أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ كه وى را رزى بود مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ‏ ازين خرما استان و انگورها تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ميرود زير درختان آن جويها لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ‏ وى را در آن از همه ميوه‏ها وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ و بوى رسيد پيرى‏ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ و او را فرزندان خرد عاجز فَأَصابَها إِعْصارٌ ناگاه بآن رز وى رسد باد گرم‏ فِيهِ نارٌ سمومى سوزنده در آن‏ فَاحْتَرَقَتْ‏ و بسوزد كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ‏ چنين هن پيدا ميكند اللَّه شما را نشانها و مثلها در سخنان خويش‏ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ 266 تا مگر در انديشيد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- اى ايشان كه بگرويدند أَنْفِقُوا نفقه كنيد مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ‏ از پاك آنك كسب كرديد و بدست آورديد وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ و نفقه كنيد از آنچه شما را بيرون آورديم از زمين‏ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ‏ و آهنگ بترينه مكنيد در زكاة و صدقه كه ميدهيد، وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ‏ و آن بترينه كه در ستد و داد خود نستانيد إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ‏ مگر بتساهل و محابا در قيمت كه چشم بر چيزى فرا كنيد وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ 267 و بدانيد كه اللَّه بى نيازست به بى نيازى وجود ستوده.

الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ- ديو شما را درويشى وعده مى‏دهد وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ و شما را ببخل ميفرمايد وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ‏ و اللَّه شما را وعده آمرزش ميدهد از خود وَ فَضْلًا و افزونى در مال و در روزى‏ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ 268 اللَّه فراخ توان فراخ دار فراخ بخش است دانا.

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ- دانش ميدهد او را كه خود خواهد وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ و هر كه او را دانش دادند فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً او را خيرى فراوان دادند، وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ 269 و در نيابد و پند نگيرد مگر خداوندان خرد.

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ- و هر چه دهيد از نفقه‏ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ يا پذيريد از نذرى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ‏ اللَّه ميداند آن‏ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ 370 و بيدادگران را يارى ده نيست.

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ‏- اگر صدقه آشكارا دهيد فَنِعِمَّا هِيَ‏ نيك است آن‏ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ و اگر پنهان داريد آن صدقه كه دهيد بدرويشان‏ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ‏ آن شما را به است‏ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ‏ و گناه‏ شما از شما بستريم‏ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ 271 و اللَّه بآنچه شما ميكنيد داناست و از آن آگه.

النوبة الثانية

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏- اى شما كه مؤمنانيد و گرويدگانيد مواساة كه با درويشان كنيد از فرائض زكاة و تطوّع صدقات و انواع برّ و مكرمات، نگريد تا منّ و اذى فرا پى آن نداريد، و درويش را نرنجانيد، بآنك روى ترش كنيد، و پيشانى فراهم كشيد، و سخن با وى بعنف گوئيد، و وى را بدان عطا كار فرمائيد، و بسبب درويشى خوار داريد، و بچشم حقارت بوى نگريد، كه اگر چنين كنيد عمل شما باطل شود و ثواب آن ضايع گردد.

عايشه و ام سلمه را عادت بودى كه چون درويش را چيزى فرستادندى، گفتندى- ياد گير تا چه دعا كند، تا هر دعائى بدعايى مكافات كنيم، تا صدقه خالص بماند مكافات ناكرده، بنگر! كه از درويش دعا روا نداشتند بدان احسان كه كردند، فضل از آنك بر وى منت نهادندى يا آذى نمودندى. و گفته‏اند- منت بر نهادن آنست كه چون صدقه داد باز گويد كه من با فلان نيكى كردم، و او را بپاى آوردم، و شكستگى وى را جبر كردم. و اذى نمودن آنست كه احسان خود با درويش فاكسى گويد كه درويش نخواهد كه آن كس از حال وى خبر دارد و نام و ننگ وى داند.

كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ‏ الآية …- كابطال الذى ينفق ماله رئاء الناس و هو المنافق يعطى، ليوم انه مؤمن. ميگويد- شما كه مؤمنان ايد صدقات خويش بمنّ و اذى باطل مكنيد چنانك آن منافق كه ايمان بخداى و روز رستاخيز ندارد صدقات خود برياء مردم باطل ميكند، و رياء وى آنست كه بمردم مى‏نمايد كه وى مؤمن است بآن صدقه كه ميدهد، پس رب العالمين اين منافق را و آن منت بر نهنده را مثل زد گفت: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ» اى فمثل صدقته، مثل صدقه ايشان راست مثل سنگى نرم است سخت كه بر آن خاك خشك باشد و بارانى تيز بوى رسد، چنانك از آن خاك بر سنگ هيچيز بنماند و نتوانند كه از آن چيزى با دست آرند، فردا درقيامت كردارهاى ايشان همه باطل و نيست شود، و نتوانند كه از ثواب آن نفقه ايشان چيزى با دست آرند. اينست كه اللَّه گفت- لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا همانست كه جاى ديگر گفت‏ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ جاى ديگر گفت‏ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ الآية.

روى عن ابن عباس رض- ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال‏ «اذا كان يوم القيمة نادى مناديا يسمع اهل الجمع اين الذين كانوا يعبدون الناس؟ قوموا فخذوا اجوركم ممّن عملتم له، فانّى لا اقبل عملا خالطه شى‏ء من الدنيا و اهلها»

وعن ابى هريرة رض قال- سمعت النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم يقول‏ «اذا كان يوم القيمة يؤتى برجل قد كان خوّل مالا، فيقال له كيف صنعت فيما خوّلناك؟ فيقول- انفقت و اعطيت، فيقال له- اردت ان يقال فلان سخى و قد قيل لك ذلك فما ذا يغنى عنك؟ ثم يؤتى برجل شجاع فيقول اللَّه له- أ لم اشجع قلبك؟ فيقول بلى يا ربّ، فيقول كيف صنعت؟ فيقول قاتلت حتى احرقت مهجتى، فيقال له- اردت ان يقال فلان شجاع و قد قيل ذلك فما ذا يغنى عنك؟ ثم يؤتى برجل قد كان اوتى علما، فيقول اللَّه له- الم استحفظك العلم؟ فيقول- بلى فيقول اللَّه- كيف صنعت؟ فيقول تعلّمت و علّمت. فيقال اردت ان يقال فلان عالم و قد قيل ذلك فما ذا يغنى عنك؟ ثم يقال اذهبوا بهم الى النار»

وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ‏- اين مثلى ديگرست كه اللَّه تعالى مؤمنانرا زد، آن مؤمنان كه نفقه از بهر خداى و در خشنودى وى كنند و من و اذى فرا پس آن ندارند، ميگويد- نمون نفقه ايشان كه در طلب رضاء خدا نفقه ميكنند و در آن وجه خدا خواهند، و من و اذى فرا پس آن ندارند و تثبيتا من انفسهم يقينا و تصديقا من انفسهم بالثواب، لا كالمنافق الذى لا يؤمن بالثواب. در آن نفقه كه كنند دانند كه اللَّه ايشان را بر آن داشت و در دل ايشان مقرر و محقق كرد، پس در آن خوش دل و خوش تن باشند، و بى گمان در ثواب آن، نه چون آن منافق كه ايمان بثواب ندارد، و آنچه كند بكراهيت كند، و گفته‏اند- اين تثبيت بمعنى تثبت است، فكان الرجل اذا همّ بصدقة تثبّت، فان كان للَّه امضى و ان خالطه شي‏ء امسك، و اين قول موافق آن خبرست كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«اذا اردت امرا فتدبّر عاقبته، فان كان رشدا فامضه و ان كان غيّا فانته».

كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ الآية …- بفتح راء قراءت شامى و عاصم است، ديگران بضم راء خوانند. و «بربوة» بكسر را و «برباوة» هر دو قراءت شاذ است، و اين همه لغات مختلف‏اند، يك معنى را. ميگويد- مثل و سان نفقه مؤمن راست برسان بستانى است در بالايى كه آفتاب و باد بيش يابد، و از آفت و عاهت و عفونت رسته‏تر بود و ريع آن بيشتر.

أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ‏- ابن كثير و نافع و ابو عمرو أُكُلَها بسكون و تخفيف خوانند، ديگران بتثقيل. و معنى هر دو يكسانست، ميگويد- چون باران قوى بآن بستان رسد ميوه و بر دو چندان دهد كه ديگر جايها.

يعنى بيك سال چندان بر دهد كه ديگر جايها بدو سال. فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌ‏ پس اگر باران تيز نيايد بل كه باران ضعيف خرد بود هم چنان ريع و نزل دهد كه بباران قوى دهد. رب العالمين ثواب صدقه مؤمن را اين مثل زد ميگويد- ثواب وى مضاعف بود اگر صدقه بسيار باشد يا اندك، همچنانك آن بستان ميوه مضاعف دهد اگر باران قوى بود يا ضعيف.

أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ‏ الآية …- اين تقريرى ديگرست مثل منافق مرائى را در آن نفقه كه ميكند، ميگويد- دوست دارد يكى از شما كه وى را رزى بود، گرداگرد آن خرما استان، و ميانه آن انگورها، زير درختان آن ميرود جويها، و وى را در آن بود همه ميوه‏ها. آن گه اين مرد پير شده و از كسب و تكاپوى درمانده، و اطفال دارد كودكان خرد، همه خورنده و هيچ ازيشان بگاه كار كردن نرسيده، و معيشت ايشان همين بستانست و بس، ناگاه سموم آن را بزند، و همه را بسوزاند و نيست كند، بنگر كه حال اين مرد چون بود، نه توان آن دارد كه سموم را دفع كند، نه وقت آنك ديگر باره رنج بر دو درخت كارد! نه كودكان بدان رسيدند كه پدر را بكار آيند و يارى دهند، نه جاى ديگر معيشت دارد كه با آن گردد، همى عاجز بماند و در آن هنگام كه حاجت وى بآن بستان بيشتر است و ضرورت وى تمامتر، از آن نوميد شود اينست مثل عمل منافق و مرائى، فردا برستخيز كه ايشان را حاجت افتد بثواب اعمال، از آن درمانند و نوميدشوند، و عملهاى خويش همه باطل و تباه بينند. شداد اوس گفت- رسول خدا را ديدم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه ميگريست، گفتم- چرا ميگريى؟ گفت مى‏ترسم كه امت من شرك آرند نه آنك بت پرستند يا آفتاب و ماه، لكن عبادت برياء كنند و اللَّه تعالى نپذيرد كردارى كه در وى ذره‏اى ريا بود. روايت كنند كه- ابن مسعود رض نشسته بود يكى گفت- دوش سورة البقره بر خواندم، ابن مسعود گفت- نصيب وى از آن عبادت همين بود. يعنى كه چون اظهار كرد ثواب آن باطل شد. قتاده گفت چون بنده عمل بر پا كند رب العالمين گويد- مى‏نگريد آن بنده را كه بما مى‏استهزاء كند. امير المؤمنين على ع گفت- مرائى را سه نشانست كه تنها باشد كاهل بود، و كه مردمان را بيند بنشاط بود، كه او را بستايند در عمل بيفزايد، و كه بنكوهند از آن بكاهد. رب العزة درين آيت مثل زد كردارهايى را كه تباه گردد بر كارگران و ثواب آن ازيشان فائت شود از بهر فساد در نيت، يا رياء در فعل، يا منت يا اذى در پى آن، آن جنّة عمرو دل آدمى است و آن جويها جهدهاى اوست، و نخيل و اعناب مهينه كردارهاى اوست از فريضها و واجبها، و آن ثمرات تطوعها و نافله‏هاى اوست، و آن پيرى اجل او و بآخرت شدن او، و آن ذريه اميدهاى او، و آن ضعف بيم او، آميخته در اميدهاى او، و آن اعصار اخلاص جستن اللَّه ست ازو ثم قال فى آخر الآية. كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ‏- همانست كه جاى ديگر گفت‏ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‏ تفكر سه قسم است: يكى حرام، يكى مستحبّ، يكى واجب، آنك حرام است تفكر است در ذات و صفات رب العزة و در چرايى كار وى، اين تفكر حرام است و تخم حيرت و نقمت است، از آن جز تاريكى و گمراهى نزايد، و آنچه مستحبّ است تفكر در صنايع صانع است و در اقسام آلاء وى. ازين تفكر روشنايى دل زايد و قوت ايمان. و آنچه واجب است تفكر در كردار و گفتار خويش است، بينديشد كه كردارش چونست و گفتارش چيست؟

بر وفق شرع است يا بر وفق طبع؟ اتّباع است يا ابتداع، اخلاص است يا رياء؟ اين تفكر است كه در خبر مى‏آيد

«تفكر ساعة خير من عبادة سنة»

وروى‏ «خير من عبادة سبع سنين»

وروى‏ «من عبادة سبعين سنة».

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ‏ مِنَ الْأَرْضِ‏ الآية …- سبب نزول اين آيت آن بود كه- خداوندان كه زكاة و صدقه ميدادند آن بترينه ميدادند، ميوه ناخوش و حبوب نا و نقود نبهره، و آنچه بهينه بود خود بر ميداشتند، رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد، و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏

«ان اللَّه قسّم بينكم اخلاقكم كما قسم بينكم ارزاقكم و ان اللَّه طيّب لا يقبل الّا طيّبا، لا يكسب عبد مالا من حرام فتصدق منه فيقبل منه و لا ينفق منه فيبارك له فيه، و لا يتركه خلف ظهره الا كان زاده الى النار، و ان اللَّه لا يمحو السّيّئ بالسّيّئ و لكنه يمحو السّيّئ بالحسن، و ان الخبيث لا يمحوه الخبيث.

أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ‏ مفسران گفتند- اين نفقت زكاة مال تجارت است و مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ زكاة خرما و انگور و انواع حبوب.

فصل فى زكاة

اما زكاة مال تجارت همچون زكاة نقود است. مال تجارت بآخر سال قيمت كنند و ربع العشر از آن بيرون كنند، هر بيست دينار زر خالص نيم دينار، اگر بيست دينار تمام نبود زكاة واجب نشود كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«ليس فيما دون عشرين مثقالا من الذهب شى‏ء»

و اگر بدرم قيمت كنند، بدويست درم سيم خالص پنج درم واجب شود كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«اذا بلغ مال احدكم خمس اواق مائتى درهم، ففيه خمسة دراهم»

نصاب درم پنج اوقيه نهاد، هر اوقيه چهل درم باشد، و درست آنست كه اعتبار نصاب در مال تجارت بآخر سال است نه باول سال، اگر در ابتداء سال بده دينار متاعى خرد بنيت تجارت، ابتداء سال آن روز گيرد كه متاع خريد، يك سال گذشت و قيمت آن به بيست دينار نرسيد بر وى زكاة نيست، و اگر به بيست دينار رسيد زكاة واجب شود، و اگر بيست دينار در ملك وى آيد و شش ماه با وى بود، پس بآن متاعى خرد تجارت را ابتداء سال از آن گيرد كه آن قدر در ملك وى آمد، پس چون شش ماه ديگر بگذرد و قيمت آن متاع بيفزايد بسى دينار شود، زكاة سى دينار واجب شود، و اين ده دينار ربح كه زيادت آمد، تبع اصل شود بوجوب زكاة. همچون سخال كه تبع امهات است، در زكاة سائمه، و اگر در آن متاع خريد و فروخت ميكند و بآخر سال با نقد شود و همان سى دينار بود، بيست اصل و ده ربح، اينجا دو قول است: بيك قول- ربح تبع‏ اصل است چنانك گفتيم، و بقول ديگر مال ربح مفرد كنند و از آن روز باز كه با نقد شود يك سال بشمرند، آن گه زكاة ربح واجب شود. و اگر در ميان سال عزم تجارت منفسخ گردد زكاة واجب نشود. اينست شرح زكاة تجارت بر سبيل اختصار.

و در فضيلت تجارت مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«الخير عشرة اجزاء، افضلها التجارة، اذا اخذ الحق و اعطاه»

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «تسعة اعشار الرزق فى التجارة و الجزء الباقى فى السّابيا»

يعنى النساج وقال‏ «يا معشر قريش لا يغلبنّكم هذه الموالى على التجارة فان البركة فى التجارة و صاحبها لا يفتقر الّا تاجر حلاف مهين»

و عن ابى وائل- قال «درهم من تجارة احب الىّ من عشرة من عطاء» وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ الآية …- اين زكاة معشرات است از ميوه‏ها، خرما و انگور، و از انواع حبوب هر چه قوت را بشايد و بدان كفايت توان كرد، چون گندم و جو و گاو رس و نخود و باقلى و مانند آن، و نصاب او پنج وسق است بحكم خبر،قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ليس فيما دون خمسة اوسق من التمر صدقة»

و پنج وسق سيصد صاع باشد، هشتصد من بقبان، هر كرا هشتصد من مويز بيايد از انگور و همچندين خرماى خشك از رطب و از انواع حبوب و همچندين پاك كرده عشر آن بدادن واجب شود، هر ده من نه من آن ويست، و يك من آن درويشان. و اگر اين نصاب از دو جنس باشد، چنانك چهارصد من گندم و چهار صد من جويا چهار صد من مويز و چهار صد من خرما بر وى زكاة واجب نيست، و اگر درختان و كشت زار خويش به دولاب آب دهد كه آب آسمان و كاريز نبود، بر وى نصف العشر بود، چنانك در خبرست‏

فيما سقت السماء و الانهار و العيون او كان بعلا العشر، و فيما سقى بالنضح نصف العشر، و البعل من النخل يشرب بعروقه من الارض من غير سقى»

و چون خرما و انگور رنگ گرفت و گندم و جو دانه سخت كرد، در ان هيچ تصرف نكند تا بيشتر حرز كند، و بداند كه نصيب درويشان چند است، آن گه چون آن مقدار پذيرفت اگر تصرف كند در جمله رواست.

روى عتاب بن اسيد- انّ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال‏ فى الكرم «انها تخرص كما تخرص النخل فتؤدّى زكاته زبيباكما تؤدى زكاة النخل تمرا»

و اين زكاة معشر بر مالك زرع است نه بر مالك زمين، كسى كه زمين كسى باجارت داد زكاة آن كشته بر مستاجر است نه بر موجر وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ‏- قراءة بزى تشديد تا است، اشارت كند بآن تا كه تخفيف را بيوكنده است، كه اصل او وَ لا تَيَمَّمُوا بدو تا است‏ مِنْهُ تُنْفِقُونَ‏ اى تنفقونه. ميگويد- چون زكاة ميدهيد قصد بدترينه مكنيد، آن گه گفت‏ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ‏- اى لستم بآخذى ذلك الخبيث لو اعطيتم فى حق لكم الّا باغماض و تساهل.

خواهى بايجاب خوان خواهى باستفهام، ميگويد از بدترينه مدهيد و در ستد و داد بدترينه ميتانيد مگر بتساهل و محابا در قيمت چشم بر چيزى فرا كرده‏ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ‏- اى الّا ان يغمض لكم فيه، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ- بدانيد كه اللَّه بى نيازست، و با بى نيازى كارساز و بنده نواز، حميد ستوده يعنى ستوده خود بى ستاينده، تمام قدر نه كاهنده نه افزاينده، بزرگ عزّ بى پرستش بنده.

الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ- اى يخوّفكم به، يقول امسكوا مالكم فانكم ان تصدقتم افتقرتم، ميگويد- شيطان شما را بدرويشى مى‏ترساند، ميگويد مال نگاه داريد و دست از صدقه دادن فرو گيريد، كه اگر شما صدقه دهيد درويش و درمانده شويد و بخلق نيازمند گرديد، بنده مؤمن كه اين شنود داند كه وعده شيطان دروغ است، و بيم دادن وى بدرويشى باطل و خلاف شرع، كه در خبر است‏«ما نقص مال من صدقة»

پس اتباع خبر بمؤمن سزاوارتر از فرو گرفتن دست به بيم دادن شيطان.

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ان للشيطان لمّة بابن آدم، و للملك لمّة، فامّا لمّة الشيطان فايعاد بالشر و تكذيب بالحق، و اما لمّة الملك فايعاد بالخير و تصديق بالحق، فمن وجد ذلك فليعلم انّه من اللَّه و ليحمد اللَّه، و من وجد الأخرى فليتعوذ باللّه من الشيطان» ثم قرء الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ الاية …

فحشاء اينجا بخل است چنانك طرفه گفت:

ارى الموت يعتام الكرام و يصطفى‏ عقيلة مال الفاحش المتشدّد

اين فاحش در بيت بخيل است و اين متشدد هم بخيل است، چنانك گفت:- وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ اى لبخيل.

فصل فى مذمّة البخل‏

اين بخل آفتى عظيم است در راه دين و خلقى نكوهيده و خصلتى ناپسنديده، و تابنده بدان گرفتار است از پيروزى و رستگارى دور است، اينست كه رب العالمين گفت‏ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ و در خبرست كه- رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم طواف ميكرد، مردى را ديد دست در حلقه كعبه زده و ميگويد:- خداوندا بحرمت اين خانه كه گناه من بيامرزى، رسول گفت گناه تو چيست؟ گفت نتوانم كه گويم كه بس عظيم است، رسول گفت- ويحك عظيم‏تر از زمين است؟ گفت عظيم‏تر، گفت عظيم‏تر از آسمان است؟ گفت عظيم‏تر، گفت عظيم‏تر از عرش است؟گفت عظيم‏تر، گفت عظيم‏تر از خداست؟ گفت نه كه خداى بزرگوارتر، گفت پس بگوى كه آن چه گناهست؟

گفت مال بسيار دارم و هر گاه كه سائلى از دور پديد آيد پندارم آتشيست كه در من مى‏افتد، رسول خدا گفت- دور شو از من تا مرا بآتش خويش نسوزى، بآن خداى كه مرا براستى بخلق فرستاد كه اگر ميان ركن و مقام هزار سال نماز كنى، تا از چشمهاى تو جويها روان گردد، و درختها از آن برآيد، و آن گاه كه ميرى بر بخل ميرى، جاى تو جز دوزخ نبود، ويحك بخل از كفر است و در آتش است، ويحك نشنيده كه اللَّه گفت‏ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت سه چيز مهلك است: يكى بخل مطاع يعنى كه تو بفرمان وى كار كنى و با وى خلاف نكنى، ديگر هواى باطل كه از پى آن فرا شوى، سديگر عجب مرد بخويشتن. يحيى زكريا بر ابليس رسيد، گفت اى ابليس تو كرا دوستر دارى و كرا دشمن‏تر؟ گفت پارساى بخيل را دوستر دارم كه عمل او ببخل باطل گردد، و فاسق سخى را دشمن‏تر دارم كه سخاوت او را از دست من برهاند و جان ببرد و بزبان اشارت گويند- «بخل توانگران بمنع نعمت است و بخل درويشان بمنع همت.» وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا- و اللَّه شما را وعده ميدهد آمرزش از خود و افزونى پاداش صدقه بر سر، بيامرزد بفضل خود، و پاداش صدقه دهد در دنيا،

كه هم در مال بيفزايد و هم در روزى، همانست كه جاى ديگر گفت‏ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‏. و

روى زبير بن العوام قال- قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- «يا زبير انى رسول اللَّه اليك خاصّة و الى الناس عامّة، أ تدرون ما ذا قال ربكم؟

قلنا- اللَّه و رسوله اعلم، قال- قال ربكم حين استوى على عرشه و نظر الى خلقه:- عبادى انتم خلقى و انا ربكم، ارزاقكم بيدى، فلا تتعبوا فيما تكفلت لكم به اطلبوا ارزاقكم منى و الىّ فارفعوا حوائجكم، أ تدرون ما ذا قال ربكم؟ قال- عبدى انفق اليك انفق، وسع اوسع عليك، لا تضيق فاضيق عليك، لا تقتر فيقتر عليك، لا تعسّر فيعسّر عليك يا زبير ان اللَّه يحب الانفاق و يبغض الاقتار، و ان السخاء من اليقين و البخل من الشك، و لا يدخل النار من انفق، و لا يدخل الجنّة من امسك يا زبير ان اللَّه يحب السخاء و لو بشق تمرة و يحب الشجاعة و لو بقتل حيّة او عقرب.

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ الآية ….- بقول سدى- حكمت- اينجا- نبوت است، ميگويد كرامت نبوت و شرف رسالت و قربت درگاه عزت، اللَّه آن كس را دهد كه خود خواهد. مهتران قريش و سران عرب پنداشتند كه اين كار بسرورى و مهترى دنيا ميگردد، هر كه سرافرازتر نبوت را سزاوارتر، تا آن حد كه وليد مغيره روزى گفت- لو كان ما يقول محمد حقا انزل على او على ابى مسعود الثقفى. رب العالمين گفت:- قسمت رحمت و كرامت نبوت نه ايشان ميكنند ما كرديم و ما دهيم آن را كه شايسته‏تر و بدان سزاوارتر. اهم يقسمون رحمة ربك؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحياة الدنيا» اللَّه باز نمود كه قسمت مال و معيشت كه فرود از نبوت است هم درخواست و دربايست ايشان ننهادم، هر كسى را چنانك سزا بود و دربايست از درويشى و توانگرى دادم، و خود ساختم و پرداختم، و با رأى ايشان نيفكندم، پس درجه نبوت و كرامت رسالت كه شريفتر است و بزرگوارتر اولى تر كه با ايشان نيفكنم و خود دهم آن را كه خود خواهم.

و بقول ابن عباس و قتاده- حكمت- اينجا علم قرآن است و فقه آن، شناخت ناسخ و منسوخ و حلال و حرام و احكام و امثال،

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «لا يفقه الرجل الفقه حتى يرى للقرآن وجوها كثيرة»

و قال ابن عباس- ان هذا القرآن ذو شجون و فنون و ظهور و بطون، فظاهره التلاوة و باطنه التأويل، فجالسوا به العلماء و جانبوا به السفهاء، و اياكم‏ و زلّة العالم- و قال مجاهد- احب الخلق الى اللَّه عز و جل اعلمهم بما انزل، و قال ابو موسى الاشعرى: … من علمه اللَّه عز و جل علما فيعلّمه الناس و لا يقل- لا اعلم- فيمرق من الدين، و اللَّه يختصّ برحمته من يشاء، و ينطق بحكمته الخلفاء فى ارضه و الامناء على وحيه و العلماء بامره و نهيه، و يستخلفكم فى الارض فينظر كيف تعملون- و بقول ربيع انس- حكمت- خشيت است چنانك مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت:«خشية اللَّه رأس كل حكمة»

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ- ميگويد اللَّه خشيت آن را دهد كه خود خواهد و نشان آن كه اللَّه وى را خشيت داد آنست كه كم خورد و كم خسبد و كم گويد، از كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن بيدارى فزايد، وز بيدارى نور دل آيد، وز نور دل حكمت زايد. حاتم اصم را گفتند بم اصبت الحكمة؟ قال بقلة الاكل و قلة النوم و قلة الكلام، و كل ما رزقنى اللَّه لم اكن احبسه. و بقول حسن- حكمت- اينجا- ورع- است و ورع پرهيزگاريست و پارسايى و خويشتن دارى از هر چه ناشايست و ناپسنديده، چون دل از آلايش پاك شد، و اعمال وى باخلاص و صدق پيوست سخن وى جز حكمت نبود و نظر وى جز عبرت نبود، و انديشه وى جز فكرت نبود. و اصل ورع زهد است هم در دنيا و هم در خلق و هم در خود، هر كه بچشم پسند در خود ننگرد، در خود زاهد است، و هر كه با خلق در حق مداهنت نكند در خلق زاهد است، و تا از دنيا اعراض نكند در خلق و در خود زاهد نشود. پس اصل طاعت و تخم ورع زهد است در دنيا، و تا اين زهد نبود نور حكمت در دل و بر زبان نيفتد، مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ازينجا گفت‏«من زهد فى الدنيا اسكن اللَّه الحكمة قلبه و انطق بها لسانه».

وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً- هر كرا اين حكمت دادند او را خير فراوان دادند وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ بكسر تاء قراءة يعقوب است يعنى هر كه اللَّه او را حكمت داد او را خير فراوان دادند وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‏ لب هر چيز مغز آنست و لب العقل ما صفى من دواعى الهوى، ميگويد- پند نگيرد مگر خداوندان مغز، ايشان كه عقل دارند، از دواعى هوا صافى و از فتنه نفس خالى.

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ الآية …- اين خطاب با مؤمنانست، ميگويد آنچه دهيد و نفقه كنيد از زكاة فريضه يا تطوعات صدقه يا نذرى كه پذيريد، چنانك مثلا يكى گويد، اگر بيمار مرا شفا آيد يا فلان مسافر در رسد، يا فلان كار بر آيد، بر منست كه چندين نماز كنم يا چندين روزه دارم، يا حج كنم و چندين بنده آزاد كنم، و چندين صدقه دهم، اين آن نذرست كه وفاء آن لازم است و بجاى آوردن آن واجب.

رب العالمين در قرآن ثنا كرد بر ايشان كه بوفاء آن نذر باز آمدند، گفت‏ يُوفُونَ بِالنَّذْرِ جاى ديگر بوفاء آن فرمود گفت‏ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ‏ و مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم عمر را بوفاء نذر فرمود لمّاقال له «انى نذرت ان اعتكف ليلة فى الجاهلية، فقال له صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- «اوف بنذرك»

در خبر است كه-«من نذر ان يطيع اللَّه فليطعه و من نذر ان يعصى اللَّه فلا يعصه»

اين خبر دليل است كه نذر جز در طاعات و قربان نرود. اما انواع معاصى نذر در آن نرود و درست نيايد، مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«لا نذر فى معصية اللَّه و لا فيما لا يملكه ابن آدم.»

اگر كسى بمعصيتى نذر كند، وفاء آن بر وى نيست و كفارت لازم نيايد، و همچنين در مباحات نذر نرود، كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم جايى بگذشت مردى را ديد بآفتاب ايستاده، پرسيد كه اين را چه حالت است؟ گفتند نذر كرده كه از آفتاب با سايه نشود و ننشيند و سخن نگويد و روزه دارد، رسول گفت- تا با سايه شود، و بنشيند و سخن گويد و روزه نگشايد، بل كه تمام كند. مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم وى را روزه فرمود از بهر آنك روزه از امهات طاعات است، و بآن ديگر هيچيز نفرمود، كه آن همه مباحات است نه طاعات، و اگر نذر كند بر سبيل لجاج و غضب، چنانك گويد اگر من در فلان جاى روم يا فلان سخن گويم، بر منست كه چندين صدقه دهم يا روزه دارم، اينجا مخير است، اگر خواهد بوفاء نذر باز آيد و صدقه دهد، يا روزه دارد چنانك پذيرفته است، و اگر خواهد كفارت سوگند كند كه او را كفايت بود مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ازينجا گفت‏«كفّارة النذر كفارة اليمين»

و گفته ‏اند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم نذر كردن كراهيت داشتى، و نذر كننده را بخيل خواند، و بيان اين در خبر بو هريره است‏

قال- قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- «النذر لا يأتى ابن آدم بشى‏ء الّا ما قدر له، و لكن يلقيه‏ النذر القدر، فليستخرج به من البخيل»

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ‏- ميگويد نفقه كه كنيد و نذر كه پذيريد اللَّه ميداند، بر وى پوشيده نيست نيت و همت شما، هم در آن نفقه و هم در آن نذر، وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ و ايشان را كه نفقه بريا كنند نه باخلاص، و نذر بمعصيت كنند نه بطاعت، يارى دهى نيست ايشان را كه ايشان را يارى دهد، و عذاب خداى ازيشان باز دارد.

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ‏ الآية …- قراءة ابو عمرو و قالون و اسماعيل و ابو بكر كسر نون است و سكون عين، ابو عبيد گفت- اين لغت رسول خدا است صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه عمرو عاص را گفت‏«نعمّا بالمال الصالح للرجل الصالح!»

و قراءة مكى و ورش و حفص و يعقوب كسر نون و عين است، و قراءت شامى و حمزه و كسايى فتح نون و كسر عين است، و در تشديد ميم هيچ خلاف نيست، و معنى همه يكسانست، و ما نكرت است. بمعنى شى‏ء، و در موضع نصب است، و اين را- نصب على التفسير- گويند يعنى نعم شيئا هى و اگر خواهى ماء صلت نه، يعنى فنعم هى، و معنى آيت آنست كه اگر صدقه آشكارا دهيد نيكوست، و اگر پنهان دهيد، نيكوتر، يعنى كه هر دو مقبول است، چون نيت درست باشد و باخلاص دهد. لكن بحكم خبر صدقه سر فاضلتر و ثواب آن بيشتر. مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«افضل الصدقة جهد المقل الى فقير فى سرّ»

وقال‏ «صدقة السرّ تطفئ غضب الرب و تطفئ الخطيئة، كما يطفئ الماء النار، و تدفع سبعين بابا من البلاء»

وقال‏ «سبعة يظلّهم اللَّه فى ظله، يوم لا ظل الّا ظلّه، امام عادل و شاب نشأ بعبادة اللَّه، و رجل قلبه متعلق بالمساجد، و رجلان تحابا فى اللَّه فاجتمعا عليه، و تفرقا عليه، و رجل دعته امرأة ذات منصب و جمال، فقال انى اخاف اللَّه، و رجل تصدق بصدقة فاخفاها حتى لن تعلم يمينه ما تنفق شماله، و رجل ذكر اللَّه خاليا ففاضت عيناه».

وقال‏ «ان العبد ليعمل عملا فى السّر، فيكتبه اللَّه تعالى له سرّا، فان اظهره نقل من السر و كتب فى العلانية، فان تحدث به نقل من السر و العلانية و كتب رياء»

اين اخبار جمله دلائل‏اند كه صدقه سرفاضلتر و ثواب آن تمامتر، و نيز صدقه سر از آفت ريا و سمعة رسته ‏تر باشد، كه چون آشكارا دهد، بيم آن باشد كه ريا در آن شود و عمل باطل گردد، و نامقبول.

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- «لا يقبل اللَّه من مسمع و لا مراء و لا منّان.»

مفسران در خصوص و عموم اين آيت اختلاف دارند، قومى بر آنند كه بصدقات تطوع مخصوص است، اما زكاة فرض اظهار آن فاضلتر و نيكوتر على الاطلاق، دو معنى را: يكى آنك تا ديگران بوى اقتدا كنند، ديگر معنى آنست كه تا از راه تهمت برخيزد و مسلمانان بوى گمان بد نبرند، و بيشترين علما بر آنند كه آيت بصدقه تطوع مخصوص نيست بلكه عام است فرائض و نوافل را.

وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ‏ الآية …- بيا و رفع راء قراءة شامى و حفص است و بنون و رفع راء قراءة ابن كثير و ابو عمرو و ابو بكر و يعقوب، و بنون و جزم راء قراءت نافع و حمزة و كسايى، ميگويد گناه شما از شما بهتريم، و اگر بيا خوانند، معنى آنست كه اللَّه گناه شما از شما بسترد مِنْ سَيِّئاتِكُمْ‏ اين من همانست كه گفت‏ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ‏ و مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍ‏ مِنْ والٍ‏ جز از اين فراوانست در قرآن، وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ- معنى خبير دوربين است و نزديك دان و از نهان آگاه، بينا بهر چيز، دانا بهر كار آگاه بهر گاه.

النوبة الثالثة

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏- قال ابن عباس لا تبطلوا صدقاتكم بالمن على اللَّه. خداى عز و جل ميگويد- اى شما كه ايمان آورديد و دست بحلقه بندگى ما زديد، و بحبل عصمت ما در آويختيد، راه بندگى نه آنست كه بگرد خود نگريد، و در طاعت منت بر ما نهيد، كه هر چه شما كنيد بتوفيق و ارادت ماست:- دلت. كه گشاده شد ما گشاديم، توفيق كه يافتى ما داديم، مواساة كه كردى با درويش ما خواستيم، و ما رانديم، پس همه منت ماراست، كه ساختن همه از ماست و پرداختن بر ما. براء بن عازب گفت- رسول خدا را ديدم روز خندق كه اين كلمات ابن رواحه ميگفت- «اللهم لو لا انت ما اهتدينا و لا تصدقنا و لا صلّينا فانزل‏ سكينة علينا و ثبت الاقدام ان لاقينا» ميگويد- بار خدايا اگر نه عنايت تو بودى، ما را در كوى توحيد چه راه بودى؟ و رنه توفيق تو بودى، ما را به كار خير چه توان بودى؟

آن بيچاره كه در طاعت منت بر اللَّه مى‏نهد از آنست كه راه بندگى گم كرده، طاعت خود را وزن مى‏نهد و آن را بزرگ مى‏بيند و نظر دل و ديده از آن مى‏بنگرداند، و در راه جوانمردى خود را در طاعت ديدن گبركى است، و از آن نگرستن عين دوگانگى!

اگر صد بار در روزى شهيد راه حق گردى‏ هم از گبران يكى باشى چون خود را در ميان بينى‏

و گفته‏اند لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏- يعنى بالمن على السائل ميگويد- صدقه‏هاى خويش تباه مكنيد بآنك منت بر درويش نهيد، مرد توانگر كه منت بر درويش مينهد بآنچه بوى ميدهد، از آنست كه شرف درويشى و رتبت درويشان نشناخته و ندانسته كه ايشان امروز ملوك جهانند، چنانك در خبرست‏«ملوك تحت اطمار»

و فردا بپانصد سال پيش از توانگران در بهشت شوند، كدام شرف ازين بزرگوارتر! كدام نعمت ازين تمامتر! قال ابو الدرداء- احب الفقر تواضعا لربى و احب الموت اشتياقا الى ربّى و احب المرض تكفيرا لخطيئتى-

وروى ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال لعلى- يا على انك فقير اللَّه فلا تنهر الفقراء و قرّبهم تقرّبا من اللَّه عزّ و جلّ،

رسول خداى على را گفت- اى على، تو درويش خدايى، نگر تا درويشان را باز نزنى و بايشان تقرب كنى و نزديكى جويى، تا باللّه نزديك شوى. پس سزاى توانگر آنست كه منت بر درويش ننهد بل كه از درويش منت پذيرد، و او را تحفه حق بنزديك خود داند، كه در خبرست:«هدية اللَّه الى المؤمن السائل على بابه»

و چرا منت بايد نهاد بر درويش كه نه او بدرويش ميدهد يا درويش از وى مى‏ستاند، لا بل كه وى بخداى ميدهد و خداى بدرويش مى‏سپارد. كذا

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ان الصدقة لتقع فى يد اللَّه قبل ان تقع فى يد السائل»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ‏- بر زبان اشارت اين خطاب با جوانمردان طريقت است، ايشان كه چون ديگران تحصيل مال كردند، ايشان‏ تصفيت حال جستند، ديگران بخرج مال بنعيم و ناز بهشت رسيدند، و ايشان بانفاق حال نسيم وصال حق يافتند، اگر جوينده بهشت تا طيّبات كسب خويش انفاق نكند ببهشت نمى‏رسد، پس جوينده حق اولى‏تر، كه تا كسب احوال و طيّبات اعمال در نبازد بحق نرسد. و باختن احوال و اعمال نه آنست كه نيارد، بل كه بيارد و بگزارد، اگر عمل ثقلين در آرد در آن ننگرد و آرامگاه و تكيه گاه خويش نسازد، و بر طاعت خويش بيش از آن ترسد كه عاصى بر معصيت خويش، تا غرور و پندار در راه وى نيايد و راه بر وى نزند.

سلطان طريقت بو يزيد بسطامى قدس اللَّه روحه گفت- وقتى نشسته بودم بخاطرم در آمد كه من امروز پير وقتم و وحيد عصر خويش، پس با خود افتادم، دانستم كه آن غرور است و پندار كه بر من راه ميزند، برخاستم براه خراسان فرو رفتم، در ميان بيابان سوگند ياد كردم كه از اينجا نروم، تا مر او امن ننمايند، سه شبانروز آنجا بماندم، روز چهارم مردى اعور ديدم بر راحله نشسته و مى‏آمد و بر وى نشان آشنايان پيدا، دست بيرون بردم و باشتر اشارت كردم كه باش، هم در ساعت دو پاى اشتر بزمين فرو رفت، آن مرد اعور در من نگرست، گفت هان هان اى با يزيد! بدان مى‏آرى كه چشم فراز كرده باز كنم، و در بسته بگشايم و بسطام را با اهل بسطام و با يزيد را غرقه كنم، گفتا هيبتى از وى بر من افتاد، آن گه گفتم از كجا مى‏آيى؟ گفت از آن كه باز كه تو آن عهد كردى و پيمان بستى، سه هزار فرسنگ آمده‏ام، پس گفت- زينهار اى بايزيد كه فريفته نشوى و با پندار نمانى كه آن گه از جاده حقيقت بيفتى! اين بگفت و روى از من بگردانيد و رفت. بو يزيد گفت آن گاه از روى الهام بسرّم فرو گفتند- كه اى بايزيد در خزينه فضل ما بسى طاعت مطيعان است و خدمت خدمتكاران، گر زانك ما را خواهى سوز و نياز بايد و در دو گداز، شكستگى تن و زبان و غارت دل و جان!

وى را نتوان يافت به تسبيح و نماز تا بتكده از بتان تو خالى نكنى‏

الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ- لفقره، و اللَّه عز و جل يعدكم المغفرة لكرمه.

شيطان كه خود از حق درويش است، مى وعده درويشى دهد، كه همان دارد و دستش‏ بدان ميرسد، خود خرمن سوخته است، ديگران را خرمن سوخته خواهد رب العالمين كه آمرزگارست و بنده نواز وعده مغفرت و كرم ميدهد. آرى هر كس آن كند كه، سزاى اوست، وز كوزه همان برون تراود[2] كه دروست. كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ دعوت خداوند عز جلاله آنست كه گفت‏ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ‏ و دعوت شيطان، آنست كه گفت‏ إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ شيطان بر حرص و رغبت دنيا ميخواند و اين بحقيقت درويشى است، و اللَّه بر قناعت و طلب عقبى ميخواند و اين عين توانگرى است. در دين وجه توانگرى مه، از آن كه در دنيا قانع بود، از خلق بى‏نياز، و بدل با حق هام راز، و فردا در بستان فضل و كرم در بحر عيان غرقه نور اعظم.

شيخ الاسلام انصارى گفت قدس اللَّه روحه- توانگرى سه چيز است: توانگرى مال، و توانگرى خوى، و توانگرى دل. توانگرى مال سه چيز است: آنچه حلال است محنت است، و آنچه حرام است لعنت است، و آنچه افزونى است عقوبت است.

و توانگرى خو سه چيز است: خرسندى و خشنودى و جوانمردى. و توانگرى دل سه چيز است: همتى مه از دنيا، مرادى به از عقبى، اشتياقى فا ديدار مولى.

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ الآية …- گفته‏اند كه- حكمت را حقيقتى است و ثمرتى، اما حقيقت حكمت شناختن كارى است سزاى آن كار، و بنهادن چيزى است بر جاى آن چيز، و شناخت هر كس در قالب آن كس، و بديدن آخر هر سخنى با اول آن، و شناختن باطن هر سخنى در ظاهر آن، و ثمره حكمت و زن معاملت با خلق نگه داشتن است ميان شفقت و مداهنت، و وزن معاملت با خود نگه داشتن است ميان بيم و اميد، و وزن معاملت با حق نگه داشتن است ميان هيبت و انس، حكمت آن نور است كه چون شعاع آن بر تو زد، زبان بصواب ذكر بيارايد، و دل بصواب فكر بيارايد، و اركان بصواب حركت بيارايد. سخن كه گويد بحكمت گويد، دلها ربايد، جانها را صيد كند، فكرت كه كند بحكمت كند، بازوار پرواز كند، در ملكوت اعلى جولان كند، و جز در حضرت عنديت آشيان نسازد.

فديت رجالا فى الغيوب نزول‏ و اسرارهم فيما هناك تجول‏
بحكمتها قوى پر كن تو مر طاوس عرشى را كه تا زين دامگاه او را نشاط آشيان بينى‏
و گر زى حضرت قدسى خرامان گردى از عزت‏ ز دار الملك ربانى جنيبتها روان بينى‏

آرى! و حركت كه كند بحكمت كند، در حظيره رضاء محبوب جمع كرده، و مراد خود را در آن فداء مراد اللَّه كرده، و انس خود در ذكر وى ديده، و نظر خود تبع نظر وى داشته، و با ياد وى بهر چه رسد بياسوده، گه در ميدان جلال بر مقام نياز از عشق او سوخته، گه در روضه وصال بر تخت ناز با لطف او آرميده.

گه بقهر از زلف مشكين تيغها افراخته‏ گه بلطف از لعل نوشين شمعها افروخته‏
اى كمالت كم زنان را صره‏ها پرداخته‏ وى جمالت مفلسان را كيسه‏ها بر دوخته‏

[1] ( 1) كذا فى الاصل، و فى نسخة د: ثابت كردن، و فى نسخة ج: درواخ كردن.

[2] ( 1) كذا فى نسختى الف و د، و تراود فى نسخة ج.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=