كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة التحريم
66- سورة التحريم- مدنية
النوبة الاولى
(66/ 12- 1)
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان
يا أَيُّهَا النَّبِيُ اى پيغامبر. لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ چرا حرام ميكنى[1] و مىببندى آنچه اللَّه حلال كرد ترا و بگشاد؟. تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ باين كه ميكنى، خشنودى زنان خود ميجويى وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1) اللَّه آمرزگارى مهربانست.
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ اللَّه تقدير كرد و باز انداخت باز گشادن تنگى سوگندان شما. وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ و اللَّه يار شماست. وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (2) و او داناى است راست دانش.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُ راز كرد پيغامبر. إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً با يكى از زنان خويش سخنى. فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ چون آن زن آن سخن بگفت ديگرى را، وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ و اللَّه او را آگاه كرد از آن عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ لختى از قصّه باز گفت در عتاب و بعضى باز نگفت. فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ چون آن زن را خبر كرد بآن قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا؟- گفت: ترا اين خبر كه كرد؟- قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ (3) گفت: خبر كرد مرا آن دانا و آگاه
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ اگر باز گرديد بتوبه هر دو. فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما هست جاى آنكه دلهاى شما بگشته از طاعت و از رسول. وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ و اگر هم پشت شويد بر او. فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ اللَّه از سوى اوست و يار اوست.
وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ و جبرئيل يار اوست و همه نيكان و گرويدگان.
وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ (4) و فريشتگان پس از آن همه ياران اواند.
عَسى رَبُّهُ سزاست و ناچاره رسول را از خداوند. إِنْ طَلَّقَكُنَ اگر طلاق دهد شما را [كه زنان اوايد]. أَنْ يُبْدِلَهُ كه او را بدل دهد از شما. أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَ زنانى به از شما. «مُسْلِماتٍ» خويشتن را فرمان بردارى دادگان «مُؤْمِناتٍ» گرويدگان «قانِتاتٍ» بفرمان بردارى ايستادگان. «تائِباتٍ» از خطاى خويش بازگردندگان. «عابِداتٍ» خداى پرستندگان. «سائِحاتٍ» روزه داران «ثَيِّباتٍ» شوى اندگان[2]. «وَ أَبْكاراً (5)» دوشيزندگان[3].
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گرويدگان قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ باز داريد از خود و از كسان خود ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ آتشى كه هيزم آن مردم است و سنگ. عَلَيْها مَلائِكَةٌ بر آن گماشتگاناند فريشتگانى. غِلاظٌ شِدادٌ ستبر جگران سخت خشمان. لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ سر نكشند از اللَّه در هر چه ايشان را فرمايد. يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (6) و ميكنند آنچه ايشان را فرمايند.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا اى ناگرويدگان. لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ امروز خويشتن را از ملامت باز مپوشيد. إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7) شما را امروز پاداش بآن دهند كه در آن گيتى ميكرديد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ناگرويدگان. تُوبُوا إِلَى اللَّهِ توبه كنيد و با خداى گرديد تَوْبَةً نَصُوحاً باز گشتنى راست كه ازو بازگشتن با جرم نبود.
عَسى رَبُّكُمْ اللَّه بر خود واجب كرد تائب را از شما. أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ كه بسترد و ناپيدا كند بديهاى شما. وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ و در آرد شما را در بهشتهايى زير درختان آن جويها روان. يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَ در آن روز كه اللَّه خوار نكند و خجل رسول خويش را وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ و نه گرويدگان كه با او باشند. نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ روشنايى ايشان بنهيب مىشتابد پيش ايشان و از دست راست ايشان يَقُولُونَ رَبَّنا ميگويند: خداوند ما. أَتْمِمْ لَنا نُورَنا تمام كن اين روشنايى ما. وَ اغْفِرْ لَنا و بيامرز ما را. إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (8) كه تو بر همه چيز توانايى.
يا أَيُّهَا النَّبِيُ اى پيغامبر. جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ باز كوش با ناگرويدگان و منافقان. وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ و درشت باش بر ايشان[4]. وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ و باز گشتنگاه ايشان دوزخ است. وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (9) و بد جايگاه كه آنست و بد شدنگاه.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا مثل زد اللَّه ناگرويدگان را در نوميدى فردا از خويشاوندان گرويده امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ زن نوح و زن لوط. كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ هر دو در زنى دو بنده بودند از بندگان ما شايستگان نيكان فَخانَتاهُما كژ رفتند هر دو با ايشان و ناراست زيستند فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هر دو پيغامبران دو زن را هيچ بكار نيامدند و از خداى بايشان سودى نرسانيدند.
وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ و ايشان را گفتند: در رويد هر دو در آتش. مَعَ الدَّاخِلِينَ (10) با ديگر دوزخيان كه مىدر روند.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا مثل زد اللَّه گرويدگان را در ايمنى ايشان از گزند كفر خويشاوندان برستاخيز امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ مثل زد بزن فرعون إِذْ قالَتْ رَبِ آن گه كه گفت: خداوند من ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ مرا بنزديك خويش خانهاى ساز در بهشت. وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ و باز رهان مرا از فرعون و كردار او. وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (11) و باز رهان مرا از اين قوم ستمكاران.
وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ و مريم دختر عمران. الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها آن زن كه پاك داشت فرج خويش فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا دميديم در آن از روح خويش وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ و بپذيرفت و استوار گرفت سخن خداوند خويش را و نامه او. وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ (12) و از فرمانبرداران بود [خداوند خويش را].
النوبة الثانية
اين سوره سيزده[5] آيت است، دويست و چهل و شش كلمه، هزار و صد و شصت حرف.
جمله به مدينه فرو آمد باجماع مفسّران؛ و در اين سوره ناسخ و منسوخ نيست.
و عن ابىّ بن كعب قال: قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سورة يا ايها النبى لم تحرم اعطاه اللَّه توبة نصوحا».
قوله: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ هذا اشدّ ما عوتب به رسول- اللَّه (ص) في القرآن. حقّ تعالى و تقدّس عتاب ميكند رسول خويش را كه چرا حرام ميكنى بر خود آنچه ما حلال كردهايم ترا؟- اكنون خلاف است ميان علماء تفسير كه آن چه بود كه رسول بر خود حرام كرد؟- قومى گفتند: سريّت وى بود، مارية القبطية، مادر ابراهيم نبى[6] (ص)، بيرون مدينه در نخلستان در سرايى مقام داشت؛ كه زنان رسول نمى خواستند كه در مدينه با ايشان نشيند، و گاه گاه رسول خدا از بهر طهارت بيرون شدى و او را ديدى؛ و سبب تحريم وى آن بود كه رسول هر شبانروزى نوبت داشت بحجره اى از حجرههاى زنان، در نوبت حفصه دختر عمر خطاب، حفصة دستورى خواست تا بزيارت پدر شود. رسول خدا (ص) او را دستورى داد و خانه خالى گشت. كس فرستاد و ماريه را بخواند و ساعتى با وى خلوت داشت.
حفصه باز آمد و رسول را با ماريه خالى ديد، بگريست و كراهيت نمود كه حرمت من برداشتى و در نوبت من و حجره من با ماريه خلوت ساختى. رسول خدا (ص) گفت:«أ ليست هى جاريتى احلّها اللَّه لى؟»
اين چه ضجرت و دلتنگى است؟ نه كنيزك منست و اللَّه مرا حلال كرده؟ اكنون خاموش باش كه از بهر دل تو و براى رضاى تو او را بر خود حرام كردم، و نگر كه اين حديث پوشيده دارى و با هيچ زن از زنان من نگويى.-
جاء في التّفسير: انّه حرّمها على نفسه في الحال و حلف ان لا يطأها شهرا. بعضى مفسّران گفتند: اين قصّه در نوبت و حجره عايشه (رض) رفت. عايشه حاضر نبود و حفصه بدو در رسيد. رسول (ص) او را گفت: اين حديث با عايشه مگوى و از همه زنان من پوشيده دار. حفصه آن ساعت از رسول بپذيرفت كه پوشيده دارد. بعد از آن بيرون آمد و با عايشه بگفت.
عايشه در خشم شد و ضجرت نمود و با رسول (ص) گفت:ا في يومى و حجرتى ما فعلت هذا باحد من ازواجك؟- رسول (ص) آن ساعت ماريه را بر خود حرام كرد و سوگند ياد كرد كه: در حجره هيچ زنان خود نشود و زنان در اين قصّه بگفت و گوى آمدند. و ياران همه بترسيدند، پنداشتند كه رسول همه زنان را طلاق داد.
ايشان نيز همّت كردند كه زنان خود را طلاق دهند، تا بيست و نه روز بگذشت و رسول (ص) بحجرهها و نوبتهاى ايشان باز گشت و ربّ- العالمين رسول را عتاب كرد كه از بهر رضاى زنان آن كنيزك را چرا بر خود حرام كردى؟ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ؟-
قومى گفتند: رسول خدا (ص) عسل بر خود حرام كرد و سبب آن بود كه در خانه زينب بنت جحش الاسدية عكّهاى عسل بود، بعضى خويشان وى بهديّه برده بودند، و رسول (ص) حلوا و عسل دوست داشتى و هر روز وى را عادت بود كه بامداد بهمه حجرهها بگشتى[7] و ايشان را بپرسيدى. در خانه زينب درازتر مى بود كه عسل پيش وى مى نهاد و مي خورد. عايشه را و حفصه را غيرت آمد، آن دراز نشستن وى بنزديك زينب، و ايشان هر دو دوست يكديگر بودند، بهم برساختند كه چون رسول خدا درآيد، آن گه كه از خانه زينب بازگشته بود و عسل خورده گوئيم از تو برى مغافير ميآيد و مغافير صمغى است كه ازو بويى ناخوش دمد و رسول (ص) بوى ناخوش سخت كراهيت داشتى لانّه يأتيه الملك؛ و نيز با بعضى زنان ديگر بگفتند كه: چون رسول (ص) درآيد با وى همين گوئيد. چون رسول اين سخن پياپى از ايشان مىشنيد، گفت: من عسل خوردهام مگر آن نحل كه عسل نهاده عرفط[8] خورده بود، آن گه سوگند ياد كرد كه نيز نخورم و بر خود عسل حرام كردم[9].ربّ العالمين آيت فرستاد كه: لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ.
و قيل: حلف يمينا فحرّمها بها فامر بالكفّارة في اليمين.
و قيل: حرّمها على نفسه من غير يمين.و كان التّحريم موجبا لكفّارة اليمين. قال المفسّرون قصّة العسل اسند و قصّة مارية اشبه.
تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ اى- تبتغى بتحريمها مراد ازواجك. وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ غفر لك ما فعلت من التّحريم.
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ الفرض: التّقدير، لذلك سمّيت المقدّرات الفرائض لما فيها من الاعداد و الانصباء، من ذلك قوله عزّ و جلّ: سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها اى- فرضنا فيها- يعنى: قدّرنا، و التّقدير: هو تحديد حدّ الزّنا مائة جلدة و حدّ القاذف ثمانين جلدة. و منه قوله تعالى: أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً اى- تقدروا لهنّ مهرا مقدّرا. و التّحلّة: التّحليل. و التّعلة: التّعليل، و كذلك التّبصرة و التّذكرة، و هذا الفرض هو التّحليل بما في سورة المائدة و هو الاطعام و الكسوة و العتق و الصّوم. و قوله: تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ اى- كفّارة ايمانكم، سمّيت الكفّارة تحلّة لانّها تحلّل الحرج. وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ اى- سيّدكم و متولّى اموركم له ان يتعبّدكم بما يشاء. وَ هُوَ الْعَلِيمُ بما كان من النّبي (ص) و من نسائه. الْحَكِيمُ حكم له بكفّارة اليمين و التّحليل لما حرّمه على نفسه. قيل: انّه صلّى اللَّه عليه و سلّم كفّر بعتق و عاود مارية.
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُ اى- كلّم النّبي (ص) في سرّ الى بعض ازواجه، و هى حفصة، «حديثا». و هو تحريم جاريته او ما كان حرّم على نفسه ممّا احلّه اللَّه له.
و قيل: حلف ان لا يطأ جاريته. فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ اى- اخبرت حفصة بالحديث الّذى اسرّ اليها رسول اللَّه (ص) صاحبتها يعنى عائشة. وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ الهاء ضمير النّبي (ص)، اى- اطلع اللَّه نبيّه على انّ حفصة قد انبأت بذلك عائشة. «عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ اى- اخبر النّبي (ص) حفصة بعض[10] ذلك الحديث «وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ» فلم يعرّفها ايّاه و لم يخبرها به على وجه الكرم و الاغضاء. قال ابن عيينة ما ناقش كريم قطّ. و قال الحسن ما استقصى كريم قطّ.
معنى آيت آنست كه: رسول خدا (ص)در بدو اين قصّه با حفصه دو سخن گفته بود: يكى حديث ماريه و تحريم وى و ديگر حديث خلافت كه بعد از من خلافت ابو بكر و عمر را خواهد بود. گفتار اين دو حديث پوشيده دار و بر كس آشكارا مدار[11] حفصه. هر دو سخن با عايشه بگفت.
ربّ العالمين رسول خويش را (ص) خبر داد كه حفصه سرّ تو آشكارا كرد و آنچه تو گفتى كه پوشيده دار با عايشه بگفت. پس رسول (ص) حفصه را عتاب كرد و بعضى از آنچه با عايشه گفته بود باز گفت و بعضى باز نگفت. حديث تحريم ماريه باز گفت و حديث خلافت باز نگفت و در پوشيدگى بگذاشت، نمىخواست كه منتشر شود.
اينست كه اللَّه گفت: عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ. كسايى «عرف» بتخفيف خواند بر معنى وعيد، اى- جازى عليه- كمال تقول: قد عرفت ما صنعت. يعنى:سأجازيك عليه. اين چنانست كه پارسيان گويند از سر غضب و تهديد: آرى بدانستم فعل تو، يعنى كه پاداش فعل تو بتو رسانم.
رسول خدا (ص) با حفصه همين گفت و پاداش وى آن بود كه او را طلاقى داد و با خانه پدر فرستاد.
عمر خطاب گفت: لو كان في آل الخطّاب خير لمّا طلّقك رسول اللَّه. مقاتل گفت:رسول خدا او را طلاق نداد، لكن همّت كرد كه او را طلاق دهد؛ جبرئيل (ع) آمد و گفت: لا تطلّقها فانّها صوّامة قوّامة و انّها من نسائك في الجنّة عَرَّفَ بَعْضَهُ عتاب است وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ مسامحت است؛ هم بيم داد و هم مسامحت كرد. فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ اى- نبّأ النّبي حفصة بذلك الحديث «قالت» حفصة مَنْ أَنْبَأَكَ هذا؟
اى- من اخبرك بانّى افشيت السّر؟.
«قال» النّبي، (ص): نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ بسرائر عباده و ضمائر قلوبهم.
«الْخَبِيرُ» بجميع الامور لا يخفى عليه شيء.
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ اين خطاب با عايشه و حفصه است و جواب شرط محذوف است، اى- إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فهذا الواجب. لانّ قلوبكما قد زاغت و مالت عن الحقّ و استوجبتما التّوبة. قال ابن زيد: مالت قلوبكما بانّ سرّ كما ما كره رسول اللَّه (ص) من تحريم جاريته.
ميگويد: اگر توبه كنيد از پشتى دادن يكديگر بايذاء رسول خدا سزاى شما و واجب بر شما اينست كه دلهاى شما از راستى بگشته است،كه آنچه رسول خدا كراهيت داشت و برنج دل وى بازگشت از تحريم ماريه شما بآن شادى نموديد.
وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ قرأ اهل الكوفة تظاهرا بتخفيف الظّاء، و الآخرون بتشديدها اى تتعاونا على اذى النّبي (ص). فلا يضرّه تظاهر كما عليه.
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وليّه و ناصره. «و جبريل» معينه. وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ يعنى ابا بكر و عمر وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ اى مع ذلك. «ظهير» اى- اعوان متظاهرون على من يؤذيه. و قوله «ظهير» واحد بمعنى الجمع كقوله: «وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً».
عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَ اى- واجب من اللَّه ان طلّقكنّ رسوله. أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ اى- خاضعات للَّه بالطّاعة «مُؤْمِناتٍ» مصدّقات بتوحيد اللَّه. «قانِتاتٍ» مطيعات للَّه مصلّيّات «تائِباتٍ» راجعات من الذّنوب.
«عابِداتٍ» موحّدات. «سائِحاتٍ» صائمات سمّى الصّائم سائحا لانّه يسبّح في النّهار بلا زاد. و قيل: مهاجرات، و قيل: «سائِحاتٍ» اى- يسحن معه حيث ما ساح.
«ثَيِّباتٍ» يعنى آسية بنت مزاحم امرأة فرعون. «وَ أَبْكاراً» مريم بنت عمران امّ عيسى (ع) يعنى: لو طلّقكنّ بعثناهما له. قيل: الآية واردة في الاخبار عن القدرة لا عن الكون، لانّه قال: «إِنْ طَلَّقَكُنَّ» و قد علم انّه لا يطلّقهنّ هذا كقوله: وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ و هذا اخبار عن القدرة لا ان في الوجود امّة هى خير من امّة محمد (ص).
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً اى- مروهم بالخير و انهوهم عن الشّرّ و علّموهم و ادّبوهم تقوهم بذلك. ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ اى- حطبها و ما توقد به النّاس. اقتصر على ذكر النّاس دون الجنّ، لانّ المقصود في الآية تحذير الانس. «وَ الْحِجارَةُ» هى حجارة الكبريت لانّها اشدّ حرارة. و يحتمل ان يريد بها الاصنام المعبودة دليله انّكم و ما تعبدون من دون اللَّه حصب جهنّم «عليها» اى- على النّار «ملائكة» موكّلون و هم الزّبانية التّسعة عشر و اعوانهم. «غِلاظٌ شِدادٌ» اى- غلاظ الاقوال شداد الافعال. و قيل: غلاظ الخلقة شداد اقوياء، يعملون بارجلهم كما يعملون بايديهم، لم يخلق اللَّه فيهم الرّحمة يدفع الواحد منهم بالدّفعة الواحدة سبعين الفا في النّار لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ في عقوبة الكفّار. وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ من غير تأخير و زيادة و نقصان. و دلّت الآية على وجوب الامر بالمعروف في الدّين للاقرب فالاقرب.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ القول هاهنا مضمر- اى- يقال لهم يوم القيامة لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اذ لا يقبل منكم الاعتذار، نظيره فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ. إِنَّما تُجْزَوْنَ بالآخرة ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ في الدّنيا.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً قرأ ابو بكر عن عاصم «نصوحا» بضمّ النّون و هو مصدر نصح نصحا و نصوحا، اى- توبة ذات نصح و نصوح، تنصح صاحبها بترك العود الى ما تاب منه.
و قراءة العامّة بفتح النّون مثل صبور و شكور و معناه: الخالص الصّادق. يقال: نصح الشيء اذا خلص و نصح له: اخلص له القول.
و قال الزّجاج: هو من النّصح و هو الخياطة و المنصح و النّصاح الإبرة و النّصاح خيط الخيّاط كان التّوبة سمّيت نصوحا لانّها تخيط ما يخرق الذنب.
و في الخبر انّ رسول اللَّه (ص) قال: «المؤمن واه راقع فطوبى لمن مات على رقعه».
روى عن عمر رضي اللَّه عنه قال: التّوبة النّصوح ان يتوب ثمّ لا يعود الى الذّنب كما لا يعود اللّبن الى الضّرع.
و قال الكلبى: التّوبة النّصوح ان يستغفر باللّسان و يندم بالقلب و يمسك بالبدن. و قال سعيد بن جبير: هى توبة مقبولة و لا تقبل ما لم يكن فيها ثلاث: خوف ان لا تقبل، و رجاء ان تقبل، و ادمان الطّاعات. و قال ابو بكر الورّاق: هى ان تضيق عليك الارض بما رحبت و تضيق عليك نفسك كتوبة الثّلاثة الّذين خلّفوا. و قال ابو بكر الزّقاق المصرى:هى ردّ المظالم و استحلال الخصوم و ادمان الطّاعات. و قال ذو النّون: علامتها ثلاث:قلّة الكلام، قلّة الطّعام، و قلّة المنام.
و قال سهل بن عبد اللَّه هى: توبة اهل السّنّة و الجماعة، لانّ المبتدع لا توبة له بدليل قوله (ص): «حجر اللَّه على كلّ صاحب بدعة ان يتوب»
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ان تبتم. وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَ اى- يكفّر عنكم سيئاتكم في يوم لا يخزى اللَّه النّبي، اى- لا يذلّه و لا يهينه و لا يشوره فيما يشفع و لا يقع خلف فيما وعد المؤمنين من اللَّه. وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ لا يخزيهم ايضا.
و قيل: تمّ الكلام على النّبي ثمّ استأنف فقال: وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ اى- يحيط بهم نور اعمالهم اذا مشوا على الصّراط.
و قيل: اراد بقوله وَ بِأَيْمانِهِمْ اى- و بايمانهم كتبهم الّتى فيها بشارتهم بالجنّة. و في التّفسير انّ انوارهم متفاوتة على حسب اعمالهم منهم من يكون نوره الى مسافة بعيدة يسعى بين يديه و منهم من نوره لا يتعدّى موضع قدمه و هذا عند جوارهم على الصّراط. يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ انّما يقولون ذلك اذا طفئ نور المنافقين و يبقون في الظّلمة فيخافون ان يطفأ نورهم ايضا.
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ بالسّيف. وَ الْمُنافِقِينَ باللّسان و اظهار الحجّة.
وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ لا تلاينهم و لا تضعف في مجاهدة الكفّار و مقاتلتهم و جدال المنافقين و محاجّتهم و اغلظ عليهم عايد على الفريقين جميعا، ثمّ اخبر تعالى عن مقامهم في الآخرة و ما اعدّ لهم، فقال: وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. قيل: النّفاق امر مستتر في القلب و لم يكن للنّبى (ص) سبيل الى ما في القلوب من النّفاق و الاخلاص الّا بعد اعلام من قبل[12] اللَّه تعالى فامر صلّى اللَّه عليه و سلّم بمجاهدة من علمه منافقا باعلام اللَّه ايّاه باللّسان دون السّيف لحرمة تلفّظه بالشّهادتين و ان يجرى عليه احكام- المسلمين ما دام كذلك الى ان يموت.
قوله: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ختم السّورة بما يعود الى اوّلها من وعظ نساء النّبي و اعلامهنّ انّ اتّصالهنّ برسول اللَّه (ص) لا يدفع عنهنّ العذاب كما لم يدفع و لم ينفع امرأة نوح و اسمها واعلة و امرأة لوط و اسمها واهلة، و انّما ينفع العمل الصّالح، كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما بالنّفاق و ابطان الكفر و افشاء اسرارهما. كانت امرأة نوح تقول انّه مجنون و تخبر الجبابرة بايمان من آمن به ليقتلوه و يفتنوه. و كانت امرأة لوط تخبر القوم اذا اتاه ضيف ليتعرّضوا له بالفجور و لم يكن خيانتهما في الفرج، فقد عصم اللَّه انبياء من ذلك. فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً اى- لم يغنيا عن امرأتيهما من اللَّه دفع عذاب. وَ قِيلَ ادْخُلَا اى- قيل: لزوجتى نوح و لوط ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ اى- يقال لهما في القيامة. و ذكر بلفظ جمع المذكّر لانّهنّ لا ينفردن بالدّخول و اذا اجتمعا فالغلبة للذّكور. و كذلك قوله: مِنَ الْقانِتِينَ.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ نصب قوله امرأة فرعون بدلا من قوله مثلا. و يجوز ان يكون معناه ضرب مثلا بامرأة فرعون فلمّا حذف- الباء نصب إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ قيل: لمّا آمنت امرأة فرعون امر بها فشدّت باربعة اوتاد و وضعت على صدرها صخرة عظيمة، ف قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ فاراها اللَّه بيتها في الجنّة من درّة و كانت الملائكة تظلّها باجنحتها و قيل: لمّا اتوها بالصّخرة: قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ فابصرت بيتها في الجنّة من درّة و انتزع اللَّه روحها فالقيت الصّخرة على جسد ليس فيه روح و لم تجد ألما من عذاب فرعون. وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ اى- من كفره و شركه، و قيل: من تعذيبه، و قيل: من جزاء اعماله[13] و هو النّار.
وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ يعنى: اهل مصر، قوم فرعون، امر اللَّه تعالى ازواج النّبي (ص) بان يسلكن سبيلها في الايمان و الصّبر للَّه و ترك الكفر باللّه.
وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا يعنى: نفخ جبرئيل بامرنا فيه، اى- في جيب درعها؛ و قيل: في فرجها، و قيل: في عيسى من روحنا المخلوقة لنا. وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها يعنى: الشّرائع الّتى شرعها اللَّه للعباد بكلماته المنزلة. و قيل: صدّقت بعيسى و هو كلمة اللَّه قرأ ابو عمرو و يعقوب و حفص عن عاصم و كتبه على الجمع، اراد الكتب الّتى انزلت على ابراهيم و موسى و داود و عيسى عليهم السّلام. و قرأ الآخرون بكتابه على التّوحيد و المراد به الانجيل اى- قبلته منه.
و كانت من القانتين المطيعين لربّها و قيل: يريد بالقانتين رهطها و عشيرتها فانّهم كانوا اهل صلاح مطيعين للَّه-.
روى عن النّبي (ص) قال: «حسبك من نساء العالمين مريم بنت عمران و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد و آسية امرأة فرعون.
و روى عن معاذ بن جبل: انّ النّبي (ص) دخل على خديجة و هي تجود بنفسها، فقال:أ تكرهين ما نزل بك يا خديجة و قد جعل اللَّه في الكره خيرا كثيرا، فاذا قدمت على صراتك فاقرئهنّ منّى السّلام. قالت: يا رسول اللَّه و من هنّ؟- قال مريم بنت عمران و آسية بنت مزاحم، و حليمة اخت موسى.- فقالت بالرّفاء و البنين.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اسم عزيز يمهل من عصاه فاذا رجع و ناداه اجابه و لبّاه. فان لم يتوسّل بصدق قدمه في ابتداء امره فاذا تنصّل بصدق ندمه في آخر عمره اوسعه غفرا، و قبل منه عذرا، و اكمل له ذخرا، و اجزل لديه برّا. نام خداوندى كه بى نام او سخن مبتر آيد، و بى ذكر او گفتار مختصر آيد، بى ستايش او آرايش گفتار نيست، بى آشنايى او روشنايى اسرار نيست. بى خدمت او تن را نظام نيست، بى نعمت او جان را قوام نيست. بى جود او وجود نيست. بى لطف او شهود نيست. پادشاهى كه صنع او بى آلت است، و خواست او بى علّت. كريمى كه كرم او بى حدّ است، و قدرت او بى نهايت. مهربانى كه بنده حقير را آن محلّ نهاد كه روز بيعت با وى نداء: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى كرد، وقت ميثاق تلقينش «قالُوا بَلى» كرد، در لوح رقمش: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» كرد، روز ايثار نصيبش: «وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى» كرد. اينت كرم و رحمت، اينت عنايت و شفقت! قادرى كه هر چه خواهد تواند.
از پولاد چه سخت تر؟ كه بر دست داود چون موم پيچا كرد: «وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ؟» از زمين و آسمان چه گنگتر؟ ايشان را بى زبان فرا نوا كرد كه: قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ! از بنده عاصى كه بيچارهتر؟ او را بخود آشنا كرد و با وى ندا كرد كه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً! اى گرويدگان آشنايان و دوستان همه توبت كنيد، بدرگاه من باز آئيد، با من گرديد؛ اگر شما آن كرديد كه از شما آيد، من آن كنم كه از من آيد. هيچ جاى معيوب نپذيرند مگر اينجا، باز آئيد. بهيچ درگاه گناه نيامرزند مگر اينجا، پناه با من آريد. از نامهربانان بمهربان آئيد. از درد نوميدى باميد آئيد. ما را از گناه آمرزيدن باك نيست، باز آئيد. ما را از معيوب پذيرفتن عار نيست، باز گرديد. نظير آيت خوان: وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ مقام انابت برتر است از مقام توبت. انابت باز گشت بنده است با خداوند خويش بدل و همّت، و توبت بازگشت بنده است از معصيت باطاعت. انابت چيست؟ از وادى نفاق بقدم صدق بوادى سكينت آمدن، و از وادى بدعت بقدم تسليم بوادى سنّت آمدن، و از وادى تفرّق بقدم انقطاع بوادى جمع آمدن. و از وادى دعوى بقدم افتقار بوادى تفريد آمدن. از وادى خرد بقدم فاقت با حقّ آمدن. توبت چيست؟ شفيعى مطاع، وكيل درى مشفق، نائبى كريم، نقش گناه محو كند و حقّ بشفاعت او از بنده گنه كار عفو كند. ديوان بنده از عصيان پاك و مطهّر كند، مرد تائب را با مرد بى گناه برابر كند.
اينست كه مصطفى (ص) گفت:«التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له»
و قال صلّى اللَّه عليه و سلّم: «انّ اللَّه تعالى افرح بتوبة عبده من الظّمآن الوارد الضّالّ الواجد العقيم الوالد».
ميگويد:حقّ تعالى بهيچ طاعتى چنان زود خشنود نشود كه بتوبت تائبان. رضاء او بتوبه گناهكار همچون شادى آن تشنه دان كه در بيابان خشك بى آب ناگاه بآب زلال رسد، يا همچون مسافرى كه در بيابانى مهلك بار و مركب خويش گم كند، آن گه پس از نوميدى ناگاه بسر مركب و بار خويش رسد؛ يا چون پير زنى نازاينده آرزومند فرزند كه نابيوسان او را بشارت فرزندى نيكو سيرت، زيبا صورت، رسد؛ در همه عالم هيچ شادى در جنب اين سه شادى نرسد و اين سه شادى در جنب رضاء حق از توبه تائب ناچيز و متلاشى گردد. حكم قدم چنان رفته كه اگر كسى هفتاد سال در خرابات معصيت كند. آن گه روزى بدردى غسلى كند. باندوهى لباس وفا درپوشد، بتشويرى بمسجد درآيد، بحيرتى نيّتى كند بحسرتى دست بردارد، بدهشتى تكبير گويد، در حضرت نماز و راز شود. هنوز آن نماز تمام نكرده باشد كه از جليل و جبّار ندا آيد با اهل ملكوت كه يا گماشتگان ما، درين آسمانها، امروز همه عبادتهاى خويش بگذاريد. زجل[14] تسبيح و تقديس در باقى كنيد. و عطر استغفار سوزيد؛ آن بنده برگشته ما را كه با درگاه ما آمد، آن آبى كه به تكلّف از آن ديده دردناك او بيرون آمد، در خزانه رحمت بنهيد؛ تا فردا در عرصات قيامت رضوان را فرستيم تا دست او گيرد و گرد قيامتش برآرد و اين ندا ميكند كه: «هذا عتيق اللَّه» اين آزاد كرده خداوند است و بمغفرت رسيده حق، براى آنكه در گناهكارى هم داغ محمد بر زبان داشت هم داغ مهر مادر در دل.
آورده اند: كه فردا در قيامت بنده اى را نامه خويش بدست دهند، آن كردار آلوده خود بيند سر در پيش افكند، اندوهى عظيم بر وى نشيند. حقّ تعالى بوى نظر رحمت كند، گويد: اى بيچاره روز فرو شده سر بر دار كه امروز روز آشتى است و هنگام نثار رحمت. بنده از شرم حقّ هم چنان سر در پيش افكنده ميدارد تا ربّ العزّة بكرم خود گويد: بعزّت من كه سر از پيش بردارى و در جلال من نگرى.
اگر تو در دنيا آن نكردى كه من فرمودم، من امروز در روز بيچارگى و درماندگى تو آن كنم كه تو خواهى قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ هر كس آن كند و از وى آن آيد كه سزاى وى بود. تو بى وفايى كه ترا چنان آفريدم، سزاى من همه وفا و كرم كه صفت من اينست. پس جام شراب قدس بر دستش نهند يك دم دركشد نعره زنان چون والهان در آن صحراء قيامت مىآيد و زبان حال وى ميگويد:
| تبسّطنا على الآثام لمّا | رأينا العفو من اثر الذّنوب |
| چون عفو تو راه جرم من پاك ببست | زين پس همه در معصيت آويزم دست. |
اينست كه ربّ العالمين گفت: فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.
_____________________________
[1] ( 1)- الف: مىحرام كنى.
[2] ( 1) شوى اندگان: شوهر كردگان.
[3] ( 2)- الف: دوشيزگان.
[4] ( 1)- الف: ور ايشان.
[5] ( 1) چنين است در هر دو نسخه.
[6] ( 2) ابراهيم نبى: اضافه بنوت است. مقصود ابراهيم فرزند خردسال رسول اكرم از ماريه قبطيه است.
[7] ( 1)- الف: بگشتيد.
[8] ( 2) عرفط: نوعى از درخت طلق خار دار است. فرهنگ نفيسى.
[9] ( 3)- الف: كرد.
[10] ( 1)- الف: بعد
[11] ( 1)- الف: آشكارا مكن.
[12] ( 1)- الف: فضل.
[13] ( 1)- الف: عمله.
[14] ( 1) زجل: صوت و آواز و نشاط و بلندى آواز. فرهنگ نفيسى.
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دهم