النحل - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة النحل آیه 90-105

8- النوبة الاولى‏

(16/ 105- 90)

قوله تعالى:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» اللَّه تعالى بر است كارى مى فرمايد و بنيكو كارى،

«وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏» و بخشيدن خويشاوندان را و برّ با ايشان،

«وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ» و باز زند از بخل و دشنام و زشت كارى،

«وَ الْمُنْكَرِ» و از كار و سخن ناسزا و گواهى بدروغ،

«وَ الْبَغْيِ» و از فزونى جست،

«يَعِظُكُمْ» پند مى‏دهد شما را،

«لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90)» تا مگر پند گيريد و حق دريابيد.

«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ» و باز آئيد خداى را به پيمان او،

«إِذا عاهَدْتُمْ» چون پيمان بنديد با او،

«وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ» و سوگندان خويش مشكنيد،

«بَعْدَ تَوْكِيدِها» پس آن كه آن را [بنام من‏] محكم كرديد،

«وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا» و خداى تعالى را بر خود گواه گرفتيد و ميانجى،

«إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (91)» اللَّه تعالى مى‏داند آنچ شما مى‏كنيد.

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها» و چنان كه آن زن مباشيد كه پشم رشته خويش باز شكافت و باز گشاد،

«مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً» پس آنك تافت ناتافت كرد پاره پاره،

«تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» مى‏درايستيد و سوگندان خويش‏ مى‏خيانت را حيلت سازيد،

«أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ» از بهر آنك گروهى توانگرتراند و با توان‏تر از گروهى،

«إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ» آن كس كه شما را مى‏آزمايد [بتوانگرى يكى و درويشى يكى‏] آن آزماينده اللَّه تعالى است،

«وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ» و پيدا خواهد كرد روز قيامت ناچاره شما را،

«ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (92)» نهان آنچ اللَّه تعالى دانست در جداى جدايى شما در احوال‏.

«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ» و اگر اللَّه خواستى،

«لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً» شما را يك امّت كردى يك گروه يك دين يك حال،

«وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ» لكن بى راه ميكند او را كه خواهد و با راه مى‏آورد او را كه خواهد،

«وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93)» و حقّا كه شما را بخواهند پرسيد از آنچ مى‏كنيد.

«وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» و سوگندان خويش چاره كژى مسازيد در ميان خويش،

«فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» بخيزد پاى و گام از جاى پس آن كه محكم بود بر جاى،

«وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» و بد عذاب بچشيد بآنچ بر گشتيد از راه خدا،

«وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (94)» و شما راست عذابى بزرگ.

«وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا» بدين خداى بهايى اندك مخريد [و بنام بردن او بدروغ دنيا مجوئيد]،

«إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ» آنچ بنزديك خداست [از بهشت و چيز آن جهان و رزق حلال از سبب پاك‏]،

«هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (95)» شما را آن به اگر دانيد.

«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ» آنچ بنزديك شماست اين جهانى آن بسر آيد،

«وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» و آنچ بنزديك اللَّه تعالى است آن جهانى پاينده است،

«وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا» و براستى كه پاداش دهد ايشان را كه شكيبايى كردند،

«أَجْرَهُمْ» بمزد ايشان، «بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (96)» بنيكوتر چيزى كه مى‏كردند.

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً» هر كه كار نيك كند، «مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏» از مرد يا از زن،

«وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» پس آنك گرويده است، «فَلَنُحْيِيَنَّهُ» براستى كه وى را زنده داريم،

«حَياةً طَيِّبَةً» بزندگانى خوش پاك،

«وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ» و براستى كه پاداش دهم بمزد ايشان،

«بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97)» بنيكوتر چيزى كه ميكردند.

«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ» چون خواهى كه قرآن خوانى،

«فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ (98)» استعاذت كن بخداى تعالى از ديو نفريده

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا» كه او را دسترسى نيست بر ايشان كه گرويده‏اند،

«وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (99)» و بخداوند خويش پشتى دارند.

«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ» دست رس او بر ايشانست كه باو مى‏گويند و خشنودى او مى‏جويند و طاعت او مى‏ورزند،

«وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (100)» و ايشان كه او را انباز مى‏گيرند با خداى تعالى.

«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ» و هنگامى كه آيتى‏ از قرآن بدل فرستيم بجايگاه آيتى [كه منسوخ كنيم‏]،

«وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ» و اللَّه تعالى داناتر [بمصالح بندگان‏] بهر چه فرو فرستد [از ناسخ و منسوخ‏]،

«قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ» [دشمنان‏] گويند [اين گردانيدن و جدا كردن از آنست‏] كه اين تو مى‏نهى و دروغ مى‏سازى [بر مراد خويش روز بروز،

«بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)» نه چنانست بيشتر ايشان نادانان‏اند.

«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ» گوى فرو آورد آن را جبرئيل،

«مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ» از خداوند تو براستى و سزا،

«لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا» تا مؤمنانرا دل و قدم بر جاى مى‏دارد،

«وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ (102)» و راهنمونى و بشارتى‏ گردن نهادگان را.

«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ» و مى‏دانيم كه ايشان مى‏گويند،

«إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» كه اين قرآن مردمى درو مى‏آموزد،

«لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ» سخن اين كس كه ايشان قرآن با وى مى‏گردانند اعجمى است،

«وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ (103)» و اين لغتيست تازى آشكارا پيدا كننده.

«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ» ايشان كه بنمى‏گروند بسخنان اللَّه تعالى،

«لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ» راه نخواهد نمود اللَّه تعالى ايشان را،

«وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (104)» و ايشانراست عذابى درد نماى.

«إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ» [تو نه دروغ سازى‏] ايشان دروغ سازند،

«الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ» كه نگرويده‏اند بسخنان خداى تعالى،

«وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ (105)» و دروغ زنان ايشانند.

النوبة الثانية

قوله تعالى: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» ابن عباس گفت: العدل التوحيد و الاحسان اداء الفرائض- عدل خداى را جلّ جلاله يكتا گفتنست و يكتا دانستن و احسان فريضه‏ ها گزاردن و چنانك اللَّه تعالى فرمود بجاى آوردن. بروايتى ديگر از ابن عباس: العدل شهادة ان لا اله الّا اللَّه و الاحسان الاخلاص فيه. و قيل العدل فى الفعل و الاحسان فى القول- عدل در فعل رود و احسان در قول و لهذا قال تعالى: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً».

و خبر درستست از مصطفى (ص) كه گفت:جماع التّقوى فى قوله عزّ و جل: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» ثمّ قرأ هذه الآية، و معنى عدل: انصاف دادن است و راست رفتن چنانك از واجب بنكاهى و مكافات فرو نگذارى و اين از دو وجه بود: يكى آنك بجاى آن كس كه با تو نيكويى كرد نيكويى كنى از آنچ وى كرد كم نه، چنانك ربّ العزّه گفت: «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»

و مصطفى (ص) گفت:«من اتى اليكم معروفا فكافئوه»- هر كه نيكويى بسر شما آرد هم چنان نيكويى بسر وى بريد. ديگر وجه آنست كه بجاى آن كس كه با تو بد كرد، اگر با وى بد كنى باندازه كرد وى كنى افزونى نه، چنانك ربّ العزّه گفت: «وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها- وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ» و معنى احسان نيكوكاريست و آن از عدل مه است زيرا كه عدل انصاف است و احسان ايثار است و ايثار از انصاف به است، و احسان باز دو چيز است: يكى آنست كه بجاى آنك با تو نيكويى كرد از آنچ وى كرد بيش كنى و بجاى آن كس كه با تو بد كرد نيكويى كرد كه حق جلّ جلاله هر چند كه عدل دوست دارد، احسان دوست‏تر دارد، نبينى كه خلق را بعدل معذور داشت و باحسان بستود آنجا كه گفت: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ» الى قوله: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و قال تعالى: «فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ».

عدل آنست كه در ستد و داد راست ستانى و راست دهى، احسان آنست كه چرب دهى و خشك ستانى، عدل حلالست و نيكو، امّا احسان نيكوتر، همچنين بجاى كسى كه بجاى تو نيكويى كرد نيكويى كنى چنانك وى كرد حلالست و نيكو، امّا اگر بيفزايى احسانست و آن نيكوتر، و بجاى آن كس كه با تو بد كرد بد كنى حلالست امّا عفو نيكوتر، و اگر بجاى آن بد كار نيكويى كنى باز نيكوتر، اينست كه گفت عزّ جلاله: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ».

… ثمّ قال: «وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏» همانست كه گفت: «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏» جاى ديگر گفت: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» مؤمنانرا در آموخت كه پيوستن رحم نه همه بسلام زبان و پرسيدن ايشانست كه ببذل احسانست و درست است خبر كه يكى از مصطفى (ص) پرسيد كه برّ با كه كنم؟ گفت با مادر خويش، گفت پس با كه؟ گفت با پدر خويش، گفت ديگر با كه؟گفت:الاقرب فالاقرب- هر كه با تو نزديكتر ببرّ تو اوليتر.

درين خبر، مادر را مقدّم كرد بر پدر و بر حق پدر بيفزود زيرا كه به برّ مادر اولى‏تر و بطاعت پدر. و در خبرى ديگر گفت: امّك و اباك و اختك و اخاك ثمّ ادناك فادناك. سديگر خبر درين معنى آنست كه مصطفى (ص) را پرسيدند از نفقات گفت:«زوجتك تقول اطعمنى او طلقنى و مملوكك يقول اطمعنى او بعنى و ابنتك تقول الى من تكلنى».

و در خبرست كه مردى گفت‏ يا رسول اللَّه (ص) عندى دينار- يك دينار دارم چكنم؟گفت:انفقه على نفسك‏ – بر خود بكار بر، گفت‏ عندى آخر؟گفت:انفقه على عيالك-بر عيال خود بكار بر، و عيال مرد اهل اوست و فرزندان خرد يا مضطر او و پدر و مادر وبال مانده بر او، گفت‏ عندى آخر؟گفت:انفقه على خادمك – بر برده و خادم خود بكار بر، گفت‏ عندى آخر؟ گفت:انفقه على دابّتك‏ – بر ستور خود بكار بر، گفت‏ عندى آخر؟گفت:انت ابصر- اكنون تو به دانى.

و تعظيم رحم پيوستن را ببرّ وصلت دادن پدر و مادر كافر را گفت: «وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»- اگر پدر و مادر با تو جنگ كنند و باز كوشند كه مشرك شو و انباز گير با من تو ايشان را در آن فرمان مبر، آن گه گفت: «وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً» امّا در دنياى خويش و نعمت دنيا با ايشان بنيكويى زندگانى كن. جاى ديگر گفت در تهديد قاطع رحم:

«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ» چنان مى‏پنداريد و مى‏بيوسيد كه اگر بر سر كس سالار گرديد يا بر سر قومى راعى يا بر سر رعيّت والى يا بر سر اهل بيت خويش سالار «أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ» كه بيداد كنيد در زمين و افزونى جوييد و رحمها بريد، «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ» ايشان كه اين كنند اللَّه تعالى بر ايشان لعنت كند و از راه پذيرفتارى دور كند، گوش دل ايشان كر گرداند و چشم دل ايشان نابينا.

«وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ» مفسران گفتند فحشاء درين آيت زنا است‏ چنانك گفت: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏- وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ» يعنى الزّنا، و گفته‏ اند فحشاء اينجا بخل است چنانك در سوره البقرة گفت: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ» و مصطفى (ص) گفت:

«ان اللَّه يبغض الفاحش المتفحش البذى»

زشت دارد اللَّه تعالى هر بخيل بد گوى از شرم تهى، و بر جمله فحشاء آن زشتها است از فعل و از قول كه مروت را خراب كند و مرد را بد نام كند. عبد اللَّه مسعود را گفتند فلان كس همه روز دزدى ميكند و همه شب قرآن ميخواند، جواب داد كه: ستنهاه قراءته، و اين از قول خداى تعالى گفت جلّ جلاله: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ».

و مردى بار خواست بدر حجره عايشه صدّيقه مادر مؤمنان، رسول (ص) گفت سه بار كه بد مرديست آن گه گفت وى را بار ده! چون درآمد وى را بنواخت و با وى سخنان خوش گفت چون بيرون شد عايشه گفت يا رسول اللَّه اين مرد را آن گفتى كه گفتى و چون در آمد با وى چنان كردى! جواب داد رسول خداى (ص):«ان ابغض الناس الى اللَّه من يكرم اتقاء فحشه»- بترينه‏ مردمان بنزديك اللَّه تعالى آن كس است كه مردمان او را نيكو دارند از بيم فحشاء زبان وى، «وَ الْمُنْكَرِ» اين- منكر- بقول مفسران شركست و گواهى بدروغ. و قيل ما لا يعرف فى شريعة من شرايع الانبياء- منكر انست كه هيچ شريعت از شرايع انبيا بآن نيامده و نه هيچ سنّت بوى رفته، و گفته‏ اند هر چه علم و خرد بر آن منكرست آن منكر است، هر گفتارى و كردارى كه پيغام آسمان را بر آن انكارست و آن را از خداى تعالى و رسول نكير، منكر آنست، «وَ الْبَغْيِ»: بغى- ناميست بيداد را و حسد را، از بيدادست آنجا كه گفت: «بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ» و از حسد است آنجا كه گفت:

«بَغْياً أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ» و اين- بغى- جاى ديگر تفسير كرد گفت: «حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ» و بدان كه مفسران بغى را در همه قرآن بر چهار وجه تفسير كرده‏اند:

يكى بمعنى زنا چنانك در سوره مريم گفت: «وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا» يعنى زانية كقوله فى النّور: «وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ» يعنى على الزّنا.

وجه دوم بغى است بمعنى حسد چنانك گفت: «وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» يعنى حسدا منهم. وجه سوم بغى است بمعنى معصيت چنان كه گفت: «فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ» اى ضررها عليكم وجه چهارم بغى است بمعنى ظلم چنانك در اعراف گفت:«وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ» يعنى الظلم، و در عسق گفت: «إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ» يعنى الظلم، و درين آيت گفت: «وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ» يعنى الظلم، «يَعِظُكُمْ» اى يحذّركم و ينهاكم عن هذا كلّه، «لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» ما امرتم به و هو ثلث و نهيتم عنه و هو ثلث فتتّعظوا.

قال ابن مسعود هذه الآية اجمع آية فى القرآن للخير و الشرّ و اجمع آية لحلال و حرام. و روى انّ عمر بن عبد العزيز رفع لعن بنى هاشم و وضع هذه الآية موضعه على المنابر.

و روى‏ انّ النبى (ص) قرأ على الوليد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ»- الى آخر الآية» فقال له يا بن اخى اعد فاعاد عليه، فقال انّ له و اللَّه لحلاوة و انّ له لطلاوة و انّ اعلاه لمثمر و انّ اسفله لمغدق، ما هو بقول البشر.

«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ» اى اتموا ما ضمنتم من احكام الدّين. و قيل اوفوا نذوركم اذا نذرتم للَّه نذرا. و قيل هو الايمان- مى‏ گويد عهدى كه با خداى تعالى كنيد و پيمانى كه با وى بنديد در كار دين تمام بسر آريد و نذرى كه كنيد بجاى آريد و سوگندان كه خوريد راست داريد، «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها»- و سوگندان كه خوريد بنام خداى و پيمان كه بنديد و آن را بذكر خداى محكم كنيد مشكنيد، حكم آيت عامست امّا خطاب با انصار است كه با رسول خدا (ص) بيعت كردند و احكام دين در پذيرفتند و خداى تعالى را در آن عهد بر خود گواه گرفتند اينست كه گفت: «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا» اى شاهدا و رقيبا، اين- واو- حالست يعنى در آن حال كه پيمان بستيد خداى را و بر خود گواه گرفتيد كه وفاكنيد.

و قيل «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا» اى ضمينا يعنى ضمن لكم بالجنّة اذا وفيتم- معنى آنست كه ربّ العزّه ايشان را گفت بيعتى كه با رسول خداى كرديد و سوگند خورديد كه وى را نصرت كنيد و خداى را كفيل و ضمين خود كرديد ببهشت اگر وفا كنيد اكنون آن عهد وفا كنيد و سوگندان مغلّظه را دروغ مسازيد، «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» من نقض العهد و الوفاء به.

پس آن گه مثل زد نقض عهد را فقال: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها» اى لا تكونوا فى نقضكم عهود النّاس بعد توكيدها كالمرأة الخرقاء الّتى نقضت غزلها، «مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ» اى من بعد قتل و ابرام، «أَنْكاثاً» اى طاقة طاقة، جمع نكث و هو ما نكث و نقض بعد الغزل و القتل، زنى بود در عرب او را ريطة بنت سعد مى گفتند و عادت وى پشم رشتن بود، آن گه پشم رشته خويش باز مى‏شكافت و تافته را ناتافته مى‏كرد، باز ديگر باره مى‏رشت و باز مى‏شكافت.- معنى آنست كه: لا تستخفّوا باسم اللَّه عزّ و جل بعد ان آمنتم به و عظّمتموه و استمسكتم به و بنيتم الدّين على تصديقه- پس از آنك ايمان آورديد و تعظيم اسلام و ايمان در دل گرفتيد و بزرگ داشت نام و ذكر حق را عهدها و عقدهاى خود بآن محكم كرديد اكنون آن را بمگردانيد و استخفاف بنام و ذكر حق بنقض آن عهد مپسنديد و چون آن زن مباشيد كه نقض غزل خويش مى‏ كرد، قومى گفتند اين زن برين شكل و صورت خود نبودست و معنى آنست كه ربّ العالمين ناقضان عهد را مثل زد گفت چون زنى مباشيد كه صفت وى اين باشد كه شما اگر شنويد كه زنى برين صفت و برين فعل هست وى را در آن فعل بنكوهيد و نپسنديد، نقض عهد همچنين است.

اينجا سخن منقطع شد، پس گفت: «تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» اى غشّا و غلا، منصوب لانه مفعول له يعنى تتّخذون ايمانكم للغش و الدّخل و كلّ ما دخله عيب. قيل مدخول و فيه دخل، «أَنْ تَكُونَ» يعنى بان تكون، «أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ» اى قوم اغنى و اعلى من قوم، يعنى لا تغدروا بقوم لقلّتهم وكثرتكم و قد وثقوا بكم.

مجاهد گفت: اين در شأن قومى است كه با قومى عهد داشتند، پس قومى ديگر را از ايشان توانگرتر و عزيزتر ديدند نقض عهد آن قوم كردند و كثرت و عزّت اين‏ قوم را با ايشان پيوستند، ربّ العالمين ايشان را ازين نهى كرد،- اربى- مأخوذ من ربا الشّى‏ء يربو اذا كثر، «إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ» اى يختبركم باختيار الاحوال بالعزّ و الذل و الغنى و الفقر. و قيل يختبركم بما امر و نهى، «وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» من الوفاء بالعهد و نقض العهد.

«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً» على ملّة واحدة و دين واحد، «وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ» عن دينه بخذلانه عدلا منه، «وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ» لدينه بتوفيقه فضلا منه، «وَ لَتُسْئَلُنَّ» يوم القيامة، «عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» فى الدّنيا.

«وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا» اى خديعة و فسادا، «بَيْنَكُمْ» فتغروا بها النّاس فيسكنوا الى ايمانكم و يأمنوا بها ثمّ تنقضونها و تحنثون فيها، «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» فتهلكوا بعد ما كنتم آمنين. و قيل اتّخاذ الايمان دخلا ان يتوصل بها الى الذّهاب باموال النّاس، يعنى انكار الحقوق و الحلف عليها كاذبا. و قوله: «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» اى يهلك هذا الحالف بعد امنه من الهلاك، و العرب تقول لكلّ مبتلى بعد عافية او ساقط فى ورطة بعد سلامة زلّت قدمه. و قيل هذا وعيد للحالف باسم اللَّه كاذبا بالخروج عن الاسلام، «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» يقال لا يحول على صاحب عين الغموس الحول حتّى تصيبه قارعة، «وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» يعنى فى الآخرة و هو نار جهنم.

«وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا» اى لا تنقضوا العهد لعرض تأخذونه من اعراض الدّنيا و ان كان عندكم كثيرا فهو قليل لانّه يفنى، «إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ» من الثواب على الوفاء، «خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» ذلك.

«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ» اى ما عندكم من اعراض الدّنيا ينقضى و يفنى و ان كثر، «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ» من الثّواب و الكرامة، «باقٍ» دائم لا ينقطع، اى فلما عنده فاعملوا و عليه فاحرصوا. ابن كثير «و ما عند اللَّه باقى» وقف كند بيا، «وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا» بنون قراءت مكّى و عاصم و شامى است باقى بيا خوانند، اى و ليثيبن اللَّه الصّابرين على ما امرهم به و الصّابرين عمّا نهاهم عنه، «أَجْرَهُمْ» اى‏ ثوابهم، «بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» من الاعمال الحسنة و ليغفرن لهم من الاعمال السيئة «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» قيد بالايمان لانّ اعمال الكفّار غير معتد بها، «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» قال ابن عباس: حياة طيبة فى الدّنيا بالرّزق الحلال و تيسير صالح الاعمال و تصفية حياته من الهموم و الآفات، و روى عنه ايضا: قال الحياة الطيّبة القناعة، يقال عنى بذلك قوت يوم بيوم و هو عيش الرّسول (ص) و الصّالحين. و قال الحسن ليس لاحد حياة طيّبة الّا فى الجنّة، «وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» يعنى مضاعفة الجزاء فى الآخرة.

و قيل: «لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» دون اسوأها و لنغفرنّ سيّآتهم بفضلنا.

«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ» يعين اذا اردت ان تقرأ القرآن، «فَاسْتَعِذْ» كقوله:«إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا» و الطّهارة مقدّمة على الصّلاة يعنى اذا اردتم القيام الى الصّلاة، و كقوله: «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا» يعنى اذا أردتم الدّخول و آتيتم الباب،

وكقول النبى (ص): «من اتى الجمعة فليغتسل»

يعنى من اراد ان يأتى. وكان (ص) اذا استنجى قال: اللّهم حصّن فرجى‏

يعنى كان اذا اراد ان يستنجى، قوله:«فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» يعنى سل اللَّه ان يعيذك و يعصمك، «مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» اى من وساوس ابليس و مكايده- معنى آنست كه چون قرآن خواهى خواند از خدا بخواه تا ترا در زينهار و پناه خويش گيرد از وساوس ابليس و ترا معصوم دارد از كيد و ساز بد او، و اين عصمت خواستن آنست كه گويى: «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم»- پارسى آنست كه باز داشت خواهم و پناه گيرم بخداى از آن ديو نفريده رانده.

قال ابن مسعود: لقد قرأت على رسول اللَّه (ص) فقلت اعوذ بالسّميع العليم، فقال لى يا بن امّ عبد قال: «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» هكذا اقرانيه جبرئيل.

و عن جبير بن مطعم قال: رأيت رسول اللَّه (ص) يصلّى فقال: اللَّه اكبر كبيرا و الحمد للَّه كثيرا و سبحان اللَّه بكرة و اصيلا، اعوذ باللّه من الشيطان الرّجيم، من‏ نفخه و نفثه و همزه، قال ابن مسعود: نفخه الكبر و نفثه الشعر و همزه الجنون.

و عن ابى سعيد الخدرى قال‏ كان رسول اللَّه (ص) يقول: اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ثمّ يقرأ، استعاذت‏

فرض نيست امّا سنّتى مؤكّد است در نماز و در قراءت قرآن و پيش از قراءت مستحبّست نه بعد از قراءت، جماعتى اهل ظاهر چون داود بن على و مالك و اصحاب ايشان گفتند پس از قراءت مستحبّست و همچنين روايت كرده‏اند از حمزه و از ظاهر لفظ قرآن بر گرفته‏اند: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ» و اين قول نه پسنديده است و بيشترين فقهاء و علماء دين و ائمّه سلف بر آنند كه استعاذت پيش از قراءت مستحبّست چنانك خبر بدان آمده، و معنى الآية: اذا اردت قراءة القرآن فاستعذ كما بيّناه، و الشيطان هو ابليس و الرّجيم المطرود و الملعون.

كلبى گويد: شأن نزول اين آيت استعاذت آن بود كه رسول خداى در مبدأ وحى روزى بر در كعبه ايستاده بود سوره و النّجم همى‏ خواند كافران مكّه بعضى حاضر بودند چون آنجا رسيد كه: «أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏» بر زبان وى برفت: تلك الغرانيق العلى منها الشّفاعة ترتجى، كفّار قريش آن از وى بشنيدند پنداشتند كه محمّد خدايگان ايشان را ستود شاديها كردند و ندانستند كه رسول خداى تعالى آنچ گفت بر سبيل انكار و استخفاف گفت يعنى كه لات و عزّى و مناة آن بزرگواران باشند كه بشفاعت ايشان اميد بايد داشت كلا و حاشا!! لكن اهل مكّه پنداشتند كه محمّد (ص) آن سخن بحقيقت گفت شاد مى‏ بودند تا مصطفى (ص) سوره و النّجم بآخر برد، بآيت سجده رسيد خداى را جلّ جلاله سجود كرد و در كعبه گشاده بود برابر وى و در كعبه بتان نهاده، كافران پنداشتند كه محمّد (ص) خدايان ايشان را سجود كرد، ايشان نيز همه سجود كردند بر متابعت و موافقت وى، خبر در مكّه افتاد كه محمّد (ص) بدين ما باز آمد كه در ميان سوره‏اى كه مى‏ خواند بتان را ستود و بآخر سوره ايشان را سجود كرد، و خبر باطراف افتاد كه اهل مكّه در دين محمّد (ص) شدند و قرآن وى سماع كردند و خداى وى را سجود بردند و مسلمان شدند، جبرئيل (ع) آمد و گفت اى محمّد آن سخن چه بود كه گفتى؟! كه خلقى از آن در غلط افتادند، رسول (ص) گفت‏ اى جبرئيل نمى‏بايست گفت آن سخن؟ جبرئيل گفت نه، كه آن ديو در افكند تا مردمان را در غلط افكند، رسول از آن اندوهگين شد، آيت آمد كه: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ» الآية …

رسول (ص) گفت اى جبرئيل و اگر ديو ازين پس چيزى در افكند من چه كنم؟

ربّ العالمين اين آيت استعاذت فرو فرستاد: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ»- چون قرآن خواهى كه خوانى «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» بگوى تا اللَّه تعالى ديو از تو دور كند.

و قال رسول اللَّه (ص): اذا قال العبد استعيذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ولّى الشّيطان و لطرفيه جلبة فمه و دبره فاستعيذوا باللّه و لا تغفلوا فانّه ليس بغافل عنكم:«إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ»،

اگر كسى گويد چونست كه ربّ العزّه بنده را باستعاذت از شيطان خصوصا در وقت قرآن خواندن فرمود، گفت: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» و نگفت فاذا صلّيت فاذا صمت فاستعذ باللّه، بعد ما كه وسوسه شيطان چنان كه بوقت قرآن خواندن بود بوقت خيرات و طاعات ديگر هم بود؟ جواب آنست كه شيطان را از هيچيز چندان غيظ نبود كه از ذكر خداى تعالى بود و لهذا

قال النّبي (ص): «ذكر اللَّه فى جنب الشيطان كالآكلة فى جنب ابن آدم»، و قرآن خواندن فاضلترين ذكرهاست، بس شيطان را از آن غيظ بيش آيد و وسوسه بيش كند ازين جهة باستعاذت آن را مخصوص كرد.

اگر كسى گويد: اگر از شيطان استعاذت مى‏بايد كرد كه وسوسه معصيت ازوست پس از خداى عزّ و جل نيز استعاذت مى‏بايد كرد كه معصيت بنده بخواست و قضاء اوست تا بگويد كه: اعوذ باللّه من اللَّه، جواب آنست كه از خداى عزّ و جل هم خواست خير است و هم خواست شرّ و از شيطان جز خواست شرّ نيست ازين جهة ازو بخدا استعاذت بايد كرد، و نيز وسوسه شيطان مر بنده را از بهر هلاك و فساد بنده است، و ارادت و قضاء معصيت از اللَّه از بهر صلاح و تدبير مملكت است، و اگر كسى استعاذت از اللَّه باللّه كند هم شايد كه مصطفى (ص) گفته: اعوذ بعفوك من عقابك‏ و برضاك من سخطك و اعوذ بك منك.

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا» اى ليس لابليس عليهم تسلّط اذا استعاذوا باللّه و توكلوا عليه، يعنى ليس عليهم سلطان الاغواء.

«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ» اتّخذوه وليّا فاطاعوه، «وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ» اين- ها- گفته‏اند كه با شيطان شود يعنى بسببه و طاعته فيما يدعوهم اليه، «مُشْرِكُونَ» باللّه. و گفته‏اند كه باللّه شود يعنى و هم باللّه مشركون. سفيان ثورى گفت: معنى آيت آنست كه شيطان را بر مؤمنان دسترس نيست تا ايشان را بر گناهى دارد كه نيامرزند، دست رس وى بر ايشانست كه او را فرمان بردارند و طاعت او مى ورزند و ايشان كه او را با خداى انباز مى‏گيرند. اشراك درين آيت همچون عبادتست در آن آيت كه گفت: «لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ» و لم يعبد احد ابليس و لم يدعه للَّه شريكا انّما عبادته و الاشراك به طاعته و ابتغاؤه رضاه، كقوله عزّ و جل:«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» لم يسجدوا لاحبارهم و رهبانهم انّما اطاعوهم و اتّبعوهم و ابتغوا رضاهم فيما احلّوا و حرّموا.

«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ» اى اذا نسخنا آية و انزلنا مكانها اخرى، سبب نزول اين آيت آن بود كه مشركان قريش گفتند: انّ محمّدا يسخر باصحابه يأمرهم اليوم بامر و ينهاهم عنه غدا و يأتيهم بما هو اهون عليهم و ما هو الّا مفتر يتقوّله من تلقاء نفسه- گفتند محمّد باصحاب خود افسوس ميدارد، امروز ايشان را كارى فرمايد و فردا ايشان را از آن باز زند و كارى ديگر از آن آسان تر فرمايد، اين تغيير و تبديل وى از آنست كه اين سخن از بر خويش مى‏نهد بر مراد خويش، دروغيست كه خود بر مى‏سازد، چون ايشان اين گفتند ربّ العزّه آيت فرستاد: «وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ» رفعناها و انزلنا غيرها لنوع من المصلحة، «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ» بمصالح العباد فيما ينزّل من النّاسخ و المنسوخ، «قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ» اين جواب- اذا- است، «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ» در ميان عارضست، آن گه گفت: «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» حقيقة القرآن و فائدة النّسخ و التّبديل و وجه المصلحة فيه. قراءت‏ مكّى و ابو عمرو و زيد از يعقوب- بما- ينزل- بتخفيف است باقى بتشديد خوانند.

لقوله: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ» روح القدس جبرئيل است و- القدس- مثقّل و مخفّف هر دو خوانده‏اند، مخفّف قراءت مكّى است و مثقّل قراءت باقى- معنى آنست كه اى محمّد بگوى ايشان را كه اين قرآن از نزديك خدا فرو آورد جبرئيل آن جان پاك، نه دروغ است و نه بر ساخته مخلوق كه فرو فرستاده اللَّه تعالى است براستى و صدق، «لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا» تا اللَّه باين قرآن دل مؤمنان و قدم ايشان بر جاده دين مى‏دارد، در روز فراخى فرمان گرانتر و روز تنگى فرمان سبك‏تر، در تن درستى و حضر نماز تمام بهنگام بر پاى و در سفر نماز نيمى و در بيمارى نشسته و در ناتوانى خفته و در بيم بر ستور تا مؤمنان با فرمان مى‏تاوند و بطوع بر آن مى‏پايند، «وَ هُدىً» من الضّلالة «وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» بانّهم من اهل الجنّة.

«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» آدمى و ما هو من عند اللَّه، كان غلام رومىّ يلازم رسول اللَّه (ص) و يحدّثه بما قرأ فى الانجيل، فقيل انّما يأخذ محمّد ما يأتى به منه و اسم ذلك الغلام يسار و قيل جبر. قال عكرمة هو غلام لبنى عامر بن لو يقال له يعيش، و قيل هو عابس مملوك كان لحويطب بن عبد العزى و كان قد اسلم فحسن اسلامه. و قال الضحّاك هو سلمان الفارسى. قال النحاس:

و هذه الاقوال ليست بمتناقضة لانّه يجوز ان يكونوا اومأوا الى هؤلاء جميعا و زعموا انّهم يعلّمونه، قوله: «لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ» قرأ حمزة و الكسائى:

– يلحدون- بفتح الياء و الحاء و قرأ الباقون:- يلحدون- بضمّ الياء و كسر الحاء و المراد بهذا اللّسان اللّغة و العرب تسمّى اللّغة و الكلام لسانا، و الالحاد الميل، و المعنى لغة الّذى يميلون اليه و يزعمون انّه يعلّمك، «أَعْجَمِيٌّ» غير عربىّ، «وَ هذا» القرآن منزل بلغة عربيّة، «مُبِينٌ» اى يعرف معناه من لفظه بادنى تأمّل.

و قيل معنى الآية: انتم افصح العرب و ابلغهم و اقدرهم على الكلام نظما و نثرا و قدعجزتم و عجز جميع العرب عنه فكيف تنسبونه الى اعجمىّ الكن، يقال العجمى فى النّسب و الاعجمىّ فى الكلام.

«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ» يعنى القرآن و انّه من عند اللَّه، «لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ» لا يوفّقهم و لا يرشدهم، هذا كقوله: «إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ» و كقول نوح: «وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً» لانّه كان قد قيل له لن يؤمن من قومك الّا من قد آمن، فقوله: «لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ» واقع لا يؤمنون فى علم اللَّه، «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» مولم دائم.

«إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ» اين آيت جواب ايشانست كه گفتند: «إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ» يعنى لست بمفتر، «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ» اى انّما يفترى الكذب الّذين اذا رأوا الآيات الّتى لا يقدر عليها الّا اللَّه عزّ و جل كذّبوا بها فهؤلاء اكذب الكذبة. قال ابن بحر اعلم انّهم هم اهل تلك الصّفة دون رسوله (ص) فردّ عليهم بالوصف دون النصّ اولا ثم ردّ نصّا فقال: «وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ» لا من يقولون له انت مفتر يعنى النّبي (ص).

روى عبد اللَّه بن حدّاد قال: قلت يا رسول اللَّه المؤمن يزنى؟ قال قد يكون ذلك، قال: قلت يا رسول اللَّه المؤمن يسرق؟ قال قد يكون ذلك، قال: قلت يا رسول اللَّه المؤمن يكذب؟ قال لا، ثمّ قرأ: «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ».

و عن ابى بكر الصّديق رضى اللَّه عنه قال: ايّاكم و الكذب فانّ الكذب مجانب للايمان.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» كردگار جهان و جهانيان، خداوند مهربان جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه و تعالت صفاته، در اين آيت مبانى خدمت و معالم معاملت در نسق جمع كرد، و مؤمنان را از پسنديده اخلاق آگاه‏ كرد، و بشناخت اسباب رضاى خود گرامى كرد، و ايشان را نيكو پرستى خود و زندگانى با خلق خود تلقين كرد، و ما لختى ازين جمله از روى شريعت بزبان كشف بيان كرديم، اما از روى حقيقت بزبان اشارت آنست كه اللَّه تعالى بنده را بعدل ميفرمايد در معاملت با حق و در معاملت با خلق و در معاملت با نفس، معاملت با حق باعترافست و معاملت با خلق بانصافست و معاملت با نفس بخلافست، با حق موافقت بايد و با خلق مناصحت و با نفس مخالفت، و معنى موافقت استقبال حكم حق است پيش از پيدا شدن آن و برخاستن اختيار بنده از ميان تا هر كه آن نادر يافته بشناسد و ناديده دوست دارد، و معنى مناصحت آنست كه با خلق خدا بقول و فعل و همّت و عزم راست رود، انصاف ايشان از خود بدهد، بار خود بر ايشان ننهد، عيب ايشان بپوشد و در هر حال كه بيند شفقت باز نگيرد و نيكى خود از ايشان دريغ ندارد و بخلق زندگانى كند، پيرانرا حرمت دارد و بر جوانان شفقت برد و بر كودكان رحمت كند، اينست معنى عدل در معاملت با خلق. اما حقيقت عدل در معاملت با نفس آنست كه نفس را منع كند از آنچ هلاك وى در آنست، قال اللَّه تعالى: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏».

ابراهيم ادهم گفت: در همه عمر خويش در دنيا سه شادى بدلم رسيد، بآن سه شادى نفس خود را قهر كردم: در شهر انطاكيّه برهنه پاى و برهنه سر مى‏رفتم هر كسى طعنه‏اى در من ميكشيد، آخر يكى گفت: هذا عبد آبق- اين بنده‏ايست از خداوند خويش گريخته، مرا آن سخن خوش آمد كه بحقيقت چنان بودم، با خود گفتم اى گريخته رميده كى باشد وقت آن كه بطريق صلح در آيى. دوم شادى آن بود كه در كشتى نشسته بودم مسخره‏اى در ميان آن جماعت بود هر ساعتى آمدى و بر قفاى من سيلى زدى‏ كه در ميان قوم مرا حقيرتر مى‏ديد. سوم آن بود كه در شهر مطيّه در مسجدى سر بر زانوى حسرت خويش نهاده بودم و در وادى كم و كاستى خود افتاده، بى حرمتى بيامد و بند مئزر پاى بگشاد و گفت يا شيخ خذ ماء الورد،نفس من از آن حقارت خود نيست گشت و دل من بدان شاد شد، آن شادى از بارگاه عزّت در حق خود تحفه سعادت يافتم.

بزرگان دين چنين بوده‏اند پيوسته در قهر نفس و مذلّت شخص خود كوشيده اند، عيوب خلايق پوشيده‏اند و معايب صفات خود ديده‏اند، خلق از ايشان پيوسته در آسايش و راحت و نفس ايشان هميشه در رنج و محنت.

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ»- گفته‏اند عدل اعتدال دلست با حق و احسان معاملت است بر ديدار حق. مصطفى (ص) گفت:«الاحسان ان تعبد اللَّه كانك تراه»

اين حديث اشارتست بملاقات دل با حق و معارضه سرّ با غيب و مشاهده جان و شادى جاودان، بنده در نور مشاهده غرق و نداء لطف بجان وى روان.

پير طريقت گفت: آن ديده كه او را ديد، بديدن غير او كى پردازد؟ آن جان كه با او صحبت يافت، با آب و خاك چند سازد؟ خو كرده در حضرت مواصلت، مذلت حجاب چند بر تابد؟ والى بر شهر خويش، در غربت عمر چون بسر آرد؟:

اذا كنت قوت النّفس ثمّ هجرتها فكم تلبث النّفس الّتى انت قوتها
ستبقى بقاء الضّبّ فى الماء او كما يعيش ببيداء المفازة حوتها

چون زيد در آب ضبّ و در دشت ماهى، قوت جان ما باز مگير الهى. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» اللَّه تعالى در اين آيت بنده را بسه چيز مى‏فرمايد كه آن وى را منجيات‏اند، و از سه چيز باز ميزند كه آن وى را مهلكات‏اند، بآن سه چيز كه مهلكاتند چون دست از آن بداشت بنده از دوزخ برست، و بآن سه چيز كه منجياتند چون بجاى آورد بنده ببهشت رسيد و سماع و شراب و ديدار حق ديد، آن گه چون امر و نهى بر شمرد بآخر آيت گفت: «يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» اللَّه تعالى شما را پند مى‏دهد تا مگر بترسيد و پند پذيرد، مى‏خواند و كرم خود عرض ميكند تا مگر اجابت كنيد، لطف خود مى‏نمايد تا مگر مهر بر وى نهيد، عيب مى‏پوشد تا مگر با وى گرائيد، از ابر لطف صنايع برّ مى‏باراند تا مگر بر درگاه وى بمانيد، دلها مى‏افروزد تا لطف وى بينيد، بنشان عتاب مى‏ جنباند تا وى را در ياد داريد، از بار مى‏كاهد و در بر مى‏فزايد تا نيك خدايى وى دريابيد.

«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»،- ما عندكم ينفد- صفت دنيا است و فناء آن- و ما عند اللَّه باق- صفت عقبى است و بقاء جاودان. عيسى (ع) را گفتند چرا خويشتن را خانه‏اى نسازى؟ گفت من سر آن ندارم كه خويشتن را بچيزى مشغول كنم كه تا ابد سر صحبت ما ندارد. امير المؤمنين على (ع) دينارى بر دست نهاد گفت:يا صفراء اصفرّى و يا بيضاء ابيضّى و غرّى غيرى،اى دنيا و اى نعيم دنيا رو كه تو عروسى آراسته‏ اى و بانگشت عروسان پنجه شيران نتوان شكست، شو ديگرى را فريب ده كه پسر ابو طالب سر آن ندارد كه در دام غرور تو آيد: «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ».

تا كى از دار الغرورى سوختن دار السّرور تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار

«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ» اى ما عندكم من اشتياقكم الى لقائنا فبعرض الزّوال و قبول الانقضاء و ما وصفنا به نفسنا ممّا ورد به الاثر، الا طال شوق الأبرار الى لقايى و انا الى لقائهم لاشدّ شوقا، «باقٍ» هر چه از بنده آيد از طاعت و خدمت و مهر و محبّت اگر چه در پيوندد در معرض زوالست كه صفت حدثانست و حدثان را فنا بوى راه است، آن اقبال جلال و عزّت الهى است و نواخت ربّانى مر بنده را كه هرگز بنرسد و فنا بوى راه نبرد، هر چه از ما آيد در خور ما آيد، بحظوظ معلول و بتفرقت موصوف، هر چه از خداى تعالى آيد بنعت عزّت و جلال بى نهايت آيد، حقيقت جمع آنست كه واجب البقاء و الدّوام است، اين الطاف كرم و نواخت بى نهايت و اقبال ربّانى كه از جناب جبروت روان گردد جز در سويداى دل دوستان منزل نكند، ايشان كه در دنيا حياة طيّبه حيات ايشان و عمل صالح با ايمان سيرت و طريقت ايشان اينست صفت ايشان،

كه ربّ العالمين گفت:«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» عمل صالح آنست كه شايسته قبولست و شايسته قبول آنست كه بر وفق فرمانست،آن گه گفت: «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» اى مصدق بانّ نجاته بفضل اللَّه لا بعلمه. مى‏گويد حياة طيّبه كسى را سزد كه اعمال وى نيكو بود و سيرت وى پاك و همّت وى جمع وانگه اعتقاد كند كه نجات وى بفضل الهى است نه بكردار بندگى، «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» امروز حلاوت طاعتست و نسيم قرب و يادگار ازل و فردا در حظيره قدس بحضرت عنديّت طوبى و زلفى و حسنى.

«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» آن روز كه رايت جلال بسم اللَّه از مكمن غيب بيرون دادند و جبرئيل امين به محمّد عربى (ص) فرو آورد، گفت و گوى و جست و جوى در اهل آفرينش افتاد، آن زخم رسيده قهر ازل كه او را ابليس گويند ديدند در وجد آمده و مقهور سلطان سماع گشته!

گفتند اى مهجور مطرود ترا ازين خلعت و عزّ اين نام و عشق اين پيغام چه آگاهيست؟ گفت: آرى با آن مقتداى اهل سعادت چنين گفتند كه چون قصد خواندن كلام مجيد ما كنى بر سر كوى آن مهجور مطرود گذرى كن و بگوى: «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» ما را آن عز نه بس كه پرده دارى در گاه قرآن مجيد بما دادند؟ و ان شرف نه بس كه تا بقيامت خوانندگان قرآن نام ما در پيش ميدارند؟

اگر چه قهرست از درگاه او، ما را با اين قهر خوشست:

از دستت از آتش بود، ما را ز گل مفرش بود هرچ از تو آيد خوش بود، خواهى شفا خواهى الم‏

«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» در قرآن نظائر اين آيت فراوانند لختى بر شمريم: از سوره البقرة خوان: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ»: بيان استعاذت موسى كليم است، از سوره آل عمران خوان: «إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ»: قصّه حنه و مريم است دختر عمران بن ماثان، از سوره الاعراف خوان: «وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» خطاب با مصطفى (ص) است خاتم پيغمبران، از سوره هود خوان: «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ»: قصه نوح است و پسر وى كنعان، از سوره‏ يوسف خوان: «قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ»: قصه يوسف صدّيقست و برادران، از سوره مريم خوان: «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا» حديث مريم است سيّده زنان آن زمان، از سوره المؤمنون خوان: «رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ»: نشان عنايت اللَّه تعالى است در حق دوستان، از سوره المؤمن خوان: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ»: داستان موسى است از شرّ فرعون بى عون، از سوره الدّخان خوان: «وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ»: قصّه بنى اسرائيل است و مؤمنان، از معوذتين خوان: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‏- قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»: استعاذت دوستانست و آشنايان و بازگشت ايشان بدرگاه خداوند جهان.

موسى گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ» دو خلعت يافت: يكى قرب و مناجات‏ «وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا» ديگر از دشمن خلاص و نجات‏ «نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ».

نوح گفت:«إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ» دو خلعت يافت: يكى سلام و تحيّت‏ «يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا»، ديگر بركات بر وى و بر ذرّيت‏ «وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ» يوسف صدّيق گفت «معاذ اللَّه» دو خلعت يافت: يكى حفظ و عصمت‏ «كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ» ديگر شرف اخلاص و تخصيص عبوديّت‏ «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ».

مريم گفت‏ «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ» دو خلعت يافت: يكى بشارت به عيسى روح اللَّه‏ «لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا» ديگر ديدار جبرئيل روح القدس‏ «إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ».

مصطفى (ص) گفت‏ «أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ» دو خلعت يافت: يكى رعايت و عصمت‏ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»، ديگر كرامت شفاعت‏ «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏». سزد از خداوند كريم كار ساز بنده نواز نكو نام حليم كه چون بنده مؤمن گويد: «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» در حال او را از دشمن عصمت دهد كه مى‏گويد: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا» بدر مرگ بشارت دهد كه‏ «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ» فردا بجنّت و زلفت رساند كه ميگويد: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ» بى واسطه و بى ترجمان سلام و تحيّت يابد كه مى‏گويد: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ»، هر آن بنده‏اى كه در همه حال‏ او را داند و او را خواند اللَّه تعالى در همه حال او را نوازد و كار وى سازد: «من كان للَّه كان اللَّه له».

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=