ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یونس 66 الی 86
[سوره يونس (10): آيات 66 تا 67]
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (66)
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (67)
ترجمه:
آگاه باشيد كه هر كه (و هر چه) در آسمانها و زمين است از آن خدا است و آنچه را كه (مشركان) غير از خدا پيروى ميكنند و بصورت شريكى براى خدا در آوردهاند جز از گمانى (باطل) پيروى نكنند، و جز اين نيست كه (بغلط) تخمين ميزنند (و دروغ مى بافند) (66)
او است خداوندى كه شب را براى آسايش شما و روز را (براى بصيرت و بينش شما) روشن قرار داد، براستى كه در اين (نعمت) نشانه هايى است براى مردمانى كه گوششان شنوا است (67).
تفسير:
پس از آنكه خداى سبحان با جمله «و لا يحزنك قولهم …» پيغمبر خود را دلدارى ميدهد كه سخن آنها تو را محزون نكند كه آنها از تحت قدرت ما خارج نيستند بدنبال آن بعنوان دليل بر اينمطلب فرموده:
«أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» بدانيد كه هر كه در آسمانها و زمين هست همه ملك خدا است، و از لفظ «من» كه در اين آيه است (و بمعناى هر كه ترجمه كرديم) استفاده ميشود كه منظور خردمندان و صاحبان عقل هستند يعنى تمام افرادى كه عقل بدانها داده شده است و در آسمانها و زمين هستند همه ملك خدايند، و وقتى بنا شد عاقلان ملك او باشند موجودات ديگر نيز تابع آنهايند و همه ملك خدا هستند، و اينكه عاقلان را مخصوص فرمود براى بزرگداشت مقام آنها بوده.
«وَ ما يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكاءَ» اين آيه را سه جور ميشود معنى كرد:
1- آنكه لفظ «ما» استفهامية باشد يعنى و چه چيز را غير از خداى يكتا اين مردم بصورت شريك براى او پيروى ميكنند؟ و منظور زشت شمردن و تقبيح كار آنها است.
2- آنكه لفظ «ما» نافيه باشد، و معناى آن چنين ميشود: و پيروى نمىكنند شريكانى را براى خدا در حقيقت و واقع.
3- آنكه «ما» بمعنى «الذى» باشد و با مختصر تصرف و تقدير در معنى، تفسير آيه چنين ميشود: و آنان كه از بتها پيروى ميكنند آن كسانى هستند كه آنان را شريكان خدا ميدانند …
«إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ» و اينان در انتخاب اين شريكان براى خدا، جز از گمان خويش چيز ديگرى را پيروى نمىكنند، بدانجهت كه از گذشتگان خود در اينمورد پيروى و تقليد كرده، و يا از روى اشتباهى است كه خيال ميكنند بدينوسيله بدرگاه خداى تعالى تقرب ميجويند.
«وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ» و در اين عقيده و گفتار جز دروغ چيزى نگويند.
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ» يعنى آن خدايى كه مالك است هر كه را در آسمانها و زمين مىباشد همان خدايى است كه شب را براى شما آفريد تا در آن آرامش يابيد، و تا در نتيجه همين آرامش رنج و مشقت از شما دور گردد.
«وَ النَّهارَ مُبْصِراً» يعنى و روز را نور دهنده و روشنى بخش قرار داد كه با ديدگان خود از روشنى آن استفاده كرده و بدنبال احتياجات خود برويد.
«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ» براستى كه در اينها حجتها و برهانهاى روشنى بر يگانگى خداى سبحان وجود دارد زيرا ديگرى را قدرت بر انجام آن نيست .
[ آيات 68 تا 70]
قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (68)
قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ (69)
مَتاعٌ فِي الدُّنْيا ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذابَ الشَّدِيدَ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (70)
ترجمه:
(اين كافران) گويند: كه خدا (براى خود) فرزندى گرفته، او منزه است (از اين گفتار) و بىنياز، او را است هر چه در آسمانها و زمين است، و براى اين گفتار دليلى نزد شما نيست، آيا چيزى را كه نميدانيد درباره خدا مى گوييد؟ (69)
بگو آنان كه بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند (70)
بهره اى است در دنيا و سپس بازگشتشان بسوى ما است، آن گاه بكيفر كفرشان عذاب سخت را بآنان بچشانيم.
تفسير:
خداى سبحان در اين آيات از دسته اى از كافران حكايت فرموده كه اينان او را بداشتن فرزند نسبت ميدهند، و آنها دو دسته بودند.
دسته اول كفار قريش و عرب كه فرشتگان را دختران خدا ميدانستند.
و دسته ديگر نصارى بودند كه مسيح را فرزند خدا خواندند.
«قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» گفتند خدا فرزندى گرفته. و اينكه خدا فرموده «گفتند …» با اينكه قبلا ذكرى از آنها و گفتارشان بميان نيامده بود، بدانجهت است كه اينان و گفتارشان همه مشهود رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- بود و آن حضرت عقايد و سخنانشان را ميدانست، و همانطور كه كنايه آوردن از چيزى كه قبلا ذكر شد صحيح است، از چيزى هم كه معلوم و مشهود است كنايه صحيح ميباشد.
«سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ» خداوند از آنچه گويند منزه است، و از گرفتن فرزند بىنياز ميباشد.
«لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» يعنى وقتى بنا شد هر آنچه در آسمانها و زمين است همه مخلوق او و در تحت ملك و فرمانروايى او باشد نيازى بگرفتن فرزند ندارد، زيرا گرفتن فرزند براى آن است كه انسان بوسيله او از ناتوانى و ضعف خود را برهاند، و يا از فقر و ندارى خود را مستغنى سازد، و خداى سبحان از آنها منزه است، و چون گرفتن فرزند حقيقى براى او محال است، بخود بستن فرزندى هم بصورت فرزند خوانده نيز بر او محال است.
«إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا» يعنى پيش شما در اينباره حجت و دليلى نيست.
«أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» آيا چيزى را كه نميدانيد درباره خدا مى گوييد؟
و اين سخن توبيخى است از خداى تعالى براى آنان در مورد گفتار بى جاشان، و بدنبال آن تهديدشان هم كرده كه فرمود:
«قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ» اى محمد بآنان بگو كسانى كه از روى دروغ بر خدا افتراء ميزنند، و او را داراى فرزند ميدانند هيچگاه رستگار نشوند.
«مَتاعٌ فِي الدُّنْيا» يعنى اينان بهره اندكى از دنيا دارند كه در اين چند روزه اندك از آن بهرهمند شده و منقضى گردد.
«ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ» ولى بازگشت آنان بسوى حكم و فرمان ما است.
«ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذابَ الشَّدِيدَ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ» و سپس بكيفر كفرشان عذاب سخت- يعنى عذاب دوزخ- را بآنان بچشانيم .
[آيات 71 تا 73]
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ (71)
فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (72)
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ (73)
ترجمه
خبر نوح را بر اينها بخوان كه بقوم خود گفت: اگر ماندن من (در ميان شما) و ياد آوريم از آيات خدا بر شما گران (و سخت) است من بخدا توكل ميكنم و شما هم با شريكانتان تصميم خود را درباره من بگيريد (و آن را قطعى كنيد) تا كار بر شما پنهان و پوشيده نماند، و كار مرا يكسره كنيد و مهلتم ندهيد (71)
و اگر رو گردان شديد من از شما مزدى نخواستم و مزد من جز بر عهده خدا نيست و دستور دارم كه تسليم و از جمله گردن نهادگان باشم (72)
ولى آنان وى را تكذيب كردند و ما نيز او را با همراهانش در كشتى نجات داديم و آنان را جانشينان (روى زمين) قرار داديم و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم پس بنگر كه سرانجام كار بيم يافتگان چگونه بود. (73)
شرح لغات:
عمة: پيش آمد دشوارى است كه موجب اندوه گردد، و با «شدت» و «كربة» و «ضغطة» در معنى نظير يكديگر هستند. و نقيض آن «فرجة» و گشايش است. و برخى لفظ «غمة» را از «غمم» بمعناى پنهان داشتن دانستهاند و معناى آن در تفسير بيايد.
تفسير:
خداى سبحان در اين آيات پيامبر خود را مأمور كرده تا اخبار قوم نوح را براى مردم بخواند و فرموده:
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ» بخوان بر ايشان خبر نوح عليه السلام را وقتى كه بقوم خود كه بسويشان مبعوث شده بود فرمود:
«يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي» اگر براستى توقف و ماندن من در ميان شما برايتان سنگين است.
«وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ» و همچنين شنيدن تذكرات سودمند و پند و اندرز من كه بوسيله برهانها و دليلهاى روشن درباره صحت توحيد و عدل و نبوت و معاد بر شما بيان ميدارم براى شما سخت و گران است. و بدينجهت تصميم بقتل من گرفته و يا ميخواهيد مرا از ميان خود دور كنيد.
«فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ» من بخدا توكل ميكنم. و اينكه نوح عليه السلام در اينحال در پاسخ آنان ميگويد: «من بخدا توكل ميكنم» با اينكه آن حضرت در هر حالى توكلش بر خدا بود براى تهديد و زجر آنها است، يعنى در اينصورت من كار خودم را بخدا واميگذارم و اطمينان دارم كه او مرا از شر شما حفظ خواهد كرد.
«فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ» پس شما و شريكانتان تصميم خود را يك جهت كنيد و روى قتل و يا تبعيد من اتفاق كنيد و دو دلى و اضطراب را بكنار نهيد تا آنچه را در مقابل از من مىبينيد حالات شما را بهم نزند، و بالجمله اين كلام تهديدى است كه بصورت امر و دستور آمده. و برخى گفتهاند: معناى آيه آن است كه تصميم خود را بگيريد و شريكانتان را هم بخوانيد، يعنى شما هر تصميمى بگيريد من دست از دعوت خود بر نداشته و بر خدايان دروغين شما عيبجويى خواهم كرد و توكل من بر خدا است و اطمينان دارم كه او مرا از شر شما حفظ خواهد فرمود. و برخى گفتهاند: منظور از شريكانشان بتهايى است كه آنها را مى پرستيدند. و قول ديگر اين است كه: منظور شريكان در دين و آئين آنها است.
«ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً» يعنى كار شما در اثر اختلاف و دو دستگى برايتان موجب اندوه و غم نباشد، و قول ديگر اين كه معناى آيه چنين است: تا كار شما آشكار و هويدا باشد و زير پرده و پنهان نباشد، كه لفظ «غمة» را از «غمم» بمعناى پنهان داشتن و پوشانيدن گرفته اند.
و معناى ديگرى كه گفته اند آن است كه: در كار خود مشورت كنيد و بدون تبادل نظر و تصميم قطعى دست بكارى نزنيد زيرا معمولا اشخاصى كه بدون تأمل و دقت در سرانجام هر كارى بدان دست ميزنند موجبات اندوه و غم را در آن كار براى خود فراهم سازند.
«ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ» آن گاه اگر توانستيد بمن مهلت ندهيد و بمن حملهور شده مرا بقتل رسانيد. و اين معنايى است كه ابن عباس گفته است. و معناى ديگرى كه گفتهاند آن است كه: بر من در آئيد و هر چه ميخواهيد نسبت بمن بكنيد، و هر چه از دستتان بر ميآيد انجام دهيد، و نقل شده كه برخى جمله «ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ …» را بفاء قرائت كرده و «ثم افضوا …» خواندهاند و روى آن قرائت معناى آن اين ميشود كه … بسوى من شتاب كنيد …
و بهر صورت اين سخن يكى از معجزات نوح عليه السلام بود كه با وجود آنكه يكه و تنها بود و افراد اندكى بدو ايمان آورده بودند با اينحال خبر داد كه آنان قادر بر قتل او نيستند و نمى توانند گزندى بوى برسانند چون خداوند حافظ و نگهبان او است «فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ» يعنى اگر از حق رو گردان شديد و آن را پيروى نكرده و نپذيرفتيد.
«فَما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ» من در مقابل كار خود كه اداى رسالت حق باشد پاداشى از شما نميخواهم تا پرداخت آن بر شما دشوار آيد. و معناى ديگرى كه برخى گفته اند
اين است: كه اگر از پذيرفتن گفتار من رو گردان شويد بمن زيانى نرسد زيرا من طمعى در مال شما نداشتهام تا رو گرداندن شما موجب ضرر و زيانى براى من باشد بلكه زيان عمل شما بخودتان برميگردد.
«إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ» و پاداش من در انجام كار رسالت و اداى آن جز بعهده خدا نيست.
«وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» و خداى سبحان مرا مأمور ساخته تا از تسليم شدگان در برابر فرمانبردارى و أوامر او باشم بخاطر آنكه اطمينان دارم بهتر چيزى را كه بندگان خدا بدست آورند همين است كه فرمانبردار و تسليم او باشند.
«فَكَذَّبُوهُ» آنان نوح پيغمبر را تكذيب كردند، يعنى سخن او را كه ميگفت: من پيغمبر خدا هستم و خدا مرا مأمور ساخته تا مردم را بفرمانبردارى او بخوانم، بدروغ نسبت دادند.
«فَنَجَّيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ» و ما او را با كسانى كه در كشتى با او بودند نجات داديم و آنان را جانشينان كسانى كه غرق شده بودند گردانديم. و گفتهاند كه عدد آنان هفتاد نفر بوده. و بلخى گفته است: منظور اين است كه ما آن را رؤساى زمين گردانديم.
«وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا» و باقى مردم روى زمين را بكيفر تكذيبى كه از نوح عليه السلام كردند غرق كرديم.
«فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ» پس اى كسى كه اين داستان را مى شنوى بنگر كه سرانجام بيم يافتگان بعذاب خدا چگونه بوده است، يعنى بنگر كه چگونه خداوند آنان را هلاك كرد.
[ آيات 74 تا 78]
ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ (74)
ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَ هارُونَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ بِآياتِنا فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ (75)
فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ (76)
قالَ مُوسى أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَكُمْ أَ سِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (77)
قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِياءُ فِي الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنِينَ (78)
ترجمه
و پس از نوح پيمبرانى را بسوى قوم خود فرستاديم و دليلها و حجتها برايشان آوردند ولى چنان نبود كه بدانچه پيش از آن تكذيب كرده بودند ايمان بياورند و ما بدينسان بر دلهاى كسانى كه متجاوزند مهر مىنهيم (74)
آن گاه پس از آن پيامبران، موسى و هارون را بهمراه نشانه ها و معجزات خويش بسوى فرعون و بزرگان مملكتش فرستاديم ولى آنان سر بزرگى و تكبر كرده و مردمى تبه كار بودند (75)
و چون براى آنكه حق از پيش ما آمد گفتند اين جادويى است آشكار (76)
موسى گفت آيا پس از آنكه حق براى شما آمد بدان جادو مى گوييد (و آن را سحر مى ناميد) با اينكه ساحران (و جادوگران) رستگار (و پيروز) نمى شوند
(77) گفتند آيا تو بنزد ما آمدهاى تا ما را از آن عقايدى كه پدران خود را بر آن يافته ايم باز دارى و بزرگى و سلطنت از روى زمين مال شما باشد و ما ايمان آور بشما نيستيم (78).
شرح لغات
اجرام: گناه بدست آوردن.
لفت: انصراف و جلوگيرى از كار.
تفسير:
خداى سبحان در اين آيات داستان پيمبرانى را كه پس از نوح عليه السلام مبعوث فرموده بيان ميدارد.
«ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلى قَوْمِهِمْ» و پس از نوح و نابود شدن قوم او پيمبرانى را بسوى قوم خود كه در اثر ازدواج و تناسل دوباره زياد شده بودند، فرستاديم كه منظور حضرت ابراهيم و هود و صالح و لوط و شعيب ميباشند.
«فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ» و اينان با دليلهاى روشن و معجزاتى كه شاهد بر نبوت و دليل راستگويى آنها بود بنزد آن مردم آمدند.
«فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ» ولى آنها چنان مردمى نبودند كه ايمان آورند بدانچه پيشينيانشان كه همان قوم نوح بودند آن را تكذيب كرده بودند، يعنى اينان نيز در كبر و سركشى همانند گذشتگانشان بودند.
و معناى ديگرى كه براى اين جمله از أبى مسلم و بلخى نقل شده اين است كه اينان چنان نبودند كه پس از آمدن آيات و معجزات ايمان بياورند بدانچه پيش از آن تكذيب آنها را ميكردند، يعنى هر دو وقت براى آنها يكسان بود چه پيش از آمدن معجزات و چه پس از آن.
«كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ» يعنى بر دلهاى مردمى كه بر خويش ستم ميكنند و از حدود خدا تجاوز ميكنند اينگونه علامت و نشانه كفر را ثبت ميكنيم تا مورد نكوهش قرار گرفته و فرشتگان آنان را بشناسند چنانچه درباره دلهاى كافران اين كار را انجام داديم، و معناى «مهر كردن بر دل» كه چگونه است پيش از اين گذشت.
«ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَ هارُونَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ» و پس از آن رسولان- يا پس از آن ملتها- موسى و هارون را بسوى فرعون و رؤساى قوم او فرستاديم.
«بِآياتِنا» يعنى با دليلها و معجزات خويش.
«فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ» ولى آنان از گردن نهادن و فرمانبردارى و ايمان آوردن بدان معجزات تكبر ورزيده و سركشى كردند.
«وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ» و مردمى نافرمان پروردگار خويش و مستحق عذاب جاويدان بودند.
«فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا» و چون موسى با آن معجزات و دليلهاى روشن نزد قوم فرعون آمد.
«قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ» گفتند: اين جادويى ظاهر و آشكار است.
«قالَ مُوسى أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ …» آيات معجزات را سحر و جادو ميخوانيد با اينكه سحر باطل است و معجزه حق، و آن دو ضد يكديگرند.
«وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ» و مردمان ساحر براى كار خود برهانى ندارند و بر ادعاى خود دليلى نميآورند، و كارى كه ميكنند آن است كه امرى را بر خلاف آنچه هست پيش روى كوتهبينان فكران جلوه ميدهند.
«قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا …» فرعون و قوم او بموسى گفتند: آيا بنزد ما آمدهاى تا ما را از آنچه پدرانمان بر آن بودند باز دارى … و منظور از «كبرياء» بگفته مجاهد پادشاهى است، و بگفته ديگرى عظمت و تسلط است، و منظور از «أرض» سرزمين مصر است، و برخى گفتهاند: اسم جنس است و همه زمين را شامل ميشود. و استفهام در اين آيه استفهام انكارى است، يعنى اينان ميگفتند: ما بعقيده پدران خود هستيم و هر كس ما را بر خلاف آن عقيده بخواند منظورى جز رياست ندارد و از اينجهت ما پيروى او را نخواهيم كرد .
[ آيات 79 تا 82]
وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ (79)
فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ (80)
فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ (81)
وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (82)
ترجمه
و فرعون گفت: همه ساحران دانا و ماهر را نزد من آريد (79)
و چون ساحران آمدند موسى بدانها گفت: هر چه ميخواهيد بيفكنيد (هم اكنون) بيفكنيد (و سحر خود را آشكار سازيد) (80)
و چون بيفكندند موسى گفت: آنچه آورديد سحر و جادو است و خدا آن را باطل ميكند كه براستى خداوند عمل تبه كاران را اصلاح نميكند (81)
و خداوند بكلمات خويش حق را آشكار و ثابت ميكند و گرچه تبهكاران كراهت داشته باشند (82).
تفسير:
فرعون كه ديد معجزات موسى عليه السلام او را درمانده و بيچاره ساخته و راهى براى دفع آن ندارد قوم خويش را مخاطب ساخته بدانها گفت:
«ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ» هر ساحر و جادوگرى را كه در كار خود ماهر است پيش من آريد، و البته فرعون اينكار را براى آن كرد تا ساحران در دفع معجزه موسى او را كمك دهند، و اينكه همه ساحران را طلبيد براى آن بود تا هيچ سحر و جادويى نزد ساحرى بجاى نماند و چيزى در اين زمينه از وى فوت نشود، ولى غافل بود كه كار موسى سحر و جادو نيست بلكه معجزهاى است كه وى از پيش خدا آورده است، و هنگامى كه دانست آن وقت راه عناد و لجاج را پيش گرفت چنانچه خداى سبحان در جاى ديگر بيان فرمود كه موسى عليه السلام بدو فرمود: «تو بخوبى دانسته اى كه اين معجزات را جز پروردگار آسمانها و زمين آنهم براى هدايت نازل نكرده است …»[1] و برخى گفته اند فرعون اين مطلب را دانست كه عمل موسى سحر نيست ولى خيال كرد كه سحر و جادو نيز شبيه بدان است و از اين طريق بهم نزديك هستند.
«فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ» و چون ساحران و جادوگرانى كه فرعون خواسته بود بنزد وى آمدند و موسى عليه السلام نيز در آن مجلس حاضر بود.
«قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ» موسى بدانها فرمود بيفكنيد آنچه را ميخواهيد بيفكنيد، و براى روانى عبارت بايد جملهاى را در تقدير گرفت و آن چنين است كه «چون ساحران نزد وى آمدند و چوبها و طنابها را براى معارضه با موسى حاضر ساختند در آن زمان موسى بدانها فرمود: بيفكنيد هر آنچه ميخواهيد بيفكنيد يعنى هر چه را آوردهايد بزمين افكنيد.
و برخى گفته اند: يعنى هر چه ميخواهيد بكنيد انجام دهيد، و معناى اين جمله اين نيست كه آنها را دستور بسحر و جادو داده باشد بلكه از روى الزام و محكوم ساختن طرف- و باصطلاح براى «تحدى»- اين كلام را فرمود، و معنايش اين است كه هر يك از شما ميتواند عملى انجام دهد كه با معجزه برابرى و مقاومت كند انجام دهد. و معناى ديگرى كه گفته اند: آن است كه موسى عليه السلام حقيقتاً بدانها دستور داد هر چه آوردهاند بزمين افكنند تا بطلان كارشان را آشكار سازد. و اينكه دنبالش اضافه كرد «… هر چه را ميخواهيد بيفكنيد» بدين منظور بود كه خواست بفرمايد: همه آنچه را ميخواهيد در آينده بيفكنيد همه را اكنون بيفكنيد …
«فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ» و پس از اينكه ساحران سحر خود را افكندند موسى بدانها گفت: آنچه را كه شما از چوبها و طنابها آورديد همه سحر و جادو بود، يعنى آنچه را من آوردم سحر نبود بلكه آنچه را شما آورديد سحر بود، و اين معنايى است كه «فراء» گفته، و ألف و لام در «السحر» را ألف و لام عهد گرفته است.
«إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ» و بزودى خداوند اين سحرى را كه انجام داديد باطل ميكند و براستى كه خدا كار مفسدان را اصلاح نميكند، يعنى خداوند كار كسى را كه قصد افساد در دين دارد روبراه نمى كند و آن را باطل ميسازد تا حق آشكار گردد و حقدار از پيرو باطل متمايز گردد.
«وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ» و خداوند بكلمات خويش حق را آشكار و پيروز و ثابت گرداند و اهل حق را يارى دهد. و در اينكه منظور از «كلمات خدا» در اينجا چيست چند وجه گفته اند:
1- منظور وعده نصرتى است كه موسى به پيروان خود داده بود و خدا باين وعده عمل كرد، و اين قولى است كه از حسن نقل شده.
2- جبائى گفته: يعنى آن كلامى كه بوسيله آن معانى آيه هايى را كه بر پيغمبر خدا- صلى اللَّه عليه و آله- نازل فرموده بود آشكار ميكرد.
3- حكم مسلم و قطعى كه در لوح محفوظ ثبت شده بود كه اين كار در آينده خواهد شد.
«وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» و گرچه بدكاران پيروزى حق و نابودى باطل را خوش ندارند. و اين آيه دليل است بر اينكه خداى تعالى طرفداران حق را در مورد حقشان يارى ميكند بدو جور:
اول- بوسيله حجت و برهان كه اين در هر حالى با حق همراه خواهد بود.
و دوم- بوسيله پيروزى و غلبه كه البته اين نوع يارى بحسب مصلحت فرق ميكند زيرا مصلحت گاهى به رها ساختن جلوى دشمن، و گاهى بجلوگيرى و ممانعت از آنها است
[ آيات 83 تا 86]
فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ (83)
وَ قالَ مُوسى يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ (84)
فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (85)
وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (86)
ترجمه:
و بموسى جز فرزندانى از قوم او ايمان نياوردند، آن هم از روى بيم و ترس از فرعون و بزرگان (مملكت) او كه مبادا آنان را بمحنت و بلا افكنند و براستى كه فرعون (در آن روز) در سرزمين (مصر و اطراف آن) سركش بود (83)
و براستى كه كار (نافرمانى و ظلم) را از حد گذرانده بود (84)
موسى (بقوم خود) گفت: اى مردم اگر ايمان بخدا آوردهايد و تسليم فرمان او هستيد بدو توكل كنيد، گفتند: ما بخدا توكل ميكنيم، پروردگارا! ما را دستخوش فتنه (و بلاى) مردم ستمكار قرار مده (85)
و ما را برحمت خويش از گروه كافران رهايى بخش (86).
شرح لغات:
ذرية: گروه از نسل قبيله … و سخن در اصل لغت و وزن آن در پيش گذشت.
فتنه: در اصل بمعناى بلية و گرفتارى است، و آن معامله اى است كه امور باطنى را آشكار سازد، چنانچه در مورد آتش دادن طلا براى بدست آوردن طلاى خالص اين لغت استعمال ميگردد و گفته ميشود «فتنت الذهب».
تفسير:
خداى سبحان در اينجا سرگذشت آن افرادى را كه از قوم موسى عليه السلام ايمان آورده بيان ميكند و چنين فرمايد:
«فَما آمَنَ لِمُوسى» پس از آن معجزات آشكارى را كه ظاهر نمود كسى او را در ادعاى نبوت و پيامبريش تصديق نكرد …
«إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ» جز فرزندانى از قوم فرعون- چنانچه برخى گفته اند: و فرزندانى از قوم موسى عليه السلام- چنانچه دسته ديگر گويند.
و آن دسته كه قول اول را اختيار كرده و گفتهاند: «يعنى فرزندانى از قوم فرعون» در اينكه منظور كيانند اختلاف كردهاند گروهى چون ابن عباس گفتهاند: منظور آنهايى بودند كه مادرهاشان از بنى اسرائيل و پدرانشان از «قبطيان» و قوم فرعون بوده اند، كه اينان از مادران و دائيهاى خود پيروى كرده و بموسى ايمان آوردند.
گروه ديگر گفته اند: اينان افراد كمى بودند از قوم فرعون كه بموسى عليه السلام ايمان آوردند مانند همسر فرعون و مؤمن آل فرعون، و كنيزكى، و زن آرايشگر همسر فرعون … و اين قول را هم عطية از ابن عباس نقل كرده.
و قول ديگر آن است كه: آنان برخى از فرزندان قبطيان بودند كه پدرانشان بموسى ايمان نياوردند.
و دسته دوم كه گفته اند: منظور فرزندان قوم موسى عليه السلام است آنان نيز اختلاف كرده، و برخى چون جبائى گفته: آنان گروهى از بنى اسرائيل بودند كه فرعون آنها را براى ياد گرفتن سحر و جادو استخدام كرده بود و از ياران خود گردانده بود، و در جريان مبارزه با موسى عليه السلام ايمان آوردند.
گروه ديگر گفتهاند: منظور همان بنى اسرائيل هستند كه بموسى ايمان آوردند، و اينان ششصد هزار نفر بودند كه وقتى يعقوب پيغمبر بمصر آمد شماره آنها هفتاد و دو نفر بيشتر نبود و در اثر توالد و تناسل به ششصد هزار نفر رسيدند، و علت اينكه خداوند با اين عدد بسيارى كه داشتند آنها را بعنوان «ذريّه» و فرزند ذكر فرموده و اندك شمرده بخاطر ناتوانى و ضعف آنها در برابر قدرت فرعون بوده است. و اين قولى است كه در روايت ديگرى از ابن عباس نقل شده است.
و مجاهد گفته: منظور فرزندان آن كسانى هستند كه موسى عليه السلام بسوى آنها مبعوث برسالت گرديد، و در اثر طول زمان، پدران از بين رفته و فرزندان بجاى ماندند.
«عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ» يعنى آنان در حالى كه از خشم و آزار فرعون و بزرگانشان بيمناك بودند بموسى ايمان آوردند.
«أَنْ يَفْتِنَهُمْ» بيمناك بودند كه آنان را از دين باز گردانند، يعنى آنها را بمحنتى دچار سازند كه طاعت صبر بر آن را نداشته باشند و همين سبب بيرون رفتنشان از دين گردد، و اين بدانجهت بود كه لشكريان فرعون بنى اسرائيل را شكنجه و آزار ميكردند، و ترس اينان از همان شكنجه و آزار لشكريان فرعون بود.
«وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ» يعنى فرعون در سرزمين مصر و اطراف آن گردنكش و طغيان و سركش بود.
«وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ» و از كسانى بود كه در عصيان و نافرمانى از حدّ تجاوز كرده بود زيرا ادعاى خدايى كرد، و در آدمكشى و ظلم نيز از حدّ گذرانده بود، و اسراف نيز همان تجاوز و گذشتن از حد در هر چيز را گويند.
«وَ قالَ مُوسى يا قَوْمِ ….» و موسى نيز بمردمى كه بوى ايمان آورده بودند چنين گفت: اگر براستى چنانچه اظهار ميكنيد (در باطن) بخدا ايمان آورده و بحقيقت مسلمان و تسليم فرمان او هستيد بر خدا توكل كنيد … و اينكه دنبال ذكر ايمان بخدا سخن از تسليم و اسلام نيز بميان آورده براى آن است كه هر دو معنى يعنى تصديق و انقياد را بصورت اجتماع بيان فرمايد، يعنى اگر براستى بخدا ايمان آوردهايد در برابر فرمان او تسليم شويد، و فائده اين آيه بيان اين مطلب است كه در وقت نزول شدت و سختى بايد بخدا توكل كرد، و با اطمينان كامل به تدبير نيكوى وى تسليم فرمان او گرديد و كار را بدو واگذار نمود.
«فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا» خداى سبحان در اين آيه از فرمانبردارى و اطاعت آنان خبر مى دهد كه در پاسخ موسى عليه السلام گفتند: ما كارهاى خود را بخدا واگذار كرديم و بدو اميدواريم.
«رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» يعنى پروردگارا بستمگران اين نيرو و قدرت را مده كه بتوانند با ظلم و ستم خود ما را باظهار انصراف و بازگشت از دين ناچار كنند … و اين معنايى است كه از مجاهد نقل شده. و از حسن و أبى مجاز نقل شده كه گفتهاند: يعنى پروردگارا! فرعون و قوم او را بر ما پيروز مكن تا سبب شود كافران مفتون گشته و بما طعن زنند و گويند: اگر اينان بر حق بودند ما بر ايشان پيروز نمىشديم.
و در روايتى كه زرارة و محمد بن مسلم از امام باقر و صادق عليهما السلام نقل كردهاند چنين است كه فرمودهاند: معناى آيه اين است كه (پروردگارا) اينان را بر ما مسلط مگردان تا در نتيجه آنها را مفتون ما گردانى.
«وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرِينَ» و برحمت خويش ما را از گروه كافران يعنى قوم فرعون كه ما را به بردگى خود گرفته و كارهاى دشوار و شغلهاى پست را بما سپردهاند نجات ده .
______________________________________________
[1] – سوره اسرى آيه 102.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج11