كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره النساء – آیه ۱۱7-۱24
21- النوبة الاولى
(4/ 124- 117)
قوله تعالى: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ نمىپرستند [اين بت پرستان] فرود از اللَّه، إِلَّا إِناثاً مگر مادگان [چون لات و عزى و منات]، وَ إِنْ يَدْعُونَ و نميخوانند [و خشنودى نميجويند]، إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً (117) مگر از ديو شوخ.
لَعَنَهُ اللَّهُ كه خداى بر وى لعنت كرد [و وى را راند]، وَ قالَ و گفت آن ديو رانده: لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ لا بد از رهيگان تو خويشتن را گيرم، نَصِيباً مَفْرُوضاً (118) بهرهاى باز بريده.
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ و گم كنم ايشان را از راه، وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ و امل دراز نمايم ايشان را، وَ لَآمُرَنَّهُمْ و فرمايم ايشان را، فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ تا گوشهاى چهارپايان برند، وَ لَآمُرَنَّهُمْ و فرمايم ايشان را، فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ تا بگردانند آفريده خداى را [از آن آفرينش كه خداى آفريد]، وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ و هر كه ديو را گيرد، وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ پسنديده و بايسته و يار، فرود از اللَّه، فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً (119) زيانكار گشت او زيانكارى آشكارا.
يَعِدُهُمْ ايشان را وعده دروغ دهد، وَ يُمَنِّيهِمْ و آرزوى ناپسند در ايشان افكند [و امل دراز نمايد]، وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ و وعده ندهد ايشان را ديو، إِلَّا غُرُوراً (120) مگر فريب.
أُولئِكَ ايشان آنانند، مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كه مأواى ايشان دوزخست، وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً (121) و نيابند از ايشان هرگز دور شدنگاهى.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا و ايشان كه بگرويدند، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و نيكيها كردند، سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ در آريم ايشان را در بهشتهايى، تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كه ميرود زير درختان آن جويهاى روان، خالِدِينَ فِيها أَبَداً جاويدان در آن هميشهاى، وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وعدهايست از خداى راست، وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا (122) و كيست از اللَّه راستگوىتر؟
لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ نه بآرزوهاى شماست، وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ و نه بآرزوهاى اهل كتاب، مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ هر كه بدى كند او را بآن پاداش دهند درين جهان، وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ و نيابد خويشتن را فرود از خداى، وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (123) كارسازى و نه يارى.
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ و هر كه چيزى كند از نيكيها، مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى از مردى يا از زنى، وَ هُوَ مُؤْمِنٌ پس از آنكه گرويده است، فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ايشان آنند كه مىدرآرند ايشان را در بهشت، وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً (124) و از ايشان نه كردار كاهند و نه مزد، بمقدار نقيرى.
النوبة الثانية
قوله تعالى: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً الآية- اين حكايت از مشركان مكه است، دعا بمعنى عبادتست. ميگويد: ما يعبدون من دونه الّا اناثا، لات و عزى و منات همه اناثاند و اوثان، همه مؤنّث. اوثان بتان بى صورتاند، و اصنام بتان با صورت. گفته اند كه: اين لات و عزى و منات بتان بودند از سنگ تراشيده، و در درون كعبه نهاده، ربّ العزّة جلّ جلاله در درون هر يكى شيطان گماشته تا با كهنه و سدنه خويش سخن ميگفتند، و ايشان از راه مي افتادند.
قول حسن و قتاده و بو عبيده آنست كه اناث بمعنى موات است، يعنى مردگاناند كه در ايشان روح نيست، و نفع و ضرّ نيست، از سنگ و چوب و كلوخ و مانند آن. و اين موات همه مؤنّث باشند، و صفت آن بتأنيث كنند. عبد الرحمن زيد گفت: إِلَّا إِناثاً يعنى: بزعمهم، بگفت ايشان اناثاند كه ايشان بتان را بنات اللَّه خواندند.
وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً- شيطان اينجا ابليس است، و مريد صفت وى، و هو الشّديد العالى الخارج من الطّاعة. يقال مرد الرّجل يمرد مردودا او مرادة، اذا عتا، و خرج من الطّاعة. و أصله من قول العرب: حائط ممرّد اى مملّس لا خشونة فيه، و شجرة مرداء اذا تناثر ورقها و بهذا سمّى من لم تنبت لحيته، امرد، اى املس موضع اللّحية، المريد، الخارج من الطّاعة المتلمس منها. ميگويد: ايشان نميخوانند و نميپرستند الّا ابليس متمرّد عاصى بر خداى عزّ و جلّ، و اللَّه بآن تمرّد و معصيت او را برانده، و بر وى لعنت كرده.
وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً- اى: مقطوعا معدودا. اين حكايت از قول ابليس است، و بهره بريده كه نصيب وى است از هزار، نهصد و نود و نهاند، چنان كه در خبر است
بروايت ابو سعيد خدرى: قال قال النّبيّ (ص): «يقول اللَّه تعالى و تقدّس يوم القيامة يا آدم! فيقول: لبّيك، و سعديك، و الخير فى يديك، فيقول: اخرى بعث النّار. فيقول: و ما بعث النّار؟ فيقول اللَّه تعالى: «من كل الف، تسعمائة و تسعة و تسعون.
فعنده يشيب الصغير، و يضع كل ذات حمل حملها، و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى و لكن عذاب اللَّه شديد». قالوا: يا رسول اللَّه! و ايّنا ذلك الواحد؟ قال: «ابشروا فانّ منكم رجلا، و من ياجوج و ماجوج الفا». ثمّ قال: «و الّذين نفسى بيده ارجو أن تكونوا ربع اهل الجنّة»، فكبّرنا. فقال: ارجو ان تكونوا ثلث اهل الجنّة»، فكبّرنا. فقال:«ارجو ان تكونوا نصف اهل الجنة»، فكبّرنا. فقال: «ما انتم فى النّاس الّا كشعرة سوداء فى جلد ثور ابيض، او كشعرة بيضاء فى جلد ثور اسود».
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ- اين هم از گفت ابليس است. ميگويد: بر گردانم ايشان را از طريق هدى، و گم كنم از راه راستى و دين حق. وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ و ايشان را فرا وايستن[1] بد كنم، تا پيوسته بر آن باشند كه بد ميكنند، و خبر دهم ايشان را كه بهشت نيست، و دوزخ نيست، و بعث نيست. چون اين اعتقاد، آرند در بدى بيشتر كوشند. و يقال: لَأُمَنِّيَنَّهُمْ اى: اجمع لهم مع الاضلال، اوهمهم انّهم ينالون من الآخرة حظّا. ميگويد: ايشان را بيراه كنم، آن گه با بيراهى در دل ايشان افكنم كه ايشان را از آخرت نصيب خواهد بود. اين همچنانست كه جاى ديگر گفت:وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ.
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ- اين بحيرة است كه در سورة المائده گفت، و اين آنست كه عرب گوش بعضى شتران ميشكافتند، و اكنون هر كه گوش جانور بشكافد يا ببرد، ملحق است بآن در كراهيت و معصيت.
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ- بعضى مفسّران گفتند: اين تغيير خلق خدا خصىّ كردن آدميست، و آن فرموده شيطان است، بحكم اين آيت.
و در خصىّ كردن ديگر جانوران ميان علما خلاف است، و هر كه دندان گشايد، يا پوست روى تراشد، يا در موى موى پيوندد، يا پوست آزيند[2]، همه ملحق است بتغيير خلق، و خضاب موى سياه مردان را هم نزديكست باين[3]. و گفته اند: تغيير خلق آنست كه اللَّه تعالى چهار پايان را بيافريد از بهر آدميان، تا مركب خويش سازند، و طعمه خويش، و ايشان بر خود حرام كردند، و آفتاب و ماه و سنگها بيافريد، و مردم را نرم و روان كرد، تا بدان منفعت گيرند، و ايشان آن را معبود خود ساختند، و عبادت آن كردند، چون از آن نهاد كه اللَّه فرمود بگردانيدند، و آن معنى كه اللَّه براى آن آفريد بمعنى ديگر بدل كردند، تغيير خلق خدا كردند لا محاله.
و گفته اند: خلق اينجا بمعنى دين است، كه جاى ديگر گفت: لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ اى لدين اللَّه، و تغيير دين آنست كه حلال حرام ميكردند، و حرام حلال.
ثمّ قال: وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً- زيانكار كسى است كه فرمان شيطان برد، نه فرمان اللَّه. يَعِدُهُمْ ايشان را وعده عمر دراز ميدهد در دنيا، وَ يُمَنِّيهِمْ و يافت مرادها در دل ايشان مىافكند، و گفته اند: در دل ايشان فقر مىافكند، تا از بيم فقر هزينه در كار خير نكنند، و رحم نپيوندند. ربّ العالمين گفت: وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً و شيطان وعده كه دهد جز بفرهيب[4] ندهد، سود نمايد و زيان پيش نهد. أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ يعنى مصيرهم، وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً اى مفرّا.
اگر كسى گويد كه: ابليس از كجا دانسته بود كه قومى از فرزندان آدم نصيب وى خواهند بود تا ايشان را گمراه كند باين سخن كه گفت: لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً؟ جواب آنست كه ربّ العزّة با وى اين خطاب كرد: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ، و ابليس در آنجا دريافته بود كه از فرزندان آدم گروهى نصيب وى خواهند بود. ديگر جواب آنست كه ابليس بهشت و دوزخ معاينه ديده بود، و دانست كه هر يكى را قومى ساكنان خواهند بود. و نيز گفته اند كه ابليس، آدم را وسوسه داد تا بعضى مراد خويش از وى بيافت، امّا همه مراد خويش از وى نيافت، بفرزندان آدم همين طمع كرد، از اضلال همگان نوميد است، امّا ببعضى طمع دارد. اين سخن از آنجا گفته است.
اگر كسى گويد: چه حكمت است كه ابليس را آفريد، و آن گه او را بر خلق مسلّط كرد، تا ايشان را وسوسه ميكند؟ جواب آنست كه تصديق قول خويش را جلّ جلاله كه گفته است: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ، فسلطه على العصاة ليملأ جهنم من متبعيه، فقال لهم: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ، و قال لمتّبعى محمد (ص): وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا. ديگر جواب آنست كه على (ع) گفت،قال: «اراد اللَّه ان يظهر كرامته على المؤمنين، فلو لم يكن ابليس و وسوسته لما هاج من القلب ريح المودّة، و لما اضاء نور المعرفة»،و اگر نه ابليس بودى بوى مودّت و محبّت از دل بنده مؤمن كى دميدى؟ و نور معرفت كى تافتى؟
ابليس را بدان آفريد كه تا وى فعل خود ننمايد، رحمت و مغفرت حق ظاهر نگردد.
هر چه وى خراب كند رحمت وى در آيد، و آبادان گرداند. هر چه وى بغارت برد، تيغ غفران از وى واستاند، و مزيدى بر سر نهد.
مردى پيش مصطفى (ص) آمد، و از وسوسه شيطان بناليد و شكايت كرد.
مصطفى (ص) گفت:«انّ السّارق لا يدخل بيتا ليس فيه شىء، ذاك محض الايمان».
خانه اى كه از كالا خالى بود دزد در آنجا نرود، دلى كه از معرفت و ايمان خالى بود، شيطان آنجا چه كار دارد؟ وسوسه شيطان دليل است بر وجود ايمان. نخعى گفته است از اينجا: كلّ صلاة لا وسوسة فيها فانّها لا تقبل، لأنّ اليهود و النصارى لا وسوسة لهم.
وقال على بن ابى طالب (ع): «الفرق بين صلوتنا و صلاة اهل الكتاب الوسوسة، لأنّ الشّيطان فرغ منهم و من عملهم».
ابو بكر وراق گفت: ليس للشّيطان مع الكفّار عمل، لأنّهم وافقوه، و المؤمن يخالفه، و المحاربة تكون مع المخالف.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ الآية- مضى تفسيره.
قوله: لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ- الأمانىّ، الأكاذيب. معناه:ليس بأكاذيبكم و لا أكاذيب اهل الكتاب، و اين آن بود كه ميان جهودان و ميان قومى از عرب در سخن مباهات رفت. جهودان گفتند: ما بهيم از شما، كتابنا قيل كتابكم، و نبيّنا قبل نبيّكم. اين جواب ايشان را آمد. و يقال: هى من تمنّيت اى اشتهيت. معنى آنست كه نه بآرزوهاى شما است، و نه بآرزوهاى اهل كتاب.
مجاهد گفت كه قريش گفتند: لا نبعث و لا نحاسب، و قالوا: لا جنّة و لا نار، و جهودان گفتند: لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً، و قالوا نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ.
ربّ العالمين بجواب هر دو قوم اين آيت فرستاد.
و اسم ليس مضمر است، المعنى: ليس ثواب اللَّه بأمانيّكم و لا امانىّ اهل الكتاب.
ميگويد: ثواب و نواخت خداى و دخول بهشت نه بآرزوى شما است، و نه بآرزوى اهل كتاب، لكن بايمانست و عمل صالح، چنان كه در آيت پيش گفت: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً، باز نمود كه كار دين را بنا به آرزو نيست.
مصطفى (ص) گفت:«ليس الدّين بالتّمنّى و لا بالتّحلّى».
وقال (ص): «العاجز من اتّبع نفسه هواها و تمنّى على اللَّه».
مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ- گفتهاند: اين جزا درين جهان است، يعنى آن رنجها كه بگناهكار رسد در دنيا. و درين معنى خبرها است از مصطفى (ص):قال ابو بكر الصديق: يا رسول اللَّه كيف الصّلاح بعد هذه الآية؟ فقال النّبيّ (ص): «أيّة آية»؟ فقال: يقول اللَّه عزّ و جلّ: لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ، ما عملنا جزينا به. فقال له النّبيّ (ص): «غفر اللَّه لك يا أبا بكر! أ لست تمرض؟
الست تنصب؟ أ ليس يصيبك الّلأواء[5]» قال: بلى. قال: «فهو ما يجزون به».
و بروايتى ديگر ابو بكر صديق گفت:و ايّنا لم يعمل سوء، و انّا لمجزيّون بكلّ سوء عملنا. فقال النبى (ص): «امّا انت يا أبا بكر و اصحابك المؤمنون فتجزون بذلك فى الدّنيا، حتّى تلقوا اللَّه، و ليست لكم ذنوب، و امّا الآخرون فتجمع ذنوبهم حتّى يجزوا بها يوم القيامة».
عطا گفت: آن روز كه اين آيت فرو آمد ابو بكر گفت:هذه قاصمة الظّهر يا رسول اللَّه. فقال النّبيّ (ص): «انّما هى المصيبات تكون فى الدّنيا».
ابو هريرة گفت: آن روز كه اين آيت فرو آمد جماعتى ياران نشسته بوديم، چون بشنيديم همه بگريستيم، و اندوهگن شديم، گفتيم: يا رسول اللَّه! باقى نگذاشت اين آيت، يعنى از وعيد. رسول خدا گفت:«اما و الّذى نفسى بيده انّها لكما انزلت، و لكن ابشروا و قاربوا و سدّدوا، انّه لا يصيب احدا منكم مصيبة فى الدّنيا الّا كفّر اللَّه بها خطيئته حتّى الشّوكة شاكت احدكم فى قدمه».
حسن گفت: اين آيت در شأن كفّار آمد كه ربّ العالمين مؤمن را به بدكردارى جزا نكند، بلكه وى را بكردار نيكو جزا دهد، و سيّئات وى در گذارد، چنان كه گفت: لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ.
جايى ديگر گفت: وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ. و دليل برين قول آنست كه در آخر آيت گفت: وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً اگر كسى را نه در قيامت يار باشد و نه دوست، جز كافر نبود، كه ربّ العزّة مؤمنانرا گفته كه ولىّ ايشانم: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا، و ضمان نصرت كرده در هر دو سراى، و گفته: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ.
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ الآية- گفته اند كه چون آيت آمد كه مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ، اهل كتاب با مؤمنان گفتند كه: ما با شما يكسانيم بحكم اين آيت، و شما را بر ما فضل نيست. ربّ العالمين مؤمنانرا بر ايشان فضل نهاد و گرامى كرد باين آيت ديگر: وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مكى و بصرى و ابو بكر يَدْخُلُونَ بضمّ يا و فتح خا خوانند، على اسناد الفعل الى المفعول به، و هو من الادخال، لا من الدّخول، لأنّهم لا يدخلونها حتّى يدخلوها، فلفظ الادخال اولى، و معنى آنست كه در آرند ايشان را در بهشت. باقى بفتح يا و ضمّ خا خوانند، على اسناد الفعل الى الدّاخلين، لأنّهم اذا دخلوها دخلوها، يعنى در شوند ايشان در بهشت.وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً- و هى النّقرة الّتى تكون فى ظهر النّواة.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً الآية- عزيز است و عظيم، خداى يگانه و كردگار داننده، تاونده با هر كاونده، و بهيچ هست نماننده. بىشريك و بى انباز، و بىنظير و بىنياز. چنو كس نه، و هيچ كس بجاى او بس نه. در كردگارى قدير، و در كاررانى بىمشير، در پادشاهى بىوزير، و در خدايى بىنظير. آفريننده جهانيان، و دارنده همگان، دشمنان و دوستان. احوال بندگان را مدبّر، و كار عالم را مقدّر. نه در تدبير او سهو آيد، نه در تقدير او لغو آيد. هر كسى را بر آنجاست كه وى نشاند، و هر دلى را آن نثار كه وى فشاند. هر يكى بر آن رنگ كه وى رشت، و در هر دل آن رست كه وى كشت. يكى را بآب عنايت شسته، و بميخ قبول وابسته، و چراغ معرفت وى از نور اعظم بر افروخته، و راهش روشن كرده. يكى را بتيغ هجران خسته، و بميخ ردّ وابسته، و نموده شيطان برو آراسته، و بر پى بتان داشته، و از وى اين خبر بازداده كه: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً، وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً. لَعَنَهُ اللَّهُ.
عجب كاريست! كسى تراشيده خويش پرستد، يا مصنوع خويش بمعبودى گيرد، اگر بغير اللَّه معبودى روا بودى، كافر معبود بت بايستى، نه بت معبود كافر.
زيرا كه بت مصنوع كافر است، و وى صانع، و صانع معبود بايد نه مصنوع. چون كافر كه صانع بت است، و با عقل و اختيار است، دعوى معبودى نميكند، محال بود بتى را كه نه حيات دارد، و نه سمع، و نه بصر، نه عقل، نه اختيار، كه معبود بود.
در ابتداء اسلام بر كافران هيچ چيز[6] صعبتر از آن نبود كه مصطفى (ص) گفتى: خداى عالم يكيست، كردگار جهانيان يكى است. ايشان ميگفتند:
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ. چيزى بس عجب است آنچه محمد (ص) ميگويد، كه خداى يكيست، يك خداى كارهمه جهان چگونه راست دارد؟ ما را در مكه سيصد و شصت بت است، و كار مكه تنها راست نميتوانند داشت.
ربّ العزّة ايشان را بحجّت جواب داد، گفت: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ. او خداوندى است كه شب تاريك آفريد، و روز روشن، و آفتاب درخشنده و ماه تابنده رخشنده، شب يكى تاريكى او همه عالم را بسنده، روز يكى روشنايى او همه عالم را بسنده. آفتاب يكى طباخى او همه عالم را بسنده. ماه يكى صباغى او همه عالم را بسنده. چه عجب اگر خالق يكى و قدرت او همه عالم را بسنده، و علم وى هر جايى رسنده: أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؟
خواجهاى مخلوق كه بندهاى دارد، و ملك وى بود، نه روا باشد كه آن ملك وى شود، چنانستى كه ربّ العزّة گفتى: بت ملك من، و زمين ملك من، ملك من در ملك من، چون بود انباز من؟ چندين جايگه در قرآن از عيبهاى بتان برگفته، و بى صفتى در ايشان نشان كرده كه:
أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها الآية. كسى كه صفت كمال ندارد خدايى را چون شايد؟ جاى ديگر گفت: إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ. جايى ديگر گفت: إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ. اگر بوقت درماندگى كافر بت را خواند، بت آن دعاء وى نشنود، وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ! ور صورت بستى كه بشنيدى، نتوانستى كه اجابت كردى.
حصين خزاعى پدر عمران حصين روزى پيش مصطفى (ص) در آمد، و آن روز هنوز مشرك بود، رسول خدا گفت:يا حصين! كم تعبد اليوم الها؟
امروز چند خداى دارى؟ حصين گفت: هفت دارم، يكى بر آسمان، و شش در زمين. گفت:«فايّهم تعدّه ليوم رغبتك و رهبتك؟
روز رغبت و رهبت را و روز حاجت و ضرورت را كداميكى دارى؟ چون نيازت بود و اندوهت بود كدام يكى را خوانى؟ و كاشف غم و قاضى حاجت كدام يكى را دانى؟ گفت: الّذى فى السّماء، آن يكى كه بر آسمانست.
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ الآية- حوالت اضلال كه بر ابليس آمد از روى سبب آمد، ور نه ابليس را خود ابليس كه بود، بلى وسوسه مينمايد كه پيشه وى اينست، آن گه از پى وسوسه ربّ العزّة ضلالت آفريند. كه ضلالت و هدايت و سعادت و شقاوت از خدا است: مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً.
آن گه عاقبت و سرانجام و مآل و مرجع هر دو فرقت ياد كرد، قسم ضلالت ر گفت: أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ، و قسم هدايت را گفت: سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً، وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا.
______________________________
[1] ( 1)- نسخه ج: فرا بايستن.
[2] ( 2)- نسخه الف، آرند.
[3] ( 3)- نسخه ج، ازين.)
[4] ( 1)- نسخه ج: بفريب.
[5] ( 1)- اللاواء: الشدة و المحنة( المنجد).)
[6] ( 1)- نسخه ج: هيچيز.)
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دوم