ابالنحل - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة النحل آیه 30-40

3- النوبة الاولى‏

(16/ 40- 30)

«وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا» گفتند متّقيان را كه از شرك بپرهيزيدند،

«ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ» چه چيزست كه فرو فرستاد خداوند شما،

«قالُوا خَيْراً» همه نيك گفتند [از پذيرفتارى و فرمان بردارى‏]،

«لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ» ايشانراست كه نيكويى كردند در اين جهان نيكوى،

«وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ» و سراى آن جهان باز به،

«وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ (30) جَنَّاتُ عَدْنٍ» و نيك سرايست پرهيزكاران را

بهشتهاى هميشه‏اى،

«يَدْخُلُونَها» مى‏روند در آن،

«تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» زير درختان آن جويها روان،

«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ» ايشانراست در آن هر چه ايشان خواهند،

«كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ (31)» چنان پاداش دهد اللَّه پرهيزكاران را.

«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ» ايشان كه مى‏ميراند ايشان را فريشتگان،

«طَيِّبِينَ» و ايشان از كفر پاك،

«يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ» مى‏گويند ايشان را سلام بر شما،

«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (32)» در بهشت رويد بآن كردار نيكو كه مى‏كرديد.

«هَلْ يَنْظُرُونَ» چشم مى‏دارند [در اين باز نشستن از پذيرفتن پيغام‏]،

«إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ» مگر آنچ بايشان آيد فريشتگان ميراننده‏

«أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ» يا آيد كار خداوند تو ناگاه،

«كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» هم چنان چشم مى‏داشتند ايشان كه پيش از ايشان بودند،

«وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ» و اللَّه بر ايشان ستم نكرد [آن گه كه عذاب فرستاد]،

«وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (33)» لكن ايشان بر خويشتن ستم كردند.

«فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا» بايشان رسيد بدهاى كردار ايشان كه كردند،

«وَ حاقَ بِهِمْ» و فرا سر ايشان نشست،

«ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (34)» آنچ بر آن مى‏خنديدند و افسوس مى‏كردند.

«وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا» مشركان گفتند، «لَوْ شاءَ اللَّهُ» اگر خدا خواستى‏،

«ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ» ما نپرستيديمى جز از او هيچيز،

«نَحْنُ وَ لا آباؤُنا» نه ما و نه پدران ما،

«وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ» و نه ما هيچيز حرام كرديم [از بحيره و سائبه‏] و جز از آن،

«كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» پيشينيان [همين عذر آوردند و] همين كردند،

«فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (35)» هست بر پيغامبران مگر پيغام رسانيدن آشكارا.

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا» و انگيزانيديم در هر امتى و اهل روزگارى فرستاده‏اى،

«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ» كه خداى را پرستند،

«وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» و از ناسزاها و از كژها بپرهيزند،

«فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ» بود از ايشان كسى كه اللَّه وى را راه نمود،

«وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ» و بود از ايشان كسى كه بر وى گمراهى از حكم خداى بيش شده بود،

«فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ» برويد در زمين،

«فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (36)» بنگريد كه چون بود سرانجام استوار نگيرندگان پيغامبران.

«إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ» اگر چه حريص باشى و سخت واينده‏ بر راه يافتن مشركان [قريش‏]،

«فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ» راه ننمايد اللَّه كسى‏ كه خود وى را بى راه كرد،

«وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ (37)» و ايشان را نه يارى ده بود و نه كارساز.

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ» و سوگندان خوردند [كفره قريش‏]، «جَهْدَ أَيْمانِهِمْ» چندانك دانستند و توانستند،

«لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ» كه اللَّه هرگز مرده نينگيزاند

«بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا» بلى انگيزاند و اين ازو وعده ايست راست كردن آن بروى حق،

«وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (38)» لكن بيشتر مردمان نمى‏دانند.

«لِيُبَيِّنَ لَهُمُ» [بينگيزاند ايشان را] تا ايشان را باز نمايد،

«الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ» آن روز و آن كار كه در آن مختلف بودند،

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا» و تا بدانند آن روز كافران،

«أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ (39)» كه ايشان دروغ مى گفتند [كه اللَّه مرده نينگيزاند].

«إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ» گفتار ما چيزى را كه خواهيم كه بود،

«أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (40)» آنست كه آن را گوئيم كه باش تا بود.

 

 

النوبة الثانية

 

قوله تعالى: «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ» اين در برابر آنست كه: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ» و اين آن بود كه احياء عرب بايّام موسم كس فرستادند به مكّه تا از احوال رسول خداى (ص) بپرسند و قصّه وى بداند و نشان وى بپرسد، چون بدر مكّه رسيد مقتسمان كه بر راه بودند يكى مى‏گفت محمّد ساحرست، يكى مى‏گفت شاعرست، يكى مى‏گفت كذّابست، يكى مى گفت مجنونست، و مى‏گفتند: لو لم تلقه خير لك- اگر او را نبينى ترا به بود، آن سائل گفت: انا شرّ وافد ان رجعت الى قومى دون ان ادخل مكّة و استطلع امر محمّد او القاه- پس من بد پيكى باشم و بد رسولى از قوم خويش اگرهم باين سخن باز گردم و در مكّه نروم و محمّد را نبينم و حال وى باز ندانم، چون در مكّه شد اصحاب رسول و مؤمنان را ديد گفت: «ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ» اينست كه ربّ العالمين گفت: «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ»- ما- و- ذا- كالشى‏ء الواحد و المعنى: اى شى‏ء انزل ربّكم- چه چيز است كه خداى فرو فرستاد بر محمّد؟- «قالُوا خَيْراً» اينجا دو قول گفته‏اند: يكى- انزل خيرا و هو القرآن الجامع لجميع الخيرات، ايشان جواب دادند كه خير فرو فرستاد يعنى قرآن فرو فرستاد كه جامع خيراتست و منبع حسنات و بيان ثواب مؤمنان.

قول ديگر- قالوا خيرا اى قالوا قولا خيرا يعنى التصديق و السّمع و الطّاعة، يعنى كه ايشان در جواب همه نيكى گفتند و تصديق كردند كه وى پيغامبرست راست گوى و راست كار، فرستاده بحق و آورنده دين حق، «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا» روا باشد كه اين تفسير «خير» بود و روا باشد كه سخنى مستأنف بود، اى للمحسنين فى هذه الدّنيا حسنة، اى لمن قال لا اله الّا اللَّه» ثواب مضاعف امن و غنيمة و اهل و مال- هر كه در دنيا گويد باخلاص «لا اله الا اللَّه» و كار نيكو كند او را ثواب مضاعف بود هم در دنيا و هم در عقبى، در دنيا امن و غنيمت و اهل و مال و در عقبى جنّات عدن، آن گه گفت: «وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ» و سراى آخرت و حيات آن جهانى به از سراى دنيا و حيات اين جهانى، «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ» احتمال كند كه دار المتّقين دنياست يعنى يتزوّدون منها للأخرى، باين قول «جَنَّاتُ عَدْنٍ» ابتداست و «يَدْخُلُونَها» خبر ابتدا. معنى ديگر: «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ» نيك سرائيست متقيان را.

«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» اى منابعها من تحت اشجارها، «لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ» يشتهون، «كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ» اى مثل هذا الجزاء الّذى هو الجنّة يجزى من اتّقاه.

«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ» اى طيّب اللَّه انفسهم بنظافة الايمان و طهارة الاسلام- مى‏گويد فريشتگان قبض ارواح ايشان مى‏كنند و ايشان بنظافت ايمان و طهارة اسلام پا كند، كردار ايشان پاك و اعتقاد ايشان پاك. و قيل‏ «طَيِّبِينَ» اى فرحين ببشارة الملائكة ايّاهم بالجنّة و الامن ممّا يخافون، «يَقُولُونَ» اى تقول الملائكة لكلّ احد منهم عند الموت: السّلام عليك يا ولىّ اللَّه، اللَّه يقرأ عليك السّلام، «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» اى ابشروا بالجنّة. و قيل يقال لهم فى الآخرة:

«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» فى الدّنيا ايّام حياتكم «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ» قرأ حمزه و الكسائى: «يأتيهم» بالياء و قرأ الباقون: «تأتيهم» بالتاء، و الوجه فيهما ما ذكرنا فى يتوفّيهم و تتوفّانى بالياء و التاء، اى ما ينتظرون الّا مجى‏ء الملائكة لقبض ارواحهم، «أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ» يعنى يوم القيامة. و قيل او يأتى امر ربّك اى عذابه الّذى وعدهم و تأخر عنهم. و قيل او يأتى امر ربّك بالقتل، و المعنى هل يكون مدّة اقامتهم على الكفر الّا مقدار حياتهم الى ان يموتوا او يقتلوا، «كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» استبطأوا العذاب كاستبطاء هؤلاء و انتظروا انتظار هؤلاء و كفروا كفر هؤلاء، «وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ» بتعذيبه ايّاهم، «وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» بكفرهم و بمعصيتهم.

«فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا» اى جزاء اعمالهم السيئة، «وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» احاط بهم جزاء استهزائهم، و- الحيق- الاحاطة بالشى‏ء و لا يستعمل الّا فى الشرّ و فى الآية تقديم و تأخير، و التقدير كذلك فعل الّذين من قبلهم فاصابهم سيئات ما عملوا و حاق بهم ما كانوا به يستهزءون و ما ظلمهم اللَّه و لكن كانوا انفسهم يظلمون.

«وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ» يعنى لو لم يرص لحال بيننا و بين ذلك او منعنا بارسال الملائكة بالنّهى الينا، مشركان گفتند ما عبادت اين بتان كه مى‏كنيم بآن مى‏كنيم كه اللَّه تعالى از ما مى‏پسندد و بآن راضيست كه اگر راضى نبودى ما را فرا آن نگذاشتى و نه پدران ما را و ازآن بگردانيدى و بآنچ پسنديده اوست هدايت دادى، چون نكرد از آنست كه از ما اين خواست و باين رضا داد و همچنين بحيره‏ و سائبه‏ و وصيله‏ و حامى‏ كه محرّم كرديم از آن كرديم كه از ما تحريم خواست و بمشيّت اوست و بآن راضى. و قيل انّما قالوا ذلك استهزاء و تكذيبا كما قالوا: «أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ» و لا خلاف انّ اللَّه لو شاء لاطعمهم، كذلك لو شاء اللَّه ما اشركوا و ما عبدوا من دونه شيئا.

«كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» من الامم المشركة، اى قالوا مثل قولهم فى تكذيب رسل اللَّه، «فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ» اى ما عليهم، «إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» و قد بلّغوا امّا الهداية فهى الى اللَّه سبحانه و تعالى و اذا بلغت الرّسل فالايمان به واجب. و قيل الايمان يجب بالسّمع و يلزم بالبلاغ، و البلاغ بمعنى الإبلاغ كالطّاقة و الجابة و الطاعة.

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا» كما بعثناك فى هؤلاء، «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ» يعنى بان اعبدوا اللَّه، «وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» و هو الشيطان و كلّ من يدعو الى الضلالة. ربّ العالمين اندرين آيت خبر داد كه رسولان را بخلق فرستاد تا ايشان را بعبادت حق فرمايند و بر دين حق خوانند، امّا اضلال و هدايت در ايشان نيست كه هادى و مضلّ خداى تعالى است آن را كه خواهد راه نمايد و آن را كه خواهد بى راه كند، اينست كه گفت: «فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ» ارشده،«وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ» وجبت، «عَلَيْهِ الضَّلالَةُ» و الكفر بالقضاء السّابق حتّى مات على كفره، «فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ» خطاب لامّة محمّد (ص)، «فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ» قوم نوح و عاد و ثمود و غيرهم، اى انظروا الى اثار سخط اللَّه بهم كيف اعقبهم تكذيبهم رسل اللَّه ما اعقبهم ثمّ اكد انّ من حقّت عليه الضلالة لا يهتدى.

فقال تعالى: «إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ» اى ان تطلب هداهم اشدّ الطلب، «فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ» يهدى- بفتح يا و كسر دال قراءت اهل كوفه است، يعنى كه اللَّه تعالى راه ننمايد كسى را كه خود بى راه كرد، آن كس كه در سابقه حكم خذلان اللَّه تعالى بوى رسيد نيز او را توفيق هدايت ندهد، و احتمال كند كه- هدى- بمعنى- اهتدى- باشد اى لا يهتدى من اضلّه اللَّه، و قراءت باقى- لا يهدى- بضمّ يا است و فتح دال- مى‏گويد بى راه كرده خداى را راه ننمايند، همچنانست كه گفت: «مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ» و بر- يضلّ- بضمّ يا و كسر ضاد همه متفق‏اند، «وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» من ينصرهم من عذاب اللَّه و يمنعهم عنه.

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ» اى حلفوا باغلظ ايمانهم تكذيبا منهم بقدرة اللَّه على البعث، و قوله «جَهْدَ» منصوب على انّه مصدر فى موضع الحال، مفسّران گفتند مردى مسلمان دينى داشت بر مردى مشرك، تقاضاى وى كرد و در اثناء سخن وى برفت: و الّذى ارجوه بعد الموت انّه لكذا- بآن خداى كه بعد از مرگ بوى اميد دارم كه چنين و چنين بود، آن مرد مشرك گفت: تو مى‏گويى كه بعد از مرگ بعث خواهد بود و ترا زنده برانگيزانند؟ آن گه سوگند ياد كرد آن مشرك بايمان مغلّظه كه: «لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ» ربّ العالمين بجواب وى اين آيت فرستاد: «بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا» بلى- ايجاب من اللَّه ما نفوه من البعث اى بلى لتبعثنّ، اللَّه گفت: بلى شما را برانگيزانند، اينجا سخن تمام شد.

آن گه گفت: «وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا» اى وعدكم اللَّه البعث و الجزاء وعدا حقّا لاخلف فيه‏ و قوله «عَلَيْهِ» اى عليه انجازه و الوعد الحق ما قرن بالانجاز، «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» انّه وعد لا يأتي عليه خلف. قال قتادة: ذكر لنا انّ رجلا قال لابن عباس انّ ناسا بالعراق يزعمون انّ عليّا مبعوث قبل يوم القيامة و يتاولون هذه الآية، فقال ابن عباس كذب بنوا الاماء انّما هذه الآية عامة للنّاس، لو كان على مبعوثا قبل يوم القيامة ما انكحنا نساءه و لاقسمنا ميراثه، و صحّ‏ فى الخبر انّ اللَّه عزّ و جلّ يقول كذّبنى ابن آدم و لم يكن له ذلك و شتمنى و لم يكن له ذلك، امّا تكذيبه ايّاى فقوله لن يعيدنى كما بدانى، و فى رواية اخرى فحلفه بى ان لا ابعث الخلق، و اما شتمه ايّاى فقوله: «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً» و انا الواحد الصّمد الذى لم الد و لم اولد و لم يكن لى كفوا احد.

قوله: «لِيُبَيِّنَ لَهُمُ» گفته‏اند اين- لام- تعلّق ببعث دارد و معنى آنست كه:

بلى يبعثهم ليبيّن لمنكرى البعث و المقسمين صحّة ما اختلفوا فيه و ليعلموا كونهم كاذبين، قومى گفتند اين- لام- متصل است بآيت پيش: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا» ليبيّن لهم اختلافهم انّهم كانوا من قبله على ضلالة، و گفته‏اند «الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ» اين اختلاف همانست كه آنجا گفت: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» جاى ديگر گفت: «إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» اين هر سه آيت در كار رستاخيز است- قومى منكر بودند و مى‏گفتند: «لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ»، قومى بشك بودند همى‏گفتند: «إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ» ثمّ ذكر سهولة البعث عليه فقال: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ» اى اذا اردنا «ان» نبعث من يموت فلا مشقّة علينا فى احيائه لانّا اذا اردنا خلق شى‏ء فانّما «نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».

قرأ ابن عامر و الكسائى:- فيكون- بالنّصب عطفا على نقول الّذى انتصب بان و التقدير ان نقول فيكون فينتصب لانّه معطوف على منصوب، و قرأ الباقون- فيكون- بالرّفع و الوجه انّه فعل مستأنف مقطوع ممّا قبله و التقدير فهو يكون. و قيل معنى الآية: انّا اذا اردنا الشي‏ء نقول من اجله كن ايّها المراد فيكون على قدر ارادة اللَّه عزّ و جلّ، و قد سبق بيانه فى سورة البقرة. و فى‏ هذه الآية دليل على انّ القرآن غير مخلوق و ذلك انّ اللَّه عزّ و جلّ اخبر انّه اذا اراد شيئا قال له كن فيكون، فلو كان قوله كن مخلوقا لاحتاج الى قول ثان و احتاج ذلك القول الى قول ثالث الى ما لا نهاية له فثبت انّ اللَّه تعالى خلق المخلوق بكلام غير مخلوق.

 

 

النوبة الثالثة

 

قوله تعالى: «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا» الآية … هم مدحست و هم تهنيت و هم بشارت، مدح نيكو و تهنيت بسزا و بشارت تمام، مدح آنست كه ايشان را بصفت تقوى بستود گفت: «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا». تهنيت آنست كه ايشان را در دنيا حسنه مهنّا داد گفت: «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ».

بشارت آنست كه ايشان را سراى پيروزى و ملك جاودانى وعده داد كه: «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ» گفت نيك سراى است و خوش جاى جنّات عدن متّقيان را، همانست كه آنجا گفت: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا»، آن بهشت بدان نيكويى و سراى بدان پيروزى و نعيم بدان فراخى و آسانى كسى را ساخته‏ ايم كه در كوى تقوى منزل دارد و ايمان خويش بلباس تقوى آراسته دارد. مصطفى (ص) گفت:«الايمان عريان و لباسه التقوى»

هر مسافرى را زادى بايد در آن سفر كه پيش دارد و مسافر راه حقيقت را زاد تقوى است: «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏». اگر كسى را از تقوى نشان توان داد آن درويشان صحابه اند، بزرگان دين و پيشوايان شريعت و حقيقت كه در طلب جمال دين از اوطان خويش هجرت كردند، غريب وار جان و دل خويش از اندوه دين و درد اسلام بگداخته و نهاد ايشان از تيمار مسلمانى بيمار و نحيف گشته و بر دوستى خدا و رسول (ص) تن سبيل و جان فدا كرده، نيكو گفت آن جوانمرد كه گفت:

ازين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بو دردا

لا جرم ايشان را بود در دنيا نعمت حلاوت طاعت و صفاء وقت و حصول استقامت و زيادت توفيق در اعمال و تحقيق در احوال اينست كه اللَّه تعالى گفت:

«لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ». و قيل تلك الحسنة ان يبلغهم منازل الاكابر و السّادة، قال اللَّه تعالى: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» در طاعت راغب بودند و بر خدمت مواظب تا بدرجه امامت رسيدند و منزلت سادات و اكابر يافتند و از بركات ارشاد ايشان در راه دين مريدان خاستند و بچراغ علم ايشان براه شريعت و حقيقت رفتند- فتحقّق فيهم‏

قول النّبي (ص): «لان يهتدى بهداك رجل خير لك من حمر النعم»، ثمّ قال: «وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ»

لانّ ما فيها يبقى و ليس فيها خطر الزّوال و لانّ فى الدّنيا مشاهدة و فى الآخرة معاينة، فرق ميان مشاهده و معاينه است كه مشاهده بر خاستن عوائق است ميان بنده و ميان حق و معاينه هم ديدارى است عارفان را، امروز مشاهده دلست و فردا هم مشاهده دل بود، هم معاينه چشم، و معاينه سه چيز است: بچشم اجابت فرا مجيب نگرستن- و بچشم انفراد فرا فرد نگرستن- و بچشم حضور فرا حاضر نگرستن.

پير طريقت گفت: اى جوانمرد بدورى از خود نزديكى وى را نزديك باش و بغيبت از خود حضور وى را بكرم حاضر باش، وى جلّ جلاله نه از قاصدان دور است، نه از طالبان پنهان، نه از مريدان غائب.

«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها» چه بزرگوار جايى و چه نيكو سرايى كه ربّ العزّه بخودى خود ميگويد: «وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ»، خوش جايى است كه در آن همه زندگى است، مرگى نيست. همه جوانى است، پيرى نيست. همه تن درستى است، بيمارى نيست.

بنده در آن جاودانى است، بيرون آمدنى نيست. در هواى بهشت سرما و گرما نيست، آفتاب و ظلمت نيست، سموم و زمهرير نيست، راست چون روز نوبهارست، همه بنفشه زار و گلزارست، نسيم خوش و مرد جوان و تن درست و دل شاد و جان خرّم.

و در جمله بهشتيان بر دو گروه‏اند: از يك گروه سخن توان گفت و از ديگر گروه نه، و آن يك گروه‏ كه ازيشان سخن توان گفت كمينان‏اند فهمها و وهمها بقدر نعمت ايشان نرسد و زبانها شرح آن بر نتابد.

و خبر درست است از مصطفى (ص) كه قصّه آن مرد گفت كه هزار سال در آتش خواهد بود وانگاه برهد. گفت كه او را از بهشت چندان كه همه دنيا بدهند و ده بار ديگر چندان كه اين جهانست از اوّل گيتى تا آخر بدهند. و اگر اهل بهشت بمهمان او آيند همه را فراخ طعام و شراب دهد و همه را لباس و مركب دهد و از آنچ او را دادند پر پشه ‏اى نقصان درنيابد، و كمال نعمت آنست كه هرگز بريدنى نيست چنانك گفت: «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ».

از روى اشارت ميگويد: بجفاء رهى عطاء خود دريغ نداشتيم ديديم آنچ ديديم و مهر خود ازو بر نداشتيم.

«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ» طاهرة انفسهم من التّدنس برهج المخالفات و طاهرة قلوبهم عن العلاقات و اسرارهم عن الالتفات الى شى‏ء من المخلوقين و المخلوقات، «يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ» منهم من يخاطبه بذلك الملك و منهم من يكاشفه بذلك الملك.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۵

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=