آل عمران - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 35- 41

۹- النوبة الاولى‏

(۳/ ۴۱- ۳۵)

قوله تعالى: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ‏ گفت: زن عمران در دعاء خويش:

رَبِ‏ خداوند من! إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ‏ من نذر كردم ترا ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً اين كه در شكم من است، آزاد داشته بود؛ از همه كار اين جهانى. فَتَقَبَّلْ مِنِّي‏ فرا- پذير از من. إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏ (۳۵) كه تويى شنوا و دانا.

فَلَمَّا وَضَعَتْها چون آن فرزند را بنهاد. قالَتْ رَبِّ! گفت: خداوند من! إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ من اين فرزند كه نهادم، دختر زادم … وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏ و خدا خود داناتر بآنچه زاد و نهاد. وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ و پسر نه چون دختر است. وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ‏ و من او را نام مريم نهادم. وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها و من وى را و او كه از وى زايد، بزنهار بتو ميسپارم؛ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ‏ (۳۶) از ديو رانده.

فَتَقَبَّلَها رَبُّها بپذيرفت آن را خداوند آن. بِقَبُولٍ حَسَنٍ‏ بپذيرفتنى نيكو.وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً و برويانيد و برآورد او را به نبات نيكو .. وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا و اللَّه او را بداشتن فرا ذكريا ع سپرد. كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ‏ هر گه كه در شدى زكريا بر مريم در محراب. وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً بنزديك وى روزى يافتى. قالَ يا مَرْيَمُ‏ گفت: اى مريم! أَنَّى لَكِ هذا اين ترا از كجاست؟- قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ گفتى: آن از نزديك خداست.- إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ‏ (۳۷) خداى روزى ميدهد او را كه خواهد، بى ‏قياس و بى‏ حساب.

هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ‏ آن گه بر آنجا زكريا ع خواند خداوند خويش را،قالَ رَبِ‏ گفت: خداوند من! هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ‏ بخش مرا از نزديك خود- ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً فرزندى پاك و نيك‏بخت، إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ (۳۸) كه تو شنونده دعائى.

فَنادَتْهُ، الْمَلائِكَةُ فريشتگان آواز دادند زكريا را- وَ هُوَ قائِمٌ‏ و وى بر پاى بود يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ‏ نماز ميكرد در محراب، أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ‏ كه خداى ترا بشارت ميدهد بِيَحْيى‏ بپسرى نام او يحيى- مُصَدِّقاً استوار گير و گواه‏ بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ‏ بسخنى از خدا- وَ سَيِّداً و مهترى زيرك و بردبار وَ حَصُوراً و نه خواهنده زنان، پاك از بايست جماع- وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ‏ (۳۹) و پيغامبرى از شايستگان.

قالَ رَبِّ! گفت: خداوند من! أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ‏ مرا پسرى چون بود؟- وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ و پيرى بمن رسيد- وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ و زن من نازاينده‏ قالَ‏ گفت فريشته‏اى از پيغام خدا: كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ (۴۰) چنين است خدا، آن كند كه خود خواهد.

قالَ رَبِّ! زكريا (ع) گفت: خداوند من! اجْعَلْ لِي آيَةً نشانى بخش مراقالَ آيَتُكَ‏ جواب داد وى را كه: نشانى تو آنست- أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ‏ كه سخن نگويى با مردمان سه روز، إِلَّا رَمْزاً مگر نمونى و اشارتى. وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً و ياد كن خداوند خويش را فراوان، وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ (۴۱) و وى را بپاكى بستاى بشبانگاه و بامداد.

النوبة الثانية

قوله تعالى: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ … الاية اذ در اول اين آيت تعلق‏ بآخر آيت گذشته دارد، يعنى: سَمِيعٌ عَلِيمٌ- إِذْ قالَتِ‏- ميگويد: اللَّه شنوا و دانا است بحال و گفتار آن زن عمران كه گفت: رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ‏ و گفته‏ اند كه تعلق باصطفائيت دارد، يعنى- «و اصطفى امرأة عمران اذ قالت». و گفته‏ اند:

تقدير آنست كه اذكر يا محمد بنيوش تا گويم از آنچه زن عمران گفت. بو عبيده گويد: اين اذ را حكمى نيست و بهيچ چيز تعلق ندارد. و ازين جنس فراوان آيد در قرآن در ابتداء آيات و قصص. إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ‏- معنى آنست كه زن عمران بن ماثان گفت، نام وى حنه، و به مريم بارور بود: لان نجانى اللَّه و وضعت ما فى بطنى لاجعلنه محررا- اگر خداوند عز و جلّ مرا ازين عقبه برهاند، و اين فرزند كه در شكم دارم بسلامت از من جدا شود، بر خود واجب كردم كه وى را آزاد دارم از كارهای اين جهانى، تا خداى را پرستد، و خدمت بيت المقدس كند. و ايشان بزرگ مى‏ داشتند خدمت مسجد قدس، و فرزندان بآن ميدادند تقرّب را بخداى عزّ و جل.

و در شرع ايشان بر فرزندان فريضه بود طاعت داشتن، و گردن نهادن، و خود را بسپردن در چنين نذر كه بايشان رفتى و اين در حال كودكى بودى تا ببلوغ، و بعد از بلوغ اختيار ايشان را بودى از خدمت مسجد كردن و تيمار داشتن هم چنان بر عادت تا آخر عمر. يا بگذاشتن آن و بيرون شدن. اما معنى «محرر» خالص است، چنان كه بهيچ چيز تعلق ندارد و هيچ چيز در وى نگيرد؛ و يقال «رجل حرّ» اى خالص من العيوب «و طين حرّ» اى خالص من الرّمل و الحصاة، و الحرّ هو الذى صار للَّه تعالى فى الحقيقة عبدا.

آن گه دعا كرد مادر مريم تا آن نذر از وى پذيرفته شود. گفت: فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏ از آنكه آن فرزند را هديه‏ اى ساخته بود در راه حق و در كار خير، و نه هر هديه بمحل قبول افتد و لهذا قال اللَّه تعالى: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ‏

قوله: فَلَمَّا وَضَعَتْها الاية … اى وضعت حملها- اشارت بمعنى كرد از آن جهت بلفظ تأنيث گفت. قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏- عادت انبياء و علماء ايشان چنان بود كه هر كسى ازيشان فرزندى بخدمت مسجد قدس دادى تقرّب را بخداى عزّ و جلّ و پسر دادى نه دختر، كه دختر عورت باشد و ناقص عقل و دين. و نيز زنان را عذر باشد گاه‏گاه، پس دختر شايستگى تحرير ندارد. مادر مريم گمان برد كه پسر زايد، نذر از آن جهت كرد، پس كه دختر بود، اين سخن بر سبيل اعتذار برون داد و گفت: رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ خداوندا، من دختر زادم، و دختر چون پسر نبود و شايستگى تحرير ندارد. و آن گه گفت: وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏- اى اعلم بمآلها و حقيقة احوالها. گفت: خدا داناتر است كه عاقبت كار وى بچه باز آيد و حقيقت حال وى چه بود.

قراءة شامى و عاصم برواية بو بكر عياش و يعقوب‏ بِما وَضَعَتْ‏ بضم تا است. و اين از قول مادر مريم است-. و روا بود برين قراءة كه‏ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ عارض بود نه از قول مادر مريم و بر قراءة ديگران كه‏ وَضَعَتْ‏ باسكان تا خوانند، لا بدّ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏ عارض بود، نه از قول مادر مريم.- وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ برين قراءة هر دو وجه پذيرد. وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ‏ بزبان رومى «مريم»- امة اللَّه- است. حنة گفت: من اين دختر را مريم نام نهادم، و كذلك اسمها عند اللَّه عزّ و جلّ. مصطفى (ص) گفت:

«حسبك من نساء العالمين اربع: مريم بنت عمران و آسية امرأة فرعون و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد».

وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ‏- اى امنعها و اجيرها بك و ذريّتها- مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ‏ الملعون المطرود.

عن النبى (ص) انه قال: «ما من مولود الّا و الشيطان ينال منه طعنة و لها يستهل الصّبىّ الّا ما كان من مريم و ابنها فانها لما وضعتها قالت:

انى اعيذها بك و ذرّيتها من الشيطان الرجيم؛ فضرب من دونها، حجاب»

– ذرّية-زايندگانند كه ذرّيت از ايشان بود و نيز فرزندان باشند كه زادگانند، از ذرو گرفته‏ اند. يعنى از خلق خدا كه بر زمين پراكنده‏ اند. ذرا يذرو و تَذْرُوهُ الرِّياحُ‏ ازينست- و رواست كه از ذَرَأَ بود، و قد تقدم ذكره-. شيطان ناميست از جن و انس هر ناپاك را. و در خبر است كه از خلفاء راشدين يكى مردى را ديد در پى كبوتر، گفت: شيطان يتبع شيطانة-، تأنيث روا داشت در شيطان. و اللَّه در قرآن از جن و انس شياطين گفت. و عرب كسى را كه داهى بود، شيطان گويند. و بآن ذم نخواهند.- و شيطان را دو وجه است از روى معنى. يكى آنكه از «شاط بدمه» است، يعنى كه: او در خون ولد آدم شده است.- برين تأويل نون نه اصلى است و بر وزن فعلان است چون عطشان.- ديگر وجه اشتقاق آن از «شطون» است. عرب گويند: «نوى شطون» اى بعيدة- و برين تأويل نون اصلى است و بر وزن «فيعال».

و «رجم» در قرآن بر وجوه است، يكى كشتن، يكى دور كردن، يكى بيرون كردن، يكى بگمان گفتن، يكى نكوهيدن؛ و رجيم اين جا از دو وجه است:

يكى از بيرون كردن است كه گفتند او را: فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ‏. و ديگر از نكوهيدن است و لعنت شنوانيدن و بد نام كردن كه گفت وى را: مَذْمُوماً و الذّم العيب- اين رجم كه عيب است، زبان زدن است. چنان كه در احكام اسلام «رجم» سنگ زدن است و كشتن.

فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ‏ الاية … اين اجابت دعاء مادر مريم است، تا آنجا كه گفت: «حسنا» ميگويد: بپذيرفت آن را خداوند آن پذيرفتنى نيكو، و برويانيد او را به نبات نيكو. يعنى بر صلاح و سداد و معرفت و طاعت خداى.- قبول مصدر است بر وزن فعول چنان كه وضوء و طهور و ولوع و وقود. و- انبات- سخنى روانست در ميان عرب در كار پروردن فرزند. وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا- قراءة كوفي مشدّد است و زكريا مقصور، اى- و كفلها اللَّه زكريا ميگويد: وى را بداشتن فرا زكريا (ع) سپرد، و باقى بتخفيف خوانند و زكرياء ممدود، و معنى آنست كه زكريا مريم را بداشتن بپذيرفت- وصحّ فى الخبر «انا و كافل اليتيم فى الجنة كهاتين و اشار باصبعيه»

و زكريا پيغامبرى بود از خداوند عزّ و جلّ باهل شام در آن زمان، و از فرزندان سليمان بن داود (ع) بود. كلبى گفت: چون مريم از مادر جدا شد، مادر او را در خرقه ‏اى پيچيد و بمسجد بيت المقدس فرستاد، پيش احبار و دانشمندان ايشان، و رئيس و مهتر احبار زكريا بود. گفت: من او را برگيرم، و من بداشت او اولى ‏ترم كه خواهر او نزديك من است بزنى. احبار گفتند: اگر او را بخويشان و قرابت باز مى- گذاشتندى، هيچكس بوى نزديكتر از مادر وى نبود، بوى بگذاشتندى. پس باتفاق قرعه بزدند و سهم زكريا بقرعه بيرون آمد، بوى تسليم كردند. زكريا رفت و از بهر وى غرفه ‏اى بساخت چنان كه بنردبان پايه بر آن غرفه ميشدند، و او را در آن غرفه بنشاند.- اين است كه رب العالمين گفت: كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ‏.- محراب- ناميست شريف‏تر جاى را و گرامى ‏تر؛ چون غرفها، و كوشكها. إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ‏. اين محراب كوشك داود است- و محاريب مقاصير است. و گفته‏ اند كه: محراب مسجد است. و مسجد و نمازگاه از بهر آن محراب گويند، لكونه موضع محاربة النفس و الشيطان.

كُلَّما دَخَلَ‏ ميگويد: هر گه كه زكريا بر مريم در شدى، در آن محراب- وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً. بنزديك وى روزيى يافتى. در تفسير آورده ‏اند كه در تابستان ميوه زمستانى تازه يافتى، و در زمستان ميوه تابستانى تازه. قالَ يا مَرْيَمُ! گفت: اى مريم! أَنَّى لَكِ هذا- اين ترا از كجاست؟- انّى- در لغت عرب دو چيز بود: بمعنى- كيف- بود، چنان كه گفت: أَنَّى يُحْيِي‏. و بمعنى- من أين- چنان كه‏ اين جا گفت: أَنَّى لَكِ هذا- قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ مريم گفت: اين از نزديك خداست.

گفته‏ اند كه: جبرئيل مى ‏آورد از آسمان.- آن گه گفت: إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ‏. محتمل است كه اين هم از قول مريم بود. معنى آنست كه: درين هيچ شگفتى نيست كه ما را از غيب روزى ميرسد كه خداى دارنده و روزى گمارست، آن را كه خواهد روزى ميدهد از خزانه فراخ بكرم فراخ، بى ‏مئونت و بى ‏قياس.

روى عن جابر بن عبد اللَّه: «ان رسول اللَّه (ص) اقام اياما لم يطعم طعاما، حتّى شقّ ذلك عليه، فطاف فى منازل ازواجه فلم يجد عند واحدة منهن شيئا، فاتى فاطمة فقال: يا بنيّة! هل عندك شيئا آكله فانى جائع. فقالت: لا و اللَّه بابى انت و امى، فلما خرج من عندها رسول اللَّه ص بعثت إليها جارة رغيفين و بضعة لحم، فاخذته منها فوضعته، فى جفنة[۱] لها و غطت عندها و قالت و اللَّه لاؤثرنّ بها رسول اللَّه (ص) على نفسى و من عندى، و كانوا جميعا محتاجين الى شبعة طعام، فبعثت حسنا او حسينا الى رسول اللَّه فرجع اليها، فقالت بابى انت و امى، قد اتانا اللَّه بشى‏ء فخبأته لك، فكشفت عن الجفنة فاذا هى مملوءة خبزا و لحما، فلما نظرت اليها عرفت انها بركة من اللَّه عزّ و جلّ. فحمدت اللَّه و صلّت على نبيّه ص. فقال عليه السلام: من اين لك يا بنية! فقالت هو من عند اللَّه‏ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ. فحمد اللَّه و قال: الحمد للَّه الذى جعلك شبيهة سيدة نساء بنى اسرائيل، فانها كانت اذا رزقها اللَّه شيئا فسئلت عنها قالت هو من عند اللَّه ان اللَّه يرزق … و بعث رسول اللَّه الى على (ع) ثم اكل رسول اللَّه (ص) و فاطمة و على و الحسن و الحسين و جميع ازواج النبى (ص) و اهل بيته جميعا حتى شبعوا- قالت فاطمة و بقيت الجفنة كما هى و اوسعت منها على جميع جيرانى، و جعل اللَّه‏ عزّ و جلّ فيها بركة و خيرا.

قوله: هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ‏- هنالك- بلام و كاف؛ هناك بكاف و بى ‏لام، و هنا بى ‏لام و بى‏ كاف هر سه بمعنى- ثمّ- است. عرب آن را بيشتر در موضع حين نهند. ميگويد: هم بر آن جاى و هم در آن هنگام كه زكريا ع ميوه تازه ديد نه در هنگام خويش و دانست كه آن از قدرت فراخ خداوندست و نه از هنگام طبع، طمع افتاد او را بفرزند، و زن او عاقر بود كه نه زائيد. با خود گفت: كه او كه ميوه تواند آفريد بى ‏هنگام، فرزند تواند آورد از عاقر. در آن هنگام زكريا ع خداوند خويش را خواند- گفت: رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ … لدّ، و لدى و لدن هر سه بمعنى- عند است.

ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً- اى نسلا مباركا، تقيا، رضيا، همانست كه جاى ديگر گفت:

وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ اى مجيب الدعاء. كقوله تعالى: إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ‏ اى فاجيبونى و كقولهم سمع اللَّه لمن حمده اى- اجاب.

روى ان النبى (ص) قال: ايما رجل مات و ترك ذرّية طيبة اجرى اللَّه عليه مثل اجر عملهم لا ينقص من اجورهم شيئا.

فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ حمزه و كسايى- فناديه- بياء خوانند بر تقديم فعل- و ملائكة هر چند كه جمع است، اين جا جبرئيل خواهد. عرب روا دارند كسى را كه رئيس و مهتر قوم باشد كه از وى خبر بلفظ جمع باز دهند. چنانك رب العالمين گفت: الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ‏- در تفسير است كه باين ناس ابو سفيان بن حرب خواهد بود. فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ‏ ميگويد: جبرئيل آواز داد زكريا (ع) را، و او بر پاى بود، نماز ميكرد در محراب. اين محراب مسجد بيت المقدس است.

«ان اللَّه» بكسر الف قراءة شامى و حمزه. يُبَشِّرُكَ‏ بتخفيف قراءة حمزه و كسايى- ميگويد: خدا ترا شاد ميكند به پسرى نام وى يحيى (ع). و در سوره مريم است كه هرگز پيش از وى يحيى نيافريديم. مفسران گفتند: «سمّى يحيى لانّ اللَّه احيا قلبه بالايمان و النبوة؛» يحيى از حياة است، و حياة حقيقى حياة دل است، و حياة دل بنبوت و ايمان است. و يحيى را هم نبوت بود و هم ايمان. و گفته‏ اند كه:

يحيى نام كردند او را كه اللَّه بعلم قديم خود دانست كه از دنيا شهيد بيرون شود، و رب العالمين شهيدان را زندگان خواند: بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‏.

روى ان النبى (ص) قال‏ من هوان الدنيا على اللَّه ان يحيى بن زكريا قتلته امرأة.

و قيل سمّى يحيى لانّ اللَّه تعالى احيا به عقر امّه. و قيل لانّه، احياه بالطاعة حتى لم يعص قطّ و لم يهمّ بمعصية.

قال رسول اللَّه (ص) ما من احد الا يلقى اللَّه عزّ و جلّ قد همّ بخطيئة او عملها الّا يحيى بن زكريا فانه لم يهمّ و لم يعملها.

مُصَدِّقاً نصب على الوصف، او الحال «بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»- و اين بكلمه را سه معنى است:- يكى آنست كه يبشرك بيحيى بكلمة من اللَّه يعنى كه اين بشارت سخنى است از خداوند عزّ و جلّ. ديگر وجه آنست كه: خداى ترا بشارت ميدهد به پسرى از زن عاقر بكلمه- كن- سديگر معنى آنست كه: مصدقا بعيسى بن مريم انّه ابن مريم من غير أب و انه عبد اللَّه و رسوله. گويند: اول كسى كه بعيسى بن مريم ايمان آورد و بنبوت و رسالت وى اقرار داد، يحيى بود.- يحيى بسه سال مه از عيسى بود، و هر دو پسر خاله يكديگر بودند. عيسى از مريم بنت عمران زاد و يحيى از حنة بنت عمران. و گفته ‏اند: مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ‏ معنى آنست كه: يحيى از عاقر زاده قدرت خداى را گواهست. عيسى عن را از مادر بى ‏پدر زاده.

روى: انّ امرأة زكريّا أتت مريم ليلة تزورها، فلما فتحت الباب التزمتها. فقالت امرأة زكريا يا مريم اشعرت انّى حبلى: قالت مريم. اشعرت انّى ايضا حامل- قالت امرأة زكريا فانى‏ وجدت ما فى بطنى سجد لما فى بطنك- و ذلك قوله: مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً

در نعت يحيى (ع) ميگويد: بار خداى مهترى است كريم‏تر خداى عزّ و جلّ- گفته‏ اند:

كه سه چيز شرط سيادت است: علم و حلم و تقوى. تا اين سه خصلت بهم نيايند در يك شخص، استحقاق سيادت مرو را ثابت نشود- و قيل- السّيّد- السّائس لسواد النّاس اى معظمهم و لهذا يقال سيد العبد و لا يقال سيد الثوب. وَ حَصُوراً حصور آنست كه بزنان نرسد و گرد ايشان نگردد، و فعول است بمعنى فاعل، يعنى حصر نفسه، عن الشهوات، و گفته‏اند: فعول است بمعنى مفعول- كانه، محصور عنهن اى ممنوع محبوس عنهنّ من قبل اللَّه عزّ و جلّ.

وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ‏- اين صالح در قرآن پيغامبران را جايهاست. پارسى آن «شايسته» است. چنانك گويى: فلان يصلح لهذا الامر-

روى ابو هريرة قال:سمعت رسول اللَّه (ص): كل بنى آدم يلقى اللَّه بذنب قد اذنبه يعذّبه اللَّه ان شاء او يرحمه، الّا يحيى بن زكريا فانه كان سيدا و حصورا و نبيّا من الصالحين.

قالَ رَبِ‏ الاية … مفسران گفتند: زكريا (ع) اين خطاب با جبرئيل كرد و گفت: يا سيدى! أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ- مرا فرزند چون بود؟

و پيرى بمن رسيد و پوستم بر استخوان خشك شده از پيرى. گويند: صد و بيست سالش از عمر گذشته بود، و زن او را نود و هشت سال. و اين سخن نه بر سبيل انكار گفت، بل چون رب العالمين در آفرينش خلق حكم چنان كرده است بر عموم، و عادت چنان رانده كه از مرد پير و زن عاقر فرزند نيايد، زكريا (ع) خواست تا بداند كه اين فرزند ايشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پيرى و ضعف؟ يا ايشان را بجوانى و قوت شباب باز برد و فرزند آرد، يا از زنى ديگر خواهد بود؟ يا بر طريقى ديگر بيرون از عادت آفرينش عموم خواهد بود؟! پس اين سؤال از كيفيت وجود فرزند رفت، نه‏ از اصل وجود. بعضى علماء گفتند: اين سخن كه از وى رفت، نه سؤال بود؛ بلكه استعظام نعمت خداى عزّ و جلّ بود، چنان كه عرب گويند، چون شغلى عظيم و نعمتى بزرگ پديد آيد: «من لى بكذا، و من أين لى كذا؟» يعنى من ازين كه باشم؟

و چه باشم؟ و از كجا اهل اين نعمت شوم؟ پس جبرئيل از پيغام خداى وى را جواب داد: كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ. معنى آنست كه: اين فرزند ترا هم در حال ضعف و پيرى دهد، و از كمال قدرت وى دور نيست كه آفرينش خداى اين فرزند را همچون آفرينش اللَّه است آن را كه خواهد و هر چه خواهد. يعنى كه اگر تعجب ميكنى درين كار پس تعجب كن در همه اختراعات و ابداعات اللَّه كه آن همه بر يك نسق است از روى قدرت.

قوله: قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً- زكريا (ع) از آن پس نشان خواست كه وقت حمل اين فرزند كى بود؟ و چه نشان دارد؟ تا در شكر و سپاس دارى و عبادت بيفزايم- قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً اين رمز همان وحى است كه جاى ديگر گفت: فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ. و معنى هر دو درين قصه اشارتست او را.

گفتند: شرط آنست كه با اهل خود مباشرت كنى در حال طهر و نشان حمل آنست كه سه روز سخن با مردم نتوانى گفتن، مگر اشارتى بدست يا بسر و زبان، هم چنان بجاى بى‏خرس و بى ‏مرض.- بعضى علماء گفتند: آن زبان بستن وى از سخن با مردمان عقوبتى بود كه رب العالمين بوى خواست كه بعد از آنكه بمشافهه با فرشته سخن گفته بود آيت و علامت ميخواست. قومى ديگر بعكس اين گفته‏اند و آن آنست كه:

زكريا (ع) از رب العزت قربتى و عبادتى خواست تا آن بجاى آرد شكر نعمت اجابت دعا را، رب العزّت وى را فرمود كه جملگى خويش سه روز در كار عبادت و تسبيح و ذكر ما كن، و با مردم- سخن مگوى، آن ترا شكر نعمت است و پذيرفته ما.

وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً- اين دليل است كه زبان وى از تسبيح نماز و ذكر خدا بسته نبود.- وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ- تسبيح نامى است همه سخنان را كه بآن خداى ستايند، هر چند كه استعمال آن بيشتر در سُبْحانَ اللَّهِ‏ رود. و سبّوح- پاك بى‏عيب است- مصطفى (ص) گفت: هيچ روز نبود، كه نه منادى ندا كند: «ايها الخلائق سبّحوا الملك القدوس» عايشه گفت: مصطفى (ص) در سجود گفتى:«سبوح، قدوس، رب الملائكة و الروح».

روايت است از عبد العزيز بن ابى داود، گفت: روزى مصطفى (ص) در مدينه با ياران نشسته بود، ياران بكوهى نگريستند و گفتند: يا رسول اللَّه «ما اعظم هذا الجبل!» چه عظيم است اين كوه! رسول (ص) گفت:

هيچكس از شما در بهشت نشود، تا چندان كه اين كوه است وى را عمل نبود. ياران همه دلتنگ شدند و سر در پيش افكندند، و از آن گفت خويش پشيمان شدند كه ما چرا آن گفتيم تا اين شنيديم؟ رسول خدا گفت:«مالى أراكم محزونين؟»

چه بودست مرا كه شما را دلتنگ مى‏ بينم؟ ايشان گفتند: كاشكى ما را اين نظر و اين گفت نبودى! يعنى كه اين دشخوار كاريست؛ عمل فراوان بايد تا چندانك باين كوه برآيد. رسول (ص) گفت: دلتنگى مكنيد، اين آسان‏تر از آنست كه شما پنداريد.

نه شما مى ‏گوئيد: «سبحان اللَّه»! اين گفت شما از آن عظيم‏تر است و تمام‏تر! در روزگار عمر (رض) مردى را حدّ مى ‏خوردن مى ‏زدند. آن مرد در ميانه ضرب گفت: «سبحان اللَّه» عمر (رض) فرا جلاد گفت: «دعه، فان التسبيح لا يستقرّ الّا فى قلب مؤمن». و روى ان عليا (ع) قال: «سبحان اللَّه كلمة احبّها اللَّه و رضيها و قالها لنفسه و احبّ ان يقال له، و لم تقل الّا لربنا و اليها يفزع الخلائق،» بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ- ابكار- در بامداد شدن است و اين جا بمعنى بكرة است، مصدر بجاى اسم نهاد، چنانك گفت: فالِقُ الْإِصْباحِ‏. اصباح بمعنى صبح است،مصدر بجاى اسم گفت، اينجا همچنانست. عرب از وقت آفتاب برآمدن تا بچاشتگاه- بكرة- گويند، و از وقت آفتاب فرو شدن تا پاره ‏اى از شب بگذرد، عشى گويند.- و مراد باين دو كلمه نه آنست كه: تا زكريا (ع) در تسبيح و نماز بهر دو طرف روز اختصار كند، بلكه دوام ذكر و عبادت خواهد، در همه اوقات شبانروز؛ باين سه روز مخصوص.

روى عن ابى الدرداء (رض) قال: «يا ايها الناس! اذكروا للَّه يذكركم، ما من عبد يقول- لا اله الا اللَّه- الّا قال اللَّه تعالى- صدق عبدى لا اله إلّا انا وحدى. و ما من عبد يقول: الحمد للَّه، الّا قال اللَّه تعالى صدق عبدى، منّى بدأ الحمد و الىّ يعود و انا احقّ به. و ما من عبد يقول: اللَّه اكبر- الّا قال اللَّه تعالى صدق عبدى انا اكبر كل شى‏ء، و لا شى‏ء اكبر منى. و ما من عبد يقول- سبحان اللَّه و بحمده- الّا قال اللَّه تعالى صدق عبدى سبحانى و بحمدى، منى بدأ التسبيح و الىّ يعود. و هى لى خالصا. و ما من عبد يقول لا حول و لا قوّة الا باللَّه، الا قال اللَّه.- صدق عبدى، لا حول و لا قوة الّا بى. سل عبدى تؤت.»

روى‏ انّ يحيى بن زكريا (ع) مرّ على قبر دانيال النبى (ع) فسمعه، و هو فى القبر، يقول: «سبحان الّذى تعزّز بالقدرة و البقاء، قهّر العباد بالموت و الفناء، قال فسمع ثم مضى.

فنادى به مناد من السماء: يا يحيى! انا الّذى تعززت بالقدرة و قهّرت العباد بالموت، استغفرت له السماوات و الارض و من فيهنّ. و روى ان النبى (ص) قال: أ لا ادلّكم على كلمات هنّ افضل الكلام الّا القرآن؟ و هنّ من القرآن خفاف على اللسان، ثقال فى الميزان، يرضين الرحمن و يطردن الشيطان، سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر.

وعن ابى ذر قال: قال رسول اللَّه (ص): «على كلّ نفس كلّ يوم طلعت فيه الشمس صدقة منه على نفسه». قلت: يا رسول اللَّه! من اين نتصدق و ليس لنا اموال؟ قال: «و ان من ابواب‏ الصدقة الصلاة و التكبير و التحميد للَّه، و سبحان اللَّه، و لا اله الّا اللَّه، و اللَّه اكبر و استغفر اللَّه» قال: «و قبض عليهنّ ملك فجعلهنّ تحت جناحه و صعد بهنّ. فلا تمرّ على جمع من الملائكة الّا استغفروا لقائلهنّ حتّى تجي‏ء بها وجه الرحمن عزّ و جل.»

النوبة الثالثة

قوله عزّ و جلّ: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً- در ذوق ارباب معرفت محرّر آنست كه در ازل آزال آزاد ابد شد. نه دنيا دامن او گرفت، نه عقبى او را فريفت؛ نه با شواهد و رسوم بماند، نه با پاداش درآويخت.

پير طريقت گفت: «پاداش بر روى مهرتاش است! باز خواستن خود را از دوست، پرخاش است! همه يافتها دريافت آزادى لاش است!

آزاد شو از هر چه بكون اندر تا باشى يار غار آن دلبر!

نشان آزادى آنست كه: از آن فريد عصر خويش بو بكر قحطبى حكايت كنند كه:

او را پسرى بود سر به بى ‏رسميها برآورده، و از شوخى و ناپاكى با جوانان فساق درآميخته. يكى از پيران طريقت باين پسر برگذشت و وى با اقران خويش در مجلس ملاهى نشسته، و آن بى ‏رسميها بر دست گرفته، و مردم از غيبت وى در دندنه‏اى افتاده، آن پير را رحمت آمد بر بو بكر قحطبى كه تا اين مقاسات چون ميكشد؟ و با اين گفتگوى مردم در حق پسر وى، چون روزگار بسر مى ‏برد؟! هم چنان ميرفت تا بر در قحطبى شد. او را بصفتى ديد، از خود بيخود شده، و از آن قصه و آن احوال بى ‏خبر! لا بل كه از خويش و بيگانه بى‏ خبر!- لا بل كه از دنيا و دنياويان بى‏ خبر! اين شيخ از حال وى در تعجب شد، گفت: «فديت من لا يؤثّر فيه الجبال الرّواسى»!

قحطبى بفراست بدانست كه او تعجب ميكند. گفت: «انّا قد حرّرنا عن رقّ الاشياء فى الازل».

إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ‏ گفته‏ اند كه: چون آن مخدّره مريم بنت عمران در وجود آمد، مادر وى دلتنگ شد و خجل گشت. گفت: من پنداشتم كه اين فرزند پسر خواهد بود و در راه خدا آزادش كردم، اكنون دختر آمد و دختر اين معنى را چون شايد؟ از سر دلتنگى گفت: «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏»:، گفتند: اين چه خطاب است كه ميكنى؟ خداى خود ميداند و مى‏ بيند؟ گفت: آرى دانم كه مى ‏داند، لكن تا مرهمى بر نهد! پس مرهم دل وى اين بود كه‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏- نظير اين آنست كه: مصطفى (ص) را از كفار قريش و اعداء دين رنجها رسيد و از كرد و گفت ايشان محنتها كشيد، تا تسكين دل وى را اين فرمان آمد كه: وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ‏ سيّد (ص) بحكم فرمان صبر مى ‏كرد و در دل آن اندوه مى ‏داشت، چون تقاضايى از درون دل وى پديد آمدى كه اگر نواختى بودى اين رنج كشيدن بر شاهد آن نواخت آسان بودى.

ربّ العزّت تسكين و تسليت وى را آيت فرستاد: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ‏. ترا آن نواخت نه بس كه ما در دل تو نظر ميكنيم؟ و هر چه بر تو مى ‏رود مى ‏بينيم و مى ‏دانيم؟ مادر مريم را همچنين نواخت آمد كه: وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏. ترا آن نه بس كه ما ميدانيم فرزند كه نهادى و بآن كه دختر بود خجل گشتى؟ آرى بمقصود آن زن تحرير دو چيز بود: يكى نواختى كه از حق بوى رسيد، ديگرى قبول آن فرزند. و هر دو مقصود در كنارش نهادند، پس او را چه زيان كه دختر آمد! نواخت اينست كه: وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ‏ و قبول اينست كه: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ‏. آن گه بقبول مجدد اقتصار نكرد كه حسن فرا آن پيوست و گفت: بِقَبُولٍ حَسَنٍ‏. نيكوش قبول كرد كه وى را بنعمت عصمت بپرورد، و به نبات نيكو برآورد، و بلباس طاعت بداشت، و بشريفترين بقعتها فروآورد، و پيغامبرى چون زكريا (ع) بر وى قيّم گماشت. اين همچنانست كه به داود (ع) وحى فرستاد:

«اذا رأيت لى طالبا فكن له خادما.»

و آن گه وى (مریم)را به زكريا (ع) باز نگذاشت كه از غيب روزى او روان كرد، كه رب العالمين گفت: كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً- تا عالميان بدانند كه خداى تعالى دوستان خود را خود دارد، و ايشان را بكس بازنگذارد. اين جا لطيفه‏ ايست يعنى كه: تا خادمان كه فقرا را خدمت ميكنند، و توانگران كه اولياء را تعهد ميكنند، بدانند كه ايشان در رفق اولياء و فقرااند، و اولياء و فقراء در رفق و نواخت حق‏اند. و آنچه زكريا (ع) از مريم بپرسيد: «أَنَّى لَكِ هذا»، از آن بود كه ترسيد اگر ديگرى بر زكريا (ع) سبق برد بتعهد وى، خود ندانسته بود و نشناخته، آن قربت و منزلت مريم بنزديك خداوند عزّ و جلّ. از آنكه كودك بود نه سابقه طاعتى، نه وسيله عبادتى از وى ديده، و نه وقت آن دريافته. مريم بتأييد الهى و عنايت ازلى از عين توحيد او را جواب داد و گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏، يعنى اللَّه روزى كه دهد و نواخت كه فرستد، نه بسابقه طاعت دهد، نه بوسيله عبادت؛ بلكه از نزديك خود فرستد و بمشيت خويش دهد. نه ‏بينى كه درين آيت روزى دادن در مشيّت خويش بست، نه در طاعت و عبادت بندگان؟ فقال تعالى: إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ‏.

زكريا (ع) از آن پس چنان ادب گرفت كه در محل طاعت و عبادت لا بلكه در مقام نبوت و رسالت استحقاق يك اجابت دعوت خود نديد. الّا از فضل محض و مشيت حق. و آن در قصه فرزند خواستن است. چون او را بشارت داد بفرزند، گفت: «أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ». يك قول آنست كه «باى استحقاق منى تكون لى هذه الاجابة؟ لو لا مشيتك و فضلك؟».

يك قول ديگر آنست كه: زكريا (ع) گفت خداوندا اين فرزند هم ازين زن‏ باشد، كه روزگارى به پيرى با من بسر آورد؛ يا از زن ديگر؟ جواب دادند او را كه هم ازين زن باشد، از بهر آنكه چون با وحشت انفراد هر دو بهم بودندى، امروز كه روز شادى و بشارت فرزند است، با ديگرى شرط نباشد. و درين اشارتى است، و در آن اشارت بشارتى. فرداى قيامت كه رب العالمين تجلى كند و بندگان را بكرامت ديدار باز رساند، همين ديده باز دهد كه امروز است، اين ديده كه امروز در راه خداى گريست و وحشت فراق كشيد، هر آينه همان بعزّ وصال رسد و بتجلى ذو الجلال بر آسايد.

قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً زكريا (ع) نشان وجود فرزند خواست، او را گفتند:

نشان آنست كه سه روز زبان تو از سخن با مردم باز برم، تا همه رازت با ما بود، و بر زبانت همه حديث ما رود.- از روى اشارت ميگويد: ترا فرزندى دهم كه وى را از دنيا و خلائق باز برم، و روى دل وى فرا خود گردانم، تا قبله خود جز حضرت ما نداند و جز با حديث ما نيارامد.

جز نام و خيال و عشقت اى جان جهان‏ بر لفظ و دل و ديده مرا نيست عيان‏

زكريا (ع) را بر خصوص همين فرمود: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ و مؤمنان را بر عموم همين فرمود: وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً. ميگويد:

خداى را ياد كنيد، و در طاعت و خدمت وى روزگار سر آيد، همه او را باشيد و در همه حال و همه كار او را خوانيد، و او را دانيد. اگر آسائيد، با ذكر و پيغام او آسائيد؛ و گر نازيد، بنام و نشان وى نازيد:

در سراى مرا گه گهى تو حلقه بزن‏ صواب نيست كه بيگانه‏وار برگذرى‏
و گر حديث كنى، جز حديث ما نكنى! و گر شراب خورى، جز بياد ما نخورى!

وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً- گفته‏ اند: كه ذكر خدا را سه درجه است: اول ذكر ظاهر بزبان از ثنا و دعا، و هو قوله تعالى‏ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً. ديگر ذكر خفى بدل. و ذلك فى قوله تعالى‏ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً وقول النبى (ص) «خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى».

سديگر ذكر حقيقى است، و آن شهود ذكر حق است ترا: و ذلك قوله: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ‏- اى نسيت نفسك فى ذكرك، ثم نسيت ذكرك فى ذكرك، ثم نسيت فى ذكر الحقّ ايّاك كل ذكر.

پير طريقت گفت: «الهى! چه باد كنم كه خود همه يادم، من خرمن نشان خود فرا باد دادم. ياد كردن كسب است و فراموش نكردن زندگانى، زندگانى وراء دو گيتى است، و كسب چنانك دانى.- الهى! يك چندى بكسب ياد تو ورزيدم، باز يك چندى بياد خود ترا نازيدم؛ ديده بر تو آمد، با نظاره پردازيدم؛ اكنون كه ياد بشناختم خاموشى گزيدم؛ چون من كيست كه اين مرتبت را سزيدم؟ فرياد از ياد باندازه، و ديدار بهنگام، وز آشنايى بنشان، و دوستى به پيغام».

[۱] ( ۱) جفنة كاسه چوبى يا كاسه بزرگ

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد 2 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=