كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 25- 21
6- النوبة الاولى
(3/ 25- 21)
– قوله، تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ- ايشان كه كافر مى شوند و نمى- گروند بِآياتِ اللَّهِ بسخنان خداى وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍ و پيغامبران را ميكشند بناحق وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ و ميكشند ايشان را كه بداد و راستى فرمايند. مِنَ النَّاسِ از مردمان، فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ (21) بشارت ده ايشان را بعذابى دردنماى.
أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ايشاناند كه تباه گشت (و نيست شد) كردار هاى ايشان، فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ هم درين جهان (ببى نامى) و هم در آن جهان (ببى پاداشى.) وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ (22) و نه ايشان راست هيچ يارى ده.
أَ لَمْ تَرَ؟ نمىبينى و ننگرى إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ بايشان كه ايشان را بهره اى دادند از كتاب (آسمانى) يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ مى باز خوانند ايشان را با نامه خدا لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ تا حكم كند كتاب خدا ميان ايشان ثُمَّ يَتَوَلَّى آن گه بر مى گردد. فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23) گروهى ازيشان روى گردانيده (باك نداشته، و فرو گذاشته.)
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا آن (دليرى ايشان) بآنست كه ايشان گفتند، لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فردا آتش بكسى از ما نرسد مگر روزى چند شمرده، وَ غَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ و ايشان را فريفته كرد در دين ايشان ما كانُوا يَفْتَرُونَ (24) آنچه خود مى ساختند از دروغ.
فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ تا چون بود حال ايشان آن گه كه فراهم آريم ايشان را، لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ روزى را كه در بودن آن روز گمان نيست وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (25) و سپرده آيد بهر تنى آنچ كرد، و بر هيچ كس از ايشان بيداد نيابد.
النوبة الثانية
قوله تعالى. إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ الآية …- آيات اين جا قرآن و دين است بقول بعضى مفسران، و بقول بعضى: آيات اللَّه حجتهاى روشن است و برهان صادق بر وحدانيت و فردانيت خداى در كتابهاى وى، و بيرون از كتاب دلائل روشن در آفاق و در انفس بر اثبات نبوّات و شرائع، كه خلق باعتبار آن محثوث اند و مامور، و اليه الاشارة بقوله: وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها ربّ العزّة گفت: جهودان و ترسايان بآيات ما كافر شوند وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍ و پيغامبران را بجور و دليرى و بنا حق ميكشند. ابو عبيده جراح گفت:
يا رسول اللَّه! من اشد عذابا يوم القيامة؟» ازين مردمان كرا عذاب سختتر و صعبتر باشد بروز رستخيز؟ رسول خدا جواب داد: «من قتل نبيّا او رجلا امر بمعروف او نهى عن منكر»
گفت عذاب صعب كسى را باشد كه پيغامبرى را كشت يا آن مرد كه امر بالمعروف و نهى عن المنكر فرمايد، پس مصطفى (ص) اين آيت برخواند و آن گه گفت: يا ابا عبيده! بنى اسرائيل چهل و سه پيغامبر را بيك ساعت از اول روز بكشتند، پس صد و دوازده مرد از نيك مردان و عابدين بنى اسرائيل برخواستند، تا بر ايشان امر بمعروف رانند و نهى منكر كنند، ايشان آن صد و دوازده مرد را در آخر روز بكشتند، مفسران گفتند اين ملوك بنى اسرائيل بودند از آن جهودان كه بعد از موسى برخاستند، و اين آيت در شان ايشان فرود آمد.
و يقاتلون الذين الايه …- قرائت حمزه است و نصير از كسانى. و مقاتلت اين جا بمعنى قتل باشد، و مفاعله بر معنى فعل در لغت هست، چنان كه گويند «عافاه اللَّه» «قاتله اللَّه!». و در خبرست:
«بئس القوم قوم يقتتلون الّذين يأمرون بالقسط من الناس، بئس القوم قوم لا يأمرون بالمعروف و لا ينهون عن المنكر، بئس القوم قوم يمشى المؤمن بينهم بالتقية و الكتمان.
آن گه گفت: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ. در قرآن جايها- بشارت- گفت بمعنى نذارت، اين از آن است. و عذاب اسم است و تعذيب مصدر- و اصله من قولهم «ماء عذب» فالتعذيب ازالة ذلك العذب، كقولهم مرّضته، و قذّيته، في ازالة المرض و القذى. و فرق ميان عذاب و عقاب اين است كه عقاب بر سبيل مجازاة باشد، يعنى كه بر عقب جرم متقدّم ميرود، و عذاب همه جاى كار فرمايند در مجازاة و غير آن.
هر چند كه جهودان در روزگار رسول اللَّه قتل نكردند بلكه اسلاف ايشان كردند، اما بحكم آنكه متّبع اسلاف خويش بودند، و بر فعل ايشان و قتل ايشان رضا دادند، و آن مى پسنديدند، مستوجب عذاب گشتند هم ايشان و هم اسلام ايشان. ميگويد ايشان را خبر ده كه هم ايشان را عذاب است و هم اسلاف ايشان را، هر چند كه اين متاخران جهودان اگر ايشان را بر مصطفى و بر مؤمنان دست رس بودى هم قتل كردندى چرا كه ايشان هم بر اعتقاد اسلاف خود بودند، نبينى كه در بعضى جنگها و حربها كه ايشان را با رسول (ص) بود همت قتل كردند، اما رب العالمين وى را از ايشان نگه داشت، و ايشان را از وى باز داشت، و هو المشار اليه بقوله وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. در بعضى اخبار بيارند كه هيچ مسلمان با جهود همراه نشود كه جهود همت قتل مسلمان كند اگر تواند يا از پيش شود، پس ايشان را بحكم اين اعتقاد گفت: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ..
قوله: أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ … الايه. اما فى الدنيا فلانهم لم يحقن دماءهم و اموالهم، و لم يحصلوا منها محمدة، و اما فى الآخرة فلانهم لم يستحقوا بها ثوابا. و اعمال جهودان آنست كه بدعوى مى گفتند كه ما پذيرنده توراتيم و بر شريعت موسى ايستاده، ربّ العالمين گفت: اين اعمال كه دعوى ميكنند باطل است و تباه، كه نه درين جهان ايشان را نيك نامى داد، نه در آن جهان پاداش.
قوله: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ … الآية- اين رؤيت حقيقى است، ميگويد نمى بينى و ننگرى باين جهودان كه ايشان را نصيب دادند از آسمان يعنى كتاب توريت يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ- اين كتاب دوم قرآن است و احكام آن، بقول قتاده. ميگويد: آن جهودان را با كتاب قرآن و حكم آن و اتباع محمد (ص) خواندند، نپذيرفتند، و از آن برگشتند و روى بر گردانيدند، با آنكه وى را مى شناختند بنام و صفت و نعت. فانهم يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الانجيل، و بيك روايت از ابن عباس يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ مراد از اين كتاب هم تورات است- و آن را قصه است، ميگويند: مردى و زنى از اهل خيبر از اشراف ايشان زنا كردند، و بحكم كتاب تورات مستوجب رجم شدند، امّا كراهيت مى داشتند رجم ايشان را، كه از اشراف و مهتران بودند، بر مصطفى (ص) آمدند تا از وى رخصتى يابند در كار ايشان، رسول خدا ايشان را حكم رجم كرد نعمان بن ابى اوفى و يحيى ابن عمرو از سران جهودان بودند، گفتند: يا محمد! بيداد ميكنى بر ايشان، كه بر ايشان رجم نيست»- مصطفى گفت:«بينى و بينكم التوراة».
ميان من و شما توراة است يعنى بحكم تورات فرود آئيم، ايشان باين رضا دادند، پس رسول خدا گفت از شما كه داناتر است بتورات؟ گفتند مردى است اعور از دانشمندان فدك او را ابن صوريا گويند، و او را بخواندند، رسول گفت: تويى ابن صوريا؟ گفت آرى! گفت تو عالم جهودانى؟ گفت چنين ميگويند. آن گه رسول خدا توريت بعضى بخواست كه در آن ذكر رجم بود، ابن صوريا در گرفت و ميخواند تا بآيت رجم در گذشت. آن گه دست بر آن نهاده و پوشيده داشت. پس عبد اللَّه ابن سلمان دست وى بگرفت و آن آيت رجم بهر رسول اللَّه و بهر جهودان خواند، نبشته بود: «المحصن و المحصنة اذا زنيا، و قامت عليهما البينة، رجما و ان كانت المراة حبلى، تتربص بها حتى تضع ما فى بطنها» پس رسول خدا فرمود:
تا آن هر دو جهودان را كه زنا كرده بودند رجم كنند- جهودان از آن در خشم شدند و بيرون رفتند، رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد. ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ ميگويد: گروهى از ايشان برگشتند و روى گردانيدند از حق، يعنى علما و رؤساء ايشان بعد از آنكه دانستند كه رجم حق است و حكم تورات است.
و بهر آن گروهى باعراض مخصوص كرد، نه همه كه لختى از علماى ايشان چون عبد اللَّه بن سلام و اصحاب او مسلمان شده بودند و ايمان آورده.
و گفته اند كه فرق ميان تولّي و اعراض آنست كه: تولى آنست كه حاجتى را برگردد بر عقد و نيّت آن كه باز آيد، و اعراض آنست كه بدل و همت برگردد و روى برگرداند يعنى يترك المنهج و ياخذ فى عرض الطريق متخبّطا. گفته اند تولى آنست كه دوستى و هواخواهى بگذارد، اما بتن برنگردد. و اعراض آنست كه دوستى بگذارد و بتن نيز برگردد.
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا- اى ذلك الاعراض عن حكمك بسبب اغترارهم، حيث قالوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ اين ايام معدودات آن چهل روز خواهند كه در آن گوساله مى پرستيدند؛ يعنى بعدد آن روزها كه گوساله پرستيديم ما را عذاب خواهد بود. رب العالمين گفت: اين دروغ ايشان را فرهيفته[1] كرد، خود دروغ فرا مى سازند و خود بدان فرهيفته مى گردند. و دروغ آنست كه گفتند لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ و گفته اند آن دروغ كه ايشان را فرهيفته كرد آنست كه گفتند «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ».
قوله: فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ- گفته اند: كه معنى- يوم- وقت است- و آنچه گفت «فى ستة ايام، فى اربعة ايام، فى يومين» معنى همه- وقت- است، كه اين روز و شب بر اختلاف نزديك ما است، و اللَّه تعالى ليس عنده ليل و نهار عبد اللَّه بن مسعود گفت. «انّ ربّكم ليس عنده ليل و لا نهار، نوّر السماوات من نور وجهه.»- فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ الاية … ميگويد: كه تا چون بود حال و قصه ايشان كه ما ايشان را با هم آريم لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ روزى را كه در بودن آن روز گمانى نيست و نه شور دل را جايى. اگر كسى گويد چگونه شك از آن نفى كرد، و بسيار كس هست از مردمان يعنى كافران كه در آن بشكاند، چنان كه ربّ العزت حكايت كرد از قومى: إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ- جواب آنست كه: اين آية- لا ريب بمعنى- نهى- است چنان كه گفت فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ اى لا ترفثوا و لا تفسقوا. دليل برين آنست كه جاى ديگر نهى صريح كرد: فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ، فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ اگر گويند اين شك در قصد و اختيار مردم نيايد، چگونه نهى ميكند چيزى كه در آن اختيار نيايد؟ جواب آنست كه: هر چند چنين گفت اما معنى آن حثّ است بر تدبر و تفكر، يعنى كه تفكر كنيد و نيك بينديشيد و باز دانيد. و اين تدبّر و تفكّر در قصد و اختيار آيد، و گمان و شور دل باز برد.
وروى ابو هريرة قال: قال النبى ص يجمع اللَّه الخلق يوم القيامة فى صعيد و احد ثمّ يطلع عليهم ربّ العالمين، فيقول: يتبع كل انسان ما كان يعبد، و يبقى المسلمون فيطلع عليهم و يعرفهم بنفسه، ثم يقول انا ربكم فاتبعونى، و قال النبى- ثم تنشق الارض عنكم فتخرجون منها شابا كلكم على سن ثلاثين، و لسان يومئذ سريانى، فتخرجون عراتا حفاة غلفا غزلا الى ربكم تنسلون، و انا اول من تنشق عنه الارض.»
وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ: اى- جزاء ما كسبت وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ بنقصان حسناتهم و زيادة سيّئاتهم. قال الضحاك عن ابن عباس: فاول راية ترفع لاهل الموقف ذلك اليوم من رايات الكفار راية اليهود، فيفضحهم اللَّه على رؤس الاشهاد ثمّ يأمر بهم الى النار.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ الايه … اى- الّذين ربطناهم بالخذلان و وسمناهم بوصف الحرمان، اخبرهم انا سوف ننقلهم عن دار الهوان و من الخذلان و الحرمان الى العقوبة و النيران، كسى كه در ازل خسته تيغ شقاوت شد، در ابد كمند سعادت او را نگيرد، و آن را داغ خذلان بر جان نهادند، نى! روزبه و دولت يار او نباشد، آن را كه نواختند آن روز نواختند، و آن را كه راندند آن روز راندند.
عباس را كه كمند سعادت از مكنون غيب بينداخته بودند، در كعبه شد و سر پيش بر سجود نهاد و مى گفت يا لات! يا هبل! بار خداى عالم ميگفت: لبيك عبدي لبيك!» غلغل در فرشتگان افتاد كه بار خدايا! او لات و هبل ميخواند و تو بعزّت خويش جواب ميدهى! گفت اى فرشتگان! آرام گيريد، كه شما را بر مكنونات غيب ما اطلاع نيست، اگر او را در بندگى سهو و غلط افتاد؛ ما را در خداوندى سهو و غلط نيفتاد، و شما نظارگيان آئيد نظاره كنيد، تا تقدير ما در حق وى و فرزندان وى تا بقيامت چه اعجوبه بيرون دهد!
و آنكه آن مير پيغامبران نوح پيشانى خويش بدان درگاه در خاك ماليد و گفت: بار خدايا! در دل پدران در حق فرزندان تو به دانى، تواند بود كه برين ضعف و پيرى ما رحمت كنى، و اين پسر را دين اسلام كرامت كنى. از جبار عالم خطاب آمد كه: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ- يا نوح! حكم ما چنان رفت در ازل كه سر فرزند تو كلاه توحيد را نشايد، و حكم ما را مرد نه، و بر آن مزيد نه! تا بدانى كه اين كاريست رفته و بوده! آن را كه خواندند آن روز خواندند، و وسيلت نه، و آن را كه راندند آن روز راندند، و علت در ميان نه! آن كشته قضا چندين سال بساط عبادت پيمود بر اميد وصل، چون پنداشت كه ديده املش گشاده شود، يا نفحه وصال در دلش وزد، از سماء سمو بر خاك مذلّت افتاد- اخلد الى الارض- سياه افتاد است.
| پيش تو رهى چنان تباه افتادست | كز وى همه طاعتى گناه افتادست | |
| اين قصه كز آن روى چو ماه افتادست | اين رنگ گليم ما سياه افتادست. |
قوله: فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ. آيا تا چون بود حال ما روز رستخيز؟ كه جهانيان را از اول موجودات تا آخر دور مخلوقات بيك نفخه اسرافيلى از خاك جهان برانگيزند، و بيك لمحه در عرصات قيامت حاضر كنند، وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً
| باش تا از صدمه صور سرافيلى شود | صورت خوبت نهان و سيرت زشت آشكار. |
باش تا اظهار عزت و رياست كوهها فرا رفتن آيد، دست و پاى و پشت و پهلو فرا گرفتن آيد، و آن عيبها پوشيده و سرها آلوده فرا ديدن آيد، و با تو گويند.
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ. پرده از روى كارت بر گرفتيم، يعنى كه خود را چه توخته و چه ساخته؟ همان بينى كه خود فرستاده! همان خورى كه خود پخته، همان دروى كه خود كشته؟- اينست كه رب العالمين گفت هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ، هر چه تو امروز به پناه او شوى فردا از تو برگردد، و ترا بگذارد، مگر تقوى كه درين سراى و در آن سراى ترا ضايع نگذارد. همه حسبها را آن روز داغ كنند، و همه نسبها را پى كنند، تقوى را گويند بيا كه امروز روز بازار تست، هر كرا از تو نصيبى بود در آن سراى امروز در سراى جزا او را بر قدر نصيب او بمنزلى فرود آر، آشنايان خويش را در مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ فرود آر.
عاشقان خويش را در حضرت رضا و رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ فرود آر، آشنايان تقوى ديگرند و عاشقان تقوى ديگر، آشنايان او كسانى اند كه از حرام و شبهات بپرهيزند، و حركات و سكنات و اقوال و افعال ايشان بدستورى تقوى باشد، و عاشقان تقوى كسانى اند كه از طاعات و حسنات خويش از روى ناديدن چنان بپرهيزند كه ديگران از معاصى و سيئات بپرهيزند.
ابو القاسم نصير آبادى رحمه اللَّه از خواص متقيان بود، او را گفتند: تقوى چيست؟ از حالت خويش از تقوى خبر داد و گفت: ان يتقى العبد ما سوى اللَّه- تقوى آنست كه از هر چه جز اللَّه است پرهيزى. هر آينه اين كس برابر نبود با آن كس كه از حرام تنها بپرهيزد. اشارت قرآن چنان است كه إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ فردا كه روز رستخيز باشد، و روز نواخت و سياست هر كس كه بمراتب تقوى برتر، او بحضرت آلهيت نزديكتر و گرامى تر!. همانست كه رب العالمين گفت: وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ.
[1] ( 1) فرهيفته: در نسخه« الف»
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى ج2