الذاریات - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره مباركه الذّاريات

سوره مباركه الذّاريات‏ – 51

عدد آيات سوره:

تعداد آيات اين سوره به اجماع قاريان شصت آيه مى‏باشد.

فضيلت سوره:

(أبىّ بن كعب از پيامبر خدا (ص) روايت كرده: (هر كس سوره ذاريات را بخواند به تعداد هر بادى كه در جهان مى‏وزد، ده حسنه به او خواهند داد).

(داود بن فرقد از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه فرمودند: هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند، خداوند زندگى او را رو به راه كرده، و رزق فراوان به او خواهد داد، و با چراغى نورانى قبرش را روشن مى‏كند كه تا روز قيامت روشن باشد.)

ارتباط سوره:

پس از آنكه خداوند سوره ق را با وعده‏هاى عذاب ختم كرد، اينك اين سوره را با تحقّق يافتن وعده‏هاى عذاب شروع كرده، مى‏فرمايد:

 

آيات: 1- 14 ذاريات 51

[سوره الذاريات (51): آيات 1 تا 14]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً (1) فَالْحامِلاتِ وِقْراً (2) فَالْجارِياتِ يُسْراً (3) فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً (4)

إِنَّما تُوعَدُونَ لَصادِقٌ (5) وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ (6) وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ (7) إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ (8) يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ (9)

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ (10) الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ (11) يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ (12) يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ (13) ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (14)

ترجمه آيات:

به نام خداى رحمان رحيم.

1- سوگند به بادهاى سخت پراكنده ‏ساز.

2- سوگند به ابرها كه بار گران دارند.

3- سوگند به كشتى‏ها (يا ابرها) يى كه به آسانى جريان مى‏يابند.

4- آن گاه سوگند به فرشتگانى كه مأمور تقسيم هستند.

5- آنچه به شما وعده داده مى‏شود راست است.

6- روز جزا و حساب فرا خواهد رسيد.

7- سوگند به آسمان كه داراى خطوط ارتباطى است.

8- كه شما در گفت‏وگويى پراكنده هستيد.

9- كسانى را كه از راه حق روگردان ساخته‏ اند از ايمان به حق منصرف مى‏سازند.

10- مرگ بر دروغگويان و نفرين بر آنان.

11- آنان كه در بى خبرى و نادانى درماندگانند.

12- مى‏پرسند: پس روز پاداش چه وقت است؟

13- بگو آن روز است كه در آتش دوزخ از شما پرس و جو كنند.

14- بچشيد عذاب و مجازات خويش را، و اين همان است كه سراسيمه به سويش مى‏شتافتيد.

لغات آيات:

الذّاريات- ذرت الرّيح التّراب يعنى باد خاك را به هوا برد، و (أذرته و تذريه) نيز، به همان معنى است.

حبك- موجهايى را گويند كه در اشياء ايجاد شود، مانند موجهايى كه در آسمان ديده مى‏شود، و مانند موجهايى كه به هنگام وزيدن باد روى آب مى‏افتد، و به موهاى فرفرى (مجعّد) گفته مى‏شود حبك، و مفرد آن حباك و حبيكه است، و حبك عبارت است از اثر نيك در يك صنعت و اعتدال آن، و گفته مى‏شود: (حبكه، يحبكه، يحبكه).

زهير شاعر در باره واژه حبك گفته است:

(مكلّل بأصول النجم تنسجه‏ ريح خريق لضاحى مائه حبك)

يعنى: (با ساقه گياهان تزئين گشته، و بادى تند و سرد آن را مى‏بافد كه در سطح آب آن موجهايى دارد).

الخراصون- خراص بمعنى دروغگو است، و خرص بمعنى گمان و حدس ميباشد، و اينكه (حرز) نيز بمعنى (خرص) آمده است چون بهمان معنى است، گفته ميشود: (كم خرص أرضك) بكسر خاء يعنى: (ميزان تقريبى زينت چقدر است؟)، و خرص در اصل بمعنى قطع است، كه از كلام عرب گرفته شده است كه ميگويند: (خرص فلان كلاما و اخترصه) در صورتى كه بخواهد سختى را بى اساس قطع كند.

غمرة- از غمره الماء يغمره، و غمره الدين گرفته شده است، و در جايى گفته ميشود كه بعلت فراوانى چيزى چيز ديگر را فرا گيرد، و (غمر) به فرد پر بخشش گويند زيرا با بخشش خود فراگير خواهد شد.

اعراب آيات:

يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ- زجاج گويد: يوم منصوب است به دو جهت:

1- آنكه بمعنى (يقع الجزاء يومهم على النار يفتنون) باشد[1].

2- آنكه لفظ آن لفظ نصب است و معنايش معنى رفع، زيرا اضافه شده است به جمله كلام، مى‏گويى: (يعجبنى يوم أنت قائم، و يوم أنت تقوم) و اگر بخواهى آن را نصب ميدهى و اگر بخواهى آن را رفع ميدهى، همانگونه كه شاعر ميگويد:

(لم يمنع الشّرب منها غير ان نطقت‏ حمامة فى غصون ذات او قال)

يعنى: (چيزى مانع آب خوردن آن شتر نشد غير از صداى كبوتر ماده ‏اى كه در شاخه‏ هاى درخت ميوه ‏دار بود).

و نيز روايت شده است (غير أن نطقت) برفع غير چون اضافه شده است به (أن) و آن نميتواند مفتوح باشد، و همچنين يوم نيز چون اضافه به جمله شده است مفتوح ميشود، همانطور كه خوانده شده است (من خزى يومئذ) كه يوم مفتوح است با اينكه در موضع جر است، زيرا تو آن را به غير متمكن اضافه نموده‏اى.

بعضى گفته‏اند هنگامى كه در كلام عرب ظرفى جريان يافت بر اين استعمال در موضع رفع باقى مى‏ماند، و گاهى هم مفتوح مى‏آيد همانگونه كه در (و منا دون ذلك) و (لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ‏) آمده است.

معنى آيات:

«وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً» روايت شده است ابن كوا از امير المؤمنين عليه السلام كه روى منبر سخن ميگفت پرسيد منظور از ذاريات ذروا چيست؟ حضرت فرمودند:

منظور باد است، پرسيد: «فَالْحامِلاتِ وِقْراً» چيست؟ فرمود: منظور از آن ابر است، پرسيد: «فَالْجارِياتِ يُسْراً» چيست؟ فرمود: منظور كشتيها است، پرسيد:

«فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً» چيست؟ فرمودند: منظور فرشتگانند.

و اين معنى از ابن عباس و مجاهد نيز روايت شده است.

و ذاريات بادها هستند كه خاك و خاشاك گياهان را پراكنده ميسازد، و حاملات وقر (يعنى: حمل كنندگان چيزهاى سنگين) ابرها هستند كه وزن معيّنى از آب را از منطقه‏اى به منطقه ديگر حمل ميكنند، و اين ابرها بخاطر حمل آن آبها سنگين ميگردند.

وقر بكسر بمعنى سنگينى بارى است كه بر دوش است يا در شكم است.

وقر بفتح سنگينى گوش است.

فَالْجارِياتِ يُسْراً كشتيها هستند كه به آسانى بر روى آب راه مى‏افتند و تا آنجا كه آن را برانند ميرود.

بعضى گفته‏اند منظور از (جاريات سيرا) ابرها است كه به آسانى هر جا كه خداوند بخواهد آنها را سير ميدهد.

بعضى ديگر گفته‏اند منظور از آن سيارات هفتگانه: خورشيد و ماه و زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد است.

«فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً» منظور از آن فرشتگان است كه كارها را طبق دستور بين آفريدگان الهى تقسيم مى‏نمايند.

علت اينكه خداوند به اين اشياء سوگند ياد كرده است منافع فراوانى است كه براى بندگان دارند، و نيز اين اشياء دلالت بر وحدانيت خداوند دارند، و از صنعتهاى بديع خداوند ميباشند.

بعضى از مفسرين گفته‏اند در تقدير سوگند به خداى اين اشياء است، زيرا سوگند خوردن جز بخداوند عالم جايز نيست.

از امام باقر و امام صادق (ع) روايت شده است كه براى احدى جايز نيست كه سوگند ياد كند مگر بخداى بزرگ، اما خداوند بهر چيزى از مخلوقاتش سوگند ياد ميكند.

آن گاه مطلبى را كه بخاطر آن سوگند ياد شده است بيان كرده ميفرمايد:

«إِنَّما تُوعَدُونَ» يعنى چيزهايى مانند پاداش نيك و مكافات عمل و بهشت و دوزخ كه بشما وعده ميدهند.

«لَصادِقٌ» يعنى اين وعده‏ها صدق است و حقيقت ميباشد و بناچار تحقّق خواهد يافت، بنا بر اين (صادق) اسم است كه بجاى مصدر قرار گرفته است، بعضى هم گفته ‏اند (صادق) بمعنى ذو صدق است مانند (عيشة راضية).

«وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ» يعنى: پاداش اعمال داده خواهد شد.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: روز قيامت بحساب اعمال خواهند رسيد، آن گاه سوگند ديگرى ياد كرده ميفرمايد.

«وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ» حسن و ضحاك گفته‏اند: يعنى: سوگند به آسمان كه داراى راههاى خوبى است، ولى چون اين راهها از ما دور است ما آن را نمى‏بينيم.

و از ابن عباس و قتاده و عكرمه و ربيع روايت شده است يعنى: سوگند به آسمان كه داراى صفت و خلق نيكو و مستقيم است.

از على (ع) روايت شده است يعنى: سوگند به آسمان كه داراى حسن و زينت است.

(و از على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از حسين بن خالد از حضرت رضا (ع) روايت شده است كه از حضرت پرسيدم: منظور خداوند از (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ‏ چيست؟) فرمودند: يعنى: آسمان بزمين مربوط است، و انگشتان خود را در يكديگر فرو برد.

گفتم: چگونه آسمان مربوط به زمين خواهد بود با اينكه خداوند فرموده است: (رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ)[2].

حضرت فرمودند: سبحان اللَّه مگر نمى‏بينيد كه خداوند فرموده است (بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)؟ يعنى: (خداوند آسمان را با ستونى كه شما نمى‏بينيد بپاداشته است).

گفتم: بله درست است.

فرمودند: پس اينجا ستونى هست، ولى نامرئى است.

گفتم: خدا مرا فدايت كند، به چه شكلى؟

ميگويد: حضرت كف دست چپ خود را باز كرده، كف دست راست خود را روى آن قرار داد، و سپس فرمود: اين زمين دنيا است، و آسمان دنيا بصورت گنبدى روى آن است، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا است، و آسمان دوم گنبدى است كه بالاى آن قرار گرفته است، و زمين سوم بالاى آسمان دوم است، و آسمان سوم گنبدى است بالاى آن، همين طور تا زمين هفتم كه بالاى آسمان ششم است، و آسمان هفتم گنبدى است بالاى آن، و عرش پروردگار بالاى آسمان هفتم است، آنجا كه ميفرمايد: (خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ‏)[3] و صاحب اين امر پيامبر خدا (ص) و وصى او بر روى زمين پس از او ميباشد، و اين امر از بالاى اين آسمانها و زمينها به صاحب امر ميرسد.

گفتم: يك زمين كه بيشتر زير پاى ما نيست؟

فرمودند: آرى زير پاى ما بيشتر از يك زمين نيست ولى شش زمين ديگر بالاى سر ما قرار گرفته است)[4].

«إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» اين جمله جواب قسم است، يعنى: شما اى اهل مكه در باره حضرت محمّد (ص) سخنان مختلفى مى‏گوييد، بعضى از شماها مى‏گوييد او شاعر است، و بعض ديگر مى‏گوييد: ديوانه است، و در باره قرآن ميگويند: آن سحر است و جادوگرى، و رجزهايى است كه پيشينيان ساخته‏اند.

بعضى گفته‏اند يعنى: بعضى از شما محمد (ص) را تكذيب ميكنيد، و بعضى او را تصديق ميكنيد، و بعضى هم در باره او شك داريد، و فائده‏اش اينست كه‏ دليل حق ظاهر است، برويد حق را با دليلش بيابيد و گر نه هلاك خواهيد شد.

«يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ» يعنى: كسانى كه از نيكى روى گردان باشند از ايمان به او روى مى‏گردانند، يعنى: كسى كه از اين دين روى بر تافت از تمامى نيكيها رو بر تافته است.

بعضى گفته‏اند يعنى: از حق و صواب رو ميگرداند آن كس كه روى بگرداند، و اينكه از قول مختلف ياد شده است دلالت بر يادآورى حق دارد، و لذا جايز است كه از آن كنايه آورده شود.

از مجاهد نقل شده است يعنى: با اين گفتار مختلف كسانى از ايمان رويگردان ميشوند، و بنا بر اين معنى (هاء) در عنه به (قول مختلف) بازگشت ميكند، بنا بر اين خودشان موجب رويگردانى خويشتن هستند، همانگونه كه گفته ميشود: فلانى خيلى خودپسند است، يا فلانى بسيار از خود راضى است، يا به كسى كه دنبال كار خود ميرود ميگويند (اين يذهب بك؟) يعنى خودت را بكجا ميبرى؟

بعضى هم گفته‏اند موجب گمراهى آنان سردمداران بدعت و پيشوايان ضلالت بوده است، زيرا عامه پيرو آنان هستند.

«قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ» يعنى: لعنت بر دروغگويان، يعنى بر آنان كه دروغ بر خدا و رسول مى‏بندند.

ابن عباس گفته است يعنى: لعنت بر شكّاكان.

ابن انبارى گفته است: اينكه قتل در اينجا به لعنت معنى شده است، چون كسى كه خداوند لعنتش كند مانند آنست كه مرده و بهلاكت رسيده است.

آن گاه خداوند اين كافران را توصيف كرده ميفرمايد:

«الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ» يعنى آنان كه در بيخبرى و اشتباه هستند، و نادانى آنان را فرا گرفته است.

«ساهُونَ» يعنى: از آنچه كه بر آنان واجب است غفلت دارند.

از ابن عباس آمده است يعنى: اينان در گمراهى خويش فرو رفته ‏اند.

قتاده گفته است يعنى: اينان در بى خبرى سرگردانند.

بعضى گفته‏اند: جهل داراى مراتبى است اول لهو بعد غفلت سپس غمرة، بنا بر اين (غمرة) عبارت است از نهايت جهل، يعنى آنان در نهايت جهل بسر ميبرند و از حق و هدف آفرينش خود در غفلتند.

«يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ»؟ اينان ميپرسند هنگام مجازات كى خواهد رسيد؟ و منظورشان از اين پرسش انكار قيامت و به مسخره گرفتن آنست، نه آنكه بخواهند براستى وقت قيامت را بفهمند، و لذا در پاسخ آنان به يك حقيقت تلخ اشاره شده كه بناچار گريبانگير آنان خواهد شد و آمده است:

«يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ» يعنى: اين مجازات كه آن را مسخره ميكردند روزى خواهد بود كه در آن عذاب شده به آتش دوزخ خواهند سوخت.

عكرمه گويد: مگر نمى‏بينيد هنگامى كه طلا را در آتش مى‏افكنند گفته ميشود آزمايش شد، يعنى اينان هم با سوختن در آتش آزمايش ميكردند، همانگونه كه طلا با سوختن غل و غشى كه در آنست خالص ميشود، و خازنان دوزخ به آنان ميگويند:

«ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ» يعنى: اينك آتش و عذاب خود را بچشيد.

«هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ» يعنى: اين عذاب همانى است كه در دنيا با مسخره و به منظور تكذيب در ديدن آن عجله داشتيد، اينكه به آن رسيديد و به صحّت آن پى برديد.

 

آيات 15- 23 ذاريات 51

[سوره الذاريات (51): آيات 15 تا 23]

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (15) آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ (16) كانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (17) وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (18) وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (19)

وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ (20) وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (21) وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (22) فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ (23)

 

ترجمه آيات:

15- پرهيزكاران در بهشتها و كنار چشمه‏هاى جارى بسر ميبرند.

16- چون قبلا نيكوكار بودند آنچه خداوند به آنان عطا ميكند تحويل ميگيرند.

17- آنان كسانى هستند كه شبها اندكى از آن را ميخوابيدند.

18- و سحرگاهان بدرگاه الهى استغفار مى‏نمودند.

19- و در اموال خود براى در خواست‏كنندگان و محرومين حقى مى‏شناختند.

20- و در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى هست.

21- و در جانهاى شما نيز آياتى وجود دارد، چرا در آنها نظر نمى‏كنيد؟

22- و روزى شما و آنچه كه بشما وعده داده ميشود در آسمان قرار دارد.

23- سوگند به خداوند آسمان و زمين اين مسئله حقيقت دارد مثل اينكه شما حرف ميزنيد.

قرائت آيات:

اهل كوفه بجز حفص (مثل ما) را به رفع قرائت كرده‏اند، و بقيه قرّاء آن را بنصب ميخوانند.

 

دليل قرائت:

ابو على گويد: هر كس (مثل) را رفع بدهد آن را صفت براى (حق) قرار داده است، و با اينكه مثل اضافه شده است به معرفه باز هم جايز است آن را صفت براى نكره بگيريم، زيرا مثل با اضافه شدن تخصص پيدا نخواهد نمود، زيرا آن چيزهايى كه بوسيله آنها بين دو متماثل تشابه ايجاد ميشود بسيار ميباشد، بنا بر اين از آنجا كه با اضافه شدن تخصيص پيدا نميكند و اضافه آن ابهام و شياعى را كه قبل از اضافه داشته است بر طرف نميسازد، مثل هم چنان نكره باقى خواهد ماند، و بر همين اساس است كه ميگويند: (مررت برجل مثلك)[5].

و بهمين جهت (مثل) در آيه با اضافه شدن به (أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ‏) معرفه نشده است، گرچه (انكم تنطقون) بمنزله (نطقكم) است، و ما در (مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ‏) زائد است.

اما بنا به روايت نصب (مِثْلَ ما أَنَّكُمْ‏) سه نوع احتمال وجود دارد:

احتمال اول- پس از آنكه مثل اضافه شده است به مبنى كه (انكم) باشد، مثل نيز مبنى شده است، همانگونه كه مبنى شده است يومئذ در (مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ) و (على حين عاتبت المشيب على الصبى) و قول شاعر:

(لم يمنع الشّرب منها غير أن نطقت‏ حمامة فى غصون ذات أوقال)

كه غير در موضع رفع است بنا بر آنكه فاعل يمنع باشد، و علت اينكه اسماء مبهمه مانند مثل، يوم، حين، غير هر گاه بمبنى اضافه شوند مبنى ميشوند، اينست كه‏ اين اسماء از مبنى كسب بناء ميكنند، زيرا مضاف از مضاف اليه آنچه دارد از تعريف و تنكير، و جزاء و استفهام كسب ميكند، گفته ميشود (هذا غلام زيد) و (صاحب القاضى) كه اسم نكره با اضافه شدن به معرفه كسب تعريف ميكند، و نيز گفته ميشود:(غلام من يضرب؟) كه كسب استفهام ميكند، و نيز مى‏گويى: (صاحب من يضرب اضرب) كه جزاء ميباشد.

بنا بر اين هر كس اين اسم مبهم (مثل) را بهنگام اضافه نمودن به مبنى، مبنى ميخواند، بناء را يكى از مسائلى دانسته است كه مضاف از مضاف اليه كسب ميكند، و لذا جايز نيست گفته شود: (جاءني صاحب الخمسة عشر) و نيز نميتوان گفت: (جاءني غلام هذا) زيرا اين اسماء از اسماء غير مبهمه هستند، ولى اسم مبهم در ابهامش و بعدش از اختصاص مانند حروف است كه دلالت بر امور مبهمه دارد، و پس از آنكه بچيز مبنى اضافه شد، بناء در آن نيز راه يابد، و در مثل قول سيبويه مبنى بر فتح خواهد شد.

احتمال دوم- آنكه ما و مثل را بمنزله يك چيز قرار دهى، و آن را مبنى بر فتح نمايى، گر چه ما زائده باشد، و اين قول ابى عثمان است، و در اين باره قول شاعر عرب آمده است كه گفته است:

(و تداعى منخراه بدم‏ مثل ما اثمر حمّاض الجبل)

يعنى: (لوله‏هاى بينيش آغشته بخون بود، مانند ثمره علف صحرايى توشه سرخ رنگ).

ابى عثمان گفته است كه (مثل) هنگامى كه با (ما) باشد بمنزله يك كلمه خواهد بود، و شايسته است كه (اثمر) صفت باشد براى (مثل ما) زيرا بهر حال يا بايستى صفت باشد براى مثل، يا بايد بگوئيم كه مثل اضافه شده است به فعل، چون اضافه نمودن آن بفعل جايز نيست، زيرا در جايى ديده نشده است كه كلمه مثل بفعل اضافه شده باشد، اينجا نيز آن را بفعل اضافه نميكنيم، وقتى كه اضافه جايز نشد[6] قهرا (اثمر) صفت خواهد شد، و هنگامى كه وصف شد ميبايست در آن ضميرى باشد كه به موصوف برگردد، بنا بر اين حذف ميگردد، همانگونه كه آن ضمير عائد از صفت بموصوف حذف ميگردد.

ممكن است مثل را با ما يك چيز تصوّر نكنيم، و آن را اضافه كنيم به ما كه تقدير خواهد شد (مثل شى‏ء اثمر حماض الجبل) كه اينجا مثل بخاطر اضافه شدن به كلمه غير متمكن مبنى بر فتح شده است.

و بر اين تركيب ديگر ابى عثمان در شعر دليلى ندارد بر اينكه (مثل) با (ما) بمنزله يك كلمه هستند.

و نيز جايز است كه ما و فعل به منزله مصدر باشند كه تقدير ميشود: (مثل أثمار الحماض) بنا بر اين مثل اين آيه خواهد شد: (وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ‏) و (بِما كانُوا يَكْذِبُونَ‏).

احتمال سوم: كه مثل منصوب باشد بنا بر حاليت از نكره در نطق، و اين قول ابى عمرو جرمى است، و ذو الحال حق است كه قبل از آن آمده است و عامل در حال نيز (حق) است، زيرا حق از جمله مصادرى است كه با آن توصيف شده است، و نيز جايز است كه حال باشد براى نكره‏اى كه حق باشد در قوله (انه لحق)، ابو عمرو نيز همين را گفته است، و ندانسته است كه آن را حال براى ضمير موجود در حق قرار داده است، و اين معنى اختلافى در جوازش نيست.

و ابو الحسن در قوله تعالى (فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا) امرا من‏ عندنا را حال دانسته، و ذو الحال را كل امر حكيم دانسته كه نكره است.

اين بود احتمالات نصب در (مثل ما).

اعراب آيات:

قليلا- كانوا قليلا من الليل ما يهجعون جايز است كه قليلا خبر كان باشد و فاعل آن ما يهجعون است، و تقدير اينست: (كانوا قليلا هجوعهم) و جايز است كه قليلا صفت باشد براى مصدر محذوف بنا بر اين تقدير: (كانوا يهجعون هجوعا قليلا) بنا بر اين تركيب ما زائده خواهد بود و يهجعون خبر كان است.

و من در قوله: (مِنَ اللَّيْلِ‏) جايز است بمعنى باء باشد، همانگونه كه باء بمعنى من مى‏آيد در قوله: (عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ‏) كه بمعنى (منها) است كه تقدير ميشود: (كانوا يهجعون بالليل قليلا) و بعضى گفته‏اند: (ما يَهْجَعُونَ‏) بمنزله هجوعهم است، و آن بدل است از واو در كانوا.

و (مِنَ اللَّيْلِ‏) در موضع صفت است براى قليل، و تقدير اينست: (كان هجوعهم قليلا من الليل).

آيات- و قوله‏ وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ‏، اگر آيات مرفوع باشد بنا بر اينكه مبتداء باشد، وَ فِي الْأَرْضِ‏ خبر باشد، ضمير در (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ‏) مانند ضمير در خبر مبتداء است، و اگر آيات را مرتفع بوسيله ظرف بگيريم ضمير در و فى أنفسكم مانند ضمير در فعل است، مثل اينكه بگويند: (قام زيد و قعد) و تقدير چنين است، (و فى أنفسكم آيات).

همين طور است آنچه كه بعدا مى‏آيد: (و فى موسى) يعنى: (و فى موسى آيات، و فى هود آيات، و فى ثمود آيات، و فى قوم نوح آيات، و فى عاد آيات).

 

معناى آيات:

آن گاه خداوند بيادآورى نعمتهايى كه در بهشت براى بهشتيان آماده ساخته است پرداخته ميفرمايد:

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» كه تفسير آن گذشت.

«آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ» يعنى آنچه كه از خير به آنان عطا فرموده است:

«إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ» يعنى: آنان در دار تكليف و دنيا.

«مُحْسِنِينَ» نيكوكار بودند و دستورات الهى را انجام ميدادند، و با انواع و اقسام خوبيها نسبت به ديگران نيكى ميكردند، و آن گاه به اعمال نيك آنان اشاره كرده ميفرمايد:

«كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ» از زهرى و ابراهيم نقل شده است يعنى: مقدار اندكى از شب را مى‏خوابيدند، و بيشتر اوقات شب را نماز ميخواندند.

از سعيد بن جبير از ابن عباس و حضرت صادق (ع) روايت شده است يعنى اينان كمتر شبى بر آنها ميگذشت مگر آنكه در آن نماز ميخواندند، يعنى: آنچه در آن ميخوابيدند رويهم اندك بود، و ليل اسم جنس است.

و مجاهد گويد: يعنى آنان تمام شب را نمى‏ خوابيدند.

از ضحاك و مقاتل نقل شده است كه وقف بر قليلا خواهد بود، باين معنى كه اندكى از مردم بودند كه شب را اصلا نميخوابيدند، كه بر قليلا وقف شده سپس (مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ‏) جداگانه و ماء نافيه باشد، كه بطور كلى خواب از آنان نفى شده يعنى: شبها را تا صبح با نماز خواندن و قرائت قرآن احياء ميگرفتند.

مؤلف گويد: اگر ما نفى باشد آنچه كه در تحت نفى او باشد بر او مقدم‏ نميشود، مگر آنكه بگوئيم: من الليل متعلق است بفعل محذوفى كه يهجعون بر آن دلالت ميكند، همانگونه كه در (إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ‏) و در (كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ‏) گفته شده است.

«وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» حسن گويد: اينان تا سحر به نماز خواندن ميپرداخته و سپس در سحر به استغفار مشغول ميشده‏ اند.

حضرت صادق (ع) ميفرمايد: سحر در نماز وتر هفتاد بار استغفار ميگفته ‏اند.

از مجاهد و مقاتل و كلبى روايت شده است يعنى: اينان سحرها نماز ميخوانده‏اند، زيرا نمازى كه سحرها ميخوانده‏اند نوعى طلب آمرزش است از سوى آنان آن گاه خداوند از صدقاتى كه ميداده‏اند ياد كرده ميفرمايد:

«وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» از ابن عباس و مجاهد نقل شده است سائل يعنى كسى كه از مردم درخواست ميكند، و محروم كسى است كه درخواست كرده و به او چيزى نداده‏اند.

قتاده و زهرى گفته‏اند محروم كسى است كه عفيف است و از كسى درخواست نميكند.

ابراهيم نخعى گويد: محروم كسى است كه سهمى در غنيمت جنگى نداشته است.

و در اصل محروم كسى است كه روزى او با ترك سؤال يا از دست دادن مال يا ويرانى باغ و زراعت، يا سقوط سهم از غنيمت جنگى از او سلب شده است، زيرا انسان با اين راهها فقير ميگردد.

و اراده پروردگار از كلمه (حق) آن ديون لازمه از زكات و غيره است، يا آنچه كه مردم با ايثار و به اختيار خود بر خويشتن قرار داده ‏اند.

شعبى گويد: من نتوانستم معنى محروم را درك كنم.

و بعضى بين فقير و محروم فرق گذاشته‏اند، كه گاهى مردم او را محروم ميسازند كه چيزى به او نميدهند، و گاهى خودش با ترك سؤال خويشتن را محروم ميسازد، پس هر گاه سؤال كرد و به او چيزى ندادند، از آن كسانى نيست كه خود را با ترك سؤال محروم كرده باشند، بلكه ديگران او را محروم ساخته‏اند، اما اگر سؤال نكرد خودش موجب حرمان خويش شده است، و مردم او را محروم نكرده ‏اند.

«وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ» يعنى در زمين راهنماييها و برهانهاى روشنى وجود دارد.

«لِلْمُوقِنِينَ» براى آنان كه توحيد الهى را بطور تحقيق ميدانند، و اينكه تنها موقنين را بيان كرده است چون اينان هستند كه در آيات الهى دقّت ميكنند و براى آنان بموجب دقت در اين آيات علم حاصل ميشود، و آيات زمين عبارتست از آنچه در آنست از انواع مخلوقات و كوه‏ها و درياها و گياهان و درختان، كه همه اينها دلالت بر كمال قدرت و حكمت الهى دارند، شاعر عرب گفته است:

(و فى كل شى‏ء له آية تدلّ على انه واحد)

يعنى: (در هر چيزى براى خدا دليلى وجود دارد كه انسان را به وحدانيّت او راهنمايى مى‏كند).

«وَ فِي أَنْفُسِكُمْ» يعنى در وجود خودتان نيز آيات و نشانه‏هاى وجود دارد كه دلالت بر وحدانيّت خداوند دارد.

«أَ فَلا تُبْصِرُونَ» يعنى آيا نمى‏بينيد كه خودتان از حالى بحال ديگر تغيير مى‏يابيد، و از صفتى به صفت ديگر انتقال مى‏يابيد، زيرا اول نطفه بوديد، سپس زندگى يافتيد، سپس بصورت طفلى رشد كرديد، آن گاه جوان شديد، آن گاه به سن پيرى ميرسيد، آيا اين تغيير و تبديل‏ها شما را راهنمايى نميكند كه اين آفرينش سازنده‏اى دارد، كه خلقت او را تدبير نموده، و گرداننده‏اى دارد كه‏ آن را طبق حكمت ميچرخاند.

در روايت عطاء از ابن عباس نقل شده است كه منظور از آن اختلاف زبانها و صورتها و رنگها و طبيعت‏ها است.

بعضى هم گفته‏اند منظور از دقت در خويشتن دقت در دستگاه مدفوع و بول و دستگاه گوارش و هضم غذا است كه خوردن و آشاميدن از يك مجرا صورت ميگيرد، اما دفع آن از دو مجرا صورت ميپذيرد.

اينجا سخن در (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ‏) تمام شده، آن گاه خداوند آنان را مورد عتاب قرار داده ميفرمايد: (أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏) يعنى: (چرا چشم باز نميكنيد؟!).

از حضرت صادق (ع) روايت شده است يعنى: خداوند تو را شنوا و بينا آفريده است كه هم خشم ميكنى و هم رضايت پيدا ميكنى و هم گرسنه ميشوى و هم سير ميشوى، و اينها همه از نشانه ‏هاى پروردگار است.

بعضى هم گفته ‏اند يعنى: چرا با دلهاى خود آن گونه نمى‏نگريد كه گويا حق را با چشم خود مى‏بينيد.

«وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ» يعنى: خداوند روزى شما را از آسمان براى شما فرود خواهد آورد، بدين صورت كه باران را بر شما فرود مى‏آورد، تا زمين انواع و اقسام خوراكيها و پوشاكيها، و اشياء مفيد را براى شما بروياند.

«وَ ما تُوعَدُونَ» از عطاء روايت شده است يعنى: و آنچه كه از ثواب و عقاب كه بشما وعده داده شده است.

و از مجاهد و ضحاك نقل شده است يعنى: آنچه كه از بهشت و دوزخ بشما وعده داده ميشود.

بعضى هم گفته ‏اند: يعنى اندازه‏ گيرى روزى شما در آسمان است، يعنى آنچه خداوند براى شما قسمت كرده است در كتاب مادر ثبت شده است، و آنچه نيز بشما وعده داده شده است در آسمان است، زيرا فرشتگان براى گرفتن ارواح‏ و نوشتن اعمال انسان، و فرود آوردن عذاب، و روز قيامت براى پاداش و حساب از آسمان فرود مى‏آيند، همانگونه كه در قرآن مجيد فرموده است: روزى كه آسمان با ابرها شكافته شود و فرشتگان فرود آيند چه فرود آمدنى، آن گاه خداوند ميفرمايد:

«فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ» زجاج گويد: خداوند بخودش سوگند ياد ميكند كه آنچه در باره روزى گفته حق است و در آن هيچ شك و ترديدى نيست.

كلبى گفته است: يعنى: آنچه در كتاب گذشته است خواهد شد.

«مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ» يعنى: همانطور كه سخن مى‏گوييد، و هيچ شكى نداريد كه حرف ميزنيد، همين طور شك نكنيد در انجام پذيرفتن آنچه كه بشما وعده داده شده است.

خداوند بزرگ اينجا تحقّق يافتن وعده‏هاى خود را به نطق انسان تشبيه فرموده است، و خواسته است بگويد همانطور كه نطق انسان حقيقت دارد، اين وعده‏ها نيز حق است، مثل اينكه شما بديگرى مى‏گوييد: اين حق است همانطور كه تو اينجا هستى، و اين حق است همانطور كه تو حرف ميزنى، و معنى آنست كه تحقق اين وعده‏ها و راست بودن آن مثل آنچه كه تو به آن علم دارى ضرورى است.

 

 

آيات 24- 37 ذاريات 51

[سوره الذاريات (51): آيات 24 تا 37]

هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ (24) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (25) فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ (26) فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (27) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ (28)

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ (29) قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ (30) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ (31) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ (32) لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ (33)

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ (34) فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (35) فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (36) وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ (37)

 

ترجمه آيات:

24- آيا از داستان ميهمانان محترم ابراهيم آگاهيد؟

25- هنگامى كه بر او وارد شدند و گفتند: سلام، گفت: سلام اينان قومى گنهكارند.

26- آهسته بسوى خانواده خويش رفت و گوساله چاقى آورد.

27- و غذاى آماده را جلوى آنان گذاشته گفت: چرا نميخوريد؟

28- از آنان ترس بدل بود، گفتند: نترس، و به او مژده پسرى دانا دادند.

29- زن ابراهيم فرياد زنان جلو آمد و سيلى بصورت خود زده گفت: پير زنى از كار افتاده و نازا؟! 30- گفتند: خداوندت اين چنين گفته است، كه او فرزانه و دانا است.

31- ابراهيم گفت: پس شما اى رسولان براى چه مهمى آمده‏ايد؟

32- گفتند: ما بسوى مردمى مجرم فرستاده شده‏ايم.

33- تا سنگهايى از گل بر سرشان بباريم.

34- كه از نظر پروردگارت براى اسراف كنندگان مقرر شده است.

35- آن گاه مؤمنين را از ميان آنان بيرون آورديم.

36- و در ميان آنان غير از يك خانواده از مسلمانان نيافتيم.

37- و در قوم لوط نشانه‏اى بر جاى نهاديم براى عبرت آنان كه از عذاب دردناك ميترسند.

 

 

لغات آيات:

فراغ- روغ بمعنى مخفيانه رفتن بطرف چيزى است، گفته ميشود: راغ‏ يروغ روغا و روغانا، و ميگويند (هو أروغ من ثعلب) يعنى: (فلانى از روباه مخفى كارتر است).

صرّة- عبارتست از صداى بلند و فرياد، و اين لغت از صرير گرفته شده است كه بمعنى صداى (جيره) در است، و به جماعت نيز (صرة) ميگويند.

امرؤ القيس ميگويد:

(فألحقنا بالهاديات و دونه‏ جواهرها فى صرّة لم تزيّل)

صكّ- بمعنى زدن با كوبيدن شديد است، و عبارتست از اينكه در حال راه رفتن پاهاى انسان بهم بخورد.

عقيم- بمعنى نازا است، و اصل عقم بمعنى بسته شدن است، و در حديث آمده است: (تعقم أصلاب المشركين فلا يستطيعون السجود) يعنى كمر مشركين خشك است كه براى سجود در پيشگاه خدا خم نميشود، و (داء عقام): دردى را ميگويند كه شدت يافته باشد، تا آنجا كه انسان از خوب شدن آن مأيوس شده باشد، و (معاقم الفرس) به مفاصل اسب گويند كه بعضى از آنها بعض ديگر را محكم كند، و عقيم و عقمة لباسى است كه داراى نشانها است و نشانهايى به آن بسته شده است، و به زن نازا گويند: (عقمت المرأة فهى معقومة) و به زنان عقيم، عقم و عقمت گفته ميشود، و نسبت بمردان نيز گويند: (رجل عقيم من قوم عقمى) و شاعر عرب گفته است:

(عقم النساء فما يلدن شبيهه‏ انّ النساء بمثله عقم)

يعنى: (زنان ديگر نخواهند زائيد، و مانند او را بدنيا نميآورند، زنان از زائيدن مانند او عقيم هستند).

و باد عقيم به بادى گويند كه نميتواند ابرها را آبستن باران كند.

و اينكه بعنوان يك مثال ميگويند: (الملك عقيم) يعنى رياست و سلطنت رابطه پدر و فرزندى را قطع ميكند، زيرا پدر بخاطر سلطنت فرزند خود را ميكشد.

خطبكم- خطب عبارتست از كار مهم، و از اين ريشه است خطبه، زيرا خطبه نيز سخنى است رسا بمنظور تثبيت مطلبى مهم كه با حمد و ثناى الهى شروع ميشود، و خطاب نوعى يادآورى است كه مهمتر از ابلاغ است.

 

 

معناى آيات:

پس از آنكه خداوند وعد و وعيد خود را براى گنهكاران بيان داشت، به دنبال آن بشارت حضرت ابراهيم و داستان هلاكت قوم لوط را بيان فرمود تا كفّار را بترساند كه ممكن است آنچه بر اينان نازل شده بر آنان هم نازل گردد، و لذا فرمود:

«هَلْ أَتاكَ» يعنى: اى محمد آيا برايت آمده است و اين لفظ در مواردى استعمال ميگردد كه انسان يك خبر گذشته را شنيده باشد، و گفته ميشود آيا چنين خبرى برايت آمده است؟ هر چند هم كه بداند آن خبر به او نرسيده است.

«حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ» كه اين ميهمانان در پيشگاه پروردگار محترم بودند، زيرا اينان فرشتگان محترمى بودند، و نظير اين آيه، آيه ديگرى است كه ميفرمايد: (بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ‏).

از مجاهد نقل شده است كه ابراهيم اين فرشتگان را احترام كرده بود، آنان را در جايگاهى رفيع نشانده خويشتن بخدمت آنان ميپرداخت، زيرا ميهمان افراد محترم هميشه محترم خواهد بود، و ابراهيم از همه مردم عصر خود بزرگوارتر و جوانمردتر بود.

و اينكه قرآن آن فرشتگان را ميهمان مى‏ناميد با اينكه از خوراكيها و نوشيدنيهاى حضرت ابراهيم (ع) چيزى نخورده‏اند؟، براى آنست كه اين فرشتگان بصورت ميهمان و بجايگاه ميهمان وارد شده بودند.

در عدد فرشتگان اختلاف شده است، از ابن عباس و مقاتل نقل شده است كه اينان دوازده فرشته بودند.

محمد بن كعب گويد: آنان عبارت بودند از جبرئيل بهمراهى هفت فرشته ديگر.

بعضى هم گفته‏اند: اينان سه فرشته بوده‏اند: جبرئيل و ميكائيل و يك فرشته ديگر.

«إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً» يعنى: هنگامى كه بر ابراهيم وارد شدند بعنوان احترام او گفتند سلام بر تو (اى اسلم سلاما)، حضرت ابراهيم (ع) هم در پاسخ آنان فرمود: (سلام)، و بعضى هم (سلم) خوانده‏اند، و اين قسمت در سوره هود تفسير شده است.

«قَوْمٌ مُنْكَرُونَ» از ابن عباس نقل شده است: يعنى ابراهيم پيش خود گفت اينان مردمى ناشناس هستند، زيرا ابراهيم آنان را از جنس بشر تصوّر كرده بود، و انكار عبارتست از نفى صمت امر و نقيض آن اقرار و اعتراف است.

«فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ» يعنى: آهسته از نزد ميهمانان بطرف خانواده خود رفت، و علت اينكه آهسته و مخفيانه رفت اين بود كه مبادا مانع شوند از تهيّه غذا، و اين يك كار معمولى است كه افراد ميهماندوست انجام ميدهند.

«فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ» براى ميهمانان خود يك گوساله چاق بريانى آورد، در جاى ديگرى آمده است (جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ)[1] يعنى گوساله بريان آورد[2] قتاده گويد: تمامى ثروت حضرت ابراهيم گاو بود.

«فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ» گوساله بريان را نزد آنان گذاشت كه بخورند، فرشتگان دست بطرف غذا نبردند، همين كه ابراهيم ديد غذا نميخورند، به آنان گفت:

«قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ» و در عبارت جملات محذوف هست.

«فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» يعنى همين كه از خوردن غذا خوددارى نمودند، از آنان ترس بدل راه داد، يعنى: از آنان ترسيد و فكر كرد كه اين ميهمانان نسبت به او قصد سويى دارند.

«قالُوا» يعنى: فرشتگان گفتند:

«لا تَخَفْ» اى ابراهيم نترس.

«وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ» و بشارت پسرى به او دادند كه پس از آنكه بزرگ شد و به سنّ رشد رسيد عالم خواهد شد.

از مجاهد نقل شده است اين پسر كه فرشتگان بشارت آن را به حضرت ابراهيم داده‏اند اسماعيل بوده است.

بعضى هم گفته‏اند كه اين پسر اسحاق بوده است، زيرا از ساره بوده است، و بيشترين مفسرين در باره اين داستان قلم‏فرسايى كرده‏اند، و قبلا هم تفسير شده است.

«فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ» از ابن عباس و مجاهد و قتاده نقل شده است يعنى: همين كه ساره زن ابراهيم اين بشارت را شنيد فريادكنان روى آورد.

از امام صادق (ع) روايت شده است كه ساره با شنيدن بشارت در ميان جماعتى آمد.

از سفيان نقل شده است پس از آنكه ساره بشارت را شنيد در ميان جمعى از همراهانش وارد شد[3].

و باين معنا است كه شروع به داد و فرياد كرد، همانگونه كه از زبان او نقل كرده است گفت: اى واى بر من.

«فَصَكَّتْ وَجْهَها» از مقاتل و كلبى روايت شده است يعنى: انگشتان خويشتن را جمع كرده و از روى تعجّب بر پيشانى خود كوبيد.

ابن عباس گفته است يعنى: سيلى بصورت خود زده است.

و صك در زبان عرب بمعنى زدن چيزى است بچيز ديگر با پهناى آن.

«وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ» يعنى: من پير زنى نازا هستم، چگونه فرزند خواهم آورد؟

«قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ» يعنى: همانگونه كه ما برايت بشارت داديم خدايت فرموده است: تو بزودى پسرى خواهى زائيد، هيچ شك بخودت راه نده.

«إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» كه خداوند از امور نهان آگاه است.

«قالَ» ابراهيم (ع) به آنان فرمود:

«فَما خَطْبُكُمْ»؟ پس كار شما چيست؟ و به چه منظورى آمده‏ايد؟

«أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ»؟ مثل اينكه گفته است: شما براى كارى بزرگ آمده‏ايد، كارتان چيست؟

«قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ» يعنى: ما بسوى مردمى مجرم فرستاده شده‏ايم، و مجرمين يعنى: افرادى كه نسبت بدستورات الهى نافرمانى ميكنند، و نعمتهاى او را كفران مى‏نمايند، و بدين جهت شايسته عذاب الهى و هلاكت هستند.

اصل واژه (جرم) بمعنى (قطع) است، بنا بر اين (مجرم) بمعنى قطع كننده واجب است بوسيله باطل، و اينان مجرمند بدين معنى كه رشته ايمان را با كفر قطع كرده‏اند.

«لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ» اين قسمت در سوره هود تفسير شده است.

«لِلْمُسْرِفِينَ» يعنى سنگهايى از گل بر سر آنان كه در گناه زياده روى كرده- اند از حد گذرانده بودند فرو فرستاديم، بعضى گفته‏اند: سنگها براى افرادى از قوم لوط كه غائب بودند فرستاده ميشد، و آنها كه حاضر بودند روستاها زير و رو شده بر سرشان خراب ميگرديد.

«فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» يعنى: در ديار قوم لوط آنچه افراد مؤمن كه بودند قبلا بيرون فرستاديم، و اين معنى در سوره هود (فأسر بأهلك …)[4] به آن اشاره شده است.

و خداوند به حضرت لوط فرمان داده است كه همراه آنان كه به او ايمان آورده‏اند از ديار خود خارج شوند تا گرفتار عذاب نشوند.

«فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» يعنى: غير از خانواده‏اى از مسلمانان كه لوط و فرزندانش باشند نيافتيم، خداوند قوم لوط را به ايمان و اسلام هر دو توصيف فرموده است، زيرا هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه مسلمان هم هست، و ايمان عبارتست از تصديق به تمام آنچه كه خداوند تصديق آن را واجب فرموده است، و اسلام عبارتست از تسليم شدن بوجوب عمل فريضه‏اى كه خداوند آن را واجب فرموده است، و انسان را نسبت بدان ملزم كرده است.

و جدان ضاله عبارتست از درك آن پس از جستجوى آن.

«وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً» يعنى و ما در شهر قوم لوط نشانه‏اى گذاشتيم.

«لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ» و اين نشانه به آنان ميفهماند كه خداوند آن قوم را بهلاكت رسانده است، و لذا ميترسند كه مانند آنان گرفتار عذاب نشوند

و ترك در اصل ضد فعل است و منافات دارد با اقدام به انجام عمل در جايى كه بر آن قدرت هست، و قدرت بر عمل قدرت بر انجام آنست، بنا بر اين ترك در افعال خداوند داخل نيست، پس در اينجا به اين معنى است كه ما در آن ديار عبرتى بر جاى نهاديم، و مانند اين آيه است آنجا كه ميفرمايد: (وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ …).

بعضى گفته‏اند كه عذاب قوم لوط بوسيله زير و رو شدن و انقلاب ديار آنان بوده است، زيرا از جا كنده شدن شهرها كارى است كه بجز خداوند از هيچكس ساخته نيست.

 

 

آيات 38- 46 ذاريات 51

[سوره الذاريات (51): آيات 38 تا 46]

وَ فِي مُوسى‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ (38) فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ (40) وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ (41) ما تَذَرُ مِنْ شَيْ‏ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ (42)

وَ فِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ (43) فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ (44) فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَ ما كانُوا مُنْتَصِرِينَ (45) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ (46)

 

ترجمه آيات:

38- و در موسى نيز نشانه‏اى است آن گاه كه او را با قدرتى آشكار بسوى فرعون فرستاديم.

39- و سپس فرعون با اطرافيانش از پذيرفتن حق سر باز زده گفت: موسى جادوگر است يا ديوانه.

40- فرعون و لشكريانش را گرفتيم، و آنان را در دريا افكنديم در حالتى كه فرعون سرزنش ميشد.

41- و در قوم عاد نيز نشانه‏اى است آن گاه كه بر آنان بادى بى خير و بركت فرستاديم.

42- بادى كه بر هيچ چيز نميگذشت مگر آنكه نابودش ميساخت.

43- و در قوم ثمود نيز نشانه‏اى است آن گاه كه به آنان گفته شد: تا مدّت معيّنى بهره بردارى كنيد.

44- اما از فرمان خداوندشان سرپيچى نمودند، در نتيجه نظاره‏كنان صاعقه بگرفتشان.

45- كه ديگر ياراى برخاستن نداشتند، و كسى بياريشان نشتافت.

46- و نيز قوم نوح را از پيش هلاك ساختيم كه آنان مردمى عصيان پيشه بودند.

 

 

قرائت آيات:

صاعقه- كسانى آن را «صعقه» خوانده، و بقيه ادباء «صاعقه» با الف قرائت نموده‏اند.

قوم نوح- أبو عمرو و أهل كوفه غير از عاصم «و قوم نوح» بكسر قوم و بقيه بنصب‏ قرائت كرده‏اند.

 

 

دليل قرائت:

صاعقه- ابو على گويد كه: ابو زيد گفته است صاعقه رعد و برقى است كه از آسمان فرود آيد، (و صاقعه) آن چيزى است كه بر سر فرود آيد، اصمعى گويد:

(صاقعه) و (صاعقه) هر دو به يك معنى است و اصمعى شعرى سروده است كه در آن ميگويد:

(يحكون بالمصقولة القواطع‏ تشقق البرق من الصواقع)[5]

و اما (صعقة) بعضى گويند: مانند زجرة است، و آن عبارتست از صدايى كه ناشى از صاعقه ميباشد.

بعضى از رجز خوانان گفته‏اند:

(لاح سحاب فرأينا برقه‏ ثم تدانى فسمعنا صعقه)

قوم نوح- و هر كس (قوم نوح) را بكسر خوانده است آن را عطف بر (و فى موسى) گرفته است يعنى: (و فى قوم نوح)، و قوله (وَ فِي مُوسى‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ‏) عطف است بر يكى از دو چيز يا عطف است بر (وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً)، و فى موسى يا اينكه است عطف است بر قوله (وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ‏) و فى موسى، يعنى: در فرستادن موسى آيات روشنى است، و نيز در قوم نوح نشانه‏اى است.

و هر كس قوم نوح را نصب داده و گفته است (وَ قَوْمَ نُوحٍ‏) در نصب آن نيز دو وجه جايز است كه هر دو حمل بر معنى است:

1- آنكه (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ) بمعنى أهلكناهم است، پس مثل آنكه گفته‏ است (و أهلكنا قوم نوح)[6].

2- آنكه (فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِ‏) بمعنى أغرقناهم است، مانند آن مى‏ماند كه گفته است (أغرقناهم و أغرقنا قوم نوح)[7].

 

 

لغات آيات:

بركنه- ركن عبارتست از آن قسمتى كه بر آن تكيه ميشود، گفته ميشود: ركن يركن‏[8] و ركن يركن بر وزن نصر ينصر.

مليم- كسى را گويند كه مرتكب عمل زشتى شده است كه بخاطر آن سرزنش ميگردد، و ملوم كسى است كه مورد سرزنش قرار گرفته است، و در مثل آمده است: (رب لائم مليم) و (رب ملوم لا ذنب له) يعنى: (چه بسيار كسانى هستند كه ديگران را سرزنش ميزنند در حالى كه خودشان شايسته سرزنش ميباشند) و (چه بسيار افرادى كه سرزنش ميشوند در حالى كه گناهى ندارند).

فعتوا- عتو و تجبّر و تكبّر به يك معنى است.

الريح- جمع ريح ارواح و رياح است، و (راح الرجل الى منزله) از اين ريشه است يعنى: (آن مرد به منزل خود بازگشت) همانگونه كه باد بر ميگردد.

الرميم- به چيزى گويند كه مغز آن بعلت از هم پاشيدگى فاسد شده باشد، و اما (رمه يرمه رما) و الشي‏ء مرموم يعنى: با تناسب قسمتى با قسمت ديگر اصلاح گرديده است، و در اصل رميم به استخوان پوسيده و پودر شده گفته ميشود.

 

معنى آيات:

آن گاه خداوند آنچه را كه بر سر امّتها گذشته است بيان كرده ميفرمايد:

«وَ فِي مُوسى‏» يعنى در باره موسى نيز آيه‏اى است.

«إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ» يعنى: او را با دليلى آشكار كه عبارت بود از عصا بسوى فرعون فرستاديم.

«فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ» يعنى: فرعون با تكيه بر لشكريان و قومش از پذيرفتن حق رويگردان شد، و لشكريان و قوم فرعون براى او مانند ستون هستند نسبت به ساختمان، و باء در جمله (بركنه) براى تعديه است، (أى جعلهم يتولّون).

«وَ قالَ» يعنى نسبت به موسى گفت:

«ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» يعنى: موسى ساحر است يا مجنون، و اين دلالت بر نادانى فرعون دارد، زيرا جادوگر كسى است كه داراى نيرنگهاى زيركانه باشد، و اين صفت با جنون منافات دارد، زيرا جنون صفت كسى است كه عقلش آشفته باشد، بنا بر اين چگونه ميتوان يك نفر را به اين دو صفت موصوف دانست؟! «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ» يعنى: آنان را به دريا افكنديم، همانگونه كه چيزى را در خشكى افكنند.

«وَ هُوَ مُلِيمٌ» در حالى كه فرعون با كفر و سركشى و انكارى كه داشت مورد سرزنش بود.

« «وَ فِي عادٍ» عطف است بما قبل يعنى: در مورد عاد نيز نشانه‏اى عبرت انگيز و آموزنده وجود دارد.

«إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ» يعنى: هنگامى كه فرستاديم به سوى آنان‏ «الرِّيحَ الْعَقِيمَ» بادى كه خيرى در پى ندارد، و نه ابرى را بارور ميسازد و نه درختى را، و نه براى خرمنى مفيد است، و نه براى حيوانى خاصيت دارد،و اين باد همانند زنى عقيم است كه فرزند نميزايد، زيرا اين باد بمنظور هلاكت آنان وزيده بود، آن گاه خداوند اين باد را توصيف كرده ميفرمايد:

«ما تَذَرُ مِنْ شَيْ‏ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ» يعنى: اين باد بر آنچه كه گذشت چيزى از آن بر جاى نگذاشت.

«إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ» يعنى: همه چيز را نابود مى‏ساخت، مانند گياهان خشكيده زمين كه سائيده شده باشد، بعضى هم گفته‏اند رميم استخوان پوسيده و سائيده شده است.

«وَ فِي ثَمُودَ» يعنى: در مورد قوم ثمود نيز نشانه‏اى است.

«إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا» چون هنگامى كه شتر مخصوص را پس كردند حضرت صالح به آنان فرمود سه روز از آب بهره گيريد، آنجا كه ميگويد:

«تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ، فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ» يعنى: آنان تكبّر ورزيده با گردنكشى از زير بار فرمان الهى شانه خالى ميكردند.

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ» ابن عباس گويد: يعنى پس از سه روز مرگ آنان را دريافت، و مقاتل گويد: آن عبارتست از عذاب، و صاعقه عبارتست از هر عذابى كشنده.

«وَ هُمْ يَنْظُرُونَ» در حالى كه به آن عذاب مى‏نگريستند و قدرت بر طرف ساختن آن را نداشتند.

«فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ» يعنى: قدرت بپاخاستن نداشتند، يعنى: از اين عذاب كه ديدند ديگر نتوانستند بپاخيزند.

«وَ ما كانُوا مُنْتَصِرِينَ» يعنى: كسى عذاب را از آنان بر طرف نميساخت.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: آنان از كسى نميخواستند كه عذاب الهى را از آنان دفع نمايد.

«وَ قَوْمَ نُوحٍ» يعنى و نيز قوم را قبلا هلاك نموديم.

«مِنْ قَبْلُ» يعنى: پيش از قوم عاد و ثمود.

«إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ» يعنى: آنان قومى بودند كه از اطاعت خداوند بيرون رفته به سوى نافرمانى او رو مى‏آورند، و از ايمان به سوى كفر ميشتافتند، و به همين جهت استحقاق هلاكت يافتند.

 

 

آيات 47- 60 ذاريات 51

[سوره الذاريات (51): آيات 47 تا 60]

وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (47) وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ (48) وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (49) فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ (50) وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ (51)

كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (52) أَ تَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ (53) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ (54) وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (55) وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ (56)

ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ (57) إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (58) فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ فَلا يَسْتَعْجِلُونِ (59) فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ (60)

 

ترجمه آيات:

47- ما آسمان را با قدرت بنا نهاديم، و هم چنان آن را گسترش خواهيم داد.

48- و زمين را گسترديم، كه خوب گسترده‏ايم.

49- و از هر چيز جفت آفريديم تا شما يادآور شويد.

50- پس به سوى خدا بشتابيد كه من از جانب او براى شما هشدار دهنده‏اى آشكار هستم.

51- و با خداوند خدايى ديگر مگيريد كه من از سوى او بيم رسانى آشكار هستم براى شما.

52- بدين ترتيب هيچ پيامبرى براى اسلافشان نيامد مگر آنكه او را جادو يا ديوانه خواندند.

53- آيا بهمديگر اين را سفارش كرده بودند؟ نه، بلكه آنان مردمى طغيانگر بودند.

54- حال كه چنين است تو نيز از آنان روى‏گردان كه سرزنش نخواهى شد.

55- و پند ده كه پند براى مؤمنان سودمند خواهد بود.

56- و من جن و انس را نيافريده‏ام مگر براى آنكه مرا بپرستند.

57- از آنان هيچ رزقى نميخواهم و نميخواهم كه غذايم دهند.

58- كه خداوند روزى دهنده و قدرتمند و استوار است.

59- آرى كه ستمگران همانند يارانشان از عذاب بهره خواهند داشت، شتاب ننمايند.

60- واى بحال آنان كه كافر شده‏اند از آن روز كه وعده‏شان ميدهند؟!

 

 

قرائت آيات‏

ذو القوّة المتين- در قرائتهاى نادر يحيى و اعمش (ذو القوّة المتين) بكسر متين قرائت نموده ‏اند.

 

 

دليل قرائت:

ابن جنى گويد: اين قرائت ممكن است به يكى از دو دليل باشد:

1- بدليل آنكه متين صفت (القوة) باشد، و متين را بمعنى ريسمان، آورده است، و منظورش آنست كه خداوند رشته و ريسمانش قوى است، مانند آنجا كه فرموده است (فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏).

2- آنكه متين در واقع مرفوع باشد كه صفت رزّاق باشد، ولى در ظاهر مجرور آورده شده است بخاطر هم جوارى با (القوّة) بنا بر گفتار عرب كه مى‏گويند:

(هذا حجر ضب خرب)[9].

ولى اين اعراب ضعيف است.

 

 

لغات آيات:

الأيد- أيد بمعنى قدرت است، گفته ميشود: (آد الرجل يأيد ايد) هنگامى كه انسان نيرومند گشته قدرت يابد، و مؤيّد به امر عظيم گويند.

لموسعون- ايساع بمعنى اكثار و فراوان ساختن است كه چيزى در جهتهاى مختلف برده شود.

ماهدون- ماهد بمعنى آماده كننده چيزى است، و آماده نمودن چيزى كه صلاحيت استقرار بر آن دارد، گفته ميشود (مهد يمهد مهدا و مهد تمهيدا) بمعنى (وطى‏ء توطئة).

أ تواصوا- تواصى بمعنى سفارش نمودن بيكديگر است، كه مردم بعضى به ديگران سفارش مى‏نمايند، و وصيّت بمعنى دستور دادن به كارهاى با اهميّت است با نهى از مخالفت.

ذنوبا- ذنوب در اصل بمعنى دلو پر از آب است كه هم مذكّر آورده ميشود و هم مؤنّث، شاعر عرب گفته است:

(لنا ذنوب و لكم ذنوب‏ فان أبيتم فلنا القليب)

و علقمه گويد:

(و فى كلّ حىّ قد خبطت بنعمة فحقّ لشاس من نداك ذنوب)

 

معناى آيات:

«وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ» از ابن عباس و مجاهد و ابن زيد و قتاده نقل شده است تقدير چنين است: (و بنينا السماء بنيناها بقوّة) يعنى: ما آسمان را آفريديم و آن را با نظامى خوب برپا داشته ‏ايم.

«وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ» بنقل از ابن عباس يعنى: ما قدرت داريم كه از آسمان با عظمت‏تر نيز بيافرينيم.

حسن گفته است يعنى: ما قدرت داريم كه به وسيله باران روزى مردم را بيشتر توسعه دهيم.

و بعضى گفته‏اند يعنى: ما نسبت به مخلوقات خود دستمان باز است و از آن عاجز نيستيم، بنا بر اين (موسع) بمعنى صاحب (سعه) است كه آن نيز بمعنى بى‏نيازى و توان داشتن است.

«وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها» تقدير چنين است: (فرشنا الأرض فرشناها) يعنى: ما بساط زمين را گسترديم.

«فَنِعْمَ الْماهِدُونَ» يعنى: ما كه اين كار را ميكنيم بمنظور منافع و مصالح بندگان خدا است، به بمنظور جلب منفعت و يا دفع زيانى است.

«وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ» حسن و مجاهد نقل كرده‏اند: يعنى ما از هر چيز دو صنف را آفريديم مانند شب و روز، آسمان و زمين، ماه و خورشيد، جن و انس، خشكى و دريا، نور و ظلمت.

از ابن زيد نقل شده است كه منظور از (زوجين) نر و مادّه است.

«لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» يعنى: براى آنكه بدانيد آفريدگار اين جفتها همگى يگانه و تك است كه هيچ چيز به او مانند نيست.

«فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» يعنى: با پرستش خالصانه خداوند از عذاب او به سوى رحمت و ثوابش بگريزيد.

بعضى هم گفته‏اند يعنى: بارها نمودن آنچه كه شما را سرگرم ميكند و از فرمانبردارى حق و اجراى دستورات الهى باز ميدارد بسوى خداوند بگريزيد.

از امام جعفر صادق (ع) نيز رسيده است كه منظور آنست كه به حج برويد.

«إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ» من از جانب خداوند.

«نَذِيرٌ» براى شما بيم دهنده از عذاب الهى هستم.

«مُبِينٌ» بيان كننده مأموريّت و رسالت خود براى شما هستم.

«وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ» يعنى: با خداوند معبود ديگرى را از پيكره‏ها و بتها ستايش نكنيد.

«إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ» و علّت تكرار اين جمله در آخر هر دو آيه اينست كه جمله دوم براى مطلبى آمده است كه اوّلى براى آن نيامده است، زيرا تقدير آيه اينست (انّى لكم منه نذير فى الامتناع من جعل اله آخر معه) يعنى: من از سوى‏ خداوند شما را بيم ميدهم كه خداى ديگرى با او قرار ندهيد، و تقدير جمله اينست: (انّى لكم منه نذير فى ترك القرار اليه بطاعته) يعنى: من از سوى خداوند شما را ميترسانم كه مبادا با فرمانبردارى او بسويش نشتابيد.

بنا بر اين تكرار اين جمله در آخر هر دو آيه مانند آنست كه بگويى: (أنذرك أن تكفر باللّه، أنذرك أن تتعرّض لسخط اللَّه.) و نذير كسى را گويند كه خبرى بدهد كه ضمن آن تحذير نيز باشد، و اين معنى ايجاب ميكند كه بصيغه مبالغه باشد.

و منذر صفت جارى بر فعل است.

و مبين كسى است كه حق را از باطل روشن كند، آن گاه ميفرمايد:

«كَذلِكَ» يعنى: كار بر اين روال است كه‏ «ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» يعنى: هيچ گاه براى امتهاى پيش از آنان- كفّار مكه- پيامبرى نيامده است مگر آنكه گفته‏اند او ساحر و حيله‏گر است يا مجنون است كه از نعمت عقل بى‏بهره ميباشد، و چيزى را درك نمى‏كند، سپس خداوند ميفرمايد:

«أَ تَواصَوْا بِهِ» يعنى: آيا اولين آنان به آخرينشان توصيه مى‏كردند كه پيامبران را تكذيب نمايند؟! و اين استفهام بمنظور توبيخ و ملامت آمده است.

«بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ» يعنى: اينان بيكديگر توصيه نميكردند، بلكه آنان مردمى طغيانگر بودند كه در معصيت خدا طغيان مى‏نمودند، و نعمتهاى فراوانى كه من به آنان دادم و بر آنان گشايش نمودم آنان را وادار نمود كه پيامبرانم را تكذيب كنند، آن گاه به پيامبر خدا (ص) ميفرمايد:

«فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» يعنى: از آنان رو گردان شو اى محمّد! زيرا تو رسالت خويش را انجام داده و آنان را بيم داده‏اى.

«فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ» يعنى: در مورد كفر و انكار آنان ديگر تو ملامت نخواهى‏ داشت، بلكه سرزنش و مذمّت براى آنان است كه دعوتت را نپذيرفته ‏اند.

مفسّرين گويند: پس از آنكه اين آيه نازل شد رسول خدا (ص) و مؤمنان اندوهناك شدند و فكر ميكردند كه ديگر وحى از پيامبر قطع شده است و ديگر عذاب الهى فرا خواهد رسيد، تا اينكه آيه بعدى نازل شد.

با سند از مجاهد روايت شده است ميگويد: على بن ابى طالب (ع) غمگين و در حالى كه دستارى بخود پيچيده بود بيرون آمد، و هنگامى كه آيه نازل شد (فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ‏) هيچكدام از ما نبود مگر آنكه يقين بهلاكت پيدا كرده بوديم، چون به پيامبر گفته شده بود از آنان روى بگردان، اما پس از آنكه نازل شد:

«وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» ما نفس راحتى كشيديم، كلبى گفته است يعنى بوسيله قرآن مؤمنين قومت را موعظه كن زيرا پند و اندرز براى مؤمنين سودبخش است.

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» يعنى: من جن و انس را نيافريده‏ام مگر براى آنكه مرا بپرستند و ربيع گفته است ليعبدون بمعنى (لعبادتهم اياى) ميباشد، يعنى آنان مرا عبادت كنند و شايسته پاداش نيك گردند.

و از مجاهد نقل شده است يعنى: من آنان را نيافريده‏ام مگر براى آنكه به آنان امر و نهى كنم و از آنان بخواهم كه مرا پرستش كنند.

لام در (ليعبدون) لام غرض است باين معنى كه هدف از آفرينش جن و انس آنست كه آنان را در معرض پاداش نيك قرار دهم، و اين بدست نمى‏آيد مگر بوسيله انجام دادن عبادتها پس اينطور ميشود كه خداوند هدفش از آفرينش جن و انس عبادت است، بنا بر اين اگر گروهى او را عبادت نكردند غرض و هدف آفرينش باطل نخواهد شد، و مانند كسى مى‏ماند كه غذايى را براى مردمى فراهم آورده و آنان را دعوت كرده است كه آن غذا را بخورند، و آن مردم حاضر شده‏اند، ولى بعضى از آنان از آن غذا نخورده است، در اين صورت آن شخص دعوت كننده به سفاهت موصوف نخواهد شد، و هدفش درست بوده است، زيرا خوردن غذا موقوف است به اختيار و انتخاب ديگرى، بهمچنين در مسئله مورد بحث هنگامى كه خداوند با دادن قدرت و وسيله و لطفهايى كه فرموده است مانع را از سر راه مكلّفين برداشته است و به آنان دستور داده است كه او را پرستش كنند هر كس با فرمان او مخالفت كند، اين نافرمانى از جانب آن شخص و بانتخاب او بوده است و ربطى به خداوند ندارد.

از ابن عباس نقل شده است معنى آيه اينست كه ما جن و انس را نيافريده‏ايم مگر براى آنكه خواه ناخواه اقرار به بندگى خداوند كنند.

«ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ» اينجا خداوند ميخواهد اين توهّم را دفع كند كه خداوند آنان را براى پرستش خود آفريده است تا از پرتو عبادت آنان نفعى برگيرد، و لذا بدنبال آن فرموده است كه هدف از آفرينش آنست كه سودى متوجه آنان گردد نه خداوند بزرگ، زيرا نفع رسيدن به خدا محال است چون ذات خداوند بى نياز است و بديگرى محتاج نخواهد شد، و بر عكس تمامى مخلوقات به او نياز دارند.

بعضى گفته‏اند: بدين معنا است من از آنان نميخواهم كه احدى از بندگانم را روزى بدهند، و نه خودشان را روزى دهند، و نميخواهم كه هيچكدام از بندگانم را غذا دهند، و اينكه اطعام را بخودش نسبت داده است، چون تمام مخلوقات عيال خدا هستند، و هر كس عيال ديگرى را غذا بدهد خودش را غذا داده است.

«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» خداوند روزى رسان بندگانش و مخلوقاتش همگى است، و نيازى به يارى دهنده ندارد.

«ذُو الْقُوَّةِ» يعنى: داراى قدرت است.

«الْمَتِينُ» يعنى: خداوند نيرومند است كه ضعف و عجز براى او امكان ندارد، زيرا او ذاتا نيرومند است به كسى گفته ميشود: (متن متانة فهو متين) هر گاه آن كس نيرومند باشد.

«فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا» يعنى: آنان كه بوسيله كفر و گناه به خويشتن ظلم كرده‏اند.

«ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ» يعنى: ستمگران همانند ديگر ياران خود كه به هلاكت رسيده‏اند مانند قوم نوح و عاد و ثمود از عذاب بهره‏اى خواهند داشت.

«فَلا يَسْتَعْجِلُونِ» بنا بر اين نبايد براى نازل شدن عذاب عجله داشته باشند، زيرا از نظر دور نخواهند بود.

«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ» و اين دلالت بر آن دارد كه عذاب آنان به روز قيامت افتاده است.

و ويل كلمه‏اى است عرب آن را به كسى ميگويد كه در هلاكت افتاده است.

 

 

نظم آيات:

رابطه و السماء بنيناها بأيد بما قبلش آنست كه در داستان قوم نوح نشانه و آيتى وجود داشت، و در آسمان نيز آيتى است بنا بر اين در معنى بهم ربط دارند.


[1] – كه يومهم مفعول فيه باشد براى يقع.

[2] – سوره رعد، آيه 2.

[3] – سوره طلاق، آيه 12 يعنى:( خداوند هفت آسمان و از زمين مانند آن را آفريد كه بين آنها فرمان نازل ميگردد)

[4] – تفسير قمى، جلد 2، صفحه 328.

[5] – شاهد بر سر اينست كه مثل با اينكه اضافه به ضمير معرفه شده است ولى بهمان دليل كه گفتيم توانسته است صفت براى رجل نكره قرار بگيرد.

ولى چون رجل نكره موصوفه است و در حكم معرفه ميباشد اين اشكال، وارد نيست كه در جواب نياز به اين توجيه باشد( مترجم)

[6] – مترجم گويد: چون ما مصدريه است جمله فعليه را تحويل مصدر برده مثل در حقيقت به اسم اضافه ميشود نه فعل كه اشكال اضافه شدن به فعل پيش بيايد و تقدير اينطور خواهد شد:( مثل ثمر الحماض) همانگونه كه مؤلّف نيز اشاره خواهد كرد.

[1] – سوره هود، آيه 69.

[2] – اما اينجا( عجل سمين) گوساله چاق است پس معلوم ميشود يك گوساله چاق بريان شده براى ميهمانان خود تهيّه ديده است.

[3] – بنا بر اين نقل( أقبلت فى رفقة) بود كه معنى شد، اما در دو نسخه ديگر آمده است:( اقبلت فى رنة) يعنى:( ساره در حالت ناله و فرياد آمد.)

[4] – سوره بقره، آيه 17 يعنى:( آنان در ظلمتها رها ساخت)

[5] – كه به جاى« صواعق»« صواقع» استعمال نموده است.

[6] – كه قوم بنا بر آنكه مفعول اهلكناى مقدر باشد منصوب است.

[7] – كه قوم بنا بر آنكه مفعول أغرقناى مقدر باشد منصوب است.

[8] – بر وزن حسب يحسب.

[9] – كه خرب هر چند صفت است براى حجر و در واقع هم مرفوع است ولى بخاطر هم جوارى با ضب كه مجرور است بجر خوانده شده است( مترجم)

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏23، ص: 334

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=