كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه ۱44-۱47
النوبة الاولى
– قوله تعالى-: قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ144- مى بينيم گشتن روى تو در آسمان فَلَنُوَلِّيَنَّكَ ما ترا گردانيم قِبْلَةً تَرْضاها بآن قبله كه مىخواهى و مىپسندى، فَوَلِّ وَجْهَكَ روى گردان شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ بسوى مسجد حرام وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ و شما كه امت وييد هر جا كه باشيد فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ رويهاى خويش سوى آن مىگردانيد، وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ و اينان كه ايشان را نامه دادند لَيَعْلَمُونَ نيك ميدانند أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كه اين قبله گردانيدن حق است و راست از خداوند ايشان وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ و اللَّه ناآگاه نيست از آنچه ايشان ميكنند.
وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ- و اگر آرى باينان كه ايشان را كتاب دادند بِكُلِّ آيَةٍ هر معجزه و هر نشانى كه ايشان خواهند ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ايشان پى نخواهند برد بقبله تو، وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ و نه تو بقبله ايشان پى خواهى برد، وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ و نه جهود بقبله ترسا و نه ترسا بقبله جهود وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ و اگر تو پى برى ببايست و پسند ايشان مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ از پس آنچه بتو آمد از دانش و نامه و پيغام إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ تو آن گه از ستمكاران باشى بر خويشتن.
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ- ايشان كه ايشان را نامه داديم يَعْرِفُونَهُ مىشناسند محمد را (به پيغامبرى) كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ چنانك پسران خويش را مىشناسند وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ و گروهى از دانشمندان ايشان لَيَكْتُمُونَ الْحَقَ گواهى راست پنهان ميدارند وَ هُمْ يَعْلَمُونَ و ايشان ميدانند.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ اين روى بكعبه كردن راست است و درست از خداوند تو فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ 147نگر تا در گمان افتيدگان نباشيد.
النوبة الثانية
– قوله تعالى-: قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ الآية …
اين آيت از روى معنى مقدم است بر سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ كه تا قبله با كعبه نگردانيدند ايشان نگفتند ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها- و سبب نزول اين آيت آن بود كه مصطفى آن گه كه در مكه بود پيش از هجرت نماز به كعبه كردى، پس چون هجرت كرد به مدينه رب العزة وى را فرمود تا نماز بصخره بيت المقدس كند، و آن را قبله گيرد تا جهودان را باسلام و تصديق وى رغبت بيشتر افتد.
و گفته اند كه دو شب از ماه ربيع الاول شده بود كه او را اين نقل فرمودند، پس شانزده ماه بر آن بماند و مصطفى را صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آرزو مى بود و مىخواست كه قبله او با كعبه گردانند، دو معنى را:- يك آنك كعبه قبله پدر وى ابراهيم بود، ميخواست تا قبله وى همان باشد. ديگر آنك جهودان ميگفتند محمد و ياران وى خود راه بقبله نمى بردند تا ما ايشان را بقبله خود راه ننموديم ندانستند، پس چون جبرئيل ع حاضر شد مصطفى آن آرزو كه در دل داشت با وى بگفت، جبرئيل گفت تو از من بر اللَّه گرامىترى و نواخت تو تمامتر است، از وى بخواه.
مصطفى ع ادب كار فرمود بزبان نخواست، دانست كه عالم الاسرار از مطلوب و مقصود وى آگاه است، و از خود گفته كه «من شغله ذكرى عن مسئلتى اعطيته افضل ما اعطى السائلين»
و راه خليل رفت، آن گه كه جبرئيل او را گفت- أ لك حاجة؟ فقال امّا اليك فلا. فقال- سل ربّك، قال- حسبى من سؤالى علمه بحالى.
پس چون جبرئيل سوى آسمان شد مصطفى عليه السّلام از پى وى بر آسمان مىنگرست، و منتظر مىبود تا خود جبرئيل بچه باز گردد و چه فرمان آرد، نه بس دراز شد كه جبرئيل فرو آمد و اين آيت آورد قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ- ديدم گشتن روى تو و پيچيدن دل تو و خواست و آرزوى تو بآسمان كه قبله خويش كعبه مىخواستى، فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها بآن سو مىگردانيم ترا كه مىخواهى و مىپسندى فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ روى گردان بسوى مسجد حرام آن مسجد با آزرم با شكوه بزرگ. وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ اين ناسخ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ است.
مفسران گفتند- آن نماز كه تحويل قبله با كعبه در آن افتاد نماز پيشين بود روز دو شنبه پنجم[1] ماه رجب هفتده ماه گذشته از مقدم رسول به مدينه، و پس از آن بدو ماه غزاء بدر بود و نصرت اهل اسلام بر كافران.
و گفتهاند كه آن موضع كه كعبه ور آنست پيش از عهد آدم قبلة فرشتگان بود، و از عهد نوح تا عهد ابراهيم عليهما السلام قبله بود و بروى بنا نبود. و در خبرست كه- از آن موضع، از بالا تا عرش و از نشيب تا ثرى قبله خلق عالم است. و نيز اجماع است كه اگر آن سنگ كه بناء كعبه است مثلا برگيرند، قبله باطل نشود و اگر از آن سنگ جايى ديگر خانه سازند كعبه نگردد.
فصل- بدان كه روى بقبله آوردن شرط درستى نماز است، و بگذاشتن قبله اندر نماز روا نيست مگر در دو حالت يكى در نماز شدت خوف، بهر جهت كه روى كند روا بود چون استقبال قبله متعذر و ناممكن بود.
ديگر مسافر در نماز تطوع، بآن جهت كه راه وى بود روى كند روا بود، و بيرون ازين دو حالت روا نيست اندر هيچ نماز قبله بگذاشت. و شافعى را دو قول است:- يكى اصابت عين قبله فرض است، يا اصابت جهت و اصابت جهت ظاهرترست و درست تر، كه در آن مشقت و حرج نيست. و بناء دين حنيفى جز بر آسانى و فراخى نيست، و هو المشار اليه بقوله تعالى وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ويقول النبى «بعثت بالحنيفية السهلة السمحة».
چون اين قاعده متمهّد گشت ناچارست هر مسلمانى را كه نماز كند شناختن دلائل قبله و راه بردن بآن، و دلائل آن يكى حدود مشارق و مغارب است، و چندانك لايق اين موضع است بيان آن رفت.
دليل ديگر معرفت قطب شمالى است در ميان فرقدين وجدى، هر كه خواهد تا قبله بداند اين قطب پس گوش راست خود كند، و گفته اند بر كران گوش كند، چنانك فرقدين و جدى گرد گوش وى همى گردد. و اين خصوص اهل مشرق راست. عراقين و حلوان و همدان و دينور و رى و قزوين و ديلم و طبرستان و گرگان و بلاد خراسان تا بنهر شاش. و اهل شام اين قطب پس گوش چپ گذارند تا رويشان بقبله باشد.
دليل سيم نسرين است- نسر طائر بسوى جنوب، و نسر واقع بسوى شمال، چون هر دو برابر يكديگر رسند در ميان آسمان، نسر واقع بر دست راست كنى و نسر طائر بر دست چپ، رويت بقبله باشد.
سفيان ثورى گفت- «اذا تحلّق النسران فبينهما قبلة» عبد اللَّه مبارك گفت قبله اهل خراسان ميان دو نسر است يعنى بوقت تحلق،و تحلق آن وقت باشد كه ستارگان عقرب نزديك باشند كه فرو شوند.
دليل چهارم- عيّوق است ستاره روشن، سوى راست مجره پيش از ثريا بر آيد. از سوى شمال، چون آن را وقت بر آمدن پس قفاء خود كنى رويت بقبله باشد.
دليل پنجم- ستارگان عقرب اند چون فرو ميشوند و زبانيان بر شمال قبله باشد و شوله بر جنوب و قلب برابر قبله فرو مىشود. و همچنين بمجرّه دليل توان گرفت هر گه كه شرطين و بطين مىبرآيند، در آن وقت مجره برابر قبله باشد. و بمنازل قمر هم توان گرفت هر گه كه منزلى از منازل قمر بمغرب فرو ميشود از آن منزل هفت منزل بر و لا برشمرى هفتم آن منزل كه فرو ميشود برابر قبله بود.
چنانك اگر شرطين بمغرب فرو شود ذراع بقبله بود، و اين قاعده بر همه منازل راست ميرود مگر در قلب عقرب كه فرو شدن منازل عقرب بهم نزديك بود، حساب آن بر هفت راست نيايد، لكن چون منازل عقرب فرو شود نعائم بقبله آيد، چون نعائم فرو شود بعد از يك ساعت بلده بقبله آيد، پس حساب بهفت باز آيد چنانك گفتيم.
و اين يك قسم است از اقسام علم نجوم كه شناختن آن واجب است. و بر جمله بدانك علم نجوم بر چهار قسم است:- يك قسم- از آن واجب، و آن علم شناخت اوقات نماز است، و شناخت قبله بدلايل چنانك بيان كرديم. قسم دويم مستحبّ است، و آن شناخت جهات و طرق است رونده را در برو بحر و ذلك فى قوله تعالى وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ. قسم سيم مكروه است، و آن علم طبايع است بكواكب و بروج. قسم چهارم حرام است، و آن علم احكام است بسير كواكب.
و آنچه از آن بابست كه آن را قياس نيست، و آن علم زنادقه است، و اليه اشار النبى «من اقتبس علما من النجوم اقتبس شعبة من السحر»
و قال ع:- «ما انزل اللَّه من السماء من بركة الّا اصبح فريق من الناس بها كافرين ينزل اللَّه الغيث فيقولون بكوكب كذا و كذا»
و قال صلى اللَّه عليه و آله و سلّم- «هل تدرون ما ذا قال ربكم؟ قالوا- اللَّه و رسوله اعلم، قال اصبح من عبادى كافرا بى و مؤمن بالكواكب- اصبح من عبادى مؤمن بى و كافر بالكواكب فامّا من قال مطرنا بفضل اللَّه و برحمته فذلك مؤمن بى و كافر بالكواكب، و امّا من قال «بنوء كذا و كذا، فذلك كافر بى و مؤمن بالكواكب».
قوله تعالى-: وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ …- الآية … چون قبله با كعبه گردانيدند بر جهودان صعب آمد و طعنها كردند و گفتند- محمد اين از بر خويش مىنهد و خود مىسازد، يك بار به بيت المقدس نماز كند، و يك بار به كعبه.
رب العالمين گفت- وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ- نيك ميدانند اينان كه تورية دادند ايشان را، كه اين قبله گردانيدن حق است و راست، كه در تورية خواندهاند و دانسته، آن گه ايشان را تهديد كرد گفت:- وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ اللَّه غافل نيست از آنچه ايشان ميكنند، همه ميداند، و فردا بقيامت جزاء آن بتمامى بايشان رساند، جاى ديگر گفت:- وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ
قال النّبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم «عجبت من غافل و ليس بمغفول عنه»
و فى معناه انشد:
| و لا تحسبنّ اللَّه يغفل ساعة | و لا انّما يخفى عليه يغيب | |
قوله تعالى- وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ الآية … فيه معنى اليمين، كانه قال- و اللَّه لئن اتيت. ميگويد- و اللَّه كه اگر باهل تورية و انجيل آرى هر معجزه و هر نشانى كه خواهند جماعت ايشان بر قبله تو گرد نيايند و قبله خود فرو نگذارند، و نه نيز تو بقبله ايشان پى خواهى برد. پس از آن كه اين آيت آمد ايشان طمع ببريدند و نوميد شند از بازگشت مصطفى بدين و قبله ايشان.
وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ- اين جهودان و اين ترسايان هر چند كه در مخالفت تو يكى شدند اما در دين و در قبله خود مختلفاند: قبله جهودان بيت المقدس است جانب مغرب، و قبله ترسايان جانب مشرق، و نه جهود پى برد بقبله ترسا و نه ترسا بقبله جهود.
قوله تعالى- وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ- الاهواء جمع هوى، و هو ما مالت اليه النفس، فهوت نحوه، هر چند كه اين خطاب با پيغمبرست اما جمله امت را ميخواند. چنانك جاى ديگر گفت يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ.
ميگويد- و اگر تو پى برى ببايست و پسند ايشان مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ از پس آنچه بتو آمد از دانش و نامه و پيغام إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ- تو آن گه از ستمكاران باشى بر خويشتن. آن گه خبر داد از مؤمنان اهل كتاب چون عبد اللَّه سلام و اصحاب او و گفت: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ الآية … اينان كه تورية داديم بايشان يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ محمد را بپيغامبرى، و گردانيدن قبله براستى و كتاب كه آورد از خداوند، بدرستى چنان مىشناسند كه پسران خود را كه زادند مىشناسند. و هيچ معرفت بالاى معرفت مادر و پدر بفرزندان نيست، خاصه معرفت مادر كه تمامترست و بى گمانتر.
و اين معرفت افزونى دارد بر معرفت نفس خود، از بهر آنك مرد از ابتداء وجود فرزند خبر دارد و با معرفت بود، و از ابتداء وجود خود تا روزگارى كه بر آيد فرا دانش آيد بى خبر بود، قال ابن عباس- لما قدم النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم المدينه، قال عمر لعبد اللَّه بن سلام لقد انزل اللَّه على نبى الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ فكيف يا عبد اللَّه هذا المعرفة؟
فقال عبد اللَّه- يا عمر، لقد عرفته فيكم حين رأيته كما اعرف ابنى اذا رأيته مع الصبيان يلعب و أنا اشدّ معرفة بمحمد منّى بابنى. فقال عمر و كيف ذلك؟ فقال- اشهد انه رسول حق من اللَّه و قد نعته اللَّه فى كتابنا، و لا ادرى ما تصنع النساء، فقال له عمر- وفقك اللَّه يا ابن سلام فقد اصبت و صدقت.
وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ- و گروهى ازيشان يعنى دانشمندان و خوانندگان ايشان كه بر جهودى ستيهندگاناند، و حق را مكابران و معانداناند، لَيَكْتُمُونَ الْحَقَ آنچه راست و درست از نعت و نبوت مصطفى عليه السّلام پنهان ميدارند. و از عامه ايشان مىپوشند، وَ هُمْ يَعْلَمُونَ و خود ميدانند، و در تورية ميخوانند كه اتباع دين محمد حق است، و اظهار نعت وى واجب.
قوله تعالى:- الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ- الآية …. اى- ما اخبرتك من امر الدين و القبلة و عناد اليهود و امتناعهم عن الايمان بذلك هو الحق و الصدق. ميگويد آنچه با تو گفتيم از كار دين و بيان قبله راست است و درست، حق اينجا بمعنى صدق است هذا قول حق اى صدق، و فعل حق اى صواب.
و آنچه در خبر است كه «العين حق و السحر حق اى كائن موجود و كذلك»
قوله ص «الجنة حق و النار حق و النبيون حق و الساعة حق»
– اين همه بمعنى موجود است و «حق» نامى است از نامهاى خداوند عز و جل و ذلك فى قوله وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ معنى حق در نام اللَّه آنست كه براستى خداست و بخدايى سزاست و بقدر خود بجاست.
ثم قال تعالى: فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ- اى من الشاكّين الذين كذبوا بذلك و دانوا بخلافه، و هذا ليس بنهى عن الشك، اذ الشك ليس يحصل بقصد من الشاك لكنّه حث على اكتساب المعارف المزيلة للشك كقوله تعالى إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ.
النوبة الثالثة
– قوله تعالى: قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ ….- الآية اعلمه انه بمرأى من الحق ليكون متأدّبا بادب الحق، فلمّا استعمل الادب و لم يسأل ما تمنّاه قبله، و لم يزد على النظر الى السماء، اعطاه افضل ما يعطى السائلين- چون خداوند كريم باشد و بنده عزيز بنده را بر شرط ادب دارد و راه عمل بوى نمايد، و توفيق دهد، آن گه وى را بآن عمل پاداش دهد، و در آن حرمت داشت بستايد گويد «فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ» «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ».
همچنين مصطفى را خبر داد كه تو بر ديدار مايى، و در مشاهده عزت مايى، نگر تا حرمت حضرت بشناسى و بادب سؤال كنى، لا جرم چون در دل وى حديث قبله بود بحكم ادب اظهار آن نكرد و آن آرزو در دل ميداشت تا از حضرت عزت خطاب آمد فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها آن آرزوى دل تو بدانستيم، و حسن ادب در ترك سؤال از تو بپسنديديم، و آنچه رضاء تو در آنست از كار قبله ترا كرامت كرديم، اى محمد هر چه در عالم بندگانند همه در طلب رضاء مااند و ما در طلب رضاء تو، همه در جست و جوى مااند و ما خواننده تو، همه در آرزوى نواخت مااند و ما نوازنده تو وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى كعبه اكنون قبله نفس خوددان و ما را قبله جان. چون از حضرت احديت آن نواختها روان گشت و آن كرامتها در پيوست زبان حال بحكم اشتياق گفت:
| يك ره كه دلت بمهر ما يا زانست | هجرانت كشيدن اى نگار آسانست | |
بو بكر شبلى گفت قدس اللَّه روحه:- قبله سه اند- قبله عام و قبله خاص و قبله خاص الخاص، اما قبله عام- كعبه است در ميان جهان، و قبله خاص عرش است بر آسمان، مستوى بر آن خداى جهان، و قبله خاص الخاص دل مريدان و جان عارفان فهم ينظرون بنور قلوبهم الى ربهم بنور دل خويش مىنگرند بخداوند خويش.
| گفتم كجات جويم اى ماه دلستان | گفتا قرارگاه منت جان دوستان | |
گفته اند- مصطفى در بدايت وحى و آغاز رسالت چون دعا كردى بزبان گفتى.بعبارت صريح، و در حال آن دعاء وى باجابت مقرون بودى، چنانك رب العالمين حكايت كرد از روز بدر كه مصطفى عليه السلام لشكر اسلام را مدد ميخواست فقال تعالى إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ. پس حال وى بجايى رسيد كه از حضرت عزت باشارت مليح وى، و بى عبارت صريح وى، باجابت پيوستى چنانك درين آيت گفت قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ … پس چنان شد كه بى اشارت و بى عبارت بانديشه مجرد اجابت آمدى. چنانك بخاطر وى فراز آمد كه چه بودى اگر اين گناهكاران امتم را بيامرزيدندى! اين آيت آمد بر وفق اين انديشه كه رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا پس كار بدان رسيد كه نه اشارت بايست نه انديشه دل، چنانك وقتى بر دل وى گران آمد نشستن ياران در حجره وى، رب العالمين آيت فرستاد و گفت فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا
____________________________________
[1] ( 1) فى نسخة ج: نيمه ماه رجب.
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول