کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانبیاء آیه101-112
7- النّوبة الاولى
(21/ 112- 101)
قوله تعالى:
«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» ايشان كه پيشى كرد ايشان را از ما خواست نيكو،
«أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ» (101) ايشان از آن آتش دور داشتگانند.
«لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها» آواز آتش نشنوند فردا،
«وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ» (102) و ايشان در آنچه دلهاى ايشان آرزو خواهد جاويدانند.
«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ» بيم مهين ايشان را اندوهگن نكند،
«وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ» و در بر ايشان مىآيند فريشتگان،
«هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (103) [و مىگويند ايشان را] اين آن روز نيكوى شما است كه وعده مىدادند شما را.
«يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ» آن روز كه بر نورديم آسمان را،
«كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» چون بر نوشتن سجل نامه را،
«كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ» چنان كه مردم را بيافريديم باز ديگر باره باز آفرينم،
«وَعْداً عَلَيْنا» كردن اين كه ما گفتيم بر ماست،
«إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ» (104) كه ما آن را خواهيم كرد.
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ» نبشتيم در آن نبشته كه نبشتيم،
«مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ» پس آن يادها كه در آن نوشتيم،
«أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها» كه اين جهان از جهانيان ميراث برند،
«عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (105) بندگان من آن گروه نيكان.
«إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً» درين سخن شرف وصيت و مدح بسنده است و آگاهى داد،
«لِقَوْمٍ عابِدِينَ» (106) گروهى را كه خداى پرستانند.
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» (107) و نفرستاديم ترا مگر بخشايشى جهانيان را.
«قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ» گوى بمن پيغام و فرمان ميدهند و آگاهى مىافكنند،
«أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ» كه خداى شما خداى يكتاست،
«فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (108) گردن نهيد و بگرويد؟
«فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر بر گردند از اسلام،
«فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى سَواءٍ» بگو آگاه كردم شما را همسانى را [تا من و شما در بودنى يكسان باشيم بدانش كه چه خواهد بود]،
«وَ إِنْ أَدْرِي» و من نميدانم،
«أَ قَرِيبٌ أَمْ بَعِيدٌ» كه سخت نزديكست يا دورتر يا ديرتر،
«ما تُوعَدُونَ» (109) آنچه شما را وعده مىدهند [از رستاخيزو عذاب شما]
«إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ» خداوند مىداند بلند گفتن از هر سخن،
«وَ يَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ» (110) و مىداند آنچه پنهان مىداريد،
«وَ إِنْ أَدْرِي» و گوى كه من ندانم
«لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ» مگر كه اين [فرا گذاشتن شما بدرنگ و نشتابيدن بعذاب] آزمايشى است شما را،
«وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ» (111) و بر خوردارى اندك تا يك چندى.
«قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» گوى خداوندا كار برگزار بسزا،
«وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ» و خداوند ما كه رحمن است يارى خواستن ازوست،
«عَلى ما تَصِفُونَ» (112) بر كشيدن بار اين ناسزاها و دروغها كه مى گوييد.
النّوبة الثانية
قوله: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، ابن عباس و جماعتى از مفسّران گفتند كه سبب نزول اين آيت آن بود كه صناديد قريش در حطيم حاضر بودند و گرد كعبه مقدّسه سيصد و شصت بت نهاده و آن را ميپرستيدند رسول خدا (ص) بر ايشان خواند:
«إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ»، كافران را اين سخن دشخوار آمد بانگ برآوردند گفتند: ميبينيد اين محمّد كه خدايان ما را زشت گويد و دشنام دهد؟ رسول خدا برفت و ايشان هم چنان در گفت و گوى بودند و در تحير، عبد اللَّه بن الزبعرى فراز آمد و گفت چه بودست شما را كه چنين متحيّر و متغيّر گشتهايد و در گفت و گوى رفته ايد؟ گفتند: محمّد خدايان ما را دشنام داد و ناسزا گفت كه:
«إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» گفت او را باز خوانيد تا من با وى سخن گويم، رسول خدا باز آمد، گفت: يا محمّد هذا شيء لآلهتنا خاصّة او لكلّ من عبد من دون اللَّه؟ اين خدايان ما راست على الخصوص يا هر معبودى كه فرود از اللَّه تعالى است؟ گفت همه راست بر عموم، ابن الزبعرى گفت: خصمت و ربّ هذه البنيّة يعنى الكعبة. دست بردم و خصم را شكستم، بخداى اين كعبه جهودان عزير را مىپرستند، ترسايان مسيح را مىپرستند، بنو مليح فرشتگان را مىپرستند، پس ايشان همه بدوزخند؟
رسول خدا گفت:«بل هم يعبدون الشياطين هى الّتى امرتهم بذلك»، فنزل اللَّه عز و جل، «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و هم عزير و المسيح و الملائكة. «أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ» لانّهم عبدوا من دون اللَّه و هم لذلك كارهون. و انزل فى ابن الزبعرى، «ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ». گفته اند كه: «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» دليلست كه مراد اصنام است نه فريشتگان و نه مردم، كه اگر ايشان مراد بودند من تعبدون گفتى.
و قيل اراد بقوله:«سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» جميع المؤمنين، و الحسنى السعادة و العدّة الجميلة بالجنّة.
و عن النعمان بن بشير قال: تلا على (ع) ليلة هذه الآية: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ». قال: انا منهم و ابو بكر و عمر و عثمان و طلحة و الزبير و سعد و عبد الرحمن بن عوف منهم، ثم اقيمت الصلاة فقام علىّ يجرّ رداه، و هو يقول:«لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها» يعنى صوتها اذا نزلوا منازلهم فى الجنّة.«وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»، كقوله: «وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ».
«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ» قال ابن عباس: يخرج اهل الايمان من النّار حتى اذا لم يبق فيها واحد منهم اطبقت النّار على اهلها اطباقا فيلحقهم عند ذلك فزع لم يلحقهم مثله قبله فذلك الفرع الاكبر، و قيل الفزع الاكبر النفخة الاخيرة الّتى يبعث عندها الخلق، و قيل حين يذبح الموت على صورة كبش املح على الاعراف، و الفريقان ينظران و ينادى يا اهل الجنّة خلود فلا موت، و با اهل النّار خلود فلا موت.
و گفته اند فزع مهين آنست كه بنده را بدوزخ برند زبانيه درو آويخته و خشم ملك بدو رسيده، و انواع عذاب گرد او در آمده. مصطفى (ص) گفت: روز قيامت سه كس را بر تل مشك اذفر بدارند از فزع اكبر ايمن گشته و بيم حساب بايشان نرسيده:
مردى كه قرآن خواند بىريا برضاء خدا اما مىكند در نماز قومى را كه بوى راضى باشند. ديگر مردى كه در مسجد مؤذّنى كند بى مزد در طلب رضاء خداى. سديگر مردى كه در دنيا برقّ بندگى مبتلا بود و در گزارد حق سيّد از طلب آخرت باز نماند.
قوله: «وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» فى الدنيا. آنان كه فزع اكبر ايشان را اندوهگين نكند فريشتگان رحمت باستقبال ايشان آيند بر در بهشت، و ايشان را تهنيت كنند و گويند: بشارت باد شما را بنعيم جاويدان و عزّ بيكران، اين آن روزست كه شما را وعده داده بودند در دنيا كه بكرامت رسيد و ثواب طاعت ببينيد.
«يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ» اى- اذكر يوم نطوى السّماء. و قيل تقديره، و تتلقاهم الملائكة يوم نطوى السماء. يعنى تطويها بعد نشرها كقوله: «وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ»، و قيل طيّها ابطالها و افناؤها، و قيل طيّها تبديلها «كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ»، قرأ حمزة و الكسائى و حفص و عاصم. للكتب على الجمع، و قرأ الآخرون للكتاب على الواحد، علماء، تفسير در معنى سجلّ مختلفند ابن عباس گفت و جماعتى مفسران كه: سجل صحيفه است مشتق من المساجلة، و هى المكاتبة و لام بمعنى على است. و كتاب بمعنى كتابتست. اى- نطوى السّماء على ما فيها من النّجوم كما تطوى الصحيفة على ما فيها من الكتابة. و قيل اللّام زائدة للتوكيد، و الكتاب بدل من السجلّ و المعنى، نطوى السّماء كطىّ الكتاب. و قيل اللّام لام العلّة اى- كطى الصحيفة لاجل الكتاب الّذى فيها كى لا يطلع عليه.
سدّى و جماعتى ديگر از مفسران گفتند: سجلّ نام كاتب است كه نويسنده صحيفه است آن گه خلاف كردند كه آن كاتب كيست؟ قومى گفتند نام كاتب رسول (ص) است، قومى گفتند نام فريشته ايست كه استغفار بندگان نويسد بمداد نور، قومى گفتند نام آن فريشته ايست كه صحايف اعمال بنده در دست وى است و پس از مرگ وى آن را در نوردد. ربّ العالمين طى آسمان بروز قيامت ماننده كرد بطى كاتب مر صحيفه خويش را يعنى چنان كه آسان بىرنج و دشوارى كاتب صحيفه در نوردد، ما آسمان بدان عظيمى بقدرت در نورديم بىتعذّر و تكلّف، اينجا سخن تمام شد آن گه بر استيناف گفت: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ» الكاف نصيب بنعيده، اى- اذا افنينا الخلق اعدناهم خلقا اى- قدرتنا فى الاعادة كقدرتنا فى الابتداء. و قيل خلقناهم من الماء ثم نعيدهم من التراب.
و قيل كما بداناهم فى بطون امّهاتهم حفاة عراة غرلا، كذلك نعيدهم يوم القيمة نظيره قوله: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» و به قال النبى (ص): «انّكم محشورون حفاة عراة غرلا كما بدانا اول خلق نعبده»
و عن عائشة قالت: دخل علىّ رسول اللَّه (ص) و عندى عجوز من بنى عامر فقال من هذه العجوز يا عائشة؟ فقلت احدى خالاتى، فقالت ادع اللَّه انّ يدخلنى الجنّة، فقال انّ الجنّة لا تدخلها العجز، فاخذ العجوز ما اخذها فقال عليه السّلام ان اللَّه ينشئهنّ خلقا غير خلقهنّ قال اللَّه تعالى: «إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً» الآية. ثم قال: يحشرون يوم القيامة حفاة عراة غلفا، فاول من يكسى ابراهيم خليل اللَّه، فقالت: عائشة واسواتاه و لا يحتشم النّاس بعضهم بعضا، قال: «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ» ثمّ قرأ رسول اللَّه:«كما بدانا اول خلق نعيده كيوم ولدته امه».
«وَعْداً عَلَيْنا» نصب على المصدر يعنى وعدناه وعدا علينا انجازه، «إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ» لا خلف لوعدنا و قولنا، و قيل معناه انّا كنّا فاعلين لما يريد اوّلا و آخرا لا فاعل للخلق سوانا.«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ» الزبور المزبور و هو المكتوب، يقال زبرت الشيء اى- كتبته. زبور نامى است هر كتابى را كه به پيغامبرى فرو آمد، و ذكر اينجا لوح محفوظ است. مىگويد ما نوشتيم و حكم كرديم در كتابهاى منزل به پيغامبران پس آن كه در لوح محفوظ مثبت كرده بوديم و نوشته، حمزه «فِي الزَّبُورِ» بضمّ الزّاء خواند، جمع زبر، و هى الكتب المنزلة، و قيل معناه قضينا و بينّا فى الكتب المنزلة الى الارض من بعد ما ذكرنا فيها من الوحى.
شعبى گفت زبور كتاب داودست و ذكر تورات موسى، و قيل الزبور كتاب داود، و الذكر القرآن، و بعد بمعنى قبل كقوله: «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» اى- قبل ذلك و مثله فى الظروف وراء، فانّه يكون بمعنى خلف و بمعنى امام و يستعمل لهما. معنى آنست كه ما در زبور داود نوشتيم پيش از قرآن محمد. «أَنَّ الْأَرْضَ» يعنى ارض الجنّة. «يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» المؤمنون، دليله قوله: «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ» و قال تعالى:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ» يعنى ارض الجنّة. و گفتهاند زمين اينجا زمين دنياست آن گه خلاف كردند كه كدام زمين است؟ قومى گفتند زمين مقدسه است و عبادى الصالحون بنى اسرائيلاند كه ميراث بردند از جبّاران. قومى گفتند زمين مصر است كه ميراث بردند از قبطيان. قومى گفتند همه زمين دنيا خواهد كه امت محمد ميراث بردند از جهانيان كه پيش از ايشان بودند، و هذا حكم من اللَّه سبحانه باظهار الدّين و اعزاز المسلمين و قهر الكافرين. قال اللَّه تعالى: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»، و قال وهب قرأت فى عدة كتب من كتب اللَّه سبحانه قال اللَّه عز و جل: «انّى لاورث الارض عبادى الصّالحين» من امّة محمّد.
«إِنَّ فِي هذا» اى فى هذا القرآن. «لَبَلاغاً» اى- وصولا الى البغية، من اتّبع القرآن و عمل به وصل الى ما يرجو من الثواب. و قيل بلاغا اى- كفاية. يقال فى هذا الشيء بلاغ و بلغة، اى- كفاية، و القرآن زاد الجنّة كبلاغ المسافر، و قيل انّ فى هذا اى- فى توريثنا الجنّة الصالحين لبلاغا و كفاية فى المجازاة. «لِقَوْمٍ عابِدِينَ» مطيعين للَّه سبحانه، و قال ابن عباس: اى- عالمين. و قال كعب هم امة محمد (ص) اهل الصّلوات الخمس و شهر رمضان سمّاهم اللَّه عابدين.
روى سعيد بن جبير عن ابن عباس عن النبى صلّى اللَّه عليه و سلّم انه قرأ «لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ»، قال: «هى الصّلوات الخمس فى المسجد الحرام جماعة».
قوله: «وَ ما أَرْسَلْناكَ» يا محمد. «إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» نعمة تشملهم قيل هى للمؤمنين خاصة و اليه ذهب ابن عباس. و قيل عام فيهم امنو الخسف و المسخ و العذاب يعنى من آمن به كتبت له الرّحمة فى الدنيا و الآخرة و من لم يؤمن به عوفى ممّا اصاب الامم قبله من الخسف و الغرق و نحوهما.
و قد قال صلّى اللَّه عليه و سلّم: «انّما انا رحمة مهداة».«قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ» اى- اخبر قومك يا محمد بانّ اللَّه اوحى الىّ انّ معبودكم معبود واحد و هو اللَّه. «فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»، لفظه الاستفهام و معناه الامر، اى- فاسلموا له و اعبدوه و لا تشركوا به شيئا، و الاسلام الانقياد لامر اللَّه و ترك مخالفته «فَإِنْ تَوَلَّوْا» اى- اعرضوا عن الاسلام، «فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى سَواءٍ»، هذا من فصيحات القرآن و احسنه اختصارا، معناه اعلمتكم لنستوى نحن و انتم فى العلم، و قيل معناه اعلمتكم ما امرت به و سويت بينكم فى الاعلام لم اخف عن بعضكم شيئا و اظهرته لغيركم، و قيل معناه آذنتكم على انّى حرب لكم و ان لا صلح بيننا لا كون انا و انتم فى العلم بالحرب على سواء لا يكون فيه خداع، و قيل على سواء صفة مصدر محذوف اى- آذنتكم ايذانا على سواء و قيل هو حال من الفاعل او من المفعول او منهما جميعا «وَ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ أَمْ بَعِيدٌ ما تُوعَدُونَ» اى- لا ادرى متى تكون يوم القيمة أ قريب ام بعيد، يقال هو منسوخ بقوله: «وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ»، و قيل معنى الآية، لا ادرى متى يحلّ بكم العذاب ان لم تؤمنوا.
«إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ يَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ» اى- يعلم ما تجهرون به من الكفر و ما تخفون، و قيل انّ الّذى يعلم السرّ و العلانية هو الّذى يعلم وقت قيام السّاعة.
«وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ» اى- ما ادرى لم اخّر عقابه عنكم فى الدنيا فلعلّ تأخيره ذلك اختبار لكم، لانّهم كانوا يقولون لو كان حقا لنزل بنا، و قيل معناه ما ادرى ما آذنتكم به اختبار لكم، و قيل ما ادرى لعلّ ابقاؤكم على ما انتم عليه فى الدّنيا.
«فِتْنَةٌ لَكُمْ» اى- عذاب لكم و قد يطلق لفظ الفتنة بمعنى العذاب. كقوله: «ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ» يعنى عذابكم. «وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ» لتتمتّعوا بحيوتكم الى الاجل المعلوم و هو الموت، و قيل الى يوم بدر و قيل الى يوم القيامة، و قيل لتتمتّعوا بحيوتكم الى اجل قد ضربه لكم لتزدادوا اثما فتستوجبوا زيادة العذاب.
«قل رب احكم بالحق» قرأ حفص عن عاصم، قالَ رَبِّ احْكُمْ بالالف على الاخبار عن الرسول (ص) بانّه دعا الى اللَّه تعالى ان يحكم بينه و بين قومه بالحقّ.
كما دعت الرّسل الّتى قبله حين قالوا ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق. و قرأ الآخرون قل ربّ احكم على الامر، اى- قل يا محمّد رب احكم بالحقّ. اى- اقض بيننا و بين اهل مكّة بالحقّ. فان قيل كيف قال احكم بالحقّ و اللَّه لا يحكم الّا بالحق؟
قيل الحقّ هاهنا بمعنى العذاب كانّه استعجل العذاب لقومه، فقيل يا محمّد اترك اختيارك فى امر الكفار و فوّض الامر فى ذلك الى حكم اللَّه بالحقّ بينك و بينهم و لا تستعجل عليهم بذلك و سلنى الحكم بالحقّ و لا تتعرّض لما لا تعلم عاقبته، و قيل معناه ربّ احكم بحكمك الحقّ، فحذف الحكم و اقيم الحقّ مقامه، امر ان يقول كما قالت الرّسل قبله: ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ.
«وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ» اى- و قل ربّنا الرحمن العاطف على خلقه بالرزق، «الْمُسْتَعانُ» المطلوب منه المعونة و النصر، «عَلى ما تَصِفُونَ» من الكذب و الباطل، و تقولون ما هذا الّا بشر مثلكم و اضغاث احلام و اساطير الاوّلين و اشباه ذلك.
النوبة الثالثة
قوله: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» الآية. سبقت لهم من اللَّه العناية فى البداية فظهرت الولاية فى النهاية. در بدايت عنايت بايد تا در نهايت ولايت بود، يك ذره عنايت ازلى به از نعيم دو جهانى، او را كه نواختند در ازل نواختند، و او را كه خواندند در ازل خواندند، دوستان او در ازل كاس لطف نوشيدند و لباس فضل پوشيدند كارها در ازل كرده و امروز كرده مىنمايد.
سخنها در ازل گفته و امروز گفته مىشنواند، خلعتها بنام دوستان در ازل دوخته و پرداخته و امروز مىرساند. «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» سوق المقادير الى المواقيت. ديرست تا با تو راز مىگويند تو اكنون مىشنوى، جلال عزت او قديم است تو امروز مىدانى، علم ازلى در ازل نيابت تو ميداشت در دانست صفات ازلى، سمع قديم در ازل نيابت تو مىداشت در سماع كلام ازلى، قيّم كه مال كودكى در دست دارد بنيابت او دارد، پس چون كودك بالغ شود بوى دهد.
ميگويد از روى اشارت كه شما اطفال عدم بوديد كه لطف قدم كار شما مىساخت و نيابت شما مىداشت، چه ماند از فضل و كرم كه آن با تو نكرد، بلطف قدم تكليف بسمع رسانيد، حكم بدل فرستاد، راز با جان گفت، رقم طاعت بر اطراف كشيد، ترا منتظر واردات غيب گردانيد كه اى منتظر وارد لطف ما! اى نظاره شاهد غيب ما! ولايت نراند در دل تو مگر سلطان سرما، حلقه در دل تو نكوبد مگر رسول برّما، اينست حقيقت حسن ازلى كه دوستان را سابق شد، و ربّ العزّه بر ايشان منت نهاد كه: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و ثمره آن حسنى ابديست كه ربّ العزّه وعده داده و گفته كه: «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ».
آن گه عاقبت و سرانجام اهل سعادت بيان كرد و سابقه ازلى را لاحقه ابدى در پيوست كه: «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ» روز رستاخيز در انجمن كبرى و عرصه عظمى از فريشتگان نداء «لا بُشْرى» شنوند نه خطاب «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» نه آواز سياست «اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ»، نه آواز درد فراق، نه نوميدى از رحمت، بلكه فريشتگان همى آيند جوق جوق و ايشان را بشارت مىدهند كه: «هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» اى- هذا يومكم الّذى وعدتم بالثواب، فمنهم من يتلقّاه الملك و منهم من يردّ عليه الخطاب و التعريف من الملك، فيقول جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ، قومى را بواسطه فريشته سلام كنند كه: «سلام عليكم ادخلوا الجنّة بما كنتم تعملون، قومى بيواسطه و ترجمان سلام ملك شنوانند كه: «تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ»، گويد جلّ جلاله: عبادى هل اشتقتم الىّ. بندگان من بمنتان آرزو ميبود، اين كرامتى و نواختى است كه فردا برستاخيز ببنده مؤمن رسد، اما امروز دلهاى ايشان چنانست كه آن عزيز راه گفته: قلوب المشتاقين منوّرة بنور اللَّه فاذا تحرّك اشتياقهم اضاء النور ما بين السّماء و الارض فيعرضهم اللَّه على الملائكة و يقول هؤلاء المشتاقون الىّ اشهدكم انّى اليهم اشوق.
مىگويد دلهاى مشتاقان منوّر است بنور الهى چون آتش شوق ايشان آسمان و زمين و عرش و كرسى را روشن كند، حق جلّ جلاله خطاب كند كه اى مقرّبان حضرت، اينان مشتاقان جمال و جلال منند گواه ميكنم شما را كه شوق من بايشان بيش از آنست كه شوق ايشان بمن.
«يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ» الآية. انّما كانت السّماء سقفا مرفوعا حين كان الاولياء تحتها، و الارض كانت فراشا اذ كانوا عليها فاذا ارتحل الاحباب عنها تخرّب ديارهم على العادة فيما بين الخلق فى تخريب الدّيار بعد مفارقة الاحباب، و قيل نطوى السّماء الّتى فيها عرجت بدواوين العصاة من المسلمين لئلّا تشهد عليهم بالاجرام و نبدّل الارض الّتى عصوا عليها غير تلك الارض حتّى لا تشهد عليهم. و قيل نطوى السّماء ليقرب قطع المسافة على الاحباب.
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ» كتب اينجا بمعنى اخبار است، و ذكر تورات است، و صالحون امّت محمّدند. مىگويد موسى را و داود را و امّت ايشان را خبر داديم كه امّت محمّد شايستگان و بر گزيدگان مااند، خاصگيان حضرت مااند هر چند بصورت بيگاه خاستند اما بمعنى بگاه خاستند، نحن الآخرون السّابقون.
بيگاه خيزان بودند در عالم قدرت، اما بگاه خيزان بودند در عالم مشيّت، صبح مشيّت سر بر ميزد كه ايشان بر خاسته بودند، لكن آفتاب اظهار قدرت فرو مىشد كه پيراهن عدم را چاك كردند، در خلقت مؤخّر بودند اما در خلعت مقدّم بودند، همه را باوّل آورديم و ايشان را بآخر، تا ذلّت همه با ايشان بگوئيم و رازهاى ايشان با كس بنگوئيم، «وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ» همه را اندك داديم و ايشان را مالامال، نبينى در مجلس شراب چون قومى بآخر رسند ساقى را گويند ايشان را قدح مالامال ده تا بمادر رسانى.
«مثل امتى مثل القطر لا يدرى اوله خير ام آخره، كيف تهلك امة انا فى اولها و عيسى فى آخرها».
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» در روزگار فترت پيش از مبعث مصطفى عربى جمال اسلام روى در نقاب عزّت كشيده بود، قومى بودند كه طبع را مؤثّر و محدث نهادند راهى بر گرفتند كه نهايت آن راه جز عمايت و ضلالت نبود، عقل را خداى نهاده، طبع را رسول ساخته، فلك را مقدّر گفته، مستحسنات عقل را شريعت ساخته مستنكرات طبع را مناهى گفته، باشكال و هيآت مشغول شده، بتدويرات و تزويرات روزگار بباد برداده، همى ناگاه آفتاب دولت شرع محمّدى (ص) از آفاق اقبال احدى پديد آمد كه: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ». تبّع ملك حمير مر كاهن خود را گفت: هل تجد ملكا يزيد على ملكى؟ هيچ ملك دانى كه افزونى دارد بر ملك من؟
كاهن گفت كه آرى پيغامبرى در راه است كه ملك او بر ملك عالميان بيفزايد، سيّدى و مهترى سرورى كه در پيشانى وى نور سجود بود در ابروى وى نور خضوع بود، در موى وى نور جمال بود. در چشم وى نور عبرت بود. در روى وى نور رحمت بود. در ميان دو كتف وى نور نبوّت بود، در دل وى نور معرفت بود، در سرّ وى نور محبّت بود، در كلام وى نور حكمت بود، در حكمت وى نور غيرت بود، در غيرت وى نور حضرت بود، انّه لبارّ مبرور ايّد بالظهور، و وصف فى الزّبور، و حصّلت امّته فى السفور. مفرّج الظلم بالنّور. احمد النبىّ طوبى لامّته حين يجئ و انشدوا.
| انّ الرسول لسيف يستضاء به | مهنّد من سيوف اللَّه مسلول |
| نبّئت انّ رسول اللَّه اوعدنى | و العفو عند رسول اللَّه مأمول |
مردى بود از زير دامن عبد اللَّه بن عبد المطّلب بيرون آمده و در اصلاب بشرى رفته لكن از غيب مددى در آمده و احوال و اقوالش مبدّل كرد كه: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»، خلق بشريت برداشتند و خلق قرآن بنهادند، نطق بشريت بستدند و نطق از وحى پاك بدادند كه: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى». لا جرم گوينده بشرع آمد، رونده بحق آمد، متحرّك بامر آمد، شب معراج بهشتها بر وى عرض كردند طرف و غرف بوى نمودند، ذرّهاى بآن التفات نكرد، اين طراز وفا بر كسوه صفاء وى كشيدند كه: «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى».
باز چون قدم بر بساط راز نماز نهاد گفت:«جعلت قرّة عينى فى الصّلاة»، روشنايى چشم ما در نمازست زيرا كه مقام رازست المصلّى يناجى ربّه. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» از رحمت وى بود كه ترا در هيچ مقام فراموش نكرد، اگر در مكّه بود و اگر در مدينه، گر در مسجد بود و گر در حجره، همچنين بر ذروه عرش و قاب قوسين ترا فراموش نكرد، در مكّه مىگفت:«وَ اعْفُ عَنَّا». و در غار مىگفت: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»، در صدر قاب قوسين مىگفت:«السّلام علينا و على عباد اللَّه الصّالحين»، در وقت وفات مىگفت:«اللَّه خليفتى عليكم».
فردا در مقام محمود بساط شفاعت گسترده مىگويد:امّتى، امّتى.
کشف الأسرار و عده الأبرار، ج۶