تفسیر بیان السعادة-الأحقاف

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سورة الأحقاف

سورة الأحقاف‏

همه‏ى اين سوره مكّى است، بعضى گفته‏اند: تنها آيه‏ى: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ مدنى است كه آن در مدينه درباره‏ى عبد اللّه بن سلام نازل شده است.

 

آيات 1- 8

[سوره الأحقاف (46): آيات 1 تا 8]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

حم (1) تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (2) ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (4)

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ (5) وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ (6) وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِينٌ (7) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفى‏ بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (8)

ترجمه:

(46/ 8- 1)

به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏

حم [حا. ميم‏].

كتابى است فروفرستاده از سوى خداوند پيروزمند فرزانه.

ما آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست، جز به حقّ و سر آمدى معيّن نيافريده ‏ايم و كافران از آنچه هشدار مى ‏يابند روى‏ گردانند.

بگو آيا شريكانى را كه به جاى خداوند قايل هستيد، نگريسته‏ايد، به من، بنمايانيد كه چه چيزى را در زمين آفريده‏اند، يا آيا در [آفرينش‏] آسمانها شركتى داشته‏ اند، اگر راست مى ‏گوييد كتابى پيش از اين [كتاب‏]، يا نشانه‏اى از علم براى من بياوريد.

و كيست گمراه‏ تر از كسى كه موجوداتى را به دعا خواند كه تا روز قيامت پاسخش را ندهند و ايشان از دعاى آنان بى‏ خبرند.

و چون مردم گرد آورده شوند، [آن معبودان باطل‏] دشمنان ايشان باشند و عبادتشان را منكر شوند.

و چون آيات ما روشنگرانه بر آنان خوانده شود، كافران درباره‏ى حقّ چون فراز آيدشان گويند، اين جادويى آشكار است.

يا گويند آن را برساخته است. بگو اگر آن را برساخته باشم، در برابر خداوند چيزى به سود من نداريد، او به آنچه به آن مى‏پردازيد آگاه‏تر است؛ او در ميان من و شما گواه بس، او آمرزگار مهربان است.

تفسير

[حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ‏] منظور از سماوات آسمانهاى عالم طبع و آسمانهاى عالم ارواح در عالم كبير و صغير است.

[وَ الْأَرْضَ‏] همان تعميم كه در آسمانها ذكر شد اينجا نيز جارى است‏ [وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِ‏] حقّى كه به‏وسيله حقّ آفريده شده است.

[وَ أَجَلٍ مُسَمًّى‏] اجل و مدّت معيّن براى آسمانهاى عالم صغير و زمين آن، همچنين آسمانهاى عالم كبير و زمين آن، چه آن نيز داراى‏ حاصل و مدّتى است كه تا اوّل عالم برزخ ادامه پيدا مى‏ كند.

[وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ‏] كفّار نسبت به آنچه كه بيم داده شده‏ اند اعراض مى‏كنند (يعنى توجّه به مورد انذار كه زيان‏بخش است ندارند) چون گمان مى ‏كنند ما ايشان را عبث و بيهوده آفريديم، در حالى كه ما انسان را براى كمال برتر به زمين آورديم و آنچه كه انذار شده‏اند عبارت از عقوبتى است كه از ترك پيروى ولايت مترتّب مى‏ شود، اعراض آنان عبارت از اين است كه التفات و توجّه به آن (عقوبت) ندارند و تدبّر در دفع آن نمى‏ كنند.

[قُلْ‏] به مشركين به خدا و ولايت بگو: [أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏] آنچه را كه جز خدا فرامى‏ خوانيد از قبيل بت‏ها، ستارگان، هواها، شياطين و ملايكه، يا آنچه را كه جز خلفا و جانشينان خدا يا بدون اذن خدا فرامى‏خوانيد از قبيل رؤساى ضلالت و گمراهى.

[أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ‏] آنان در خلق آسمانها هيچ شركتى ندارند. بعضى در خلق هيچ يك از اجزاى زمين و هيچ يك از اجزاى آسمانها شركت ندارند تا بدان وسيله مستحقّ عبادت شوند.

[ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا] اين جمله بدل از «أرونى» به صورت بدل اشتمال است، يعنى به من نشان بدهيد چه چيز خلق كردند، نوشته‏اى نشان دهيد كه در آن شركت اينان در آفريدن زمين ثبت شده باشد.

البتّه اين سخن بر سبيل تسليم و تنزّل است، يعنى اگر شما دليل عقلى نداريد از يك كتاب آسمانى يا غير آسمانى دليلى نقلى بياورد كه تقليد آن ممكن باشد.

[أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ‏] لفظ «اثارة» نقل كردن حديث و روايت آن است يعنى نوشته‏اى بياوريد كه اعتماد بر آن ممكن باشد و در آن جواز شركت داشتن شركا در خلق آسمانها و زمين ثبت شده باشد، يا حديث منقولى بياوريد كه ناشى از علم باشد، تفسير شده است به باقى مانده‏اى از علم پيشينيان كه اعتماد بر آن جائز و تقليد از آن ممكن است.

[إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏] اگر راست مى‏گوييد چه گفتن مانند چنين سخنى و اعتقاد به آن جائز نيست مگر آنكه دليلى عقلى صحّت آن را گواهى كند.

و اگر شما دليل عقلى نداريد لااقلّ بايد دليل نقلى داشته باشيد از نوشته يا روايتى كه اعتماد و تقليد از آن خردمندانه باشد.

از امام باقر عليه السّلام از اين آيه سؤال شد، فرمود: مقصود از كتاب تورات و انجيل است، امّا مقصود از «أثارة» علم جانشينان پيامبران عليهم السّلام است، پس از آنكه عجز و ناتوانى مشركين را در آوردن دليل عقلى يا نقلى ظاهر و آشكار نمود دليل عقلى و نقلى آورد تا بطلان گفتارشان را ثابت كند، پس فرمود: [وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ‏] آيا كسى گمراه‏تر از چنين شخصى وجود دارد كه جز خدا كسى را فرا مى‏ خواند كه اگر دعا و فراخواندن او را بشنود نمى‏ تواند پاسخ داده و او را مجاب نمايد تا چه رسد به آنكه مصالحشان را مراعات كرده و بر ضماير و اسرارشان آگاهى بيابد.

[إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ] آنان معبودها تا چندى كه در دنيا هستند دعاى عبادت‏كنندگانشان نشان را نمى‏شنوند، اگر بشنوند هم نمى‏توانند استجابت كنند و اگر قادر بر پاسخ بوده باشد بر اصلاحشان قادر نيستند؛ولى در روز قيامت نداى عبادت ‏كنندگان را شنيده و به آنان جواب مى ‏دهند، پاسخشان اين است كه عبادت مشركين را انكار مى‏ كنند.

[وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ‏] آن معبودها از اينكه كسانى آنها را عبادت مى‏ كرده ‏اند غافل بوده‏اند، تا چه رسد به اينكه بشوند و اجابت نمايند، اين خود دليل عقلى است كه دلالت بر عدم جواز عبادت و فراخواند آن معبودها مى ‏كند.

[وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ‏] آنگاه كه مردم در روز قيامت محشور شوند دشمن معبودهاى خويش گشته و نسبت به عبادتشان كفر مى‏ورزند. و اين دليل نقلى است كه از انبيا و اوصيا عليهم السلام نقل شده و در كتابهاى آسمانى و غير آنها ثبت شده است.

[وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ‏] و چون بر آنان آياتى كه دلالت آن آيات روشن است يا روشنى‏كننده مى‏باشد، خوانده مى‏شود.

[قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ‏] آن كافران هنگامى كه حقّ بودن آيات و نشانه‏ها ظاهر شد گفتند.

(از اين جهت اسم ظاهر به جاى ضمير گذاشته شد تا مورد اشاره مشخص باشد: [هذا سِحْرٌ مُبِينٌ‏] كه اين جادوست و باطل بودنش ظاهر و آشكارست.

[أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ‏] چون سحر و جادو تا حدودى شأن و مقامى پيش مردم داشته و در دلهايشان مى‏نشيند، از اين گفتار استدراك نموده و فرمود: بلكه مى‏گويند: حقّ و حقيقت بودن آن ساخته پيامبر است كه او به افترا به آن نام حقيقت داده است.

[قُلْ‏] در جواب‏شان بگو: [إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً] اگر من افترا بستم شما چيزى از عذاب خدا را از من دفع‏ نكنيد (چيزى از گناهان مرا تحمّل ننماييد)، چون شما چيزى از عذاب خدا را مالك نيستيد، تا بتوانيد آن را از من دفع نماييد.

يا مقصود اين است كه اگر من افترا، بسته باشم عاقل نيستم و بايد سفيه باشم، چون افترا چيزى جز در معرض و خشم خدا قرار گرفتن نيست و اگر بخواهم در معرض خشم خدا قرار گيرم تا پيش شما مورد قبول باشم سفاهت است و من بايد سفيه باشم، چون مقبول بودن نزد شما به حال من سودى نمى‏رساند، زيرا شما هيچ توانايى نداريد كه عذاب خدا را از من برداريد.

و بعد از باطل كردن افترا آنان را تهديد كرده و فرموده:

[هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ‏] خداوند داناترست به آنچه كه شما دفع مى‏كنيد [فِيهِ‏] مقصود همين گفتار آنان است كه گفتند: قرآن سحر و افترا است.

[كَفى‏ بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ‏] و خدا خود براى شهادت من و شما كافى است. اين جمله تهديد ديگرى براى آنان است.

[وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏] بين تهديد و اميدوارى را جمع كرده است همان‏طور كه شأن يك نصيحت‏ كننده‏ى كامل چنين است.

 

آيات 9- 14

[سوره الأحقاف (46): آيات 9 تا 14]

قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ (9) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ (11) وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ (12) إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (13)

أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (14)

ترجمه:

(46/ 14- 9)

بگو [من‏] پديده‏اى نوظهور در ميان پيامبران نيستم، نمى‏دانم بر من و بر شما چه خواهد رفت؛ تنها از وحيى كه به من مى‏شود، پيروى مى‏كنم، من جز هشداردهنده‏اى آشكار نيستم.

بگو بينديشيد اگر [قرآن‏] از سوى خداوند باشد، سپس منكرش شويد، [آيا ستمگر نيستيد؟] و گواهى از بنى اسرائيل بر همانند آن گواهى داده است، آنگاه او ايمان آورده و شما استكبار ورزيديد، بى‏ گمان خداوند ستم‏ پيشگان را هدايت نمى ‏كند.

و كافران در حقّ مؤمنان گويند اگر [اسلام/ ايمان‏] خير بود آنان بر ما در زمينه آن پيشى نمى‏گرفتند؛ و چون به آن راهياب نشدند، گويند اين بر ساخته‏اى كهن است.

و پيش از آن كتاب موسى رهنما و رحمت بود، اين كتابى است همخوان [با آن‏]، به زبان عربى [شيوا]، تا ستم‏پيشگان [مشرك‏] را هشدار دهد، بشارتى براى نيكوكاران باشد.

بى‏گمان كسانى كه گفتند پروردگار ما خداوند است، سپس پايدارى ورزيدند، نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند.

اينان بهشتيانند كه جاودانه در آنند، به پاداش كارى كه كرده‏ اند.

تفسير

[قُلْ‏] به آنان بگو: چرا رسالت مرا غريب مى ‏شماريد؟ من هم مانند ساير رسولان و فرستادگان بودم.

[ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ‏] من يك پديده‏ى جديدى از فرستادگان نيستم.

يا مقصود اين است كه من نيز از زمره‏ى همان فرستادگانى هستم، مانند من بشر بودند و مى‏ خوردند، مى ‏آشاميدند، نكاح مى ‏كردند و در بازارها راه مى‏ رفتند در عين حال از جانب خدا احكام مى ‏آورده و مردم را به توحيد فرا مى‏ خواندند.

[وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ‏] بر حسب مقتضاى بشر بودنم نمى‏ دانم بر سر من و شما چه خواهد آمد؟ پس شما چرا از من علم غيب طلب مى ‏كنيد؟

[إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَ‏] جز از آنچه كه بر من وحى مى‏شود فراتر نرفته از خواسته‏هاى شما و خودم پيروى نمى‏ كنم.

[وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ] و من بر حسب رسالتم هيچ شأن و مقامى جز انذار ندارم؛ اگر چه بر حسب ولايتى كه دارم هادى و رهبر شما هستم و بر چيزهايى قدرت دارم كه شما نداريد، چيزهايى را مى‏ دانم كه شما نمى‏ دانيد.

[مُبِينٌ‏] و اين صدق در انذار واضح و آشكار است، يا واضح ‏كننده‏ى انذار و راستى است.

[قُلْ أَ رَأَيْتُمْ‏] بگو آيا ديديد؟ (آيا دانستيد؟) [إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ‏] كه اگر اين قرآن، يا قرآن ولايت علىّ عليه السّلام و وحى كه بر من مى‏شود، يا همين رسالت يا ولايت على عليه السّلام كه مدّعى آن هستم: از جانب خدا باشد و شما به آن كافر شده‏ايد.

[بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ‏] و شاهدى از بنى اسرائيل گواهى بود كه اين كتاب وحى است؟ چه مى‏گوييد.

برخى گفته ‏اند: مقصود عبد اللّه بن سلام است كه علما بنى اسرائيل بود و اسلام آورد، بعضى گفته ‏اند: مقصود از شاهد موسى عليه السّلام است زيرا در كتابش تورات آمدن پيامبرى را ثابت نموده و آن شاهدى است.

[عَلى‏ مِثْلِهِ‏] بر اين گونه كه بر مثل باشد شهادت داده است، نه شهادت بر خود او، زيرا شاهد بنى اسرائيل شهادت نداد كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسول است، اين قرآن كتاب او، على عليه السّلام جانشين اوست.

بلكه شهادت داد كه نبىّ موعود همين شمايل و قيافه را دارد و به چنين چيزى دعوت مى‏كند، كتاب او چنين است، جانشين او داماد و پسر عموى اوست.

[فَآمَنَ‏] شاهد ايمان آورد.

[وَ اسْتَكْبَرْتُمْ‏] و شما از ايمان به آن استكبار ورزيديد.

جواب شرط در اينجا محذوف است، يعنى آيا شما ظالم نبوديد؟

و يا آيا مؤاخذه نمى‏شويد؟

[إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏] اين جمله جواب محذوف و دليل آن است، يا جواب به تقدير لفظ «فاء» است‏ [وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا] آنان كه به خدا و به رسولش يا به ولايت كافر شدند.

[لِلَّذِينَ آمَنُوا] به آنان كه ايمان آوردند گفتند:

[لَوْ كانَ‏] اگر رسول يا قرآن يا اين امر از رسالت يا ولايت خوب بود مسلمانان بر ما در اين كار سبقت نمى‏ گرفتند.

[خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ‏] و علّت اين گفتار آنان اين بود كه نظرشان به دنيا بود و تنها چيزى را خير (كار خوب) مى‏ديدند كه محسوس باشد و در انظار حتى خير باشد، مؤمنين در نظرشان از اراذل و اشخاص پست بودند، مؤمنين را از خودشان بدتر مى‏ دانستند، امر آخرت را بر امر دنيا قياس مى‏ كردند و چنين نتيجه مى‏گرفتند كه اگر قبول رسالت و ولايت كار خوبى بود ما كه سزاوارتر و از مؤمنين بهتر بوديم.

[وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏] اين جمله‏ى اخير جمله‏ى حاليّه و در مقام ردّ بر كفّار است، يعنى مى‏گويند: اين سخنان دروغ است و قبلا نيز مانند آن گفته شده است، درحالى‏كه قبل از آن كتاب موسى است كه آنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اعتراف دارند و اين خود شاهد بر صدق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است.

[إِماماً] در حالى كه آن كتاب موسى بر همه‏ى امّت موسى بلكه بر همه‏ى مردم امام و پيشواست.

[وَ رَحْمَةً] و سبب رحمت است.

[وَ هذا كِتابٌ‏] و اين قرآن مخالف و منافى كتاب موسى نيست تا به كتاب موسى اقرار كرده و قرآن را منكر شوند.

[مُصَدِّقٌ‏] و اين قرآن تصديق‏كننده‏ى كتاب موسى عليه السّلام است.

[لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ‏] امّا به زبان عربى، ستمكاران را بيم و نيكوكاران را بشارت كه اين انذار و آن بشارت دليل صدق قرآن است.

[إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا] تفسير: اين آيه و بيان آن در سوره‏ى سجده گذشت، اين آيه ردّ بر اين سخن مشركين است كه گفتند اگر اين رسالت خوب بود كه مسلمانان بر ما سبقت نمى‏ گرفتند.

اين آيه در عين حال قياس فاسد آنان را باطل مى‏ كند.

[فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏] و مى‏گويد: آنان كه خدا را ربّ خود دانسته و استقامت ورزيدند، ترس و اندوهى ندارند در سوره‏ى بقره بيان اختلاف اين دو فقره از عبارت گذشت.

[أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏] آنان جاودانه بهشتى‏اند و آن پاداش كردار آنان است.

 

آيات 15- 28

[سوره الأحقاف (46): آيات 15 تا 28]

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (15) أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ (16) وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (17) أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ (18) وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (19)

وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20) وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (21) قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (22) قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23) فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ (24)

تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى‏ إِلاَّ مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (25) وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (26) وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‏ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (27) فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (28)

 

ترجمه:

(46/ 28- 15)

و به انسان سفارش كرده‏ايم كه در حقّ پدر و مادرش نيكى كند [چرا كه‏] مادرش به دشوارى او را آبستن بوده و به دشوارى او را زاده است، [دوران‏] بار گرفتن و از شير گرفتن او سى ماه است، تا آنكه به كمال رشدش برسد و به چهل سالگى برسد گويد پروردگارا مرا توفيق ده كه بر نعمتت كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى سپاس بگزارم و كارى نيك كنم كه آن را بپسندى؛ و زاد و رود مرا نيز به صلاح آور؛ من به درگاه تو توبه كرده‏ام و من از مسلمانانم.

اينانند كه نيكوترين كارى را كه كرده‏اند، از ايشان مى‏پذيريم، در زمره‏ى بهشتيان از گناهانشان در مى‏گذريم؛ [اين همان‏] وعده‏ى راستينى است كه به آنان نويد داده شده است.

و كسى كه به پدر و مادرش مى‏گفت اف بر شما آيا به من وعده مى‏دهيد كه [از گور زنده‏] بيرون آورده خواهم شد، حال آنكه نسلهاى [بسيارى‏] پيش از من بوده‏اند [و زنده نشده‏اند]، آن دو به درگاه خداوند استغاثه مى‏كردند [و به او مى‏گفتند] واى بر تو، ايمان بياور بى‏ گمان وعده‏ى الهى راست است؛ و [او] گويد اين جز افسانه ‏هاى پيشينيان نيست.

اينانند كه در ميان امّتهاى جنّ و انس كه پيش از ايشان بوده ‏اند، حكم [عذاب‏] بر آنان تعلّق گرفته است؛ هم اينانند كه زيانكارند.

و هر يك را بر حسب آنچه كرده ‏اند درجاتى است، تا سر انجام جزاى اعمالشان را به تمام و كمال بدهد و بر ايشان ستم نرود.

و روزى كه كافران را به نزديك آتش [دوزخ‏] بدارند [و گويند] خير و خوشيهايتان را در زندگانى دنيويتان به پايان برديد و از آن بهره‏مند شديد؛ پس امروز به خاطر آنكه در روى زمين به ناحقّ استكبار مى‏ ورزيديد و به خاطر آنكه نافرمانى مى‏ كرديد، عذاب خواركننده را كيفر مى ‏بريد.

و از برادر عاديان [هود] ياد كن كه قومش را در احقاف هشدار داد؛ و پيشاپيش وى و پس از وى هشداردهندگانى به ميان آمده بودند [و گفت‏]جز خداوند را مپرستيد، كه من بر شما از عذاب روزى سهمگين مى‏ ترسم.

گفتند آيا به سراغ ما آمده‏اى كه ما را از خدايانمان بازدارى؛ پس اگر از راستگويان هستى، آنچه [از عذاب‏] به ما وعده مى‏دهى هم اكنون [بر سر ما] بياور.

گفت همانا علم نزد خداوند است و من رسالتم را به شما مى‏ رسانم، ولى شما را قومى مى‏ بينم كه نادانى مى‏ كنيد.

آنگاه چون آن [عذاب‏] را به هيئت ابرى ديدند كه رو به [دشت و] دره‏هايشان نهاده بود، گفتند اين ابرى است بارنده بر ما؛ نه بلكه آن چيزى است كه به شتابش مى ‏خواستيد، بادى است كه در آن عذاب دردناك است.

كه به فرمان پروردگارش همه چيز را نابود مى‏ كند؛ و چنان شدند كه چيزى جز خانه‏ هايشان ديده نمى‏ شد؛ بدين‏سان گناهكاران را كيفر مى‏ دهيم.

و به راستى به آنان در چيزهايى تمكّن داده بوديم كه شما را آن تمكّن نداده بوديم؛ و براى آنان گوشها و چشمها و دلها آفريده بوديم؛ امّا گوشها و چشمها و دلهايشان سودى به حالشان نداد؛ چرا كه آيات الهى را انكار مى ‏كردند و آنچه ريشخندش مى‏ كردند، ايشان را فروگرفت.

و به راستى چه بسيار از شهرهايى را كه پيرامونتان بود، نابود كرديم و آيات [خود] را گونه‏گون بيان كرديم، باشد كه بازآيند.

پس چرا كسانى كه به جاى خداوند به پرستش گرفته بودند، كه مايه‏ى تقرّبشان شود، يعنى آن خدايان ياريشان ندادند؟ بلكه از ديد آنان گم‏وگور شدند، اين است افتراى ايشان و آنچه بر مى‏ ساختند.

تفسير

[وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ‏[1] بِوالِدَيْهِ إِحْساناً] اين جمله از ما قبلش منقطع و بيان حال اشخاص يا شخص مخصوصى است، آوردن ادات عطف و لفظ «واو» بدان جهت است كه موهم اتّصال به ما قبل باشد، گويا كه چنين گفته باشد:

كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت نمودند بر آنچه كه به آن توصيه كرديم و امر نموديم و به انسان توصيه كرديم كه نسبت به پدر و مادرش نيكوكار باشد.

[حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً] چون خداى تعالى خواست در حقّ ما در بيشتر توصيه و سفارش نمايد آنچه را كه مادر از زحمات فرزند متحمّل مى‏شود ذكر نمود.

[حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏] ذكر معناى «اشدّ» در سوره‏ى انعام و سوره‏ى يوسف و غير آن دو گذشت و بيان اين مطلب نيز در همان‏جا گذشت.

[وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ‏] و به چهل سالگى كه كمال قوّت عقلانى است رسيد، گفت: يعنى شايسته است بگويد: بنا بر آنكه آيه عام باشد يا حتما مى‏ گويد، كه در اين صورت آيه مخصوص به حسين عليه السّلام است، چنانچه در اخبار ما آمده است.

[رَبِّ أَوْزِعْنِي‏] خدايا به من الهام نما يا مرا در شكر نعمت ولع و حرص قسمت كن و ارزانى دار.

[أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَ‏ وَ عَلى‏ والِدَيَ‏] تا به نعمتى كه بر من و پدرم بخشيدى سپاس گويم اين كلمه دلالت مى‏كند بر اينكه اين آيه مخصوص به حسين عليه السّلام است.

(زيرا خدا به او و پدرش على عليه السّلام نعمت ولايت بخشيد).

[وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي‏] و آن عمل شايسته‏اى انجام دهم كه بدان راضى باشى و در سالهاى پس از من نيز.

در خبرى آمده است كه اگر نمى‏ گفت: فِي ذُرِّيَّتِي‏ همه‏ى ذريّه‏ى امام حسين عليه السّلام ائمّه مى‏ شدند.

[إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ‏] من به سوى تو از هر چيزى كه مرا از تو باز دارد، توبه مى‏كنم.

[وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ‏] و من از مخلصين و فرمانبرداران هستم.

[أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا] آنان كسانى هستند كه نيك‏ترين عملشان را مى‏ پذيريم.

در اينجا با لفظ جمع آورد تا آيه تعميم داده شود.

[وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ‏] و از بديهايشان مى‏گذريم و با وعده راست از زمره بهشتيان‏اند.

[الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ‏] كه اين گونه به آنها وعده داده شده است.

امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه فاطمه عليها السّلام به حسين عليه السّلام حامله شد، جبرئيل خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد: فاطمه عليها السّلام به زودى پسرى به دنيا مى‏آورد كه امّت تو بعد از تو او را مى‏كشند، لذا آنگاه كه فاطمه عليها السّلام به حسين عليه السّلام حامله گشت، حمل او را خوش نداشت و هنگام وضع حمل نيز خوش نداشت.

سپس امام صادق عليه السّلام فرمود: در دنيا مادرى ديده نشده است كه پسرى به دنيا آورد و او را خوش نداشته باشد، و لكن فاطمه عليها السّلام را اين‏ وضع حمل خوشايند نبود، چون مى‏دانست كه فرزندش كشته خواهد شد، فرمود: در همين باره اين آيه نازل شده است‏[2].

در روايت ديگرى آمده است: جبرئيل به سوى زمين فرود آمد و عرض كرد: يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله پروردگار تو سلام مى‏رساند و به تو مژده مى‏دهد كه او در ذريّه‏اش امامت و ولايت و جانشينى قرار داده است، پس رسول خدا فرمود: من راضى شدم، سپس به فاطمه عليها السّلام بشارت داد و او نيز راضى شد.

امام صادق عليه السّلام فرمود: اگر نگفته بود: «أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي» همه‏ى ذريّة امام حسين عليه السّلام امام مى‏ شدند، فرمود: امام حسين عليه السّلام از فاطمه عليها السّلام و از هيچ زنى شير نخورد، بلكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏آمد و انگشت شست خويش را در دهن او مى‏ گذاشت، امام حسين عليه السّلام آن را مى‏ مكيد، همين تا دو و سه روز كفايت مى‏ كرد.

و بدين ترتيب گوشت امام حسين عليه السّلام از گوشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روييده … و خون او از خون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و هيچ فرزندى شش‏ ماهه به دنيا نيامده جز عيسى بن مريم و حسين عليه السّلام. و در نزول اين آيه درباره‏ى امام حسين عليه السّلام قريب به اين مضمون اخبار ديگرى نيز آمده است.

[وَ الَّذِي قالَ‏] اين جمله عطف بر «الانسان» يا به تقدير «اذكر» و عطف به اعتبار معناست، گويا گفته است: به ياد آور كسى را كه بعد از رسيدن به چهل سالگى گفت: «أوزعنى» و همچنين به ياد آور كسى را كه به پدر و مادرش كلمه‏ى «أفّ» گفت.

[لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما] لفظ «أفّ» اسم به صورت و كلمه‏ى ناراحتى و دلتنگى است، يعنى اين را هم به ياد آور، در مقابل اوّلى قرار بده تا خوب اوّلى و زشتى دوّمى آشكار و روشن گردد.

و ممكن است مبتدا باشد و لفظ «اولئك» خبر آن و جمله عطف شده باشد.

[أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ‏] از قبرم به صورت زنده خارج شوم‏ [وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ‏] امّت‏هاى پيشين‏ [مِنْ قَبْلِي‏] احدى از امّت‏هاى پيشين برنگشت و از قبرش زنده خارج نشد.

[وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ‏] لفظ «ويل» در اصل «وى» و «لك» است، لفظ «وى» كلمه‏ى تعجّب است، گويا كه گفته است: تعجّب براى توست، ممكن است لفظ «ويل» اضافه به «كاف» شده و معناى آن اين است كه تعجّب را بگير، با مخفّف «ويل» و «لك» است، يعنى واى بر تو.

[آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏] اين كلمه در سوره‏ى انعام و انفال و نحل و غير آن سوره‏ها با بيان آنها گذشت.

قمىّ گفته است: اين آيه درباره‏ى عبد الرحمن بن ابى بكر نازل شده است.

[أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ‏] بر آنان حتم شده است كه اهل آتش مى‏باشند [وَ لِكُلٍ‏] و براى هر يك از دو گروه، يا هر يك از افراد دو گروه‏ [دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا] درجاتى كه ناشى از عمل‏هاى آنانست، يا به خاطر آنچه كه عمل كردند.

يا آن درجات عبارت از جزا و پاداش عمل‏هاى آنان است، يا عبارت از خود اعمال آنان است بنا بر تجسّم اعمال و مقصود از درجات اعمّ از درجات (مراتب برتر) و دركات (مراتب پست‏تر) است.

[وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ‏] لفظ «ليوفّيهم» به صورت غايب و متكلّم خوانده شده، آن عطف بر محذوف است، يعنى به آنان به علّت اعمالشان پاداش مى ‏دهد و عملشان را به طور كامل پاداش مى ‏دهد.

[وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ] اين جمله عطف بر محذوف است، يعنى در دنيا يا در برزخ اعمال آنها را كامل مى‏دهد يا در دنيا يا در برزخ مورد ظلم و ستم واقع نمى‏شوند، همچنين روزى كه كفّار عرضه مى‏شوند و ممكن «يوم» متعلّق به لفظ «يقال» محذوف باشد، تقدير آيه چنين است: يوم يعرض الذين كفروا على النار يقال لهم روزى كه كافران را بر آتش عرضه نمايند به آنان گفته مى‏شود: [أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ‏] آيا شما نبوديد كه جهات الهى را كه پاكيزه‏تر از هر پاكيزه‏اى است از بين برديد؟! [فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا] و به سبب اشتغال به دنيا و پيروى از هواهاى نفسانى جهات الهى را از بين برديد تا جايى كه شيطان بر شما تسلّط يافت، هر كس كه شيطان بر او مسلّط شود جهات الهى از او فرار مى‏كند.

[وَ اسْتَمْتَعْتُمْ‏ بِها] در دنيا يا به سبب دنيا بهره‏هاى اين جهان گرفتيد.

[فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ‏] امروز پاداش شما عذابى است كه سبب خوارى مى‏ شود، كه آن عذاب مضاعف است، چون عذاب جسم و نفس است.

[بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ‏] مقصود از استكبار ظاهر شدن با انانيّت و تحقير خلق است و منظور از فسق خروج از طاعت كسى است كه بايد مورد اطاعت قرار گيرد.

[وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ] به ياد آور برادر قوم عاد را كه هود باشد.

اين جمله به اعتبار معنا عطف شده است، گويا كه گفته است: به ياد آور كسى را كه مادرش حمل او را خوش نداشت و به ياد آور كسى را كه به پدر و مادرش «افّ» گفت و به ياد آور برادر عاد را.

[إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ‏] لفظ «أحقاف» جمع «حقف» با كسره شنى است باد آن را به صورت كوهى مستطيل و بلند در آورده باشد، يا شن بزرگ كه به صورت كوه دايره‏اى يا كج مى‏باشد و «احقاف» اسم شهرهاى قوم هود است و در تعيين آن اختلاف شده است.

قمى گفته است: شهرهاى احقاف از «شقوق» تا «اجفر» كه آن چهار منزل بوده است.

و در مجمع آمده است: احقاف صحرايى است بين «عمان» و «مهرة» و برخى گفته ‏اند: شنزارى است بين عمان تا حضرموت، بعضى گفته‏ اند: شنزارى است كه مشرف بر درياست در جانب يمن و داراى درخت است.

برخى گفته ‏اند: زمينى است كه در خلال آن شن است.

[وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ] كه در آنجا رسولان و انذاركنندگان چندى بودند.

[مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ‏] پيش از (هود) و پس از او.

[أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ‏] عذابى كه مقدار روز آن بزرگ است، يا بلاى آن بزرگ است.

[قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا] گفتند: آمدى كه ما را از خدايان خويش منصرف سازى.

[فَأْتِنا بِما تَعِدُنا] اگر راست مى‏گويى آنچه را كه از عذاب خدا وعده مى‏ دهى بياور.

[إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ‏] كه اگر در ادّعاى رسالت و وحى و نازل شدن عذاب از راستگويان هستى.

[قالَ‏] آن انذاركننده يا هود گفت:

[إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ‏] علم به وقت عذاب فقط نزد خداى تعالى است و من علم به وقت عذاب ندارم تا به شما خبر بدهم يا در آن عجله كنم، اين كنايه از آن است كه عذاب با قدرت خداست نه به قدرت رسول خدا بر حسب رسالتش.

[وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ‏] اين گفتار و مانند آن خروج از انانيّت و اظهار عجز از تصرّف در ملك خدا و به بندگانش مى‏باشد، اين معنا عادت و خوى انبيا و اوليا عليهم السّلام است.

[وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ‏] و لكن مى بينم شما را قومى كه در جهل و نادانى فرورفته ‏ايد يا متّصف به جهل هستيد، يا نمى‏ دانيد كه رسولان به رحمت مبعوث شده‏اند نه به عذاب، لذا وعده مى‏ دهند و در آنچه كه وعده مى‏دهند سستى و تأمّل به خرج مى ‏دهند.

[فَلَمَّا رَأَوْهُ‏] پس وقتى كه ديدند آنچه را كه وعده داده شده بودند.

[عارِضاً] ابرى كه بر افق ظاهر و عارض مى‏شود.

[مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا] ملايكه يا هود يا خداى تعالى فرمود:

[بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ‏] بلكه اين عذاب چيزى است كه خودتان به آن تعجيل كرديد.

[رِيحٌ‏] اين لفظ بدل از لفظ «ما» مى‏ باشد.

[فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ] لفظ «تدمّر» از تدمير است، آن به معناى مبالغه در نابودى است.

[كُلَّ شَيْ‏ءٍ] هر چيزى از نفس‏ها و مال‏ها.

[بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى‏ إِلَّا مَساكِنُهُمْ‏] لفظ «يرى» با تا فوقانى به صورت معلوم و مجهول و با يا تحتانى به صورت مجهول خوانده شده، لفظ «مساكنهم» از نظر اعراب تابع فعل و بر حسب قرائت آن مى‏ باشد.

و معناى آيه اين است: نمى‏ بينى مگر سكون يا محلّ سكونت آنان را.

[كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ‏] آرى اين چنين به بزهكاران جزا مى‏ دهيم.

داستان آنان در سوره‏ى اعراف و سوره‏ى هود گذشت.

[وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ‏] لفظ «إن» نافيه يا شرطيّه است كه جواب آن محذوف است.

[وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً] و براى آنان گوش و چشم و قلب قرار داديم همان‏طور كه براى شما قرار داديم.

[فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ] گوش و چشم و قلب آنها نتوانست آنها را از عذاب خدا بى ‏نياز كند، يا هيچ نوع بى ‏نيازى نتوانست بياورد، پس شما به گوش و چشم و دلها و دقّت تدبير خود مغرور نشويد.

[إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ‏] و آنها نيز آيات خدا را انكار مى‏ كردند همان‏طور كه شما امروز انكار مى‏ كنيد.

[وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‏] وزر و وبال گفتار و عمل كه مورد استهزا قرار مى ‏دادند آنان را گرفت، يا عذابى كه آن را به مسخره مى ‏گرفتند آنان را احاطه كرد.

[وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ‏] مانند قريه‏هاى قوم ثمود و قوم لوط و شعيب.

[مِنَ الْقُرى‏ وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‏] آيات و نشانه‏ هاى لفظى و كتبى در الفاظ و نقوش مختلف، آيات تكوينى آفاقى و انفسى در زمانهاى مختلف و مكانهاى متعدد و صورت‏هاى گوناگون بر اينان آورديم تا بدان وسيله به ما بازگشت كنيد.

[فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً] خدايان آنها كه بدان وسيله تقرّب به خدا مى‏جويند و مى‏ گويند:

اين بت‏ها و خدايان شفيعان ما نزد خدا مى‏ باشند، يعنى اگر اين خدايان شفيعان شما باشند و شما را يارى نمايند و از عذاب خدا برهانند پس چرا در مورد پيشينيان خدا يا نشان نتوانستند عذاب را از آنها دفع كنند.

[بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ‏] بلكه خدايانشان از آنها گم شده و ثابت نماندند.

[وَ ذلِكَ‏] و اين گونه خدايان ديگر گرفتن.

[إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏] دروغ و افتراى آنان و منصرف كردنشان از راه حقّ است.

آيات 29- 35

[سوره الأحقاف (46): آيات 29 تا 35]

وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ (29) قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ (30) يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (31) وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (32) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى‏ بَلى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (33)

وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (34) فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ (35)

ترجمه:

(46/ 35- 29)

و چنين بود كه گروهى از جنّ را متوجّه تو ساختيم كه به قرآن گوش سپردند؛ و چون نزد او حضور يافتند گفتند خاموش باشيد [و گوش دهيد]؛ و چون سپرى شد، هشدارگر به سوى قومشان بازگشتند.

گفتند اى قوم ما، ما [آيات‏] كتابى را شنيديم كه پس از موسى فروفرستاده‏ شده، [و] همخوان [كتابهاى‏]پيشاپيش خويش است، به حقّ و راهى است رهنمون است.

اى قوم ما دعوتگر الهى را بپذيريد و به او ايمان آوريد، تا گناهانتان را براى شما بيامرزد و شما را از عذابى دردناك در امان دارد.

و هر كس دعوتگر الهى را نپذيرد، [بداند كه‏] در [اين سر] زمين گزير و گريزى ندارند و در برابر او سرورانى ندارند، اينانند كه در گمراهى آشكارند.

آيا نينديشيده ‏اند كه خداوند كه آسمانها و زمين را آفريده است، در آفرينش آنها در نمانده است، تواناى آن است كه مردگان را زنده بدارد، آرى او بر هر كارى تواناست.

و روزى كه كافران را به نزديك آتش [دوزخ‏] بدارند [و از ايشان بپرسند] آيا اين [وعده‏] حقّ نيست؟ گويند چرا سوگند به پروردگارمان. گويد پس عذاب را به خاطر كفرى كه مى‏ورزيديد بچشيد.

پس همان گونه كه پيامبران نستوه، صبر كردند، صبر كن؛ و براى آنان [عذاب را] به شتاب مخواه. [زيرا] روزى كه آنچه وعده ‏شان داده شده است، بنگرند، گويى آنان جز ساعتى از يك روز بر سر نبرده‏اند؛ [اين‏] پيامى است، پس آيا [قومى‏] جز قوم ستمكار [مشرك‏] به نابودى كشانده مى‏ شوند؟

تفسير

[وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ‏] به ياد آور، يا قومت را يادآورى كن كه ما گروهى از جنّ را موفّق نموديم و از مكان و جاى خودشان به سوى تو روانه ساختيم، بعضى گفته ‏اند: جنّيان را از استراق سمع به ‏وسيله زدن با شهاب‏هاى آسمانى به سوى تو برگردانيديم و بعد از عيسى عليه السّلام تا كنون از استراق سمع برنگشته بودند و آنان گفتند: اين مطلب كه يعنى شهاب‏هاى آسمانى كه در آسمان پديد آمده حادث نمى‏ شود مگر به خاطر چيزى كه در زمين حادث گشته است.

پس به زمين آمدند و بر امر نبىّ صلّى اللّه عليه و آله واقف شدند و ديدند كه او نماز فجر مى‏خواند پس قرآن را شنيدند.

[فَلَمَّا حَضَرُوهُ‏] وقتى به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند يا نزد قرآن حاضر شدند.

[قالُوا] يعنى جنّيان به همديگر گفتند: [أَنْصِتُوا] ساكت شويد تا قرائت قرآن را بدون مانع بشنويم.

[فَلَمَّا قُضِيَ‏] وقتى خواندن قرآن را تمام كرد.

[وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ قالُوا] لفظ «قالوا» بدل از لفظ «منذرين» يا حال، يا مستأنف است كه جوال سؤال مقدّر مى‏ باشد.

[يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ‏] مقصود كتابهاى ساير پيامبران است.

[يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ‏] مقصود از حقّ احكام و شريعت، مقصود از راه مستقيم ولايت يا بر عكس است و ممكن است مقصود از هر دو ولايت باشد، از قبيل عطف اوصاف متعدّد بر يك چيز.

نقل شده است هنگامى كه ابو طالب وفات نمود بلاها بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شديدتر شد پس خواست در طائف بايستد به اميد آنكه به او پناه دهند، سه نفر را ديد كه هر سه بزرگ قوم و برادر هم بودند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسالت خود را به آنان عرضه داشت، پس يكى از آنان گفت: من جامه‏ى كعبه را مى‏ دزدم اگر خدا تو را به چيزى مبعوث كرده باشد.

و ديگرى گفت: آيا خداوند عاجز بود كه غير تو را براى رسالت بفرستد؟ سوّمى گفت: به خدا سوگند بعد از اين مجلس با تو هرگز سخن‏ نخواهم گفت.

اگر تو فرستاده‏ى خدا باشى همان‏طور كه مى‏گويى خطر تو بزرگتر از آن است كه جواب تو داده شود و اگر بر خدا دروغ مى‏ بندى پس شايسته نيست كه من با تو سخن بگويم.

و او را به استهزا گرفتند و هنگامى كه برگشتند آنچه را كه واقع شده بود افشا كردند و مردم در دو صف در راه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشستند، پس آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از بين آنها عبور مى ‏كرد پاهاى مباركش را بلند نمى‏ كرد مگر آنكه آنها را با سنگ مى‏ زدند.

تا جايى كه پاهاى مبارك را خون‏ آلود نمودند، وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ميان آنان رفت در حالى كه از پاهايش خون جارى مى‏شود خود را به ديوارى رسانيد، در سايه‏ى ديوار پناه گرفت در حالى كه اندوهناك بود كه از پاهايش خون جارى بود.

در همان حال در كنار ديوار عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعة را ديد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ايستادن در جاى آنها خوشش نيامد، چون مى‏ دانست كه آن دو با خدا و رسولش دشمنى دارند، وقتى آن دو نفر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدند.

غلامى به نام «عداس» داشتند و او را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستادند عداس نصرانى و از اهل نينوا بود و انگور به همراه داشت.

وقتى غلام خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از كدام سرزمين هستى؟ غلام گفت: از اهل نينوا، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از شهر عبد صالح خدا يونس بن متى؟ عداس گفت: از يونس بن متى تو چه مى‏ دانى؟ حضرت فرمود: من رسول خدا هستم و خداى تعالى خبر يونس بن متى را به من داده است، سپس آنچه را كه درباره يونس بن متى به او وحى شده بود به عداس خبر داد، عداس به پاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افتاد و او را سجده نمود و در پاى مبارك را مى ‏بوسيد در حالى كه از آن دو خون مى ‏آمد. وقتى عتبه و شيبه كار غلام خويش را ديدند چيزى نگفتند تا غلام برگشت به او گفتند: اين چه كارى بود كه تو كردى و چرا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله سجده كردى و دو پاى او را بوسيدى؟

نديده ‏ايم تاكنون تو با كسى چنين كارى بكنى …؟! عداس گفت:

اين شخص مرد صالحى است او مرا به چيزى خبر داده است كه فهميدم اين اخبار از شأن رسولى است كه خداوند او را به سوى ما فرستاده است و نام آن رسول يونس بن متى مى‏ باشد.

سپس آن دو خنديدند و گفتند: او تو را از نصرانيّت خويش برنگردانيد؟ او مردى حيله‏گر است؛ آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به مكّه بازگشت تا به «نحله» رسيد و در وسط شب به نماز ايستاد.

در آن حال گروهى از جنّ اهل نصيبين از يمن عبورشان به آنجا افتاد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدند نماز ظهر مى‏خواند و قرآن تلاوت مى‏كند، آن را شنيدند و به آن گوش فرادادند و در داستان تمايل جنّ به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غير از اين مطالب چيزهاى ديگر روايت شده، كه هر كس بخواهد مى‏تواند به كتابهاى مفصّل مراجعه كند.

[يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ‏] گفتند: شما اى گروه ما پاسخگوى دعوت‏ كننده به خدا باشيد و به او ايمان آوريد تا خداوند شما را ببخشايد و از گناهانتان در گذرد و از عذاب دردناك پناهتان دهد.

[وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ‏] ابتداى كلام از جانب خداى تعالى يا جزيى از كلام گروهى از جنّ است يعنى هر كه دعوت خواهنده الهى را پذيرا نشود و پاسخ ندهد.

[فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ‏] نمى‏تواند كسى را در زمين عاجز كند چه غير از او اوليا و دوستانى نيست و آن غيرها خود در گمراهى آشكارند.

أَ وَ لَمْ يَرَوْا اين جمله نيز يا ابتداى كلام از جانب خدا يا جزئى از كلام جنّ است؛ يعنى، آيا نمى ‏بينيد (درك نمى‏ كنيد)؟

[أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى‏ بَلى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ] كه خدا آفريننده آسمانها و زمين است و آنكه از آفرينش آنها خسته نشد قادر به زنده كردن مردگان است، بلكه او به هر چيزى تواناست.

[وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ] اين جمله عطف بر «إذ صرفنا» به صورت عطف مفرد است، يا لفظ «اذكر» مقدّر است، يا متعلّق به «يقال» يا به «قالوا» است و عطف در اين صورت به نحو عطف جمله است.

يعنى، علاوه بر آفرينش، آنها كافرند به آتش عرضه ‏شان مى‏ دارد.

[أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ‏] در اينجا نيز «قول» مقدّر است، آيا اين گفته و اين خلقت جزا حقّ نيست؟ گفتند: بلى، به خدا كه همين طور است پس خداى گويد: پس اكنون عذاب را به سبب كفر (كفر عمدى) تان بچشيد، يعنى به خدا و رسول كافر مى‏ شديد يا به ولايت يا به آخرت (در حالى كه به آن اذعان داشتيد) پس اگر كار اينان همان‏طور باشد كه ذكر شد اى رسول صبر پيشه ساز.

[فَاصْبِرْ] پس شكيبايى نما در برابر اذيّت آنها بى‏ تابى نكن و بر عذاب آنان تعجيل ننما.

[كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ‏] همان‏طور كه پيامبران اولوالعزم صبر كردند، مشهور از اخبار ما اين است كه رسولان اولوالعزم پنج نفرند، نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليه السّلام و محمّد صلّى اللّه عليه و آله و بدان جهت اولوالعزم ناميده شده‏اند كه شريعت آنها ناسخ شريعت‏هاى گذشته بوده و شريعت آنها تكليفى بر همه‏ى مردم بوده است بر خلاف ساير انبيا كه شريعت آنان همان شريعت پيامبر پيشين.

و در ميان قومى مخصوص بوده‏اند: بنابراين لفظ «من» در قول خداى تعالى‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ براى تبعيض است.

بعضى گفته ‏اند: همه‏ى رسولان اولوالعزم بوده ‏اند، چه هيچ‏كدام در امر خويش مردّد نبوده‏اند كه در اين صورت لفظ «من» بيانيّه و براى تبيين مى‏باشد.

بعضى گفته ‏اند: اولوالعزم عبارت از شش نفر مى‏باشد.

نوح كه بر اذيّت قومش صبر نمود و ابراهيم بر آتش صبر كرد و اسحاق بر ذبح؛ يعقوب بر فقد فرزند و از بين رفتن چشم صبر نمود و يوسف در چاه و ايّوب بر ضرر و بلا.

و بعضى گفته ‏اند: اولوالعزم كسانى هستند كه امر به جهاد و قتال شده ‏اند و از آنها مكاشفه ظاهر شده است، در راه دين جهاد كرده ‏اند و بعضى گفته‏اند: آنان ابراهيم، هود و نوح عليه السّلام هستند كه چهارمين آنان محمّد صلّى اللّه عليه و آله مى‏باشد.

[وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ‏] تعجيل در عذاب آنها نكن كه عذاب حتمى به‏ زودى خواهد آمد [كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ‏] آنچه كه از عذاب وعده داده مى‏شوند [لَمْ يَلْبَثُوا] گويا كه در نعمت و دنيا درنگ نكرد نه مگر ساعتى از روز؛ [إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ] مكث در دنيا هر چند هم كه زمان طولانى باشد جز همانند ساعتى از روز نيست؛ پس چرا تو در عذابى كه نزديك است بر آنها وارد شود عجله مى ‏كنى؟

[بَلاغٌ‏] لفظ «بلاغ» خبر مبتداى محذوف، جمله صفت لفظ «ساعة» است، يا جواب سؤال مقدّر مى‏باشد، يعنى اين ساعت براى بهره بردن و تمتّع آنان نيست، بلكه آن ساعت تبليغ و اتمام حجّت است تا روزى كه عذاب را ببينند.

پس اين جمله دلدارى ديگرى نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و علّت ديگرى براى نهى از به شتاب خواستن عذاب است.

ممكن است مقصود اين باشد كه اين درنگ كردن در عذاب اتمام حجّت براى آنهاست تا امروز و ممكن است مبتداى خبر محذوف باشد، يعنى براى آنها تبليغى است تا امروز، پس تو در عذاب آنها شتاب نكن.

يا براى آنها تبليغى است تا الآن پس نظر كن تا ببينى، كه همه‏ى اين معانى در نظر شخص بينا و بصير در قيامت و روز حساب است.

و ممكن است معناى آيه اين باشد كه اين قرآن يا اين موعظه‏ ها و تهديدها يا ولايت علىّ عليه السّلام تبليغ رسالت تو از جانب تو است. پس براى آنان اندوهناك مباش، خواه قبول كنند و خواه ردّ نمايند.

[فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ‏] آيا جز فاسقين يعنى كسانى كه از اطاعت ولىّ امر خارج شوند كسان ديگر هم هلاك مى‏شوند؟! پس بر هلاك‏شونده‏ها ناراحت مباش، يعنى گفته‏اند درباره اميد نجات (مخصوصا براى اهل و لا) از اين آيه قوى ‏تر آيه‏ اى نيست.


[1] شاه نعمت اللّه گويد، انسان، اسم مردمك چشم است، كه چون انسان كامل همه بين است اما، خود بين نيست. در رياض العارفين است كه: انسان مرد كامل را گويند، نه صورت انسانيت.

هدايت، رياض العارفين ص 37

[2] برهان ج 2 ص 172

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=