آل عمران - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه146–160

[سوره آل‏عمران (3): آيات 146 تا 148]

وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ (146) وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (147) فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (148)[3]

ترجمه:

چه بسيار پيامبرانى كه پيروان زيادى با آنها جنگيدند و از مصيباتى كه در راه خدا بآنها رسيد سست نشدند و زبونى نشان ندادند و خداوند صابران را دوست دارد.

و گفته ايشان نبود جز اينكه: پروردگارا گناهان ما و زياده‏ روى ما را در كارمان ببخش و بر كافران پيروزيمان ده. خدا پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت بآنها داد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

 

 

بيان آيه 146 تا 148

لغت:

1- وهن: ضعف و ضعف يعنى نقصان و كم شدن نيرو.

2- استكانه: اصلش از كينه كه حالتى بد و سيئ ميباشد. بات بكينة: يعنى با نيت سوء شب را بسر آورد.

3- اسراف: تجاوز از مقدار.

4- افراط: نيز بمعنى اسراف و تجاوز از مقدار است و ضد اين دو لغت تقتير است.

و گفته‏اند: اسراف بمعنى تجاوز از حق است بباطل بكم كردن يا زياد نمودن و معنى اول ظاهرتر است.

اسرفت الشي‏ء: يعنى آن را فراموش كردم زيرا از آن شى‏ء بسوى غير تجاوز كردم «بواسطه سهو».

 

 

 

تفسير:

اكنون خداوند گذشته را تأكيد ميكند و ميفرمايد:وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍ‏: يعنى چه بسيار پيغمبرانى كه.

قاتَلَ‏: جنگيده يا كشته شدند.

مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ: درباره ربيون اقواليست:

1- يعنى علما و فقهاء صابر (از ابن عباس و حسن).

2- جمعيت‏هاى بسيار (از مجاهد و قتاده).

3- يعنى منسوبين به رب يعنى متمسكين به عبادت خدا (از اخفش). و ديگران گفته‏اند: يعنى منسوبين به علم رب.

4- ربيون ده هزار نفر است (از زجاج). و همين قول مروى از حضرت باقر است.

5- ربيون يعنى تابعان و ربانيون يعنى واليان (از ابن زيد).

و اگر ضمير در كلمه «قتل» را به نبى نسبت دهيم معنى چنين ميشود:چه بسيار انبيايى كه كشته شدند در حالى كه جماعتى بسيار با او بودند و پس از او در راه دين او جنگيدند.

فَما وَهَنُوا: يعنى سست نشدند.

اگر ضمير قتل را نسبت به ربيون دهيم مراد اينست كه چه بسيار انبيايى كه ربيون با آنها كشته شدند و ما بقى از آنها كه زنده ماندند، پس از مقتول شدن آنها سست نشدند- حسن همين قول را قبول كرده زيرا معتقد است كه هيچ پيغمبرى تا كنون در ميدان جنگ كشته نشده و قتاده و ربيع و ابن اسحاق قول اول را پذيرفته ‏اند و باين معنى نبى مقتول است‏ «فَما وَهَنُوا» سست نشدن مال پيروان آنهاست و خداوند بيان ميفرمايد كه اگر پيغمبر چنان كه در احد به دروغ منتشر شد كشته ميشد لازم نبود كه مسلمين ضعيف و سست شوند چنان كه همراهان انبياء گذشته با قتل آنها سست نگشتند و اين معنى مروى است از حضرت باقر «ع».

ابن عباس گويد يعنى: با قتل پيغمبر خود سست نشدند و دست از دين بر نداشتند.

و گفته‏اند: «فَما وَهَنُوا» يعنى از جهاد دشمن نترسيدند.

وَ مَا اسْتَكانُوا: يعنى در برابر دشمن خاضع نشدند (از زجاج).

وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ‏: و خداوند صابران در جهاد را دوست دارد- ابن انبارى گويد: يعنى واجبست كه در امر پيغمبرتان قتال و جهاد كنيد اگر كشته شد چنانچه امم انبياء پيشين پس از قتل آنها با دشمن جنگيدند و از دين خود باز نگرديدند.

وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ‏– و سخن آنها هنگام ديدار و برخورد با دشمن نبود، إِلَّا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا– يعنى گفته آنها نبود مگر استغفار و اغفر لنا ذنوبنا- يعنى گناهان ما را بر ما پرده بپوش به اينكه ما را بدانها عقاب نكنى.

وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا– قدمهاى ما را در راه جهاد با دشمن ثابت بدار بوسيله تقويت دلهاى ما و ايجاد اسبابى كه بوسيله آنها ثبات قدم پيدا ميكنيم …

و گفته‏اند مراد اينست كه قدمهاى ما را در راه دين ثابت بدار.

وَ انْصُرْنا– ما را كمك كن.

عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ‏- بر كافران بافكندن رعب در دل آنها و ما را بفرشتگان يارى ده.

سپس خداوند آنچه را كه پس از دعا بايشان عنايت فرموده بيان ميدارد كه:

فَآتاهُمُ اللَّهُ‏- خداوند بآنها كه وصفشان گذشت عطا فرمود.

ثَوابَ الدُّنْيا– كه نصرت ايشان بود تا بر دشمن غالب شدند و از ايشان غنيمت گرفتند.

وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ– يعنى مغفرت و بهشت.

ممكن است آنچه در دنيا از نصرت و پيروزى بايشان داده ثوابى است كه بواسطه اطاعت الهى استحقاق آن را داشته ‏اند.

و ممكنست كه اين بخشش و عطيه الهى از راه تفضل باشد در اينصورت مجازاً ثواب ناميده شده.

و ثواب عبارت است از نفع خالص كه مورد استحقاق و همراه با تعظيم و بزرگداشت باشد.

وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏- خدا محسنين را در رفتار و كردارشان دوست ميدارد.

محسن فاعل حسن و بجاى آرنده حسن. و گفته‏اند: محسن كسى است كه با اطاعت حق بخويشتن نيكى ميكند و گفته‏اند: يعنى احسان كننده بديگرى.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 149 تا 151]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ (149) بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ (150) سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ (151)[4]

ترجمه:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از كافران پيروى و اطاعت كنيد شما را به عقب بر ميگردانند (يعنى بدين باطل پيش از اسلام) و زيانكار خواهيد شد. بلكه خداوند است كه مولاى شماست و اوست بهترين ياوران.

در دل كافران هراس خواهيم افكند از اينرو كه چيزهايى را كه خداوند بر آنها دليلى نفرستاده شريك خدا قرار دادند. جايشان دوزخ است و جايگاه ستمگران كه چه بد است.

 

 

بيان آيه 149- 150

لغت:

1- طاعت: موافقت با اراده‏اى كه انسان را بكار ترغيب ميكند و با كلمه ترغيب اطاعت با اجابت فرق پيدا ميكند (چون اجابت ممكنست از غير رغبت هم باشد ولى موافقت با اراده و ميل حاصل است) بعضى از مردم گويند طاعت يعنى موافقت كردن با امر ولى قول اول صحيحتر است زيرا هر كه كارى را كه عقل به وجوب و حسن آن حكم ميكند انجام دهد مطيع است اگر چه در مورد آن امرى نباشد.

 

 

مورد و شأن نزول:

از على (ع) روايت است كه اين آيه در باب منافقان است كه بمسلمين پس از شكست در احد گفتند بدين گذشته خود برگرديد.

و گفته ‏اند در باب يهود و نصارى نازل شده.

 

 

 

تفسير:

اكنون خداوند سبحان بمؤمنين امر ميكند كه از كفار در باب پشت كردن بجهاد اطاعت نكنند:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا– يعنى اى كسانى كه خدا و پيغمبر را تصديق داريد.

إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا– يعنى اگر بقول يهود و منافقان گوش فرا دهيد كه بعشائر و قبيله ‏هاى خود برگرديد كه محمد كشته شده.

يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ‏– شما را بسوى كفر بر ميگردانند هم چنان كه قبلا بوديد.

فَتَنْقَلِبُوا– برميگرديد.

خاسِرِينَ‏- زيانكار بخود و چه زيانى بالاتر از اينكه كفر را بجاى ايمان گزينيدو جهنم را عوض بهشت انتخاب كنيد.

بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ‏– يعنى خداوند اولى است كه اطاعتش كنيد و هم او بر نصرت شما اولى است.

وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ‏- او بهترين ياوران است. با اينكه نصرت ديگران نسبت بنصرت خدا مورد توجه نيست خداوند خود را بهترين ناصرين خوانده كه بگويد اگر نصرت ديگران فرضاً قابل توجه باشد باز او بهترين ناصر است چون مغلوبيت درباره او تصور نرود در حالى كه براى ديگران كاملا ممكن و عادى است و بعلاوه ناصر واقعى اوست كه همه زمين و آسمانها از اوست و بهر چيز ميتواند شما را نصرت كند.

 

 

بيان آيه 151

لغت:

1- سلطان: در اينجا بمعنى دليل و برهان است و در اصل بمعنى قوه است و به برهان سلطان گويند چون قوت بر دفع باطل دارد.

2- سلاطه: حدت زبان

3- القاء: افكندن و در اصل براى اشياء واقعى و اعيان موجود در خارج ذهن بكار ميرود و استعمال در غير آنها مثل القاء رعب (كه رعب امرى قلبى است نه خارجى) مجازى و نظير القاء است در اين امر كلمه رمى كه در انداختن تير حقيقت است و در امور معنوى مجاز مثل «الذين يرمون ازواجهم» يعنى نسبت زنا ميدهند كه رمى بمعنى نسبت زنا دادن است.

مثوى: منزل و اصل آن از ثوى است و ثوى بمعنى طول اقامت.

ام الثوى: صاحبخانه.

ثوى: مهمان، از اينرو كه در خانه ميزبان اقامت ميگزيند.

 

 

مورد و شأن نزول:

سدى گويد: چون ابو سفيان و مشركان روز احد رو بمكه نهادند در بين راه با خود گفتند بد كرديم كه آنها را كشتيم و در حالى كه جز رمقى از ايشان باقى نماند رهاشان نموديم برگرديم و بكلى آنها را ريشه‏كن سازيم. چون چنين تصميم گرفتند خداوند در دلشان ترسى افكند تا از قصد خود بازگشتند (و انشاء اللَّه قصه را بعداً بيان خواهيم كرد) پس اين آيه آمد.

 

 

 

تفسير:

اكنون خداوند بيان مى‏دارد كه يكى از نصرتهاى او بمؤمنين رعب افكندن‏ در دل مشركان است.

سَنُلْقِي‏: خواهيم افكند.

فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‏: در دل كافران ترس و فزع.

بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ‏: بواسطه اينكه بخدا شرك آوردند.

ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً: چيزهايى را كه در آن دليلى بر ايشان قرار داده نشده يعنى بر شرك خود دليلى ندارند.

وَ مَأْواهُمُ‏: جايگاهشان.

النَّارُ: آتش است كه بدان عذاب شوند.

وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ‏: جايگاه ظالمان بسيار بد است.

روايت است كه كافران مثل مردم شكست خورده وارد مكه شدند از ترس اينكه مبادا پيغمبر و اصحابش بر آنها دوباره حمله آرند و پيغمبر فرمود من باندازه مسافت يك ماه بوسيله رعب نصرت شدم.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيه 152]

وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (152)[5]

ترجمه:

خداوند وعده خود را با شما راست كرد آن گاه كه به اذن او بكشتيدشان تا وقتى كه سست شديد و در كار جنگ اختلاف كرديد و عصيان ورزيديد با اينكه خداوند آنچه دوست داشتيد بشما نشان داده بود بعضى از شما دنيا طلب كردند و بعضى ديگر آخرت آن گاه شما را از قتلشان باز داشت و از شما گذشت فرمود و خداوند بر مؤمنان فضل و كرم دارد.

 

 

بيان آيه 152

لغت:

حس: كشتن و وجهى كه ريشه‏كن و نابود كند و اصل آن از احساس است و قتل را حس گويند چون حس را از بين ميبرد.

 

 

شأن نزول:

ابن عباس و براء عازب و حسن و قتاده گويند: وعده مذكور در روز احد بود زيرا مشركين را ميكشتند تا موقعى كه تير اندازان سنگر خود را خالى گزاردند و خالد از پشت بايشان حمله كرد و عبد اللَّه بن جبير و همراهانش را بكشت و مشركين دلگرم شده باز- گشتند و مسلمين را از عقب و جلو در ميان گرفتند و هفتاد تن از مسلمين شهيد شدند و كسى ندا داد كه محمد كشته شد.

در اين موقع خداوند بر مؤمنان منت نهاد و كفار بازگشتند و آيه در اين مورد آمده. اينك خداوند بيان مى‏دارد كه وعده خويش را به عمل آورده و راست گردانيد.

 

 

تفسير:

وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ‏: يعنى خداوند بوعده‏اى كه بشما داد درباره نصرت شما در برابر دشمنان وفا كرد وعده‏اى كه قبلا فرموده بود (بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ …) كه تفسيرش گذشت و گفته‏اند اين وعده گفته پيغمبر بوده به تير اندازان كه تا موقعى كه سنگر خود را خالى نكنيد پيروز خواهيد بود.

إِذْ تَحُسُّونَهُمْ‏: وقتى كه آنها را ميكشتيد.

بِإِذْنِهِ‏: يعنى با علم خدا و لطف خدا. زيرا اصل اذن: آزادى دادن در انجام فعلى است و لطف آسان گردانيدن كارى است چنان كه اذن نيز چنين است پس بلطف اذن گفتن نيكو است.

حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ‏: تا اينكه از دشمن بترسيديد و از جنگ خود دارى كرديد و دست كشيديد.

وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ: يعنى راه اختلاف پيش گرفتيد.

وَ عَصَيْتُمْ‏: امر پيغمبر را در حفظ سنگر عصيان كرديد.

مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ‏: پس از آنكه نصرت خود و هزيمت كفار و دست يافتن به غنيمت را كه محبوب شما بود بشما داديم. اكثر مفسران: آنند كه همه آيه در باب احد است و ابو على جبايى گويد: يعنى وقتى آنها را در بدر بكشتيد تا اينكه در احد بترسيديد و در آن روز اختلاف و عصيان پيش گرفتيد پس از آنچه از فتح و نصرت كه در بدر بشما داديم.

و قول بهتر همان اوليست كه درباره احد ميباشد.

جواب از (إِذا فَشِلْتُمْ …) محذوف است: يعنى وقتى چنين و چنان كرديد خداوند شما را امتحان كرد و نصرت خود از شما برداشت.

مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا: بعضى از شما دنيا يعنى غنيمت مى‏خواهد و آنها كسانى بودند كه براى جمع غنيمت سنگرگاه خود را در كوه رها كردند با اينكه پيغمبر امر كرده بود كه تا آخر معركه آنجا را رها نكنند.

وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ: يعنى از جهاد نعمتهاى نزد خدا را ميخواهند مراد عبد اللَّه جبير و تير اندازان بودند كه بر جاى خود ثابت بماندند.

ابن مسعود گويد: من نمى‏دانستم كه يك تن از اصحاب پيغمبر طالب دنيا باشد تا اينكه اين آيه در روز احد نازل شد.

ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ‏: در اينكه خداوند انصراف مسلمين را بخود نسبت داده چند وجه است:

1- مؤمنان دو دسته بودند يك دسته آنان كه در فرار از معركه جنگ گناهكار بودند.

دسته دوم آنان كه گناهكار نبودند زيرا پس از شكست و فرار مسلمين اندك بودند و باذن خدا براى حفظ جان انصراف و بازگشت از جنگ نمودند زيرا خداوند واجب كرده بود كه در برابر دويست كافر اگر لا اقل صد نفر بودند ايستادگى كنند و چون بكمتراز اين مقدار رسيده بودند وجوب ايستادگى برداشته شد و خداوند اين دو دسته را چنين بيان ميكند كه شما را بازگردانيد (يعنى عده‏اى قليل از شما را پس از فرار اكثر اجازه رفتن داد) از شما عفو فرمود (يعنى كسانى كه در ابتدا فرار كردند و يا جا خالى نمودند)- از ابو على جبايى.

2- نصرت را از شما برداشت و شما را بخود واگذار كرد بسبب اينكه با امر پيغمبر مخالفت ورزيديد و در نتيجه شكست خورديد و منهزم شديد (از جعفر بن حرب).

3- شما را امر نكرد كه بلا فاصله دوباره بمشركين حمله كنيد تا شما را امتحان كند بوسيله مظاهرت و پشت گرمى و انعام و تخفيف دادن بر شما (از بلخى).

لِيَبْتَلِيَكُمْ‏: يعنى براى اينكه شما را امتحان كند يعنى مثل معامله امتحان كننده با شما عمل بنمايد چون خداوند بندگان را بآنچه ميكنند جزا مى‏دهد نه بآنچه كه مى‏داند اگر امتحان شوند از آنها صادر ميشود لذا امتحان ميكند تا پاداش بر عمل باشد.

وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ‏: يعنى پس از اينكه امر پيغمبر را مخالفت كرديد خداوند از شما گذشت كرد.

و گفته‏اند يعنى خداوند پس از اينكه امر كرده بود كه (با همين حال جراحت و شكستگى) كفار را تعقيب كنيد از اين امر صرفنظر كرد و شما را از اين رنج عفو نمود (از بلخى). وى گويد: مسلمين چون براى تعقيب كفار به نقطه حمراء الاسد رسيدند خداوند اين حكم را از ايشان برداشت.

وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ‏: يعنى خداوند صاحب منت و نعمت است بر مؤمنان بنعمتهاى دنيا و دين. و گفته‏اند: يعنى بمغفرت گناهانشان و گفته‏اند: يعنى منت و فضل او اينست كه آنها را مستأصل نكرد.

واحدى باسناد خود از سهل ساعدى نقل ميكند كه پيغمبر اكرم (ص) روز احد در حالى كه دندان پيشين او شكسته بود و فاطمه (ع) خون‏هاى او را پاك ميكرد بيرون آمد و على (ع) بر آنها آب ميريخت و چون فاطمه (ع) ديد كه آب جريان خون را شدت مى‏دهد قطعه‏اى حصير برداشت و سوزانيد و خاكستر آن را بر زخمها ريخت تا خون بند آمد.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 153 تا 154]

إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (153) ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى‏ طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (154)[6]

ترجمه:

آن گاه كه دور ميشديد و بكسى اعتنا نميكرديد و پيغمبر از دنبالتان شما را ميخواند و جزايتان را غمى بر غم داد و تا بر آنچه از دستتان رفته و بر مصيباتى كه بشما رسيده اندوه مخوريد و خداوند بكرده‏هاى شما آگاه است.سپس بعد از اندوه آرامش و چرتى بر شما نازل فرمود خوابى كه گروهى از شما را فرا گرفت و گروهى كه غصه جان خود داشتند و به خداوند گمان ناحق، گمان جاهليت ميبردند ميگفتند: ما را در اين كار اختيارى نبود. بگو اختيار كارها همگى به دست خدا است در دل خود پنهان مى‏دارند چيزهايى را كه بر تو آشكار نمى‏سازند. ميگويند اگر اختيارى در اين امر مى‏داشتيم (و يا اگر وعده نصرت راست بود) در اينجا كشته نميشديم بگو اگر در خانه‏هايتان هم باشيد كسانى كه قتل بر آنها مقرر گرديده به كشتنگاه خود ميرفتند و تا خداوند آنچه در سينه داريد بيازمايد و آنچه را در دل شماست پاك و تصفيه و خالص گرداند و خداوند نهفته‏هاى سينه‏ ها را مى‏ داند.

 

 

بيان آيه 153- 154

لغت:

1- فرق بين اصعاد و صعود اينست كه اصعاد در زمين هموار است و صعود در بلندى است.

وقتى گويى اصعدنا من مكه، يعنى سفر را از آنجا آغاز كرديم و از اين معنى است قول شاعر:

هواى مع الركب اليمانين مصعد يعنى ميل و هواى من با راكب يمانى سفر آغاز كرده.

(از حسن) تصعدون (بفتح تا و عين) روايت شده و گفته كه آنها بر كوه به عنوان فرار بالا ميرفتند.

فراء گويد: اصعاد ابتداء هر سفرى و انحدار رجوع از سفر.

2- لا تلوون يعنى بالا نميرويد و ماده تلون جز با نفى بكار نميرود مثلا (لويت على كذا) گفته نميشود.

و اصل آن از: لى الفتق است: يعنى التفات و توجه.

3- نعاس: چرت.

ناقه نعوس: شتر خوب و پر شير كه خوب دوشيده شود.

 

 

 

تفسير:

اينجا خداوند اصحاب فرارى پيغمبر را ذكر ميكند:

إِذْ تُصْعِدُونَ‏: يعنى خدا از شما گذشت وقتى كه در بيابان احد فرار ميكرديد (از قتاده و ربيع).

وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ: يعنى بآنچه كه در جنگ پشت سر نهاده بوديد التفات‏ نميكرديد و هيچيك از شما براى ديگرى توقف نمى‏نمود.

وَ الرَّسُولُ‏: يعنى محمد (ص).

يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ‏: يعنى شما را از پشت سر صدا ميكرد و ميفرمود:بندگان خدا بسوى من بازگرديد من رسول اللَّه هستم.

اگر گفته شود فلانى در آخر مردم و يا اخراى مردم آمد يعنى در پشت سر ايشان مى‏آمد.

فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍ‏- در اينجا چند قولست:

1- يعنى عوض اينكه شما براى غنيمت پيغمبر را مغموم و اندوهناك ساختيد يا اينكه او را عصيان كرديد و امرش را زير پا نهاديد خداوند هم شما را اندوهناك و گرفتار غم نمود به اينكه شما را شكست داد و مشركين را پيروز گردانيد غم اول در آيه غم مؤمنين منهزم است در مقابل غم دوم كه غم رسول اللَّه است (زجاج)

2- يعنى غم پس از غم و غم روى غم و مراد كثرت غم آنان بود بواسطه ندامت بر كرده‏هاى خود و بواسطه مصيبات و شدايدى كه بايشان رسيد و بواسطه اينكه نميدانستند چه عقابى از طرف خدا در انتظار آنان است.

3- غم اول بر زخمها و كشته‏ها و غم دوم خبر دروغين شهادت پيغمبر بود (از قتاده و ربيع) 4- يعنى در احد غمى بشما رسيد در برابر غمى كه در بدر بمشركين روى آورد (از حسن). در اين قول اشكاليست زيرا صحيح اينست كه در برابر غمى كه در بدر از دست مسلمين بمشركان رسيد بايد بمسلمين جزاى خوب و كرامت داده شود نه اندوه و غم.

5- مراد غم و اندوه مشركان است كه از نيروى مسلمين بر تعقيب ايشان تا حمراء الاسد در آنان پديد آمد و اين غم عوض اندوه مسلمين بود از مصيبات وارده (از حسن بن على مغربى).

و از اينرو در آيه به غم نسبت ثواب داده شده است زيرا معنى اصلى ثواب مجازات‏ بر فعل است چه طاعت و چه معصيت لكن بتدريج در جزاء طاعت زياد بكار رفته و غم نيز پاداش معصيت آنها بوده مثل صواب.

و گفته‏اند: اين نسبت از اينجهت است كه ثواب در جاى غير خود (عقاب) بكار رفته چنان كه بشارت (مژده بر نعمت) بجاى مژده به عقاب مجازاً بكار رفته در اين آيه‏ (فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ …) (و از اين قبيل استعمالات بعنوان تحكم يا تأكيد زياد است).

لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ‏– يعنى خداوند اين غم را بر شما فرود آورد تا بر غنيمتهايى كه از دست شما رفت اندوه مخوريد و امر پيغمبر را ترك مگوييد و نيز براى اينكه بر شدائدى كه در راه خدا بشما رسيد اندوهناك مباشيد و اندوه شما فقط بر عصيان و مخالفت شما با امر پيغمبر باشد و تقدير كلام چنين ميشود: براى اينكه اشتغال شما بر اندوه عمل زشت و عصيانتان شما را از ديگر غمها باز دارد.

و گفته‏اند: مراد اينست كه خداوند شما را عفو كرد كه بر آنچه غنيمت از دست داده‏ايد غمگين مباشيد زيرا عفو خداوند همه حزنها را ميبرد.

وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏- اين جمله براى ترغيب بر اطاعت و ترساندن از معصيت است.سپس خداوند نعمتى را كه بعد از اين بآنها ارزانى داشت ياد ميكند تا مراجعت كنند و به پيغمبر روى آورده از او عذر خواهى كنند. پس چرت و كسالت را در آن حالت بر ايشان فرستاد بطورى كه بر زمين ميافتادند و راحت چرت ميزدند و منافقين نميتوانستند آرام گيرند و عقلهايشان از ناراحتى از سر بدر رفته بود. ميفرمايد:

ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً– در اينجا انزال مجازاً بمعنى بخشيدن است يعنى اى مؤمنان خداوند پس از آنكه در احد غم و اندوه شما را فرو گرفته بود خوابى آرام و پر امن بر شما مستولى كرد.

نعاس، يعنى خواب و در اينجا بدل اشتمال است از امنة چون خواب در صورتى بچشم انسان ميآيد كه در حال امن باشد و آدم خائف خوابش نميبرد.

اينك ذيلا خداوند بيان ميفرمايد كه اين خواب آرام براى مخلصان و مؤمنان‏ بوده ولى منافقان در همان حال ترس و رعب بماندند.

يَغْشى‏ طائِفَةً مِنْكُمْ‏- يعنى خواب فقط گروهى را كه مؤمنان بودند بگرفت و علت اين مطلب اين بود كه مشركان مسلمين را تهديد ببازگشت خود و جنگ دوباره كردند و مؤمنان آماده جنگ و دفاع ايستادند خداوند در اينوقت حالت امنى بر مؤمنان فرستاد تا خواب راحتى بر چشمانشان مستولى شد بخلاف منافقان كه ترس از بازگشت كفار آنها را بيتاب كرده بود (از ابن اسحاق و ابن زيد و قتاده و ربيع) وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ‏- و عده‏اى كه بخود مشغول بودند و گفته‏اند: يعنى نفسشان آنها را بهم و اندوه وا داشته بود و معنى اينست كه همتشان بر خلاص نفس خودشان بود و عرب اين لفظ را «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ» بر هر آدم ترسانى كه هم بر خلاص كردن خود او را بهراس افكنده باشد بطورى كه از هر چيز ديگرى منصرف باشد استعمال ميكند.

يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ– يعنى مثل زمان جاهليت خود گمان ميكنند خداوند محمد (ص) و مسلمين را يارى نخواهد كرد.

و گفته‏اند: يعنى مثل اهل جاهليت كه كفار و مشركين هستند فكر و گمان ميكنند يعنى وعد و وعيد حق را دروغ مى‏پندارند.

و گفته‏اند: ظن آنها همان است كه در جمله بعد توضيح داده شد كه ميفرمايد:

يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ– يعنى بعضى به بعضى ديگر گويند آيا ما را از فتح و نصرت حق نصيبى خواهد بود. و اين سخن را از راه تعجب و انكار ميگفتند.

يعنى هيچيك از اينها براى ما نخواهد بود. و گفته‏اند معنى آن اينست كه ما با اكراه از مدينه بيرون آمديم و اگر اختيار با ما بود بيرون نميشديم.

و گوينده اين سخن بهر معنى كه باشد از عبد اللَّه ابىّ و معتب بن قشير و دار و دسته آن دو بودند (از زبير بن عوام و ابن جريح).

قُلْ‏- اى محمد بگو إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ‏- همه امور بدست خداست. هر كه را بخواهد يارى كند و هر كس را كه بخواهد خوار گرداند هر كه را او يارى كند كس نتواند كه خوارش سازد وهر كه را او مخذول گرداند كس قدرت ياريش ندارد و يا اينكه گاه فتح سريع بمؤمن ميدهد و گاه نصرت آنها را بتأخير مياندازد و اين امر بر طبق حكمتست و هرگز در وعده او خلفى نخواهد بود و مراد از كلمه امر نصر و يارى است.

يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ‏– يعنى در دل خود شك و نفاق و آنچه را كه قدرت اظهارش را ندارند پنهان ميكنند.

يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ– ميگويند اگر همانطور كه بما وعده داد ظفر و پيروزى براى ما بود.

ما قُتِلْنا هاهُنا- ما اينجا كشته نميشديم و اين جمله در مقام تكذيب و شك آنها درباره وعده الهى به پيغمبر به اينكه مسلمين حتماً بر شرك پيروز خواهند شد ميباشد.

قُلْ‏- بگو اى محمد بايشان در جواب اين سخن:

لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ‏– در اينجا دو قولست:

1- يعنى اى منافقان و شك آوران اگر در خانه‏هايتان بنشينيد و از جهاد سر باز زنيد مؤمنان كه بر ايشان جهاد واجب شده با صبر و باميد ثواب الهى بجنگ بيرون خواهند رفت و در راه خدا ميكشند و كشته ميشوند و تقدير كلام اينست كه اگر شما از جهاد تخلف كنيد مؤمنان تخلف نخواهند كرد.

2- اگر شما در خانه‏ها بمانيد كسانى كه قتلشان مكتوب شده و اجلهايشان در لوح محفوظ براى اين وقت معين گشته بخوابگاه خود خواهند شتافت زيرا آنچه را كه خدا واقع شدن آن را ميداند البته واقع خواهد شد. و لازمه و معنى اين سخن اين نيست كه مشركان قدرت بر قتال نخواهند داشت باين دليل كه خداوند اين مطلب را درباره ايشان ميداند و نوشته است زيرا علم خداوند هم چنان كه باين مطلب تعلق دارد كه آنها از جهاد تخلف خواهند كرد باين مطلب نيز تعلق دارد كه آنها قدرت بر جهاد دارند و با داشتن قدرت تخلف خواهند نمود و خلاصه علم خدا بتخلف آنها از جهاد سلب قدرت آنها را از جهاد نميكند.

وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ‏– يعنى خداوند آنچه را كه در دل داريد بوسيله اعمال خودتان آزمايش ميكند زيرا آنچه را بعلم غيب ميدانست با اعمال شما بطور شهود ميداند زيرا مجازات فقط بر چيزهايى داده ميشود كه از روى مشاهده دانسته شود نه بر اعمالى كه ميداند انجام خواهد داد ولى هنوز بدان عمل نشده (از زجاج) و گفته‏اند يعنى: خداوند با شما همانطور عمل ميكند كه: امتحان كنندگان عمل ميكنند.

و گفته شده كه اين جمله عطف است بر جمله‏ «ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ‏ و لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ» وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ‏– يعنى تا خالص گرداند آنچه در دل شماست.

گفته‏اند: اين جمله خطاب بمنافقين است، يعنى پيغمبر شما را بخروج بطرف ميدان جنگ امر ميكند ولى شما بيرون نميرويد و به اين وسيله دشمنى شما با مسلمين واضح ميگردد و اسرارتان منكشف ميشود در نتيجه مسلمين شما را از خود نميشمرند.

و گفته‏اند، مراد اينست كه: تا اولياء خدا آنچه را در دل داريد آزمايش كنند.

و گفته‏اند: جمله عطف است به «امنة نعاساً» يعنى تا در اين احوال موافقت دل شما با ظاهر و زبان شما روشن شود و دلتان را با نشان دادن عجايب كارهاى خود از شك پاك گرداند.

و نيت‏هايتان را خالص گرداند. و البته اين تمحيص و تخليص مخصوص مؤمنان است نه كافران.

وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ– يعنى خداوند براى اين امتحانتان نميكند كه آنچه در دل داريد بداند زيرا آنها را از قبل ميداند بلكه براى اين امتحانتان ميكند كه اسرار شما بر ملا شود و جزاء شما بر اعمالى كه از شما بظهور رسد بوده باشد نه بر چيزى كه هنوز انجام نداده و خدا ميداند.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 155 تا 158]

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ (155) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (156) وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (157) وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (158)[7]

ترجمه:

كسانى از شما كه روز برخورد دو جماعت پشت كردند شيطان بسوى بعضى اعمال زشتى كه كرده بودند بلغزانيدشان و خدا آنها را عفو نمود و خدا آمرزنده و حليم است.

اى كسانى كه ايمان داريد چون كسانى مباشيد كه راه كفر پيش گرفتند و درباره برادران خود كه سير زمين (و قطع مسافت براى شركت در جهاد) نمودند و يا جنگ- آوران بودند، گفتند: اگر با ما (در شهر) ميماندند نمى‏مردند و كشته نمى‏شدند- (مثل آنها مباشيد)- تا خداوند اين را در دلشان حسرتى سازد و خداست كه ميميراند و زنده ميكند و خدا باعمال شما بينا است. و اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد آمرزش و رحمت خدا از آنچه جمع ميكنيد بهتر است.

 

 

بيان آيه 155

تفسير:

باز هم خداوند درباره كسانى كه در احد فرار كردند سخن ميگويد:

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ‏- يعنى كسانى كه پشت بمشركين كردند (از قتاده و ربيع) و گفتند مراد كسانيند كه پس از عزيمت بمدينه فرار كردند (از سدى).

يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏– روز برخورد دو دسته (سپاه) دسته پيغمبر اكرم و اصحابش و ابو سفيان و همراهانش.

إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ‏- يعنى خواست ايشان را بلغزاند (از قتيبه) و گفته‏اند ازل و استزل بيك معنى است و بنا باين قول يعنى: لغزانيد ايشان را.

بِبَعْضِ ما كَسَبُوا– بواسطه بعضى از گناهان گذشته ايشان كه شومى آنها دامنشان را گرفت.

و گفته‏اند يعنى بواسطه محبت بغنيمت و حرص به بقاء در دنيا و زندگى دنيا- (از جبائى). وى گويد در اينجمله منع ميكند از سستى و آنچه موجب سستى در كارها ميشود.

و گفته‏اند: آنها را بلغزش انداخت بواسطه ترس از گناهان گذشته خود و از كشته شدن پيش از آنكه توبه كنند و مظالمى كه بگردن داشتند برطرف نمايند كراهت داشتند (از زجاج).

وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ‏– خداوند دوباره از عفو ياد ميكند تا گناهكاران طمع بيشتر در عفو الهى داشته و از يأس و نوميدى بدور باشند و گمانشان بخدا نيكو گردد.

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ‏– معناى آن گذشت.

ابو القاسم بلخى گويد: در روز احد جز 13 تن با پيغمبر باقى نماندند كه 5 نفر ازمهاجران بودند و هشت نفر از انصار. از مهاجران على (ع) و ابى بكر و طلحه و عبد الرحمن ابن عوف و سعد بن ابى وقاص. ولى درباره ماندن هر يك از اينها اختلاف است جز على (ع) و طلحه كه بيشك باقى مانده بودند.

از عمر بن خطاب روايت شده كه گويد: همچون قوچ و بز كوهى از كوه بالا ميرفتم و فرار ميكردم و عثمان فرار كرد و بر نگشت مگر پس از روز احد.

 

 

بيان آيه 156 تا 158

لغت:

ضرب در زمين: سير در زمين و اصل آن ضرب با دست است و گفته‏اند يعنى سرعت در سير.

غزى: جمع غاز مثل ضارب و ضرّب و طالب و طلّب.

 

 

 

تفسير:

اكنون خداوند سبحان مؤمنان را از اقتداء بمنافقان در گفتار و رفتار نهى فرموده كه:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا– اى مؤمنان چون كافران نباشيد- مراد از كفار در اينجا منافقان يعنى عبد اللَّه بن ابى سلول و دار و دسته اوست- (از سدى و مجاهد). گفته شده اعم از آنها و هر كافر ديگرى است.

وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ‏– يعنى باهل نفاق گفتند.

إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ‏– يعنى اگر براى تجارت يا طلب معاش مسافرت ميكردند و ميمردند (از ابن اسحاق) و اينكه سفر زمينى را ذكر كرده براى اينست كه بيشتر مسافرتها در خشكى و زمين است و كمتر در دريا.

و گفته‏اند علت اكتفاء بذكر ارض و خشكى اينست كه سفر دريا نيز ضمناً فهميده ميشود.

و گفته‏اند چون ارض شامل خشكى و دريا هر دو است.

أَوْ كانُوا غُزًّى‏ يعنى اگر جنگ آوران بودند.

لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ‏-مراد اينست كه اين سخنان گفتند تا مؤمنان را از جهاد باز دارند و نتوانستند و مؤمنان به جنگ رفته غنيمت و فتح نصيبشان شد و اين امر موجب حسرت آنها گرديد.

و گفته‏اند معنى آيه اينست كه همچون اين كفار مباشيد و اينسخنان مگوييد كه خداوند اين حرفها را موجب الزام حسرت و حزن در قلوب ايشان قرار دهد چون آنچه گمان ميكردند خلاف در آمد و بآرزويشان نرسيدند و عزت پيروزى و غنيمت را نيز از دست دادند.

وَ اللَّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ‏- يعنى خداست كه در سفر و حضر ميميراند و اجلى را كه او مقدر كرده كس نتواند بتأخير اندازد و يا جلو آرد و هيچكس نتواند قضا و قدر او را بگرداند.

اين جمله مردم را از تخلف از جهاد بواسطه ترس از قتل باز ميدارد زيرا زنده كردن و ميراندن بدست خداست.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ– يعنى خداوند بينا است باعمال شما و گفته‏اند يعنى داناست و اين جمله متضمن ترغيب بر اطاعت و ترساندن از معصيت خداست.

سپس خداوند مسلمين را بر جهاد تحريك و تشويق ميكند و ميفرمايد كه شهادت در راه خدا از اموال و ثروت اينجهان بهتر است كه:

وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ‏– اى مؤمنان اگر كشته شويد.

فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏- يعنى در جهاد.

أَوْ مُتُّمْ‏– يا در راهى كه به جهاد با كفار ميرويد بميريد مستحق خواهيد شد.

لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ– مغفرت خدا يعنى گذشت او از گناهان شما و رحمت او را يعنى ثواب و بهشت را و اينها.

خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ‏- بهتر است از اموال و مقاصد دنيايى: اين قسمت متضمن تسليت بر مؤمنان است در مصيباتى كه در راه خدا ديده‏اند و نيز تقويت دلها و آسان كردن مرگ و شهادتست برايشان.

وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ‏– يعنى چه بميريد و چه كشته شويدمساوى است و بهر حال بازگشت شما بسوى خداست و همه شما را بر طبق استحقاقى كه داريد پاداش خواهند داد محسن را بر نيكيش و بدكار را بر بديش پس او را برگزينيد و بدنيا دل مبنديد و بهمين معنى است بيت منسوب بامام حسين (ع):

فان تكن الأبدان للموت انشئت‏ فقتل امرئ بالسيف فى اللَّه افضل‏

يعنى اگر پيكرها براى مرگ خلق شده پس كشته شدن مرد در راه خدا با شمشير بهتر است.

سؤال: اگر بپرسيد كه چگونه خداوند رحمت بى ‏پايان خود را با حطام و لذات ناچيز دنيا سنجيده و حال آنكه تفاوت ايندو بيش از زمين تا آسمان است و آخرت جاويد هرگز با دنياى ناچيز قابل سنجش نيست كه اولى را بهتر از دومى بدانيم و هيچكس نگويد كه شير گوارا و خالص از پشكل بهتر است و ايندو را با هم نسنجد؟

جواب اينست كه مردم دنيا را بر آخرت بر مى ‏گزينند بحدى كه جهاد در راه خدا را بخاطر جمع ثروت دنيا و بدست آوردن مقام اين جهان ترك ميگويند و به اين جهت خداوند اين مطلب را فرمود.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (3): آيات 159 تا 160]

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (159) إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (160)[8]

ترجمه:

بلطف و مرحمت خداوندى برايشان نرم و خوشخو شدى و اگر جفا پيشه و سنگدل بودى و در گفتار خشونت ميكردى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. پس از ايشان در گذر و براى ايشان استغفار كن و در كار (جنگ) با آنها مشورت نما. پس وقتى كه عزم كردى و تصميم گرفتى بر خدا توكل كن خداوند توكل كنندگان را دوست ميدارد.

اگر خداوند شما را يارى كند هيچكس بر شما پيروز نگردد و اگر خداوند شما را بخود واگذارد و كمك خود از شما باز گيرد كيست كه پس از خذلان خدا يارى نمايد پس مؤمنان بايد بپروردگار توكل كنند.

 

 

بيان آيه 159

لغت:

فظ غليظ: جفا پيشه. سنگدل (فظّ يفظّ فظاظة) (فظّ اسم فاعل).

2- فظاطه: خشونت در كلام.

3- افتظاظ: آشاميدن آب ناگوار و گس چون بر طبع سخت و خشن است.

4- اصل فظاظت: جفاست و فظ آب ناگوار و گس.

5- فض (با ضاد) پراكنده كردن شيئى.

6- انفضاض: تفرق.

7- مشورت و بقولى مشورت بضم واو: اسم است و فعل آن (شاور يشاور مشاوره و شوار).

حسن الشورة و الصورة: نيكو هيئت و نيكو لباس.

مشورت: ضميمه و محكم كردن رأى خود با رأى ديگرى.

8- نثرت الدابه: چهار پا را امتحان كردم و راه رفتن و هيأت او را ديدم، او را شناختم.

9- و نثرت العسل: عسل را از كندو برداشتم و عسل مشور يا مشار است.

10- عزمت عليك: اقسمت عليك. يعنى بتو قسم خوردم (از ابن دريد)

توكل:اظهار عجز و اعتماد به ديگرى.

توكل بر خدا و گزارى كارها باو اطمينان بحسن و تدبير او واصل آن از اتكال است بمعنى اكتفاء در كارى كه مورد احتياج است بكسى كه كار باو مستند است.

و وكالت از همين است زيرا وكالت قرار بستن بر كفايت در نيابت ديگرى است از خود يعنى كار خود را بديگرى سپردن كه امور تو را انجام دهد و بعهده گرفته كفايت نمايد.

وكيل: آن كس كه مورد اتكا است كه كار باو تفويض و واگذار ميشود.

 

 

 

تفسير:

سپس خداوند بيان ميفرمايد كه سهل‏گيرى پيغمبر (ص) نسبت بايشان و گذشت او از گناه ايشان رحمتى است از طرف خداوند كه او را نرم‏خو و عطوف و خوش خلق قرار داده.

فَبِما رَحْمَةٍ– يعنى بواسطه رحمت.

مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ‏– يعنى نرمى تو با آنها از چيزهاييست كه موجب داخل شدن آنان در دين است زيرا تو با صفات كريم و اخلاق حسن و سجاياى نيكو كه دارى برهان و دليل بر ايشان ميآورى.

وَ لَوْ كُنْتَ‏- اى محمد اگر بودى.

فَظًّا– جفا پيشه و بد خلق.

غَلِيظَ الْقَلْبِ‏– سنگدل و بى مهر و عطوفت.

لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ‏- يعنى اصحاب تو از اطرافت پراكنده شده و از تو فرار ميكردند.

و اينكه بين فظاظه و غلظت جمع كرده با اينكه هر دو قريب المعنى هستند براى اينست كه فظاظت خشونت در كلام است پس هم خشونت در كلام و هم قساوت و سختى دل را از او نفى فرموده.

فَاعْفُ عَنْهُمْ‏– آنچه را بين تو و ايشان از كدورتهاست عفو نما.

وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ‏– و آنچه بين من و آنهاست طلب آمرزش كن.

و گفته‏اند يعنى از فرار آنها در احد عفو نما و براى اين گناهان طلب آمرزش كن.

وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ– يعنى آراء آنها را استخراج كن و از آنچه در نزد آنهاست با خبر باش.

در فايده مشورت پيغمبر با اصحاب با وجود بى‏نيازى او از مشورت از اين باب كه با وحى خدا راه صواب را همواره ميداند و ديگر نيازى بر شناختن رأى صواب ازفكر بندگان نيست (با كثرت اشتباه بندگان و عدم اشتباه در وحى) اختلاف است و چند قول آمده:

1- اينكار براى پاك ساختن نفوس ايشان و جلب الفت و رفع كدورت و نگرانى آنهاست و تا بدانند كه پيغمبر بقول آنها اعتماد دارد و بآراء آنها مراجعه مى‏نمايد. (از قتاده و ربيع و ابن اسحاق).

2- تا امت در مشاورت باو اقتدا كنند و آن را براى خود نقص و ننگ ندانند. (از سفيان بن عيينه).

3- اينكار براى تجليل اصحاب بود. (از حسن و ضحاك).

4- براى امتحان آنها بود تا با مشورت خيرخواه و بد انديش را از هم باز شناسد.

5- اين مشورت در امور دنيا و نقشه‏هاى جنگ و كيفيت برخورد با دشمن است و در چنين امورى كمك گرفتن از فكر ايشان جايز است. (از ابى على جبايى).

فَإِذا عَزَمْتَ‏- چون تصميم قلبى بر انجام و امضاى كار گرفتى. و از حضرت امام صادق (ع) حديث است كه: «عزيمت بضم عين» است و بنا بر اين قرائت، معنى چنين است:

پس چون من براى تو عزم پديد آوردم و ترا براه صواب ارشاد كردم و توفيق بتو دادم و اراده و صلاح را بتو باز نمودم.

فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‏– يعنى بخدا اعتماد كن و امر خود باو واگذار كن.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ‏- يعنى خداوند كسانى كه باو اعتماد دارند و از ديگرى دل بر ميدارند و امر خود را بلطف و تدبير او ميسپرند دوست دارد.

و در اين آيه دلالت است بر اختصاص پيغمبر ما باخلاق كريمه و افعال حسنه و از عجائب حضرتش اينكه اسباب بزرگى را بيش از همه دارا بود زيرا نسبش از همه عاليتر بود و مقاماتش از همه والاتر و اشجع و سخى‏ترين و پاكترين و فصيحترين آنها بود ولى در عين حال از همه متواضعتر بود و از تواضع او اين بود كه لباس خود را خود وصله ميزد و نعلين خود را پينه ميكرد و بر الاغ سوار ميشد و دعوت بندگان و بردگان را اجابت‏ ميفرمود و بر خاك مى‏نشست و مردم را بدون خشم و اخم و رنجاندن خاطر بخدا ميخواند.

چه نيكو مدح كرده آن كس كه در مدح حضرتش ميفرمود:

فما حملت من ناقه فوق ظهرها ابرّوا و فى ذمة من محمد

ترجمه: هيچ ناقه (و مركبى) بر پشت خود بهتر و با وفاتر از محمد (ص) سوار نكرده و در آيه نيز ترغيب مؤمنان است بر عفو از گناهكار و نيز طلب آمرزش بر بدكار و نيز ترغيب است بر مشورت با يكديگر در امور خود و همچنين نهى است از خشونت در گفتار و غفلت در اخلاق و جفاى در عمل و نيز آنها را بتوكل بخدا و واگذارى كارها باو ميخواند و نيز دلالت دارد بر لطف الهى كه اگر رحمت نبود و نرمى و تواضع از پيغمبر صادر نميشد و اگر اين نبود كسى دعوت او را نمى‏پذيرفت و نيز بيان كرده كه امور نفرت‏آور از پيغمبر ما و ديگر انبياء و مردم مانند آنها و جانشينان آنها كه حجت بر مردم هستند بدور است و اين آيه نيز آنها را از گناهان كبيره پاك ميداند زيرا نفرت نسبت بگناهان كبيره بيشتر است.

 

 

بيان آيه 160

تفسير:

چون خداوند پيغمبر اكرم (ص) را امر بتوكل فرمود اينك معناى وجوب توكل بر خدا را بيان ميدارد.

إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ‏– اگر خداوند شما را بر مبارزه دهندگان عليه شما يارى كند

فَلا غالِبَ لَكُمْ‏– هيچكس قدرت بر پيروزى شما را نخواهد داشت اگر چه عدد دشمنان و مبارزان زياد و جمعيت شما اندك باشد.

وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ‏– يعنى اگر يارى خود را از شما باز گيرد و شما را در برابر دشمن بحال خود گزارد بواسطه گناهانى كه كرده‏ايد.

فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ‏: مرجع ضميرها (بعده) اللَّه است با حذف مضاف آن (يعنى بعد خذلان اللَّه) يعنى پس از خذلان خدا ديگر ياورى نخواهيد داشت بنا بر اين معنى (من) نفى است بصورت استفهام باين معنى كه (كيست ياور شما؟) يعنى هيچكس نخواهد بود و اينكه حرف استفهام معنى نفى را در بردارد براى اينست كه جواب آن منفى است و با ذكر آن از ذكر جواب بى‏نياز شده‏ايم و اين كار براى اقرار گرفتن از مخاطب بليغ‏تر است.

وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏: مؤمنان بايد بخدا توكل كنند. آيه متضمن ترغيب مؤمنين است بر طاعت خدا كه به اين وسيله استحقاق نصرت الهى را پيدا ميكنند.

و نيز متضمن تحذير و دور داشتن از معصيت خداوند است كه آنها را مستحق خذلان مى- گرداند و نيز توكل بر خدا را واجب مينمايد كه توكل مانع ميشود از اينكه خداوند آنها را بخودشان واگذارد تا در نتيجه هلاك شوند.

ابو على جبايى گويد: در آيه دلالتى است كه اگر كسى مغلوب دشمنان خدا شدمورد نصرت حق نبوده زيرا كسى را كه خداوند يارى فرمايد مغلوب نخواهد شد و غلبه بحسب مصالح بندگان كه بر خدا معلومست ميباشد. بعلاوه براى اينكه مؤمنان با صبر و پايدارى در راه جهاد در عين ترس از شهادت و عدم اطمينان بر غلبه خود بمقامات ابرار نايل آيند البته اين مطلب كه گاه خداوند نصرت خود را از مؤمنان ميگيرد در ميدان جهاد و پيروزى در جنگ است ولى در دليل و برهان و حجت البته خداوند همواره مؤمنان را يارى مينمايد كه با ادله روشن و دلايل قطعى و محكم آنان را بطريق حق هدايت ميكند و غلبه بر خصم را نصيب ايشان ميگرداند و اگر اين نبود تكليف از طرف خداوند حسنى نداشت.

ابو القاسم بلخى گويد: مؤمنان همواره از جانب حق منصور و مؤيدند اگر در جهاد پيروز شوند كه منصور و غالبند و اگر در جنگ مغلوب شوند از نظر منطق و حجت پيروزند و جايز نيست كه خداوند به هيچ وجه كافر را غالب گرداند.

جبايى گويد: نصرت در مقام پيروزى در جهاد ثواب است (كه بمؤمنين مى‏دهد) زيرا جايز نيست كه خداوند ستمكاران را يارى كند از اينرو كه استعلا و برترى آنها را بر ديگران بوسيله ظلم هرگز اراده نميكند.

ابن اخشيد گويد: بهر حال و در هر حال درست نيست، نصرت ظالمان و خذلان مؤمنان زيرا خداوند بما امر فرموده كه دسته‏اى را كه مورد تجاوز واقع شده كمك كنيم گرچه احياناً مستحق ثواب نباشند و اما خذلان و منع از يارى، خود عقاب است بلا خلاف. و خذلان امتناع از كمك است بر ضد دشمن در موقع حاجت بكمك زيرا اگر بكسى كه از يارى بى‏نياز است يارى نشود خذلان او نشده.

_______________________________________________________

[1] سوره آل عمران آيه 144- 145 جزء 4 سوره 3

[2] مسند حديثى است كه نام راويان آن تا معصوم ذكر شده باشد

[3] سوره آل عمران آيه 146 تا 148 جزء 4 سوره 3

[4] سوره آل عمران آيه 149 تا 151 جزء 4 سوره 3

[5] سوره آل عمران آيات 152 جزء 4 سوره 3

[6] سوره آل عمران آيه 153 و 154 جزء 4 سوره 3

[7] سوره آل عمران آيه 155 تا 158 جزء 4 سوره 3

[8] سوره آل عمران آيه 159 و 160 جزء 4 سوره 3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=