تفسیر بیان السعادة-البقرة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره271 تا 279

[سوره البقرة (2): آيه 271]

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (271)

 

ترجمه:

اگر به مستحقان آشكارا انفاق صدقات كنيد كارى نيكوست ليكن اگر در پنهانى به نيازمندان رسانيد نيكوتر است بر شما و خدا به پاداش آن، گناهان شما را در پرده بدارد و خدا به آنچه كه عملى مى‏كنيد آگاه است.

 

تفسير:

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ‏ جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده است: آشكارا انفاق كردن بهتر است يا پنهانى؟ خداوند فرمود اگر آشكارا صدقه بدهيد فَنِعِمَّا هِيَ‏ كار خوبى مى‏كنيد، يا چه خوب است صدقاتى كه آشكار مى‏شوند، و قرار دادن فعل مخصوص مدح براى «صدقات» در اينجا آگاهانيدن اين امر است كه مدح آشكار بودن صدقات به جهت خود صدقات است، به خلاف پنهان بودن آن كه خود پنهان بودن فى نفسه ممدوح است علاوه بر مدحى كه از جهت صدقه بودن دارد.

وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ و اگر پنهان سازيد و به نيازمندان دهيد، فَهُوَ يعنى اخفاء خَيْرٌ لَكُمْ‏ براى شما بهتر است، چنانكه اصل صدقه دادن براى شما خوب است پنهانى دادن آن خوب‏تر است و قرار دادن كلمه مخصوص به مدح را در جمله اوّل‏ إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ‏ چنانكه بعضى در تقدير گرفته‏اند، آن لطفى را كه در عبارت مندرج است از بين مى‏برد.

در خبر است‏[1]: هر چيزى را كه خداوند بر تو واجب كرده است، اگر آشكارا انجام دهى بهتر از پنهان كردن آن است، و آنچه كه مستحبّ‏ باشد پنهان بودنش افضل از آشكار كردن آن است. اگر مردى زكات مالش را بر گرده ‏اش حمل كند و آن را بين مستحقّين آشكارا تقسيم كند اين كار خوب و زيباست، و در خبر است كه آنان يعنى ياران رسول صلّى اللّه عليه و آله دوست داشتند واجبات را اظهار كنند و آشكارا انجام دهند، و نوافل را كتمان مى‏كردند، وجه مطلب اين است كه واجبات، به خلاف نوافل و مستحبّات از ريا كردن، خودخواهى و خودپسندى به دورند.

ولى ما مى‏گوئيم: اين نيز مانند ساير احكام به اختلاف اشخاص و احوال مختلف مى‏شود، پس چه بسا صدقه مستحبّى كه اعلان و آشكار كردن آن به مراتب بهتر باشد از اعلان و آشكار كردن زكات واجب، و چه بسا زكات واجبى كه پنهان دادن آن افضل و بهتر از پنهان كردن مستحبّات باشد.

وَ يُكَفِّرُ يعنى خداوند با پنهان كردن صدقه، مى‏پوشاند، «يكفّر» به رفع خوانده شده است تا بر مجموع جمله شرط و جزاء يا فقط بر جزاء عطف باشد، و اينكه مجزوم نشده از آن روست كه معطوف اليه جمله اسميّه است كه جزم در آن ظاهر نيست.

يا اينكه مبتدا را در تقدير مى‏گيريم تا اينكه معطوف بر جزاء جمله اسميّه باشد و با نون و با تاء منقوط خوانده شده است بنابراين كه فعل براى صدقات باشد در حالت رفع و جزم.

عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ مى‏پوشاند از شما گناهانتان را و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است اين مطلب ترغيب در پنهان كردن است، بعد از آگاهاندن بر اين امر، كه پنهان كردن افضل است و آن وقتى درست است كه «خير» مورد حكم باشد (پنهان كردن براى شما بهتر است) نه آشكار كردن (تبدوا).

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 272]

لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (272)

ترجمه:

اى رسول هدايت مردم بر تو نيست بلكه خدا هر كه را خواهد هدايت كند و شما هر انفاق و احسان كنيد درباره خويش كرديد و نبايد انفاق كنيد جز در راه رضايت خدا و هر نيكى كنيد از خدا پاداش تمام به شما مى‏رسد و هرگز در اين زمينه بر شما ستم نخواهد شد.

 

تفسير:

لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ‏ پس از آن كه خداوند اظهار نمود كه صدقه با منّت و اذيّت باطل مى‏شود چنانكه با ريا باطل مى‏شود و اينكه يارى كننده‏ اى براى كسى كه در انفاق و نذر ستم كند وجود ندارد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر خود ناراحت شد و به حرج افتاد از اينكه امّت و قومش به وجوه خير در انفاق راه نمى ‏يابند بلكه به آنچه در بخل و باطل كردن انفاق است از و بال و حرمان راه مى‏يابند تا آنجا كه به سبب انفاق به اسلام و ايمان هم هدايت نمى‏شوند. لذا پيامبر گفت: من چه كار بكنم تا آنها هدايت يابند؟

خداى تعالى فرمود: «هدايت آنها بر عهده تو نيست» تا از عدم هدايت آنان ناراحت نشود.

وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ بلكه خداوند هدايت مى‏كند. هر مالى كه انفاق كنيد فَلِأَنْفُسِكُمْ‏ براى خودتان سودمند است پس چرا ديگر منّت انفاق را بر ديگرى مى‏گذاريد يا كسى را كه به او انفاق كرديد اذيّت مى‏كنيد يا غير او را.

وَ ما تُنْفِقُونَ‏ شايسته نيست كه شما انفاق كنيد إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ‏ مگر اينكه، وجه خدا را طلب كنيد، جمله را به صورت اخبار از انفاق لوجه اللّه ادا كرد تا آنان را به انفاق تهييج و تحريك كند وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يعنى از مال حلالى كه از جهت حلال بودنش كسب شده است، و جهت حليّت (حلال بودن) عبارت از ولايت است، زيرا ولايت است كه‏ جهت حليّت همه حلال‏ها است چنانكه گذشت، و چنانكه مى‏آيد در معنى آيه‏ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏. البتّه خيريّت مال اين است كه مكتسب از حلال باشد، و خيريّت نفقه به اين است كه خالص لوجه اللّه باشد، چنانكه اشاره شده است به اين مطلب در قول خدا وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ‏ يعنى نفقه‏اى كه آلوده به منّت نهادن و آزار نمودن و ريا و اغراض نفسانى نباشد، و پنهانى نيز باشد، بهتر است، همان‏طور كه در سابق نيز صفت بهتر بر آن اطلاق گرديد.

يُوَفَّ إِلَيْكُمْ‏ توفيه (وفا كردن) به اين است كه تمام آنچه شايسته است ادا شود، داده شود وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ‏ يعنى در پاداش انفاق كه به شما داده مى‏شود نقص حاصل نمى‏گردد.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 273]

لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (273)

 

ترجمه:

صدقات مخصوص فقيرانى است كه در راه خدا ناتوان و بيچاره ‏اند و توانائى آن كه كارى پيش گيرند، ندارند و از فرط عفاف چنان احوالشان بر مردم مشتبه شود كه هر كس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنى و بى ‏نيازند، به فقر آنها از سيمايشان پى‏ بريد كه از عزّت نفس هرگز آنها چيزى از كسى سؤال نكنند و هر چه از نيكى انفاق كنيد خدا بر آن آگاه است.

 

تفسير:

لِلْفُقَراءِ اين كلمه جواب سؤالى است كه مى‏تواند طرح شده باشد به اينكه پرسنده ‏اى بپرسد: فضل انفاق و كيفيّت آن دانسته شد، حال به چه كسى بايد انفاق كرد؟ خداوند فرمود: به فقراء الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏ به فقرائى كه در راه خدا محصور شده‏ اند به نحوى كه ديگر امكان سير و ترقى براى آنها وجود ندارد، يا اينكه خداوند به سبب امراض بدنى و شئون نفسانى آنها را از كسب باز داشته است (ناتوان كرده است)، يا اينكه خود نمى توانند كار كنند، يا رسول خدا آنها را از كسب منع كرده است، يا به سبب تعلّم و عبادت و مهيّا شدن براى جهاد در حالى كه در راه خدا هستند، از كار منع شده ‏اند.

در خبر است: آيه در مورد اصحاب صفّه نازل شده است، و بعضى گفته ‏اند اصحاب صفّه تقريبا چهارصد نفر بودند كه در آستانه و سكوى مسجد مى‏ نشستند و در شهر جائى و طايفه ‏اى نداشتند، و به تعلّم و عبادت اشتغال داشتند، و در هر سريّه ‏اى كه رسول خدا آنان را مى‏فرستاد، براى جهاد خارج مى‏شدند و مى‏رفتند، پس خداوند تعالى از جهت اهتمام به آنها و ترغيب بر انفاق بر آنان، مردم را به انفاق به ايشان ترغيب كرد و در مصارف صدقه تنها به ذكر آنها (فقرا) اكتفا كرد[2].

لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ‏ نمى‏توانند سلوك به آخرت داشته باشند، يا در كسب رفتار مناسبى داشته باشند.

يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ‏ كسى كه جاهل به حال آنان است يا مطلقا جاهل است خيال مى‏كند كه آنان‏ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ‏ غنى و بى‏نياز هستند، چون سؤال نمى‏كنند.

تَعْرِفُهُمْ‏ خطاب به رسول صلّى اللّه عليه و آله است يا خطاب به هر كس است كه خطاب بر او صحيح باشد. بِسِيماهُمْ‏ سيما از «السّومة» با ضمّه، و «السّيمة» و «السّيماء» با قصر الف مقصوره و «السيماء» با مدّ، (الف ممدوده) و «السيمياء» با ياء و مدّ، و با كسر در هر چهار لفظ به معنى علامت است يعنى علامت فقر در سيماى آنان ظاهر است از قبيل بدى حال و زردى صورت، و رنگ و روى غبار گرفته.

لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً با الحاح و اصرار سؤال نمى‏كنند، و كلمه «الحافا» يا مفعول مطلق است از غير لفظ فعل و يا حال است.

وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ تكرار اين جمله براى تأكيد جمله شرطيّه سابق است، زيرا انفاق كردن همه آنچه را كه بايد انفاذ شود مقتضى علم به تمامىّ است. و نيز تكرار به جهت اهتمام و تأكيد در حقّ اين فقراء است گويا كه گفته است: آنچه را كه از خير بر اين گروه فقراء انفاق مى‏كنيد فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ‏ خداوند به آن عالم است و پاداش آن را مى‏دهد.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 274]

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (274)

 

ترجمه:

كسانى كه اموال خود را انفاق كنند در شب و روز نهان و آشكارا آنان را نزد پروردگارشان پاداش نيكو خواهد بود و هرگز از حادثه آينده بيمناك و از امور گذشته اندوهگين نخواهند گشت.

 

تفسير:

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ‏ جواب سؤالى است كه از قول خداى تعالى‏ إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ‏ ناشى مى‏شود و تقدير آن چنين است: چگونه است حال كسى كه در انفاق بين آشكار و پنهان جمع نموده است؟ پس خداوند فرمود: كسانى كه انفاق مى‏كنند أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مال‏هايشان را در شب و روز، اين سخن از قبيل زيادتى و فزونى در جواب است، و ممكن است چيزى كه منشأ سؤال سابق از جمع بين آشكار و نهان شده بود منشأ اين سؤال هم بشود كه حال انفاق نسبت به انجام آن در جميع اوقات شب و روز چگونه است. فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ‏ پس پاداشى است براى آنها، اضافه «اجر» به «هم» اشاره به عظمت گرامى مى‏داشت امر است چنانكه گذشت.

وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏ و بيم و اندوهى برايشان نيست، در مجمع است‏[3] كه اين آيه درباره على (ع) نازل شده كه چهار درهم داشت، پس يك درهم را شب صدقه داد، و يك درهم روز، و يك درهم پنهان و يك درهم، آشكارا.

مقصود از مثل اين خبر تعيين يك درهم براى شب و يك درهم براى روز نيست تا مغاير درهم پنهان و درهم آشكار باشد، بلكه مقصود اين است كه على (ع) به چيزى در شب و چيزى در روز و چيزى پنهان، شب يا روز و چيزى آشكارا، شب يا روز تصدّق نموده است.

بعضى گفته‏اند: وقتى آيه‏ اى در مورد چيزى نازل شد بر همه موارد مربوط به آن نيز جريان دارد و صادق است‏[4].

اعتقاد در تفسير آيه اين است كه آن درباره امير المؤمنين على (ع) نازل شده است و در نفقه بر اسبان و نظاير آن جريان يافته است‏[5]، و در خبرى آمده است كه آن نفقه از زكات نبوده است‏[6].

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 275]

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (275)

 

ترجمه:

كسانى كه رباخوارند از قبرها در قيامت برنخيزند مگر مانند آن كه به وسوسه و فريب شيطان مخبّط و ديوانه شده ‏اند و آنان بدين سبب در اين عمل زشت افتند كه گويند هيچ فرق ميان معامله تجارت و ربانيست و حال آن كه خداوند تجارت را حلال و ربا را حرام كرده است، هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا به او برسد از اين عمل دست‏ كشد خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان خواهد بود و كسانى كه از اين كار دست نكشند ايشان اهل جهنّم ‏اند و در آن جاويد، معذّب خواهند بود.

 

تفسير:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا منقطع است از جمله سابق براى اعلان حكم ديگر، يا جواب سؤالى است ناشى از آيه سابق، گويا كه گفته شده: حال انفاق ‏كننده معلوم شد چگونه است، حال كسى كه مال غير را اخذ مى‏كند؟ يا چگونه است حال كسى كه ربا مى‏گيرد؟ پس خداوند تعالى فرمود: الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا.

«أكل» در اينجا و در بسيارى از آيات به معنى اخذ و تصرّف است اعمّ از اينكه تصرّف با أكل لغوى صورت گيرد يا نه، و به كار بردن لغت أكل (خوردن) براى اين است كه عمده منفعت هر مال و مقصد مردم از مال، خوردن آن است.

و «الرّبوا» با كسر، زيادى بر اصل سرمايه است، و رسم اين شده كه با واو و الف نوشته شود تا اشاره به ريشه اصلى لغت آن شده باشد، ديگر اينكه واو آن را تشبيه به واو جمع كرده‏اند، درباره ربا و وجه حرمت آن پس از اين خواهد آمد.

لا يَقُومُونَ‏ يعنى از قبرهايشان بلند نمى‏شوند، يا از حالت نشستن بلند نمى‏شوند، يا به امور زندگى خود بر نمى‏خيزند.

إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ‏ «تخبّط الشّيطان فلانا» يعنى فلانى را شيطان آزار رسانده يا او را افساد كرده، يا عقلش را فاسد كرده است.

مِنَ الْمَسِ‏ براى اينكه شيطان او را مسّ كرده است، و گاهى هم مسّ به معنى جنون مى‏آيد، ولى آنچه كه ما ذكر كرديم مناسب اينجاست.

 

 

بيان خبط و جنون از مسّ شيطان‏

بدان كه انسان بين عالم جن و شيطان و عالم ملائكه قرار گرفته و قابل تصرّف ارواح بد و خوب است، و قول امام (ع) كه مى‏فرمايد: هر انسانى شيطانى دارد كه او را اغوا مى‏كند، فرشته‏ اى دارد كه او را نهى مى‏كند[7]. اشاره به همين معنى است. پس هرگاه انسان به حدّ رشد رسيد، و عقل كه مناط تكليف و تدبير است براى او حاصل شد مورد تصرّف ملائكه و شيطان واقع مى‏شود، و اسباب غلبه هر يك از آن دو از نظر اسباب داخلى و خارجى بسيار است. مانند اختلاف ذاتى استعدادها و تخيّل مخيّلاتى كه به هر يك از دو نوع كمك مى‏رساند و كمك رساندن به مركب نفس از استعمال غذاهاى مباح يا مشتبه، و غذاهاى خوردنى كه با ياد آورى و اطمينان خاطر و احساس امنيّت خورده شود يا با غفلت و پراكندگى، و مانند ادراك كردن مدركاتى كه موافق همه است به سبب ادراك‏ كننده ‏هاى ظاهرى، و مجالست و همنشينى با نيكان يا با اشرار، و اشتغال به اعمال نيكان يا بدكاران و غير اين‏ها.

تصرّف شيطان در اغلب مردم به سبب غلبه شيطان بر آنان است به نحوى كه افعال آنان از شيطان صادر يا با مشاركت شيطان انجام مى‏شود، بدون اينكه آنها اين موضوع را حس كنند، و آن با باقى ماندن عقل است كه مناط تدبير آنان و يا خدمتگزار شيطان مى‏باشد.

گاهى شيطان چنان بر بعضى غلبه مى‏كند كه عقل را مى‏ برد، در اين صورت اگر وى به لحاظ قلب خود و مدركات خود قوى باشد شعور براى او باقى مى‏ماند، وگرنه به حالت غشّ و اغماء مى‏افتد، و گاهى صورت جنّ بر او ظاهر مى‏شود و اين در حالى است كه عقل از بين رفته است چه شعور باقى مانده باشد يا در حال بى‏ خبرى باشد و گاهى نيز به‏ صورت جنّ ظاهر نمى‏شود و اگر هم ظاهر شود، او به آن آگاهى ندارد.

گاهى ابتداء از امور غيبى خبر مى‏دهد، و گاهى در برابر پرسش و استنطاق، از امور غيبى مى‏گويد و اگر از او خبرى بپرسند خبر مى‏دهد خواه احساس به آن داشته باشند يا نداشته باشند. گاهى مناسبتى بين او و ارواح خبيث پديد مى‏آيد، به نحوى كه عالم ارواح را مى‏ بيند و صورت‏هاى عالم طبيعت را در آن مشاهده مى‏كند بدون اينكه عقلش زائل شود پس خبر از آينده و امور غيبى مى‏دهد.

يا اينكه بعضى از شياطين و جنّ بر او ظاهر مى‏شود و خبر آسمان و زمين را به او مى‏دهد، آن وقت شخص مغرور مى‏شود و خيال مى‏كند از عالم ارواح طيّبه است و آنان كه مغرور به اين عالم و اهلش شدند، گمان كردند كه عالم ارواح يكى است و راه رسيدن به آن متعدّد است، و اينكه نزديك‏ترين راه وصول به آن طريق رياضت‏هاى غير شرعى و ارتكاب اعمال منافى با شريعت‏هاى الهى است، از قبيل خونريزى و به خصوص خون انسان و نوشيدن آن، و زنا كردن و مخصوصا با محارم و هتك حرمت كتاب‏هاى آسمانى، و اينكه شهرت دارد كه آنها قرآن و ساير كتاب‏هاى آسمانى را در جاهاى كثيف و زباله ‏دان‏ها مى‏آويزند، صحيح است. و گاهى از آنان انواع خوارق عادت و اخبار غيبى و اخبار از آينده ظاهر مى‏شود.

و از امام باقر (ع) در بيان آنچه كه ذكر شد آمده است: هيچ روز و شبى نمى‏ گذرد مگر اينكه همه جنّ و شياطين، پيشوايان گمراهى و ضلالت را زيارت مى‏كنند، و در مقابل، همان عدّه از ملائكه امام و پيشواى هدايت را زيارت مى‏كند، حتّى وقتى كه شب قدر فرا مى‏رسد در آن شب ملائكه از آسمان به سوى ولىّ امر هبوط مى‏كنند، و تعداد ملائكه به تعداد عدد شياطينى است كه خداوند خلق نموده است، و اين شياطين پيشواى گمراهى را زيارت مى‏كنند، و آن قدر دروغ و افتراء به او مى‏گويند تا صبح مى‏شود، آن وقت او مى‏گويد من چنين و چنان ديدم به طورى كه اگر از ولىّ امر بپرسد او خواهد گفت شيطان به تو چنين و چنان خبر داده است و در ادامه مطلب براى او تفسير مى‏كنند و گمراهيش را به او ياد آورى مى‏نمايد. اينان كسى را در طريق خود وارد نمى‏كند ولى اگر بخواهند كسى را به راه خودشان وارد كنند بعد از گرفتن ميثاق و عهد و پيمان به نحوى كه پيش آنها مقرّر است، به اين كار اقدام مى‏كنند و همچنين است مطلب در انواع تصرّف ملائكه و غلبه آنها، و مولوى درباره غلبه شياطين و ملائكه گفته است:

عقل خود شحنه است چون سلطان رسيد شحنه بيچاره در كنجى خزيد
چون پرى غالب شود بر مردمى‏ گم شود از مرد وصف مردمى‏
هر چه گويد او، پرى گفته بود زين سرى، نه زان سرى گفته بود
چون پرى را اين دم و قانون بود كردگار آن پرى خود چون بود

انكار فلاسفه از وجود اجنّه و شياطين و تأويل وجود آنان درست نيست و قابل شنيدن نمى‏باشد، چون اين افكار در مقابل مشهود است.

از امام صادق (ع) است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: وقتى مرا به آسمان بردند گروهى را ديدم كه يكى از آنها مى‏خواست بلند شود از بزرگى شكم نمى‏توانست از جايش بلند شود گفتم يا جبرئيل اين‏ها چه كسانى هستند؟ گفت: اين‏ها كسانى هستند كه ربا مى‏خوردند و بلند نمى‏شوند مگر مانند كسى كه از مسّ شيطان ديوانه شده است، و آنان در راه آل فرعون هستند كه صبح و شب بر آتش عرضه مى‏شوند و مى‏گويند پروردگارا كى قيامت سر مى‏رسد[8].

در خبر ديگرى است: كسى كه ربا مى‏خورد از دنيا خارج نمى‏شود تا اينكه شيطان او را ديوانه كند[9]. يا مقصود اين است كسى كه ربا مى‏خورد در دنيا جز مانند ديوانه نيست، زيرا افعال و اقوال ديوانه خارج از ميزان عقل معاش است، و افعال و اقوال ربا خوار خارج از ميزان عقل معاد است. پس فرق مهمّى بين آن دو نيست.

ذلِكَ‏ اين ربا خوردن آنان به سبب مغالطه ‏اى است كه از آنان واقع شده است، يا اين عقاب براى آنان به واسطه مغالطه است.

بِأَنَّهُمْ‏ بدين گونه كه آنها ربا را با خريدوفروش مقايسه كردند چون ديدند كه فروختن چيزى به دو برابر قيمت بازار، جائز است پس اين بيع را در زيادى و گرانى قيمت از قيمت بازار[10] با بيع ربوى (ربا خوارى) در زياد شدن عوض از اصل مال مقايسه كردند و به روا بودن ربا رو آوردند.

قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ‏ گفتند كه بيع با زياد كردن قيمت كالا مِثْلُ الرِّبا مانند رباست در زيادى، پس ربا صحيح است همان‏طور كه بيع (خريدوفروش) صحيح است. پس تشابه بين آن دو در زيادى عوض واقع شده است و اصل در اين زيادى همان رباست، و تشبيه در صحّت نيست تا اينكه ايراد شود كه اصل در صحّت بيع است پس شايسته بود كه گفته مى‏شد ربا مثل بيع است نه اينكه بيع مثل رباست. پس اين ايراد صحيح نيست.

و اينكه در زيادى قيمت بيع را به ربا شبيه دانسته است كنايه از تشبيه رباست به بيع از لحاظ حلال بودن بيع و اين گونه تشبيه براى آن‏ است كه نظر آنان (در حليّت ربا) رساتر بيان شود پس خداوند قياس آنان را باطل كرد و فرمود: وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ‏ و خدا بيع را حلال قرار داد، اين عبارت حال است به تقدير «قد» يا عطف است.

وَ حَرَّمَ الرِّبا و ربا را حرام كرد، يعنى صحّت و فساد به همانند و شبيه و مثل هم بودن در صورت ظاهر امر نيست، بلكه صحّت و فساد به سبب امر و نهى خداست.

بعضى گفته‏ اند: وقتى كه وعده قرضى را كه داده بودند مى‏رسيد و قرض ‏دهنده مى‏رفت و مطالبه مى‏كرد، بدهكار مى‏گفت: مدّت را زياد كن و من در مال زياد كنم و با هم تراضى مى‏كردند و به همان ترتيب عمل مى‏كردند، وقتى كه به ايشان گفته مى‏شد اين رباست مى‏گفتند هر دو يكى است، مقصودشان اين بود كه زياد كردن قيمت كالا هنگام فروختن و زياد كردن در وام به سبب طولانى كردن مدّت هر دو مساوى هستند. در جاهليّت مردم اين گونه تجارت كرده و سود مى‏جستند كه مالى را تا مدّت معيّنى با سود معلومى مى‏دادند، چنانكه رسم اهل زمان ما نيز هست. آن وقت مى‏گفتند اين سودى كه ما مى‏گيريم در مقابل اين است كه مال ما از تجارت كردن ايستاده و معطّل مانده است، يا اينكه جنسى از قبيل گندم و جو را به قرض مى‏دادند تا وقت خرمن گندم و جو، و آن موقع بيشتر از آنچه كه داده بودند مى‏گرفتند، و مى‏گفتند كه قيمت نقدى آن ده درهم است مثلا، پس صحيح است كه نسيه بفروشيم به پانزده درهم و صحيح نيز هست كه قرض بدهيم به پانزده درهم.

چون در اين عمل تمام تكيه بر سود است و توكّل بر خدا ترك شده، و اعضاء و قواى بدن در طلب معاش كه از بزرگترين اقسام عبادات است باز ايستاده و تعطيل شده است، و نفس از تضرّع و پناه بردن به خدا و درخواست از او باز ايستاده است و به بدهكار ضرر زده شده است كه مال او بدون عوض گرفته مى‏شود، و آن كار خوب و نيكو يعنى قرض‏الحسنه‏

ترك مى‏گردد. و همه اين امور كه مخالف با اراده خدا بر بندگانش است موجب شده كه خداى تعالى از ربا نهى كند، و در مورد فاعل ربا شدّت عمل به خرج دهد.

در خبر است يك درهم ربا نزد خدا شديدتر است از هفتاد زنا كه همه آنها با محارم باشد، و در خبر ديگر اين جمله هم اضافه شده است كه آن زناها در بيت اللّه الحرام واقع شده باشد.

از امير المؤمنين (ع) است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ربا و خورنده آن و فروشنده ربا خوار و خريدار آن و كاتب و شهود آن را لعن كرد.[11] در اخبار راه فرار از ربا ذكر شده است، و آنچه كه متداول شده كه شيئى مورد فروش قرار مى‏گيرد و سپس ربح مورد نظر به منزله اجرت آن شى‏ء (كه در تصرّف فروشنده باقى مى‏ماند) حساب مى‏شود، يا آن را به عقد صلح يا عقد ديگرى منتقل مى‏كنند و اين نحوه، فرارى صحيح است و اينكه بگويند عقدها تابع قصدهاست و مقصود در اينجا (سود به صورت اجرت يا صلح پرداخت شود) جز صحيح نشان دادن ربا چيز ديگرى نيست و اين چنين بيعى درست نمى‏باشد، صحيح نيست، زيرا قصد فرار از ربا به جهت انجام عقدى صحيح شرعا مجاز است، بلى اگر ربح بردن طورى باشد كه خارج از قانون انصاف باشد مذموم مى‏شود، و اينكه نابود شدن اموال ربح دهندگان ديده مى‏شود از باب اين است كه نسبت به خريدوفروش و عقد بيع يا بى‏توجّه هستند يا اينكه مى‏گويند بيع مثل رباست، يا اينكه از قانون انصاف خارج مى‏شوند.

فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ موعظه ياد آوردن چيزى است كه قلب را نرم مى‏كند و زجر و منع از چيزى است كه قساوت قلب مى‏آورد.

مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ از چيزى كه از آن نهى شده بايد از آن دورى‏ جست‏ فَلَهُ ما سَلَفَ‏ يعنى آنچه كه تاكنون از ربا گرفته مال او باشد يعنى اينكه رسيدن نهى خدا به او و عمل كردن به نهى محلّل چيزهائى است كه قبل از وصول نهى خدا گرفته است، و از او چيزى پس گرفته نمى‏شود، و اين دلالت مى‏كند بر اينكه كسى كه تحريم را نمى‏دانسته و ربا گرفته وقتى كه تحريم را فهميد آنچه را كه قبلا گرفته حلال مى‏شود.

در خبر از آن دو است كه موعظه عبارت از توبه است ولى مقصود از توبه در اينجا توبه از كارهائى است كه از روى جهالت انجام گرفته، نه اينكه از كارهائى باشد كه با علم انجام گرفته است. كه در اين صورت اخير توبه نمى‏تواند محلّل چيزهائى باشد كه قبلا از مال غير به صورت حرام خورده است.

وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ‏ و امر او با خداست نه با حكّام تا حكّام حكم كنند به پس دادن آن چه را كه قبل از موعظه گرفته است.

وَ مَنْ عادَ و هر كه بعد از رسيدن موعظه باز هم به ربا اقدام كند فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏ پس آنان اهل آتشند براى هميشه و در خبر است: ربا بعد از اعلام حكم حرمت، گناه كبيره است و سبك شمردن آن دخول در كفر است.

برخى گفته ‏اند: حال رباخوار بدتر از مرتكبين گناهان كبيره است، زيرا ربا خوار در روزى‏ اش اعتماد بر خود مى‏كند و انگار خود او روزى‏ اش را معيّن مى‏كند. و از پروردگارش محجوب است، و بر او توكّل ندارد؛ و با وجود اينكه با اين عمل خود، با پروردگارش مخالفت ورزيده است خود را نيكوكار مى‏داند. و خداوند او را به خودش و تعيين خودش وامى‏ گذارد، لذا مى‏بينى كه اموالشان در حيات يا بعد از مرگشان نابود شده از بين مى‏رود.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 276]

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ (276)

ترجمه:

خدا مال ربا را كم‏بركت مى‏ كند و صدقات را پربركت مى‏سازد و خدا هر ناسپاس گناهكار را دوست نمى‏دارد.

 

تفسير:

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا يعنى مالى كه حاصل از خود رباست يا مالى كه در آن ربا وجود دارد، و فنا شدن و نابودى مال ربوى مشهود است، و اگر خداوند يكى از مردم را خوار كند و مال ربوى او را نابود نسازد، دين او را نابود مى‏ كند، سپس مال او را.

و به امام صادق (ع) نسبت داده شده است كه به او گفته شد كه آيا ديده شده است كسانى كه ربا مى ‏خورند و مالشان زياد شده است؟

فرمود: چه نابود كننده ‏اى است كه از يك درهم ربا نابودكننده‏تر باشد كه دين را نابود مى‏كند و اگر توبه كند باز هم مالش مى‏رود و فقير مى‏شود[12].

وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ‏ يعنى در آخرت صدقات را فزونى مى‏بخشد، يا عوض آن را در چيزى كه صدقه از آن خارج شده فزونى مى‏بخشد، و در اخبار به هر دو معنى اشاره شده است، در خبر است كه خداوند مال صدقه را به دستش مى‏گيرد و آن را تربيت مى‏كند، چنانكه يكى از شما فرزندش را بزرگ مى‏كند تا آنجا كه در روز قيامت مى‏بينى آن صدقه مانند كوه احد شده است‏[13].

در خبر است: از صدقه دادن، هيچ مالى كم نمى‏شود[14].

وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ و خدا هيچ كسى را كه كافر به امر و نهى خداست دوست ندارد. قيدى كه در سياق نفى واقع مى‏شود گاهى قيد نفى اعتبار مى‏شود و گاهى قيد منفى كه نفى بر آن وارد شده است، و تقييد به «كلّ» در اينجا از قبيل قسم اوّل است. (يعنى قيد نفى) أَثِيمٍ‏ يعنى فرورفته در ارتكاب مناهى خدا.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 277]

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (277)

 

ترجمه:

آنان كه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند و نماز را بر پا داشتند و زكات را پرداختند، ايشان را نزد پروردگارشان پاداش نيكو خواهد بود هرگز ترس و اندوهى نخواهند داشت.

 

تفسير:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا آنان كه ايمان آوردند- با بيعت عامّه- اين معنى بنابراين قول خداى تعالى است كه سپس مى‏فرمايد: وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ كه اشاره به ايمان خاصّ است و از بيعت خاصّ ولوى حاصل شود، زيرا ولايت كه بيعت خاصّ است اصل جميع صالحات و كارهاى نيك است، و هيچ كار نيكى نمى‏شود مگر به سبب ولايت، و هيچ فاسدى با ولايت متحقّق نمى‏شود. و از جمله كارهاى نيك و صالح فرمانبردارى از اوامر خدا و خوددارى از انجام چيزهائى است كه خداوند نهى نموده است.

وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏ شرح اين آيه با تمام اجزاء آن در اوّل سوره گذشت.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 278]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (278)

 

ترجمه:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از خدا بترسيد و از بقيه نزول صرف نظر كنيد، اگر به راستى اهل ايمانيد.

 

 

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا بعد از آنكه ربا و اهل آن را نكوهش كرد و فرمانبردارى از اوامر و نواهى را ستود، مؤمنين را از باب لطف مورد ندا قرار داد تا سخن نهى با لذّت مخاطبه و خطاب جبران شود.

اتَّقُوا اللَّهَ‏ يعنى از غضب و خشم او در مخالفت جميع اوامر و نواهى او و مخصوصا ربا بپرهيزيد.

وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا يعنى آنچه را كه گرفته‏ايد پس ندهيد ولى آنچه از زيادى ربا از بدهكارها نگرفته ‏ايد ديگر مطالبه نكنيد. إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ اگر به راستى مؤمن بوده ‏ايد. اين عبارت شرط تهييجى است.

در خبر است كه وليد بن مغيره در جاهليّت ربا مى‏خورد، و از زيادى رباها بقايائى بر گردن قوم ثقيف مانده بود و خالد بن وليد خواست بعد از اسلام آن را مطالبه كند كه اين آيه نازل شد[15].

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 279]

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (279)

 

ترجمه:

پس اگر ترك ربا نكرديد آگاه باشيد كه به جنگ خدا و رسول برخاسته‏ايد و اگر از اين كار پشيمان گشتيد، اصل مال براى شماست، به كسى ستم نكرده ‏ايد و ستم نديده ‏ايد.

 

تفسير:

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا يعنى اگر ترك نكرديد زيادى ربا را فَأْذَنُوا يعنى اعلام كنيد بِحَرْبٍ‏ به جنگ بزرگى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ با خدا و رسولش و اين سخن نهايت تهديد است و مثل اين تهديد در مورد گناهى كمتر اتفاق مى‏افتد.

وَ إِنْ تُبْتُمْ‏ بعد از آنكه فهميديد كه مطالبه زيادى ربا و اعتقاد حلال بودن آن، اعلان جنگ با خداست و توبه كرديد فَلَكُمْ رُؤُسُ‏ أَمْوالِكُمْ‏ سرمايه ‏هايتان مال شماست و بدهكارها حق ندارند سرمايه‏ ها را از اموال ربوى كه قبل از بيّنه و دليل گرفته‏ اند، كم كنند.

لا تَظْلِمُونَ‏ با گرفتن بيش از اصل سرمايه به ديگران ظلم كنيد[16].

وَ لا تُظْلَمُونَ‏ با كمتر گرفتن از اصل سرمايه مورد ظلم واقع نشويد.

______________________________

[1] برهان: ج 1، ص 256

[2] برهان: ج 1، ص 257

[3] مجمع البيان: ج 1 و 2، ص 388

[4] مجمع البيان: ج 1 و 2، ص 388

[5] صافى: ج 1، ص 278

[6] عياشى: ج 1، ص 151، ح 501

[7] كافى: ج 2، ص 266، ح 1

[8] برهان: ج 1، ص 258

[9] عياشى: ج 1، ص 152، ح 503

[10] سلعه قيمت متداول بازار

[11] صافى: ج 1، ص 281.

[12] برهان: ج 1، ص 259

[13] عياشى: ج 1، ص 153، ح 508.

[14] بحار: ج 96، ص 13، ح 62.

[15] صافى: ج 1/ ص 281.

[16] منظور وقتى است كه نيّت ربا گرفتن باشد نه بيع مشابه ربا بطريقى كه قبلا در فرار از ربا ذكر شد.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=