البقرة - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه7۲ –86

[سوره البقرة (2): آيات 72 تا 73]

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (72) فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (73)

[ترجمه‏]

بياد آوريد وقتى كه نفسى را كشتيد و يكديگر را در آن متهم كرده و نزاع برپا كرديد و خداوند رازها را كه پنهان ميداشتيد آشكار فرمود.

پس دستور داديم: پاره از اعضاء آن گاو را بر بدن كشته زنيد تا به بينيد خداوند چگونه مردگان را زنده مى‏كند و قدرت كامله خويش را بشما آشكار مى‏سازد شايد كه فكر كنيد و حقيقت را دريابيد.

شرح لغات‏

ادّارأتم …– نزاع و اختلاف كرديد.

مخرج …– آشكار كننده.

تفسير

وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً …– و هنگامى كه نفسى را كشتيد.

در ارتباط اين آيه بآيات گذشته و يا آيه بعدى دو احتمال است:

اوّل: اين آيه از نظر معنى تقدّم بر آيات گذشته دارد بطورى كه پرسش از موسى و جواب او بعد از جريان كشتن و اختلاف كردن است و مانند اين تقدم و تأخر در قرآن و شعر زياد ديده ميشود.

دوّم: ارتباط اين آيه است با آيه بعدى باين نحو: كه چون موضوع كشتن و اختلاف روى داد ما دستور داديم: پاره از اعضاء گاو را بر بدن كشته بزنيد.

خطاب در آيه متوجه كيست؟

در آن دو احتمال است:

اوّل اينكه خطاب متوجّه مردمى است كه در عصر نبىّ اكرم بودند و در حقيقت مقصود پيشينيان و پدران و اجداد آنان است و اين عادت در عرب معمول است كه اولاد را بخطاب پدران خطاب مى‏كنند و همه طائف را بخطاب يك فرد مثلًا ميگويند:

بنو تميم چنين كردند در صورتى كه يكى از آنان كرده است و بنا بر اين احتمال مقصود از آيه چنين است است: بياد بياوريد هنگامى كه نفسى را كشتيد تا آخر.

دوّم: خطاب متوجه كسانى است كه در زمان موسى ميزيستند و بنا بر اين احتمال معناى آيه اين است: ما گفتيم بآنها اين جريان را، و گفته شده اسم مقتول عاميل است.

فَادَّارَأْتُمْ فِيها …– پس اختلاف و نزاع كرديد در آن.

و در ضمير دو احتمال است:

اوّل: اينكه ضمير بنفس برميگردد يعنى در نفسى را كه كشتيد نزاع نموديد و هر كدام خويشتن را از اتّهام دور مى ‏ساختيد و اين احتمال با ظاهر آيه سازگارتر است.

دوّم: اينكه ضمير بكشندگان بر ميگردد يعنى در قاتلين اختلاف و نزاع نموديد.

وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ …– خداوند راز قتلى را كه پنهان مى‏كنيد آشكار مى‏سازد.

و گفته شده معناى آيه چنين است: آيه خطاب به يهوديان در زمان نبىّ اكرم است و خداوند آشكار مى‏سازد آنچه را كه شما پنهان مى‏كنيد از خبرهاى مهم، و آگاه است از عيوب شما و اسلاف شما با آنكه پنهان مى‏سازيد.

فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها …– پس دستور داديم كه پاره از اعضاء گاو را ببدن كشته بزنيد.

 

 

آن عضو كدام بود؟

در آن چند قول است:

اوّل: از مجاهد و قتاده و عكرمه نقل شده: آن عضو ران گاو بود كه بمقتول زده شد و پس از زنده شدن كشنده خويش را معرفى كرد و دو باره مرد.

دوّم: از سعيد بن جبير حكايت شده: آن عضو دم گاو بود.

سوّم: از ضحاك روايت شده: آن عضو زبان گاو بود.

چهارم: از ابى العاليه نقل شده: آن عضو استخوانى از استخوانهاى گاو بود

پنجم: از سدى حكايت شده: آن عضو گوشت پاره‏اى است كه بين دو كتف قرار دارد.

ششم: از ابو زيد روايت شده: بعضى از پاره‏هاى اعضاء گاو بود و تمام اين اقوال بحسب ظاهر محتمل است.

 

علت دستور كشتن گاو

قوم موسى قربانى را از بزرگترين راههاى نزديكى بخداوند ميدانستند و مركزى را براى اين كار تهيه كرده كه جز بندگان شايسته در آن وارد نميشد از اين رو پروردگار دستور داد: در اين مشكل بزرگ قبلًا راه تقرّبى پيدا كرده و قربانى كنند تا خداوند بى‏نياز نياز آنان را برآورده و دعايشان را بهدف اجابت برساند و علاوه از اين موضوع درس كلّى ياد گرفته و در تمام حوادث و مشكلات قبلًا وسيله تقربى بكار برند.

كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ …– اين چنين زنده ميكند خداوند مردگان را.

ممكن است اين عبارت را موسى در برابر قوم فرموده باشد و مقصود او اين است بدانيد بعد از مشاهده زنده شدن مقتول بوسيله گاو كه خداوند در روز قيامت قادر است مردگان را اينچنين زنده كند، و ممكن است: اين عبارت را خداوند در برابر مشركين‏ قريش فرموده باشد و منظور اشاره بداستان زنده شدن مقتول است كه پس از اينكه پاره از اعضاء گاو را باو زدند زنده شد و در حالى كه خون از رگهاى گردنش ميجوشيد قاتل خويش را معرفى كرد و بدام انداخت.

وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ …– و مينماياند بشما معجزات و امور خالق العاده خويش را مانند زنده كردن مقتول، و گفته شده مقصود نشانه‏هاى روشنى است كه براستى و درستى نبىّ اكرم راهنمايى مينمايد.

لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ …– شايد شما قوّه عاقله خويش را بكار بنديد.

زيرا كه اگر از نيروى عقل استفاده نشود انسان همانند كسى است كه فاقد اين نيرو باشد و گفته شده: مقصود استفاده از نيروى عقل در باره امور دينى لازم است.

 

 

هدف آيات:

چون مشركين عرب موضوع زنده شدن مردگان را در روز جزا چندان باور نداشتند و ميگفتند پس از استخوان شدن و از بين رفتن چگونه امكان دارد دو مرتبه زنده شويم از اين رو پروردگار بآنان گوشزد ميكند كه اين جريان با وسعت دائره قدرت الهى كمال امكان را دارد و اين داستان را بعنوان نمونه بيان ميفرمايد و در ضمن اين آيات راهنماى صدق نبى اكرم است زيرا كه قصّه ‏هايى را در معرض اختيار آنان قرار ميدهد كه جز از راه وحى الهى يا مطالعه كتب پيشينيان بر آنها اطلاع نتوان يافت، و يهود پس از شنيدن اين قصه ‏ها تصديق كردند نبىّ اكرم را چون ميدانستند كه او درس نخوانده و كتابى را مطالعه نكرده پس راه اطلاع منحصر بوحى خواهد بود.

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 74]

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (74)

[ترجمه‏]

پس با اين معجزه بزرگ چنان سختدل شديد كه دلهايتان چون سنگ يا سخت‏تر از آن شد چه آنكه از پاره‏اى از سنگها نهرها تشكيل شود و از پاره‏اى ديگر در اثر شكافتن آب بيرون آيد و پاره‏اى از ترس خدا فرود آيند و خدا از كردار شما غافل نيست. (74)

شرح لغات‏

قسمت ...- سخت شد و نرمى و رأفت از آن بيرون رفت.

يتفجّر …– ميجوشد و بيرون ميآيد.

يهبط …– فرود ميآيد.

بغافل …– ناآگاه.

 

 

تفسير:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ …– پس نرمى و رأفت از دلهاى شما بيرون رفت.

بعد از آيات و نشانه ‏هايى كه خداوند بدست موسى آشكار كرد و در آن دو احتمال ديگر نيز جريان دارد.

اوّل از ابن عبّاس حكايت شده مقصود: انكار پسران برادر مقتول است كه پس از زنده شدن و معرّفى آنان بعنوان قاتل باز بر انكار خود اصرار ورزيدند در حالى كه با در نظر گرفتن قدرت خداوند و زنده كردن مرده‏اى با آن كيفيت مخصوص مى ‏بايست در برابر آن خاضع شوند و دلهايشان نرم گردد.

دوّم علاوه بر جريان مقتول اشاره بآيات و نشانه ‏هاى ديگر نيز باشد مانند مسخ كردن بوزينه‏ها و خوك‏ها و بالا بردن كوه را بالاى سر آنان و بيرون آمدن آب از سنگ و شكافته شدن دريا و نظائر آن.

فَهِيَ كَالْحِجارَةِ …– پس دلهاى شما همانند سنگ است در سختى و خشكى و شدّت.

 

 

 

گفتار بغير ذكر خدا

از نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت است كه فرمود: زياد در مورد غير ياد خدا صحبت نكنيد و سخن نگوئيد زيرا كه زيادى چنين گفتارى دل را سخت ميكند و دورترين مردم از خداوند همانا سخت‏دل است.

أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً …– يا (دلهاى شما) سخت‏تر از سنگ است و ممكن است عطف بر محلّ كاف كه بمعناى مثل است بوده باشد و مثل اينكه چنين فرموده: دلهاى شماهمانند سنگ يا سخت‏تر از سنگ است زيرا كه با توجّه بنشانه ‏ها و قدرت خداوند مى ‏بايست دل نرم شده و اقرار كند و در مقام انجام دستورات بر آيد.

وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ …– پاره‏اى از سنگها از آن نهرها تشكيل شود.

فائده برخى از سنگها از دلهاى سخت شما بيشتر است زيرا كه از آن نهرهايى كه آب در آنها جريان دارد تشكيل شود، گفته شده منظور از سنگ در اين جمله خصوص همان سنگى است كه در زمان موسى بوسيله زدن عصا دوازده چشمه از آن جوشيد، و گفته شده منظور از سنگ در اين عبارت همه سنگهايى است كه در آنها نهرها تشكيل شده است.

وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ …– و برخى از سنگها بر اثر شكافتن آب از آن بيرون ميآيد.

و در حقيقت چشمه‏اى جوشان است و فرق ميان اين نوع از سنگ با نوعى كه در جمله اول ذكر شد اين است كه در اين نوع سنگ چشمه‏اى است جوشان و در آن نوع نهرهايى است كه در آن آب جريان دارد.

حسين بن على مغربى ميگويد: منظور از سنگ در جمله اول عموم سنگهايى است كه نهرها از آن تشكيل شود و از سنگ در جمله دوم خصوص همان سنگى است كه در زمان موسى در تصرف او بود و از آن چشمه‏ها جريان پيدا كرد و در اين صورت تكرارى در آيه شريفه وجود ندارد.

وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ …– و برخى از آنها از ترس خدا فرود آيند بيشتر مفسرين گفته ‏اند: منظور از اين جمله بيان نوع ديگرى از سنگها است و در حقيقت ضمير به «حجاره» بر ميگردد.

ابو مسلم ميگويد: ضمير به «قلوب» رجوع ميكند و منظور اين است: پاره‏اى از دلها از ترس خدا فرود آيند. فرود آمدن سنگ از ترس خدا و در آن چند احتمال است.

1- از مجاهد و ابن جريج نقل شده: هر سنگى كه از بالاى كوه بسوى اين سرازير ميشود در اثر ترس از خداوند است و از اين جهت ممكن است ترس از خداوند در سنگ يافت شود اما دلهاى يهود با اينكه معرفت بصدق پيامبر اسلام دارند هيچگاه نرمى و خشوع پيدا نكند و از اين رو ميتوان گفت: دلهاى آنان سخت‏تر از سنگ است.

2- زجاج ميگويد: خداوند شناسايى خويش را بپاره‏اى از كوه‏ها عنايت فرمود و آن كوه اطاعت و فرمانبردارى او را درك نمود مانند همان كوهى كه خداوند هنگام سخن گفتن با موسى بر آن متجلى و ظاهر شد و در نتيجه خراب و ويران گرديد.

و مانند سنگى كه نبىّ اكرم بر طبق روايتى در باره آن فرمود: سنگى در جاهليت بر من سلام داد و هم اكنون من آن سنگ را مى‏شناسم و اين احتمال نادرست است زيرا كوه تا زمانى كه جماد و سنگ است شناسايى و معرفت خداوند در آن امكان ندارد و اگر حيات پيدا كند ديگر كوه نخواهد بود، و منظور از روايت بر فرض صحّت اين است: خداوند آن سنگ را نعمت حيات و زندگى بخشيد و پس از آن بر نبىّ اكرم سلام داد و سپس بحال اول برگشت. و اين خود يكى از معجزات آن پيامبر بزرگ بود.

3- منظور از فرود آمدن سنگ از ترس خدا اين است: كه اگر در باره آن سنگها نيروى فكر بكار رود و عجائب و خصائص آنها در نظر گرفته شود و در نتيجه از راه آنها پى بخالق متعال برده شود آنها متفكر را به ترس از خداوند راهنمايى كرده و يا مستقيماً ايجاد ترس در او مينمايند.

4- منظور از اين تعبير ضرب المثل است يعنى گويا سنگ از ترس خدا فرود ميآيد همانند ترسى كه در انسان عاقل وجود دارد و مانند اين تعبير در چند مورد از قرآن كريم نيز واقع شده مانند آيه شريفه‏ «فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ»[1] كه‏ منظور اين است: در آن ديوار اثر فرود آمدن بنحوى بود كه اگر حيات ميداشت و ممكن بود اراده‏اى در آن وجود داشته باشد گفته ميشد: اراده فرود آمدن دارد.

و مانند آيه ديگر: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[2] كه مراد آن است: هر چيزى اگر واجد حيات و شعور و اراده بود تسبيح خداوند ميگفت.

و مانند آيه سوم: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»[3] كه مقصود اين است كه اگر ممكن بود در كوه ترس خداوند پيدا شود در برابر نزول قرآن از خداوند ميترسيد.

5- ممكن است كلمه «يهبط» در آيه شريفه متعدى باشد زيرا در برخى از موارد باين كيفيت استعمال ميشود و در اين صورت منظور اين است: برخى از سنگها موجب ترس موجودات زنده از خداوند خواهند شد زيرا كه در اثر تفكر در آنها و پى بردن ببزرگى و عظمت خالق آنها در برابر خداوند خشوع پيدا ميكنند و از فرمان او سرباز نمى‏زنند.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ …– و نيست خداوند غافل از كردار شما.

منظور خطاب بافرادى است كه نشانه‏هاى خداوند را و رسالت پيامبر اكرم را باور نمى‏دارند همانطور كه در پيش ذكر شد.

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 75]

أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (75)

[ترجمه‏]

آيا آرزو داريد كه آنان ايمان بياورند براى شما در حالى كه گروهى از آنها كلام خداوند را مى‏شنيدند و سپس تغيير ميدادند بعد از آنكه فهميدند آن را و ايشان دانايانند.

شرح لغات‏

أ فتطمعون …– آيا اميد و آرزو داريد.

فريق …– جمعيّتى.

يحرّفونه …– تغيير ميدهند سخن را از معنايش.

 

 

تفسير

أَ فَتَطْمَعُونَ …– آيا اميد و آرزو داريد.

خطاب متوجه امّت پيامبر اكرم است و منظور اين است: اى مردم با ايمان آيا اميد و آرزو داريد.

أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ …– اينكه ايمان بياورند براى شما.

از راه فكر و مطالعه و عبرت و با اراده پيروى حق را گردن بنهند.

وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ …– در حالى كه بودند جمعيتى از ايشان.

يعنى از آنهايى كه مانند اينها بودند از گذشتگانشان.

يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ …– مى‏شنيدند كلام خدا را.

و ميدانستند كه آن حق است و از راه عناد تغيير ميدادند آن را و بر غير معناى مراد حمل ميكردند و در آن جماعت چند قول است.

1- از مجاهد و سدى نقل شده: منظور از آن جماعت دانشمندان يهود است كه توراة را تغيير داده حلال را حرام و حرام را حلال نمودند بر طبق خواهشهاى دل و كمك به آنهايى كه از رشوه دادن باينان دريغ ندارند.

2- ابن عباس و ربيع گفته ‏اند: منظور از آن جماعت همان هفتاد نفرى بودند كه موسى آنان را از ميان قومش برگزيده و آنها كلام خدا را شنيدند و فرمان نبردند و وقتى كه بسوى قوم برگشتند جريان را بر خلاف واقع نقل كردند، و بنا بر اين قول منظور از «كَلامَ اللَّهِ» همان سخن گفتن خداوند با موسى در وقت مناجات بود.

و گفته شده: منظور از «كَلامَ اللَّهِ» اوصاف پيامبر اسلام است كه در تورات ذكر شده.

ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ …– سپس تغيير ميدهند آن را بعد از آنكه درك كردند آن را و حال آنكه آنها ميدانستند، در آن دو وجه گفته شده:

1- منظور از اين جمله اين است: آنها تغيير دادند كلام خدا را بعد از آنكه فهميدند و درك كردند و در اين صورت انكار آنان جز از روى عناد نبود و خود ميدانستند كه تغيير داده‏اند كلام خدا را.

2- منظور اين است: كلام خدا را تغيير دادند بعد از آنكه يافتند آن را و ميدانستند كه در برابر تحريف چه كيفرى را استحقاق خواهند داشت.

 

 

 

هدف آيه شريفه‏

منظور خداوند از آيه شريفه اين است: يهوديان عصر نبىّ اكرم از نظر عدم ايمان بآن حضرت و تكذيب و انكار رسالت او پيروى از گذشتگان و پدران خود كه در زمان موسى بودند كردند زيرا آنان نيز روشى جز انكار و عناد نداشتند، و سبب اينكه خداوند تحريف و عناد را ببرخى از آنان نسبت داد با اينكه همه آنها كافر و منكر حق بودند اين است كه آنهايى كه تغيير دادند كلام خدا را اشخاص معدودى بودند و اتّفاق اشخاص معدود امكان‏پذير است امّا اتفاق جمعيت زياد با اختلاف سليقه و افكارى كه در بين آنها موجود است ممكن نيست و از اينرو اتفاق آنان در كتمان حقيقت و تغيير دادن كلام خدا چون معدود بودند مانعى ندارد.

 

 

آنچه از آيه مستفاد ميگردد

اين است كه گناه تغيير دادن شريعت بسيار بزرگ است و اين معناى وسيعى است كه در همه امور دينى از قبيل بدعت در فتاوى و محاكمات جريان دارد.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 76]

وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (76)

[ترجمه‏]

و هنگامى كه با مؤمنان روبرو شوند گويند: ما ايمان آورده‏ايم، و چون با يكديگر خلوت كنند گويند:

چرا با مسلمانان از درى كه خداوند از علوم براى شما گشوده صحبت ميداريد تا با شما محاجه و خصومت كنند چرا انديشه نمى‏نمائيد (76)

شرح لغات‏

أ تحدثونهم …– آيا گفتگو ميكنيد با آنها.

فتح …– باز كرد و گشود.

ليحاجوكم …- تا با شما در صدد اقامه دليل و برهان بر آيند.

 

 

 

داستان‏

امام باقر بر طبق روايتى فرمود: گروهى از يهوديان بى‏غرض هنگامى كه با مسلمانان روبرو ميشدند اوصاف پيامبر اكرم را كه در تورات مذكور بود براى آنان شرح ميدادند اين جريان بگوش بزرگان آنان رسيد آنها در صدد جلوگيرى برآمده دستور دادند كه اوصاف پيامبر اكرم را آن طورى كه در تورات ذكر شده براى مسلمانان شرح ندهيد زيرا كه با شما محاجّه و خصومت خواهند كرد و در دنبال اين جريان آيه شريفه نازل شد.

مجاهد ميگويد: آيه شريفه در باره يهود بنى قريظه نازل شده است هنگامى كه نبى اكرم آنها را برادران ميمونها و خوكها خواند و آنها گفتند كه اين خبر را محمد از چه كسى بدست آورده و حتماً آن كس از شما بيرون نخواهد بود.

سدى ميگويد: اينان گروهى از يهود بودند كه ايمان آوردند و سپس منافق گرديدند و مؤمنين از عرب را بانواع عذابها و شكنجه‏هايى كه پيشينيان آنها دچار شدند با خبر ميساختند و از اين جهت برخى از آنان گفت چرا آنها را بعذابهاى خداوند خبر ميدهيد تا با شما محاجه كرده و بگويند: ما در نزد خدا از شما گراميتر ميباشيم.

 

 

تفسير

سپس خداوند يك رذيله ديگرى از آن گروه را بيان كرده ميفرمايد:

وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا …– و هنگامى كه با مؤمنان روبرو شوند گويند: ما ايمان آورده‏ايم.

اينها همان گروهى هستند كه هنگامى كه با مؤمنان روبرو شوند گويند: ما به محمد ايمان آورديم و اوصاف او در كتاب ما مذكور است و از اينرو ترديدى درصدق او نداريم و در حقيقت خداوند ميفرمايد: اينان همانند منافقينند اخلاق و روش و خصوصيات آنها در اينان منعكس است.

وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ …– و هنگامى كه با يكديگر خلوت كنند.

هنگامى كه همين گروهى كه خداوند آنان را توصيف كرد با هم مسلكان خويش در مكان خلوتى گرد آيند.

قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ …– گويند چرا صحبت ميداريد با آنها از راه آنچه خدا براى شما گشود.

كلبى ميگويد: منظور از «بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ» مطالبى است كه خداوند پيرامون بر حق بودن محمد و راستى گفتارش در كتاب شما بيان كرده است.

سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه معناى جمله اين است: يهود به يكديگر گفتند: در برابر عرب مطالب را بازگو نكنيد و اعتراف بنبوت او ننمائيد. شما ميدانيد كه او همان پيامبرى است كه در انتظار او بوديم و پيمان پيروى او از شما گرفته شد.

كسايى ميگويد: منظور از اين جمله اين است: آيا آنچه را كه خداوند در كتاب شما بيان فرمود كه عبارت است از بشارت بنبوت پيامبر اكرم و يقين به بعثت او براى مؤمنان عرب بازگو ميكنيد؟

و بهترين اقوال گفتار كسى است كه جمله را چنين معنا كرده ميگويد: آيا بازگو ميكنيد مؤمنان را بآنچه خداوند حكم كرده است بر شما بآن و بآنچه جارى كرده است آن را در ميان شما.

و از جمله حكم خداوند پيمانى است كه در باره ايمان و اعتقاد بمحمد و اوصافى كه از او در تورات ذكر شده از شما گرفته.

و از جمله قضاء خداوند آن است كه برخى از شما را بصورت بوزينه و خوك در آورد.

لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ …– تا با شما محاجّه و خصومت كنند بآن در نزد پروردگارتان.

تا دليل و برهان بنفع مؤمنان باشد در نزد خداوند چه در دنيا و چه در آخرت زيرا كه شما اعتراف كرده‏ايد به نبوت او و ما را بصدق او از روى كتاب تورات با خبر ساختيد پس در اين صورت دليل آنها بضرر شما تمام خواهد شد.

و در معناى اين جمله نيز گفته شده: تا با شما مجادله كنند و بگويند:

شما كه اقرار بنبوت او كرديد و او را از روى تورات بر حق ميدانيد پس چرا پيروى نمى‏كنيد.

ابن انبارى در معناى‏ «عِنْدَ رَبِّكُمْ» مي گويد: يعنى در حكم پروردگار شما مانند اينكه گفته شود: فلان چيز حلال است نزد خدا يعنى در حكم خداوند يا گفته شود فلان چيز نزد شافعى حلال است يعنى از نظر حكم و عقيده او.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ …– چرا انديشه نمى ‏نمائيد.

چرا درك نمى‏كنيد كه بازگو كردن اوصاف محمد كه در كتاب تورات است دليلى است بضرر شما و در برابر پروردگار عذرى نداريد.

حسن ميگويد: معناى جمله اين است: چرا شما اى مؤمنان انديشه‏اى نمى‏نمائيد و آرزو داريد كه اين گروه ايمان آورند با اينكه نخواهند ايمان آورد.

و نيز گفته شده: معناى جمله اين است: شما اى گروه از يهود كه بى غرض هستيد چرا تحت تأثير بزرگان خود واقع شده و بسخنان آنها گوش ميدهيد و در نتيجه مطالبى را كه پيرامون حقيقت محمد و راستى گفتارش در تورات بيان شده بازگو نمى‏كنيد.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 77]

أَ وَ لا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ (77)

 

 

[ترجمه‏]

آيا نميدانند كه خداوند بر آنچه پنهان داشته و يا آشكار مى‏كنند آگاهست (77)

 

 

تفسير

بيشتر مفسّرين در معناى آيه چنين گفته‏اند:

آيا نميدانند يهود كه خداوند از پنهان و آشكار آنان آگاهست؟ پس چرا بخود اجازه ميدهند كه در پنهانى برادران خويش را از بازگو كردن حقيقت بر حذر دارنددر حالى كه اعتراف دارند بآن و ميدانند كه خداوند پنهان و آشكار آنان را آگاه است همانند كفار و منافقان پس اينان بيشتر سزاوار سرزنش و ملامت هستند.

قتاده و ابو العاليه گويند منظور از آيه شريفه اين است: آيا نمى‏دانند كه خداوند آگاهست از كفر و تكذيبى كه نسبت به پيامبر دارند در موقع خلوت با يكديگر و از اظهار ايمانى كه هنگام برخورد با مؤمنان و ياران او مينمايند تا آنها را خشنود سازند.

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 78]

وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ (78)

[ترجمه‏]

برخى از يهود كه خواندن و نوشتن ندانند تورات را جز آرزوى باطل خود نه پندارند و تنها پابست پندار خام خود ميباشند (78)

شرح لغات‏

امّيون …– خواندن و نوشتن نميدانند.

امانى …– آرزو.

يظنون …– مى‏پندارند.

 

تفسير:

وَ مِنْهُمْ …– برخى از ايشان.

منظور همان گروهى از يهود است كه خداوند در اين آيات داستانهاى آنان را بيان فرمود و آرزوى ايمان آوردنشان را از بين برد.

أُمِّيُّونَ …– خواندن و نوشتن نمى‏دانند.

ابن عباس و قتاده گويند: منظور اين است: معانى تورات را نميدانند و تنها بحفظ و تلاوت آن اكتفاء كرده‏اند.

ابو عبيده ميگويد: منظور از «أُمِّيُّونَ» ملتهايى است كه كتاب بر آنان نازل نشده‏ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ …- نميدانند كتاب را.

درك نمى‏كنند آنچه را كه در كتاب است و مقررات و احكام و حدود تكاليف آن را نميدانند و مانند چهار پايان تقليد مى‏كنند و آنچه را ميگويند نمى‏فهمند و منظور ازكتاب همان تورات است و لام تعريف بر آن داخل شده.

الّا …– مگر.

بمعناى: لكن.

امانىّ …– آرزوها.

ابن عباس ميگويد: گفتارى است دروغ كه بر زبان ميآورند.

كلبى ميگويد: مطالبى است كه بزرگان آنها بازگو ميكنند.

كسايى و فراء گويند: تلاوتى است كه از درك و فهم خالى است.

گفته شده. منظور از امانىّ اين است: آرزو ميكنند از خداوند رحمت را و شيطان بر آنها چنين وانمود كند كه در نزد خداوند مقام و خيرى دارند و آرزو ميكنند كه اسلام پس از درگذشت نبى اكرم از بين برود و رياست پيشين دو مرتبه نصيب آنها گردد.

و گفته شده: منظور از امانىّ دروغ بستن و گفتار باطل است و اين احتمال با «وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» تناسب دارد زيرا اگر منظور تلاوت بود آنها در پندار نبودند و همين طور اگر آرزو ميداشتند آن را زيرا اگر تلاوت با تدبّر همراه باشد خواهند فهميد و اگر آرزوى شخص برآورده شد ديگر پندار معنا ندارد و همين طور ترديد در آنچه ميداند نادرست است و يهود هم عصر نبىّ اكرم ترديدى نداشتند كه تورات از نزد خدا نازل شده است.

وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ …– و تنها پا بست پندار و خيالند.

يعنى در حال شك و ترديد ميباشند.

آنچه از آيه استفاده ميشود

اين است: كه در معانى كتاب و بدست آوردن هر چه راه علمى دارد تقليد روا نيست و اكتفاء نمودن به پندار در امور دينى جايز نبود و كتاب بر تمام مردم دليل است خواه عالم باشند و خواه نادان در صورتى كه راه آشنايى با آن براى او باز باشد، لازم است كه بر معانى و مطالب آن تكيه گردد و تلاوت بتنهايى اثرى ندارد.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 79]

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79)

[ترجمه‏]

پس واى بر آن كسان كه از پيش خود چيزى نوشته و بخداى متعال نسبت دهند تا به بهاى ناچيز و اندك بفروشند واى بر آنها از آن نوشته‏ها و آنچه از آن بدست آرند (79)

شرح لغات‏

ويل …– واى و آن كلمه‏ايست كه هر كسى كه در شكنجه و ناراحتى واقع شود آن را بكار ميبرد.

يكسبون …– كارى ميكنند كه منظورشان جلب منفعت و يا دفع ضرر است.

 

 

تفسير

سپس خداوند در مقام توصيف دانشمندان يهود براى دوّمين بار برآمد و فرمود:

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ …– پس واى بر آنهايى كه كتاب را مينويسند.

ابن عباس ميگويد: ويل در آيه شريفه عذاب و شكنجه است.

گفته شده: منظور از ويل كوهى است در آتش جهنّم.

خدرى از نبى اكرم روايت كرده: ويل درّه‏اى است در جهنم كه كافر پس از فرو رفتن در آن چهل پائيز (كنايه از چهل سال است) بعمق آن برسد. و ريشه معناى ويل همان است كه ذكر شد و در آن كلمه ايست كه در مقام دردمندى و تحسّر گفته ميشود و از زبان ناراحت و گرفتار مصيبت بيرون ميآيد.

بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ …– «كتاب را مينويسند» بدستهاى خودشان و سپس ميگويند: اين از جانب خداوند است.

منظور اين است كه خود متصدّى نوشتن آن هستند و سپس بخدا نسبت ميدهند مانند آيه شريفه‏ «مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا» كه مراد اين است: ما خود متصدى بوديم و به هيچيك از بندگان آن را واگذار ننموديم و مانند اين جمله‏ «خَلَقْتُ بِيَدَيَّ» كه منظور اين است: من خود او را خلق كردم و همين طور گفته ميشود: فلان چيز را با چشم‏ خود ديدم و با گوش خود شنيدم و فلانى را خودم ملاقات كرده‏ام و مقصود در همه موارد تأكيد است.

و همچنين گاهى انسان كتاب را بخود نسبت ميدهد در حالى كه ديگرى را مأمور نوشتن كرده است مثلًا ميگويد: من نوشتم به فلانى و يا اين نوشته من است بفلان كس و مانند گفتار خداوند: «يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ» فرعون ميكشت پسران ايشان را، در حالى كه فرعون دستور قتل را صادر ميكرد و در اين صورت منظور از آيه شريفه اين است:

كه دانشمندان يهود كتاب را بدست خود مينويسند و آن را نسبت بخداوند ميدهند در حالى كه خود ميدانند كه ارتباطى بخدا ندارد.

گفته شده معناى آيه اين است:

اينها اين كار را از پيش خود انجام دادند مانند كسى كه مذهبى را اختراع كرده و يا گفتار بى‏ سابقه ‏اى را بگويد كه آن مذهب و گفتار را باو نسبت ميدهند و ميگويند:

اين مذهب تو است و اين گفتار تو است و اگر چه همه گفتارها از خود او باشد و منظور اين است: كه تو در اين امر مبتكر و مخترع هستى و كسى بر تو سبقت نگرفته.

و گفته شده منظور از نوشتن ايشان بدستهايشان اين است: كه اينان تورات را تحريف نموده و اوصاف نبى اكرم را تغيير داده تا عوام يهود را در شك و ترديد واقع سازند و اين معنى از امام باقر عليه السلام و گروهى از مفسرين نقل شده است.

گفته شده: در تورات نبىّ اكرم به گندم‏گون و ميانه بالا توصيف شده بود در حالى كه اينان او را دراز قد معرّفى كردند.

ابن عباس بنا بروايت عكرمه ميگويد: بزرگان يهود اوصاف نبىّ اكرم را در تورات چنين يافتند كه او مردى است ميانه بالا نيكو روى سياه چشم پس آن را از روى عناد و حسادت محو نمودند در اين هنگام گروهى از قريش آمده از ايشان پرسش كردند كه در تورات شما پيمبرى از ما يافت ميشود گفتند آرى با اين اوصاف كه دراز قد و ازرق چشم و فرو هشته موى است، و همين داستان را واحدى با سند خودش در «الوسيط» ياد كرده است.

گفته شده: منظور از آيه اين است: نبىّ اكرم نويسنده‏اى داشتند كه آنچه را ايشان املاء ميفرمودند او تغيير ميداد پس از آن از دين اسلام برگشت و مرگ او را دريافت و زمين او را پرتاب كرد، ليكن اين احتمال چندان با سياق كلام تناسبى ندارد

لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا …– تا او را به بهاى اندك بفروشند.

منظور اين است كه در برابر اين كار ناشايست از عوام يهود اموالى را بگيرند و كلمه «اشتراء» بعنوان مجاز استعمال شده است و منظور تشبيه باشتراء است زيرا اينان حق را پايمال و باطل را آشكار كردند تا در برابر مالى بدست آورند مانند كسى كه متاعى را ميخرد و در برابر پولى ميپردازد.

و منظور از «ثَمَناً قَلِيلًا» اين است كه آنچه در برابر اين كار قرار گيرد ناچيز و اندك است و عرب در اين قبيل موارد روش معروفى دارد كه در اثر تتبّع در كلمات آنها شناخته ميشود.

ابو العاليه ميگويد ناچيز بودن ثمن از نظر اين است كه آن از متاعهاى دنيوى بوده و خداوند متاع دنيا را باندك و ناچيزى ياد كرده است‏ «قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ» ديگرى گفته: توصيف بكمى براى حرام بودن آن بها است.

فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ …– پس واى بر ايشان از آنچه بدست خويش نوشتند.

عذاب و رسوايى و زشتى بر آنها در برابر تحريفى كه در كتاب تورات مرتكب شدند.

وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ …– و واى بر آنها از آنچه از آن بدست آوردند در ماء موصوله دو احتمال است:

اول اينكه منظور معاصى و گناهان باشد.

دوم منظور مال حرام و رشوه‏هاى نابجايى كه بزرگان يهود از عوام ميگرفتند

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 80]

وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (80)

[ترجمه‏]

و يهود گفتند كه هيچ وقت خدا ما را در آتش عذاب نكند مگر چند روزى معدود بگو بآنان: آيا بر آنچه دعوى ميكنيد عهد و پيمانى از خدا گرفته‏ايد پس آن عهد را خداوند تخلف نكند يا آنچه را نميدانيد بخدا نسبت ميدهيد (80)

شرح لغات‏

لن تمسّنا …– نرسد ما را هرگز.

فلن يخلف …– هرگز نشكند.

 

 

 

داستان‏

ابن عباس و مجاهد ميگويند: پيامبر اكرم در حالى وارد مدينه منوره شدند كه يهود آن شهر چنين عقيده داشتند: مجموع زمان دنيا هفت هزار سال است و خداوند در برابر هر هزار سال يك روز بندگانش را عذاب ميكند و از آن پس عذاب برچيده ميشود پس خداوند اين آيه شريفه را فرستاد.

ابو العاليه و عكرمه و قتاده ميگويند: زمان عذاب چهل روز است زيرا كه مدت پرستش گوساله چهل روز بود.

 

 

تفسير

وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً …– و يهود گفتند كه آتش عذاب ما را نميرسد مگر چند روزى معدود.

يعنى چند روز كمى مانند «دراهم معدودة» پولهاى مختصرى.

و گفته شده معناى «معدودة» شمرده شده است، لكن اين كلمه هر زمان اطلاق شود و بدون قرينه بكار رود معناى آن كمى است.

قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …– بگو آيا عهد و پيمانى از خدا گرفته‏ايد.

پيمان محكم و استوارى از خدا گرفته‏ايد كه شما را بيش از آن زمان عذاب نكند و اين امر از راه وحى و تنزيل خداوند براى شما روشن شد البته اگر چنين بود خداوند هرگز پيمان شكن نبود.

أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ …– يا مى‏بنديد بخدا آنچه را نميدانيد.

از روى جهل و نادانى و جرئت و جسارت‏.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيات 81 تا 82]

بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (81) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (82)

[ترجمه‏]

آرى هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد باو احاطه نمود چنين كس اهل دوزخ و در آتش پيوسته معذب خواهد بود.

و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك و شايسته كردند آنان اهل بهشت و پيوسته در آن متنعم خواهند بود

 

 

تفسير

منظور از دو آيه جواب از يهود است كه ميگفتند: آتش بيش از چند روزى بسراغ ما نخواهد آمد.

بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً …– آرى هر كس كه عمل زشتى اندوخت.

يعنى مطلب آن طور كه يهود مى‏پندارند نيست بلكه هر كس سيّئه‏اى را مرتكب شود.

منظور از «سيئه» چيست‏

از ابن عباس و مجاهد و قتاده و برخى ديگر گفته ‏اند: منظور از سيّئه شرك بخداوند است.

حسن ميگويد: منظور گناه بزرگى است كه كيفر آتش را ايجاب كند.

سدى ميگويد: منظور گناهانى است كه خداوند در برابر ارتكاب آنها وعده آتش داده است.

و گفتار اول «ابن عباس و هم مسلكان او» با مذهب اماميه موافق است زيرا كه جز شرك بخداوند كيفر دوام عذاب و پيوستگى آتش را نخواهد داشت.

وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ …– كردار بد به او احاطه نمود.

در آن دو احتمال است:

اوّل: اينكه گناه و كردار بد از هر طرف او را فراگرفت مانند آيه‏ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ» جهنم از هر طرف كافرين را فرا ميگيرد.

دوّم: اينكه كردار بد او را هلاك كرد مانند آيه‏ «إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ»[4] و آيه‏ «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ»[5] و آيه‏ «وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ»[6] كه در تمام اين موارد بمعناى هلاكت است و منظور اين است كه راه نجات بر آنها مسدود و از هر طرف هلاكت آنها را فرا گرفته است.

 

 

منظور از خطيئه چيست؟

از ابن عباس و ضحاك و ابى العاليه نقل شده منظور از خطيئه شرك بخداوند است.

حسن ميگويد: منظور گناه كبيره است.

عكرمه و مقاتل گويند: خطيئه پا فشارى و اصرار بر گناه است.

و علّت اينكه در مورد خطيئه كلمه «احاطت» بكار رفته و در مورد «سيئة» آن كلمه استعمال نشد تنها رعايت مرتبه كامله بلاغت و فصاحت است.

فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ …– آنها ياران و ملازمين آتشند.

هُمْ فِيها خالِدُونَ …– ايشان پيوسته در آتش معذّبند چنان كه از ابن عباس و غير او روايت شده.

و آنچه در تفسير آيه شريفه با مرام اماميه مناسبت دارد همان گفته ابن عباس است زيرا كه مؤمن در اين آيه داخل نخواهد بود و حكم پيوستگى عذاب را نخواهد داشت. و كلمه‏ «أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ» نيز همين معنا را ميرساند زيرا كه احاطه گناه معنايش اين است كه از هر سو گناه او را فراگرفته و راه فرار و خلاصى ندارد و اگر كسى مؤمن باشد و چيزى از طاعتهاى الهى با او همراه باشد ديگر گناه او را از هر سو فرا نگرفته و از طرف ديگر موضوع «تحابط» كه گناه طاعت را محو كند و از بين ببرد باطل و دليل بر بطلان آن دلالت كرده است و از طرف سوّم فرمايش خداوند:

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ …– و آنان كه ايمان آوردند و اعمال شايسته انجام دادند آنها ياران بهشت و پيوسته در آن متنعّمند.

بشارتى است از طرف خداوند براى مؤمنين و فرمانبرداران كه آنان پيوسته در بهشتند و چگونه ممكن است پاداش هميشگى با كيفر دائمى همراه باشد.

و همين جمله دلالت دارد بر اينكه منظور از «سيّئه» شرك بخداوند است، و از همين جا بطلان استدلالى كه بآيه شريفه شده بر اينكه عمل داخل در ايمان است روشن ميشود چنان كه اهل تفسير گفته‏اند كه يك گناه نميتواند همه اعمال نيك را از بين برده و محو سازد و بيشتر دشمنان (معتقدين باحباط) نيز اين معنى را معتقدند پس آيه را بر عمومى كه دارد نتوان باقى گذارد بلكه چاره‏اى نيست كه منظور بزرگترين گناهان و خطايا كه عبارت است از شرك باشد تا توافق بين دو آيه امكان پيدا كند.

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 83]

وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)

[ترجمه‏]

و ياد آريد هنگامى را كه از بنى اسرائيل عهد گرفتيم كه جز خدا نپرستيد و نيكى كنيد در باره پدر و مادر و خويشان و يتيمان و فقيران و بزبان خوش با مردم تكلم كنيد و نماز بپاى داريد و زكاة مال خود بدهيد پس شما عهد شكسته و روى گردانيدند جز چند نفرى و شمائيد كه از حكم و عهد خدا برگشتيد (83).

شرح لغات‏

أخذنا …– گرفتيم.

يتامى …– كودكان بى‏پدر.

مساكين … كسانى كه از شدت فقر و نادارى خوار و ذليل شده‏اند.

تفسير

وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ …– و هنگامى كه گرفتيم پيمان از بنى اسرائيل.

بياد آوريد زمانى را كه پيمان از ايشان گرفتيم.

گفته شده: منظور از پيمان ادلّه و براهينى است كه از طرف عقل و شرع وجود دارد.

و گفته شده: منظور پيمانهايى است كه پيامبران از امّتهاى خود گرفته‏اند.

و پيمان گرفتن جز از راه گفتار نشايد پس گويا چنين فرموده است: امر كرديم آنان را و سفارش كرديم و تأكيد نموديم و گفتيم ايشان را:

لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ …– نمى‏پرستيدند مگر خداوند را.

و در اين جمله چند احتمال است.

1- جواب قسم بوده باشد يعنى سوگند بخداى كه نمى‏پرستيد مگر خداى يكتا را.

2- معناى حال را دارا باشد يعنى پيمان گرفتيم از بنى اسرائيل در حالى كه يكتا پرست بودند.

3- معناى امر را در برداشته يعنى نپرستيد مگر خدا را.

4- كلمه «أن» در تقدير بوده باشد يعنى پيمان گرفتيم به اينكه نپرستيد مگر خداوند را.

وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً …– و بپدر و مادر نيكى كنيد.

و نيكى كردن بپدر و مادر كه خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت همان است كه بر امّت ما (مسلمانها) نيز فرض و لازم است و آن عبارت است از:

اعمال نيك و گفتار نيكو و تسليم بودن در برابر عطوفت و رأفت و خواستن نيكى براى آنها از خداوند تبارك و تعالى و نظائر آن.

وَ ذِي الْقُرْبى‏: و بستگان و خويشاوندان.

يعنى صله رحم كنيد و پيوند خويشاوندى را محكم سازيد.

وَ الْيَتامى‏ …– و كودكان بى‏پدر.

نسبت بآنها با رأفت و مهربانى رفتار نمائيد.

وَ الْمَساكِينِ …– ناداران.

حقوق واجبه آنان را كه خداوند در اموال مقرّر فرموده بآنها بپردازيد.

وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً …– و بمردم به نيكى سخن بگوئيد.

و در اين جمله دو احتمال است 1- عدول از خبر بخطاب باشد و عرب اين معنى را تجويز مينمايد در موردى كه خبر مربوط بهمان مخاطب باشد و گاهى اول خطاب ميكند و سپس عدول بخبر مينمايد مثال اول:

شطّت مزار العاشقين فأصبحت‏ عسراً على طلابك انبة مخرم‏[7]

و مثال دوم:

أسيئى بنا او احسنى لا ملومة لدينا و لا مقلّية ان تقلّت‏[8]

2- گفته شده معناى آن اين است: گفتيم بآنها كه بمردم …

و در معناى حسن نيز چند احتمال است:

1- جابر از امام باقر در تفسير اين جمله نقل كرده كه منظور اين است:

بگوئيد بمردم بهترين چيزى را كه دوست داريد بشما گفته شود زيرا كه خداوند مبغوض ميدارد كسى را كه ناسزا ميگويد و نفرين ميكند و بر مردم مسلمان طعن ميزند و از ناسزا گفتن و شنيدن باك ندارد و در سؤال لجاجت و ستيزه ميكند و دوست ميدارد كسى را كه بردبار و با عفت و پارسا بوده باشد.

2- ابن عباس ميگويد منظور از «قول حسن» گفتار نيك و اخلاق خوش كه‏ مورد رضايت و خشنودى خداوند ميباشد.

3- سفيان ثورى ميگويد: منظور: امر بمعروف و نهى از منكر است.

4- ربيع بن انس ميگويد منظور از اين جمله گفتار نيك است.

 

 

اختلاف ديگر در اين جمله‏

از امام باقر عليه السلام روايت شده: كه اين دستور خداوند عمومى و شامل مؤمن و كافر ميباشد.

گفته شده: اين دستور در مورد مؤمن است فقط.

آنهايى كه دستور را عام قرار داده‏اند در اين جهت اختلاف كرده‏اند كه آيا نسخ شده است يا نه؟

ابن عباس و قتاده ميگويند كه اين جمله نسخ شده است و ناسخ آن آيه سيف‏[9] و ديگرى فرمايش رسول خدا است: كه با آنان مقاتله كنيد تا «لا اله الا اللَّه» بگويند و يا بر جزيه گردن نهند و اين معنا از امام صادق نيز روايت شده است.

بيشتر مفسرين معتقدند: كه اين جمله نسخ نشده است زيرا كه ميان دو آيه اختلافى نيست و جمع ميان مقاتله وَ حسن قول و راهنمايى آنان بايمان امكان دارد و همانطورى كه خداوند فرمود: «ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»[10] و در آيه ديگر فرمود: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»[11].

وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ …– و بپاى داريد نماز را.

نماز را با دستورات و آداب لازم انجام دهيد.

وَ آتُوا الزَّكاةَ …– و زكاة را بپردازيد.

زكاة را همان نحوى كه خداوند مقرر داشته بصاحبانش بپردازيد.

ابن عباس ميگويد: زكاتى را كه خداوند بر بنى اسرائيل مقرر كرد عبارت بود از يك قربانى كه نشانه قبولى آن آتشى بود كه از آسمان فرود ميآمد و آن را با خود برميداشت و چنانچه آتشى چنين فرود نمى‏آيد و با قربانى اين چنين رفتار نمى‏نمود آن قربانى مورد قبول واقع نشده بود.

ابن عباس در روايت ديگر ميگويد كه منظور: فرمانبردارى خداوند و اخلاص است.

ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ …– سپس رو گردانيديد بجز كمى از شما و شمائيد كه از عهد خدا رو گردانيد.

خداوند بازگو فرمود كه يهود پيمان شكنى نمودند و دستورات او را نافرمانى كردند و از او روى گردانيدند جز چند نفرى كه مصونيت الهى داشتند و بعهد و پيمان او وفادارى نمودند لكن آنان را خداوند كم شمرد و در برابر ديگران آنها را معدود قلمداد كرد.

خطاب متوجه كيست؟

برخى گفته‏اند: خطاب متوجه يهود گذشته است كه در اول آيه نامبرده شده‏اند.

و بعضى گفته‏اند: خطاب متوجه يهود زمان پيامبر اكرم است و در حقيقت توبيخى است از آنان در برابر عهد و پيمانى كه در تورات از آنها گرفته شد و آنها تغيير دادند دستور خداوند را و نافرمانى كردند.

و جمع ميان «تولّى» و «اعراض» در اين جمله با اينكه هر دو يك معنا دارد بمنظور تأكيد است.

و برخى گفته‏اند: معناى تولّى، رو گرداندن و اعراض و معناى «و هم معرضون»دوام و استمرار اعراض است.

آنچه از آيه شريفه استفاده ميشود.

ترتيب و تقديم و تأخير حقوق است و اول آنها حق خداوند كه از هر حقّى مقدّم است زيرا كه او خالق و صاحب نعمت است و سپس حق پدر و مادر بر همه حقوق مقدّم است زيرا كه آنان سبب وجودند و علاوه مربّى ميباشند و پس از آن حق خويشان زيرا كه آنان از ديگران نزديكترند و پس از آن حق بى‏پدران كه آنان ضعيف و در آخر حق فقرا و ناداران كه آنها فقيرند.

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 84]

وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84)

[ترجمه‏]

و ياد آوريد هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خونريزى نكنيد و همديگر را از خانه‏هايتان بيرون نكنيد و سپس اعتراف كرديد و شما گواهيد

شرح لغات‏

لا تسفكون …– نريزيد.

ديار …– خانه ‏هاى مسكونى.

تشهدون …– گواهيد.

 

تفسير:

وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ …– و هنگامى كه گرفتيم پيمان از شما.

خداوند در دنبال بيان پيمان شكنى يهود فرمود و ياد آوريد آن هنگام كه پيمان از شما گرفتيم يعنى از گذشتگان شما كه در زمان موسى و انبياء گذشته ميزيستند و در پيش گفته شد: ميتوان عملى را كه مربوط بپدران و اجداد گذشته بوده است بفرزندان آنان نسبت داد.

لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ …– نريزيد خونهايتان را.

قتاده و ابو العاليه ميگويند: منظور اين است كه برخى از شما بعض ديگر را نكشد زيرا كه كشتن يك نفر بمنزله كشتن قاتل هم هست در صورتى كه اهل يك ملت و دين باشند زيرا كه اهل يك دين بمنزله يك مردند رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مؤمنان در تراحم و تعاطف بمنزله يك جسد هستند كه هر گاه عضوى بدرد آيد ساير اعضاء براى آن بيدار و در مقام علاج هستند[12].

برخى گفته‏اند: منظور از اين جمله عبارت است از اينكه برخى از شما بعض ديگر را نكشد كه در برابر گرفتار قصاص خواهد شد و در نتيجه دو نفر كشته خواهند شد و در حقيقت خود قاتل كشنده نفس خويشتن است زيرا كه او سبب كشتن خود شده.

وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ …– و بيرون نكنيد همديگر را از خانه ‏هايتان بعضى از شما برخى ديگر را از خانه‏اش بيرون نكند و در نتيجه خانه را متصرّف شود.

و گفته شده: منظور اين است: كارى را كه كيفر بيرون كردن از خانه را داشته باشد انجام ندهيد همانطور كه بنى النضير انجام دادند.

ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ …– سپس اعتراف كرديد و شما گواهيد.

اعتراف كرديد و شما گواهيد كه ما از پيشينيان شما عهد و پيمان گرفتيم و آنان كاملًا پذيرفتند و خويش را ملزم كردند.

و گفته شده: معناى اقرار راضى بودن و صبر كردن در برابر آن است همانطور كه شاعر ميگويد:

أ لست كليبيّاً اذ سم خطة اقر كاقرار الحلية للبعل‏[13]

اختلاف كرده‏اند در اينكه مخاطب در «وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ» كيست.

ابن عباس ميگويد: منظور يهوديان زمان حضرت رسالتند كه توبيخ كرد خداى تعالى آنان را در برابر تضييع احكام و مقررات تورات با اينكه معترف باحكام آن بودند و خداوند بآنان فرمود «ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ» يعنى پيشينيان شما اعتراف كردند و شما گواهيد كه آنان اعتراف كردند به اينكه از آنها پيمان گرفتم كه خونريزى نكنيد و خود را از خانه‏ هاى خويش بيرون نكنيد و شما اين اعتراف را گواهيد.

ابو العاليه ميگويد: اين جمله در حقيقت خبر است و بصورت خطاب بيرون آمده بهمان نحو كه در پيش مكرّر گفته شده و معناى آن اين است: و شما گواه بوديد و در معناى اين جمله: وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ‏ دو احتمال است.

اول: شما گواهيد بر خودتان به اينكه اقرار و اعتراف نموديد.

دوم: شما ناظريد جريان خونريزى و بيرون كردن از خانه‏ها را.

بعضى از مفسرين گفته‏اند: آيه شريفه در مورد يهود بنى قريظه و بنى النضير نازل شده است.

و برخى ديگر گفته‏اند: در مورد يهود گذشته و پيشينيان از آنان نازل شد.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 85]

ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (85)

[ترجمه‏]

پس شما «يهود» ميكشيد خودتان را (هم مسلكان خود را) و بيرون ميكنيد گروهى از خودتان را از خانه‏هايشان در حالى كه كمك ميكنيد با ايشان، بستمگرى و زشتى، و چنانچه اسيرانى ببينيد با دادن فديه آنها را آزاد ميكنيد در صورتى كه بيرون كردن آنان بر شما حرام است. آيا ايمان ميآوريد به بخشى از كتاب و كافر ميشويد به بخش ديگر، پس نيست كيفر كسى كه چنين كارى را انجام دهد مگر خوارى و ذلت در زندگانى دنيا و در روز جزا گرفتار عذاب بزرگى خواهند شد و خداوند از كردار شما غافل نيست.

شرح لغات‏

تظاهرون …– تعاون و همكارى ميكنيد.

الاثم …– عمل زشت.

العدوان …– از حدّ گذشتن و يا افراط در ستم.

اسارى …– اسيران.

خزى …– بدى و خوارى.

 

تفسير

ثُمَّ أَنْتُمْ …– پس شما.

اى يهود بنى اسرائيل پس از آنكه اقرار نموديد به پيمانى كه از شما گرفتيم كه خونريزى نكنيد و يكديگر را از خانه‏هايتان بيرون ننمائيد و پس از شهادتى كه بر خود داديد كه اين پيمان واجب و وفاى بآن لازم است.

تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ …– ميكشيد خودتان را.

برخى از شما بعضى ديگر را ميكشد مانند آيه شريفه: «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ»[14] يعنى هنگامى كه وارد خانه‏ها ميشويد بعضى از شما بر بعض ديگر سلام دهد و تحيت گويد.

وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ …– و بيرون ميكنيد گروهى از خودتان را از خانه‏هايشان در حالى كه كمك ميكنيد با ايشان در بيرون كردن.

بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ …– بستمگرى و تجاوز و هر گاه اسيرانى ببينيد فديه ميدهيد براى ايشان و بيرون كردن ايشان حرام است بر شما با اينكه از كشتن خودتان باك نداريد و يكديگر را ميكشيد اگر اسيرى را در دست دشمن خود بيابيد او را با فديه آزاد خواهيد كرد و كشتن شما ايشان را و همين طور بيرون كردن آنها را از خانه ‏هايشان بر شما حرام است چنان كه فديه ندادن و اسير را در دست دشمن باقى گذاردن حرام است پس در اين صورت‏ چطور بخود اجازه ميدهيد كه آنها را بكشيد ولى بخود اجازه نميدهيد كه در دست دشمن اسير باقى بمانند در حالى كه هر دو يك حكم دارد و هر دو حرام است.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ …– آيا ايمان ميآوريد به بخشى از كتاب و كافر ميشويد به بخشى ديگر.

كتابى كه واجبات و فرائض را در آن بيان كردم و حدود و مقرّرات را در آن توضيح دادم و پيمان گرفتم از شما كه بر طبق آن رفتار نمائيد چنين كتابى را دو بخش نموده بخشى از آن را تصديق و مورد عمل قرار داديد و در نتيجه اسيران خود را از دست داديد و بخشى ديگر را تصديق ننموده مورد انكار قرار داديد و از آن رو اقدام بكشتن اهل دين و ملت خود نموده و آنان را از خانه ‏هايى مسكونيشان بيرون كرديد، شما ميدانيد كه انكار بخشى از كتاب شكستن پيمان و نقض عهد است.

منظور آيه چيست؟

عكرمه از ابن عباس روايت كرده: قريظه و نضير دو برادر بودند مانند اوس و خزرج و از يكديگر جدا شدند نضير با خزرج متحد شد و قريظه با اوس ائتلاف كرد و در نتيجه هر گاه جنگى پيش ميآمد هر گروهى با هم پيمان خود همكارى ميكرد و پس از خاتمه پيدا كردن جنگ اسيران خود را با دادن فديه آزاد ميكردند زيرا كه دستور تورات چنين بود.

اوس و خزرج هر دو مشرك بودند و بهشت و جهنم و قيامت و كتابى را معتقد نبودند پس خداوند اين جريان يهود را بازگو فرمود.

ابو العاليه ميگويد: بنى اسرائيل هر هنگام كه گروهى از آنان بر گروه ديگر غالب ميشد آنان را از خانه‏هايشان بيرون ميكرد در حالى كه خداوند از ايشان پيمان گرفته بود كه خونريزى نكنند و يكديگر را بقتل نرسانند و آنها را از خانه‏هايشان بيرون نكنند و همين طور پيمان گرفته بود كه هر گاه برخى از آنها بعضى ديگر را اسير كرد با دادن فديه آن را نجات دهند پس آنان دستور فديه را عملى كردند و دستور بيرون نكردن از خانه را نافرمانى نمودند و در حقيقت برخى را ايمان و بعضى را كافر شدند.

گفته شده: آنهايى را كه از خانه‏هايشان بيرون كردند با آنهايى را كه با دادن فديه نجات ميدادند دو گروه بودند ليكن هر دو يهودى بودند و خداوند آنان را بر اين جريان آگاه كرد.

ابو مسلم اصفهانى ميگويد: منظور اين نيست: كه در اثر فديه واجبى را عملى و در نتيجه بيرون كردن حرامى را مرتكب ميشوند و از اين رو ايمان ببرخى از كتاب آورده‏اند بلكه منظور بيان اوصاف محمد صلى اللَّه عليه و آله و غير او است (يعنى بعضى از تورات را كه مربوط به پيامبر اسلام نيست ايمان آوردند و قسمت ديگر را كه در باره آن وجود مقدس است انكار كردند) فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا …– پس نيست كيفر كسى كه چنين كارى را انجام دهد مگر خوارى و ذلت در زندگانى دنيا در باره خوارى و ذلتى كه خداوند آنان را مبتلا كرد در اثر گناهى كه در پيش انجام دادند چند قول است.

1- منظور فرمانى است كه خداوند بر پيامبر اسلام فرستاد كه قاتل را در برابر عملش قصاص كند و از ستمگر بنفع ستمديده انتقام بكشد.

2- منظور گرفتن جزيه و ماليات است از آنان تا زمانى كه بر طبق مقررات «ذمّه» عمل نمايند آنهم با خوارى و كوچكى.

3- منظور از خوارى در دنيا اين است كه پيامبر اسلام يهود بنى النضير را از خانه‏هايشان تا روز قيامت بيرون كرد و يهود بنى قريظه را كشت و بچه‏هايشان را اسير نمود.

وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ …– و در روز جزا گرفتار عذاب بزرگى خواهند شد.

يعنى تنها خوارى و ذلت دنيوى براى آنان كافى نيست و جبران گناه آنان را نخواهد نمود بلكه در روز قيامت نيز گرفتار عذاب بزرگى خواهند شد و آن عذابى است كه خداوند براى دشمنانش آماده نموده و اميد آزادى به هيچ وجه در آن را ندارد.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ …– و خداوند غافل از كردار شما نيست.

خداوند كردارهاى زشت شما را فراموش نخواهد كرد بلكه او نگاهدار اعمال و كيفر دهنده در برابر آنها است.

پرسش:

از ظاهر اين آيه استفاده ميشود كه اجتماع ايمان و كفر امكان دارد و اين با مذاهب صحيح كاملا مغايرت دارد.

پاسخ:

منظور اين است: كه آنها اظهار نمودند تصديق بعضى از كتاب را و انكار بعضى ديگر را، و ممكن است مقصود اين باشد كه شما «يهود» با اينكه اعتقاد بهمه كتاب داريد ليكن چون در مقام عمل بعضى را انجام و برخى را نافرمانى مى‏كنيد گويا مثل اين است كه شما در ايمان و اعتقاد تبعيض قائليد و از اينجا استفاده ميشود كه تبعيض در ايمان هيچگونه نافع نخواهد بود.

در اين آيه شريفه تسليتى است نسبت به پيامبر اسلام در اينكه يهود او را پيروى نكردند و گفتارش را تصديق ننمودند مثل اينكه خداوند ميفرمايد: چطور انتظار دارى كه گفتارت را باور و ايمان بتو آورند در حالى كه به كتاب خودشان «تورات» با اينكه معتقدند كه از جانب خداوند است عمل نمى‏كنند.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 86]

أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (86)

[ترجمه‏]

آنان كسانى هستند كه زندگانى دنيا را در برابر آخرت خريدارى كردند پس عذاب آنان كم نخواهد شد و نه آنها را كسى نصرت و يارى خواهد نمود

شرح لغات‏

لا يخفّف …- آسان كرده و سبك نميشود.

تفسير

أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ …– آنان كسانى هستند كه زندگانى دنيا را در برابر آخرت خريدارى كردند.

آنهايى كه ايمان به برخى از كتاب تورات آوردند و قسمتى را انكار كردند كسانى هستند كه رياست دنيا را در برابر آخرت و نعمتهايى كه خداوند براى مؤمنين آماده كرده است خريدارى نمودند و در حقيقت خداوند ثمن را كفر بخدا و واگذاشتن لذات نعمتهاى اخروى و مثمن را دنياى پست و بى‏ارزش قرار داد و پس از آن اعلام كرد كه آنها از لذتهاى اخروى هيچگونه بهره‏اى ندارند و فرمود:

فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ …– از عذاب آنها كم نميشود و هيچگونه تسهيلى براى آنان وجود ندارد.

وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ …– و نه كسى در مقام نصرت و يارى آنان بر خواهد آمد.

تا بدينوسيله عذاب خداوند را پيش‏گيرى كند

 

________________________________________________________________

 

[1] سوره 18 آيه 76، يافتند موسى و خضر در آن قريه ديوارى را كه اراده فرود آمدن داشت.

[2] سوره 17 آيه 44 نيست چيزى كه در برابر خداوند تسبيح نگويد.

بذكرش هر چه بينى در خروش است‏ ولى داند در اين معنى كه گوش است‏
نه بلبل بر گلشن تسبيح خوانيست‏ كه هر خارى به تسبيحش زبانيست‏

[3] سوره 59 آيه 21 اگر ميفرستاديم ما اين قرآن را بر كوهى ميديدى او را از ترس خدا خاشع و متلاشى.

[4] سوره 12 آيه 66 يعقوب گفت بن يامين را هرگز با شما نخواهم فرستاد مگر آنكه پيمانى مؤكد بياوريد كه او را بمن باز گردانيد مگر آنكه هلاك شويد.

[5] سوره 10 آيه 23 و يقين كنند كه بلا و هلاكت فرا گرفته است ايشان را.

[6] سوره 18 آيه 40 و ميوه او را عذاب و هلاكت فراگرفت.

[7] دور است زيارت عاشقان و از اين رو سخت است بر جويندگان تو اى دختر مخرم.

[8] بدى روا دارى بما و يا نيكى كنى براى ما يكسان است و ملامتى نيست در نزد ما و بغضى نيست اگر او بغض كند.

[9] منظور از آيه سيف آيه‏اى است كه در آن دستور جهاد و مقاتله وارد شده و آن آيه‏اى است كه در سوره 9 آيه 74 و سوره 66 آيه 9 ذكر شده: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ: اى پيامبر جهاد كن با كفار و منافقين و سخت بگير بر آنان و جايگاه آنها جهنم و بد بازگشتى است آن.

[10] سوره 16 آيه 126 بخوان مردم را براه پروردگارت با حكمت و پند نيكو و بحث نما با آنها بنحوى كه« از نظر تأثير» نيكوتر باشد.

[11] سوره 6 آيه 108 دشنام ندهيد آنهايى را كه بغير خدا دعوت و راهنمايى مى‏كنند زيرا كه آنها از روى نادانى و دشمنى ناسزا گويند خداى را.

[12] شاعر پارسى زبان از اين حديث اقتباس كرده آنجا كه ميگويد:

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

[13] در هجو بنى كليب گفته شده و معناى آن اين است:

آيا نيستى از بنى كليب كه هنگامى كه قصه‏اى بآنها واگذار شود همانند زن در برابر شوهرش راضى و صبور است.

[14] سوره 24 آيه 61.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=