مریم --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره مريم آیه ۱- 35

سوره مريم‏

اين سوره به اتفاق همه، مكى است.

شماره آيات، بقولى 98 و بقولى 99 آيه است و در جاى خود به اختلاف، اشاره خواهيم كرد.

فضيلت سوره:

ابى بن كعب، از پيامبر گرامى اسلام، نقل كرده است كه هر كس اين سوره را بخواند به عدد كسانى كه زكريا و يحيى و مريم و عيسى و موسى و هارون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب را تصديق يا تكذيب كردند، و بعدد كسانى كه از خدا فرزند خواستند، و بعدد كسانى كه از خدا فرزند نخواستند، او را ده حسنه مى‏دهد.

امام صادق (ع) فرمود: هر كس سوره مريم را بخواند، از دنيا نميرود تا اينكه نعمتى به او داده شود كه براى او و مال و فرزندش، وسيله بى‏نيازى باشد. در آخرت نيز از اصحاب عيسى بن مريم است و اجر او در آخرت، به اندازه ملك سليمان است در اين جهان.

تفسير:

در آخر سوره كهف، در باره يگانگى خدا و دعا كردن گفتگو كرد. در آغاز اين سوره در باره پيامبران كه بر اين روش برانگيخته شده‏اند تا مردم بآنها اقتدا كنند و بوسيله آنها هدايت شوند، گفتگو مى‏كند. مى‏فرمايد:

 

[سوره مريم (19): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

كهيعص (1)

ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا (2)

إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا (3)

قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا (4)

وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (5)

يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (6)

ترجمه:

اين است داستان اجابت پروردگارت، دعاى زكريا را. هنگامى كه خدا را مخفيانه ندا كرده، گفت: خدايا استخوانم سست و سرم سفيد شده و از اجابت تو- پروردگارا- مأيوس نيستم. من از عمو زاده‏گان خود مى‏ترسم و زنم نازاست. مرا از جانب خود فرزندى بده كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد و خدايا او را پسنديده خويش گردان.

تعداد آيات:

كوفيان مى‏گويند شش آيه و ديگران مى‏گويند پنج آيه است. اختلاف در «كهيعص» است.

قرائت:

كهيعص: ابو عمرو به اماله هاء و فتح ياء خوانده است. ابو على فارسى گويد:

اين حروف در حقيقت اسم هستند و از اين جهت اماله آنها جايز است. كسايى ياء را هم اماله كرده است.

يرثنى و يرث: ابو عمرو و كسايى هر دو فعل را بجزم خوانده‏اند. وجه آن اين است كه در جواب دعا واقع شده‏اند.

لغت:

وهن: سستى.

اشتعال: شعله‏ور شدن آتش. جمله «اشتعل الرأس شيبا» از بهترين استعارات است. يعنى پيرى همچون شعله آتش، موهاى سر را فرا گرفت. شاعر گويد:

ان ترى رأسى امسى واضحا سلط الشيب عليه فاشتعل‏

يعنى: اگر سرم را آشكار مى‏نگرى، بخاطر اين است كه آتش پيرى در آن افروخته شده است.

دعاء: نيايش و درخواست حاجت در مقابل دعا، اجابت و در مقابل امر طاعت است.

موالى: جمع مولى يعنى پسر عموها كه تابع نسب هستند. ابن انبارى در كتاب «مشكل القرآن» گويد: مولى به هشت معنى اطلاق مى‏شود: منعمى كه آزاد كند، شخصى كه آزاد شود، دوست، سرپرست و صاحب اختيار، پسر عمو، همسايه، داماد و هم قسم. او براى هر يك از اين معانى شاهدى آورده است.

عاقر: زن نازا. بمرد عقيم نيز «عاقر» گفته مى‏شود. شاعر گويد:

لبئس الفتى ان كنت اسود عاقرا جباناً فما عذرى لدى كل محضر

يعنى: اگر سياه و عقيم و ترسو باشم، بد جوانى هستم و در هيچ محضرى‏ عذرى ندارم.

جعل: احداث بناء، ايجاد ديگرگونى، حكم كردن و وادار كردن بكارى.

اعراب:

ذكر: خبر مبتداى محذوف. يعنى «هذا الذى يتلوه عليك …» اين مصدر به مفعول اضافه شده است.

رحمة: مصدر مضاف بفاعل. مفعول آن «عبده»، «زكريا» بدل براى «عبده».

رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي‏: تفسير براى‏ نِداءً خَفِيًّا شيبا: تميز نسبت.

دعائك: به تقدير «دعائى اياك» بنا بر اين مصدر اضافه به مفعول شده است.

مقصود:

كهيعص‏: در اول سوره بقره در باره حروف معجم كه در اوائل سوره‏ها هستند، گفتگو كرده‏ايم. از ابن عباس نقل شده است كه: كاف از كريم و هاء از «هادى» و ياء از حكيم و عين از عليم و صاد از صادق است. عطا و كلبى از وى نقل كرده‏اند كه يعنى:

«كاف لخلقه هاد لعباده يده فوق ايديهم عالم ببريته صادق وعده» بنا بر اين هر كدام از اين حروف، بر يكى از صفات خداوند دلالت دارد. از امير المؤمنين (ع) نقل شده است كه در دعا گفت:اسألك يا كهيعص‏.

ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا: اين است داستان اجابت خداوند از بنده خود زكريا. وى يكى از پيامبران بنى اسرائيل و از اولاد هارون بن عمران- برادر موسى- است كه از خداوند طلب فرزند كرد و دعايش مستجاب شد. برخى گويند:

يعنى اين است داستان يادى كه خداوند بوسيله رحمت از بنده خود زكريا كرد.

إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا: وى در نهان خداى خود را خواند و حاجت خود را از او خواست. از اينجا بر مى‏آيد كه مستحبّ است دعا مخفيانه بشود و چنين دعائى به اجابت نزديكتر است. در حديث است كه:خير الدعاء الخفى و خير الرزق ما يكفى‏

يعنى بهترين دعاها دعاى مخفى و بهترين روزيها، روزى كافى است. برخى گويند:

علت اينكه مخفيانه دعا كرد، اين بود كه مى‏ترسيد مردم او را مسخره كنند كه به پيرانه‏ سر، فرزند مى‏ خواهد! قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً: گفت: خدايا، استخوانهايم سست و سرم سپيد شده است، بديهى است كه هر گاه استخوان‏ها با آن همه صلابت، سست شوند ديگر تكليف گوشت و عضله و رگ و اعصاب معلوم است. برخى گفته‏اند: علت اينكه از ضعف استخوان شكايت مى‏كند، اين است كه: نيرو و استقامت بدنش كم شده بود. اينكه از سپيدى سر شكايت مى‏كند، منظورش اين است كه اكنون قاصد مرگ بر سرم نشسته و ناگزيرم مرگ را در آغوش كشم! اين اوصاف را براى معرفى خود نگفت، بلكه بمنظور خشوع و تواضع بر زبان آورد.

وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا: من از استجابت تو مأيوس نيستم، زيرا همواره بمن لطف داشته و دعاهايم را مستجاب كرده‏اى. اكنون نيز اميدوارم دعايم را مستجاب كنى و مرا نوميد بر نگردانى.

وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي‏: بيم آن دارم كه پس از من موالى وارثان من شوند و تركه مرا تصاحب كنند.

ابن عباس گويد: منظور از موالى كلاله- يعنى خويشاوندان پدرى و مادرى- است. برخى گفته‏اند: منظور عصبه- يعنى خويشاوندان پدرى- است. از امام باقر (ع) نقل شده است كه منظور عموها و پسر عموهاست.

جبائى گويد: منظور پسر عموهاست كه از اشرار بنى اسرائيل بودند. كلبى گويد:مقصود ورثه است.

وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً: اما زن من نيز نازا است.

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ‏: بمن فرزندى ببخش كه بميراث من اولويت داشته باشد و از من و از آل يعقوب، ارث ببرد. منظور يعقوب، بن ماتان برادر عمران بن ماتان- پدر مريم- است. اين قول از كلبى و مقاتل است. سدى گويد:

منظور يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم است. زيرا زكريا شوهر خاله مريم بود و نسب همسرش‏ به يعقوب مى‏رسيد، زيرا از فرزندان سليمان بن داود بود. داود نيز از فرزندان يهوذا بن يعقوب بود. خود زكريا نيز از فرزندان هارون و هارون از فرزندان لاوى بن يعقوب بود.

ابو صالح گويد: منظور اين است كه خداوند به او فرزندى دهد كه از او مال و از آل يعقوب نبوت به ارث ببرد. حسن و مجاهد گويند: يعنى نبوت من و آل يعقوب را به ارث ببرد. اصحاب ما به اين آيه استدلال كرده‏اند كه انبياء مال را به ارث مى‏گذارند و منظور از ارث هم در آيه ارث مال است، نه علم و نبوت. مى‏گويند. حقيقت ميراث، انتقال مال از ميت به بازماندگان اوست و استعمال آن در غير از اين معنى مجازى و محتاج دليل است. بخصوص كه زكريا در دعاى خود گفت:

وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا: خدايا، اين فرزند را مرضى و مورد قبول خويش گردان كه ترا فرمانبرى كند. اگر ارث بمعناى نبوت بود، اين جمله معنى نداشت و بيهوده بود. مثلا صحيح نيست كه كسى بگويد: خدايا براى ما پيامبرى بفرست و به او عقل و اخلاق نيكو عطا كن. زيرا پيامبر كسى است كه اينطور باشد. مؤيد ديگر اينكه زكريا تصريح كرد كه مى‏ترسد پسر عموهايش و ارثش شوند. از خدا فرزندى مى‏خواهد كه وارثش شود و جلو آنها را بگيرد.

بديهى است كه ترس از ارث مال بود نه از ارث نبوت! زيرا او مى‏دانست كه اشخاص ناشايسته به اين مقام نمى‏رسند. ممكن است گفته شود: در اين صورت زكريا آدم بخيلى بوده است! لكن چنين نيست. پسر عموهايش اشخاص ناصالحى بودند. او مى‏ترسيد كه مالش را در راه نامشروع صرف كنند و اين دليل عظمت مقام زكرياست كه نمى‏خواست بوسيله مال خويش، به اشخاص ناصالح كمكى كرده باشد.

بديهى است كه ترس زكريا از خود آنها نبود، بلكه از اخلاق زشت آنها بود.

چنان كه ترس از خدا بمعناى ترس از كيفر خداست.

 

[سوره مريم (19): آيات 7 تا 11]

يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى‏ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا (7)

قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا (8)

قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً (9)

قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا (10)

فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (11)

ترجمه:

اى زكريا ترا بشارت مى‏دهيم به پسرى بنام يحيى كه پيش از او همتايى برايش قرار نداده‏ايم. گفت: چگونه مرا پسرى است، حال آنكه زنم نازاست و من به سن پيرى و سستى رسيده‏ام؟! گفت: فرمان خدا چنين است: خداوند مى‏گويد: اين كار براى من آسان است. قبلا هم ترا كه هيچ نبودى، آفريده‏ام؟ گفت: خدايا براى من نشانى قرار ده.

گفت: نشانت اين است كه سه شبانه روز، بدون هيچ نقصى، بتوانى با مردم سخن بگويى. زكريا از محراب عبادت بسوى قوم آمد و با آنها سفارش كرد كه صبح و شام‏ خدا را تسبيح گويند.

قرائت:

عتيا و صليا و جثيا و بكيا: حمزه و كسايى و حفص- جز در اخير- بكسر اول و ديگران بضم خوانده‏اند. اين كلمات بر وزن «فعول» هستند و فاء الفعل را بتبع عين الفعل آن كسره داده‏اند.

خلقتك: حمزه و كسايى «خلقناك» خوانده‏اند. اين قرائت بمناسبت اين است كه بعداً مى‏گويد: وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا …

لغت:

غلام: پسر بچه، شاگرد عتى: خشك شدن بدن.

ايحاء: القاى معنى بخاطر.

اعراب:

اسْمُهُ يَحْيى‏: جمله اسميه در محل جر و صفت غلام.

كذلك: خبر مبتداى محذوف.

سويا: حال‏ أَنْ سَبِّحُوا: به تقدير «اى سبحوا» يا «انه سبحوا» در اين صورت، ضمير محذوف بى‏عوض مانده است.

بُكْرَةً وَ عَشِيًّا: مفعول فيه‏

مقصود:

يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى‏: خداوند دعاى زكريا را مستجاب و باو وحى كرد كه: بوسيله فرشتگان به تو بشارت ميدهيم كه پسرى بنام يحيى براى تو تولد مى‏شود. در باره تفسير اين قسمت در سوره آل عمران گفتگو كرده‏ايم.

لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا: قتاده و ابن جريج و سدى و ابن زيد گويند: يعنى قبلا كسى به اين اسم ناميده نشده است. اين جمله، بدو وجه يحيى را شرافت مى‏بخشد:

 1- اين نام را خداوند انتخاب كرده است. بدون اينكه پدر و مادر در تعيين آن نقشى داشته باشند.

2- قبلا احدى به اين نام خوانده نشده است. امام صادق ع مى‏فرمايد:

همچنين براى امام حسين (ع) نيز قبلا هم نامى نبوده است. آسمان چهل روز بر يحيى و حسين (ع) گريه كرد پرسيدند: چگونه گريه مى‏كرد؟! فرمود: در موقع طلوع و غروب خورشيد برنگ خون در مى‏آمد. قاتل يحيى و قاتل حسين (ع) حرامزاده بودند.

سفيان بن عيينه از على بن زيد، از على بن حسين (ع) نقل كرده است كه: با حسين (ع) حركت كرديم. در هر منزلى وارد مى‏شد و از هر منزلى حركت مى‏كرد، بياد يحيى بود و يك روز فرمود: از پستى دنيا اين است كه سر يحيى بن زكريا براى يكى از بدكاران بنى- اسرائيل برده شد. ابن عباس و مجاهد گويند: آيه به اين معنى است كه قبلا از زنان نازا فرزندى مانند او بدنيا نياورده بوديم.

قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً: زكريا گفت: خدايا چگونه صاحب فرزند مى‏شوم، حال آنكه زنم نازا است؟! حسن گويد: منظور زكريا اين بود كه آيا خدا آنها را بار ديگر جوان مى‏كند يا اينكه با همان حال پيرى صاحب فرزند مى‏شوند! وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا: قتاده و مجاهد گويند: يعنى من بمرحله‏اى از سن رسيده‏ام كه بدنم فرسوده و استخوانهايم سست شده است. قتاده گويد: بيش از 90 سالش بود.

قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ‏: خداوند در جواب فرمود: امر همين است و در سن پيرى نيروى شما را تجديد مى‏كنم و به شما فرزند مى‏دهم.

وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً: پيش از آنكه يحيى را خلق كنيم، ترا كه هيچ نبودى، از نيستى بهستى آوردم. بديهى است كه برطرف كردن مانع از وجود يك زن و مرد براى فرزنددار شدن، آسان‏تر از اين است كه انسانى از نيستى به هستى آورده شود. از امام باقر (ع) نقل شده است كه: پنج سال بعد از اين بشارت، خداوند يحيى را بوجود آورد.

قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً: زكريا گفت: پروردگارا، براى من نشانى قرار ده كه بوسيله آن بتوانم بوقت ولادت طفل پى ببرم.

قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا: خداوند فرمود: نشان تو بر اين كار، اين است كه با بدن سالم، سه شب با مردم تكلم نكنى. ابن عباس گويد: سه شبانه روز، بدون هيچ عذرى سخن نگفت. قتاده و سدى گويند: در اين مدت، بدون اينكه در زبانش عيب و خللى باشد، از سخن گفتن عاجز بود و فقط به قرائت زبور و دعا و تسبيح اشتغال داشت. اين كار غير عادى بود.

فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ‏: ابن زيد گويد: يعنى از محل نماز خارج شد و بسوى قوم خود رفت. علت اينكه محل نماز را محراب گويند، اين است كه هر كس به محراب رود، گويى بجنگ با شيطان برخاسته است. اصل اين كلمه به معناى نقطه مرتفعى است كه همچون سنگر، براى دفاع، مورد استفاده قرار مى‏گيرد. گويند:

زكريا اين بشارت را بقوم خود خبر داده بود. هنگامى كه نزد آنها رفت و از سخن گفتن با آنها امتناع كرد، دانستند كه دعايش مستجاب شده و شاد شدند.

فَأَوْحى‏ إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا: مجاهد گويد: يعنى به آنها اشاره كرد.

برخى گويند: يعنى براى آنها بر زمين نوشت كه: صبح و شام نماز بگزاريد. علت اين كه به نماز تسبيح گفته شده، اين است كه نماز مشتمل بر تسبيح است. برخى گفته‏اند:

منظور خود تسبيح است نه نماز. ابن جريح گويد: زكريا در غرفه‏اى كه بوسيله نردبان به آنجا مى‏رفت، مشغول عبادت بود. نماز صبح و عشا را مردم با او مى‏خواندند و او خود اذان مى‏گفت. هنگامى كه زبانش بند آمد، از غرفه خارج شد و اذان گفت و نتوانست سخنى بگويد. مردم دانستند كه وقت باردار شدن همسرش فرا رسيده است.

سه روز، قادر به تكلم نبود و فقط مشغول تسبيح و دعا بود.

 

[سوره مريم (19): آيات 12 تا 15]

يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (12)

وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً وَ كانَ تَقِيًّا (13)

وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا (14)

وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا (15)

ترجمه:

اى يحيى، كتاب را با نيرو بگير. مادر كودكى به او نبوت و رحمت خويش و پاكى داديم و او داراى تقوى بود و بپدر و مادر نيكى مى‏كرد و ستمكارى گنهكار نبود. سلام بر او بروزى كه ولادت يافت و روزى كه بميرد و روزى كه زنده شود.

لغت:

حنان: رحمت. شاعر گويد:

و يمنحها بنو شمجى بن جرم‏ مغيرهم حنانك ذا لحنان‏

يعنى: بنى شمجى بن جرم، گوسفندان خود را به او مى‏بخشند. خدايا رحمت خود را بر ايشان نازل گردان.

اعراب:

بقوة: جار و مجرور، در محل نصب و حال است.

مقصود:

يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ: در اينجا اختصارى عجيب است. يعنى: يحيى‏ را به زكريا بخشيديم و او را صاحب عقل و خرد كرديم و به او دستور داديم كه تورات را با نيرويى كه به او عطا كرده‏ايم، برگيرد. برخى گفته‏اند: يعنى تورات را با تصميم به اينكه بدستور آن عمل كنى، برگير.

وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا: ابن عباس گويد: يحيى در سه سالگى به پيامبرى رسيد. عياشى از على بن ساباط روايت كرده است كه گفت: در راه مصر بمدينه رفتم و بر امام جواد داخل شدم. در اينوقت، او پنجساله بود. در باره‏اش تأمل كردم كه در مصر اوصاف او را براى دوستانم شرح دهم. بمن نگاه كرد و فرمود: خداوند امامت را هم مثل نبوت قرار داده است. مى‏فرمايد: «همين كه يوسف به سن رشد رسيد و نيرو گرفت، به او حكمت و علم بخشيديم» (يوسف 22) و مى‏فرمايد: «يحيى را در كودكى حكمت بخشيديم» پس جايز است كه حكمت را- كه همان نبوت و امامت است- به مرد چهل ساله ببخشد يا بكودك خردسال. مجاهد گويد: مقصود از حكم، قوه فهم كتاب است تا از آن فايده بزرگ برگيرد. معمر گويد: كودكان به يحيى گفتند: بيا بازى كنيم. گفت: ما براى بازى خلق نشده‏ايم. از اينرو خداوند در باره‏اش نازل كرد:

وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا از امام هشتم نيز اين مطلب نقل شده است.

وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا: ابن عباس و قتاده و حسن گويند: يعنى رحمت خويش را بر او نازل كرديم. جبائى گويد: يعنى قلب او را نسبت بمردم مهربان كرديم، تا آنها را به طاعت خدا دعوت كند. عكرمه گويد: يعنى محبت خود را به او داديم. اصل اين كلمه، بمعناى شفقت و رقت است. حنين ناقه، يعنى اشتياق شتر بفرزندش. از امام باقر (ع) روايت شده است كه: خداوند به او رحم كرد و هر گاه مى‏گفت: «يا رب»، جواب ميداد: لبيك! وَ زَكاةً: قتاده و ضحاك و ابن جريح گويند: يعنى به او عمل صالح و پاك بخشيديم.

حسن گويد: يعنى هر كس دينش را قبول كرد، پاك گردانيديم. ابن عباس گويد:

منظور طاعت خدا و اخلاص است. كلبى گويد: يعنى خداوند او را بپدر و مادرش صدقه داد. جبائى گويد: يعنى بوسيله ستايش، پاكى و خوبى او را آشكار ساختيم.

وَ كانَ تَقِيًّا: او در پيشگاه خدا، مخلص و مطيع و متقى بود. او هرگز حتى فكر گناه هم نكرد.

پرسش:

در اينجا خداوند مى‏گويد: پاكى را ما به او بخشيديم. در حالى كه يحيى با مجاهدات و عبادات خود بمرتبه پاكى نائل آمد!

پاسخ:

منظور اين است كه از بركت الطاف خداوند، بپاكى نائل شده است. بخصوص كه او هنوز كودكى خردسال بود. بعلاوه، وى از هدايت الهى برخوردار گشت.

وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ‏: او نسبت بپدر و مادر نيكوكار بود و امر آنها را اطاعت مى‏كرد و مى‏كوشيد كه خشنودى آنها را فراهم سازد.

وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا: او اهل تكبر و تطاول و گناه نبود. ابن عباس گويد:

يعنى آزارش به كسى نمى‏رسيد.

وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا: بروز ولادت و روز مرگ و روز قيامت، سلام ما بر او باد! كلبى گويد: يعنى در اين روزها سلامت و امنيت دارد. در دنيا از اغواى شيطان و در روز مرگ از بلاى دنيا و عذاب قبر و در روز قيامت از وحشت و عذاب جهنم، آسوده است. كلمه «حياً» تأكيد است براى «يبعث» برخى گويند: يعنى يحيى با شهداء مبعوث مى‏شود، زيرا قرآن آنها را «زندگان» وصف كرده است. سفيان بن عيينه گويد: وحشتناكترين حالات انسان در سه حالت است: روزى كه از رحم مادر خارج و داخل دنياى وسيع مى‏شود و روزى كه مى‏ميرد و خود را در ميان كسانى مى‏نگرد كه آنها را نديده است و روزى كه محشور مى‏شود و خود را در محشرى عظيم مشاهده مى‏كند. خداوند يحيى را مورد لطف قرار داد و در اين سه حالت به او ايمنى و سلامت بخشيد. برخى گويند: سلام ولادت، تفضل و سلام دوم و سوم، ثواب و جزاست.

 

[سوره مريم (19): آيات 16 تا 20]

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا (16)

فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا (17)

قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا (18)

قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا (19)

قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا (20)

ترجمه:

در اين كتاب، از مريم ياد كن كه از خانواده خويش كنار گرفت و به سمت مشرق رفت و ميان خود و ايشان حايلى افكند. ما روح خود را پيش او فرستاديم و در برابر او بصورت بشرى كامل نمودار گشت. گفت: از تو بخدا پناه مى‏برم، اگر با تقوى باشى.

گفت: من فرستاده خدايت هستم كه تو را پسرى پاك ببخشم. گفت: چگونه مرا فرزندى است، حال آنكه همسرى نداشته‏ام كه با من بياميزد و زناكار نبوده‏ام؟!

لغت:

نبذ: طرح. انتباذ يعنى انداختن.

المكان الشرقى: جانب شرق.

 

اعراب:

مكاناً: مفعول فيه.

بَشَراً سَوِيًّا: حال.

مقصود:

اكنون بدنبال داستان زكريا به شرح داستان مريم و عيسى پرداخته، مى‏فرمايد:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ‏: در قرآن مجيد، داستان مريم و تولد عيسى و شايستگى آنها را شرح بده، تا مردم متنبه شوند و براى تو معجزه‏اى باشد.

إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا: هنگامى كه مريم از خانواده خود كناره گرفت و در سمت شرق جايگزين شد.

ابن عباس گويد: علت اينكه مسيحيان قبله خود را در جانب مشرق قرار داده‏اند، همين است كه مريم بسوى مشرق رفت.

جبائى گويد: براى عبادت، در سمت مشرق خلوت كرد. اصم و ابو مسلم گويند:

به آنجا رفت كه مردم او را نبينند. عطا گويد: در يك روز بسيار سرد، مى‏خواست جاى خلوتى پيدا كند و سر خود را برهنه سازد، از اينرو در مقابل خورشيد نشست تا از اشعه خورشيد استفاده كند.

فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً: براى اينكه كسى او را نبيند، خود را از آنها پنهان ساخت.

فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا: ابن عباس و حسن و قتاده گويند: يعنى جبرئيل را بسوى او فرستاديم و بصورت يك بشر كامل در برابر او آشكار گشت. علت اينكه جبرئيل را روح ناميده، اين است كه وى روحانى است. علت اسناد روح بخويش تشريف و تجليل است. ابو مسلم گويد: يعنى براى روحى كه مسيح از آن خلق شد، انسانى صورت بست. معناى اول مورد قبول همه مفسرين است. عكرمه گويد:

هنگامى كه مريم حائض مى‏شد، از مسجد خارج مى‏شد و پيش خاله خود- زن زكريا-مى‏رفت و چون پاك مى‏شد، باز مى‏گشت. در همانوقتى كه در خانه خاله خود بود در طرفى كه خورشيد مى‏تابيد ميان خود و اهل خانه حايلى ايجاد كرد كه شستشو و نظافت كند. در اين وقت جبرئيل بصورت جوانى نزد او آمد. مريم از ديدن او ناراحت شد و از او بخدا پناه برد.

قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا: گفت: من از تو بخدا پناه مى‏برم، اگر اهل تقوى هستى، از پيش من خارج شو. در اينجا بازگشت جبرئيل را مشروط به تقوى مى‏كند، زيرا آدم با تقوى، از پناه بردن بخدا وحشت مى‏كند و مرتكب گناه نمى‏شود. درست مثل اين است كه گفته شود: اگر مؤمنى، اين كار را نكن.

مقصود اين است كه اگر تقوى دارى، پند بگير. برخى گويند: منظور اين است كه تو تقوى ندارى، زيرا اگر تقوى داشتى به من نگاه نمى‏كردى.

قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا: جبرئيل در جواب او گفت:

من فرستاده خدايت هستم. مى‏خواهم بتو فرزندى ببخشم كه از هر آلودگى پاك باشد.

ابن عباس گويد: يعنى مى‏خواهم پيامبرى بتو ببخشم.

قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا: مريم گفت:

چگونه من صاحب فرزند خواهم شد، حال آنكه من همسرى نداشته‏ام و دختر آلوده‏اى هم نبوده‏ام؟! زيرا مادر شدن، بطور معمولى از راه آميزش دو جنس مخالف امكان دارد. زن زنا كار را از اينرو «بغى» گويند كه در طلب زناست.

از اين آيات بر مى‏آيد، كه غير انبيا نيز مى‏توانند اظهار معجزه كنند، زيرا مريم، پيامبر نبود. مع الوصف، ديدن يك فرشته و بشارتى كه از او شنيد و باردار شدن او بدون آميزش با مرد، از بزرگترين معجزات است.

كسانى كه اظهار معجزه را از غير پيامبر تجويز نمى‏كنند، در اين باره اقوال مختلفى دارند. بلخى گويد: اينها معجزات عيسى و اساس نبوت او هستند.

 

[سوره مريم (19): آيات 21 تا 30]

قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا (21) فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا (22)

فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا (23)

فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلاَّ تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا (24)

وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا (25)

فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا (26)

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا (27)

يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا (28)

فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا (29)

قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا (30)

 ترجمه:

گفت: چنين است. خدايت گفت: اين كار بر من آسان است. براى اينكه او را براى مردم آيتى گردانيم و رحمتى از جانب ما باشد و اين امر، حتمى و مسلم است، مريم به عيسى باردار شد و با حمل خود بجايى دور دست رفت. درد زايمان او را بطرف تنه خرمايى آورد. گفت: اى كاش، پيش از اين جان سپرده بودم و موجودى ناچيز و فراموش شده بودم! از پايينش به او ندا كرد كه غم نخور. خداوند از زير پاهاى تو نهرى جارى كرده است. تنه درخت خرما را بجنبان تا خرماى چيده، براى تو بيندازد.

بخور و بياشام و ديده روشن باش. اگر بشرى ديدى، بگو: من براى خداوند روزه نذر كرده‏ام و امروز با انسانى سخن نمى‏گويم. مريم طفل را پيش قوم آورد. گفتند: اى مريم، چيز عجيب و بى‏سابقه‏اى آورده‏اى! اى خواهر هارون، پدرت مردى بد و مادرت زنى زناكار نبود. مريم به طفل اشاره كرد. گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم!! عيسى گفت: من بنده خدايم كه بمن كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است.

قرائت:

نسيا: حمزه و حفص بفتح نون و ديگران بكسر خوانده‏اند. ابو على گويد:

بفتح نون يعنى چيز كوچك. مثل نعل. ديگران گويند: چيزى كه مورد توجه نباشد.

گروهى از اهل ادب، بكسر نون را ترجيح داده‏اند. شاعر گويد:

كأن لها فى الارض نسيا تقصه‏ على امها و ان تخاطبك تبلت‏

يعنى: آن كنيز بقدرى حيا مى‏كند كه گويى با چيز كوچكى كه بر روى زمين افتاده، مشغول گفتگوست و اگر با تو سخن گويد، خيلى آرام است.

من تحتها: اهل مدينه و اهل كوفه- بجز ابو بكر و سهل- بكسر ميم و ديگران بفتح خوانده‏اند. منظور جبرئيل يا عيسى است، لكن ارجح اين است كه منظور عيسى است.

تساقط: حفص از عاصم بضم تاء و كسر قاف و حماد از عاصم و بصير از كسايى و يعقوب و سهل به ياء و تشديد سين و حمزه بفتح تاء و تخفيف سين و ديگران بفتح تاء و تشديد سين خوانده‏اند. همه اينها از لحاظ معنى يكى است.

لغت:

قصى: دور:

اجاء: فعل «جاء» گاه با همزه و گاه با باء متعدى مى‏شود. شاعر گويد:

و جار سار معتمداً علينا اجاءته المخاوف و الرجاء

يعنى. همسايه‏اى كه به اعتماد ما حركت كرد، ترسها و اميدها او را نزد ما آورد.

سرى: نهر.

قرور: روشنايى چشم.

جنى: ميوه‏اى كه چيده شده است.

فرى: دروغ.

اعراب:

عينا: تميز نسبت.

كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا: «كان» در اينجا فعل تام و به معناى «وجد» است. «صبيا» حال است. نظير وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ كه در آنجا نيز «كان» فعل تام است. در شعر زير نيز «كان» تام است:

اذا كان الشتاء فادفؤنى‏ فان الشيخ يهدمه الشتاء

يعنى: هر گاه زمستان نشد، مرا گرم كنيد كه زمستان، پير را از پاى در مى‏آورد.

مقصود:

قالَ كَذلِكِ‏: جبرئيل هنگامى كه تعجب مريم را از شنيدن آن بشارت مشاهده‏ كرد، به او گفت: امر خداوند همين است كه براى تو بيان كردم.

قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ‏: خداى تو مى‏گويد: بوجود آوردن فرزند از دوشيزه‏اى كه با مردى نياميخته، براى من دشوار نيست.

وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا: منظور ما اين است كه اين امر خارق العاده را شاهدى بر نبوت او و دليلى بر برائت مادرش قرار دهيم و نعمتى باشد از جانب ما براى انسان‏ها كه بوسيله او هدايت بشوند.

وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا: خلقت عيسى بدون داشتن پدر، امرى است حتمى و اراده خداوند بر انجام آن تعلق گرفته است.

فَحَمَلَتْهُ‏: در همان حال، مريم به عيسى باردار شد. برخى گويند: جبرئيل در گريبان او دميد و همانوقت احساس حمل كرد. برخى گويند در آستينش دميد. از امام باقر (ع) نيز روايت شده است كه جبرئيل در گريبان مريم دميد و در همان لحظه عيسى در رحم مادر ايجاد شد، در حالى كه در رحم زنهاى ديگر آفرينش و پرورش طفل نه ماه طول مى‏كشد. مريم از آنجا بيرون آمد و شكمش برآمده و سنگين شده بود.

خاله مريم از ديدن او ناراحت شد و مريم كه از خاله خود و زكريا خجالت مى‏كشيد، از نزد آنها رفت.

فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا: مريم از نزد ايشان به نقطه‏اى دور دست، رفت. برخى گويند: يعنى از حيا و ترس تهمت، بجاى دور دستى رفت. در باره مدت حمل مريم اختلاف است: برخى گويند: يك ساعت طول كشيد. ابن عباس گويد: يك ساعت پس از رفتن به آن نقطه دور دست، طفل بدنيا آمد، زيرا خداوند ميان رفتن مريم به آنجا و ولادت طفل، فاصله‏اى ذكر نكرده است. مى‏فرمايد: فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ‏ فَأَجاءَهَا و حرف فاء براى تعقيب است. مقاتل گويد: مريم در سن ده سالگى، در يك ساعت باردار شد و در يك ساعت، اندام طفل تشكيل گرديد و در يك ساعت طفل بدنيا آمد. ولادت طفل هنگامى بود كه قرص سيمنگون خورشيد، چهره در پشت افق مى‏كشيد. از امام صادق (ع) روايت شده است كه: مدت حمل مريم، نه ساعت طول كشيد. شش ماه و هشت ماه نيز گفته ‏اند. اگر هشت ماهه بدنيا آمده باشد، با توجه به اينكه طفل هشت ماهه زنده نمى‏ماند، خود معجزه‏اى است.

فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ: ابن عباس و مجاهد و قتاده و سدى گويند:

يعنى درد زايمان مريم را بطرف درخت خرمايى كشاند تا بر آن تكيه دهد. ابن عباس گويد: چشم مريم به تپه‏اى افتاد و با سرعت بطرف آن رفت. در آنجا تنه درخت خرمايى بود كه شاخ و برگ نداشت.

قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا: هنگامى كه طفل بدنيا آمد، گفت: اى كاش قبل از اين واقعه مرده بودم و همچون موجودى حقير و ناچيز بدست فراموشى سپرده شده بودم.

فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي‏: ابن عباس گويد: جبرئيل سخن او را شنيد و از زير آستينش به او ندا كرد كه محزون نباش. برخى گويند: جبرئيل از دامنه كوه به او ندا كرد. گروهى از مفسران گويند: اين ندا از عيسى بود كه او را آرامش مى‏بخشيد.

علت اينكه آرزوى مرگ كرد، اين بود كه مى‏ترسيد نتواند تكاليف خود را نسبت به نوزاد انجام بدهد. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه از ترس مردم آرزوى مرگ مى‏كرد، زيرا در ميان ايشان آدم عاقل و با كمالى نبود كه او را تصديق كند و لكه تهمت را از دامنش بزدايد.

قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا: جبرئيل يا عيسى براى برطرف كردن اندوه از قلب شكسته مريم، به او گفت: غصه نخور. خداوند از زير پاهاى تو نهرى جارى كرده است كه از آن بنوشى و خود را شستشو كنى. گويند. در آنجا نهرى بود كه آب آن خشكيده بود. خداوند در آن نهر آب جارى كرد و تنه درخت خرما را سرسبز و بارور گردانيد. برخى گويند: جبرئيل يا عيسى پاى بر آن نهر زد و آب بجريان در آمد.

برخى گويند: «سرى» يعنى عيسى. حسن گويد: بخدا، عيسى بنده سرى و شريفه خداوند بود.

وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا: اكنون درخت‏ خرما را بجنبان تا خرماى چيده شده، بر زمين بيفتد و از آن بخورى. امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: زنانى كه وضع حمل كرده ‏اند، رطب نمى‏خورند، ولى خداوند بمريم رطب عطا كرد. گويند: درخت خرما خشك و بى‏بر بود، زيرا اگر سبز و بارور بود، خود مريم آن را مى‏جنبانيد و نيازى به اين دستور نداشت. مخصوصاً كه آن موقع، فصل زمستان هم بود. اين يكى از معجزات است كه خرماى بى‏موسم، از چوب خشك، ناگهان بوجود آيد. در روايت است كه اين تنه درخت، سر نداشت، همين كه مريم پاى خود را به آن زد، سبز و بارور شد.

فَكُلِي وَ اشْرَبِي وَ قَرِّي عَيْناً: اى مريم، از اين رطب بخور و از اين آب بنوش و خوشدل باش. برخى گويند: يعنى به اين طفل كه مى‏نگرى، ديده‏ات را خنك گردان، زيرا اشك شادى سرد و اشك غم گرم است. برخى گويند: يعنى با ديدن اين طفل محبوب، چشمان تو آرامش پيدا مى‏كنند.

فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً: هر گاه بشرى ببينى كه از تو در باره اين طفل سؤالى كند، بگو: من روزه صمت گرفته‏ام. يعنى: با خداى خود عهد كرده‏ام كه با كسى تكلم نكنم. قتاده گويد: يعنى روزه دارم و بايد از خوردن و آشاميدن و سخن گفتن خوددارى كنم. مريم مأمور مى‏شود كه با كسى سخن نگويد، تا خود طفل سخن بگويد و دامن مادر را از لكه تهمت پاك سازد. گويند: در ميان بنى اسرائيل، كسانى بودند كه همانطورى كه روزه مى‏گرفتند و غذا نمى‏خوردند، روزه مى‏گرفتند و با كسى سخن نمى‏گفتند، مدت روزه از صبح تا شام بود.

فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا: من روزه دارم و با كسى سخن نمى‏گويم. البته، اين اندازه اجازه داشت كه سخن بگويد، اما بيشتر از آن، اجازه نداشت. اين معنى از سدى است. ابو على جبائى گويد: خداوند قبلا به او امر كرده بود كه نذر سكوت كند و هر گاه كسى از او سؤال كند، با اشاره به او فهماند كه روزه سكوت گرفته است. زيرا صحيح نيست كه خداوند به او دستور دهد كه بدروغ، بگويد: روزه سكوت گرفته‏ام.

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا: مريم، عيسى را كه در پارچه‏اى پيچيده بود، بسوى قوم خود آورد. گفتند: اى مريم كار ناپسندى كرده‏اى.

يا أُخْتَ هارُونَ‏: در اينباره اقوالى است:

1- اين هارون در ميان بنى اسرائيل مردى صالح بود و هر كس اهل صلاح بود، به او نسبت داده مى‏شد. اين قول از ابن عباس و قتاده و كعب و ابن زيد و مغيرة بن شعبه و مروى از پيامبر گرامى اسلام است. گويند: وقتى از دنيا رفت، چهل هزار نفر بنام هارون، جنازه‏اش را تشييع كردند، بنا بر اين، خواهر هارون، يعنى كسى كه از لحاظ شايستگى شبيه هارون است.

2- هارون برادر پدرى مريم و مردى نيكو روش بود. اين قول از كلبى است.

3- سدى گويد: هارون برادر موسى بود و مريم به او نسبتى داشت.

4- سعيد بن جبير گويد: او مردى بدكار بود، منظور اين است كه تو از لحاظ بدى و آلودگى شبيه وى هستى.

ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا: اى خواهر هارون! پدرت مرد بدى نبود، و مادرت مرتكب زنا نمى‏شد.

فَأَشارَتْ إِلَيْهِ‏: مريم اشاره به عيسى كرد و به آنها فهمانيد كه با او صحبت كنند و جريان را از او بپرسند.

قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا: آنها از اين اشاره مريم در شگفت مانده، گفتند: چگونه با طفلى كه در گهواره است و هنوز شير مى‏خورد، تكلم كنيم؟

برخى گويند: يعنى چگونه با طفلى كه در دامان مادر خفته است و شير مى‏خورد سخن بگوييم. زيرا عيسى در آن نقطه دور افتاده، گاهواره‏اى نداشت و گاهواره او دامن پر مهر مادر بود.

سدى گويد: آنها از اين اشاره مريم خشمگين شده، گفتند: ما را مسخره مى‏كند و مسخره او براى ما از زنا كاريش دشوارتر است! همين كه عيسى به سخن آمد گفتند: واقعه‏اى عظيم است!!!

قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا: عيسى به سخن آمد و به- بندگى خود در پيشگاه خداوند اعتراف كرد و از همان وقت، راه را بر كسانى كه ادعاى خدايى او كردند، مسدود كرد و گفت: خداوند كتاب خود را بر من نازل كرده و مرا به افتخار نبوت، مفتخر ساخته است، گويا خداوند عيسى را به سخن در آورد تا كسى در باره او غلو نكند، زيرا مى‏دانست كه بعداً در باره او غلو خواهند كرد. حسن و جبائى گويند: خداوند در همان موقع، عقل عيسى را كامل كرد و او را براى هدايت بشر برانگيخت. اين هم معجزه ديگرى است. وهب گويد: وقتى كه عيسى با آنها تكلم كرد: چهل روزه بود. ابن عباس و اكثر مفسرين گويند: همان روز ولادتش بود. ظاهر از كلام خدا همين است. برخى گويند: يعنى من بنده خدا هستم و خداوند بزودى كتاب خود را بر من نازل مى‏كند و بمن مقام پيغمبرى مى‏دهد. اين اعجاز براى تبرئه مريم صورت گرفت.

 

[سوره مريم (19): آيات 31 تا 35]

وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا (31)

وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا (32)

وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (33)

ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ (34)

ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (35)

ترجمه:

خداوند، مرا در هر كجا باشم، مبارك گردانيده و تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است. او مرا نسبت بمادرم نيكو كار گردانيده و ستمكارى نگون بخت نساخته است. سلام بر من، بروز ولادت و روز مرگ و روز قيامت، اين است عيسى بن مريم، سخن حقى كه در باره آن شك مى‏كنند، براى خداوند سزاوار نيست كه فرزندى بگيرد، او منزه است هر گاه امرى را مقرر بدارد، به آن مى‏گويد: باش و هستى مى‏پذيرد.

قرائت:

قول الحق: عاصم و ابن عامر و يعقوب به نصب و ديگران برفع خوانده‏اند. رفع بنا بر تقدير مبتداست. يعنى «هذا الكلام قول …» ممكن است اين مبتدا ضميرى باشد كه مرجع آن عيسى است. زيرا به عيسى، روح و كلمه خدا گفته شده است. اما نصب آن به تقدير «احق» است.

 

لغت:

سلام: مصدر، يعنى سالم بودن. يكى از نامهاى خدا نيز هست. اين كلمه با اينكه نكره است، مبتدا واقع مى‏شود. كلماتى كه اسم جنس هستند، مبتدا واقع مى‏شوند و فايده مى‏دهند. لكن نظر به اينكه قبلا كلمه «سلام» بدون الف و لام بكار رفته، در اينجا بهتر است كه با الف و لام بكار رود.

مقصود:

آن گاه در نقل دنباله گفتار عيسى مى‏فرمايد:

وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ‏: مجاهد گويد: يعنى خداوند مرا معلم و راهنماى خير گردانيده است. برخى گويند: يعنى هر فايده كرده است. بركت، يعنى:

زياد شدن خير و مبارك، يعنى چيزى كه خير را زياد كند. برخى گويند: يعنى در راه ايمان ثابت و پايدار هستم، زيرا اصل بركت، بمعناى نبوت است اين معنى از جبائى است.

وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا: خداوند به من دستور داده است كه در دوران حيات، نماز را بپاى دارم و زكات بدهم.

وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا: خداوند مرا نسبت بمادرم موظف كرده است كه در برابر زحماتش از او قدردانى و شكر گزارى كنم. من بلطف خداوند، اين وظيفه را انجام مى‏دهم و نسبت به همگان متواضع هستم و در صف جباران نگون بخت نخواهم بود.

وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا: در روز ولادت و روز مرگ و روز قيامت، خداوند متعال نعمت سلامت خود را بر من ارزانى داشته و ميدارد. تفسير اين قسمت در قصه يحيى گذشت. از اين آيات بر مى‏آيد كه انسان مى‏تواند خود را به صفات نيكو بستايد. بشرطى كه منظور شناساندن خود باشد نه افتخار و مباهات! گويند: همين كه عيسى با آنها سخن گفت، دانستند كه دامن مريم پاك است. از آن پس عيسى سكوت كرد و تا وقتى كه معمولا اطفال ديگر بسخن‏ مى ‏آيند، تكلم نكرد.

ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ‏: عيسى همان است كه خودش گفت. نه آنچه مسيحيان مى‏گويند كه پسر خدا يا خداست! آنچه را عيسى در باره خود گفت، قطعى و مسلم بود، لكن يهوديان و مسيحيان، در باره او دچار شك و ترديد شدند. يهوديان او را ساحر دروغگو و مسيحيان او را پسر خدا و اقنوم سوم دانستند. برخى گويند: منظور اختلافاتى است كه خود مسيحيان در باره او پيدا كرده، برخى او را خدا و برخى او را اقنوم سوم خواندند.

ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ: در اينجا خداوند بمنظور تكذيب ايشان مى‏فرمايد: براى خداوند صلاح نيست كه فرزندى داشته باشد. يعنى در خور مقامش نيست. بديهى است كه فرزند بايد از جنس پدر باشد، لكن خداوند داراى همجنس و شبيه و مانند نيست و بنا بر اين فرزندى نمى‏تواند داشته باشد. كلمه «من» نفى جنس مى‏كند. يعنى به هيچ نحو، فرزند ندارد. نه يكى و نه بيشتر از يكى! سپس به تنزيه خود پرداخته مى‏فرمايد:

سُبْحانَهُ‏: خداوند از اين گونه عيبها و نقايص، پاك و مبراست. سپس به بيان علت اينكه عيسى داراى پدر نيست، پرداخته، مى‏فرمايد:

إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏: تفسير اين جمله را در گذشته، نوشته‏ايم، مقصود اين است كه هيچ چيز در برابر اراده قاهره خداوند، غير ممكن نيست.

 

ترجمه تفسير مجمع البيان ج ‏15

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=