ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره ۱تا۲ قسمت اول

سوره بقره‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ این سوره در مدینه نازل شده است، جز یک آیه: وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ‏[۱] که در حجه الوداع‏[۲] در منى نازل‏[۳] شده است، و در تفسیر مجمع البیان به این نکته اشاره شده است.

[سوره البقره (۲): آیات ۱ تا ۲]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الم (۱) ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ (۲)

تحقیق درباره مراتب وجود و اینکه هستى، حقیقتى یگانه و داراى مراتب گوناگون است‏

«الم‏: بدان که وجود، حقیقتى است یگانه، که اصاله تحقّق دارد و در مراتب مختلفه بسیارى نمودار گشته است که آن مراتب در شدّت و ضعف و تقدّم و تأخّر متفاوت هستند. بر حسب کثرت تعیّنات ناشى از تنزّلات وجود متکثّر مى‏باشند و تعیّنات‏[۴] در تحقّق یافتن تابع حقیقت وجوداند و آفرینش آنها وابسته به آفرینش آن حقیقت و تاثیرپذیرى تعیّنات از هر علّتى نتیجه تاثیرپذیرى حقیقت وجود از علتهاست که آنها به خودى خود حکمى ندارند، زیرا از لحاظ ماهیّت جز خود چیزى نیستند، نه معدوم‏اند و نه موجود و نه به چیزى از لوازم و وابسته‏هاى موجود یا معدوم موصوف مى‏باشند. نیروهاى ادراکى حیوانى از جهت اینکه به تعیّنات بسیارى مقیّد است؛ جز موجودات دربند تعیّنات را از لحاظ مقیّد بودنشان درک نخواهند کرد؛ لذا، چنین توهّم مى‏شود که تعیّنات اصالت در تحقّق دارند و ذاتا مورد جعل و آفرینش واقع مى‏شوند و موضوع احکام قرار مى‏گیرند و اینکه وجود امرى است اعتبارى و حقیقت و علیّت و معلولیّتى در وجود نیست.

و بدان که مرتبه‏اى از حقیقت وجود، غیب مطلق مى‏باشد که نه‏ خبرى نه نشانى و نه اسمى از آن هست. خبر دادن از آن به اینکه خبرى از آن نیست مانند خبر دادن از نیست مطلق است به اینکه از آن خبرى نیست و اسمى که خداى تعالى براى خویش برگزیده بر غیر ظاهر نگردانیده است در آن مرتبه است و مرتبه‏اى دیگر آن حقیقت ظهور مرتبه اول و تجلى خداى تعالى به اسماء و صفاتش مى‏باشد و آن ظهور، به اعتبارى، و احدیّت و به اعتبارى مشیّت نامیده مى‏شود. چنانکه: به اعتبارى عرش و به اعتبارى کرسى و به اعتبارى به اللّه و به اعتبارى به على (ع) موسوم است و آن کلمه «اللّه» و فعل اللّه و اضافه اشراقیه و نور خدا در آسمان‏ها و زمین است و براى تشبیه به نفس انسان، نفس الرحمن نامیده مى‏شود و این مرتبه برزخ بین وجوب و امکان و جامع بین همه اضداد است. در این مرتبه هر چه بخواهى بر حسب کثرت اسماء و صفات و تعینات، کثرت راه دارد.

تحقیق درباره اینکه حقیقت وجود تمامى چیزها هست و هیچ یک از آنها نیست «بسیط الحقیقه کل الاشیاء»

آنچه که گفته شده حقیقت، وجود همه چیز هست و هیچیک از چیزها نیست؛ این سخن اشاره به این مرتبه است و الا چنانکه گذشت از مرتبه وجوب ذاتى خبر داده نمى‏شود و همه چیز بودن آن از این جهت است که حقیقت وجود در این مرتبه به صورت «لا بشرط» در نظر گرفته شده است و آنچه که «لا بشرط[۵]» در نظر گرفته شود با آنچه که با شرط لحاظ شود منافات ندارد، بلکه آنچه که «لا بشرط» لحاظ شده عین مأخوذ به شرط است اگر از شرط قطع نظر شود. و آنچه در آیات و اخبار در بیان این اتحاد وارد شده است و اشاره به بقاى مغایرت بین این مرتبه و بین اشیاء دارد؛ مانند:

فرموده خداى تعالى: هُوَ مَعَکُمْ‏ (حدید- ۴۰) (او با شماست) و فرموده خداى تعالى: فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ‏ (بقره- ۱۰۹) به هر سو رو کنید آنجا روى خداست.

و نیز فرموده: إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ یعنى، همانا او به هر چیزى احاطه دارد و فرموده او است که «خدا نور آسمانها و زمین است» اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ (نور- ۳۵) و فرموده معصوم (ع) «داخل فى الاشیاء لا بالممازجه». (على (ع) در نهج البلاغه)؛ یعنى، داخل در همه اشیاء مى‏باشد نه به صورت ممزوج شدن.

و فرموده آن بزرگوار على (ع) است که: «ما رأیت شیئا الا و رایت اللّه فیه».

(هیچ چیزى را ندیدم مگر آنکه خدا را در آن دیدم.) و غیر از این‏ها از آنچه دلالت بر اتحاد و مغایرت بین این مرتبه و بین اشیاء دارد … همه این‏ها از این گفتار فلاسفه که «حقیقت وجود تمامى چیزها هست و هیچیک از چیزها نیست» جامع‏تر و رساتر است. چون کلام آنها احتیاج به این قید پیدا مى‏کند و این توهّم را به وجود مى‏آورد که واجب با اشیاء متعدّد است. و نیز از آن جهت که آن اشیاء مقیّد به قیود خودش مى‏باشد و مراتبى از آن حقیقت است. لذا تنزّلات و ترقّیات و تکثّراتى که از لحاظ تعیّنات در آن پیدا مى‏شود ظهورات آن مرتبه است.

این مراتب همان است که به اعتبارى فرشتگانى که بر پا ایستاده به هیچ نمى‏نگرند. و فرشتگان در صف‏[۶] فرشتگانى تدبیرکننده امور[۷].

و فرشتگانى که بسیار در رکوع و سجودند و نیز عالم کون منقسم به آسمانیها و زمینیها نامیده مى‏شود.

به اعتبارى دیگر، به قلمهاى عالى و لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و عالم عین منقسم به پدران علوى و مادران سفلى و سراى جنّ موسوم است.

هر مرتبه فروتر از آن، مراتب نمودى از مرتبه برتر، و هر مرتبه برتر، حقیقت مرتبه پائین‏تر است. انسان را که خلاصه همه موجودات مى‏باشد نیز داراى مراتبى است؛ مانند: مراتب عالم، و هر مرتبه از آن حقیقت و خلاصه و رقیقه مرتبه‏هاى دیگر است. لذا، هر آنچه بر زبان بشرى جارى شود؛ رقیق شده؛ تنزل یافته و نمودار چیزى است که بر زبان مرتبه مثالیش جارى مى‏گردد و آنچه بر زبان مثالى وى جارى مى‏شود؛ رقیق‏شده آن چیزى مى‏باشد که بر زبان دلش جارى مى‏گردد.

به همین ترتیب تا آخر، همه این مراتب، رقیق شده‏اى است از آنچه که در عالم مشیت ثابت است برترى انسان به‏اندازه درک و شعور او نسبت به آن مراتب و پیوستن به آنها مى‏باشد. کسى که از انسان جز جنبه بشرى را در نمى‏یابد. نتیجه بهاى او، در حد ارزش چارپایان است. بیشتر مردم از این مراتب غافلند و از انسان جز آنچه در پوستشان گنجیده؛ درک نمى‏کنند.

آنکه، آن مراتب را درک مى‏کند و آنکه بدان‏ها متحقق گشته؛ هرگاه خود یا دیگرى کلمه‏اى بر زبان آورد به حقایق آن کلمه و صور حروف آن در مراتب عالیه، آگاهى یافته یا حقیقت آنها را در خود مى‏یابد.

تحقیق درباره جارى شدن حروف مقطعه بر زبان کسى که از این عالم بریده است‏

این گفته که: هر حرفى از قرآن در الواح عالیه از کوه احد بزرگتر است. با توجّه به موضوع اخیر، «درک آن مراتب و تحقق به آن» صحیح مى‏باشد.

گاهى انسان، نخست به مراتب عالیه متحقّق شده یا آنها را درک نموده سپس از این مراتب، کلماتى بر بشریّت او نازل مى‏گردد که رقیق‏شده‏هاى حقایقى مى‏باشد که در آن مراتب برایش آشکار گشته است.

درباره یکى از بزرگان نقل شده است؛ هرگاه کلمه ‏اى که دلالت بر معانى عالى دارد؛ مى‏ شنید، یا چنین کلمه‏ اى را بر زبان مى‏آورد: بیهوشى بر او عارض شده؛ از حالت طبیعى بشریّت بیرون مى‏رفت. چه بسا در حین بیهوشى به حقایق الهیه تکلّم مى‏ نمود. گاهى به رسول خدا (ص) نیز حالتى شبیه به غش در موقع نزول وحى، دست مى‏داد و گاهى در آن حال حقایقى بنحو گسترده برایشان ظاهر مى‏شد و بر بشریت آن بزرگوار نیز به نحو تفصیل نازل مى‏گردید که این کلام نازل شده؛ کلام خدا و حدیث قدسى نامیده مى‏شود.

گاهى حقایق به نحو اجمال و بساطت ظاهر شده بهمان گونه بر بشریت آن حضرت نیز نازل مى‏گردید که از آن به طریق اجمال و حروف مقطّعه تعبیر مى‏شود؛ مانند آغاز بعضى از سوره‏ها.

معنى تأویل قرآن و بطون آن‏

تأویل قرآن، ارجاع (بازگشت دادن) الفاظ است به حقایقشان که در آن مراتب ثابتند.

بطون قرآن عبارت از حقایق پایدار در آن مراتب مى‏باشد:

چون این مراتب به اعتبار کلّیات: هفت مرتبه، و از جهت توجّه به جزئیاتش تا هفتصد هزار مرتبه بالا مى‏رود. لذا اخبار در مورد تعداد بطنهاى قرآن مختلف است و چون تعبیر از آن حقایق براى خفتگان در گورستان طبیعت جز از راه صور مثالى ممکن نیست. همان‏طورى‏که حقایق عینى در خواب به شکل صور مثالى، ظاهر مى‏شود لذا اخبار در تفسیر فواتح سوره‏ها مختلف شده است.

آنچه در تفسیر آنها چه به صراحت و چه بر شیوه اشاره رسیده است؛ بالغ بر دوازده وجه مى‏باشد. پس مى‏گوئیم:

«الم‏»

۱- این حروف مقطعه بعضى از اسم اعظمند که براى آگاهى به حضرت رسول (ص) القاء شده است تا آن حضرت آنها را ترکیب نموده خداى را بدان بخواند.

۲- از رازها و رمزها بوده است که هیچ‏کس را به آن آگاه نمى‏کند.

۳- از ترکیب کلماتى مانند «انا اللّه المجید» (۱ انا، ل اللّه، م مجید) حاصل مى‏شود.

۴- از نامهائى مانند: «اللّه»- جبرئیل، محمّد (۱ اللّه، ل جبرئیل م‏ محمد) که مشار الیه این حروف است گرفته شده است.

۵- اسمى است براى سوره.

۶- اسمى است براى قرآن، چنانکه بعضى گفته‏اند.

۷- ممکن است اسم براى اللّه باشد.

۸- اسم براى محمّد (ص) بوده باشد.

۹- اسمهائى براى حروف بسیطه (الف با) که از ترکیب آن حروف، کلمات حاصل مى‏شود و مقصود این است که این قرآن یا این سوره از مسمّى‏هاى همان حروف و کلماتى که شما در گفتار بکار مى‏برید تشکیل شده است؛ در حالى که این کلمات همان واژه‏هاى خودتان است که از آوردن همانند آن ناتوانید.

۱۰- اشاره به مراتب وجود عالم باشد.

۱۱- اشاره به مراتب وجود رسول خدا باشد.

۱۲- اشاره به آغاز و پیدایش اقوام و سر انجام آنان باشد.

وجوه محتمله اعراب یا عدم اعراب حروف مقطّعه که در آغاز سوره‏ها آمده است‏

بیشتر این وجوه (که ذکر خواهد شد) بطور صریح در اخبار آمده است، آنچه که به طور صریح ذکر نشده به صورت تلویح و اشاره از اخبار استفاده مى‏شود. بقیه اقوال در مورد فواتح سوره‏ها جدّا ضعیف است؛ و آنچه از جهت خواص و مزاج و اعداد بر آنها مترتب شده است؛ خارج از اسلوب عربیت است.

پس اگر «الم‏» از حروف اسم اعظم باشد یا محلّى از اعراب دارد یا ندارد. حال اگر محلّى از اعراب داشته باشد؛ هفت وجه پیدا مى‏کند:

۱- مبتدائى است که خبرش حذف شده است.

۲- یا خبرى است که مبتدایش حذف شده است.

۳- مفعولى است که عامل آن حذف شده است. عامل آن کلماتى مانند، «اذکر» یا «ادع» یا «الّف» مى‏باشد یا هر چیزى که مناسب مقام باشد.

۴- اسم مورد قسم است که در نتیجه منصوب شده است به واسطه فعل قسم محذوف.

۵- مبتدا براى بعد از خودش است.

۶- خبر براى بعد از خودش است.

۷- منادى به تقدیر حرف نداست.

عین این هفت وجه (هفت وجه اعرابى به اضافه یک وجه که محلّ‏ اعراب ندارد) یا مثل آن در جمیع وجوه محتمل در «الم‏» جریان پیدا مى‏کند که اگر دوازده را که در تفسیر «الم‏» گفته شده در وجوه هشتگانه آن ضرب کنیم عدد ۹۶ به دست مى‏آید (۹۶ ۱۲* ۸) و در هر یک از وجوه ۹۶ گانه از نظر اعراب بر حسب ترکیب با ما بعدش وجوه بسیار پدید مى‏آید.

ما براى نمونه، وجوه اعراب یک مورد از ۹۶ مورد را یادآور مى‏شویم تا میزانى براى موارد دیگر باشد پس مى‏گوییم:

۱- (مورد اوّل) هرگاه «الم‏» از حروف اسم اعظم گرفته شده؛ و مبتداى محذوف الخبر باشد و تقدیر آن چنین مى‏شود:

«الم‏» حروف اسم اعظم است که «حروف اسم اعظم» خبر «الم‏» باشد.

«ذلک» بدل یا عطف بیان، براى آن است.

«الکتاب» صفت براى «ذلک» یا بدل براى «ذلک» است.

«لا ریب» لفظ «لا» در «لا ریب» براى نفى جنس است، چه لفظ «ریب» به فتح خوانده شود و چه به رفع یا عمل آن عمل «لیس» مى‏باشد یا اینکه از عمل ملغى است و عمل نمى‏کند.

بنا بر این، مجموعا ۱۲ حالت حاصل مى‏شود.

(ذلک (۲)* الکتاب (۲)* لا (۳) ۱۲) اگر خود جمله را در نظر بگیریم؛ جمله حالیّه‏[۸] است یا مستأنفه‏[۹] که نتیجه حاصل ضرب آنها ۲۴ وجه مى‏شود.

خبر «لا» محذوف است زیرا عموما خبر «لا» حذف مى‏شود تا آنجا که گفته شده است لاى نفى جنس، خبر ندارد.

«فیه»: یا صفت یا حال براى «ریب» مى‏باشد زیرا در سیاق‏[۱۰] نفى قرار گرفته است.

یا حال براى (الم‏) است.

اکنون اگر احتمالات (۲۴ گانه) بالا را در سه احتمال یادشده (فیه) ضرب کنیم؛ ۷۲ مى‏شود (۷۲ ۳* ۲۴).

«هدى» چند وجه محتمل است.

۱- حال باشد براى «ریب» ۲- حال باشد براى «الم‏» ۳- صفت باشد براى «ریب» ۴- خبر باشد براى مبتداى محذوف.

۵- مفعول فعل محذوف باشد طبق وجوه سه‏گانه‏اى که در حمل مصدر براى ذات‏[۱۱] گفته‏اند یا تمیز باشد. حال اگر شانزده را در وجوه اعداد پیشین (۷۲) ضرب کنیم؛ عدد ۱۱۵۲ بدست مى‏آید. (۱۱۵۲ ۱۶* ۷۲).

در «للمتّقین» احتمال حالتهاى زیر بنظر مى‏رسد.

۱- صفت باشد براى «هدى».

۲- صفت باشد براى «ریب»

۳- حال باشد براى «الم»

۴- حال باشد براى «ریب»

۵- خبر باشد براى مبتداى محذوف

۶- ظرف لغو، متعلّق به «هدى» باشد[۱۲]

۷- ظرف لغو متعلّق به «فیه» باشد.

حال اگر این وجوه هفت‏گانه فوق را در وجوه یاد شده بالا (۱۱۵۲) ضرب کنیم عدد ۸۰۶۴ بدست خواهد آمد (۸۰۶۴ ۷* ۱۱۵۲).

«فیه»

اگر احتمالات بیست و چهارگانه حاصل از ترکیب «لا ریب»، را که قبلا یادآور شدیم؛ در نظر آوریم.

ممکن است لفظ «فیه» خبر مقدّم باشد و «هدى» مبتداى مؤخر؛ در این صورت چهار وجه زیر محتمل است:

۱- جمله «فیه هدى» صفت براى «لا ریب» باشد.

۲- جمله «فیه هدى» حال براى «لا ریب» باشد.

۳- جمله «فیه هدى» حال براى «الم‏» باشد.

۴- جمله «فیه هدى» حال یا مستأنفه باشد.

حاصل ضرب وجوه محتمله ۹۶ مى‏شود (۹۶ ۴* ۲۴) حال اگر براى «للمتّقین» که وجوه هفت‏گانه را یادآور شدیم خبر بعد از خبر را نیز بیفزاییم در آن صورت هشت وجه بدست مى‏آید که اگر آن را در نود و شش (۹۶) (وجوه محتمله فوق الذّکر) ضرب کنیم عدد ۷۶۸ حاصل مى‏شود (۷۶۸ ۹۶* ۸).

اکنون اگر ضروب محتمله بدست آمده را با هم جمع کنیم عدد ۸۸۳۲ حاصل مى‏شود (۸۸۳۲ ۷۶۸+ ۸۰۶۴) یا اینکه در وجوه بیست و چهارگانه که در «لا ریب» بیان شد «هدى» مبتدا، و «للمتقین» خبر آن باشد و مجوّز ابتداء به نکره مقدم شدن لفظ «فیه» است‏[۱۳]، در این صورت براى «فیه» سه وجه محتمل است:

۱- «فیه» حال از «هدى» باشد.

۲- «فیه» ظرف لغو متعلّق به خبر باشد.

۳- ظرف لغو باشد متعلّق به «هدى» که این احتمال اخیر ضعیف است و در جمله «هدى للمتّقین» همان وجوه چهارگانه گذشته جارى‏[۱۴] است.

از حاصل ضرب سه حالت «فیه» و چهار حالت جمله (۱۲ ۳* ۴) دوازده وجه پدید مى‏آید که حاصل ضرب کل آن «۲۸۸» مى‏شود.

(۲۸۸ ۲۴* ۴* ۳) اکنون اگر وجوه گذشته را به ۲۸۸ اضافه نمائیم؛ عدد ۹۱۲۰ بدست مى‏آید.

(۹۱۲۰ ۲۸۸+ ۸۸۳۲) یا اینکه در همان وجوه ۲۴ گانه حالتهاى زیرا را تصور نمائیم.

«فیه» خبر «لا»

«هدى»:

۱- صفت براى «ریب» باشد.

۲- حال براى «ریب» باشد.

۳- حال براى «الم‏» باشد.

۴- خبر بعد از خبر باشد.

۵- خبر مبتداى محذوف باشد.

۶- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجهى که در حمل مصدر بر ذات گفته شد.

۷- تمیز باشد.

للمتّقین:

۱- صفت به دو وجه‏[۱۵] است.

۲- حال به دو وجه‏[۱۶] است.

۳- خبر مبتداى محذوف است.

۴- خبر بعد از خبر است.

۵- ظرف لغو به دو وجه‏[۱۷] است.

از نتیجه این وجوه پس از ضرب هشت وجه «للمتّقین» و ۱۹ وجه «هدى» در ۲۴ وجه «لا ریب»؛ عدد ۳۶۴۸ بدست مى‏آید.

(۳۶۴۸ ۸* ۱۹* ۲۴) یا بنا بر وجوه بیست و چهارگانه «لا ریب» مى‏ گوییم:

______________________________
(۱) مقصود از دو وجه صفت این است که «للمتّقین» براى «هدى» یا براى «ریب» صفت باشد.

(۲) یعنى حال از «الم‏» یا از «ریب»

(۳) یعنى ظرف لغو متعلّق به «هدى» یا به «فیه» مى‏ باشد.

«فیه» ممکن است:

۱- صفت براى «ریب» باشد.

۲- حال براى «ریب» باشد.

۳- حال براى «الم‏» باشد.

«هدى» خبر «لا» بر طبق همان وجوه سه‏گانه در حمل مصدر بر ذات.

«للمتّقین» همان وجوه هشتگانه یاد شده را داشته باشد. در این صورت حاصل ضرب ۱۷۲۸ مى‏شود.

یا اینکه در همان وجوه بیست و چهارگانه «لا ریب» بگوئیم.

«فیه»- سه وجه (قبلا بیان شده است) «هدى»- ۱۹ وجه (قبلا بیان شده است) «للمتّقین)- خبر «لا» حاصل ضرب وجوه یاد شده ۱۳۶۹ مى‏شود.

یا اینکه در وجوه بیست و چهارگانه «لا ریب» مى‏گوییم:

«فیه هدى»

۱- جمله معترضه باشد.

۲- صفت باشد.

۳- حال به دو وجه‏[۱۸] باشد.

«للمتّقین»: خبر «لا» باشد.

حاصل ضرب ۹۶ وجه مى‏شود.

یا اینکه: مى‏گوئیم در همان وجوه بیست و چهارگانه لا ریب وجوه‏ محتمله زیر فرض شود.

«فیه هدى» خبر «لا» است.

«للمتّقین» علاوه بر وجوه هشت‏گانه گذشته. خبر بعد از خبر براى «هدى» نیز باشد؛ نه وجه بدست مى‏آید. در نتیجه حاصل ضرب آن ۲۱۶ مى‏شود.

یا اینکه: مى‏گوئیم در همان وجوه بیست و چهارگانه، موارد زیر فرض شود.

«فیه هدى للمتّقین»: یک جمله بوده که خبر «لا» مى‏باشد.

«فیه»: ۱- ظرف لغو است که متعلّق به «للمتّقین» مى‏باشد.

۲- ظرف لغوى است که متعلق به «هدى» مى‏باشد.

۳- حال براى «هدى» باشد.

حاصل ضرب وجوه یاد شده ۷۲ مى‏شود.

حال اگر مجموع حاصل ضربهاى پیشین را در نظر بگیریم عدد ۱۶۲۴۹ بدست مى‏آید.

(۱۶۲۴۹ ۷۲+ ۲۱۶+ ۹۶+ ۱۳۶۹+ ۱۷۲۸+ ۳۶۴۸+ ۹۲۰) یا اینکه «ذلک»: ۱- بدل باشد.

۲- عطف بیان باشد بنا بر تقدیرى که «الم‏» مبتداى محذوف الخبر و «الکتاب» مبتدا و ما بعدش خبر آن باشد.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»: ۱- حال است.

۲- استیناف (جمله مستأنفه) است. و خبر در این صورت جمله «لا ریب» است که خبر خودش محذوف است. بنا بر سه وجه لفظ «لا» که قبلا[۱۹] ذکر شد.

«فیه»:

۱- صفت «ریب» باشد.

۲- حال «ریب» باشد.

احتمال خبر بعد از خبر، یا حال براى «الم‏» یا براى «الکتاب» جدّا ضعیف است؛ زیرا در این هنگام لفظ «لا ریب» احتیاج به ضمیر پیدا مى‏کند که به مبتدا برگردد.

«هدى»:

وجوه هشتگانه زیر در آن محتمل است.

۱- صفت «ریب» ۲- حال «ریب» ۳- حال «الم‏» ۴- حال «الکتاب» ۵- خبر بعد از خبر براى «الکتاب) ۶- خبر مبتداى محذوف ۷- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل‏[۲۰] مصدر بر ذات ۸- تمیز و در این صورت در «للمتّقین»- وجوه نه‏گانه زیر محتمل است.

۱- صفت براى «هدى» ۲- صفت براى «ریب» ۳- «حال» براى‏ «الم‏» ۴- حال» براى «الکتاب» ۵- حال براى «ریب» ۶- خبر بعد از خبر۷- خبر مبتداى محذوف ۸- ظرف لغو متعلق به «هدى» ۹- ظرف لغو متعلق به «فیه» حاصل ضرب وجوه محتمله، عدد ۴۷۵۲ مى‏شود.

یا اینکه مى‏گوئیم اگر در وجوه دوازده‏گانه، در وقتى که «لا ریب» محذوف الخبر. خبر براى «الکتاب» باشد، وجوه زیر محتمل است:

«فیه هدى»:

۱- صفت براى «ریب» ۲- حال براى «ریب» ۳- حال براى «الکتاب» ۴- حال براى «الم‏» ۵- خبر بعد از خبر ۶- جمله مستأنفه «للمتّقین» با ده وجه، یعنى نه وجه سابق به اضافه اینکه خبر بعد از خبر براى «هدى» باشد که حاصل ضرب آنها مى‏شود ۷۲۰ یا اینکه مى‏گوئیم: بر مبناى همان ۱۲ دوازده وجه «لا ریب» وجوه زیر محتمل باشد. جمله «هدى للمتّقین»- بر شش وجه سابق الذّکر «فیه»: ۱- حال براى هدى باشد.

۲- ظرف لغو متعلّق به «للمتّقین» ۳- ظرف لغو متعلّق به «هدى» حاصل ضرب آن ۲۱۶ مى‏شود.

یا در همان ۱۲ وجه «لا ریب» مى‏گوئیم:

لفظ «فیه» خبر براى لا ریب باشد.

در آن صورت براى «هدى» وجوه زیر احتمال داده مى‏شود:

«هدى»: ۱- صفت براى «ریب» است.

۲- حال براى «ریب» است.

۳- حال براى «الم‏» است.

۴- حال براى «الکتاب» است.

۵- خبر بعد از خبر براى «الکتاب» است.

۶- خبر بعد از خبر براى «لا ریب» است.

۷- خبر مبتداى محذوف، است.

۸- مفعول فعل محذوف به سه وجه حمل مصدر بر ذات.

۹- تمیز است.

براى «للمتّقین»- نیز وجوه زیر را براى آن مى‏توان فرض نمود.

۱- صفت براى «هدى» است.

۲- صفت براى «ریب» است.

۳- حال براى «ریب» است.

۴- حال براى «الم‏» است.

۵- حال براى «الکتاب» است.

۶- خبر بعد از خبر براى «الکتاب» است.

۷- خبر بعد از خبر براى «لا ریب» است.

۸- خبر مبتداى محذوف است.

۹- ظرف لغو متعلّق به «هدى» است.

۱۰- ظرف لغو متعلّق به «فیه» است.

حاصل ضرب وجوه محتمله سه هزار مى‏شود.

یا در همان وجوه دوازده‏گانه «لا ریب» مى‏گوئیم:

«فیه»: ۱- صفت براى «ریب» باشد.

۲- حال براى «ریب» باشد.

۳- حال براى «الکتاب» باشد.

«هدى»- خبر «لا ریب» طبق همان وجوه سه‏گانه حمل مصدر بر ذات.

«للمتّقین»- بر همان ده وجه فوق الذّکر باشد.

حاصل ضرب ۱۰۸۰ مى‏شود.

یا در همان ۱۲ وجه «لا ریب» چنین مى‏گوئیم:

«فیه»- بر همان سه وجه سابق.

«هدى»- بر همان بیست و دو وجه گذشته.

«للمتّقین»- خبر براى «لا» باشد.

یا اینکه بر طبق: همان وجوه ۱۲ گانه «لا ریب» مى‏گوئیم.

«فیه هدى»: ۱- صفت براى «ریب» باشد.

۲- حال براى «ریب» باشد.

۳- حال براى «الکتاب» باشد.

۴- خبر بعد از خبر باشد.

«للمتّقین»- خبر «لا» است.

یا در همان وجوه دوازده‏گانه یاد شده براى «لا ریب» مى‏گوئیم:

«فیه هدى»: خبر براى، لا است «للمتّقین»- بر همان ده وجه سابق باشد.

یا اینکه «فیه هدى للمتّقین»- خبر براى «لا» باشد.

جمع حاصل ضرب این چند احتمال مى‏شود؛ (۹۷۲ ۱۲+ ۱۲۰+ ۴۸+ ۷۹۲).

حال اگر مجموع حاصل ضرب‏هاى وجوه محتمله را بدست آوریم؛ عدد ده هزار و هفتصد و شصت مى‏شود.

حال اگر به این مجموع، مجموع قبلى را اضافه کنیم، عد ۲۷۰۰۹  بدست خواهد آمد. (۲۷۰۰۹ ۱۰۷۶۰+ ۱۶۲۴۹) یا اینکه مى‏گوئیم: «ذلک» ۱- بدل ۲- عطف بیان «الکتاب» مبتدا جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏» ۱- حال ۲- مستأنفه «لا ریب»- محذوف الخبر بر سه وجه (گذشته) جمله حالیه یا معترضه مى‏باشد.

«فیه»- خبر الکتاب «هدى»- بر همان بیست و دو وجه سابق الذکر.

«للمتّقین»- بر همان ۹ وجه سابق الذکر.

حاصل ضرب وجوه محتمله ۴۷۵۲ مى‏شود.

یا اینکه:

مى‏گوئیم: «ذلک»- ۱- بدل ۲- عطف بیان، «الکتاب»- معطوف مبتدا، (جمله) «ذلِکَ الْکِتابُ‏» بر دو وجه (حال- و استیناف) «لا ریب»- محذوف الخبر بر ۶ وجه سابق «فیه»- ۱- صفت «ریب» ۲- حال «ریب» ۳- حال «الکتاب» «هدى»- خبر الکتاب طبق سه وجه گذشته «للمتّقین»- بر ۹ وجه سابق الذّکر.

حاصل ضرب وجوه یاد شده ۱۹۴۴ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- ۲۴ وجه، «فیه»- خبر «لا» «هدى»- خبر «الکتاب» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات «للمتّقین»- بر ۹ وجه یاد شده حاصل ضرب محتمله ۶۴۸ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم: «ذلک» ۱- بدل ۲- عطف بیان «الکتاب»- مبتدا جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏» بر دو وجه گذشته «للمتّقین»- خبر مبتدا «لا ریب»- محذوف الخبر بر ۶ وجه «فیه»- بر سه وجه «هدى»- ۱- صفت براى «ریب» ۲- حال براى «ریب» ۳- حال براى «الکتاب» ۴- خبر مبتداى محذوف طبق همان وجوه سه‏گانه در حمل مصدر بر ذات ۵- تمیز  حاصل ضرب وجوه فوق مى‏شود؛ ۱۱۵۲.

یا مى‏گوئیم «لا ریب»- بر همان ۲۴ وجه یاد شده، درحالى‏که:

«للمتّقین»- خبر «الکتاب» باشد «فیه»- خبر «لا» «هدى» ۱- خبر بعد از خبر.

۲- صفت براى «ریب» ۳- حال براى «ریب» ۴- حال براى «الکتاب» ۵- خبر مبتداى محذوف.

۶- مفعول فعل محذوف. طبق سه وجه مصدر (حمل مصدر بر ذات) ۷- تمیز.

حاصل ضرب وجوه محتمل یاد شده ۴۵۶ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- بر همان ۲۴ وجه سابق در حالى که «للمتّقین» خبر براى «الکتاب» باشد.

«فیه»- بر سه وجه.

«هدى»- خبر «لا» طبق همان سه وجه.

یا اینکه «لا ریب»- بر همان وجوه ۲۴ گانه باشد «و فیه هدى» خبر لا باشد حاصل ضرب عدد ۲۴۰ مى‏شود.

یا اینکه: مى‏گوئیم: «ذلک» ۱- بدل.

۲- عطف بیان.

«الکتاب»- مبتدا.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ریب» که خبر آن حذف شده باشد بر ۶ وجه «فیه هدى»- خبر «الکتاب» «للمتقین»- بر ۹ وجه (گذشته) در همان ۲۴ وجه‏ «لا رَیْبَ»، «فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» خبر «الکتاب» باشد. حاصل ضرب مى‏شود ۲۴۰.

حال اگر وجوه بدست آمده را با هم جمع کنیم عدد ۳۶۴۴۱ بدست مى‏آید.

(۳۶۴۴۱ ۲۴۰+ ۲۴۰+ ۴۵۶+ ۱۱۵۲+ ۶۴۸+ ۱۹۴۴+ ۴۷۵۲+ ۲۷۰۰۹) یا اینکه: مى‏گوئیم: «الم‏» محذوف الخبر است.

«ذلک»- مبتدا «الکتاب»- خبر «ذلک» (جمله) «ذلِکَ الْکِتابُ‏» حال است یا جمله مستأنفه است.

«لا ریب»- محذوف الخبر با سه وجه لفظ «لا» ۴ حالت دارد.

۱- خبر بعد از خبر.

۲- حال، «الم‏» ۳- حال، «ذلک» ۴- جمله مستأنفه.

«فیه»:

۱- خبر بعد از خبر ۲- صفت «ریب» ۳- حال «ریب» ۴- حال «ذلک» ۵- حال «الم‏»

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱، ص: ۳۶۱

«هدى» ۱- صفت براى «ریب» ۲- حال براى «ریب» ۳- حال براى «ذلک» ۴- حال براى «الم‏» ۵- خبر بعد از خبر.

۶- خبر مبتداى محذوف.

۷- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل مصدر بر ذات.

۸- تمیز «للمتّقین» ۱- صف «هدى» ۲- صفت «ریب» ۳- حال «ریب» ۴- حال «ذلک» ۵- حال «الم‏» ۶- خبر بعد از خبر ۷- خبر مبتداى محذوف ۸- ظرف لغو به دو وجه گذشته حاصل ضرب وجوه محتمله ۲۳۷۶۰ مى‏شود یا اینکه مى‏گوئیم «ذلک»- مبتدا. و «الکتاب»- خبر آن است.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«لا ریب»- بر دوازده وجه سابق.

جمله «فیه هدى»- بر پنج وجه سابق «للمتّقین»- بر ۹ وجه سابق‏ یا بنا بر ۲۴ وجه «لا ریب» جمله «فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ‏» پنج وجه و «للمتّقین» نه وجه و «فیه» چهار وجه زیر.

۱- حال براى «هدى» ۲- ظرف براى خبر ۳- ظرف براى «هدى» ۴- خبر مقدم مجموع ضروب محتمله این دو حال مى‏شود ۱۵۶۰ یا مى‏گوئیم: جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ریب»- بر دوازده وجه سابق «فیه»- خبر «لا» هدى ۱- خبر بعد از خبر براى «لا ریب» ۲- خبر بعد از خبر براى «ذلک» ۳- خبر مبتداى محذوف ۴- مفعول فعل محذوف ۵- صفت براى «ریب» ۶- حال براى «ریب» ۷- حال براى «ذلک» ۸- حال براى «الم» در سه وجه (حمل مصدر بر ذات) ۹- تمیز «للمتّقین»:

۱- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق ۲- خبر مبتداى محذوف ۳- صفت براى «هدى» ۴- صفت براى «ریب» ۵- حال براى «ریب» ۶- حال براى «ذلک» ۷- حال براى «الم» ۸- ظرف لغو متعلق به «هدى» ۹- ظرف لغو متعلق به «فیه» حاصل ضرب وجوه محتمله ۶۰۰۰ مى‏شود یا اینکه: مى‏گوئیم: جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- به دو وجه سابق الذکر «لا ریب»- بر ۱۲ وجه یاد شده مى‏باشد.

«فیه»:

۱- صفت براى «ریب» ۲- حال براى «ریب» ۳- حال براى «الم» ۴- حال براى «ذلک» «هدى»- خبر «لا» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات سه وجه «للمتقین»- بر همان ۱۰ وجه پیشین حاصل ضرب وجوه محتمله مى‏شود ۲۸۸۰ یا مى‏گوئیم: با فرض «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- ۴ وجه (مذکور در فوق) «هدى»- ۱۹ وجه یاد شده «للمتقین»- خبر براى «لا» حاصل ضرب وجوه محتمله ۱۸۲۴ مى‏باشد.

یا اینکه مى‏گوئیم: «لا ریب»- در ترکیب ۲۴ وجه.

«فیه هدى»- خبر «لا»  «للمتقین» ده وجه یا «فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ‏»- در وجوه چهارگانه «فیه» خبر «لا» باشد.

حاصل ضرب حالات فوق ۳۳۶ مى‏گردد.

حال اگر این حاصل ضرب‏ها را با هم جمع کنیم و به مجموع حاصل ضربهاى گذشته اضافه نمائیم؛ عدد ۷۲۸۰۱ بدست مى‏آید.

(۷۲۸۰۱ ۳۳۶+ ۱۸۲۶+ ۲۸۸۰+ ۶۰۰۰+ ۱۵۶۰+ ۲۳۷۶۰+ ۳۶۴۴۱) یا اینکه مى‏گوئیم: «ذلک»- مبتدا.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «الکتاب» ۱- عطف بیان ۲- بدل «لا ریب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر «ذلک».

«فیه»- ۵ وجه گذشته «هدى»- ۲۲ وجه «للمتقین»- ۹ وجه حاصل ضرب وجوه محتمله ۱۱۸۸۰ مى‏گردد.

یا اینکه مى‏گوئیم: جمله «لا ریب»- در ترکیب ۱۲ وجه سابق الذکر.

«فیه»- خبر «لا» و «هدى» ۲۵ وجه «للمتقین»- ۱۰ وجه.

حاصل وجوه محتمل ۳۰۰۰ مى‏باشد.

یا مى‏گوییم بنا بر وجوه دوازده‏گانه «لا ریب» جمله «فیه» خبر «لا» و «للمتقین» ده وجه، یا جمله «فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ‏»- با چهار وجهى که در لفظ «فیه» محتمل است؛ خبر «لا» باشد. مجموع این احتمالات عدد ۱۶۸ مى‏باشد.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- بر ۱۲ وجه سابق.

«فیه»- بر ۴ وجه گذشته.

«هدى»- خبر «لا» در ۳ وجه طبق سه وجه گذشته «للمتقین»- ده وجه حاصل ضرب موارد محتمله ۱۴۴۰ مى‏شود.

یا اینکه مى‏گوئیم: «لا ریب»- ۱۲ وجه باشد.

«فیه»- چهار وجه «هدى»- ۱۹ وجه «للمتقین»- خبر «لا» مى‏باشد.

حاصل ضرب ۹۱۲ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- بر همان ۱۲ وجه سابق.

«للمتقین»- خبر «لا».

«فیه هدى»- بر پنج وجه به اضافه اینکه جمله معترضه باشد. که حاصل این احتمالات ۶۰ وجه مى‏شود.

که چون حاصل ضرب‏ها را جمع نمائیم و بر حاصل جمع ضربهاى سابق بیفزاییم، عدد ۹۰۹۵۳ بدست مى‏آید.

یا مى‏گوئیم: «ذلک»- مبتدا.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«الکتاب»- ۱- بدل ۲- عطف بیان «لا ریب»- محذوف الخبر بر ۶ وجه.

«فیه»- خبر «ذلک» «هدى»- ۲۲ وجه‏ «للمتقین»- ۹ وجه.

حاصل ضرب آن ۴۷۵۲ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- محذوف الخبر ۲۴ وجه «فیه»- ۴ وجه «هدى»- بر ۳ وجه خبر «ذلک» «للمتقین»- بر نه وجه یا «لا ریب»- ۲۴ وجه «فیه»- بر خبر «لا» «هدى»- بر ۳ وجه خبر «ذلک» و «للمتقین» بر ده وجه. یا «فیه» بر چهار وجه، و «هدى» بر سه وجه خبر «ذلک» «للمتقین»- خبر «لا» بنا بر قول ضعیف. حاصل ضرب وجوه محتمله؛ ۳۶۰۰ مى‏شود.

یا اینکه مى‏گوئیم: «لا ریب»- بر ۲۴ وجه، درحالى‏که خبر آن حذف شده باشد.

«فیه»- بر ۴ وجه.

«هدى»- بر ۱۹ وجه.

«للمتقین»- خبر «ذلک» «فیه هدى»- ۴ وجه.

یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«للمتقین»- خبر «ذلک» «فیه»- خبر «لا».

«هدى»- بر ۲۲ وجه سابق.

یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«للمتقین»- خبر «ذلک»

«فیه»- ۴ وجه.

«هدى»- خبر «لا» بر ۳ وجه یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«للمتقین»- خبر «ذلک».

«فیه هدى»- خبر «لا» حاصل جمع ضروب محتمله این حالت عدد (۲۷۶۰) مى‏باشد.

یا مى‏گوئیم: «لا ریب»- ۲۴ وجه وقتى که محذوف الخبر باشد.

«فیه هدى»- خبر «ذلک» «للمتقین»- ۹ وجه.

یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«للمتقین»- خبر «لا» یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ‏»- با ۴ وجهى که لفظ «فیه» دارد؛ خبر ذلک باشد. حاصل محاسبه این احتمالات ۳۳۶ مى‏شود.

حال اگر حاصل ضربهاى بدست آمده را از وجوه احتمالى به حاصل مجموع پیشین بیفزائیم، عدد ۱۰۲۴۰۱ بدست مى‏آید.

۱۰۲۴۰۱ ۳۳۶+ ۲۷۶۰+ ۳۶۰۰+ ۴۷۵۲+ ۹۰۹۵۳ یا اینکه «الم‏» را محذوف الخبر بگیریم در آن صورت وجوه زیر محتمل است:

«ذلک»- مبتدا، و «الکتاب» مبتداى دوم باشد.

جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«لا ریب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر مبتداى دوم.

«فیه»- ۱- صفت براى «ریب»

۲- حال براى «ریب» ۳- حال براى «الکتاب» ۴- حال براى «ذلک» ۵- حال براى «الم‏» ۶- خبر بعد از خبر براى «ذلک» ۷- خبر بعد از خبر براى «الکتاب» «هدى»:

۱- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق ۲- صفت براى «ریب».

۳- حال براى «الکتاب».

۴- حال براى «ریب».

۵- حال براى «ذلک» ۶- حال براى «الم‏» ۷- خبر مبتداى محذوف ۸- مفعول فعل محذوف بنا بر ۳ وجه حمل مصدر بر ذات ۹- تمیز «للمتقین» ۱- صفت «هدى» ۲- صفت «ریب» ۳- حال بر ۴ وجه.

۴- خبر بعد از خبر به دو وجه.

۵- خبر مبتداى محذوف.

۶- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب وجوه محتمله ۱۲۹۳۶ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم.

«لا ریب»- ۶ وجه.

«فیه»- خبر «لا» «هدى»:

۱- خبر بعد از خبر براى «لا ریب».

۲- خبر بعد از خبر براى «الکتاب».

۳- خبر بعد از خبر براى «ذلک».

۴- صفت براى «ریب» ۵- حال در وجوه چهارگانه.

۶- خبر مبتداى محذوف.

۷- مفعول فعل محذوف طبق وجوه سه‏گانه حمل مصدر بر ذات.

۸- تمیز.

«للمتقین» ۱- صفت «هدى» ۲- صفت «ریب» ۳- حال در ۴ وجه.

۴- خبر بعد از خبر بر سه وجه.

۵- خبر مبتداى محذوف.

۶- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب وجوه محتمله ۲۲۳۲ مى‏شود.

یا مى‏گوئیم.

«لا ریب»- بر ۶ وجه.

«فیه»- بر ۷ وجه «هدى»- در سه وجه، خبر «لا»

«للمتقین»- در ۱۲ وجه مى‏باشد.

حاصل ضرب وجوه محتمله ۱۵۱۲ مى‏باشد.

یا مى‏گوئیم:

«لا ریب»- بر ۶ وجه.

«فیه»- بر ۷ وجه «هدى»- در ۳۱ وجه «للمتقین»- خبر «لا» یا «لا ریب» بر ۶ وجه، و «فیه هدى» بر هفت وجه، و «للمتقین» خبر «لا» یا «فیه هدى للمتقین»- با ۴ وجه لفظ «فیه» خبر «لا» مى‏باشد.

یا «فیه هدى»- خبر «لا» «للمتقین»- بر ۱۲ وجه مى‏باشد.

از مجموع حاصل ضرب این وجوه عدد ۱۴۴۰ بدست مى‏آید.

یا مى‏گوئیم:

«ذلک»- مبتدا «الکتاب»- مبتدا دوّم جمله «ذلِکَ الْکِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ریب»- محذوف الخبر در هر سه وجه. در لفظ «لا» جمله معترضه است.

یا حال از «الکتاب» یا حال از «ذلک» یا حال از «الم» مى‏باشد.

«فیه»- خبر «الکتاب» «هدى»:

۱- صفت «ریب».

۲- خبر بعد از خبر به دو وجه.

۳- حال به چهار وجه ۴- خبر مبتداى محذوف.

۵- مفعول فعل محذوف بر سه وجه حمل مصدر بر ذات ۶- تمیز.

«للمتقین» ۱- صفت به دو وجه ۲- حال به چهار وجه ۳- خبر بعد از خبر به دو وجه ۴- خبر مبتداى محذوف ۵- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب این وجوه عدد ۷۳۹۲ مى‏گردد.

یا مى‏گوئیم.

«لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- ۱- صفت.

۲- حال است به ۴ وجه.

«هدى»- در ۳ وجه، خبر، «الکتاب» «للمتقین»- یازده (۱۱) وجه مى‏باشد و حاصل ضرب ۳۹۶۰ بدست مى‏آید.

یا مى‏گوئیم «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- خبر «لا» «هدى»- بر سه وجه خبر «الکتاب» «للمتقین»- بر ۱۱ وجه.

از حاصل ضرب عدد ۷۹۲ بدست مى‏آید.

یا مى‏گوئیم «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- ۵ وجه «هدى»- ۱- صفت.

۲- حال به چهار وجه.

۳- خبر مبتداى محذوف.

۴- مفعول فعل محذوف. در سه حالت حمل مصدر بر ذات ۵- تمیز.

«للمتقین»- خبر «الکتاب» یا «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- خبر «لا» «هدى»- علاوه بر ۲۵ وجه سابق، خبر بعد از خبر براى «لا ریب» نیز باشد.

«للمتقین»- خبر «الکتاب» «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه هدى»- خبر «لا» «للمتقین»- خبر «الکتاب» «لا ریب»- ۲۴ وجه.

«فیه»- ۵ وجه «هدى»- خبر لا به سه وجه.

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱، ص: ۳۷۳

«لا ریب»- ۲۴ وجه وقتى که محذوف الخبر باشد.

«فیه هدى»- ۵ وجه.

«للمتقین»- خبر «الکتاب» حاصل ضرب آن ۳۷۴۴ مى‏شود.

یا «لا ریب»- ۲۴ وجه، وقتى که محذوف الخبر باشد.

«فیه هدى»- خبر «الکتاب» «للمتقین»- ۱۱ وجه یا «فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ‏»: با چهار وجه در لفظ «فیه» خبر «الکتاب» باشد حاصل ضرب عدد ۲۶۴ مى‏شود که اگر آن را به جمعهاى سابق بیفزائیم؛ عدد ۱۳۶۶۷۳ بدست مى‏آید.

(۱۳۶۶۷۳ ۲۶۴+ ۳۷۴۴+ ۷۹۲+ ۳۹۶۰+ ۷۳۹۲+ ۱۴۴۰+ ۱۵۱۲+ ۲۲۳۲+ ۱۱۲۹۳۶+ ۱۰۲۴) و این نمونه یکى از وجوه ۹۶ گانه است که (در صفحات پیش گفتیم)؛ حال اگر عدد فوق را در ۹۶ ضرب کنیم: عدد ۶۰۸/ ۱۲۰/ ۱۳ به دست مى‏آید.

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

ترجمه:

آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به دانان روزى دادیم انفاق مى‏کنند. و آنان که بدانچه بر تو نازل شد و بدانچه بر پیامبران پیش از تو فروفرستاده‏شد ایمان مى‏آورند، و به آخرت یقین دارند. آنان از پروردگارشان بر راه هدایتند و آنها رستگارانند.

در این آیه وجوه بسیارى از اعراب احتمال داده مى‏شود و در بیان‏ آن مى‏گوئیم:

«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏-» محتمل است که:

۱- صفت براى متّقین باشد.

۲- بدل براى متّقین باشد.

۳- عطف بیان براى متّقین باشد.

۴- خبر مبتداى محذوف باشد.

۵- مفعول فعل محذوف باشد.

بنا بر این احتمالات پنجگانه در آن متصوّر است.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏»:

۱- جمله فعلیه که عطف بر صله شده است.

۲- جمله اسمیّه که عطف بر صله شده است.

۳- جمله مستأنفه.

۴- جمله حالیه مى‏باشد.

این چهار وجه در ۵ وجه یاد شده فوق ضرب مى‏شود.

(۲۰ ۵* ۴) «وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏»- (دو وجه دارد) ۱- عطف بر متّقین.

۲- عطف بر «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏».

«ما»: در «بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏»- ۳ وجه دارد.

۱- موصوله اسمیّه.

۲- موصوفه.

۳- مصدریّه.

و جمله «وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ‏»: ۱- با سه وجهى که در «ما» گفته شد عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏» است.

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱، ص: ۳۷۵

۲- جمله حالیّه.

۳- جمله مستأنفه.

۴- لفظ «ما» نافیه است.

۵- «ما» استفهامیه است.

وجوه محتمله ۲۱ مى‏شود که آن را در ۴۰ وجه بالا ضرب مى‏کنیم.

و «بالآخره»: عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏».

جمله «هُمْ یُوقِنُونَ‏»:

۱- حال.

۲- حال مستأنفه.

یا «بالآخره»: متعلق به «یوقنون» است.

جمله «هم یوقنون» ۱- حال.

۲- جمله مستأنفه.

۳- معطوف بر جمله صله حال اگر این پنج وجه را در ۸۴۰ حاصله از ضرب ۴۰ در ۲۱ ضرب کنیم عدد ۴۲۰۰ بدست مى‏آید:

اکنون وجوه یادشده (۴۲۰۰) را با وجوه محتمله بعد بررسى مى‏نمائیم.

«اولئک» (اوّل)- ۱- بدل براى «الّذین» اوّل یا دوم ۲- بدل براى «الذین» اول یا دوّم ۳- عطف بیان براى «الذین» (اوّل) ۴- عطف بیان براى «الذین» (دوّم).

«عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» ۱- حال است در حالى که مفرد باشد.

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱، ص: ۳۷۶

۲- جمله مستأنفه بتقدیر مبتدا.

«اولئک» (دوّم) عطف بر «اولئک» (اوّل).

«هم المفلحون»- ۱- جمله حالیّه، ۲- جمله مستأنفه.

«أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» ۱- جمله‏اى است که بر «عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» عطف شده است.

۲- جمله حالیّه.

۳- جمله مستأنفه مى‏باشد.

«هم»- ۱- ضمیر فصل.[۲۱] ۲- مبتدا.

حاصل ضرب احتمالات یاد شده ۶۴ مى‏باشد که اگر آن را در عدد ۴۲۰۰ ضرب نمائیم؛ عدد ۲۶۸۸۰۰ بدست مى‏آید.

یا بر همان وجوه ۴۲۰۰ که قبلا بدست آمده است احتمالات زیر نیز اضافه مى‏شود:

«اولئک» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏».

۱- جمله حالیه.

۲- جمله مستأنفه.

«على هدى» خبر «اولئک».

«اولئک» (دوم)- ۱- عطف بر «اولئک» اوّل است از قبیل عطف مفرد بر مفرد «هم المفلحون»- ۱- جمله حالیّه.

۲- جمله مستأنفه.

یا «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- ۱- جمله‏اى است که بر جمله «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» عطف شده است.

۲- جمله حالیه.

۳- جمله مستأنفه.

ضمیر «هم» ۱- ضمیر فصل.

۲- مبتداى دوّم نتیجه، ۱۶ وجه مى‏باشد. وقتى که در ۴۲۰۰ ضرب شود! ۶۷۲۰۰ بدست مى‏آید. یا در ۴۲۰۰ وجه یاد شده پیشین.

«اولئک» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏»- ۱- جمله حالیه.

۲- جمله مستأنفه.

«عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏»- جمله حالیه.

«اولئک» (دوّم)- عطف بر جمله قبلى.

«هم المفلحون»- خبر ضمیر «هم»- ۱- ضمیر فصل. ۲- مبتداى دوّم.

حال اگر این چهار وجه را در ۴۲۰۰ ضرب کنیم؛ عدد ۱۶۸۰۰ بدست مى‏آید.

یا مى‏گوئیم:

«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏»- بر ۵ وجه سابق الذّکر.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏»- بر ۴ وجه سابق الذکر.

«الّذین» (دوّم)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏» ۱- جمله حالیه.

۲- جمله مستأنفه.

«بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ‏»- ۲۱- وجه یاد شده.

«بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ‏- بر پنج وجه.

حاصل ضرب این وجوه نیز ۴۲۰۰ مى‏شود.

طبق این وجوه چهار هزار و دویست‏گانه (۴۲۰۰) مى‏گوئیم:

«اولئک» (اوّل)- خبر مبتداء «على هدى» ۱- خبر بعد از خبر.

۲- حال یا مستأنفه به تقدیر مبتدا.

«اولئک» (دوم)- عطف بر «اولئک» اوّل از قبیل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- حال یا مستأنفه.

یا «اولئک» (دوم)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- بر جمله «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ‏» عطف شده است.

۲- این جمله بر «على هدى» عطف شده است.

۳- جمله حالیه یا مستأنفه باشد.

ضمیر «هم» بر دو وجه پیشین.

حاصل این وجوه عدد ۳۰ مى‏شود که وقتى آن را در ۴۲۰۰ ضرب کنیم. ۱۲۶۰۰۰ بدست مى‏آید.

یا بر همان ۴۲۰۰ وجه یاد شده مى‏گوئیم:

«اولئک» (اوّل) ۱- بدل ۲- عطف بیان براى «الذین» (دوّم) «على هدى»- خبر «الذین» (دوّم) «اولئک» (دوّم) ۱- عطف بر «اولئک» (اوّل) ۲- عطف بر «الذین» (دوّم).

«هم المفلحون»- بر دو وجه یاد شده مى‏باشد.

یا «اولئک» (دوّم)- مبتدا. و «هم المفلحون»- با هر دو وجه ضمیر خبر است.

(جمله) «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» ۱- معطوف بر جمله «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ‏» ۲- جمله معطوف بر «على هدى» است.

۳- حال.

۴- مستأنفه.

حاصل این وجوه ۲۴ وجه مى‏شود که وقتى آن را در ۴۲۰۰ ضرب مى‏نمائیم؛ عدد ۱۰۰۸۰۰ بدست مى‏آید.

یا بر همان ۴۲۰۰ وجه «اولئک» (اوّل)

«اولئک» (اوّل) ۱- بدل.

۲- عطف بیان.

«على هدى» ۱- جمله حالیّه.

۲- جمله مستأنفه.

«اولئک» (دوم) عطف بر «اولئک» اول از قبیل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- خبر «الذین» (دوّم).

ضمیر «هم»- به دو وجه سابق حاصل ضروب این احتمالات ۸ وجه مى‏باشد؛ وقتى که در ۴۲۰۰ ضرب شود ۳۳۶۰۰ بدست مى‏آید.

بر همان ۴۲۰۰ وجه.

«اولئک» (اول)- مبتداى دوّم.

«على هدى»- خبر مبتدا.

«أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الّذین» (دوّم).

«اولئک» (دوم) ۱- عطف بر «الذین» (دوم) ۲- عطف بر «اولئک».

۳- عطف بر «على هدى» از قبیل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون» با دو وجه در ضمیر یا «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» با دو وجه ضمیر- ۱- جمله‏اى است که عطف بر جمله «الذین» و خبر آن شده است.

۲- بر جمله «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏» عطف باشد.

۳- عطف بر «على هدى» باشد.

۴- جمله حالیّه.

۵- جمله مستأنفه.

یا «اولئک» (اول)- مبتداى دوم «على هدى»- بر دو وجه.

«اولئک» دوم ۱- عطف بر «اولئک» اوّل.

۲- عطف بر «الذین» دوّم.

«هم المفلحون»- با دو وجه ضمیر، خبر «اولئک» (اوّل) باشد.

(جمله) «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- خبر «الذین» دوم باشد.

حاصل وجوه محتمله ۲۴ مى‏شود؛ وقتى که در ۴۲۰۰ ضرب نمائیم ۱۰۰۸۰۰ بدست مى‏آید.

یا اینکه «الّذین» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏» ۱- جمله حالیه.

۲- جمله مستأنفه است.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏»- بر چهار وجه مى‏باشد.

«الذین» (دوم)- عطف بر «الذین اوّل» است.

«بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ‏»- ۲۱ وجه ذکر شده قبلى است.

و «بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ‏»- ۵ وجه.

حاصل ضرب این احتمالات ۸۴۰ مى‏شود.

اکنون بر همان «۸۴۰» وجه مى‏گوئیم:

«اولئک» (اوّل)- خبر.

«على هدى»- بر سه وجه.

۱- عطف بر «للمتقین».

۲- عطف بر «الذین» ۳- عطف بر «اولئک» (اوّل) از قبیل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- بر دو وجه.

یا «اولئک» (دوّم)- مبتدا.

«هم المفلحون»- با دو وجه ضمیر خبر آن باشد.

«أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- ۱- عطف بر جمله «الذین» و خبر آن.

۲- عطف بر جمله «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏».

۳- عطف بر «على هدى».

۴- جمله حالیه.

۵- جمله مستأنفه.

حاصل ضروب ۴۸ مى‏شود هرگاه آن را در ۸۴۰ ضرب کنیم؛ ۴۰۳۲۰ بدست مى‏آید.

یا اینکه در همان ۸۴۰ وجه ذکر شده پیشین مى‏گوئیم.

«اولئک» (اوّل)- ۱- بدل.

۲- عطف بیان.

«على هدى»- خبر «الّذین» «اولئک» دوم- ۱- عطف بر «الذین».

۲- بر «اولئک».

۳- عطف بر «على هدى».

«هم المفلحون»- با دو وجه مى‏باشد.

یا «اولئک» (دوّم)- مبتدا.

«هم المفلحون»- در دو وجه ضمیر خبر آن.

«أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- ۱- عطف بر «الذین» و خبر آن.

۲- عطف بر «على هدى».

۳- جمله حالیه.

۴- جمله مستأنفه.

حاصل این وجوه ۲۸ مى‏باشد در صورتى که آن را در ۸۴۰ ضرب کنیم؛ عدد ۲۳۵۲۰ بدست مى‏آید.

باز در همان ۸۴۰ وجه پیشین مى‏گوئیم.

«اولئک» (اوّل)- ۱- بدل.

۲- عطف بیان.

«على هدى»- ۱- حال، یا مستأنفه.

یا «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏»- ۱- مبتدا.

۲- خبر.

۳- جمله حالیه یا جمله مستأنفه است.

«اولئک» (دوّم)- ۱- عطف بر «الذین» ۲- عطف بر «اولئک» (اوّل) «هم المفلحون»- با دو وجه ضمیر خبر آن باشد.

حاصل ضرب آن ۲۴ وجه مى‏شود که اگر در ۸۴۰ ضرب کنیم؛ عدد ۲۰۱۶۰ بدست مى‏آید.

یا اینکه مى‏گوئیم «الذین» (اول)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏»- ۱- حال.

۲- مستأنفه.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏- بر ۴ وجه.

«الذین» (دوم)- مبتدا.

«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏- ۱- جمله حالیه.

۲- جمله معترضه.

«بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ‏»- بر ۲۱ وجه مى‏باشد.

و «بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ‏»- ۵ وجه مى‏باشد.

حاصل ضروب فوق ۱۶۸۰ مى‏شود.

اکنون در همین حالت (۱۶۸۰ وجه) مى‏گوییم:

«اولئک» (اوّل)- خبر مبتداى دوّم؛ یعنى، «الذین» (دوم) است.

«على هدى»- خبر مبتداى اوّل.

«اولئک دوم»- در حال مفرد ۱- عطف بر مبتداى اوّل.

۲- عطف بر مبتداى دوّم.

۳- عطف بر خبر اوّل.

۴- عطف بر خبر دوّم.

«هم المفلحون»- ۲ وجه.

«أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- در دو حالت ضمیر؛ وجوه زیر در آن احتمال داده مى‏شود.

۱- بر جمله اوّل عطف شده است.

۲- عطف به جمله دوّم شده باشد.

۳- عطف بر خبر اوّل.

۴- عطف بر خبر دوّم باشد.

۵- جمله حالیّه باشد.

۶- جمله مستأنفه باشد.

مجموع ضروب ۲۰ وجه مى‏شود چون آن را در ۱۶۸۰ ضرب نمائیم؛ عدد (۳۳۶۰۰) بدست مى‏آید.

یا اینکه در همان ۱۶۸۰ وجه ذکر شده بگوئیم:

«اولئک» (اوّل)- ۱- بدل.

۲- عطف بیان براى «الذین» (دوم) است.

«على هدى»- خبر الذین دوّم، است.

«اولئک» دوم- ۱- عطف بر «الذین» (اوّل) ۲- عطف بر «الذین» (دوّم) ۳- عطف بر «اولئک» (اوّل) ۴- عطف بر «على هدى».

«هم المفلحون»- «هم» با دو وجه ضمیر خبر اوّل باشد.

حاصل این ضروب ۲۶۸۸۰ بدست مى‏آید.

یا اینکه در همان ۱۶۸۰ وجه پیشین بگوییم:

«اولئک»- مبتداى دوّم «على هدى»- خبر آن.

«أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الذین» دوّم است.

«أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الذین» دوّم است.

«اولئک» (دوّم)- ۱- عطف بر «الذین» (اوّل) است.

۲- عطف بر «الذین» (دوّم) است.

۳- عطف بر جمله «أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً‏» است.

۴- عطف بر «على هدى» ۵- عطف بر خود «اولئک» «هم المفلحون»- در دو وجه ضمیر خبر «الذین» اوّل باشد.

حاصل ضرب احتمالات یاد شده عدد (۱۶۸۰۰) مى‏باشد.

حال اگر حاصل ضربهاى وجوه محتمله یاد شده را با هم جمع نمائیم؛ عدد ۸۷۵۲۸۰ بدست مى‏آید و همه این احتمالات در مجموع وجوهى که در «الم‏» تا «للمتّقین» وجود داشت و آن عدد ۱۳۱۲۰۶۰۸ است جریان پیدا مى‏کند که پس از ضرب، عدد ۲۴۰ ر ۷۷۰ ر ۲۰۵ ر ۴۸۴ ر ۱۱ بدست مى‏آید.

وجوه یاد شده از مواردى است که شایع و معروف بوده حالتهاى کمیاب و شاذّ و نادر و دشوار در آن نیامده است، و ما وجوه ضعیفى را که یا به حسب معنى ضعیف است یا پیچیدگى و دشوارى لفظى دارد یا موجب اشتباهى در معنى مى‏شود ترک نموده‏ایم.

بعضى از کسانى که متعرّض وجوه اعراب شده‏اند بیشتر وجوه شاذّ و نادر را ذکر کرده، و بیشتر این وجوه قوى و شایع را ترک نموده‏اند، و آن وجوه قوى بسیار است که ما نیز آن را ترک کردیم.

بدیهى است آنچه را ترک کرده و نگفته‏ایم؛ خود بسیار مى‏باشد و نیز وجوهى که در آن احتمال آمیختگى تکرار مى‏رفت مانند، اینکه‏ حال‏ها مترادف‏[۲۲] و متداخل باشند نیاورده‏ایم، با وجود اینکه ما خود را ملزم به اختصار در تفسیر دانسته و ملتزم شدیم متعرّض تعریف کلمات، وجوه اعراب و انواع قرائتها نشویم ولى بدلیل آگاه نمودن بر گستردگى وجوه قرآن به حسب لفظ، که دلالت بر گستردگى و وسعت وجوه بر حسب معنى مى‏کند که این خود (یاد شده) را بیان داشتیم؛ دلیل بر گسترش باطن و تأویلات قرآن مى‏باشد، قسمتى از وجوه محتمله آیات شریفه را بیان داشتیم.

 

اکنون که دانستى که هرگاه انسان از این بنیان هستى نازله جدا شود؛ مى‏تواند مراتب و شئونات عالیه را که از جهتى حقایق قرآن و از جهتى مراتب انسان است، مشاهده نموده، و بدان متحقق شود. و به حکم پیروى مرتبه پائین‏تر از مرتبه بالاتر و به حکم اقتضاى بهره‏یابى پایین‏تر از برتر و افاضه بالاتر بر پست‏تر (عالى بر دانى) و اجابت آن نسبت به اقتضاء و خواست مرتبه پایین‏تر که متناسب با بشریت مرتبه پایین و نیروهاى ادراکى اجمالى و تفصیلى آن مى‏باشد؛ صورتهایى مناسب با آن حقایق و مدارک و نیز کلمات و حروفى که منقوش بر صفحه‏ها هستند و با گوش و چشم خیالى یا جسمانى شنیده و دیده مى‏شوند ظاهر و آشکار مى‏شود.

___________________________________________________

[۱] بترسید از روزى که در آن روز بسوى خدا برگردانده مى‏شوید( آیه ۲۸۱ سوره بقره)

[۲] حجه الوداع: آخرین حج پیامبر اکرم( ص) در سال دهم هجرى اتفاق افتاد که بنا به اعلام و دعوت پیامبر اکرم( ص) در سراسر شبه جزیره عربستان، مسلمین مستطیع، جهت حجّ تمتّع به مکّه آمدند و رسول خدا حج را با تمام اعمال مربوطه جهت اجراء و تعلیم انجام داد و در بازگشت در جحفه در محل غدیر خم در برابر هفتاد هزار نفر از حجّاج باز گشته با پیامبر اکرم( ص)، حضرت على( ع) را طبق وحى به جانشینى خویش برگزید. حدود بیش از ۹۰ سند از اهل سنت دراین‏باره، مؤیّد شیعه است. براى اطّلاع به تواریخ اسلام مراجعه شود.

[۳] منى محلّى نزدیک مکّه است که در آنجا از روز دهم ذى‏حجّه، حجّاج وارد شده، رمى جمرات و قربانى و حلق و تقصیر مى‏کنند.

[۴] تعیّنات: هر موجودى داراى تشخّص و تعیّن است، نحوه خاص وجود هر چیزى را، تشخّص آن چیز گویند که آن تشخّص مربوط به مرتبه وجودى آن است. و امّا تعیّن، نحوه وجودش در هویت آن است. بنا به قول ملّا صدرا: تشخّص با تعیّن فرق دارد زیرا تشخّص امرى غیر نسبى ولى تعیّن نسبى است مثلا وقتى مى‏گوئیم موجودات، خاصّه خارجى آنها از نظر وجود خاص خارجى و چگونگى آن از موجودات دیگر مشخصند که ذاتى آنهاست.

امّا تعیّن، گاه عین ذات است؛ مانند تعیّن واجب الوجود که ذاتا از ممکنات ممتاز است به وجوب و گاه تعیّن زائد بر ذات است که شامل صفات عرضى یا عدمى باشد.

در حالت اوّل مثل اینکه بگوئیم حسین( ع) شجاع است. یزید ستمگر است؛ در حالت عدمى بگوئیم حسین( ع) عالم است، یزید جاهل است.

وقتى گفته مى‏شود: یا من دل على ذاته بذاته تشخّص حق است و وقتى مى‏گوئیم هو الحى القیوم، تعیّن اوست و نمى‏شود گفت عالم تشخّص یا تعیّن حقّ است، مى‏شود گفت عالم تعیّن فعل حقّ است( مأخوذ از اسفار و فرهنگ مصطلحات فلسفى)

[۵] مشهور این است که هرگاه ماهیّتى را با امر خارج از ذات خودش بسنجیم، آن ماهیت سه اعتبار پیدا مى‏کند: ۱- اینکه آن ماهیت مشروط به آن امر خارج باشد که آن را ماهیت به شرط شى‏ء مى‏نامند. ۲- اینکه آن ماهیت مشروط به عدم آن شى‏ء باشد که آن ماهیت به شرط لا نامیده مى‏شود. ۳- اینکه ماهیت نه مشروط به وجود آن شى‏ء اعتبار شود و نه مشروط به عدم آن که در این صورت ماهیت لا بشرط مى‏شود این قسم سوم را« لا بشرط قسمى» مى‏نامند در مقابل لا بشرط مقسمى که مقصود از آن ماهیتى است که مقسم هر سه اعتبار قرار مى‏گیرد، یعنى نه بشرط شى‏ء و نه به شرط لا، بلکه مطلق است.

[۶] صافّات- ۱.

[۷] نازعات- ۵

[۸] جمله حالیه، جمله‏اى است که حالت فاعل یا مفعول یا هر دو را بیان کند.

[۹] جمله مستأنفه در اصطلاح نحویّین جمله‏اى است که با ما قبلش وابسته و مرتبط نباشد خواه در ابتداى کلام باشد یا نباشد و خواه جواب سؤال مقدّر باشد یا نباشد، و جمله مستأنفه در اصطلاح اهل بیان آن است که جواب از سؤال مقدّر باشد. و مقصود از استیناف در این تفسیر غالبا اصطلاح اهل بیان است.

[۱۰] چون قاعده این است که صاحب حال نکره باشد، و اگر« فیه» حال از« ریب» باشد باید لفظ« ریب» نکره باشد. لذا مى‏فرماید لفظ« ریب» در سیاق نفى قرار گرفته و حکم نکره را دارد، پس مى‏تواند« ذو الحال» یا صاحب حال قرار گیرد.

[۱۱] براى تصحیح حمل مصدر بر ذات سه وجه گفته شده: ۱- اینکه از باب مبالغه باشد.

۲- لفظ« ذو» در تقدیر گرفته شده باشد، مانند« زید ذو عدل» ۳- مصدر در معنى اسم فاعل استعمال شده باشد مثل اینکه« زید عدل» یعنى زید عادل است. البته این سه وجه در همه مواردى که اسم معنى و مصدر خبر مبتداء واقع شود جارى است.

[۱۲] ظرف لغو: ظرفى را گویند که متعلّق به عامل مذکور باشد و ظرف مستقرّ آنکه متعلّق به عامل مقدّر باشد.

[۱۳] ابتدا، به نکره جائز نیست و مبتداء باید معرفه باشد و نحویّین مواردى را از این قانون استثناء کرده‏اند و آنها را مسوّغ و مجوّز ابتداء به نکره دانسته‏اند که یکى از آن موارد همین جا است که ظرف بر مبتداء مقدّم شده است.

[۱۴] یعنى صفت یا حال براى« ریب» یا حال از« الم» یا استیناف.

[۱۵] مقصود از دو وجه صفت این است که« للمتّقین» براى« هدى» یا براى« ریب» صفت باشد.

[۱۶] یعنى حال از« الم» یا از« ریب»

[۱۷] یعنى ظرف لغو متعلّق به« هدى» یا به« فیه» مى‏باشد.

[۱۸] یعنى حال از« ریب» یا از« الم» باشد.

[۱۹] یعنى« لا» براى نفى جنس است، یا عمل« لیس» مى‏کند، یا ملغى از عمل است.

[۲۰] قبلا اشاره کردیم که سه وجه مصحّح حمل مصدر بر ذات در همه مواردى است که مصدر بر ذات حمل شود اعمّ از اینکه مفعول باشد یا خبر یا غیر این‏ها از انحاء حمل.

[۲۱] مقصود از ضمیر فصل ضمیرى است که فاصله مى‏شود بین مبتداء و خبر و آن دو را از همدیگر جدا مى‏سازد و فایده آن علاوه بر افاده حصر رفع ابهام و اشتباه است، زیرا که دلالت مى‏کند بر اینکه ما بعد ضمیر خبر براى ما قبلش است، نه صفت یا بدل یا غیر آنها، و شرط این ضمیر آن است که منفصل و مرفوع باشد.

[۲۲] اگر دو لفظ پشت سر هم براى یک چیز حال باشند، مانند «اذهب راشدا مهدیا» اینجا دو صورت پیش مى‏آید: ۱- اینکه حال اول و دوم هر کدام به طور مستقل از یک چیز حال باشند، مثل اینکه لفظ راشدا و مهدیا هر کدام حال از ضمیر اذهب باشند که این صورت حال مترادف نامیده مى‏شود. ۲- اینکه حال اول مستقیم حال براى ذو الحال باشد و حال دوم از ضمیر حال اول حال باشد، مثل اینکه «راشدا» حال از ضمیر اذهب و مهدیا حال از ضمیر راشدا باشد که در این صورت حال متداخل نامیده مى‏شود.

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *