الانعام - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره الانعام‏ آیه 33-39

5- النوبة الاولى‏

(6/ 39- 33)

قوله تعالى:

قَدْ نَعْلَمُ‏ ما مى‏دانيم‏ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ‏ كه اندوهگن ميكند ترا

الَّذِي يَقُولُونَ‏ آنچه ميگويند ايشان‏

فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ‏ ايشان دروغ زن نه ترا ميگيرند

وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ‏ لكن آن ستمكاران بر خويشتن‏

بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ‏ (33) سخنان اللَّه را مى‏باز دهند بشوخى.

وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ‏ بدرستى كه دروغ زن گرفتند ايشان‏

رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ‏ پيغامبران را پيش از تو

فَصَبَرُوا شكيبايى كردند ايشان‏

عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا بر آنچه ايشان را دروغ زن گرفتند و رنج نمودند

حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا تا آن گه كه بايشان آمد يارى دادن ما

وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ‏ و بدل كننده نيست سخنان خداى را،

وَ لَقَدْ جاءَكَ‏ و آمد بتو مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ‏ (34) از خبرهاى فرستادگان ما آنچه آمد.

وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ‏ و اگر چنانست كه گران شد بر تو و بزرگ آمد ترا

إِعْراضُهُمْ‏ روى گردانيدن ايشان و نپذيرفتن‏ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ‏ اگر توانى‏

أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ‏ كه راهى سازى در زمين‏

أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ يا نردبانى سازى فرا آسمان‏

فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ تا بر آن در آسمان آيى [و ايشان را نامه‏اى و نشانى برى‏]،

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ‏ و اگر خداى خواهد

لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ ايشان را همه بر راست راهى فراهم آرد

فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ‏ (35) نگر تا ازيشان نباشى كه نمى‏دانند [كه هر كه بر راه راست است بمن بر راه است، و هر كه گمراه است بمن گمراه است‏].

إِنَّما يَسْتَجِيبُ‏ پاسخ نيكو كه كنند

الَّذِينَ يَسْمَعُونَ‏ ايشان كنند كه بگوش دل ميشنوند

وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ‏ و مردگان را خداى تواند برانگيزاند، و اوست كه ايشان را برانگيزاند

ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ‏ (36) پس با وى برند ايشان را.

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ‏ گفتند: چرا فرو نفرستند بر وى نشانى از خداوند وى‏

قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ بگوى اللَّه تواناست و قادر،

عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً بر آنكه نشانى فرستد،

وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏ (37) لكن بيشتر ايشان نميدانند [كه هدى و ضلالت خلق نه در ايشان بسته است، كه در خواست اللَّه بسته است‏].

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ‏ نيست هيچ چمنده‏اى در زمين‏

وَ لا طائِرٍ و نه پرنده‏اى‏

يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ‏ كه مى‏پرد بدو بال خويش

‏ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ‏ مگر همه گروه گروه همچون شمااند،

ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ هيچ چيز فرو نگذاشتيم در لوح،

ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ‏ (38) و پس همگان را با پيش خداوند خواهند انگيخت.

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا و ايشان كه بدروغ فرا ميدارند سخنان ما صُمٌ‏ از شنيدن حق و دريافتن آن كران‏اند

وَ بُكْمٌ‏ و از اقرار دادن بآن گنگان‏اند

فِي الظُّلُماتِ‏ و در تاريكى نادانى ‏اند.

مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ‏ هر كه خداى خواهدوى را از راه گم كند وَ مَنْ يَشَأْ و هر كه خواهد،

يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ (39) وى را بر راه راست دارد.

النوبة الثانية

قوله تعالى: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ‏ سدى ميگويد: سبب نزول اين آيت آن بود كه روز بدر، اخنس بن شريق و بو جهل بيكديگر رسيدند. اخنس گفت: يا ابا الحكم! اين ساعت منم و تو، و كس سخن ما نمى ‏شنود. براستى با من بگو كه: اين محمد راستگوى است يا دروغ زن؟ بو جهل گفت: اكنون كه راستى مى‏پرسى، و اللَّه ان محمّدا لصادق، و ما كذب محمّد قط، و اللَّه كه محمد راستگوى است، و هرگز دروغ نگفت، اما چون بنو قصى لوا و سقايه و حجابت و نبوت ببرند، باقى قريش را چه بماند؟ و اگر ما او را تصديق كنيم، ما را تبع وى بايد بود، و ما هرگز تبع بنى عبد مناف نبوديم. پس رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد. و روايت كنند از على (ع) كه ابو جهل بمصطفى (ص) رسيد، و با وى مصافحت كرد، و گفت: انّا لا نكذبك يا محمّد، و لكن نكذب ما جئت به، فأنزل اللَّه هذه الآية.

مقاتل گفت: در شأن حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف بن قصى فرو آمد.اين حارث بآشكارا تكذيب رسول ميكرد، و بر ديدار كفار وى را ساحر و شاعر و مجنون ميخواند، باز چون خالى گشت با اهل بيت خويش گفت: ما محمّد من اهل الكذب، و انى لأحسبه صادقا.

و نيز چون رسول خدا را ديدى گفتى: يا محمّد! ما ميدانيم كه آنچه تو مى‏گويى راست است و درست، و تو خود هرگز دروغ نگفتى، لكن ما مشتى ضعيفان و زير دستان عرب‏ايم، ترسيم كه اگر اتباع تو كنيم عرب ما را زبون گيرند، و خوار كنند، و از زمين خويش بيرون كنند، و ما طاقت آن نداريم. همانست كه در سورة القصص‏ گفت: إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا. رب العالمين در شأن وى اين آيت فرستاد:قَدْ نَعْلَمُ‏ ما ميدانيم‏ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ‏ بأنك كاذب و ساحر و مجنون. ما ميدانيم كه گفت و طعن كافران ترا اندوهگن ميكند. قراءت نافع ليحزنك بضم ياء است، و معنى همانست.

آن گه مصطفى را تسليت و خرسندى داد، گفت: فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ‏ يا سيد! ايشان نه ترا دروغ زن ميگيرند، كه ايشان صدق تو و امانت تو نيك شناخته ‏اند بروزگار گذشته، و اگر چه بظاهر تكذيب ميكنند، بباطن ميدانند كه تو پيغامبرى و راستگويى، لكن سخن مرا دروغ مي شمارند، و مي دانند كه راست است. نافع و كسايى‏ يُكَذِّبُونَكَ‏ باسكان كاف خوانند، معنى آنست كه: لا يجدونك كاذبا، هر چند كه ترا دروغ زن ميخوانند، دروغ زن نه‏اى، و ترا دروغ زن نمى ‏يابند، و نمى‏ توانند كه بهيچ حيلت بر تو دروغ درست كنند، لكن ايشان كافران‏اند و ستمكاران بر خويشتن، كه سخنان اللَّه دروغ ميشمارند بشوخى، پس از آنكه دانسته‏اند كه راست است. اين همچنانست كه جاى ديگر گفت: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا. قال الزجاج: كذّبته، اذا قلت له كذبت، و أكذبته اذا رأيته ان ما اتى به كذب».

وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ‏ كافران مكه در اذى رسول (ص) و در تكذيب وى بيفزودند، و رب العالمين در تسليت و تعزيت بيفزود، گفت: پيش از تو رسولان را هم تكذيب كردند، و رنج نمودند به تنهاى ايشان. لختى را سوختند و كشتند، و لختى را پاره بدونيم كردند. ايشان صبر كردند بر آن اذى قوم خويش، تا آن گه كه ايشان را نصرت داديم، و قوم ايشان هلاك كرديم. تو نيز صبر كن يا محمد بر اذى قوم خويش.

وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ‏- اى لا مغيّر لكلماته السّابقة بنصر اوليائه، و هلاك اعدائه، و ذلك فى قوله: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»، «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا»، «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي». الحسين بن فضل گفت: «لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ» اى لا خلف لعداته. وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ‏ يعنى من حديث المرسلين ما قصصت عليك من حديث نوح و قومه، و ثمود و صالح و ابراهيم و لوط و شعيب حين كذبوا و اوذوا ثمّ نصروا.

وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ‏- رسول خدا (ص) حريص بود بر ايمان قوم خويش. ميخواست كه ايشان همه ايمان آرند. هر گه كه آيتى مى‏درخواستند، دوست داشتى كه اللَّه آن آيت بايشان نمودى، بطمع آنكه تا ايشان ايمان آرند، چنان كه درخواستند تا فريشته از آسمان فرو آيد، و ذلك فى قوله: لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ‏؟ رب- العالمين بجواب ايشان گفت: «وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏» يا محمد اگر اين فريشتگان كه ميخواهند، همه فرود آيند، و مردگان نيز زنده شوند، و با ايشان سخن گويند، تا من نخواهم ايشان ايمان نيارند.

آن گه گفت: فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ‏- اگر توانى كه راهى سازى در زير زمين تا ايشان را جوى روان برآرى در مكه، يا مرده گويا بيرون آرى از زمين، أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ يا نردبانى سازى تا بر آن در آسمان آيى، و ايشان را نامه‏اى برى، يا پاره‏اى از آسمان بر ايشان افكنى، يا فريشته‏اى برى، يا ايشان را نشانى برى، معنى آنست كه: فافعل، اگر توانى بكن. ميگويد: يا محمّد تو بشرى، و ترا دست بدان آيات نرسد كه ايشان ميخواهند.راه تو آنست كه صبر كنى تا اللَّه تعالى از بهر ايشان حكم كند.

آن گه گفت: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏- اگر خداى تعالى خواستى كه همه ايمان آورند، و براه راست روند، بكردى. معنى ديگر: اگر اللَّه خواستى ايشان را آيتى فرو فرستادى، كه ناچار بدان ايمان آوردندى، چنان كه جاى ديگر گفت: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏. اما آياتى فرو فرستاد كه مردم را درآن جاى تفكر و نظر بود، تا ارباب بصائر و خداوندان فكرت در آن تفكر كنند، و ايمان ايشان در آن بيفزايد، و ثواب حاصل گردد. و لو كانت نار تنزل على من يكفر، او يرمى بحجر من السماء لآمن كل احد فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ‏ اى لا تكونن ممن يجهل ان اللَّه على كل شي‏ء قدير، و ان اللَّه هو الهادى لعباده، و انه قد علم ان عباده كلهم لا يهتدون الا ان يشاء اللَّه ان يجمعهم على ذلك.

إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ‏- اى يجيبك الى الايمان من يسمع، و كلهم يسمع لكن يريد من يسمع الذكر فيقبله و ينتفع به، اما الكافر الذى ختم اللَّه على سمعه كيف يصغى الى الحق! وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ‏ فى الآخرة، ثم اليه يردون فيجزيهم بأعمالهم. ميگويد:

اجابت تو مؤمنان ميكنند، ايشان كه بگوش دل مى‏شنوند و مى‏پذيرند و كار بند آن مى‏باشند، اما كافران مكه كه بر سمع ايشان مهر شقاوت نهاده‏اند، تا دريافت حق در آن نشود، ايشان اجابت نكنند، و رب العالمين ايشان را فردا در قيامت برانگيزاند، و جزاء كردار ايشان بايشان دهد. قولى ديگر گفته‏اند: وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ‏ على اتّباع امرك ان شاء ان يسلموا. اين مشركان كه بر صفت مردگانند، اگر اللَّه خواهد كه مسلمان شوند ايشان را بر اتباع تو انگيزاند، ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ‏ من اسلم منهم و من لم يسلم.

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ‏- رؤساء قريش گفتند: چرا رب العزة آيتى نمى‏فرستد، يعنى فريشته‏اى كه محمّد را گواهى دهد بنبوت وى؟ رب العالمين گفت:يا محمّد جواب ده ايشان را كه: اللَّه قادر است بر فرستادن اين نشان، اما شما نميدانيد كه در زير آن چه بلا است، و ذلك فى قوله: وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ‏.

نظير اين در سورة بنى اسرائيل گفت ازين گشاده‏ تر وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ‏ الى قوله‏ رَسُولًا.وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ- جمله حيوانات كه آفريده‏اند ازين دو حال بيرون نيست، اما يدب و اما يطير، يا رونده است يا پرنده، و همه گروه گروه همچون شمااند، كه همه را روزى مى ‏بايد، و داشت مى ‏بايد، و جفت مى‏ بايد، و وطن مى‏ بايد. مجاهد گفت: إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ‏ اى اصناف مصنفة تعرف بأسمائها كما انتم بنى آدم تعرفون بالانس، فالطير امة، و السباع امة، و الدواب امة، و الانس امة، و الجن امة. عطا گفت: إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ‏ يوحّدون و يسبّحون، لقوله: وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ‏، قال: و تسبيحه يا حليم يا غفور. و در خبر است كه رب العزة جانوران را چهار علم داده: صانع خويش را دانند، و جفت خويش را شناسند، و دشمن خويش را دانند، و روزى خويش را دانند.

زجاج گفت: إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ‏ يعنى فى الخلق و الموت و البعث، لانه قال:وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ‏ ثم يصيرون بعد ما يقتصّ بعضهم من بعض ترابا. قال ابو هريرة فى هذه الآية: يحشر اللَّه الخلق كلهم يوم القيامة: البهائم و الدواب و الطير و كل شى‏ء، فيبلغ من عدل اللَّه يومئذ أن يأخذ للجماء من القرناء، ثم يقول: كونى ترابا، فعند ذلك‏ «يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً». قال عطا: فاذا رأوا بنى آدم و ما هم فيه من الجزع، قالوا: الحمد للَّه الذى لم يجعلنا منكم، فلا جنة نرجوا، و لا نارا نخاف، فيقول اللَّه لهم: كونوا ترابا، فيتمنى الكافر حينئذ ان يكون ترابا.

وقد روى ابو ذر قال: «بينا انا عند رسول اللَّه (ص) اذا انتطحت عنزان، فقال النبى (ص): أ تدرون فيما انتطحتا؟ فقالوا: لا ندرى. قال: لكن اللَّه يدرى، و سيقضى بينهما».

يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ‏- از بسطهاى قرآن است همچون‏ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ‏، تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ‏. و عرب سخن گاه گاه بسط كنند، تا چيز چيز در افزايند كه از آن بسر شود، و گاه گاه اختصاركنند، كه دشخوار مفهوم شود. ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ اراد به الكتاب الذى عند اللَّه، المشتمل على ما كان و يكون. و قيل: ما فَرَّطْنا اى ما تركنا فى القرآن من‏ شى‏ء يحتاج العباد عليه، الا و قد بيّنّاه، اما نصا و اما دلالة و اما مجملا و اما مفصلا، لقوله: وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ اى لكل شى‏ء يحتاج اليه فى امر الدين.

ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ‏- هذا دليل على أن كل روحانى يحيا و يحشر و ان صغر خلقه حتى البقّ و البعوض و القمل و البرغوث، يؤيد ذلك قوله: وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ‏ فالخلق عام لكل شى‏ء.

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا يعنى بالقرآن‏ صُمٌ‏ لا يسمعون الهدى سماع انتفاع، و بُكْمٌ‏ عن القرآن لا ينطقون به، فِي الظُّلُماتِ‏ يعنى فى ظلمات الشرك. آن گه بيان كرد و خبر داد كه اين بمشيت ما است، و هدى و ضلالت بارادت ما است: مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ‏ يعنى عن الهدى، منهم عبد الدار بن قصى. وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ يعنى على دين الاسلام. منهم على بن ابى طالب و العباس و حمزه و جعفر رضى اللَّه عنهم.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ‏ الآية- اين آيت از روى اشارت مصطفى را صلى اللَّه عليه و سلم تشريفى و اكرامى است از درگاه ربوبيت، كه از آن بزرگوارتر نيست، و از دور آدم تا منتهى عالم بيرون از وى كس را اين منزلت ندادند، و اين مرتبت ننهادند، كه رب العزة ميگويد تسكين دل وى را كه: يا محمد! ما مى‏دانيم كه ازين بيحرمتان چه رنج بدل تو ميرسد، و تو چون اندوهگنى از گفتار بيهوده ايشان! يا محمد! مپندار كه من نمى ‏بينم آنچه برتوميرود، يا نمى ‏شمارم آن نفسهاى درد آميغ  كه ازتومى ‏برآيد، يا آن شربتهاى زهرآميغ  كه هر ساعت بر طلب رضاء ما نوش ميكنى.

يا محمد! آن نه با تو ميكنند، كه آن با ما ميكنند، و از بهر حديث ما ميكنند. پيش ازآنكه اين رقم بر تو كشيديم. و اين علم نبوت بدست تو داديم، بنگر كه با تو چون بودند! آشنا و بيگانه، خويش و پيوند همه او را دوست بودند، و محمد الامين ميخواندند. امانتها بنزديك وى مى ‏نهادند. در محافل و مجامع او را در صدر مي نشاندند. چون پيك آسمان بنزديك وى آمد، و جلال و عزت دين اسلام در گفت و كرد وى نهادند، آن كار و آن حال بگشت. دوستان همه دشمن گشتند. يكى ميگفت: ساحر است و كاهن. يكى ميگفت:كاذبست و شاعر. يكى ميگفت: مجنون است و سرگشته:

اشاعوا لنا فى الحى اشنع قصة و كانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا.

اين همه ميگفتند، و سيد (ص) بر استقامت خويش چنان متمكن بود كه آن قبول و اين نفور و آن سلامت و اين ملامت بنزديك وى هر دو يك رنگ داشت، كه هر دو از يك منهل مى ‏ديد. آن كافران و مهجوران ازل پيش از مبعث سيّد (ص) هر كسى در نهاد خويش شورى داشت، و تصرفى مي كرد، يكى ميگفت: پيغامبر كه بيرون خواهد آمد حكيم بن هشام خواهد بود. ديگرى ميگفت: عبد اللَّه بن ابى است. سديگرى ميگفت:بو مسعود ثقفى است.

رب العالمين گفت: أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا. اين قسمت رحمت و بخشيدن درجه نبوت نه كار ايشان است، كه اين خاصيت ربوبيت ما است و كار الهيت ما است. پس چون رب العالمين تاج رسالت بر فرق نبوت محمد عربى نهاد، و درگاه عزت وى حوالت گاه رد و قبول خلق آمد، ايشان همه نوميد شدند، زبان طعن دراز كردند. يكى گفت: يتيم است و درمانده. رب العزة گفت: بمؤمنان رحيم است و بخشاينده.

يكى گفت: اجير است و فقير. رب العزة گفت: نذير است و بشير. يكى گفت: ضالست و غبى. رب العزة گفت: رسول است و نبى:

1- ظاهرا هشام غلط است و بجاى آن حزام بايد باشد، و او حكيم بن حزام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى صحابى و از قريش و برادر زاده حضرت خديجه بوده است.

هذا و ان اصبح فى اطمار و كان فى فقر من اليسار

آثر عندى من اخى و جارى.

دوست پسند بايد نه شهر پسند. فرمان آمد كه: يا محمد! قَدْ نَعْلَمُ‏ ما مى‏دانيم كه دشمنان ترا شاعر و ديوانه ميخوانند. تو شاعر و ديوانه نه‏اى. تو زين عالمى.

تو سيّد ولد آدمى. تو رسول كونين و صاحب قاب قوسينى. تو ديوانه نه‏اى. تو اسلام را صفايى. تو شريعت را بقايى. تو رسول خدايى. اين عز ترا بس كه ما آن تو، تو آن مايى:

من آن توام تو آن من باش ز دل‏ بستاخى كن چرا نشينى تو خجل.

يا محمّد! اگر دشمن ترا ناسزا گويد، ترا چه زيان! من ميگويم: وَ سِراجاً مُنِيراً، بَشِيراً وَ نَذِيراً، لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً، إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً، إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً.

إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ‏. ابن عطا گفت: ان اهل السّماع هم الاحياء، و هم اهل الخطاب و الجواب، و ان الآخرين هم الاموات، لقوله تعالى: وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ‏.

گفت: اهل سماع زندگان‏اند، و اهل خطاب و جواب ايشان‏اند، و باقى مردگان‏اند. و زندگان بحقيقت سه كس‏اند، هر چه نه اين سه‏اند در شمار مردگان‏اند خائف، كه زندگى ببيم كند، همواراز بطش و مكر حق مى‏ترسد. دوم راجى كه زندگى باميد كند، پيوسته دل در فضل و لطف خداى تعالى بسته. سوم محب است، كه زندگى بمهر كند، ما دام دلش با حق مى‏ گرايد، و از خلق مى‏گريزد. و اين سه حالت را علم شرط است. خوف بى‏علم خوف خارجيان است.

رجاء بى‏علم رجاء مرجيان است. محبت بى‏علم محبت اباحتيان است، و جمله اين كار بنا بر توفيق و خذلان است، و توفيق و خذلان نتيجه حكم ازل و نبشته لوح. رب العالمين گفت: ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ. در لوح همه چيز نبشتيم و همه كار پرداختيم.

هر كس را آنچه سزا بود داديم، و فذلك هر چيز پديد كرديم. رسول گفت صلى اللَّه عليه و سلّم:«ما منكم من احد الا و قد كتب مقعده من النّار و مقعده من الجنة». قالوا: يا رسول اللَّه! ا فلا نتكل على كتابنا؟ و ندع العمل؟ قال: «اعملوا فكل ميسّر لما خلق له، اما من كان من اهل السعادة فسييسر لعمل السعادة، و اما من كان من اهل الشقاوة، فسييسر لعمل الشقاوة». ثم قرأ: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ الاية.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=